«مینویسی که جنگ لهت کرده، که دلت میخواهد بمیری. نامهات را میخوانم و درکت میکنم. ما هرگز پیش از این، چنین یکپارچه به دست نابودی سپرده نشده بودیم.»🥀
| از میان نامهی آلبر کامو به یک دوست
@orca_journal
| از میان نامهی آلبر کامو به یک دوست
@orca_journal
❤4💔2
تو این روزا اگه حس کردی تاب و تحملت تموم شده ؛ اگه به این نتیجه رسیدی که رسالتی نداری و جایگاهتو توی این دنیا گم کردی؛
کمتر از نیم ساعت وقت بذار و دل بده به زندگی دمیتری شوستاکوویچ، آهنگساز و پیانیست روسی 🎵
بهت قول میدم از وقتی که میذاری؛ پشیمون نمیشی 🫧❤️🩹
| شب ششم
•مکان : زیر زمینِ اقیانوس
•زمان : وقتی که اُرکاها برای خونشون، وطنشون، آینده و خانوادشون بیقرار میشن 🌊🫧
@orca_journal
کمتر از نیم ساعت وقت بذار و دل بده به زندگی دمیتری شوستاکوویچ، آهنگساز و پیانیست روسی 🎵
بهت قول میدم از وقتی که میذاری؛ پشیمون نمیشی 🫧❤️🩹
| شب ششم
•مکان : زیر زمینِ اقیانوس
•زمان : وقتی که اُرکاها برای خونشون، وطنشون، آینده و خانوادشون بیقرار میشن 🌊🫧
@orca_journal
❤4
تئاتر بیش از آنکه هنری برای تماشا باشد، آیینهایست برای اندیشیدن. در آن، تماشاگر نه صرفاً نظارهگر، بلکه شریک روحیِ خالقان اثر است؛ هر سکوت بر صحنه، صداییست که درون ما طنین میاندازد و هر حرکت بازیگر، پرسشیست دربارهٔ خودمان و جهانمان🎭✨
| پیتر بروک
@orca_journal
| پیتر بروک
@orca_journal
❤3
دامبلدور؛ کارکتر معروف و عزیز مجموعهٔ هریپاتر؛ یه دیالوگ داره که مرورش تو این روزا خالی از لطف نیست :
+ اما میدونین که شادی رو میشه پیدا کرد؛ حتی در تاریکترین زمانها !
کافیه آدم یادش باشه که چراغ رو روشن کنه✨
| شب هفتم
•مکان : زیر زمینِ اقیانوس
•زمان : وقتی که اُرکاها برای خونشون، وطنشون، آینده و خانوادشون بیقرار میشن 🌊🫧
@orca_journal
+ اما میدونین که شادی رو میشه پیدا کرد؛ حتی در تاریکترین زمانها !
کافیه آدم یادش باشه که چراغ رو روشن کنه✨
| شب هفتم
•مکان : زیر زمینِ اقیانوس
•زمان : وقتی که اُرکاها برای خونشون، وطنشون، آینده و خانوادشون بیقرار میشن 🌊🫧
@orca_journal
❤6
~ تا زمانی که روح انسانی بر این سیاره زنده است، موسیقی به شکلی زنده و پویا همراه او خواهد بود و او را در مسیر زندگیاش نگه خواهد داشت🪐
| آرون کاپلند
@orca_journal
| آرون کاپلند
@orca_journal
🕊2❤1
+ هیچکس حق ندارد به جنازهٔ برادرم توهین کند حتی پادشاه! من جنازه برادرم را دفن خواهم کرد؛ حتی اگر کشته شوم! اما من نباید زنده بمانم تا انتقامی درستتر بگیرم؟!
📚نمایشنامه آنتیگونه
سوفوکل
@orca_journal
📚نمایشنامه آنتیگونه
سوفوکل
@orca_journal
❤5
نویسندگی در تئاتر به معنای زندهکردن کلمه بر صحنه است. آنچه روی کاغذ مینویسیم، اگر نتواند بر صحنه جان بگیرد، تنها جوهری بر صفحه است. تئاتر نویسنده را وادار میکند که به زندگی گوش بسپارد و آن را در قالبی ملموس و انسانی عرضه کند.🎭
| هنریک ایبسن
@orca_journal
| هنریک ایبسن
@orca_journal
❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قطعه “Low Sun” یک تکآهنگ از دوئت سوئیسی-اکوادوری هرمانوس گوتیرز است که حال و هوایی کیهانی و عمیق دارد🪐
برخلاف سبکهای آرامتر معمول این گروه، این قطعه با یک ریتم ضربی قوی و استوار آغاز میشود که حس حرکت (مانند راه رفتن) را تداعی میکند👣
• دو گیتار نقش اصلی را ایفا میکنند:
۱. یک گیتار ریتم اصلی و ضربآهنگ را حفظ میکند🎶
۲. گیتار دوم وارد شده و ملودیهایی را اجرا میکند که صدایی شبیه به گریه یا نجوا دارند و حالتی وهمآلود ایجاد میکنند🎵
با پیشرفت آهنگ، لایههایی از ارگ و سینتیسایزرهای اتمسفریک به کار اضافه میشوند که فضا را از یک منظره زمینی (مانند کویر) به فضایی وسیعتر و کیهانی گسترش میدهد💫
تنش در آهنگ از طریق حجم صدا نیست، بلکه از پیچیدگی تعامل دو گیتار ایجاد میشود که حس سرگردانی در یک منظره گرگ و میش را تداعی میکند، جایی که خورشید پایین و سنگین بر افق آویزان است✨🌫️
@orca_journal
برخلاف سبکهای آرامتر معمول این گروه، این قطعه با یک ریتم ضربی قوی و استوار آغاز میشود که حس حرکت (مانند راه رفتن) را تداعی میکند👣
• دو گیتار نقش اصلی را ایفا میکنند:
۱. یک گیتار ریتم اصلی و ضربآهنگ را حفظ میکند🎶
۲. گیتار دوم وارد شده و ملودیهایی را اجرا میکند که صدایی شبیه به گریه یا نجوا دارند و حالتی وهمآلود ایجاد میکنند🎵
با پیشرفت آهنگ، لایههایی از ارگ و سینتیسایزرهای اتمسفریک به کار اضافه میشوند که فضا را از یک منظره زمینی (مانند کویر) به فضایی وسیعتر و کیهانی گسترش میدهد💫
تنش در آهنگ از طریق حجم صدا نیست، بلکه از پیچیدگی تعامل دو گیتار ایجاد میشود که حس سرگردانی در یک منظره گرگ و میش را تداعی میکند، جایی که خورشید پایین و سنگین بر افق آویزان است✨🌫️
@orca_journal
❤4
با خودمون گفتیم اگه قراره بعد از مدتها محتوایی هم باشه؛ چه بهتر که دیالوگها باهامون حرف بزنن :)🥀
+ سکانس کامل این بازی حسن معجونی رو نهایتاً تا فردا شب داخل کانل قرار میدیم 🫧
https://www.instagram.com/reel/DVB1R6PCN1A/?igsh=a3pvNDAzd25kaG54
@orca_journal
+ سکانس کامل این بازی حسن معجونی رو نهایتاً تا فردا شب داخل کانل قرار میدیم 🫧
https://www.instagram.com/reel/DVB1R6PCN1A/?igsh=a3pvNDAzd25kaG54
@orca_journal
❤4
امید خیلی هم پرفروغ نمیسوزد، شمع نازکیست در ته راهرویی نامتناهی که مالامال دشمن است؛
آدم به همین هم قانع است :)✨
| جنگ؛ لویی فردینان سلین
@orca_journal
آدم به همین هم قانع است :)✨
| جنگ؛ لویی فردینان سلین
@orca_journal
❤3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
| من به این آسمون و صاحبش کافرم🥀
• سکانسی از سریال«رهایمکن» با بازی بینظیر حسن معجونی
@orca_journal
• سکانسی از سریال
@orca_journal
❤3
« من رویهمرفته هرگز با پیامهای اجتماعی قالبی که ذهنهای کمتلاش را آسوده میکند موافق نبودم. با معنیتراشی در نمایش و کنایهگویی و تمثیلهای زبانی پیچیده توافق نداشتم و خیال میکردم مشکل اجتماعی مهمتر از آن است که با مخالفتی پنهانی یا تمثیلی حل شود و ما داریم سهم خودمان را در به وجود آمدن مشکل نادیده میگیریم؛ مثل یک آیین باستانی که مجسمهای بسازیم و همهی گناهان قبیله را به طور تمثیلی به او منتقل کنیم و بعد دفنش کنیم و خیال خودمان را راحت کنیم؛ ولی وقتی به خانه میرسیم عملاً همهی مشکلات سر جای خودش است، چون ما که عوض نشدهایم!
ریشههای چنان مشکلی درخواستهای پنهانی جمعی ماست و اگر بخواهیم علیه آن یکی شویم باید اول علیه قطعیتهای ذهنی خودمان یکی شویم، وگرنه فقط شکل ظاهری مشکل را عوض کردهایم و این تکرار فاجعه است. برای یک مخالفت قطعی باید ریشههای مشکل را در میان خودمان پیدا کنیم، باید آنها را بشناسیم و بیان کنیم؛ باید تحمل روبهرو شدن با آنها را پیدا کنیم و تا با زخمهای خودمان روبهرو نشویم، امکان درمان قطعی نیست.»
| بهرام بیضایی
@orca_journal
ریشههای چنان مشکلی درخواستهای پنهانی جمعی ماست و اگر بخواهیم علیه آن یکی شویم باید اول علیه قطعیتهای ذهنی خودمان یکی شویم، وگرنه فقط شکل ظاهری مشکل را عوض کردهایم و این تکرار فاجعه است. برای یک مخالفت قطعی باید ریشههای مشکل را در میان خودمان پیدا کنیم، باید آنها را بشناسیم و بیان کنیم؛ باید تحمل روبهرو شدن با آنها را پیدا کنیم و تا با زخمهای خودمان روبهرو نشویم، امکان درمان قطعی نیست.»
| بهرام بیضایی
@orca_journal
❤5
+ کجا میروی حالا؟
بیا…هنوز تا کشفِ نشانیِ آن کوچه، حرف ما بسیار و وقت ما اندک و آسمان هم که بارانیست…
اصلاً فرض که مردمان هنوز در خواباند، فرض که هیچ نامهای هم به مقصد نرسید، فرض که بعضی از اینجا دور، حتی نان از سفره و کلمه از کتاب، شکوفه از انار و تبسم از لبهایمان گرفتهاند، با رویاهایمان چه میکنند؟🪽
@orca_journal
بیا…هنوز تا کشفِ نشانیِ آن کوچه، حرف ما بسیار و وقت ما اندک و آسمان هم که بارانیست…
اصلاً فرض که مردمان هنوز در خواباند، فرض که هیچ نامهای هم به مقصد نرسید، فرض که بعضی از اینجا دور، حتی نان از سفره و کلمه از کتاب، شکوفه از انار و تبسم از لبهایمان گرفتهاند، با رویاهایمان چه میکنند؟🪽
@orca_journal
❤4🕊2
▪️یه اصطلاحی از دوره رنسانس به هنر رسیده به اسم chiaroscuro که بیشتر توی نقاشی کاربرد داره و هنرمندانی مثل داوینچی، توی ارائه این اصطلاح نقش ویژهای داشتن !
این اصطلاح برمیگرده به ایتالیا و دو بخش داره :
Chiaro = روشن
Scuro = تاریک
و به زبون ساده به این اشاره میکنه که در نقاشی، کنتراست شدید نور و سایه برای ایجاد حجم، عمق و درام به کار میره !
بعدها این مفهوم به هنرهای دیگه هم به شکلی سرایت میکنه؛ به طوری که برای تئاتر ؛ بعضیها معتقد بودن نورپردازی صحنه و یا تضادهای نمایشی میتونه مفهومی شبیه chiaroscuro داشته باشه …
همه این توضیحاتو دادم تا برسم به اینجا که بازه زمانی فعلی دقیقا همین مفهوم رو برامون تداعی میکنه؛ chiaroscuro یه معنای درونی داره که میخواد به مخاطب القا کنه که تاریکی سنگینه؛ حضورش قابل انکار نیست اما نور هرچقدر هم که باریک باشه، حذف نمیشه؛ بلکه تاریکی کمکش میکنه تا بیشتر دیده بشه !
در شرایطی که فضای اجتماعی سنگین و بستهست و اندوه جمعی بر جامعه سایه انداخته؛ نور معنی حقیقت، حافظه جمعی و امید به تغییر میده و راه خودشو به لطف همین تاریکی پیدا میکنه :)
@orca_journal
این اصطلاح برمیگرده به ایتالیا و دو بخش داره :
Chiaro = روشن
Scuro = تاریک
و به زبون ساده به این اشاره میکنه که در نقاشی، کنتراست شدید نور و سایه برای ایجاد حجم، عمق و درام به کار میره !
بعدها این مفهوم به هنرهای دیگه هم به شکلی سرایت میکنه؛ به طوری که برای تئاتر ؛ بعضیها معتقد بودن نورپردازی صحنه و یا تضادهای نمایشی میتونه مفهومی شبیه chiaroscuro داشته باشه …
همه این توضیحاتو دادم تا برسم به اینجا که بازه زمانی فعلی دقیقا همین مفهوم رو برامون تداعی میکنه؛ chiaroscuro یه معنای درونی داره که میخواد به مخاطب القا کنه که تاریکی سنگینه؛ حضورش قابل انکار نیست اما نور هرچقدر هم که باریک باشه، حذف نمیشه؛ بلکه تاریکی کمکش میکنه تا بیشتر دیده بشه !
در شرایطی که فضای اجتماعی سنگین و بستهست و اندوه جمعی بر جامعه سایه انداخته؛ نور معنی حقیقت، حافظه جمعی و امید به تغییر میده و راه خودشو به لطف همین تاریکی پیدا میکنه :)
@orca_journal
❤2
Khooneyeh Bahar
Ali Azimi
تو شهرمون آخ بمیرم، چشم ستاره کور شده
برگ درخت باغمون، زبالهٔ سفور شده
مسافر امیدمون رفته از اینجا دور شده
کاش تو فضای چشممون پیدا بشه یه شاپره
به ما که خستهایم بگه: « خونه بهار کدوموره؟»
🦋🪄
| شب هشتم
•مکان : زیر زمینِ اقیانوس
•زمان : وقتی که اُرکاها برای خونشون، وطنشون، آینده و خانوادشون بیقرار میشن 🌊🫧
@orca_journal
برگ درخت باغمون، زبالهٔ سفور شده
مسافر امیدمون رفته از اینجا دور شده
کاش تو فضای چشممون پیدا بشه یه شاپره
به ما که خستهایم بگه: « خونه بهار کدوموره؟»
🦋🪄
| شب هشتم
•مکان : زیر زمینِ اقیانوس
•زمان : وقتی که اُرکاها برای خونشون، وطنشون، آینده و خانوادشون بیقرار میشن 🌊🫧
@orca_journal
❤2
هیچگاه در سودای آرزوهای سهمگین و فتحالفتوحهای پرطمطراق نبودهام؛ نه سودای تسخیر افقهای دوردست را در سر پروراندهام و نه عطش نام و نشان، خواب از چشمانم ربوده بود.
مطمح نظرم زیستی متعارف بود؛ ابتدای صبح مایجتاجی مختصر برای یخچال تدارک ببینم، در سپهرِ روزمرگی به کار مشغول شوم، شبانگاه چراغ آشپزخانه را بیفروزم و صفحاتی از کتابی را ورق بزنم.
همین مناسک سادهی معیشت، برایم تمامی معنا بود.
اکنون همان امور ساده پشت مهی غلیظ ایستادهاند و هرچه دست دراز میکنم، جز خلأ نصیبم نمیشود.
امروز ناگزیرم اعتراف کنم که تمنایی سترگ در دلم خانه کرده است؛ تمنایی که دیگر در ساحت سادگی نمیگنجد و وزنش بر سینهام سنگینی میکند؛ آرزومندم زندگی کنم🦋
نه به نیمنفس،
که به تمامی :)🌱
| رومینا روشنبین
@orca_journal
مطمح نظرم زیستی متعارف بود؛ ابتدای صبح مایجتاجی مختصر برای یخچال تدارک ببینم، در سپهرِ روزمرگی به کار مشغول شوم، شبانگاه چراغ آشپزخانه را بیفروزم و صفحاتی از کتابی را ورق بزنم.
همین مناسک سادهی معیشت، برایم تمامی معنا بود.
اکنون همان امور ساده پشت مهی غلیظ ایستادهاند و هرچه دست دراز میکنم، جز خلأ نصیبم نمیشود.
امروز ناگزیرم اعتراف کنم که تمنایی سترگ در دلم خانه کرده است؛ تمنایی که دیگر در ساحت سادگی نمیگنجد و وزنش بر سینهام سنگینی میکند؛ آرزومندم زندگی کنم🦋
نه به نیمنفس،
که به تمامی :)🌱
| رومینا روشنبین
@orca_journal
❤4
در باب مربی بودن و تعلیق آگاهی:
مربی کسی است که تمرین را هدایت، مشاهده و ارزیابی میکند. اما بسته به تجربه میتوان اسم تسهیلگر، کارگردان یا استاد را هم به او داد. دلیل ترجیحی که من برای اسم مربی قائلم به کارکرد آن برمیگردد؛
من بیشتر با الهام از گروتفسکی و سایر معلمان بزرگ تئاتر، به کسانی چون مربیان ورزشی فکر میکنم که کنار گود مینشینند و از دور هدایت میکنند. در عین حال، اسم مربی بار معناییای دارد که کار او را از آدمی همهچیزدان به ناظری فعال تغییر میدهد، ناظری که مشاهده میکند، نکته میدهد، کمتر قضاوت میکند، حضورش کمتر حس میشود و خودش هم کنار گود از نتیجهٔ کار خبر ندارد.
“ندانستن” شرط لازمهٔ مربیگری است؛ برخلاف لفظ استاد که ظاهراً قرار است به معنای شخص همهچیزدانی باشد که میزان دانستههایش بیشتر از مشارکتکنندگان است.🙂🤝
ندانستن موضعی است که مربی میتواند از آن به ناشناختهها عزیمت کند. نوعی تهیبودن که لزوماً به معنای فقدان آگاهی نیست، بلکه معلق کردن آن است. هرچند که بنابه تجربهٔ من، خیلی پیش میآید که مربی واقعاً نسبت به چیزی نا/دان باشد و برای فهم مسئله، در حالتی از هوشیاری یا حضور فعال قرار بگیرد. بسیاری از بزرگترین آزمایشگاههای تئاتر تجربی قرن بیستم را کارگردانها و مربیانی نا/دان هدایت میکردند، از جمله خود استانیسلاوسکی، گروتفسکی و بروک.🎭
| کتاب ساختن تئاتر از دل ویرانهها؛
علیاکبر علیزاد
@orca_journal
❤1