به نظرم به نسبت وضعیت مملکت و زندگی خیلی خوب دووم آوردیم، بینهایت قوی و خفن بودیم تا همینجاشم.
هم اون روزها، هم الآن، میمونی که مملکت روی چی بند بود، شاید فقط میشد گفت روی آینده. مردم هنوز حاضر نبودن از آینده دست بکشن.
•ساعت آمریکایی و یک نمایشنامهٔ دیگر
•ساعت آمریکایی و یک نمایشنامهٔ دیگر
نمیدونم من کلمات رو بلعیدم و تموم شدن یا اونا من رو بلعیدن و حالا گم شدم، نمیدونم شاید هم معنی خودشون رو از دست دادن، شاید اوناهم افتادن وسط یه زندگی که زندگی کردن توش وجود نداره، نمیدونم شاید کمرشون خم شده زیر بار تموم چیزایی که زورشون بهشون نمیرسه، شاید صداشون قطع شده اینقدر داد زدن، شاید رنگشون رفته و محو شدن، شاید حتی قایم شدن نه؟ البته فکر نکنم، به نظر قویتر و شجاع تر از این حرفان، اگه هیچوقت دوباره مثل قبل پیداشون نشه چی؟ اگه قبل پیدا شدنشون دیوونه شم چی؟ بحث چی بود؟ چیشد؟ نمیدونم، نمیدونمها رو گوله کردم انگاری، شاید اصلا پشت نمیدونم قایم شدن، کی میدونه چه خبره!