Forwarded from Philosophical Society
#بیوگرافی_ابرانسانها
📝 ابن سینا
🔷 ابن سینا حکیم، فیلسوف، طبیب و دانشمند بزرگ ایرانی که در جهان غرب به نام(Avicenna) و با لقب "امیر پزشکان" شناخته شده است، در ماه صفر از سال 370 هجری قمری در شهر بخارا به دنیا آمد.
🔹 این حکیم بزرگ که بعدها موثرترین چهره در علم و فلسفه جهان اسلامی شد و القابی مانند شیخ الرئیس، حجة الحق و شرف الملک به او دادند، از آغاز کودکی استعداد و شایستگی عجیبی در فرا گرفتن علوم مختلف داشت.
🔹 و از آنجا که پدرش عبدالله سخت در تعلیم و تربیت او می کوشید و خانه او محل ملاقات دانشمندان دور و نزدیک بود، ابن سینا تا ده سالگی تمام قرآن و صرف و نحو را آموخت و آنگاه به فرا گرفتن منطق و ریاضیات پرداخت. استاد وی در علم ریاضیات "ابو عبدالله ناتلی" بود.
🔶 ادامه زندگینامه در لینک زیر:
🌐irsci.com/news.html?newsId=
📝 ابن سینا
🔷 ابن سینا حکیم، فیلسوف، طبیب و دانشمند بزرگ ایرانی که در جهان غرب به نام(Avicenna) و با لقب "امیر پزشکان" شناخته شده است، در ماه صفر از سال 370 هجری قمری در شهر بخارا به دنیا آمد.
🔹 این حکیم بزرگ که بعدها موثرترین چهره در علم و فلسفه جهان اسلامی شد و القابی مانند شیخ الرئیس، حجة الحق و شرف الملک به او دادند، از آغاز کودکی استعداد و شایستگی عجیبی در فرا گرفتن علوم مختلف داشت.
🔹 و از آنجا که پدرش عبدالله سخت در تعلیم و تربیت او می کوشید و خانه او محل ملاقات دانشمندان دور و نزدیک بود، ابن سینا تا ده سالگی تمام قرآن و صرف و نحو را آموخت و آنگاه به فرا گرفتن منطق و ریاضیات پرداخت. استاد وی در علم ریاضیات "ابو عبدالله ناتلی" بود.
🔶 ادامه زندگینامه در لینک زیر:
🌐irsci.com/news.html?newsId=
Forwarded from Philosophical Society
.
✍ عشق افلاطونی
عشق از جمله مباحث اساسی فلسفه افلاطون است. در میان آثار افلاطون دو گفتگوی مهمانی و فایدروس عمدتا به مسائل عشق و زیبایی پرداخته است .
افلاطون در مهمانی صعودی پله پله از امور جسمانی به روحانی را بیان می کند . عشق دمون واسطه ای است که در این صعود عاشق را از مراحل پست تر به مراحل والاتر هدایت و تربیت می کند . غایت این راه وصول به زیبایی فی نفسه است . عاشق هنگامی که با رهبری عشق به این غایت می رسد از حیات جاویدان بهره مند می گردد.
افلاطون در فايدروس عشق را از اقسام چهارگانه جنون الهی برمی شمارد و معتقد است تنها جنون عشق است كه ما را به موطن ملكوتی و آسمانی مان باز می گرداند. تنها فيلسوف مستعد اين گونه جنون است ...
✍ عشق افلاطونی
عشق از جمله مباحث اساسی فلسفه افلاطون است. در میان آثار افلاطون دو گفتگوی مهمانی و فایدروس عمدتا به مسائل عشق و زیبایی پرداخته است .
افلاطون در مهمانی صعودی پله پله از امور جسمانی به روحانی را بیان می کند . عشق دمون واسطه ای است که در این صعود عاشق را از مراحل پست تر به مراحل والاتر هدایت و تربیت می کند . غایت این راه وصول به زیبایی فی نفسه است . عاشق هنگامی که با رهبری عشق به این غایت می رسد از حیات جاویدان بهره مند می گردد.
افلاطون در فايدروس عشق را از اقسام چهارگانه جنون الهی برمی شمارد و معتقد است تنها جنون عشق است كه ما را به موطن ملكوتی و آسمانی مان باز می گرداند. تنها فيلسوف مستعد اين گونه جنون است ...
Forwarded from Philosophical Society
👇👇👇👇
جلسه منتخبین انتخابات انجمن علمی باحضوراساتیدمشاورو معاونت فرهنگی دانشکده
شنبه11/30 تالارمهرعلیزاده
طبق دستور معاونت فرهنگی تمامی اعضا را اطلاع دهید ۱۱.۳۰ حاظر باشند
ممنون از لطفتان
جلسه منتخبین انتخابات انجمن علمی باحضوراساتیدمشاورو معاونت فرهنگی دانشکده
شنبه11/30 تالارمهرعلیزاده
طبق دستور معاونت فرهنگی تمامی اعضا را اطلاع دهید ۱۱.۳۰ حاظر باشند
ممنون از لطفتان
Forwarded from Philosophical Society
نیچه:
آنکس که می داند چگونه هوای نوشته های مرا تنفس کند، می داند هوا، هوای بلندی هاست. هوای سلامت آفرین. باید برای آن آمادگی داشت. در غیر اینصورت خطر سرماخوردگی، خطر کوچکی نخواهد بود.
یخ نزدیک است، تنهایی دهشتناک است - اما با چه صلح و آرامشی همه چیز در زیر نور آرمیده! انسان چه آزادانه نفس می کشد.... ... فسلفه، تا آنجا که من آن را درک کرده و زیسته ام، زیستن اختیاری در یخ و کوه های بلند است - دویدن در پی هر چیز نا آشنا و پرسش بر انگیز در هستی...
| کتاب: #انسان_مصلوب | #نیچه | برگردان: #رویا_منجم | انتشارات: #نشر_مس، چاپ دوم، ۱۳۸۱ | صفحه: ۴۵ | برگرفته از نسخه: چاپی |
آنکس که می داند چگونه هوای نوشته های مرا تنفس کند، می داند هوا، هوای بلندی هاست. هوای سلامت آفرین. باید برای آن آمادگی داشت. در غیر اینصورت خطر سرماخوردگی، خطر کوچکی نخواهد بود.
یخ نزدیک است، تنهایی دهشتناک است - اما با چه صلح و آرامشی همه چیز در زیر نور آرمیده! انسان چه آزادانه نفس می کشد.... ... فسلفه، تا آنجا که من آن را درک کرده و زیسته ام، زیستن اختیاری در یخ و کوه های بلند است - دویدن در پی هر چیز نا آشنا و پرسش بر انگیز در هستی...
| کتاب: #انسان_مصلوب | #نیچه | برگردان: #رویا_منجم | انتشارات: #نشر_مس، چاپ دوم، ۱۳۸۱ | صفحه: ۴۵ | برگرفته از نسخه: چاپی |
Forwarded from Philosophical Society
در باب " جستجوی حقیقت "
حقيقت چيزي آماده و دم دست نيست. حقيقت را نمي توان در آداب و سنن و كتابها يافت.
حقيقت را بايد جستجو كرد و همه خود بايد اين كار را بكنند.
شايد من حقيقت را يافته باشم اما نمي توانم آنرا در اختيار تو قرار دهم.
نه اينكه من نخواهم آنرا در اختيار تو قرار دهم، بلكه حقيقت انتقال پذير نيست.
حقيقت را نمي توان به كسي داد، هيچ راهي براي دادن حقيقت به ديگران نيست.
اگر حقيقت را در اختيار كسي بگذاري، به دروغ تبديل مي شود.
تو خودت بايد حقيقت را كشف كني. ديگران مي توانند راه حقيقت را به تو نشان دهند اما تو مجبوري اين راه را به تنهايی بپيمايي. سفري است دراز و دشوار اما بسيار زيبا.
هر لحظه اش سرشار از زندگي است.
هر لحظه اش سرشار از شگفتي است.
"اشو"
حقيقت چيزي آماده و دم دست نيست. حقيقت را نمي توان در آداب و سنن و كتابها يافت.
حقيقت را بايد جستجو كرد و همه خود بايد اين كار را بكنند.
شايد من حقيقت را يافته باشم اما نمي توانم آنرا در اختيار تو قرار دهم.
نه اينكه من نخواهم آنرا در اختيار تو قرار دهم، بلكه حقيقت انتقال پذير نيست.
حقيقت را نمي توان به كسي داد، هيچ راهي براي دادن حقيقت به ديگران نيست.
اگر حقيقت را در اختيار كسي بگذاري، به دروغ تبديل مي شود.
تو خودت بايد حقيقت را كشف كني. ديگران مي توانند راه حقيقت را به تو نشان دهند اما تو مجبوري اين راه را به تنهايی بپيمايي. سفري است دراز و دشوار اما بسيار زيبا.
هر لحظه اش سرشار از زندگي است.
هر لحظه اش سرشار از شگفتي است.
"اشو"
Forwarded from Philosophical Society
«ریچارد سوئین برن» فیلسوف دین انگلیسی و استاد ممتاز دانشگاه آکسفورد معتقد است فلسفه دین، فلسفه علم، فلسفه منطق و فلسفه زبان در حوزه فلسفه مضاف در دانشگاه های غرب طرفداران بیشتری دارند. همچنین رشته هایی چون زیبایی شناسی و فلسفه سیاسی کمتر میان دانشجویان در غرب به ویژه در انگلستان و آمریکا طرفدار دارند و کمتر هم تدریس می شوند. او می گوید که در حال حاضر عناصر اصلی تدریس فلسفه در دانشگاههای غرب به ویژه در بریتانیا و آمریکا متافیزیک، معرفت شناسی و اخلاق است. علاوه بر این موضوعات، تاریخ فلسفه نیز در این دانشگاه ها تدریس می شوند. بیشتر شاخه های فلسفه مضاف در حیطه مطالعاتی سنت فلسفه تحلیلی قرار دارند و این سنت فلسفی به این حوزه ها و رشته ها می پردازد. دروس مختلف در سنت فلسفه قاره ای بیشتر مورد توجه است ولی در سنت فلسفه تحلیلی به رغم تفاوت رشته ها ولی اشتراک میان آنها بیشتر از دروس فلسفه قاره ای است.
برای مطالعه متن کامل این گفتگو، ر.ک به: http://yon.ir/XdFq
برای مطالعه متن کامل این گفتگو، ر.ک به: http://yon.ir/XdFq
Forwarded from Philosophical Society
کار دستگاه آموزش عالی چیست؟ تبدیل انسان به ماشین.
از چه راهی؟ با خو کردن به ملال زندگی.
چگونه به این امر دست می توان یافت؟ با مفهوم وظیفه.
با کدام سرمشق؟ فیلولوگ، که سرمشق خرخوانی میدهد.
انسان کامل کدام است؟ کارمند دولت!
| کتاب: #غروب_بت_ها | #فریدریش_نیچه | برگردان: #داریوش_آشوری | انتشارات: #آگه، چاپ دهم، ۱۳۹۴ | صفحه: ۱۲۷ | برگرفته از نسخه: چاپی |
از چه راهی؟ با خو کردن به ملال زندگی.
چگونه به این امر دست می توان یافت؟ با مفهوم وظیفه.
با کدام سرمشق؟ فیلولوگ، که سرمشق خرخوانی میدهد.
انسان کامل کدام است؟ کارمند دولت!
| کتاب: #غروب_بت_ها | #فریدریش_نیچه | برگردان: #داریوش_آشوری | انتشارات: #آگه، چاپ دهم، ۱۳۹۴ | صفحه: ۱۲۷ | برگرفته از نسخه: چاپی |
Forwarded from Philosophical Society
جهت اطلاع / مهدی نساجی، پژوهشگر دانشگاه ردینگ انگلستان: هیچ کدام از سه گزاره مورد اشاره سروش از عظمت و عصمت قرآن نمی کاهند.
عبدالکریم سروش نظریه ای پدیدارشناسانه در توصیف مکانیزم وحی ارایه کرده است و از آن نتایجی درباره روش فهم قرآن گرفته است. دیدگاه او نقدهای متعددی را برانگیخته است. اين تازه ترين تفسيري است كه بي بي سي منتشر كرده است.
http://yon.ir/72gB
عبدالکریم سروش نظریه ای پدیدارشناسانه در توصیف مکانیزم وحی ارایه کرده است و از آن نتایجی درباره روش فهم قرآن گرفته است. دیدگاه او نقدهای متعددی را برانگیخته است. اين تازه ترين تفسيري است كه بي بي سي منتشر كرده است.
http://yon.ir/72gB
Forwarded from Philosophical Society
"میشل فوکو" و ستیز با عقلانیت مدرن/ عبدالحمید ضیایی
این یادداشت در روزنامه ی "اعتماد "منتشر شده است
................
در غرب فراوانند عارفان و فيلسوفاني كه به عقل روي خوش نشان ندادهاند، ولي به عنوان نمونه از بين پستمدرنها بطور مشخص ميشل فوكو، نماد بارز ستيز با عقلانيت مدرن است. وي در مقدمه كتاب «تاريخ جنون»، خواهان نگارش شكل ديگر ديوانگي است؛ آن نوع ديوانگي كه به زبان پريشيده و پيچيده خود فوكو، «خرد حاكم انسان، همسايه او را محبوس ميكند و انسانها از طريق اين عمل و با واسطه زبانِ بيرحمانه ناديوانگي با يكديگر رابطه برقرار ميكنند، و وجود يكديگر را به رسميت ميشناسند» فوكو يك خواستِ ديگري هم دارد؛ «دست يافتن به درجه صفرِ ديوانگي در سير جنون»؛ يعني رجعت به زماني كه برداشت انسان از جنون يكدست و نامتمايز بود، زماني كه مرزبندي ميان عقل و جنون هنوز ايجاد نشده بود. به هر حال اين بحث مفصل است مثلا عقل ستيزي اگزيستانسياليستها...
بنيانگذاران انديشههاي پست مدرن، نيچه، گئورك زيمل، هايدگر و آدرنو بودهاند. دنباله منطقي پستمدرنيسم را ميتوان در آراي ژان بودريار، دريدا، فوكو، ليوتار و... جستوجو كرد. عجيب نيست اگر تمام اين انديشهها، در موضع تضاد با عقل دكارتي/خرد مدرن قرار دارند! البته اين تعريض، چيزي از ارزش بسياري از مفاهيم و آموزههاي ارزشمند مطرح شده توسط فيلسوفان پست مدرن نميكاهد، اما واقعيت امر اين است كه دستاوردهاي آنان در باب موضوع عقلانيت، چندان قابل اعتنا نيست. به عنوان مثال، ميشل فوكو در آثار پيچيده خود و نوشتههايش در باب تاريخ جنون، دستاوردي برتر از اين ادعا ندارد كه هر كه ديوانه نيست لاجرم اسير عقلانيت «جامعه زندانگون» است و تنها مجنونان– تخطيكنندگان از نظم معقول مدرن – شايسته ستايشاند! در واقع برخلاف رأي كساني كه به تبعيت از پستمدرنيسم، هم عقل مدرن و تمدن مبتني بر آن را به سخره ميگيرند و معتقدند كه «تمدن غربي مانند خروسي است كه سرش را بريدهاند. براي مدت كوتاهي، اين طرف و آن طرف ميرود، با حركتي سريع بدون هدف، تا جان از تن آن به در رود و بميرد و ما شاهد اضمحلال تمدن جديد هستيم» ميخواهم عرض كنم كه واقعيت چيز ديگري است و اين پيشگوييها خيلي مطابقتي با واقع ندارد و تنها ميتواند تسلاي خاطر سنتگرايان افراطي و ستيزه جويان با مظاهر و تفكر مدرن باشد نه چيز ديگر !
لینک :
http://www.etemaad.ir/Released/1390-07-30/256.htm#185437
این یادداشت در روزنامه ی "اعتماد "منتشر شده است
................
در غرب فراوانند عارفان و فيلسوفاني كه به عقل روي خوش نشان ندادهاند، ولي به عنوان نمونه از بين پستمدرنها بطور مشخص ميشل فوكو، نماد بارز ستيز با عقلانيت مدرن است. وي در مقدمه كتاب «تاريخ جنون»، خواهان نگارش شكل ديگر ديوانگي است؛ آن نوع ديوانگي كه به زبان پريشيده و پيچيده خود فوكو، «خرد حاكم انسان، همسايه او را محبوس ميكند و انسانها از طريق اين عمل و با واسطه زبانِ بيرحمانه ناديوانگي با يكديگر رابطه برقرار ميكنند، و وجود يكديگر را به رسميت ميشناسند» فوكو يك خواستِ ديگري هم دارد؛ «دست يافتن به درجه صفرِ ديوانگي در سير جنون»؛ يعني رجعت به زماني كه برداشت انسان از جنون يكدست و نامتمايز بود، زماني كه مرزبندي ميان عقل و جنون هنوز ايجاد نشده بود. به هر حال اين بحث مفصل است مثلا عقل ستيزي اگزيستانسياليستها...
بنيانگذاران انديشههاي پست مدرن، نيچه، گئورك زيمل، هايدگر و آدرنو بودهاند. دنباله منطقي پستمدرنيسم را ميتوان در آراي ژان بودريار، دريدا، فوكو، ليوتار و... جستوجو كرد. عجيب نيست اگر تمام اين انديشهها، در موضع تضاد با عقل دكارتي/خرد مدرن قرار دارند! البته اين تعريض، چيزي از ارزش بسياري از مفاهيم و آموزههاي ارزشمند مطرح شده توسط فيلسوفان پست مدرن نميكاهد، اما واقعيت امر اين است كه دستاوردهاي آنان در باب موضوع عقلانيت، چندان قابل اعتنا نيست. به عنوان مثال، ميشل فوكو در آثار پيچيده خود و نوشتههايش در باب تاريخ جنون، دستاوردي برتر از اين ادعا ندارد كه هر كه ديوانه نيست لاجرم اسير عقلانيت «جامعه زندانگون» است و تنها مجنونان– تخطيكنندگان از نظم معقول مدرن – شايسته ستايشاند! در واقع برخلاف رأي كساني كه به تبعيت از پستمدرنيسم، هم عقل مدرن و تمدن مبتني بر آن را به سخره ميگيرند و معتقدند كه «تمدن غربي مانند خروسي است كه سرش را بريدهاند. براي مدت كوتاهي، اين طرف و آن طرف ميرود، با حركتي سريع بدون هدف، تا جان از تن آن به در رود و بميرد و ما شاهد اضمحلال تمدن جديد هستيم» ميخواهم عرض كنم كه واقعيت چيز ديگري است و اين پيشگوييها خيلي مطابقتي با واقع ندارد و تنها ميتواند تسلاي خاطر سنتگرايان افراطي و ستيزه جويان با مظاهر و تفكر مدرن باشد نه چيز ديگر !
لینک :
http://www.etemaad.ir/Released/1390-07-30/256.htm#185437
Forwarded from Philosophical Society
تعریف دوری:
تعریف دوری در جایی است که برای معنا کردن یک واژه از واژه ی دیگری استفاده شود در حالیکه در معنای واژه ی دوم نیازمند دانستن معنا و مفهوم واژه ی اول هستیم. جنبه ی مغالطه آمیز تعریف دوری اینست که مخاطب در فهم یک امر مبهم به امر مبهم دیگری احاله داده می شود در حالیکه برای فهم امر دوم نیازمند شناخت امر اول است.
🔸 مثال1:
جوهر یعنی آنچه عرض نیست
عرض یعنی آنچه جوهر نیست
🔸 مثال 2:
عارفی را پرسیدند جوانمردی چیست؟ گفت ترک کام جویی. گفتند کام جویی کدام است؟ پاسخ داد: ترک جوانمردی!
تعریف دوری در جایی است که برای معنا کردن یک واژه از واژه ی دیگری استفاده شود در حالیکه در معنای واژه ی دوم نیازمند دانستن معنا و مفهوم واژه ی اول هستیم. جنبه ی مغالطه آمیز تعریف دوری اینست که مخاطب در فهم یک امر مبهم به امر مبهم دیگری احاله داده می شود در حالیکه برای فهم امر دوم نیازمند شناخت امر اول است.
🔸 مثال1:
جوهر یعنی آنچه عرض نیست
عرض یعنی آنچه جوهر نیست
🔸 مثال 2:
عارفی را پرسیدند جوانمردی چیست؟ گفت ترک کام جویی. گفتند کام جویی کدام است؟ پاسخ داد: ترک جوانمردی!
Forwarded from Philosophical Society
نصرالله پورجوادی استاد فلسفه دانشگاه تهران:
تا پیش از قرن سوم کسانی که تفسیر میگفتند و مینوشتند، هر کدام درباره برخی آیات بحث کردهاند و شاید تنها تفسیر کامل متعلق به «مقاتل بن سلیمان» باشد. دلیل این امر نیز این بود که آن مفسران، قرآن کامل را در اختیار نداشتند و حتی برخی نیز سواد خواندن آن را نداشتند و تعدادی از آیات را که حفظ بودند، تفسیر میکردند.
سوال اصلی این است که آیا تصوفی که بهعنوان یک مکتب فکری و اعتقادی در قرن سوم بهوجود میآید، بر اثر تفاسیری بود که درباره قرآن میکردند یا یک مذهب با عقاید عرفانی خاص به وجود آمد و آنها با داشتن علم و معرفت نسبت به این تفکر، سراغ تفسیر قرآن رفتند؟
برخی معتقدند که به وجود آمدن تصوف، براساس خوانش و تفسیر قرآن و برداشتهای صوفیان از قرآن بود. برخی نیز معتقدند عقایدی پدید آمد و آیاتی از قرآن را که خواندند براساس آن تفسیر کردند.
تمام علوم و معارف اسلامی ازجمله مذهب تصوف و تفاسیر صوفیانه، کمابیش از قرن سوم به وجود آمدند. تفاسیر صوفیانه از قرن سوم جوانه زد و تا قرنهای ۶ و ۷ رشد کرده و به درخت تبدیل شده است.
yon.ir/f9yB
تا پیش از قرن سوم کسانی که تفسیر میگفتند و مینوشتند، هر کدام درباره برخی آیات بحث کردهاند و شاید تنها تفسیر کامل متعلق به «مقاتل بن سلیمان» باشد. دلیل این امر نیز این بود که آن مفسران، قرآن کامل را در اختیار نداشتند و حتی برخی نیز سواد خواندن آن را نداشتند و تعدادی از آیات را که حفظ بودند، تفسیر میکردند.
سوال اصلی این است که آیا تصوفی که بهعنوان یک مکتب فکری و اعتقادی در قرن سوم بهوجود میآید، بر اثر تفاسیری بود که درباره قرآن میکردند یا یک مذهب با عقاید عرفانی خاص به وجود آمد و آنها با داشتن علم و معرفت نسبت به این تفکر، سراغ تفسیر قرآن رفتند؟
برخی معتقدند که به وجود آمدن تصوف، براساس خوانش و تفسیر قرآن و برداشتهای صوفیان از قرآن بود. برخی نیز معتقدند عقایدی پدید آمد و آیاتی از قرآن را که خواندند براساس آن تفسیر کردند.
تمام علوم و معارف اسلامی ازجمله مذهب تصوف و تفاسیر صوفیانه، کمابیش از قرن سوم به وجود آمدند. تفاسیر صوفیانه از قرن سوم جوانه زد و تا قرنهای ۶ و ۷ رشد کرده و به درخت تبدیل شده است.
yon.ir/f9yB
خبرگزاری کتاب ايران (IBNA)
ایبنا - پورجوادی: معارف اسلامی و تفاسیر صوفیانه از قرن سوم به وجود آمدند/ وارد نشدن کتاب «سندز» به تفاسیر صوفیانه فارسی از نقصهای…
نصرالله پورجوادی، نویسنده و مدرس دانشگاه تهران در نشست نقد و بررسی کتاب «تفاسیر صوفیانه قرآن از سده چهارم تا نهم» نوشته کریستین سندز گفت: تمام علوم و معارف اسلامی از جمله مذهب تصوف و تفاسیر صوفیانه، کمابیش از قرن سوم به وجود آمدند.
Forwarded from Philosophical Society
مهلت ثبت نام :
داوطلب گرامی نشست های علمی کاربردی
چنانچه دیگردوستان شما نیز به شرکت دراین نشستها تمایل دارند،تا 1395/4/25 فرصت دارندبرای رزرواقدام نمایند.
ارسال عدد ۱ به ۰۹۳۹۸۰۹۴۴۳۳
داوطلب گرامی نشست های علمی کاربردی
چنانچه دیگردوستان شما نیز به شرکت دراین نشستها تمایل دارند،تا 1395/4/25 فرصت دارندبرای رزرواقدام نمایند.
ارسال عدد ۱ به ۰۹۳۹۸۰۹۴۴۳۳
Forwarded from Philosophical Society
قابل توجه 📡
اعضای محترم انجمن علمی 👆👆👆
اعضای محترم انجمن علمی 👆👆👆
Forwarded from Philosophical Society
طرح #پیمایش_ملی آرا و نظرات فعالان انجمن های علمی دانشجویی سراسر کشور
این طرح با هدف رصد وضعیت انجمن های علمی دانشجویی کل کشور توسط اداره کل فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم اجرا شده است.
فعالان کنونی و سابق انجمن های علمی دانشجویی می توانند با مراجعه به لینک زیر در این پیمایش مشارکت داشته باشند.
http://goo.gl/forms/rxTXUFseu5g0d3em2
لطفا این مطلب را در شبکه های اجتماعی انجمن های علمی خود منتشر کنید.
💠
کانال رسمی انجمنهای علمی دانشجویی
اداره کل فرهنگی و اجتماعی
وزارت علوم، تحقیقات و فناوری
@ssamsrt
💠
این طرح با هدف رصد وضعیت انجمن های علمی دانشجویی کل کشور توسط اداره کل فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم اجرا شده است.
فعالان کنونی و سابق انجمن های علمی دانشجویی می توانند با مراجعه به لینک زیر در این پیمایش مشارکت داشته باشند.
http://goo.gl/forms/rxTXUFseu5g0d3em2
لطفا این مطلب را در شبکه های اجتماعی انجمن های علمی خود منتشر کنید.
💠
کانال رسمی انجمنهای علمی دانشجویی
اداره کل فرهنگی و اجتماعی
وزارت علوم، تحقیقات و فناوری
@ssamsrt
💠
Google Docs
طرح پیمایش ملی آراء و نظرات فعالان انجمن های علمی دانشجویی سراسر کشور
* این پرسشنامه به منظور رصد وضعیت انجمن های علمی دانشجویی کشور طراحی شده است.
* از کلیه افرادی که سابقه فعالیت در انجمن های علمی دانشجویی را دارند برای تکمیل این فرم دعوت به عمل می آید.
* اداره کل فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم به عنوان متولی این پیمایش…
* از کلیه افرادی که سابقه فعالیت در انجمن های علمی دانشجویی را دارند برای تکمیل این فرم دعوت به عمل می آید.
* اداره کل فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم به عنوان متولی این پیمایش…
Forwarded from انجمنهای علمی دانشجویی
از کلیه فعالان کنونی و سابق انجمنهای علمی دانشجویی برای مشارکت در این #پیمایش_ملی دعوت به عمل میآید:
http://goo.gl/forms/rxTXUFseu5g0d3em2
💠
کانال رسمی انجمنهای علمی دانشجویی
@ssamsrt
💠
http://goo.gl/forms/rxTXUFseu5g0d3em2
💠
کانال رسمی انجمنهای علمی دانشجویی
@ssamsrt
💠
Forwarded from Philosophical Society
متن استعفای رئیس اتاق ایران
#حتمابخوانید
اين عمرهاي كوته و بي اعتبار
٢٤خرداد١٣٩٤مهم ترين روزو بزرگترين افتخارزندگي من است.روزي كه ازسوي كار آفرينان اين كشوربه عنوان سخنگوي بخش خصوصي ايران برگزيده شدم. آن روزكرسي رياست اتاق ايران به امانت به من سپرده شد و مأموريتي بس خطير و بزرگ پيش رويم نهاد.مي دانستم كار بس دشواري پيش رو دارم.تحريم هاي چندلايه، انباشت عظيم بيكاران و ركود مزمن كشوررا تهديد ميكرد.نبرد سنگين با تورم درجريان بود.بنگاه ها ازنفس افتاده و حال اقتصاداصلا خوب نبود.
مسئوليت سنگيني پذيرفته بودم وعهد كردم هرچه دارم برسر اين خدمت بنهم.
بر اين عهد صادقانه ايستادم و كوتاهي نكردم.
چه بسيارزنان و مردان پاك نهاد درهيأت رئيسه، هيأت نمايندگان و سازمان اتاق كه دراين تلاش بيش از من كوشيدند.اين مأموريت مهم، تمام ساعات عمر من،تمام نيروي بدني و مهم ترازهمه، بسيج همه قواي عاطفي و روحي ام را مي طلبيد.
قلب من سابقه بيماري داشت اما گمان داشتم اشتياق روحي خدمت به ايران عزيز اين عضو بيمار را نيزهمراه خواهد كرد.در ابتداي سال جاري عارضه قلبي، چند روزي بستري ام كرد. پزشكان،كار سنگين و پرتنش را اكيدأ ممنوع كردند اما نميتوانستم كار را وانهم. به خود گفتم باز مي كوشم اما اجازه نخواهم داد تنش كار مرا بيازارد. اما نشد.
به باور من بنگاهها سرمايه اصلي اقتصادهر كشورند.من كه خود بارها بنگاه ساخته و براي توفيق آن جنگيده بودم نيك ميدانستم هربنگاه موفق عصاره سرمايه گذاري و تلاش ساليان دهها، صدها وهزاران ايراني است.وقتي مرگ بنگاهي را مي ديدم، هنگامي كه زانوزدن فعالان اقتصادي را ناظربودم،آنگاه كه درهرجا وهرسفر صدهاجوان لايق ايراني از من تقاضاي شغل داشتند چگونه ميتوانستم رنج نبرم؟!
مشاهده هجوم يكپارچه دشمنان خارجي ايران درعرصه بين الملل در كنار سنگ اندازي و كلوخ پراني داخلي دائما قلبم راجريحهدار ميكرد.
هرشب به خود نهيب ميزدم كه تو ضامن همه آن چه ميگذرد نيستي.حديث بانفس ميكردم كه در اين ساختار بزرگ وعريض و طويل توعضو كوچكي هستي كه بايد تا ميتواني درانجام وظيفه خود،خوب بكوشي.اما مگر قلب آدميزاد زبان آدمي سرش ميشود؟!ميسوزد و كار دستت ميدهد.
اين قلب دمدمي مزاج و فرصت طلب.
القصه.بامداد چهارشنبه دوهفته قبل پس ازبازگشت از سفركردستان آنچه پزشكان پيشبيني ميكردند پيش آمد.مرگ را به چشم ديدم. تجربهاي است خنك و تسلي بخش.
گفتمش:
ديدارمينمايي وپرهيزميكني
بازار خويش و آتش ما تيز ميكني
حال در بستر بيماري افتادهام. رمقي نمانده. پزشكان صريحا مرا از اشتغال سنگين و تنشزا تا پايان عمر نهي ميكنند. ميدانم در بحبوحه كارزار سخت، شما زنان ومردان كارآفرين ايراني، براي نجات اقتصاد ملي نميتوان پذيرفت سخنگوي بخش خصوصي، ناقص و نيمه كاره درخدمتتان باشد.عليهذا امروز اقتضاي خدمت به شما، استعفا از رياست اتاق ايران است.
اين استعفا قطعي ازسروظيفهشناسي و امانتداري و متكي برعقل و تدبيراست.
در كمال فروتني ازتك تك شماعزيزان سپاسگزاري مي كنم واز تقصير و قصور خود عذر خواهم.از شما مي خواهم اين خدمتگزاركوچك راعفو و از دعا فراموش نكنيد.
فرصت خدمت به اين سرزمين جاودانه و اين مردم خوب براي هركس بهاري زودگذراست. فرصتهايتان راغنيمت شمريد و قدر بدانيد.
فردا بي شك از آن ايران است.
ارادتمند
محسن جلال پور
#حتمابخوانید
اين عمرهاي كوته و بي اعتبار
٢٤خرداد١٣٩٤مهم ترين روزو بزرگترين افتخارزندگي من است.روزي كه ازسوي كار آفرينان اين كشوربه عنوان سخنگوي بخش خصوصي ايران برگزيده شدم. آن روزكرسي رياست اتاق ايران به امانت به من سپرده شد و مأموريتي بس خطير و بزرگ پيش رويم نهاد.مي دانستم كار بس دشواري پيش رو دارم.تحريم هاي چندلايه، انباشت عظيم بيكاران و ركود مزمن كشوررا تهديد ميكرد.نبرد سنگين با تورم درجريان بود.بنگاه ها ازنفس افتاده و حال اقتصاداصلا خوب نبود.
مسئوليت سنگيني پذيرفته بودم وعهد كردم هرچه دارم برسر اين خدمت بنهم.
بر اين عهد صادقانه ايستادم و كوتاهي نكردم.
چه بسيارزنان و مردان پاك نهاد درهيأت رئيسه، هيأت نمايندگان و سازمان اتاق كه دراين تلاش بيش از من كوشيدند.اين مأموريت مهم، تمام ساعات عمر من،تمام نيروي بدني و مهم ترازهمه، بسيج همه قواي عاطفي و روحي ام را مي طلبيد.
قلب من سابقه بيماري داشت اما گمان داشتم اشتياق روحي خدمت به ايران عزيز اين عضو بيمار را نيزهمراه خواهد كرد.در ابتداي سال جاري عارضه قلبي، چند روزي بستري ام كرد. پزشكان،كار سنگين و پرتنش را اكيدأ ممنوع كردند اما نميتوانستم كار را وانهم. به خود گفتم باز مي كوشم اما اجازه نخواهم داد تنش كار مرا بيازارد. اما نشد.
به باور من بنگاهها سرمايه اصلي اقتصادهر كشورند.من كه خود بارها بنگاه ساخته و براي توفيق آن جنگيده بودم نيك ميدانستم هربنگاه موفق عصاره سرمايه گذاري و تلاش ساليان دهها، صدها وهزاران ايراني است.وقتي مرگ بنگاهي را مي ديدم، هنگامي كه زانوزدن فعالان اقتصادي را ناظربودم،آنگاه كه درهرجا وهرسفر صدهاجوان لايق ايراني از من تقاضاي شغل داشتند چگونه ميتوانستم رنج نبرم؟!
مشاهده هجوم يكپارچه دشمنان خارجي ايران درعرصه بين الملل در كنار سنگ اندازي و كلوخ پراني داخلي دائما قلبم راجريحهدار ميكرد.
هرشب به خود نهيب ميزدم كه تو ضامن همه آن چه ميگذرد نيستي.حديث بانفس ميكردم كه در اين ساختار بزرگ وعريض و طويل توعضو كوچكي هستي كه بايد تا ميتواني درانجام وظيفه خود،خوب بكوشي.اما مگر قلب آدميزاد زبان آدمي سرش ميشود؟!ميسوزد و كار دستت ميدهد.
اين قلب دمدمي مزاج و فرصت طلب.
القصه.بامداد چهارشنبه دوهفته قبل پس ازبازگشت از سفركردستان آنچه پزشكان پيشبيني ميكردند پيش آمد.مرگ را به چشم ديدم. تجربهاي است خنك و تسلي بخش.
گفتمش:
ديدارمينمايي وپرهيزميكني
بازار خويش و آتش ما تيز ميكني
حال در بستر بيماري افتادهام. رمقي نمانده. پزشكان صريحا مرا از اشتغال سنگين و تنشزا تا پايان عمر نهي ميكنند. ميدانم در بحبوحه كارزار سخت، شما زنان ومردان كارآفرين ايراني، براي نجات اقتصاد ملي نميتوان پذيرفت سخنگوي بخش خصوصي، ناقص و نيمه كاره درخدمتتان باشد.عليهذا امروز اقتضاي خدمت به شما، استعفا از رياست اتاق ايران است.
اين استعفا قطعي ازسروظيفهشناسي و امانتداري و متكي برعقل و تدبيراست.
در كمال فروتني ازتك تك شماعزيزان سپاسگزاري مي كنم واز تقصير و قصور خود عذر خواهم.از شما مي خواهم اين خدمتگزاركوچك راعفو و از دعا فراموش نكنيد.
فرصت خدمت به اين سرزمين جاودانه و اين مردم خوب براي هركس بهاري زودگذراست. فرصتهايتان راغنيمت شمريد و قدر بدانيد.
فردا بي شك از آن ايران است.
ارادتمند
محسن جلال پور