Nima's Notes – Telegram
Nima's Notes
55 subscribers
118 photos
3 videos
1 file
16 links
دیدگاه‌ها تغییر می‌کنند و نوشته‌ها برای مخاطبی جز خود شخص نگارنده نیستند.
https://nimara.xyz
me@nimara.xyz
Download Telegram
Forwarded from Anarchonomy
ایرانی مهاجر چیست؟ موجودیست که وقتی بش می‌گفتی حالا که رفتی اونور و دیگه دغدغه دارو و خورد و خوراک و لباس نداری، یکم فعالیت سیاسی کن، برو فلان جا یه پلاکاردی دستت بگیر، درباره وضعیت ایران یه اعتراضی بکن؛ می‌گفت نه چیزه، من عید می‌خوام برم ایران سر بزنم به مامان اینا، نمیخوام دردسر درست بشه و تو فرودگاه خفتم کنن! (که انگار سر زدن به ایران حج واجبه و اگه استطاعت داری حق نداری انجام ندی!) و الان که بش میگی حالا که عید میخوای بری ایران میشه یه امانتی بدم ببری با خودت اونجا تحویل بدی؟ میگه نه فعلا ایران نمیرم، ترامپ اومده همه رو میخواد دیپورت کنه معلوم نیست برم ایران دیگه دوباره اجازه بدن وارد آمریکا بشم یا نه! (الان دیگه موندن تو آمریکا مثل اعتکاف تو ماه رجبه و نباید از مسجد دراومد!).
و در تمام این نوسانات اصلا حس نمی‌کنه که یک آدم بدون اصوله، و پیش نمیاد از خودش بپرسه من چیستم که وضعیت ورود و خروجم از مرزها تعیین می‌کنه که تکلیف اخلاقیم چی باشه؟ بلکه ژست قربانی هم می‌گیره که «ما ایرانی‌ها از هر جهت بدبختیم بابا، تو خونه‌مون اونجوری اذیت کردن، اینجا هم اینجوری!».
من یک پیشنهاد دارم. مگه اصول رو رها نکردید که یک زندگی بدون استرس داشته باشید؟ مگه نمی‌بینید باز هم استرس وجود داره؟ بهتر نیست حالا که قراره بهرحال استرس بمون وارد بشه، به خاطر چسبیدن به یه سری اصول باشه؟
👌4👍1
🔴ایلان ماسک: صدای آمریکا و رادیو فردا باید تعطیل شوند؛ کسی به آنها گوش نمی‌دهد.

🌎 @TelNews_Magazine
مجله خبری تلگرام [ T N M ]
🔴ایلان ماسک: صدای آمریکا و رادیو فردا باید تعطیل شوند؛ کسی به آنها گوش نمی‌دهد. 🌎 @TelNews_Magazine
کل مردم جهان باید فقط از یه جا خبر بشنون و اون هم شبکه‌ی اجتماعی خودمه. هرکی هم ضد من حرف بزنه یا دموکرات سوسوله یا عقب‌مونده‌ی اسلام‌گرا. 🤷‍♂
بهترین شبکه‌ی اجتماعی پینترسته. کلا جاییه که ما توش کمتر حرف می‌زنیم. ویدیویی که توش حرف میزنیمم حساب نیست (مثل تیک‌تاک). پینترست به خوبی متوجه شد شبکه‌ی اجتماعی‌ ایده‌آل برای انسان‌ها اونیه که کمتر درمورد «من و آدمای موردعلاقه‌م» و بیشتر درمورد «من و چیزهای موردعلاقه‌م که دیگران پست کردن» هست.
👍7👀1
جی‌پی‌تی ۳.۵ معرفی شد و سرمایه‌گذاری‌های میلیارد دلاری روی مدل‌های AI آغاز شدن. انتروپیک، میسترال، اکس‌ای‌آی و گوگل شروع کردن به رقابت با OpenAI. متا مدل‌های اپن‌سورس خودش رو منتشر کرد و دیپ‌سیک‌ رقابت رو به سطح جدیدی برد.

بیت‌کوین ۱۷ سال پیش اولین بلاک خودش رو ماین کرد و از یک اقتصاد کوچیک که با خرید پیتزا ارزشش مشخص می‌شد به اقتصاد چند تریلیون دلاری‌ای که امروز هست رسید. اتریوم پلتفرم اجرای کد کاستوم روی زیرساخت غیرمتمرکز رو فراهم کرد و صدها میلیارد دلار رو به این حوزه آورد.

اونوقت انتلکت اخوان‌ثالث‌دوست ایرانی می‌پرسه امروز که ولنتاینه رو باید جشن بگیریم یا یه مراسمی از دوران ایران باستان که به اون ربط داره نه به کس دیگه‌ای.

مردم به دوران قاجار نگاه می‌کنن و میگن اروپا قطار داشت اون زمان اما ایرانی‌ها هنوز با الاغ سفر می‌رفتن. به صفویه نگاه می‌کنند و می‌گن اروپا تفنگ و دستگاه چاپ داشت اما تو ایران به عمر فحش می‌دادن که شیعه رو از سنی جدا کنن.

اما درمورد این حرف نمی‌زنن که فاصله‌ی ایران امروز با غرب خیلی بیشتر از فاصله‌ی اون زمان‌هاست. چون اینستاگرام دارن و فکر می‌کنن جزوی از جهانن‌. چون می‌تونن لایو بازی‌های پریمیرلیگ رو ببینن و اگر ممکن بود یه شرطی هم روش ببندن.

من از آینده وحشت دارم اما روشنفکر ایرانی از علاقه‌ی مردم به ولنتاین به جای کوروش‌پرستی. 🤷‍♂ Good luck i guess?
Der Kölner Dom
16 Feb '25, 7:18 PM
👀1
گاهی وقت‌ها تعجب می‌کنم از این که چقدر نسبت به بقیه به آینده امیدوارم و گاهی شگفت‌زده می‌شم از این که چقدر نسبت به بقیه پارانویا دارم.
داشتم امروز می‌گفتم که با توسعه‌ی هوش‌مصنوعی مثل هر ابزار دیگری، می‌شه خیلی صنایع رو دموکراتیزه کرد و در دسترس عموم قرار داد. صنعت فیلم‌سازی که در قلب من جای خاصی داره همیشه گران و زمان‌بر بوده و ریسک بالایی داشته. از تکنولوژی میشه استفاده‌های زیادی کرد که افراد بیشتری با دیدگاه‌های متفاوت وارد سیستم فیلم‌سازی بشن و خودشون رو به دنیا معرفی کنن.
تا قبل از پیشرفت این صنعت و ارزان شدن دوربین‌های فیلم‌برداری، تنوع کمتری بین فیلم‌ها می‌دیدیم به دلایل مختلف. مثلا استودیوها یه سری فیلم‌ها رو کم ریسک‌تر می‌دیدن، یا سیستم استخدام کارگردانشون و سرمایه‌گذاریشون یه سری شخصیت‌ها رو ترجیح می‌داد. اما با اومدن دوربین‌‌های ارزان‌تر بعضی از شخصیت‌های خارج از این اولویت‌ها تونستن خودشون بدون حمایت استودیوها فیلم بسازن. وس‌اندرسن و تارانتینو دو مثالن اما خیلی بیشتر بودن کسانی که این صنعت رو تغییر دادن و از راه‌های غیرمتعارف‌تری وارد شدن.
البته تصور این که چون دوربین در دسترس افراد بیشتری قرار گرفت همه قرار بود کارگردان بشن ذاتاً اشتباهه چون چنین اتفاقی (واضحاً) نیفتاد. اما کسانی که قصد واقعی برای ابراز دیدگاه شخصی‌شون داشتن راهی برای ورود به این حوزه و رقابت پیدا کردن که قبلا وجود نداشت.
همزمان می‌بینم چیزهایی رو که نگران‌کننده‌اند. فشار دائمی روی نقض حقوق فردی، تجاوز به مالکیت خصوصی و محدود شدن دفاع شخصی در مقابل دولت هیچ‌کدوم خبر خوبی برای ما نیستن.
مردم فراموش می‌کنن که چیزهایی مثل آزادی، حقوق مالکیت خصوصی و دادگاه عادلانه و حق اعتراض به راحتی بدست نیومدن و به راحتی از دست میرن. همیشه این تفکر وجود داره که چون ما الان آزادی بیان داریم دیگه همیشه خواهیم داشتش. اینطور نیست. این ارزش‌ها و هنجارها نیاز به مراقبت بسیار دارن و در خیلی از مواقع فقط چند سال و اتفاق نیاز دارن تغییر کنن در جهت مخالف. من از این وحشت دارم.
فوکو می‌گفت من نسبت به فردا امیدوارم چون فرصت‌های بی‌شماری وجود دارن اما همزمان بسیار هراس دارم چون اشتباهات زیادی می‌تونن نابودش کنن. فکر نمی‌کنم توی زندگیم جمله‌ای شنیده باشم که احساسم نسبت به آینده رو بهتر از این توضیح بتونه بده.
👌3👍2
Nima's Notes
گاهی وقت‌ها تعجب می‌کنم از این که چقدر نسبت به بقیه به آینده امیدوارم و گاهی شگفت‌زده می‌شم از این که چقدر نسبت به بقیه پارانویا دارم. داشتم امروز می‌گفتم که با توسعه‌ی هوش‌مصنوعی مثل هر ابزار دیگری، می‌شه خیلی صنایع رو دموکراتیزه کرد و در دسترس عموم قرار…
به صورت ذاتی ذهن ما علاقه‌داره که برای خودش لنگر ثبات پیدا کنه. این می‌تونه در اشکال زیادی ظاهر بشه مثل «من می‌دونم که کی هستم و اون کس یه آدم برون‌گرا نیست».
حقیقت اینه که هیچ‌چیز توی این دنیا جز یه سری قوانین فیزیکی ثبات نداره و شخصیت انسانی که از تعداد زیادی هورمون و سلول و عصب ساخته شده اساسا بی‌ثباته. هر گونه ثبات روی این ساختار با زور قرار گرفته. برای همین تلاش برای قرار دادن خود توی دسته‌بندی‌هایی مثل مهندس، کارگردان، برون‌گرا/درون‌گرا، عاطفی و یا منطقی ایراد داره و اغلب شکست‌ می‌خوره.
من در این لحظه، و این لحظه، یا حتی این لحظه، با من در این لحظه تفاوت داره‌. البته که اکثر اوقات این تفاوت فقط فیزیکیه، اما انسان یه موجود کاملا فیزیکیه و من بین ذهن و جسم هیچ تفاوتی قائل نیستم. یکی از این دو فقط ناشناخته‌تره، مثل بی‌شمار چیز دیگر در جهان.
اما در طول زمان و روزها این منِ فوریه با منِ مارس تفاوت پیدا خواهد کرد.
این تفاوت جزوی از وجودیت این دو موجود متفاوته و من تنها مجموعه‌ای از وجودیت‌های بی‌شمارم که در هر جهت می‌تونه حرکت کنه.
آیا این چیز بدیه؟ آیا بی‌ثباتی ذاتی نکته‌ی منفی‌ست؟ فکر نمی‌کنم. برعکس نکته‌ی مثبت و خوبیه. وجودیت بی‌نهایت من یعنی من می‌تونم در هر جهت که بخوام برم و هر برچسبی محدودم می‌کنه. اگر بخوام در یه جهت بیشتر خودم رو نگه دارم، باید نیروی بیشتری خرج کنم و این در فرم‌های مختلف مثل زمان، انرژی، صبر و ... خودش رو نشون می‌ده.
من اعتقاد دارم انسان فانی برای انجام فقط یک چیز ایده‌آل نیست، برای انجام تعدادی چیز اما چرا.
اگر خودت رو خرج یک چیز کردی و فکر می‌کنی که نیروی زیادی داره ازت می‌گیره، دلیلش اینه که داری برخلاف طبیعتت کار می‌کنی. اگر هم روزی ماشینی جایگزینت کرد شاید متوجه می‌شی که ماشین‌ها مخصوصا برای انجام یک چیز ساخته شدن‌. اما تو نه. تو خودت رو خرج چیزی کردی که براش ایده‌آل نبودی. تو اینجا هستی که نه میز، نه مجسمه، نه سلاح و نه بانک بسازی. تو اینجایی که انسان بسازی.
👌4
Nima's Notes
به صورت ذاتی ذهن ما علاقه‌داره که برای خودش لنگر ثبات پیدا کنه. این می‌تونه در اشکال زیادی ظاهر بشه مثل «من می‌دونم که کی هستم و اون کس یه آدم برون‌گرا نیست». حقیقت اینه که هیچ‌چیز توی این دنیا جز یه سری قوانین فیزیکی ثبات نداره و شخصیت انسانی که از تعداد…
آواتار برخلاف این‌ که در نگاه اول انیمیشنی برای کودکانه، داستان بسیار زیبا و تامل‌برانگیزی داره. من وقتی حدودا شش یا هفت سالم بود با ذوق همیشه دنبالش می‌کردم اما هیچ وقت نتونستم کامل ببینمش.
چند سال پیش تصمیم گرفتم که این‌ کار رو انجام بدم و شگفت‌زده شدم از داستان. تغییر شخصیتی زوکو و خودشناسی‌ش بعد از سال‌ها تبعید و تلاش برای پیدا کردن هویتش با کسب رضایت پدر یکی از بهترین آرک‌های شخصیتی بود برای من.
اعتقاد محکم آنگ به مبارزه با شرارت و هیولای انسانی و همزمان نگهداری از آنچه که انسان می‌سازد در حالی که ظاهر کودکانه‌ای داشت به نظرم تصمیمی خلاقانه و درست بود.
تصمیم آنگ برای نکشتن اُزای نشون‌دهنده‌ی اتونومی شخصی و قبول نکردن فشار خارجی(جامعه) برای اورراید کردن سیستم اخلاقیات شخصی‌ش بود.


تبلیغات زیادی هست روی این که شما باید هسته‌ی وجود خودتون رو پیدا کنید. اما شما یه محصول نیستین که مرکزیت و هدف اصلی داشته باشین. شما انسانید. اگر تا الان نمی‌دونین توی چه چیزی خوبین، چه چیزی رو دوست دارین، و یا چه کار می‌خواین بکنین، این رو هم باید در نظر بگیرید که این چیزها فقط در آخر عمرتون مشخص می‌شه.

دنی ویلنوو می‌گفت که زمانی که از طرف تلویزیون کانادا تو جوانی یه پولی گرفت که دنیا رو بگرده و مستند درست کنه، به جاماییکا، نپال و ایتالیا و خیلی جاهای دیگه سفر کرد. اون زمان می‌گفت که دوربین دیجیتال نداشت و برای دیدن تصویرهایی که ضبط کرده بود باید برمی‌گشت به کانادا تا پردازش بشن اول. بعد از یک سال که برگشت به کانادا برای اولین بار زحمت سال گذشته رو می‌دید. اون زمان بود که می‌گفت متوجه شدم خیلی چیزها با اینکه موقعیت و مکان و زمان فرق داشت، یکی بود. مثل قاب‌بندی‌هام و زاویه‌هایی که انتخاب می‌کردم. همه‌ی این‌ها ناخودآگاه رخ داده بود. می‌گفت امضای من به عنوان یه کارگردان، اون موقع تازه به خودم معرفی شد و من فهمیدم علاقه‌ای دارم به انجام کارها به یک شکل خاص.

امضای شما هم الان ساخته نشده و معلوم نیست. اما به شرط اینکه کنجکاو باشین، بگردین، بپرسین و امتحان کنید و بسازین، یه روزی پیدا می‌شه و اون زمان این مرکزیت وجودتون پدیدار می‌شه.
👌3
Nima's Notes
آواتار برخلاف این‌ که در نگاه اول انیمیشنی برای کودکانه، داستان بسیار زیبا و تامل‌برانگیزی داره. من وقتی حدودا شش یا هفت سالم بود با ذوق همیشه دنبالش می‌کردم اما هیچ وقت نتونستم کامل ببینمش. چند سال پیش تصمیم گرفتم که این‌ کار رو انجام بدم و شگفت‌زده شدم از…
و اون موقع این رو می‌فهمیم که چطور تک تک این آواتارها خود آنگ بودن در دوران مختلف زندگیش. چطور مجموعه‌ی ما، ما رو شکل می‌ده و داستانمون تموم نشده تا وقتی که بمیریم. و چطور ما هویتمون رو همیشه می‌تونیم‌ عوض‌ کنیم، اگر که بخواییم و فیزیک اجازه بده.
👍3👌2
بتمن
برلین، نه مارس
🍓3
انگار هیچ چیز سر جاش نیست و من حتی حوصله‌ی خودمم ندارم.

اما این هم چیز جدیدی نیست و من از این آگاهم. دلقک‌بازی زیاده و تنش سوخت حیات خیلیا شده. بعضیا ازش پول درمیارن، بعضیا باهاش ارضا میشن، بعضیا باهاش توی تله‌ی چرخه‌ی بی‌پایان خشمگین شو و خشمگین‌تر بنویس تا خشمگین‌تر بشی میافتن.

دوست دارم برای چند ماه فقط برم تو یه اتاق و کسی ازم نه چیزی بشنوه و نه چیزی بپرسه، چون همه‌تون خسته‌کننده‌این.

سرخوردگی ذهنی من بدتر از همیشه‌ست و نشانه‌هاش واضحن.

احساس می‌کنم به جای تعجب از این که چطور داوینچی انقدر کار با وقتش کرد باید به این بپردازیم که چطور ما با یه عمرمون حتی یه کار درست حسابی هم انجام نمیدیم. این حتی جالب‌تره.
👍7