این سکوت، هردومون رو آزار میداد. اما طوری رفتار میکردیم که انگار از این شرایط راضیایم. واقعا راضی بودیم؟ اگر همه چیز درست پیش میرفت، بینمون انقدر سکوت وجود داشت؟
روی پل، وقتی تظاهر میکردیم داره بهمون خوش میگذره، کاری که من جرعتش رو نداشتم رو انجام داد؛ سکوت رو شکست و هردومون رو از خلا بیرون کشید.
«چرا هیچی نمیگی؟ چرا مثل قبل حرف نمیزنی؟ روی لبخندت پرده هست. روی نگاهت، روی خودت رو با یک پرده پوشوندی. کنار همدیگهایم، اما احساس میکنم کیلومترها باهات فاصله دارم. با من حرف بزن.»
اما من همچنان چیزی نمیگفتم. خیره بهش نگاه میکردم، چون نمیخواست من حرف بزنم، میخواست حرفهای خودش رو بگه. کلمههایی که مدتها تو خودش ریخته بود رو حالا بیرون میریخت. فریاد میزد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ㅤㅤㅤㅤ ⠀ ི۪🤩
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
۳ سال با ’وات ایز لاو‘
عشق چیه؟ عشق همون چیزیه که باعث شده ما سه سال اینجا رو داشته باشیم و بخوایم حتی تا سی سال بعد هم داشته باشیمش. ديلي ناج و قشنگ و خوشگل من و وایفي سه ساله شد
عشق چیه؟ عشق همون چیزیه که باعث شده ما سه سال اینجا رو داشته باشیم و بخوایم حتی تا سی سال بعد هم داشته باشیمش. ديلي ناج و قشنگ و خوشگل من و وایفي سه ساله شد
͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ ͏ 🤍𓊇ྀི.
یک چیزی درونم سوخت و اتیش گرفت و شعله ور شد و خاکستر شد یو جونگیون داری چ ی ک ا ر میکنی.