بسیج پ.م شهید بهشتی رشت – Telegram
بسیج پ.م شهید بهشتی رشت
194 subscribers
3.23K photos
599 videos
199 files
945 links
کانال رسمی "بسیج دانشجویی دانشکده پرستاری و مامایی شهید بهشتی رشت"

از اخبار و اطلاعیه های دانشکده و بسیج دانشکده از طریق این کانال مطلع شوید.

ارتباط با ما :
🆔 @nmr_basij
Download Telegram
عرب‌ها وقتی کسی یا چیزی براشون خیلی عزیزه، میگن: بِأمانة موسی بن جعفر.
یعنی به دست موسی بن جعفر سپردمش.
منم می‌خوام بگم: أنا و من فى قلبى،
بِأمانة موسی بن جعفر.
خودم و همه‌ی کسانی که تو قلبم هستن رو
به شما می‌سپارم آقا...

#شهادت_امام_کاظم🖤

📍: @nmrbasij
6
راهیان‌نور ۱۴۰۲

کفش‌هام رسیدن به موعد قرار، ضربانم به جغرافیای بی‌قراری...
یاد حرف دوستم افتادم:
"خاک مناطق جنوب آمیخته با خون شهداست. رسیدی یادمان، از سر احترام، کفش‌هات رو در بیار؛ ادب کن"
نتونستم؛ کفش‌هام موندن سر جاشون...

تا دقایقی دیگر.‌‌..

#مرورخاطرات
👈🏻 ثبت‌نام راهیان‌نور ۱۴۰۳

📌بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی گیلان
تلگرام | ایتا | اینستاگرام

📍: @nmrbasij
2
بسیج پ.م شهید بهشتی رشت
راهیان‌نور ۱۴۰۲ کفش‌هام رسیدن به موعد قرار، ضربانم به جغرافیای بی‌قراری... یاد حرف دوستم افتادم: "خاک مناطق جنوب آمیخته با خون شهداست. رسیدی یادمان، از سر احترام، کفش‌هات رو در بیار؛ ادب کن" نتونستم؛ کفش‌هام موندن سر جاشون... تا دقایقی دیگر.‌‌.. #مرورخاطرات
🔸راهیان نور ۱۴۰۲ | یادمان شهید حسن باقری🔸

ساعت به وقت عاشقی، حوالی ۸🕗
پادگان دوکوهه📍
اتوبوس ما همون اتوبوس دیروزی بود؛ ولی انگاری همون نبود! دیروز توی هیاهوی شهر، از چندکیلومتری اندازه‌ی بزرگش پیدا بود؛ اما امروز، رفته بود توی صف بقیه اتوبوس‌ها؛
دیگه چرخ‌های همه‌شون خاکی شده بود،
دیگه رنگ‌هاشون توی یکرنگی‌هاشون گم می شد،
انگاری اون‌ها نوری رو که دنبالش بودیم، زودتر دیده بودن...

سوار شدیم و پاهام که قرار گرفتن، نگاهم رفت روی پنجره و چشم‌هام غرق آرامش منظره شد؛ فکر اینکه "کجا داریم می ریم؟" چشم‌هام رو هُل می داد سمت بیرون و خنده‌ی بچه‌ها، چشم‌هام رو می کشید توی اتوبوس. چشم‌هام که از این تاب‌‌خوردن‌های مذبوحانه خسته شدن، بستمشون تا از خجالت خستگی‌ای که بهشون داده بودم، در بیام.
.
.
.
صدای نرم اما بلندی از جلو اومد که: بیدار شید، رسیدیم!
چفیه‌هایی که یادگاری سفر بودن و کلی سر اینکه کدوم رنگ برای کی باشه، دعوا گرفته بودیمو برداشتیم و
پاهامون باز رفتن سمت بی‌قراری...

رفتیم پایین؛
رگبار چلیک‌چلیک عکس گرفتن بچه‌ها با چفیه‌ها شروع شد.
عطر اذان فضا رو دلبرانه‌تر می‌کرد و ما هم بی‌تاب حس حضور حسن باقری، قدم‌هامون رو مشتاقانه‌تر بر می‌داشتیم...

کفش‌هام رسیدن به موعد قرار، ضربانم به جغرافیای بی‌قراری...
یاد حرف دوستم افتادم:
"خاک مناطق جنوب آمیخته با خون شهداست. رسیدی یادمان، از سر احترام، کفش‌هات رو در بیار؛ ادب کن"
نتونستم؛ کفش‌هام موندن سر جاشون...

رفتم بین خاکریزها، رفتم بین سبزی و سرخی پرچم‌ها، با کلی امید که دلم سفید شه...
رفتم روی بلندیِ بلندی که دوربین حسن باقری روش دلتنگی می‌کرد و دنبال دلبرش می گشت. می‌گفتن از این دوربین می‌تونید دقیقا جایی که حسن باقری راهیِ آسمون شد رو ببینید. نگاه کردم:
کم‌کم فضا لبریز شد
انگاری رفتیم وسط جنگ
تفنگ‌ها رفتن روی رگبار
خمپاره‌ها بی هدف می‌باریدن
و پلاک‌هایی که تنها می‌شدن...

_ الله اکبر، زدمش
صدای حسن باقری بلند شد:
الله اکبر، ماشاءالله احمد، ماشاءالله
-الآن اون یکی رو هم می زنم...الله اکبر، حسن! اون یکی رو هم زدم. حسن! حسن!

جوابی نیومد...
حسن باقری چشم‌هاش رو بسته بود؛
که من رو تا ابد شرمنده‌ی چشم‌هاش کنه...

موقع برگشت، چشم‌های من بودن و دیدن کفش‌هایی که صاحب‌هاشون فراموششون کرده بودن؛
اشک‌های من بودن و تلألؤ نوری که تازه اوایل تابیدنش بود...
آخر مسیر، دفترچه‌ای گذاشته بودن که شده بود سنگ صبور دل بچه‌ها؛
قلبم روی قلم رنگ ریخت:
"آقا حسن! زمین و آسمون نفس‌گیره.. دلم آدمایی رو می‌خواد که مثل هیشکی نباشن، مثل شما باشن. رنگ خدایی بپاش به زندگیم؛ بذار یادم بره دغدغه‌م رنگ چفیه‌م بود..."

توی اتوبوس، باز نگاهم افتاد به پنجره؛
با چشم‌هایی که دیگه منظره رو نمی‌دیدن؛ چشم‌هایی که بارون خجالت لبریزشون کرده بود...
و کفش‌هایی که روی پاهام سنگینی می‌کردن...
و فکری که می‌گفت: "کجا می‌خوای بری؟..."

(ادامه دارد...)

#مرورخاطرات
👈🏻 ثبت‌نام راهیان‌نور ۱۴۰۳

📌بسیج‌دانشجویی‌دانشگاه‌علوم‌پزشکی‌گیلان
تلگــرام | ایتــا | اینستـاگـرام

📍: @nmrbasij
2
بعثت رسول اکرم (ص) و عید مبعث بر همه‌ی مسلمانان مبارک باد 🕋📿💚

📍: @nmrbasij
🕊2
ورق بزنید |  ۳ معجزۀ جاوید پیامبر اکرم صلی‎الله‎علیه‌وآله‌

📍: @nmrbasij
🔥2
شور و شيدايي
بسیج دانشجویی علوم پزشکی گیلان-علیرضا میرزازاده
━━━━━━◉───────────
↻ㅤ   ◁ㅤ ㅤ❚❚ㅤ ㅤ▷ㅤ ⇆

اولین‌ چیزی که به دور میدان افکارم
می‌چرخد این است:
" اگر به این سفر نمی‌آمدم، هیچگاه خودم را نمی‌بخشیدم! "


#پادکست
شــور و شیـدایــی

✍🏻 به قلم: فاطمه موسی پور
🎙 با صدا و تدوین: علیرضا میرزازاده

#مرورخاطرات
👈🏻 ۱۰ روز تا پایان مهلت ثبت‌نام راهیان‌نور ۱۴۰۳

📌بسیج‌دانشجویی‌دانشگاه‌علوم‌پزشکی‌گیلان
تلگــرام | ایتــا | اینستـاگـرام

📍: @nmrbasij
🔥5
امام صادق (ع):
هرکس سوره جمعه را در هر شب جمعه بخواند
کفاره گناهان ما بین دوجمعه خواهد بود.🍃

(بحارالانوار ج۸۶ ص۳۶۲)
📍: @nmrbasij
2
امام صادق عليه السّلام فرمودند:
بر خردمند لازم است (در زندگي) چند برنامه داشته باشد:
۱- برنامه اي براي مناجات با خدا
۲- برنامه اي براي محاسبه نفس
۳- برنامه اي براي تفکر در آفريده هاي خدا 
۴- و برنامه اي براي تفريح و بهره مندي از امور حلال.
الخصال/ ج ۲/ ص ۵۲۵
#برنامه_ریزی

📍: @nmrbasij
به ماه شعبان
ماه حسین(ع) و عباس(ع)
ماه سجاد(ع) و علی اکبر(ع)
و ماه مهدی(عج) جان
خوش آمدید...😍

📍: @nmrbasij
2
راهیان‌نور ۱۴۰۲

به علمدار کمیل فکر می‌کنم...
به ابراهیم هادی...
به آن بیست عاشقی که پلاک‌هایشان را از گردن‌ها بیرون کشیدند تا همچون مادرشان، گمنام بمانند.

تا دقایقی دیگر.‌‌..

#مرورخاطرات
👈🏻 ۸ روز تا پایان مهلت ثبت‌نام راهیان‌نور ۱۴۰۳

📌بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی گیلان
تلگرام | ایتا | اینستاگرام
2
🔸راهیان نور ۱۴۰۲ | یادمان کانال کمیل🔸

و اینک رسیده‌ایم به قلب فکه...
به کانالی که نامش را کمیل نهاده‌اند، اما به گمانم، باید آن را قتلگاه عاشقان خواند.

اتوبوس، خسته از راه، کنار دیگر همنوعانش آرام می‌گیرد. پیاده می‌شویم، و در سایه‌ی پرچم‌هایی که در باد می‌رقصند، پا در مسیری می‌گذاریم که روزی گذرگاه فرشتگان بود. گویی بسیجیان گردان حنظله و کمیل، هنوز اینجایند، هنوز نفس می‌کشند، و حالا ما را به ضیافتی بی‌پایان دعوت می‌کنند.

روحمان را به صدای راوی گره زدیم..
شانه‌های ظریف دختران، زیر چادرهایشان می‌لرزد. مردان، بلند می‌گریند؛ آنچنان که گویی مادران داغدار شده‌اند. می‌فهمم، اینجا با همه‌ی آنچه دیده‌ام، فرق دارد.

به علمدار کمیل فکر می‌کنم...
به ابراهیم هادی...
به آن بیست عاشقی که پلاک‌هایشان را از گردن‌ها بیرون کشیدند تا همچون مادرشان، گمنام بمانند.

در ذهنم، صدای تهمتن بسیجی می‌پیچد؛ همان که عطش، لب‌هایش را خشکانده بود، اما نام پسر فاطمه را که آورد، انگار دریا در جانش جاری شد:

"امروز روز پنجم است که در محاصره‌ایم... آب را جیره‌بندی کرده‌ایم... عطش، همه را هلاک کرده است، جز شهدایی که حالا در انتهای کانال، کنار هم خوابیده‌اند. دیگر شهدا تشنه نیستند... فدای لب تشنه‌ات، ای پسر فاطمه!"

چشم‌هایم را می‌بندم...
اشک‌هایم، دانه‌های مرواریدند که در سجده‌ی عشق، از صدف چشمانم فرو می‌غلتند.
قلبم را در کمیل جا می‌گذارم...
مرا برنگردانید...

ای که مرا خوانده‌ای! راه نشانم بده...

(ادامه دارد...)

#مرورخاطرات
👈🏻 ۸ روز تا پایان مهلت ثبت‌نام راهیان‌نور ۱۴۰۳

📌بسیج‌دانشجویی‌دانشگاه‌علوم‌پزشکی‌گیلان
تلگــرام | ایتــا | اینستـاگـرام
4
بسیج پ.م شهید بهشتی رشت
🔄 : تبادل 📍. @nmrbasij
تاریخ برگزاری آزمونهای بخش آوایی و معارفی در مرحله دانشگاهی

#پست_موقت
📍: @nmrbasij
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
[ای در رگانم خون وطن🇮🇷]

#مرورخاطرات
#استوری
👈🏻 ۶ روز تا پایان مهلت ثبت‌نام راهیان‌نور ۱۴۰۳

📌بسیج‌دانشجویی‌دانشگاه‌علوم‌پزشکی‌گیلان
تلگــرام | ایتــا | اینستـاگـرام

📍: @nmrbasij
راهیان‌نور ۱۴۰۲

طلائیه شاهد کربلایی بود که عیار خون و خاک رو به تصویر کشید؛ جایی که عشق کیمیاگری کرد و خاک رو به طلا بدل کرد..
گواهش؟! سه راهیِ شهادت...

تا دقایقی دیگر.‌‌..

#مرورخاطرات
👈🏻 ۵ روز تا پایان مهلت ثبت‌نام راهیان‌نور ۱۴۰۳

📌بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی گیلان
تلگرام | ایتا | اینستاگرام

📍: @nmrbasij