دید پژوهنده روی نتیجهی پژوهش تاثیر زیادی داره. اگر با این دید به مخدر و روانگردان نگاه کنیم که اینها صرفاً مایهی ننگ و تیرهبختی ما میشن، هیچوقت به پتانسیل تحقیق درموردشون فکر نمیکنیم. و این فقط درمورد این دو مورد صادق نیست.
بسیاری از چیزهایی که پتانسیل تغییر مسیر بشریت رو دارن بخاطر اینکه صرفاً ارتدوکس نیستند و خارج از عرف و انتظاراتن، مورد کمتوجهی قرار گرفتند.
بسیاری از چیزهایی که پتانسیل تغییر مسیر بشریت رو دارن بخاطر اینکه صرفاً ارتدوکس نیستند و خارج از عرف و انتظاراتن، مورد کمتوجهی قرار گرفتند.
👍2
روز آخر سال یکشنبهست و من دارم اساینمنتهای افراد مصاحبهشده رو ریویو میکنم برای شرکت که تا اخر ۲۰۲۳ یه استخدام جدید داشته باشیم. تو پروسه استخدام افراد جدید بهترین راه برای محک زدن تواناییشون دادن یه تسک با یه سری خواستهها بهشونه تو یه مهلت معین. راهحلهایی که برای این تسک پیدا میکنن نشوندهندهی سبک فکرشون و تخصصشونه.
تسکی که من براشون نوشته بودم و به توافق رسیدیم خوبه خیلی سادهست و مشخص. کاملا واضح توضیح داده شده اما با این حال چند نفر چند مورد از خواستههای کلیدی تسک رو انجام ندادن. بعضیها بخاطر اینکه وقت بیشتری روی چیزهایی گذاشتن که ما ازشون نخواسته بودیم و بعضیها چون یادشون رفته بوده یا هردلیل دیگری. بعضیها راهحل رو بیاندازه پیچیده کردند که حتی ریویو کردن کدشون از من یه وقتی میبره که اصلا خلاف هدف تسک سادهست.
یکی کدش تست داره، داکیومنتیشن نداره. یکی داکیومنتیشن داره، تست نداره. یکی هردو رو داره اما تصمیمات عجیبی گرفته برای راهحلش. در این بین، کسی که خیلی ساده و مستقیم رفته و تسک رو حل کرده و موفق شده به واضحترین شکل ممکن توضیحش بده تو تسک نوشتاریش، گزینهی اول من شد. نکتهی جالب اینجاست که من حدس میزنم این شخص کمتر از بقیه روی راهحلش وقت گذاشته. اما اینکه بتونی چنین راهحل صاف و ساده و کاربردیای رو تو زمان کمی بنویسی بدون اینکه درگیر وسوسهی پیچیده کردنش بشی، نشوندهندهی سطح خاصی از تجربهست.
من که دیگه الان ذهنم کار نمیکنه و حتی همین متن رو هم بازنگری نمیکنم. اما این هم جالب بود.
تسکی که من براشون نوشته بودم و به توافق رسیدیم خوبه خیلی سادهست و مشخص. کاملا واضح توضیح داده شده اما با این حال چند نفر چند مورد از خواستههای کلیدی تسک رو انجام ندادن. بعضیها بخاطر اینکه وقت بیشتری روی چیزهایی گذاشتن که ما ازشون نخواسته بودیم و بعضیها چون یادشون رفته بوده یا هردلیل دیگری. بعضیها راهحل رو بیاندازه پیچیده کردند که حتی ریویو کردن کدشون از من یه وقتی میبره که اصلا خلاف هدف تسک سادهست.
یکی کدش تست داره، داکیومنتیشن نداره. یکی داکیومنتیشن داره، تست نداره. یکی هردو رو داره اما تصمیمات عجیبی گرفته برای راهحلش. در این بین، کسی که خیلی ساده و مستقیم رفته و تسک رو حل کرده و موفق شده به واضحترین شکل ممکن توضیحش بده تو تسک نوشتاریش، گزینهی اول من شد. نکتهی جالب اینجاست که من حدس میزنم این شخص کمتر از بقیه روی راهحلش وقت گذاشته. اما اینکه بتونی چنین راهحل صاف و ساده و کاربردیای رو تو زمان کمی بنویسی بدون اینکه درگیر وسوسهی پیچیده کردنش بشی، نشوندهندهی سطح خاصی از تجربهست.
من که دیگه الان ذهنم کار نمیکنه و حتی همین متن رو هم بازنگری نمیکنم. اما این هم جالب بود.
👍2
شگفتانگیزه که چقدر داشتن یه برنامه، هرچقدر هم ساده، میتونه به کیفیت وقت روزانه اضافه کنه.
من از زمان بیدار شدن تا خواب مدام تلاش میکردم به کارهام برسم. اما هرچقدر سعی میکردم به نظر میرسید هیچوقت به همهشون نخواهم رسید. اما با یه برنامهریزی مختصر تونستم زمان هدر رفته رو به طور قابل توجهی کمتر کنم.
این به طور مستقیم باعث شد وقتی که برای هر تسک میزاشتم نتیجهی مطلوبتری داشته باشه و وقتم بهینهتر مصرف بشه. به عبارت دیگه با وقت کمتر تونستم کارهای بیشتری انجام بدم.
هرچند که در طول روز غیرممکنه لحظه به لحظه با برنامه پیش برم، بدون اون انگار که گمم. همین که بدونم دو ساعت دیگه باید چه کار کنم آرامش خاطر زیادی رو برام فراهم میکنه. این من رو یاد جملهی معروف آیزنهاور انداخت: موقع آماده شدن برای رزم، من همیشه فهمیدم که برنامهها بهدردنخورند. اما با این حال، برنامهریزی ضروریه.
بهترین بخش برنامهریزی اینه که همیشه نقاط ضعفش رو پیدا میشه کرد و میشه بهبودش داد. این روزها هم باز احساس میکنم به تمام کارهام نمیرسم. اما کارهایی که هر روز انجام میدم خیلی بیشترند از چیزی که چندهفته پیش آرزو میکردم بتونم انجام بدم در روز.
من از زمان بیدار شدن تا خواب مدام تلاش میکردم به کارهام برسم. اما هرچقدر سعی میکردم به نظر میرسید هیچوقت به همهشون نخواهم رسید. اما با یه برنامهریزی مختصر تونستم زمان هدر رفته رو به طور قابل توجهی کمتر کنم.
این به طور مستقیم باعث شد وقتی که برای هر تسک میزاشتم نتیجهی مطلوبتری داشته باشه و وقتم بهینهتر مصرف بشه. به عبارت دیگه با وقت کمتر تونستم کارهای بیشتری انجام بدم.
هرچند که در طول روز غیرممکنه لحظه به لحظه با برنامه پیش برم، بدون اون انگار که گمم. همین که بدونم دو ساعت دیگه باید چه کار کنم آرامش خاطر زیادی رو برام فراهم میکنه. این من رو یاد جملهی معروف آیزنهاور انداخت: موقع آماده شدن برای رزم، من همیشه فهمیدم که برنامهها بهدردنخورند. اما با این حال، برنامهریزی ضروریه.
بهترین بخش برنامهریزی اینه که همیشه نقاط ضعفش رو پیدا میشه کرد و میشه بهبودش داد. این روزها هم باز احساس میکنم به تمام کارهام نمیرسم. اما کارهایی که هر روز انجام میدم خیلی بیشترند از چیزی که چندهفته پیش آرزو میکردم بتونم انجام بدم در روز.
👌7
وقتی میری مترو، میبینی یه نفر وظیفه داره بهش سکه بدی و در ازاش ژتون پلاستیکی دایرهای بهت بده. میری جلوتر میبینی یکی دیگه وظیفه داره نگاه کنه تو حتما ژتون رو توی دستگاه میندازی و رد میشی.
میری اسناد، میبینی یکی نشسته که فقط بهت نوبت بده (مثل بانکهای ایران دستگاه نوبتدهی ندارن). یکی دیگه هم نشسته برات پول پرداخت کنه. به این معنی که شما پول رو میدی بهش و ایشون با دستگاه برات واریز انجام میده. لازم به ذکره دستگاه مذکور در سطح شهر به صورت فراوان موجوده و مردم باهاش آشنایی دارند.
روح دستگاه بوروکراتیک با ایجاد کارهای بیمعنی و هزینههای زمانی/مالی اضافی زندهست. چیزی که در تمام کشورهای دنیا وجود داره و فراری ازش نیست. اما هرجا به یک اندازه دیده نمیشه. هنوز این شهر از زیر خاکستر شوروی نفس میکشه.
میری اسناد، میبینی یکی نشسته که فقط بهت نوبت بده (مثل بانکهای ایران دستگاه نوبتدهی ندارن). یکی دیگه هم نشسته برات پول پرداخت کنه. به این معنی که شما پول رو میدی بهش و ایشون با دستگاه برات واریز انجام میده. لازم به ذکره دستگاه مذکور در سطح شهر به صورت فراوان موجوده و مردم باهاش آشنایی دارند.
روح دستگاه بوروکراتیک با ایجاد کارهای بیمعنی و هزینههای زمانی/مالی اضافی زندهست. چیزی که در تمام کشورهای دنیا وجود داره و فراری ازش نیست. اما هرجا به یک اندازه دیده نمیشه. هنوز این شهر از زیر خاکستر شوروی نفس میکشه.
👍4
کارمند دولت باید یکی از نجسترین عناوین شغلی دنیا باشه در حال حاضر. حقوق این افراد با مالیات پرداختی و درآمد از منابع مردم پرداخت میشه، تا فقط در انتها سدی باشند برای همون مردم.
اما حذف کردن این شغلها راحت نیست. اگر یک اره برقی به دست بگیریم و تمام شاخ و برگهای دولتها رو حذف کنیم تا حوزهی فعالیتشون کوچکتر بشه، ممکنه ناخواسته هزینههای بزرگتری رو بوجود بیاریم. پس باید با حوصله و دقت تکتک این شغلها و شاخهها رو بررسی کنیم و جایگزینهای بهینه براشون پیدا کنیم.
اما این حجم از اتلاف وقت و انرژی انسانی جرمی علیه آیندهست.
اما حذف کردن این شغلها راحت نیست. اگر یک اره برقی به دست بگیریم و تمام شاخ و برگهای دولتها رو حذف کنیم تا حوزهی فعالیتشون کوچکتر بشه، ممکنه ناخواسته هزینههای بزرگتری رو بوجود بیاریم. پس باید با حوصله و دقت تکتک این شغلها و شاخهها رو بررسی کنیم و جایگزینهای بهینه براشون پیدا کنیم.
اما این حجم از اتلاف وقت و انرژی انسانی جرمی علیه آیندهست.
👍5
همه به زبان آلمانی با بهانههای خشکی و سختی تنفرورزی میکنند اما از این خصوصیتها به صورت اغراقشده استفاده میشه. در مقابل زبان فرانسوی که پر از استثناست، آلمانی پیچیدگیهای معقولانهی خودش رو داره. زمانی که دارید فرانسوی یاد میگیرید به شما قانون صرف فعل رو توضیح میدن و بعدش میگن که از این قانون فقط برای درصد کمی از فعلها میشه استفاده کرد، چون بخش عمدهی افعال بیقاعده هستند. درسته که صرف فعل در آلمانی پیچیدهتره اما حداقل زمانی که یاد میگیریدش میتونید برای بالای نود درصد افعال ازش استفاده کنید با چند نکتهی کوچک.
اعتراض به خشکی این زبان به نظرم کاملا بیاساسه. اتفاقا در مقایسه با انگلیسی خمشدگی و انعطافپذیری بیشتری نشون میده. شما در زبان انگلیسی باید معمولا یه نظم مشخصی رو دنبال کنید به عنوان قانون برای چیدن کلمات در جملاتتون. اما در آلمانی میتونید هر جمله رو با همون کلماتی که داره به حداقل ۳ شکل مختلف بیان کنید، صرفا با جابجا کردن کلمات. این انعطافپذیری در فارسی بیشتر هم هست. به خاطر همین کیفیته که شعرهای آلمانی و فارسی بسیار روان به نظر میرسند.
گاهی هم برای تفریح ویدیوهای وایرال شده کلمات طولانی آلمانی رو در مقابل کلمات هممعنی زبانهای دیگه قرار میدن. این هم دور از حقیقته چون کلمات اونقدر بزرگ معمولا تشکیل شدن از دو تا هفت کلمه کوچکتر. مثلا در فارسی ما میگیم "میز تحریر" و فاصله بین دو کلمه میز و تحریر قرار میدیم. آلمانی این دو رو به هم میچسبونه و باهاشون مثل یک کلمه رفتار میکنه: Schreib که از فعل Schreiben (نوشتن) میاد در کنار Tisch (میز) قرار میگیره و میشه: Schreibtisch که طولانیتره. یا مثلا شب سال نو میشه Neu (نو) و jahr (سال) و nacht (شب): Neujahrsnacht. اگر کلمات رو بلد باشید میتونید خودتون باهاشون کلمات جدید بسازید و استفاده کنید. این هم پس چیز عجیب و غریبی نیست.
اعتراض به خشکی این زبان به نظرم کاملا بیاساسه. اتفاقا در مقایسه با انگلیسی خمشدگی و انعطافپذیری بیشتری نشون میده. شما در زبان انگلیسی باید معمولا یه نظم مشخصی رو دنبال کنید به عنوان قانون برای چیدن کلمات در جملاتتون. اما در آلمانی میتونید هر جمله رو با همون کلماتی که داره به حداقل ۳ شکل مختلف بیان کنید، صرفا با جابجا کردن کلمات. این انعطافپذیری در فارسی بیشتر هم هست. به خاطر همین کیفیته که شعرهای آلمانی و فارسی بسیار روان به نظر میرسند.
گاهی هم برای تفریح ویدیوهای وایرال شده کلمات طولانی آلمانی رو در مقابل کلمات هممعنی زبانهای دیگه قرار میدن. این هم دور از حقیقته چون کلمات اونقدر بزرگ معمولا تشکیل شدن از دو تا هفت کلمه کوچکتر. مثلا در فارسی ما میگیم "میز تحریر" و فاصله بین دو کلمه میز و تحریر قرار میدیم. آلمانی این دو رو به هم میچسبونه و باهاشون مثل یک کلمه رفتار میکنه: Schreib که از فعل Schreiben (نوشتن) میاد در کنار Tisch (میز) قرار میگیره و میشه: Schreibtisch که طولانیتره. یا مثلا شب سال نو میشه Neu (نو) و jahr (سال) و nacht (شب): Neujahrsnacht. اگر کلمات رو بلد باشید میتونید خودتون باهاشون کلمات جدید بسازید و استفاده کنید. این هم پس چیز عجیب و غریبی نیست.
👍10👌1💯1
گوگل این هفته از مدل جدید هوش مصنوعی خودش رونمایی کرد: گوگل جمینی
این مدل که در راستای پژوهشهای مشابه گوگل در این زمینهست مثل گوگل بارد (که من دسترسی اولیه بهش داشتم) اما به طرز شگفتانگیزی شکست خورد در جذب نظر کاربران.
در مقایسه با چتجیپیتی از اپنایآی، جمینی بسیار راحتتر مرتکب خطا میشه و قضاوتهای نادرست انجام میده. حتی در پاسخ دادن به سوالات سادهای مثل آیا یک پوند فلز از یک کیلو پر سبکتر است جواب اشتباه میده.
اما چیزی که بیشتر جلب توجه کرد اشتباهات بزرگ این مدل در به تصویر کشیدن کشورهای عمدتا سفیدپوست و غربی بود.
این زمانی اتفاق میافته معمولا که شرکت دستور داده باشه به مدل تا چنین رفتاری رو انجام بده.
جالبه که چطور این شرکتها تلاش میکنن جلوی سونامی اسید رو بگیرن :)
این مدل که در راستای پژوهشهای مشابه گوگل در این زمینهست مثل گوگل بارد (که من دسترسی اولیه بهش داشتم) اما به طرز شگفتانگیزی شکست خورد در جذب نظر کاربران.
در مقایسه با چتجیپیتی از اپنایآی، جمینی بسیار راحتتر مرتکب خطا میشه و قضاوتهای نادرست انجام میده. حتی در پاسخ دادن به سوالات سادهای مثل آیا یک پوند فلز از یک کیلو پر سبکتر است جواب اشتباه میده.
اما چیزی که بیشتر جلب توجه کرد اشتباهات بزرگ این مدل در به تصویر کشیدن کشورهای عمدتا سفیدپوست و غربی بود.
این زمانی اتفاق میافته معمولا که شرکت دستور داده باشه به مدل تا چنین رفتاری رو انجام بده.
جالبه که چطور این شرکتها تلاش میکنن جلوی سونامی اسید رو بگیرن :)
👍3👌3🍓2👀1
Nima's Notes
گوگل این هفته از مدل جدید هوش مصنوعی خودش رونمایی کرد: گوگل جمینی این مدل که در راستای پژوهشهای مشابه گوگل در این زمینهست مثل گوگل بارد (که من دسترسی اولیه بهش داشتم) اما به طرز شگفتانگیزی شکست خورد در جذب نظر کاربران. در مقایسه با چتجیپیتی از اپنایآی،…
X (formerly Twitter)
Jonathan Pageau (@PageauJonathan) on X
Google Gemini is a nice image of one of the dangers of AI as we give it more power. Ideology is so thickly overlaid that it skews everything, then doubles down. First image looks about right, but scroll down.
در تمام تاریخ بشریت، مردم پشت رهبرانی قایم شدند که در نهایت به عنوان چهرههای صالح یا جبار شناخته شدند. با انجام دادن این کار و شانه خالی کردن از رویارویی با واقعیت عواقب تصمیماتشون، تمام مسئولیتها رو به گردن یک یا گروه مشخصی از افراد انداختند. آنارشیسم جمعیت خاکستری رو مسئول نگه میداره با حذف کردن افراد در جایگاه قدرت.
انقلاب بلشویکها و یا ۵۷ ایران توسط یک گروه کمجمعیت اتفاق نیفتاد. هزاران هزار انسان پشت این تصمیمات و تغییرات بودند و تک تکشون بعدا عواقب تصمیماتشون رو به گردن سیاستمدارها و رهبران انقلابها انداختند.
تو و من به عنوان عضو کوچک هر جامعهای که توش هستیم مسئولیت داریم در برابر آنچه که به وقوع میپیونده.
انقلاب بلشویکها و یا ۵۷ ایران توسط یک گروه کمجمعیت اتفاق نیفتاد. هزاران هزار انسان پشت این تصمیمات و تغییرات بودند و تک تکشون بعدا عواقب تصمیماتشون رو به گردن سیاستمدارها و رهبران انقلابها انداختند.
تو و من به عنوان عضو کوچک هر جامعهای که توش هستیم مسئولیت داریم در برابر آنچه که به وقوع میپیونده.
👍8👌1👀1
انتخاب متخصص توسط گروهی از افراد به عنوان نماینده در نظرسنجیها و رفراندومها، فارغ از ابعاد اون نظرسنجی میتونه باعث قبیلهگرایی و خفهشدن نظر فردی در درازمدت بشه. مهم نیست که تصمیم درمورد آیندهی یک تیم در یک شرکت بزرگ باشه یا رفراندوم تغییر سیاستهای بزرگ یک ملت. صدای هیچکس با کس دیگری نباید عوض بشه و بیتفاوت بودن به این تصمیمات با عواقب شدید به همراه خواهد بود.
اگر شخصی در مورد موضوع بحث اطلاعات کافی نداره و نمیتونه به تنهایی تصمیم بگیره، یا باید تحقیق کنه و به اطلاعاتش اضافه کنه و یا باید مشورت بگیره و یا کسی رو به عنوان نماینده خود انتخاب کنه اگر شرایط اجازه میده. اما اگر مورد آخر باشه، این نماینده باید به طور دائمی زیر نظر باشه و هیچوقت به صورت کورکورانه دنبال نشه. قدرت و اقتدار همیشه باید مورد سنجش قرار بگیرند و در هر فرصت ممکن باید درموردشون پرسیده بشه که چرا وجود دارند؟
بزرگترین چالش شخص مقتدر این نیست که به قدرت برسه، بلکه توجیه کردن قدرتشه. اگر نتونه برای این که چرا لیاقت قدرت رو داره دلیلی بیاره، حذف میشه و این در هر سطح صحیحه. پدر خانواده اگر نتونه توجیه کنه چرا قدرت باید داشته باشه، لازمه که ازش قدرت گرفته بشه. مدیر شرکت اگر نتونه توجیه کنه چرا لیاقت داره، باید حذف بشه و شخص لایق به اون مقام برسه.
جامعهای که این رو در پس ذهنش نداشته باشه، مثل گلهی گوسفند افراد به ظاهر متخصص و لایق رو دنبال میکنه بدون اینکه بپرسه شما چرا باید این جایگاه رو داشته باشید. و در نهایت مثل یک گله گوسفند هم باهاش رفتار میشه.
اگر شخصی در مورد موضوع بحث اطلاعات کافی نداره و نمیتونه به تنهایی تصمیم بگیره، یا باید تحقیق کنه و به اطلاعاتش اضافه کنه و یا باید مشورت بگیره و یا کسی رو به عنوان نماینده خود انتخاب کنه اگر شرایط اجازه میده. اما اگر مورد آخر باشه، این نماینده باید به طور دائمی زیر نظر باشه و هیچوقت به صورت کورکورانه دنبال نشه. قدرت و اقتدار همیشه باید مورد سنجش قرار بگیرند و در هر فرصت ممکن باید درموردشون پرسیده بشه که چرا وجود دارند؟
بزرگترین چالش شخص مقتدر این نیست که به قدرت برسه، بلکه توجیه کردن قدرتشه. اگر نتونه برای این که چرا لیاقت قدرت رو داره دلیلی بیاره، حذف میشه و این در هر سطح صحیحه. پدر خانواده اگر نتونه توجیه کنه چرا قدرت باید داشته باشه، لازمه که ازش قدرت گرفته بشه. مدیر شرکت اگر نتونه توجیه کنه چرا لیاقت داره، باید حذف بشه و شخص لایق به اون مقام برسه.
جامعهای که این رو در پس ذهنش نداشته باشه، مثل گلهی گوسفند افراد به ظاهر متخصص و لایق رو دنبال میکنه بدون اینکه بپرسه شما چرا باید این جایگاه رو داشته باشید. و در نهایت مثل یک گله گوسفند هم باهاش رفتار میشه.
🍓4👍1