Forwarded from نامهها | عاطفه حسینی
از جشن میترسید، میترسند، میترسیم
عزا همیشه هست. یک روزی باید عزای من را بگیرید. نه نگویید خدا نکند. بجایش آنقدر در این خانه جشن بگیرید که تصویر جشنهایمان، بالاتر از شیون عزایمان باشد.
*ما از زندگی نزیسته میهراسیم نه از مرگ.
پس نگویید خدا نکند. درز لحظههای نزیسته را بگیرد. برایم جشن بگیرید. برای ایشان جشن بگیرید. وقت و بی وقت جشن بگیرید.
بهت گفته بودم چقدر میترسم به اندازهی سال های زندگیات تبریک تولدت را نگفته باشم و یک جشن از کف برود؟
همیشه عزا هست، این را مطمئن هستیم. اما آن چیزی که اطمینان نداریم، جشنهایمان هست.
ما از شک به جشن هایمان میترسیم. نه از مرگی که سوزنی لای درز اطمینانش نیست.
*یالوم.
عاطفه حسینی
عزا همیشه هست. یک روزی باید عزای من را بگیرید. نه نگویید خدا نکند. بجایش آنقدر در این خانه جشن بگیرید که تصویر جشنهایمان، بالاتر از شیون عزایمان باشد.
*ما از زندگی نزیسته میهراسیم نه از مرگ.
پس نگویید خدا نکند. درز لحظههای نزیسته را بگیرد. برایم جشن بگیرید. برای ایشان جشن بگیرید. وقت و بی وقت جشن بگیرید.
بهت گفته بودم چقدر میترسم به اندازهی سال های زندگیات تبریک تولدت را نگفته باشم و یک جشن از کف برود؟
همیشه عزا هست، این را مطمئن هستیم. اما آن چیزی که اطمینان نداریم، جشنهایمان هست.
ما از شک به جشن هایمان میترسیم. نه از مرگی که سوزنی لای درز اطمینانش نیست.
*یالوم.
عاطفه حسینی
اینکه چه مجبوری بود روی چنین مقوایی کار کنم نمیفهمم
اینکه بازم دارم ادامه میدم بیشتر نمیفهمم🦆☕️
اینکه بازم دارم ادامه میدم بیشتر نمیفهمم🦆☕️
🌚2