خوب است صورتهای فلکی فصل بهار را هم کمی بررسی(حتی از نظر افسانه ای!) کنیم:)
صورت فلکی اسد با نام اختصاری Leo در صور فلکی منطقة البروجی است. این صورت فلکی در فصل بهار در نیمـکره شمالی و در پاییـز در نیمکره جنوبی قابل مشاهده است. در انتهای قسمت غربی این صورت فلکی ، شکلی همانند داس دیده میشود. این شکل نشانگر سر شیر است. مثلثی ، ساق پا و دم را بوجود میآورد و یک 6 ضلعی بدن آن را تشکیل میدهد.
افسانه صورت فلکی اسد
این صورت فلکی با شیر نیمانی که هراکلوس در نخستین مأموریتش کشت، مربوط میباشد. هراکلوس این جانور را خفه کرد و سپس پوستش را کند و به عنوان غنیمت جنگی بر تن کرد. اگر چه این کار مثل کشتن یک گـربه کوچک نبود. آپولودورس میگـــــوید: این شیر از اولاد تیفون ، بزرگترین هیولای جهان بوده است. ابتدا هراکلوس کوشید تا با تیرهایش او را از پا در آورد، اما تیرها به آسانی خم شدند. بنابراین هراکلوس چماقش را برداشت و او را تعقیب کرد. شیر در غارش مخفی شد و دو ماه طول کشید تا هراکلوس او را پیدا کرد و سرانجام او را خـفه کرد تا مرد. هـراکلوس برای پوست کندن شیر از پنجههای جانور استفاده نمود. در عین حال کاری که هراکلوس انجام داد مشابها بوسیله گیـل گمش خدای خورشید انجام شد. برخی میگویند که ارتباط این صور فلکی با خدای خورشید حاصل انطباق این صورت فلکی در منطـقة البروج بابلی با انقلاب تابستانی است. صورت فلکی اسد در تاریخ مـصر ، جایگاه طلوع خورشید پس از آفرینش آن (در نزدیکی ذنب الاسد) میباشد واز این رو به آن خانه خورشید نیز میگویند.
او مشهور است که شیر Nemea است و توسط Heracles کشته شد.نمیا یک شهر است در راه حنوب غربی Corinth. در آنجا این شیر در یک غار دو دهنه زندگی میکرد. او بیرون میامد و اهالی را متوقف میکرد تا انها کم یاب شدند. او یک شیر زخم نا پذیر بود. طبق بعضی از داستانها او توسط غول Typhon و یا سگ Orthrus و یا حتی بخاطر Selene خدای ماه زخم ناپذیر است. و هرکول زمانی که به او با تیرکمان شلیک میکرد نتیجه گرفت که تیرها به سادگی پایین میافتد.
Heracles گروه خود را راه انداخت و دنبال حیوانات کرد تا به درون غار خود رفتند. او یک دهنه غار را بست و به طرف دهنه دیگر رفت.او با شیر گلاویز شد و گلوی او را گرفت و خفش کرد. Heracles لاشه شیر را گرفت و بر روی شانه های شیر جشن پیروزی گیرفت.
بعد او سعی کرد با پنجه تیز حیوان پوست او را بکند و به عنوان ردا استفاده کند. در این هنگام شیر یک حرکت سریع کرد و خود را در بالای سر Heracles جای داد و باعث شد که Heracles بیشتر از همیشه بترسد
مهمترین اجرام قابل مشاهده در صورت فلکی اسد
alpha - اسد: نورانی ترین ستاره این صورت فلکی ستاره آلفا - اسد یا قلب اسد میباشد . این ستاره آبی - سفید از رده طیفیB 7 با قـدر ظاهری ۱/۳۵+ است. هرگاه با دوربین دوچشمی یا تلسکوپ کوچک به آن نگاه کنید همدم کم نورتر آن از قدر ۸+ را خواهید دید.
beta-اسد: در سردم شیر ستاره زیبای آبی - سفید بتا-اسد یا ذنب الاسد قرار دارد. این ستاره از رده طیفی A3 در رشته اصلی واقع شده و دارای قدر ۲/۱۴+ است.
gamma-اسد: این ستاره که به آن Algieba (یال شیر) گویند یک ستاره دوتایی بسیار زیبا است. مؤلفه پر نورتر این غول سرخ - نارنجی از رده طیفی k1 با قدر ۲/۶۱+ و مؤلفه کم نورتر یک غـول زرد از رده طیفـی G7 با قدر ظاهری ۳/۰۸+ میباشد. هرگاه با تلسکـوپی کوچک به این ستاره بنـگرید، قادر به تفــــکیک آن خواهید بود و اگر با دوربین دو چشمی به شـکار آن بروید ستاره 40- اسـد که ستارهای از قدر ۵+ است و هیچ ارتباطی با این مجموعه ندارد در کنار آنها دیده میشود.
delta-اسد: این ستاره از رده طیفی A4 است و دارای قدر ظاهری ۲/۵۶ + میباشد.
kesi - اسد: این ستاره از رده طیفی F0 با قدر ظاهری ۳/۴۴ + میباشد. این ستاره یک مجموعه سه تایی بصـری تشکیل میدهد که بوسیله یک دوربین دو چشـمی دو همـدم دیگر آن از قدر ۶+ دیده خواهد شد. این سه ستاره از لحاظ فیزیکی هیچ ارتباطی با یکدیـگر ندارند.
tav - اسد: این ستاره از رده طیفی G8 با قدر ظاهری ۴/۹۵+ یک ستاره دوتایی بوده و هرگاه با دوربین دو چشـمی به آن بنگرید همدم دیگر آن را با قـدر ۰/۷+ خواهید دید.
omega - اسد: این ستاره یک ستاره دوتایی بوده که به سختی قابل تفکیک میباشد و حداقل قطر دهانه تلسکوپ میبایست mm ۲۵۰ باشد. ستارگان این مجموعه با دوره تناوب ۱۱۷ سال به دور یکدیگر میگردند.
54-اسد: این ستاره از رده طیفی A1 با قدر ظاهری ۴/۵ + و درای همدمی با قدر ظاهری ۶/۳ + است.
https://news.1rj.ru/str/higgs_field
صورت فلکی اسد با نام اختصاری Leo در صور فلکی منطقة البروجی است. این صورت فلکی در فصل بهار در نیمـکره شمالی و در پاییـز در نیمکره جنوبی قابل مشاهده است. در انتهای قسمت غربی این صورت فلکی ، شکلی همانند داس دیده میشود. این شکل نشانگر سر شیر است. مثلثی ، ساق پا و دم را بوجود میآورد و یک 6 ضلعی بدن آن را تشکیل میدهد.
افسانه صورت فلکی اسد
این صورت فلکی با شیر نیمانی که هراکلوس در نخستین مأموریتش کشت، مربوط میباشد. هراکلوس این جانور را خفه کرد و سپس پوستش را کند و به عنوان غنیمت جنگی بر تن کرد. اگر چه این کار مثل کشتن یک گـربه کوچک نبود. آپولودورس میگـــــوید: این شیر از اولاد تیفون ، بزرگترین هیولای جهان بوده است. ابتدا هراکلوس کوشید تا با تیرهایش او را از پا در آورد، اما تیرها به آسانی خم شدند. بنابراین هراکلوس چماقش را برداشت و او را تعقیب کرد. شیر در غارش مخفی شد و دو ماه طول کشید تا هراکلوس او را پیدا کرد و سرانجام او را خـفه کرد تا مرد. هـراکلوس برای پوست کندن شیر از پنجههای جانور استفاده نمود. در عین حال کاری که هراکلوس انجام داد مشابها بوسیله گیـل گمش خدای خورشید انجام شد. برخی میگویند که ارتباط این صور فلکی با خدای خورشید حاصل انطباق این صورت فلکی در منطـقة البروج بابلی با انقلاب تابستانی است. صورت فلکی اسد در تاریخ مـصر ، جایگاه طلوع خورشید پس از آفرینش آن (در نزدیکی ذنب الاسد) میباشد واز این رو به آن خانه خورشید نیز میگویند.
او مشهور است که شیر Nemea است و توسط Heracles کشته شد.نمیا یک شهر است در راه حنوب غربی Corinth. در آنجا این شیر در یک غار دو دهنه زندگی میکرد. او بیرون میامد و اهالی را متوقف میکرد تا انها کم یاب شدند. او یک شیر زخم نا پذیر بود. طبق بعضی از داستانها او توسط غول Typhon و یا سگ Orthrus و یا حتی بخاطر Selene خدای ماه زخم ناپذیر است. و هرکول زمانی که به او با تیرکمان شلیک میکرد نتیجه گرفت که تیرها به سادگی پایین میافتد.
Heracles گروه خود را راه انداخت و دنبال حیوانات کرد تا به درون غار خود رفتند. او یک دهنه غار را بست و به طرف دهنه دیگر رفت.او با شیر گلاویز شد و گلوی او را گرفت و خفش کرد. Heracles لاشه شیر را گرفت و بر روی شانه های شیر جشن پیروزی گیرفت.
بعد او سعی کرد با پنجه تیز حیوان پوست او را بکند و به عنوان ردا استفاده کند. در این هنگام شیر یک حرکت سریع کرد و خود را در بالای سر Heracles جای داد و باعث شد که Heracles بیشتر از همیشه بترسد
مهمترین اجرام قابل مشاهده در صورت فلکی اسد
alpha - اسد: نورانی ترین ستاره این صورت فلکی ستاره آلفا - اسد یا قلب اسد میباشد . این ستاره آبی - سفید از رده طیفیB 7 با قـدر ظاهری ۱/۳۵+ است. هرگاه با دوربین دوچشمی یا تلسکوپ کوچک به آن نگاه کنید همدم کم نورتر آن از قدر ۸+ را خواهید دید.
beta-اسد: در سردم شیر ستاره زیبای آبی - سفید بتا-اسد یا ذنب الاسد قرار دارد. این ستاره از رده طیفی A3 در رشته اصلی واقع شده و دارای قدر ۲/۱۴+ است.
gamma-اسد: این ستاره که به آن Algieba (یال شیر) گویند یک ستاره دوتایی بسیار زیبا است. مؤلفه پر نورتر این غول سرخ - نارنجی از رده طیفی k1 با قدر ۲/۶۱+ و مؤلفه کم نورتر یک غـول زرد از رده طیفـی G7 با قدر ظاهری ۳/۰۸+ میباشد. هرگاه با تلسکـوپی کوچک به این ستاره بنـگرید، قادر به تفــــکیک آن خواهید بود و اگر با دوربین دو چشمی به شـکار آن بروید ستاره 40- اسـد که ستارهای از قدر ۵+ است و هیچ ارتباطی با این مجموعه ندارد در کنار آنها دیده میشود.
delta-اسد: این ستاره از رده طیفی A4 است و دارای قدر ظاهری ۲/۵۶ + میباشد.
kesi - اسد: این ستاره از رده طیفی F0 با قدر ظاهری ۳/۴۴ + میباشد. این ستاره یک مجموعه سه تایی بصـری تشکیل میدهد که بوسیله یک دوربین دو چشـمی دو همـدم دیگر آن از قدر ۶+ دیده خواهد شد. این سه ستاره از لحاظ فیزیکی هیچ ارتباطی با یکدیـگر ندارند.
tav - اسد: این ستاره از رده طیفی G8 با قدر ظاهری ۴/۹۵+ یک ستاره دوتایی بوده و هرگاه با دوربین دو چشـمی به آن بنگرید همدم دیگر آن را با قـدر ۰/۷+ خواهید دید.
omega - اسد: این ستاره یک ستاره دوتایی بوده که به سختی قابل تفکیک میباشد و حداقل قطر دهانه تلسکوپ میبایست mm ۲۵۰ باشد. ستارگان این مجموعه با دوره تناوب ۱۱۷ سال به دور یکدیگر میگردند.
54-اسد: این ستاره از رده طیفی A1 با قدر ظاهری ۴/۵ + و درای همدمی با قدر ظاهری ۶/۳ + است.
https://news.1rj.ru/str/higgs_field
R اسد: ستاره غول سرخ - R اسد یک ستاره متغیر بلند دوره از رده طیفی M8 است. تغییرات قدرآن از ۵/۸+ تا ۱۰/۰+ میباشد. دوره این تغـــییرات برابر ۳۱۲ روز است.
بارش اسدی
این بارش از معروفترین بارشهای شهابی سالیانه است و در طول چند سال اخیر شاهد طوفانهای شهابی از آن بودهایم.
بارشalpha - اسدی: این بارش از از نوع بارشهای رادیویی است.
بارش beta-اسدی
بارش delta-اسدی
بارش gamma - اسدی
بارش ro - اسدی: این بارش از نوع رادیویی بوده و در پی مطالعات انجام گرفته در طی سال ۱۹۶۰ میلادی کشف شده است
بارش sigma-اسدی
ستاره متغیر R - اسد
R-اسد به عنوان یکی از درخشانترین و آسانترین ستارههای متغیر قابل مشاهده آسمان مطرح است. این متغیر با میانگین تغییرات قدر بین ۵/۸ تا ۱۰/۰ را به را حتی بدون کمک هر گونه تجهیزات گران قیمت میتوان مشاهده کرد. با تغییرات درخشــندگی چندین قـدری و دوره تناوب ۳۱۲ روزه این متغیر متعلق به دسته میرا از ستارگان متغییر بلند دوره است. از تاریخ کشفش در بیش از ۲۰۰ سال پیش ، R - اسد به عنوان یکی از پر تـوجهترین متغیرهای بلند دوره محسوب میشود و از این نظر قابـل رقابت با همزادش « میرا » میباشـد. مجذوبیـت R - اسد از زمان کشفش در سال ۱۷۸۲ توسط J.A.Koch شروع شد. R- اسد پنجمین ستاره متغیر و چهارمین متغیر بلند دوره کشف شده میباشد.
رصد با چشم غیر مسلح که بیشترین طرفدار را دارد=)
آلفا- اسد (قلب الاسد) ، در انتهای دسته داس قرار گرفته است، این ستاره و سه ستاره قلب العقرب ، دبران و فم الحوت ، از ستارههای باشکوه و سلطنتی ایرانیان باستان بودند. بتا - اسد به ذنب الاسد یا صرفه مشهور بوده و در قدر 2/2 است. این ستاره در دم دم شیر قرار دارد.
رصد با دوربین دو چشمی
قلب الاسد ، ستارهای دوگانه ، به رنگ آبی - سفید و قدر 3/1 و حدود 86 سال نوری از ما فاصله دارد.
رصد با تلسکوپ
گاما- اسد ، یکی از بهترین ستارگان دو گانه در آسمان نیمکره شمالی ، با قدرهای 2 و4 و جدائی "4 است. مؤلفه آن برنگ آبی سیر دیده میشود. این ستاره در قدر 8 بوده و جدالئی آن از آلفا- اسد ΄3 است.
صورت فلکی شیر. او در آسمان قرار دارد چون شاه حیوانات است.
او مشهور است که شیر Nemea است و توسط Heracles کشته شد.نمیا یک شهر است در راه حنوب غربی Corinth. در آنجا این شیر در یک غار دو دهنه زندگی میکرد. او بیرون میامد و اهالی را متوقف میکرد تا انها کم یاب شدند. او یک شیر زخم نا پذیر بود. طبق بعضی از داستانها او توسط غول Typhon و یا سگ Orthrus و یا حتی بخاطر Selene خدای ماه زخم ناپذیر است. و هرکول زمانی که به او با تیرکمان شلیک میکرد نتیجه گرفت که تیرها به سادگی پایین میافتد.
Heracles گروه خود را راه انداخت و دنبال حیوانات کرد تا به درون غار خود رفتند. او یک دهنه غار را بست و به طرف دهنه دیگر رفت.او با شیر گلاویز شد و گلوی او را گرفت و خفش کرد. Heracles لاشه شیر را گرفت و بر روی شانه های شیر جشن پیروزی گیرفت.
بعد او سعی کرد با پنجه تیز حیوان پوست او را بکند و به عنوان ردا استفاده کند. در این هنگام شیر یک حرکت سریع کرد و خود را در بالای سر Heracles جای داد و باعث شد که Heracles بیشتر از همیشه بترسد
دب اكبر يكي از مشهورترين و پر داستان ترين صورت هاي فلكي است كه اكثر مردم نام آن را شنيده اند.
دب اكبر يكي از صورت هاي دور قطبي است و در اكثر شب ها در آسمان نيم كره ي شمالي ديده مي شود.شايد به همين دليل بوده است كه قصه پردازي در مورد آن بسيار است..!
نام فارسي دب اكبر " خرس بزرگ" است. همچنين هفت ستاره ی پر نور آن که به شکل آب گردان است با نام هاي هفتورنگ - هفت برادران - هفت داوران و ميهن نيز خوانده مي شد.
طبق اساطير يونان اين خرس همان " كاليستو " معشوقه ي زئوس و دختر شاه آركاديا است.كه زئوس برای محافظت از او ( احتمالا در برابر هرا ) او را به خرس تبديل كرده و سپس در آسمان قرارش داد.
بر اساس افسانه اي ديگر اين خرس ، راهنماي خرس هاي زمين براي تشخيص زمان خواب زمستاني مي باشد.
اعراب نيز دب اكبر را به صورت تابوتي كه عده اي آن را حمل مي كنند ، مي ديدند.
دب اكبر داراي 87 ستاره ي است . آلفاي دب اكبر ( دوبه ) داراي قدر " يك " مي باشد كه به خوبي قابل رويت است.
هفت ستاره ي اصلي اين صورت فلكي شكلي شبيه ملاقه ، خيش ( گاو آهن ) يا يغلاوي ( ظرف غذاي سربازان ) است.
ستارگان دوبه ( آلفا - Dubhe ) و مراق ( بتا - merak ) در اين صورت فلكي به نام " دو راهنما " مشهور هستند كه از آنها براي جهت يابي و يافتن ستاره قطبي استفاده مي شود. اگر از مراق به دبه خطي فرضي رسم شود و از همان جهت به اندازه ي 5 برابر فاصله ي آن دو ،امتداد دهيم به يك ستاره ي نسبتا پر نور به نام ستاره ي قطبي ( poolster ) ميرسيم . حال اگر به سمت ستاره ي قطبي بايستيم ، روبرو شمال ، سمت راست شرق، پشت سر جنوب و سمت چپ غرب مي باشد.
https://news.1rj.ru/str/higgs_field
بارش اسدی
این بارش از معروفترین بارشهای شهابی سالیانه است و در طول چند سال اخیر شاهد طوفانهای شهابی از آن بودهایم.
بارشalpha - اسدی: این بارش از از نوع بارشهای رادیویی است.
بارش beta-اسدی
بارش delta-اسدی
بارش gamma - اسدی
بارش ro - اسدی: این بارش از نوع رادیویی بوده و در پی مطالعات انجام گرفته در طی سال ۱۹۶۰ میلادی کشف شده است
بارش sigma-اسدی
ستاره متغیر R - اسد
R-اسد به عنوان یکی از درخشانترین و آسانترین ستارههای متغیر قابل مشاهده آسمان مطرح است. این متغیر با میانگین تغییرات قدر بین ۵/۸ تا ۱۰/۰ را به را حتی بدون کمک هر گونه تجهیزات گران قیمت میتوان مشاهده کرد. با تغییرات درخشــندگی چندین قـدری و دوره تناوب ۳۱۲ روزه این متغیر متعلق به دسته میرا از ستارگان متغییر بلند دوره است. از تاریخ کشفش در بیش از ۲۰۰ سال پیش ، R - اسد به عنوان یکی از پر تـوجهترین متغیرهای بلند دوره محسوب میشود و از این نظر قابـل رقابت با همزادش « میرا » میباشـد. مجذوبیـت R - اسد از زمان کشفش در سال ۱۷۸۲ توسط J.A.Koch شروع شد. R- اسد پنجمین ستاره متغیر و چهارمین متغیر بلند دوره کشف شده میباشد.
رصد با چشم غیر مسلح که بیشترین طرفدار را دارد=)
آلفا- اسد (قلب الاسد) ، در انتهای دسته داس قرار گرفته است، این ستاره و سه ستاره قلب العقرب ، دبران و فم الحوت ، از ستارههای باشکوه و سلطنتی ایرانیان باستان بودند. بتا - اسد به ذنب الاسد یا صرفه مشهور بوده و در قدر 2/2 است. این ستاره در دم دم شیر قرار دارد.
رصد با دوربین دو چشمی
قلب الاسد ، ستارهای دوگانه ، به رنگ آبی - سفید و قدر 3/1 و حدود 86 سال نوری از ما فاصله دارد.
رصد با تلسکوپ
گاما- اسد ، یکی از بهترین ستارگان دو گانه در آسمان نیمکره شمالی ، با قدرهای 2 و4 و جدائی "4 است. مؤلفه آن برنگ آبی سیر دیده میشود. این ستاره در قدر 8 بوده و جدالئی آن از آلفا- اسد ΄3 است.
صورت فلکی شیر. او در آسمان قرار دارد چون شاه حیوانات است.
او مشهور است که شیر Nemea است و توسط Heracles کشته شد.نمیا یک شهر است در راه حنوب غربی Corinth. در آنجا این شیر در یک غار دو دهنه زندگی میکرد. او بیرون میامد و اهالی را متوقف میکرد تا انها کم یاب شدند. او یک شیر زخم نا پذیر بود. طبق بعضی از داستانها او توسط غول Typhon و یا سگ Orthrus و یا حتی بخاطر Selene خدای ماه زخم ناپذیر است. و هرکول زمانی که به او با تیرکمان شلیک میکرد نتیجه گرفت که تیرها به سادگی پایین میافتد.
Heracles گروه خود را راه انداخت و دنبال حیوانات کرد تا به درون غار خود رفتند. او یک دهنه غار را بست و به طرف دهنه دیگر رفت.او با شیر گلاویز شد و گلوی او را گرفت و خفش کرد. Heracles لاشه شیر را گرفت و بر روی شانه های شیر جشن پیروزی گیرفت.
بعد او سعی کرد با پنجه تیز حیوان پوست او را بکند و به عنوان ردا استفاده کند. در این هنگام شیر یک حرکت سریع کرد و خود را در بالای سر Heracles جای داد و باعث شد که Heracles بیشتر از همیشه بترسد
دب اكبر يكي از مشهورترين و پر داستان ترين صورت هاي فلكي است كه اكثر مردم نام آن را شنيده اند.
دب اكبر يكي از صورت هاي دور قطبي است و در اكثر شب ها در آسمان نيم كره ي شمالي ديده مي شود.شايد به همين دليل بوده است كه قصه پردازي در مورد آن بسيار است..!
نام فارسي دب اكبر " خرس بزرگ" است. همچنين هفت ستاره ی پر نور آن که به شکل آب گردان است با نام هاي هفتورنگ - هفت برادران - هفت داوران و ميهن نيز خوانده مي شد.
طبق اساطير يونان اين خرس همان " كاليستو " معشوقه ي زئوس و دختر شاه آركاديا است.كه زئوس برای محافظت از او ( احتمالا در برابر هرا ) او را به خرس تبديل كرده و سپس در آسمان قرارش داد.
بر اساس افسانه اي ديگر اين خرس ، راهنماي خرس هاي زمين براي تشخيص زمان خواب زمستاني مي باشد.
اعراب نيز دب اكبر را به صورت تابوتي كه عده اي آن را حمل مي كنند ، مي ديدند.
دب اكبر داراي 87 ستاره ي است . آلفاي دب اكبر ( دوبه ) داراي قدر " يك " مي باشد كه به خوبي قابل رويت است.
هفت ستاره ي اصلي اين صورت فلكي شكلي شبيه ملاقه ، خيش ( گاو آهن ) يا يغلاوي ( ظرف غذاي سربازان ) است.
ستارگان دوبه ( آلفا - Dubhe ) و مراق ( بتا - merak ) در اين صورت فلكي به نام " دو راهنما " مشهور هستند كه از آنها براي جهت يابي و يافتن ستاره قطبي استفاده مي شود. اگر از مراق به دبه خطي فرضي رسم شود و از همان جهت به اندازه ي 5 برابر فاصله ي آن دو ،امتداد دهيم به يك ستاره ي نسبتا پر نور به نام ستاره ي قطبي ( poolster ) ميرسيم . حال اگر به سمت ستاره ي قطبي بايستيم ، روبرو شمال ، سمت راست شرق، پشت سر جنوب و سمت چپ غرب مي باشد.
https://news.1rj.ru/str/higgs_field
اولين ستاره ي دسته ي ملاقه ( انتهاي دم خرس بزرگ ) همان بنات النعش ( alkaid - Benet naish ) است.
دومين ستاره دسته ي ملاقه را عناق ( Mizar ) مي نامند . چسبيده به اين ستاره ، ستاره ي كم فروغ ديگري سوسو مي زند كه سها ( alcor ) نام دارد كه در قديم براي سنجش بينايي افراد به كار برده مي شد.
هفت ستاره پر نور ، نقش دب اکبر (آب گردان) را پدید میآورد، چهار ستاره که کاسه را تشکیل میدهند با نامهای دبه ، مراق ، فخذ و مغرز معروفند که همگی اسامی عربی هستند: دبه به معنای خرس است و مراق به معنی گرده ، فخذو مغرز به ترتیب ران و بن دم خرس هستند. ستارگانی که دسته آب گردان را تشکیل میدهند به نامهای قائد ، عنان و جون موسومند که باز هم نامهایی عربی به معانی جلودار و بزغاله هستند. معنای دقیق جون هنوز مورد اختلاف است. در نزدیکی عناق ستاره کوچک سها قرار دارد. اعراب این دو ستاره را اسب و سوار مینامیدند و از ستارهها برای آزمون دید خوب استفاده میکردند.
مقیاس فواصل زاویهای
مواضع ستارگان بر حسب زاویه یا قوس بیان میشود. فاصله زاویهای که به درجه سنجیده میشود زاویه یا قوسی است که راس آن نقطه دید ناظر است. اندازه گیری زوایای کوچک در آسمان دارای اهمیت است قطر ماه در حدود نیم درجه است که بطور رسمیتر بدین صورت بیان میشود: زاویه یا قوسی که قطر ماه تمام با آن به چشم ما میآید 0.5 است. 2.3 فاصله زاویهای دیگر که اغلب مورد استفاده قرار میگیرند، فاصله میان دبه و مراق است که نزدیک به پنج درجه میباشد. در فاصله بین این دو ستاره میتوان ده ماه را کنار هم جای داد.
افسانهها
یکی از نخستین نامهایی که به این صورت فلکی داده شد خرس بزرگ بود و نامهای عربی به معنای ران ، گرده و غیره قسمتهای مختلف بدن خرس را بیان میکنند. دلیل این نام روشن نیست، زیرا که ناظر به دشواری میتواند طرح بدن خرس یا حیوان دیگری را در این صورت تصویر کند. بنابر افسانهای کهن ، خرس نشان دهنده کالیستو ، دختر شاه آرکادیا و معشوقه ژوپیتر بود و ژوپیتر برای حفاظت از او وی را به صورت خرسی در آورد و بر آسمانها نهاد.
بنابر افسانهای دیگر ، روح بزرگ ، را با قصد و عمد بر آسمان نهاد تا گاه شمار خرسهای زمینی باشد. در نیم سالی که خرس بزرگ بر ارتفاعی کم جای دارد، همه خرسهای زمینی در غارهای خود میمانند و خود را گرم نگه میدارند. وقتی که خرس بزرگ در آسمان اوج میگیرد، خرسها نیز غارهایشان را ترک میگوبند زیرا تابستان آغاز شده است.
نامهای دیگر
نامهای دب اکبر و آب گردان هنوز مصطلح هستند. نام علمی این صورت فلکی ترجمه لاتینی خرس بزرگ یعنی Ursa Major است. در انگلستان این صورت را گاو آهن یا ارابه گویند. اگر بخواهیم دقیق باشیم اصطلاح آب گردان را باید به هفت ستاره پر نور و اصطلاح دب اکبر یا Ursa Major را به همه ستارههای این صورت اطلاق کرد. اما اغلب این دو اصطلاح را به جای هم بکار میبرند.
روشنی ظاهری ستارگان
روشنی ظاهری هفت ستاره آب گردان باهم فرق میکند. پر نورترین آنها جون و کم فروغترینشان مغرز است. این مطلب بطور فنی ، بر حسب قدر ظاهری بیان میشود: جون کمترین قدر ظاهری (1.7) و مغرز بیشترین قدر ظاهری (3.4) را دارد.
طبقه بندی ابرخس بر اساس روشنی ستارگان
منجمان یونان باستان ستارههای مرئی را بر حسب روشنی ظاهریشان به شش گروه تقسیم میکردند. این طبقه بندی اولیه هنوز هم کم و بیش معتبر است. افتخار این طبقه بندی به ابر خس که در قرن دوم قبل از میلاد در جزیره رودس میزیست داده میشود.
او پر نورترین بیست ستارهای را که میشناخت بطور دلخواه ستارگان قدر اول نامید، پنجاه ستاره بعدی به ترتیب روشنی ظاهری ستارگان قدر دوم نامیده شدند و الی آخر نام قدر ششم به چند صد ستارهای داده شد که به دشواری قابل رؤیت با چشم انسان معمولی بودند. بدین طریق یک طبقه بندی کاملاً اختیاری بر اساس روشنی بدست آمد، اما این قدرها صرفاً قدرهای ظاهری هستند. برخی از ستارگان در واقع پرنورند، ولی به سبب فاصله زیادشان کم نور به نظر میرسند.
قسمت بندی اعشاری قدرهای ظاهری
تقسیم بندی اعشاری ، در قرن نوزدهم ارائه شد. در این طبقه بندی روشنی ظاهری ستارهای از قدر 5.5 حد وسط روشنی ستارهای از قدر 6.0 است. همینطور وقتی میگوییم ستاره قطبی (جدی) از قدر 1.2 است. بدین معنی است که روشنی ظاهری آن مختصری کمتر از روشنی ستارهای از قدر 2.0 میباشد. روش اعشاری تعیین قدرها هر چه وسیعتر بکار رفته و دقیقتر شده است.
رابطه میان قدر ظاهری و روشنی ظاهری
رابطه سادهای میان قدر ظاهری و روشنی ظاهری وجود دارد. این رابطه بر قانونی روان فیزیکی مبتنی است که هرگاه محرک مثلاً روشنی به صورت یک تصاعد هندسی نظیر 1 ، 2 ، 4 ، 8 ، 16 ، 000 افزایش یابد احساس حاصل از آن به صورت یک تصاعد حسابی ، 1 ، 2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 0000 زیاد میشود.
https://news.1rj.ru/str/higgs_field
دومين ستاره دسته ي ملاقه را عناق ( Mizar ) مي نامند . چسبيده به اين ستاره ، ستاره ي كم فروغ ديگري سوسو مي زند كه سها ( alcor ) نام دارد كه در قديم براي سنجش بينايي افراد به كار برده مي شد.
هفت ستاره پر نور ، نقش دب اکبر (آب گردان) را پدید میآورد، چهار ستاره که کاسه را تشکیل میدهند با نامهای دبه ، مراق ، فخذ و مغرز معروفند که همگی اسامی عربی هستند: دبه به معنای خرس است و مراق به معنی گرده ، فخذو مغرز به ترتیب ران و بن دم خرس هستند. ستارگانی که دسته آب گردان را تشکیل میدهند به نامهای قائد ، عنان و جون موسومند که باز هم نامهایی عربی به معانی جلودار و بزغاله هستند. معنای دقیق جون هنوز مورد اختلاف است. در نزدیکی عناق ستاره کوچک سها قرار دارد. اعراب این دو ستاره را اسب و سوار مینامیدند و از ستارهها برای آزمون دید خوب استفاده میکردند.
مقیاس فواصل زاویهای
مواضع ستارگان بر حسب زاویه یا قوس بیان میشود. فاصله زاویهای که به درجه سنجیده میشود زاویه یا قوسی است که راس آن نقطه دید ناظر است. اندازه گیری زوایای کوچک در آسمان دارای اهمیت است قطر ماه در حدود نیم درجه است که بطور رسمیتر بدین صورت بیان میشود: زاویه یا قوسی که قطر ماه تمام با آن به چشم ما میآید 0.5 است. 2.3 فاصله زاویهای دیگر که اغلب مورد استفاده قرار میگیرند، فاصله میان دبه و مراق است که نزدیک به پنج درجه میباشد. در فاصله بین این دو ستاره میتوان ده ماه را کنار هم جای داد.
افسانهها
یکی از نخستین نامهایی که به این صورت فلکی داده شد خرس بزرگ بود و نامهای عربی به معنای ران ، گرده و غیره قسمتهای مختلف بدن خرس را بیان میکنند. دلیل این نام روشن نیست، زیرا که ناظر به دشواری میتواند طرح بدن خرس یا حیوان دیگری را در این صورت تصویر کند. بنابر افسانهای کهن ، خرس نشان دهنده کالیستو ، دختر شاه آرکادیا و معشوقه ژوپیتر بود و ژوپیتر برای حفاظت از او وی را به صورت خرسی در آورد و بر آسمانها نهاد.
بنابر افسانهای دیگر ، روح بزرگ ، را با قصد و عمد بر آسمان نهاد تا گاه شمار خرسهای زمینی باشد. در نیم سالی که خرس بزرگ بر ارتفاعی کم جای دارد، همه خرسهای زمینی در غارهای خود میمانند و خود را گرم نگه میدارند. وقتی که خرس بزرگ در آسمان اوج میگیرد، خرسها نیز غارهایشان را ترک میگوبند زیرا تابستان آغاز شده است.
نامهای دیگر
نامهای دب اکبر و آب گردان هنوز مصطلح هستند. نام علمی این صورت فلکی ترجمه لاتینی خرس بزرگ یعنی Ursa Major است. در انگلستان این صورت را گاو آهن یا ارابه گویند. اگر بخواهیم دقیق باشیم اصطلاح آب گردان را باید به هفت ستاره پر نور و اصطلاح دب اکبر یا Ursa Major را به همه ستارههای این صورت اطلاق کرد. اما اغلب این دو اصطلاح را به جای هم بکار میبرند.
روشنی ظاهری ستارگان
روشنی ظاهری هفت ستاره آب گردان باهم فرق میکند. پر نورترین آنها جون و کم فروغترینشان مغرز است. این مطلب بطور فنی ، بر حسب قدر ظاهری بیان میشود: جون کمترین قدر ظاهری (1.7) و مغرز بیشترین قدر ظاهری (3.4) را دارد.
طبقه بندی ابرخس بر اساس روشنی ستارگان
منجمان یونان باستان ستارههای مرئی را بر حسب روشنی ظاهریشان به شش گروه تقسیم میکردند. این طبقه بندی اولیه هنوز هم کم و بیش معتبر است. افتخار این طبقه بندی به ابر خس که در قرن دوم قبل از میلاد در جزیره رودس میزیست داده میشود.
او پر نورترین بیست ستارهای را که میشناخت بطور دلخواه ستارگان قدر اول نامید، پنجاه ستاره بعدی به ترتیب روشنی ظاهری ستارگان قدر دوم نامیده شدند و الی آخر نام قدر ششم به چند صد ستارهای داده شد که به دشواری قابل رؤیت با چشم انسان معمولی بودند. بدین طریق یک طبقه بندی کاملاً اختیاری بر اساس روشنی بدست آمد، اما این قدرها صرفاً قدرهای ظاهری هستند. برخی از ستارگان در واقع پرنورند، ولی به سبب فاصله زیادشان کم نور به نظر میرسند.
قسمت بندی اعشاری قدرهای ظاهری
تقسیم بندی اعشاری ، در قرن نوزدهم ارائه شد. در این طبقه بندی روشنی ظاهری ستارهای از قدر 5.5 حد وسط روشنی ستارهای از قدر 6.0 است. همینطور وقتی میگوییم ستاره قطبی (جدی) از قدر 1.2 است. بدین معنی است که روشنی ظاهری آن مختصری کمتر از روشنی ستارهای از قدر 2.0 میباشد. روش اعشاری تعیین قدرها هر چه وسیعتر بکار رفته و دقیقتر شده است.
رابطه میان قدر ظاهری و روشنی ظاهری
رابطه سادهای میان قدر ظاهری و روشنی ظاهری وجود دارد. این رابطه بر قانونی روان فیزیکی مبتنی است که هرگاه محرک مثلاً روشنی به صورت یک تصاعد هندسی نظیر 1 ، 2 ، 4 ، 8 ، 16 ، 000 افزایش یابد احساس حاصل از آن به صورت یک تصاعد حسابی ، 1 ، 2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 0000 زیاد میشود.
https://news.1rj.ru/str/higgs_field
از این قانون بطور تجربی تعیین شد که ستارگان قدردوم ، 2.5 ( به عبارت دقیقتر 2.512) برابر روشنتر از ستارگان قدر سوم هستند. همینطور ستارگان قدر سوم ، 2.512 برابر روشنتر از ستارگان قدر چهارم هستند و الی آخر.
مقادیر صفر و منفی قدر ظاهری
بیست ستارهای که بدواً ستارگان قدر اول به شمار آمدند، بعدها مجدداً دسته بندی شدند. این کار از آنرو ضرورت داشت که برخی از این ستارگان بسیار پر نورتر از دیگران بودند. ستارگان پر نورتر این گروه با قدرهای 0.7 ، 0.8 ، 0.9 و غیره تا صفر و اعداد منفی مشخص گردیدند. ستارهای که شب هنگام بیشترین روشنی ظاهری را دارد شعرای یمانی است. قدر ظاهری آن 1.6- است. در این مقیاس قدر ظاهری خورشید بسیار زیاد است، 26.7-.
تعیین قدرهای ظاهری
روش تعیین قدر ستارگان از طریق رصد نسبتاً ساده است، با داشتن تجزبه نسبتاً دقیقی (دقتی در حدود 0.1 یک قدر) میتوان بدست آورد. این روش بطور وسیع مورد استفاده منجم آلمانی فریدریش آرگه لاندر و همکارانش در تهیه فهرست بزرگ ستارگان کاتالوگ ب.د( علامت اختصاری عنوان آلمانی این فهرست bonner durchmunsterung - کاتالوگ بن است) قرار گرفت. در این روش رصد کننده روشنی ظاهری یک ستاره را با دو یا چند ستاره مجاور که قدرشان معلوم است مقایسه میکند. به این ترتیب ستارهای که اندکی کمسوتر از ستاره مجاوری از قدر 2.4 و اندکی پر نورتر از ستارهای از قدر 2.6 است، با قدر 2.5 مشخص میشوند. در استفاده از این روش باید مطمئن بود که:
1. ستارهای که میخواهیم قدر آن را بسنجیم و ستارگانی که قدرشان معلوم است، فواصل کم و بیش برابری از افق دارند.
2. ستارگانی که قدرشان معلوم است، تا حد امکان نزدیک به ستارهای باشند که باید سنجیده شود.
3. یکی از ستارگانی که قدرشان معلوم است اندکی پر نورتر و دیگری اندکی کمتر از ستاره مورد سنجش باشد.
حرکات ظاهری روزانه ستارگان
همه میدانند که خورشید به ظاهر در مشرق طلوع میکند قوسی را در آسمان میپیماید و در مغرب غروب میکند. ستارگان نیز به ظاهر قوسهایی را (از سمت شرقی افق به سمت غربی آن) در آسمان طی میکنند. یک دوران کامل 23 ساعت و 56 دقیقه و 4.09 ثانیه طول میکشد. این را به سهولت میتوان در یک شب صاف به کمک یک ساعت مچی خوب به تقریب ثابت کرد. این دوران شبانه روزی را با مشاهده صورتی چون دب اکبر میتوان بخوبی رصد کرد.
اگر در رصد اول این صورت فلکی محاذی افق و کاسه آن در طرف راست باشد، شش ساعت بعد دسته آبگردان به طرف پایین خواهد بود، دوازده ساعت پس از رصد اول دهانه باز کاسه آبگردان رو به پایین به نظر خواهد آمد. هجده ساعت پس از رصد اول دسته آبگردان به سمت بالا خواهد بود. در هر 23 ساعت و 56 دقیقه و چهار ثانیه دب اکبر را در هر یک از این وضعیتها میتوان دید. البته در بخشی از این زمان ، آفتاب مانع رصد کردن خواهد شد، نور ضعیف ستاره را در آسمان روشن روز نمیتوان مشاهده کرد.
حرکت ظاهری سالانه ستارگان
این واقعیت که ستارگان یک گردش کامل را در کمتر از بیست و چهار ساعت انجام میدهند، بسیار مهم است. البته معنی آن این است که ستارگان در یک دوره بیست و چهار ساعته بیش از یک گردش کامل را میپیمایند. بنابراین ستارگان در سه دقیقه و 56 ثانیه باقیمانده دوران بعدی را شروع میکنند، این را میتوان با رصد اثبات کرد. ستاره ای که فرضاً در ساعت هشت شامگاه یکشنبه در افق پدیدار میشود، شامگاه روز بعد در ساعت هشت اندکی بالای افق خواهد بود. این ستاره در ساعت هشت شامگاه روز سه شنبه ارتفاع بیشتری از افق خواهد داشت و یک ماه بعد در ساعت هشت ستاره به مقدار قابل ملاحظهای از افق بالاتر خواهد بود.
سه ماه بعد ، در ساعت هشت بعد از ظهر ستاره به اندازه یک چهارم دایره از افق شرقی فاصله خواهد داشت. در پایان یک سال ستاره یک دایره ظاهری را کامل کرده است. این حرکت ستاره نیز حرکتی ظاهری و در نتیجه حرکت واقعی زمین حول خورشید است. زمین در حرکت انتقالی خود به دور خورشید یک گردش کامل را در دوازده ماه میپیماید. این حرکت ظاهری سالانه ستارگان بر صورتهای فلکی نیز حکم فرماست.
بدین طریق در ساعت هشت بعد از ظهر در مهر ماه ، آبگردان دب اکبر نزدیک افق و در وضعیتی است که دهانه کاسه رو به بالاست. سه ماه بعد در همان زمان به هنگام شب ، دسته آبگردان رو به پایین است. در ماه فروردین در همان شب دب اکبر ارتفاع زیادی از افق دارد و کاسه آبگردان در طرف چپ به نظر میرسد. در تیر ماه در همان ساعت شب کاسه آبگردان به طرف پایین است. بنابراین در مدتی برابر 365 روز دب اکبر 366 بار گردش ظاهری را انجام میدهد: 365 بار بر اثر دوران زمین به دور محورش و یک بار در نتیجه حرکت انتقالی زمین به دور خورشید.
https://news.1rj.ru/str/higgs_field
مقادیر صفر و منفی قدر ظاهری
بیست ستارهای که بدواً ستارگان قدر اول به شمار آمدند، بعدها مجدداً دسته بندی شدند. این کار از آنرو ضرورت داشت که برخی از این ستارگان بسیار پر نورتر از دیگران بودند. ستارگان پر نورتر این گروه با قدرهای 0.7 ، 0.8 ، 0.9 و غیره تا صفر و اعداد منفی مشخص گردیدند. ستارهای که شب هنگام بیشترین روشنی ظاهری را دارد شعرای یمانی است. قدر ظاهری آن 1.6- است. در این مقیاس قدر ظاهری خورشید بسیار زیاد است، 26.7-.
تعیین قدرهای ظاهری
روش تعیین قدر ستارگان از طریق رصد نسبتاً ساده است، با داشتن تجزبه نسبتاً دقیقی (دقتی در حدود 0.1 یک قدر) میتوان بدست آورد. این روش بطور وسیع مورد استفاده منجم آلمانی فریدریش آرگه لاندر و همکارانش در تهیه فهرست بزرگ ستارگان کاتالوگ ب.د( علامت اختصاری عنوان آلمانی این فهرست bonner durchmunsterung - کاتالوگ بن است) قرار گرفت. در این روش رصد کننده روشنی ظاهری یک ستاره را با دو یا چند ستاره مجاور که قدرشان معلوم است مقایسه میکند. به این ترتیب ستارهای که اندکی کمسوتر از ستاره مجاوری از قدر 2.4 و اندکی پر نورتر از ستارهای از قدر 2.6 است، با قدر 2.5 مشخص میشوند. در استفاده از این روش باید مطمئن بود که:
1. ستارهای که میخواهیم قدر آن را بسنجیم و ستارگانی که قدرشان معلوم است، فواصل کم و بیش برابری از افق دارند.
2. ستارگانی که قدرشان معلوم است، تا حد امکان نزدیک به ستارهای باشند که باید سنجیده شود.
3. یکی از ستارگانی که قدرشان معلوم است اندکی پر نورتر و دیگری اندکی کمتر از ستاره مورد سنجش باشد.
حرکات ظاهری روزانه ستارگان
همه میدانند که خورشید به ظاهر در مشرق طلوع میکند قوسی را در آسمان میپیماید و در مغرب غروب میکند. ستارگان نیز به ظاهر قوسهایی را (از سمت شرقی افق به سمت غربی آن) در آسمان طی میکنند. یک دوران کامل 23 ساعت و 56 دقیقه و 4.09 ثانیه طول میکشد. این را به سهولت میتوان در یک شب صاف به کمک یک ساعت مچی خوب به تقریب ثابت کرد. این دوران شبانه روزی را با مشاهده صورتی چون دب اکبر میتوان بخوبی رصد کرد.
اگر در رصد اول این صورت فلکی محاذی افق و کاسه آن در طرف راست باشد، شش ساعت بعد دسته آبگردان به طرف پایین خواهد بود، دوازده ساعت پس از رصد اول دهانه باز کاسه آبگردان رو به پایین به نظر خواهد آمد. هجده ساعت پس از رصد اول دسته آبگردان به سمت بالا خواهد بود. در هر 23 ساعت و 56 دقیقه و چهار ثانیه دب اکبر را در هر یک از این وضعیتها میتوان دید. البته در بخشی از این زمان ، آفتاب مانع رصد کردن خواهد شد، نور ضعیف ستاره را در آسمان روشن روز نمیتوان مشاهده کرد.
حرکت ظاهری سالانه ستارگان
این واقعیت که ستارگان یک گردش کامل را در کمتر از بیست و چهار ساعت انجام میدهند، بسیار مهم است. البته معنی آن این است که ستارگان در یک دوره بیست و چهار ساعته بیش از یک گردش کامل را میپیمایند. بنابراین ستارگان در سه دقیقه و 56 ثانیه باقیمانده دوران بعدی را شروع میکنند، این را میتوان با رصد اثبات کرد. ستاره ای که فرضاً در ساعت هشت شامگاه یکشنبه در افق پدیدار میشود، شامگاه روز بعد در ساعت هشت اندکی بالای افق خواهد بود. این ستاره در ساعت هشت شامگاه روز سه شنبه ارتفاع بیشتری از افق خواهد داشت و یک ماه بعد در ساعت هشت ستاره به مقدار قابل ملاحظهای از افق بالاتر خواهد بود.
سه ماه بعد ، در ساعت هشت بعد از ظهر ستاره به اندازه یک چهارم دایره از افق شرقی فاصله خواهد داشت. در پایان یک سال ستاره یک دایره ظاهری را کامل کرده است. این حرکت ستاره نیز حرکتی ظاهری و در نتیجه حرکت واقعی زمین حول خورشید است. زمین در حرکت انتقالی خود به دور خورشید یک گردش کامل را در دوازده ماه میپیماید. این حرکت ظاهری سالانه ستارگان بر صورتهای فلکی نیز حکم فرماست.
بدین طریق در ساعت هشت بعد از ظهر در مهر ماه ، آبگردان دب اکبر نزدیک افق و در وضعیتی است که دهانه کاسه رو به بالاست. سه ماه بعد در همان زمان به هنگام شب ، دسته آبگردان رو به پایین است. در ماه فروردین در همان شب دب اکبر ارتفاع زیادی از افق دارد و کاسه آبگردان در طرف چپ به نظر میرسد. در تیر ماه در همان ساعت شب کاسه آبگردان به طرف پایین است. بنابراین در مدتی برابر 365 روز دب اکبر 366 بار گردش ظاهری را انجام میدهد: 365 بار بر اثر دوران زمین به دور محورش و یک بار در نتیجه حرکت انتقالی زمین به دور خورشید.
https://news.1rj.ru/str/higgs_field
بدون شک یکی از مشهورترین ستاره های درون اسمان هفت ستاره دب اکبر هستند که آنها دم و قسمت پایین تنه خرس را تشکیل میدهند و بقیه این شکل این خرس توسط ستاره های کم نور تر کامل میشود. دب اکبر سومین صورت فلکی بزرگ آسمان است.
آسمان تابستان : شمال غربي
آسمان تابستان : شمال غربي
مشخصات چارت: آسمان 25 خرداد، ساعت 12 شب
آسمان 25 تير ، ساعت 10 شب
آسمان 25 مرداد، ساعت 8 شب
دب اکبر با بخش آبگردان شکلش، در اين ايام، آسمان شمال غربي را تحت سلطه خود دارد. دسته هلالي آبگردان به سمت سماک رامح (ستاره آلفاي عوا) که ستاره اي روشن از نوع غول سرخ مي باشد، نشانه رفته است. در پيچ و خم بين دو صورت فلکي دب اکبر (خرس بزرگ) و دب اصغر (خرس کوچک)، بخشي از ستارگان صورت فلکي کم فروغ اژدها، که در اين ايام کاملاً در بالاي آسمان است، قرار دارد و از شمال غربي بالاي ستاره قطبي (آلفاي خرس کوچک) به سمت شمال شرق کشيده شده است. اسد به پايين و به سمت غرب مي رود، قلب الاسد (آلفاي اسد) که قبلاً در زير افق ناپديد شده است . در بالاي اسد ستاره هاي کم فروغ گيسوي برنيکه، که در بعضي از فرهنگ ها به عنوان کلاله و يا منگوله انتهاي دم شير محسوب شده، قرار دارد.
در اسطوره های یونان خرس بزرگ به دارای دو شخصیت است. یکی به عنوان معشوقه ی Zeus و Adrasteia که Callisto نام داشت و دیگر به عنوان درختی که از زیوس موقعی که کودک بود نگهداری کرد. داستانهای بسیاری در مورد چگونگی تبدیل شدن Callisto به خرس بزرگ هست که ما به یکی از آنها میپردازیم. معمولا Callisto را دختر شاه آرکاد (قسمتی در یونان) که Lycaon نام داشت میدانند. ولی در یک داستان دیگر او را دختر پسر این شاه(Ceteus) میدانند.در این نسخه او Ceteus)(( صورت فلکی هرکول است که زانو زده و دست خود را به سمت خدا دراز کرده و به او برای تبدیل شدن دخترش به خرس التماس میکند. Callisto عضو و پیرو الهه ماه و شکار (Artemis) شد . او مانند Artemis لباس می پوشید و موهای خود را می بست. و خیلی زود به عنوان شکارچی محبوب و همراه Artemis شناخته شد. او قسم پاکدامنی و نجابت را برای Artemis خورد. یک روز وقتی Callisto در بیشه زیر سایه یک درخت دراز کشیده بود زیوس تغییر شکل داد و به او نزدیک شد(داستان کامل Ovid in Book II of his Metamorphoses) . زیوس خود را به شکل Artemis در اورد و Callisto را بغل کرد. قبل از اینکه دختر از وحشت کاری انجام دهد خود را به شکل واقعی بر گشت و به او تجاوز کرد.
یک روز گرم وقتی که گروه شکار به نزدیکی رودی رسیدند تصمیم به شکار گرفتند و Artemis لباسهایش را در آورد و بقیه را به رودخانه راهنمایی کرد. و Callisto در کمال بی میلی لباسهایش را در آورد و شکم بر امده او که نشانه ی حاملگی بود نمایان شد.Artemis او را رسوا کرد و از گروه خود اخراج کرد.بدترین زمان موقعی بود که او پسری به نام Arcas به دنیا آورد . هرا همسر زیوس که شوهر خود را میشناخت و این مسیله را فهمیده بود تصمیم گرفت که انتقام بگیرد. Hera موهای Callisto را گرفت و روی زمین کشید. بعد از آن روی دستها و پاهای Callisto موهای سیاه شروع به جوانه زدن کرد و دستها و پاهای او به شکل پنجه در آمدند و در آخر به شکل یک خرس در آمد. برای ۱۵ سال او در جنگل زندگی کرد و او به شکل خرس بود ولی مغز انسان داشت. روزی گروهی را مشغول شکار دید و پسر خود Arcas را بین آنها تشخیص داد. او سعی کرد به پسرش نزدیک شود ولی Arcas ترسید. او سعی کرد که خرس را متواری کند ولی در همان هنگام زیوس یک گرد باد فرستاد که هر دوی آنها را به آسمان برد و Callisto را به دب اکبر تبدیل کرد وArcas را به صورت فلکی Boötes تبدیل کرد.(در بعضی از داستانها او به خرس کوچک تبدیل شد)
سنبله Vir (دوشیزه - عذرا)
سنبله تنها چهره زنانه در منطقة البروج بوده و یکی از قدیمیترین و مشخصترین صورتهای فلکی آسمان است، ضمن اینکه نام تعدادی از خدایان اساطیری مؤنث از جمله ایشتر ، ایزیس (رب النوع مصری) ، دمتر (رب النوع مادشر زمین) ، آتنا (دختر زئوس و متیس) و آرتمیس (خواهر آپولون) را در خود دارد. سنبله یک صورت فلکی عظیم و دومین صورت فلکی در آسمان از نظر بزرگی است. خورشید در عبور سالیانه خود در دایرة البروج ، بیشترین زمان را در این صورت میگذراند. تنها ستاره درخشان سنبله ، سماک اعزل است که بطور مشخص و مجزا میتوان آن را تشخیص داد. زمان رسیدن به نصف النهار 4 خرداد و مساحت آن 1294 درجه مربع است.
ستارهها
آلفای سنبله به نام سماک اعزل در لاتین به معنای خوشه گندم آمده که در دست دوشیزهای است. طیف آن از نوع B1V ، قدر آن 1.0 و فاصله آن 220 سال نوری است.سماک اعزل دارای یک همدم بسیار کم نور است.
https://news.1rj.ru/str/higgs_field
آسمان تابستان : شمال غربي
آسمان تابستان : شمال غربي
مشخصات چارت: آسمان 25 خرداد، ساعت 12 شب
آسمان 25 تير ، ساعت 10 شب
آسمان 25 مرداد، ساعت 8 شب
دب اکبر با بخش آبگردان شکلش، در اين ايام، آسمان شمال غربي را تحت سلطه خود دارد. دسته هلالي آبگردان به سمت سماک رامح (ستاره آلفاي عوا) که ستاره اي روشن از نوع غول سرخ مي باشد، نشانه رفته است. در پيچ و خم بين دو صورت فلکي دب اکبر (خرس بزرگ) و دب اصغر (خرس کوچک)، بخشي از ستارگان صورت فلکي کم فروغ اژدها، که در اين ايام کاملاً در بالاي آسمان است، قرار دارد و از شمال غربي بالاي ستاره قطبي (آلفاي خرس کوچک) به سمت شمال شرق کشيده شده است. اسد به پايين و به سمت غرب مي رود، قلب الاسد (آلفاي اسد) که قبلاً در زير افق ناپديد شده است . در بالاي اسد ستاره هاي کم فروغ گيسوي برنيکه، که در بعضي از فرهنگ ها به عنوان کلاله و يا منگوله انتهاي دم شير محسوب شده، قرار دارد.
در اسطوره های یونان خرس بزرگ به دارای دو شخصیت است. یکی به عنوان معشوقه ی Zeus و Adrasteia که Callisto نام داشت و دیگر به عنوان درختی که از زیوس موقعی که کودک بود نگهداری کرد. داستانهای بسیاری در مورد چگونگی تبدیل شدن Callisto به خرس بزرگ هست که ما به یکی از آنها میپردازیم. معمولا Callisto را دختر شاه آرکاد (قسمتی در یونان) که Lycaon نام داشت میدانند. ولی در یک داستان دیگر او را دختر پسر این شاه(Ceteus) میدانند.در این نسخه او Ceteus)(( صورت فلکی هرکول است که زانو زده و دست خود را به سمت خدا دراز کرده و به او برای تبدیل شدن دخترش به خرس التماس میکند. Callisto عضو و پیرو الهه ماه و شکار (Artemis) شد . او مانند Artemis لباس می پوشید و موهای خود را می بست. و خیلی زود به عنوان شکارچی محبوب و همراه Artemis شناخته شد. او قسم پاکدامنی و نجابت را برای Artemis خورد. یک روز وقتی Callisto در بیشه زیر سایه یک درخت دراز کشیده بود زیوس تغییر شکل داد و به او نزدیک شد(داستان کامل Ovid in Book II of his Metamorphoses) . زیوس خود را به شکل Artemis در اورد و Callisto را بغل کرد. قبل از اینکه دختر از وحشت کاری انجام دهد خود را به شکل واقعی بر گشت و به او تجاوز کرد.
یک روز گرم وقتی که گروه شکار به نزدیکی رودی رسیدند تصمیم به شکار گرفتند و Artemis لباسهایش را در آورد و بقیه را به رودخانه راهنمایی کرد. و Callisto در کمال بی میلی لباسهایش را در آورد و شکم بر امده او که نشانه ی حاملگی بود نمایان شد.Artemis او را رسوا کرد و از گروه خود اخراج کرد.بدترین زمان موقعی بود که او پسری به نام Arcas به دنیا آورد . هرا همسر زیوس که شوهر خود را میشناخت و این مسیله را فهمیده بود تصمیم گرفت که انتقام بگیرد. Hera موهای Callisto را گرفت و روی زمین کشید. بعد از آن روی دستها و پاهای Callisto موهای سیاه شروع به جوانه زدن کرد و دستها و پاهای او به شکل پنجه در آمدند و در آخر به شکل یک خرس در آمد. برای ۱۵ سال او در جنگل زندگی کرد و او به شکل خرس بود ولی مغز انسان داشت. روزی گروهی را مشغول شکار دید و پسر خود Arcas را بین آنها تشخیص داد. او سعی کرد به پسرش نزدیک شود ولی Arcas ترسید. او سعی کرد که خرس را متواری کند ولی در همان هنگام زیوس یک گرد باد فرستاد که هر دوی آنها را به آسمان برد و Callisto را به دب اکبر تبدیل کرد وArcas را به صورت فلکی Boötes تبدیل کرد.(در بعضی از داستانها او به خرس کوچک تبدیل شد)
سنبله Vir (دوشیزه - عذرا)
سنبله تنها چهره زنانه در منطقة البروج بوده و یکی از قدیمیترین و مشخصترین صورتهای فلکی آسمان است، ضمن اینکه نام تعدادی از خدایان اساطیری مؤنث از جمله ایشتر ، ایزیس (رب النوع مصری) ، دمتر (رب النوع مادشر زمین) ، آتنا (دختر زئوس و متیس) و آرتمیس (خواهر آپولون) را در خود دارد. سنبله یک صورت فلکی عظیم و دومین صورت فلکی در آسمان از نظر بزرگی است. خورشید در عبور سالیانه خود در دایرة البروج ، بیشترین زمان را در این صورت میگذراند. تنها ستاره درخشان سنبله ، سماک اعزل است که بطور مشخص و مجزا میتوان آن را تشخیص داد. زمان رسیدن به نصف النهار 4 خرداد و مساحت آن 1294 درجه مربع است.
ستارهها
آلفای سنبله به نام سماک اعزل در لاتین به معنای خوشه گندم آمده که در دست دوشیزهای است. طیف آن از نوع B1V ، قدر آن 1.0 و فاصله آن 220 سال نوری است.سماک اعزل دارای یک همدم بسیار کم نور است.
https://news.1rj.ru/str/higgs_field
اجرام عمقی آسمان
در داخل این صورت فلکی خوشه کهکشانی سنبله قرار دارد که خوشه وسطی آن ابر خوشه سنبله است و خوسه کهکشانی ما هم که جزء گروه محلی محسوب میشود، یکی از اعضای آن است. خوشه سنبله شاید شامل 3000 کهکشان ، در فاصله 50 میلیون سال نوری تا زمین است. برای مشاهده اغلب این کهکشانها نیاز به تلسکوپ متوسط است. درخشانترین آنها M49 به صورت کهکشان بیضوی با قدر 8 و M104 یک کهکشان مارپیچ قدر هشتم است.
افسانه
سنبله تنها چهره زنانه در منطقه البروج بوده و یکی از قدیمیترین و مشخصترین صورتهای فلکی آسمان است، ضمن این که نام تعدادی از خدایان اساطیری مونث از جمله ایشتر، ایزیس (رب النوع مصری)، دمتر (رب النوع مادر زمین)، آتنا (دختر زیوس و متیس) و آرتمیس (خواهر آپولون) را در خود دارد.
سنبله یک صورت فلکی عظیم و دومین صورت فلکی آسمان از نظر بزرگی است. خورشید در عبور سالانه خود در دایره البروج، بیشترین زمان را در این صورت فلکی میگذارند.
ستاره ها
ستاره آلفای دوشیزه به نام سماک اعزل در دست دوشیزهاست. طیف آن از نوع B۱ V ، قدر۱٫۰ و فاصله ۲۲۰ سال نوری است. سماک اعزل دارای یک همدم بسیار کمنور است.
اجرام عمقی آسمان
خوشه کهکشانی گروه محلی که ما هم عضوی از آن هستیم در این صورت فلکی قرار دارد
1. M۴۹
2. M۱۰۴
3. M۱۰۴
4. M۹۰
5. M۶۰
6. M۵۹
7. M۵۸
8. M۸۷
9. M۸۴
10. M۸۶
11. M۴۹
12. NGC۵۶۳۴
صورتهای فلکی همسایه
1. شیر
2. ترازو
3. سرمار
4. کلاغ
5. گاورا
(ممنون از توجه شما😄)
https://news.1rj.ru/str/higgs_field
در داخل این صورت فلکی خوشه کهکشانی سنبله قرار دارد که خوشه وسطی آن ابر خوشه سنبله است و خوسه کهکشانی ما هم که جزء گروه محلی محسوب میشود، یکی از اعضای آن است. خوشه سنبله شاید شامل 3000 کهکشان ، در فاصله 50 میلیون سال نوری تا زمین است. برای مشاهده اغلب این کهکشانها نیاز به تلسکوپ متوسط است. درخشانترین آنها M49 به صورت کهکشان بیضوی با قدر 8 و M104 یک کهکشان مارپیچ قدر هشتم است.
افسانه
سنبله تنها چهره زنانه در منطقه البروج بوده و یکی از قدیمیترین و مشخصترین صورتهای فلکی آسمان است، ضمن این که نام تعدادی از خدایان اساطیری مونث از جمله ایشتر، ایزیس (رب النوع مصری)، دمتر (رب النوع مادر زمین)، آتنا (دختر زیوس و متیس) و آرتمیس (خواهر آپولون) را در خود دارد.
سنبله یک صورت فلکی عظیم و دومین صورت فلکی آسمان از نظر بزرگی است. خورشید در عبور سالانه خود در دایره البروج، بیشترین زمان را در این صورت فلکی میگذارند.
ستاره ها
ستاره آلفای دوشیزه به نام سماک اعزل در دست دوشیزهاست. طیف آن از نوع B۱ V ، قدر۱٫۰ و فاصله ۲۲۰ سال نوری است. سماک اعزل دارای یک همدم بسیار کمنور است.
اجرام عمقی آسمان
خوشه کهکشانی گروه محلی که ما هم عضوی از آن هستیم در این صورت فلکی قرار دارد
1. M۴۹
2. M۱۰۴
3. M۱۰۴
4. M۹۰
5. M۶۰
6. M۵۹
7. M۵۸
8. M۸۷
9. M۸۴
10. M۸۶
11. M۴۹
12. NGC۵۶۳۴
صورتهای فلکی همسایه
1. شیر
2. ترازو
3. سرمار
4. کلاغ
5. گاورا
(ممنون از توجه شما😄)
https://news.1rj.ru/str/higgs_field
#خبر_علمی
شواهد جدید در جستجوی «دنیسووا» های مرموز
یک گروه بین المللی از محققان به سرپرستی دانشگاه آدلاید، یک تجزیه و تحلیل ژنتیکی جامع انجام داده و هیچ مدرکی در رابطه با هم نژادی بین انسان های مدرن و انسان های باستان که از فسیل های یافت شده از جزایر جنوب شرقی آسیا شناخته شدهاند، پیدا نکردند. آنها شواهد بیشتری از DNA مربوط به عمو زاده های مرموز باستانی ما، «دنیسووا» پیدا کردند که میتواند به معنای یک کشف بزرگ در این منطقه باشد.
در مطالعه منتشر شده در نشریه Nature Ecology and Evolution، محققان ژنوم بیش از ۴۰۰ انسان مدرن را مورد بررسی قرار دادند تا تلاقی ژنتیکی بین انسان های باستان و جمعیت های انسانی مدرنی را که ۵۰۰۰۰-۶۰۰۰۰، سال پیش به جزیره جنوب شرقی آسیا رسیدهاند را بررسی کنند. به طور مشخص، آنها بر شناسایی آثاری متمرکز شدهاند که نشان میدهد آمیختگی نژادی از گونه های بسیار متفاوت و مرتبط با یافته های فسیلی منطقه است.
این گونه ها تقریباً در ۵۰۰۰۰-۶۰۰۰۰ سال پیش در مواردی مانند Homo Floresiensis و Homo Luzonensis و تقریباً ۱۰۸۰۰۰ سال در مواردی مانند Homo Erectus زنده ماندهاند و این بدان معناست که ممکن است با ورود جمعیت های انسانی مدرن همپوشانی داشته باشند. نتایج این مطالعه هیچ مدرکی در رابطه با هم نژادی نشان نداد. با این وجود، گروه قادر به تأیید نتایج قبلی بود که نشان میدهد سطح بالایی از تبار دنیسووا ها در منطقه وجود دارد.
نویسنده اصلی و همکار تحقیقاتی موسسه ARC از دانشگاه آدلاید، دکتر João Teixeira، بیان داشت: «بر خلاف عمو زاده های دیگر ما نئاندرتال ها، که دارای سابقه فسیلی گسترده ای در اروپا هستند، دنیسووا ها تقریباً فقط از طریق یافته های DNA شناخته میشوند. تنها شواهد فیزیکی وجود دنیسووا ها استخوان انگشت و برخی قطعات دیگر یافت شده در غاری در سیبری، و اخیراً یک قطعه استخوان فَک پیدا شده در فلات تبت است.»
دکتر تکسِیرا گفت: «این تحقیق موید مطالعات قبلی است که نشان میدهد دنیسووا در جزایر جنوب شرقی آسیا حضور داشته و اینکه انسان های مدرن با گروه های انسانی متفاوت در منطقه آمیخته نمیشوند. این دو نکته به یک اندازه احتمال هیجان انگیزی را ایجاد میکنند: یا کشفی بزرگ در راه است و یا ما باید یافته های فسیلی کنونی جزایر جنوب شرقی آسیا را دوباره ارزیابی کنیم. از هر روشی که برای دیدن آن انتخاب کنید، لحظات هیجان انگیزی در انسانشناسی در پیش است.»
sciencedaily.com/releases/2021/03/210323084732.htm
ترجمه و تنظیم: سید کمال اسدی
@umzarchnews منبع
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
شواهد جدید در جستجوی «دنیسووا» های مرموز
یک گروه بین المللی از محققان به سرپرستی دانشگاه آدلاید، یک تجزیه و تحلیل ژنتیکی جامع انجام داده و هیچ مدرکی در رابطه با هم نژادی بین انسان های مدرن و انسان های باستان که از فسیل های یافت شده از جزایر جنوب شرقی آسیا شناخته شدهاند، پیدا نکردند. آنها شواهد بیشتری از DNA مربوط به عمو زاده های مرموز باستانی ما، «دنیسووا» پیدا کردند که میتواند به معنای یک کشف بزرگ در این منطقه باشد.
در مطالعه منتشر شده در نشریه Nature Ecology and Evolution، محققان ژنوم بیش از ۴۰۰ انسان مدرن را مورد بررسی قرار دادند تا تلاقی ژنتیکی بین انسان های باستان و جمعیت های انسانی مدرنی را که ۵۰۰۰۰-۶۰۰۰۰، سال پیش به جزیره جنوب شرقی آسیا رسیدهاند را بررسی کنند. به طور مشخص، آنها بر شناسایی آثاری متمرکز شدهاند که نشان میدهد آمیختگی نژادی از گونه های بسیار متفاوت و مرتبط با یافته های فسیلی منطقه است.
این گونه ها تقریباً در ۵۰۰۰۰-۶۰۰۰۰ سال پیش در مواردی مانند Homo Floresiensis و Homo Luzonensis و تقریباً ۱۰۸۰۰۰ سال در مواردی مانند Homo Erectus زنده ماندهاند و این بدان معناست که ممکن است با ورود جمعیت های انسانی مدرن همپوشانی داشته باشند. نتایج این مطالعه هیچ مدرکی در رابطه با هم نژادی نشان نداد. با این وجود، گروه قادر به تأیید نتایج قبلی بود که نشان میدهد سطح بالایی از تبار دنیسووا ها در منطقه وجود دارد.
نویسنده اصلی و همکار تحقیقاتی موسسه ARC از دانشگاه آدلاید، دکتر João Teixeira، بیان داشت: «بر خلاف عمو زاده های دیگر ما نئاندرتال ها، که دارای سابقه فسیلی گسترده ای در اروپا هستند، دنیسووا ها تقریباً فقط از طریق یافته های DNA شناخته میشوند. تنها شواهد فیزیکی وجود دنیسووا ها استخوان انگشت و برخی قطعات دیگر یافت شده در غاری در سیبری، و اخیراً یک قطعه استخوان فَک پیدا شده در فلات تبت است.»
دکتر تکسِیرا گفت: «این تحقیق موید مطالعات قبلی است که نشان میدهد دنیسووا در جزایر جنوب شرقی آسیا حضور داشته و اینکه انسان های مدرن با گروه های انسانی متفاوت در منطقه آمیخته نمیشوند. این دو نکته به یک اندازه احتمال هیجان انگیزی را ایجاد میکنند: یا کشفی بزرگ در راه است و یا ما باید یافته های فسیلی کنونی جزایر جنوب شرقی آسیا را دوباره ارزیابی کنیم. از هر روشی که برای دیدن آن انتخاب کنید، لحظات هیجان انگیزی در انسانشناسی در پیش است.»
sciencedaily.com/releases/2021/03/210323084732.htm
ترجمه و تنظیم: سید کمال اسدی
@umzarchnews منبع
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
ScienceDaily
New evidence in search for the mysterious Denisovans
Researchers have conducted a comprehensive genetic analysis and found no evidence of interbreeding between modern humans and the ancient humans known from fossil records in Island Southeast Asia. They did find further DNA evidence of our mysterious ancient…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪ ریچارد فیلیپس فاینمن از دیدگاه بیل گیتس
📌فاینمن فیزیکدانی بود که در فهمِ کاملِ مسائل علمی سختگیر بود و همین سختگیری سبب میشد درک عمیقی از موضوعات پیدا کند. به همین دلیل توانایی خارقالعادهای در توضیح پیچیدهترین مفاهیم فیزیک برای افرادِ غیرمتخصص داشت.
🔮در این ویدیو، با عنوان «دکتر ریچارد فاینمن، بهترین معلمی که هیچوقت نداشتم»، بیل گیتس، بنیانگذار شرکت مایکروسافت، کمی دربارهی فاینمن و خصوصیات برجستهاش توضیح میدهد.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
📌فاینمن فیزیکدانی بود که در فهمِ کاملِ مسائل علمی سختگیر بود و همین سختگیری سبب میشد درک عمیقی از موضوعات پیدا کند. به همین دلیل توانایی خارقالعادهای در توضیح پیچیدهترین مفاهیم فیزیک برای افرادِ غیرمتخصص داشت.
🔮در این ویدیو، با عنوان «دکتر ریچارد فاینمن، بهترین معلمی که هیچوقت نداشتم»، بیل گیتس، بنیانگذار شرکت مایکروسافت، کمی دربارهی فاینمن و خصوصیات برجستهاش توضیح میدهد.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
♻️ اگر چشمان ما حساسیت بیشتری به نور داشت می توانستیم ببینیم که اتومبیلی که در حال نزدیک شدن به ما هست اندکی آبی رنگ و هنگامی که در حال دور شدن از ما هست اندکی قرمز رنگ به نظر می رسه.
◾️به این پدیده "انتقال به سرخ" یا "Red Shift" میگن. در این پدیده نور گسیل شده از یک جرم به سمت طول موج قرمز می ره.
در حقیقت نوری که از یک جرم متحرک به طیف سنج میرسه و ثبت میشه، طول موجی بلندتر و بسامدی کمتر از نور گسیل شده از منبع اون نور داره.
◾️وقتی از زمین به کهکشان های دوردست نگاه می کنیم رنگ اون ها تا حدودی قرمز به نظر می رسن، تقریبا شبیه به حالتی که از پشت عینکی با شیشه های قرمز رنگ به اون ها نگاه می کنیم.
◾️دانشمندان با توجه به این مشاهدات و اثر "انتقال به سرخ" به این نتیجه رسیدن که کهکشان ها در حال دور شدن از ما هستن و در حقیقت کل کائنات در حال انبساط و گسترش در همه جهات هست و مانند یک بادکنک در حال بزرگتر شدن هست.
#انتقال_به_سرخ #Red_Shift
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
◾️به این پدیده "انتقال به سرخ" یا "Red Shift" میگن. در این پدیده نور گسیل شده از یک جرم به سمت طول موج قرمز می ره.
در حقیقت نوری که از یک جرم متحرک به طیف سنج میرسه و ثبت میشه، طول موجی بلندتر و بسامدی کمتر از نور گسیل شده از منبع اون نور داره.
◾️وقتی از زمین به کهکشان های دوردست نگاه می کنیم رنگ اون ها تا حدودی قرمز به نظر می رسن، تقریبا شبیه به حالتی که از پشت عینکی با شیشه های قرمز رنگ به اون ها نگاه می کنیم.
◾️دانشمندان با توجه به این مشاهدات و اثر "انتقال به سرخ" به این نتیجه رسیدن که کهکشان ها در حال دور شدن از ما هستن و در حقیقت کل کائنات در حال انبساط و گسترش در همه جهات هست و مانند یک بادکنک در حال بزرگتر شدن هست.
#انتقال_به_سرخ #Red_Shift
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
شرودینگر در دنیای میکروسکوپی برای «انرژی»اصالتی قائل نبود و آن را همانند انتروپی، مفهومی غیر واقعی می دانست. او به دلیل مخالفتی که با «پرش های کوانتمی» داشت، فرکانس را اصیل تر از انرژی می دانست. او در نامه ای که به پلانک نوشت چنین می گوید:
«مفهوم « انرژی» چیزی است که ما از تجربه ماکروسکوپی و تنها از تجربه ماکروسکوپی به دست آوردهایم. من اعتقاد ندارم که بتوان آن را به همان شکل در میکرومکانیک بکاربرد؛ بنابراین نمیتوان در مورد انرژی یک نوسان جزئی منفرد صحبت نمود. خصوصیت منتسب به انرژی نوسان جزئی منفرد همان فرکانس آن است.»
او این نظر خود را تا آخر عمر تغییر نداد.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
«مفهوم « انرژی» چیزی است که ما از تجربه ماکروسکوپی و تنها از تجربه ماکروسکوپی به دست آوردهایم. من اعتقاد ندارم که بتوان آن را به همان شکل در میکرومکانیک بکاربرد؛ بنابراین نمیتوان در مورد انرژی یک نوسان جزئی منفرد صحبت نمود. خصوصیت منتسب به انرژی نوسان جزئی منفرد همان فرکانس آن است.»
او این نظر خود را تا آخر عمر تغییر نداد.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
نابودی معادل آن Annihilation ریشه در واژه لاتین nihil (هیچ) دارد. ترجمه لغوی آن «تبدیل به هیچ» است. در دانش فیزیک، این واژه برای اشاره به فرایندی به کار میرود که طی آن یک ذره زیراتمی با پادذره anti particle متناظرش برخورد میکند، مثلاً وقتی که یک الکترون با یک پوزیترون برخورد میکند.
انرژی Eو تکانه P هر دو پایسته میمانند و ذرات نابود شده توسط فوتونها جایگزین میشوند که کوانتای انرژی الکترومغناطیسی EM هستند و جرم سکون rest mass آنها صفر است. پادذرههااعداد کوانتومی با علامت مخالف ذرات متناظرشان دارند و در نتیجه مجموع اعداد کوانتومی جفت اولیه صفر است. از این رو، تا زمانیکه پایستگی انرژی و پایستگی تکانه رعایت میشود، هر مجموعهای از ذرات میتوانند در نتیجه نابودی به وجود آیند اما باید مجموع اعداد کوانتومی آنها صفر باشد. وقتی یک ذره و پادذرهاش برخورد میکنند، انرژی آنها به یک ذره حامل نیرو مانند گلوئون، ذرات حامل نیروی W و Z یا فوتون، تبدیل میشود. این ذرات متعاقباً به ذرات دیگری تبدیل میشوند.
در حین یک نابودسازی کمانرژی، تولید فوتون ارجحیت دارد، زیرا این ذرات دارای جرم نیستند. اما در برخورددهندههای پرانرژی نابودیهایی تولید میکنند که طی آنها طیف گستردهای از ذرات سنگین غیرعادی به وجود میآیند.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
انرژی Eو تکانه P هر دو پایسته میمانند و ذرات نابود شده توسط فوتونها جایگزین میشوند که کوانتای انرژی الکترومغناطیسی EM هستند و جرم سکون rest mass آنها صفر است. پادذرههااعداد کوانتومی با علامت مخالف ذرات متناظرشان دارند و در نتیجه مجموع اعداد کوانتومی جفت اولیه صفر است. از این رو، تا زمانیکه پایستگی انرژی و پایستگی تکانه رعایت میشود، هر مجموعهای از ذرات میتوانند در نتیجه نابودی به وجود آیند اما باید مجموع اعداد کوانتومی آنها صفر باشد. وقتی یک ذره و پادذرهاش برخورد میکنند، انرژی آنها به یک ذره حامل نیرو مانند گلوئون، ذرات حامل نیروی W و Z یا فوتون، تبدیل میشود. این ذرات متعاقباً به ذرات دیگری تبدیل میشوند.
در حین یک نابودسازی کمانرژی، تولید فوتون ارجحیت دارد، زیرا این ذرات دارای جرم نیستند. اما در برخورددهندههای پرانرژی نابودیهایی تولید میکنند که طی آنها طیف گستردهای از ذرات سنگین غیرعادی به وجود میآیند.
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
Telegram
attach 📎
#بمب_هیدروژنی یا گرماهستهای نوعی بمب هستهای است که انرژی آن ابتدا از طریق فرایند شکافت هستهای تامین میشود و گرما و فشار حاصله از این انفجار برای شروع فرایند همجوشی هستهای استفاده میشود. به همین دلیل بمبهای هیدروژنی انرژی بسیار بیشتری از بمبهای هستهای تکمرحلهای آزاد میکنند. این بمبها از آن رو به «بمب هیدروژنی» معروف شدهاند که فرایند همجوشی هستهای با استفاده از هیدروژن انجام میشود.
نخستین آزمایش این نوع بمب در سال ۱۹۵۲ توسط آمریکا انجام شد. یک سال بعد شوروی نیز این بمب را ساخت و در سالهای بعد بریتانیا، فرانسه و چین نیز به تولید و آزمایش آن اقدام کردند. امروزه تقریبا تمام بمبهای هستهای این پنج کشور که در حالت عملیاتی و فعال قرار دارد از این نوع است.
سازوکار این نوه بمبها چگونه است؟
در این نوع بمب، با ایجاد شکافت هسته ای اورانیومی یا پلوتونیومی، دمایی معادل چندین میلیون درجه سلیسیوس ایجاد میشود. ایزوتوپهای هیدروژنی که در بمب بکار رفتهاند، تحت این شرایط با یکدیگر جوش میخورند و به هلیم تبدیل میشوند و در این همجوشی، انرژی بسیار زیادی را آزاد میسازند. بنابراین در این نوع بمب، ترکیبی از شکاف هستهای و همجوشی هستهای بکار رفتهاست. بزرگترین بمب هیدروژنیای که تاکنون برای آزمایش، منفجر شده، بمب تزار نام دارد که روسیه در سال ۱۹۶۱ آزمایش کرد. این بمب قدرت انفجاری ۲۵۰۰ برابر قدرت انفجاری بمب اتمی هیروشیما دارد:))
http://t.me/higgs_field
نخستین آزمایش این نوع بمب در سال ۱۹۵۲ توسط آمریکا انجام شد. یک سال بعد شوروی نیز این بمب را ساخت و در سالهای بعد بریتانیا، فرانسه و چین نیز به تولید و آزمایش آن اقدام کردند. امروزه تقریبا تمام بمبهای هستهای این پنج کشور که در حالت عملیاتی و فعال قرار دارد از این نوع است.
سازوکار این نوه بمبها چگونه است؟
در این نوع بمب، با ایجاد شکافت هسته ای اورانیومی یا پلوتونیومی، دمایی معادل چندین میلیون درجه سلیسیوس ایجاد میشود. ایزوتوپهای هیدروژنی که در بمب بکار رفتهاند، تحت این شرایط با یکدیگر جوش میخورند و به هلیم تبدیل میشوند و در این همجوشی، انرژی بسیار زیادی را آزاد میسازند. بنابراین در این نوع بمب، ترکیبی از شکاف هستهای و همجوشی هستهای بکار رفتهاست. بزرگترین بمب هیدروژنیای که تاکنون برای آزمایش، منفجر شده، بمب تزار نام دارد که روسیه در سال ۱۹۶۱ آزمایش کرد. این بمب قدرت انفجاری ۲۵۰۰ برابر قدرت انفجاری بمب اتمی هیروشیما دارد:))
http://t.me/higgs_field
کوانتوم مکانیک🕊
#بمب_هیدروژنی یا گرماهستهای نوعی بمب هستهای است که انرژی آن ابتدا از طریق فرایند شکافت هستهای تامین میشود و گرما و فشار حاصله از این انفجار برای شروع فرایند همجوشی هستهای استفاده میشود. به همین دلیل بمبهای هیدروژنی انرژی بسیار بیشتری از بمبهای هستهای…
بررسی انیشتینیوم؛ عنصر ۹۹ جدول تناوبی مندلیف.
انیشتینیوم، نودونهمین عنصر جدول تناوبی مندلیف نخستینبار در سال ۱۹۵۲ و در بقایای اولین #بمب_هیدروژنی جهان کشف شد، اما ازآنجا که تولید این عنصر بسیار دشوار است و همچنین میزان رادیواکتیوتهٔ آن بسیار بالاست، دانشمندان تا کنون آزمایشهای فنی بسیار کمی روی این عنصر انجام دادهاند .
http://t.me/higgs_field
انیشتینیوم، نودونهمین عنصر جدول تناوبی مندلیف نخستینبار در سال ۱۹۵۲ و در بقایای اولین #بمب_هیدروژنی جهان کشف شد، اما ازآنجا که تولید این عنصر بسیار دشوار است و همچنین میزان رادیواکتیوتهٔ آن بسیار بالاست، دانشمندان تا کنون آزمایشهای فنی بسیار کمی روی این عنصر انجام دادهاند .
http://t.me/higgs_field
#تصویر هِدی لامار Hedy Lamarr
مخترع زیباروی. مادر وای فای
گرچه لامار هیچ گونه آموزش رسمی نداشت و آموزشش عمدتاً به صورت خودآموز بود، او در اوقات فراغت خود روی سرگرمیها و اختراعات مختلف کار میکرد،
با توجه به دانش او در مورد اژدرها که از شوهر اولش آموخته بود، او به فکر ایجاد یک سیگنال فرکانس که ردیابی یا گرفتار نمیشود افتاد. او با دوستش جورج آنتیل که آهنگساز و پیانیست بود تماس گرفت تا به او برای ساخت دستگاهی برای انجام این کار کمک کند و او با هماهنگ سازی یک مکانیسم پیانو کوچک با سیگنالهای رادیویی موفق به انجام اینکار شد. آنان پیشنویسی از طرحهای خود تهیه کردند که بعداً آن را به عنوان اختراع ثبت کردند.
او یک سیستم راهنما برای اژدرهای نیروهای متفقین طراحی کرد که از طریق تغییر فرکانس آنها مانع از ردیابیشان توسط دشمن میشد.
هدی لامار که لقب "زیباترین زن جهان" را گرفته بود در بیش از ۳۰ فیلم نقشآفرینی کرد.
fa.wikipedia.org/wiki/هیدی_لامار
digiato.com/article/2018/03/10/هدی-لامار-سینما-مخترع-وای-فای/
منبع:فرازتد
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
مخترع زیباروی. مادر وای فای
گرچه لامار هیچ گونه آموزش رسمی نداشت و آموزشش عمدتاً به صورت خودآموز بود، او در اوقات فراغت خود روی سرگرمیها و اختراعات مختلف کار میکرد،
با توجه به دانش او در مورد اژدرها که از شوهر اولش آموخته بود، او به فکر ایجاد یک سیگنال فرکانس که ردیابی یا گرفتار نمیشود افتاد. او با دوستش جورج آنتیل که آهنگساز و پیانیست بود تماس گرفت تا به او برای ساخت دستگاهی برای انجام این کار کمک کند و او با هماهنگ سازی یک مکانیسم پیانو کوچک با سیگنالهای رادیویی موفق به انجام اینکار شد. آنان پیشنویسی از طرحهای خود تهیه کردند که بعداً آن را به عنوان اختراع ثبت کردند.
او یک سیستم راهنما برای اژدرهای نیروهای متفقین طراحی کرد که از طریق تغییر فرکانس آنها مانع از ردیابیشان توسط دشمن میشد.
هدی لامار که لقب "زیباترین زن جهان" را گرفته بود در بیش از ۳۰ فیلم نقشآفرینی کرد.
fa.wikipedia.org/wiki/هیدی_لامار
digiato.com/article/2018/03/10/هدی-لامار-سینما-مخترع-وای-فای/
منبع:فرازتد
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دزد هم که باشی احتمالات و معادلات حرکت و نیرو نیوتن رو نفهمی ، توی دردسر خواهی افتاد!
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
زمانی تنها میدانستیم تابش الکترومغناطیسی موج است ، ماکس پلانک با مطالعه تابش جسم سیاه دریافت که تابش الکترومغناطیس بشکل پیوسته نه ، بلکه گسسته است و انرژی امواج با شیب مثبتی به میزان ثابت پلانک ، با افزایش فرکانس ، افزایش می یابد.
ماکس پلانک دریافت با کاهش طول موج و افزایش بسامد، انرژی فوتون افزایش می یابد و طیف فرابنفش انرژی بیشتری نسبت به امواج رادیو فرکانسی و مادون قرمز با خود حمل می کند .
در پدیده فوتون الکتریک وقتی یک جسم تحت تابش الکترومغناطیس قرار بگیرد ، الکترون هایی که انرژی فوتون را دریافت می کنند به بیرون از جسم پرش می کنند ، با افزایش شدت تابش نور تعداد الکترون ها بیشتر می شود اما سرعت گریز الکترون ها از جسم با افزایش انرژی فوتون بیشتر میشود و ارتباطی به میزان تابش نور ندارد.
در فوتوالکتریک ، الکترون عموما مقید کل انرژی فوتون را دریافت و به تراز انرژی بالاتر می رود.
اما در پدیده کامپتون الکترون معمولا آزاد است و بخشی از انرژی فوتون را جذب می کند زیرا از حد نهایی سرعت ثابت c ، نمی تواند عبور کند (نسبیت خاص: حد نهایی سرعت در عالم سرعت نور c است)
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
کلیپی با مضمون :
light is wave or particle?
ضمیمه قرار گرفته و پیشنهاد می شود دوستان مشاهده کنند.
ماکس پلانک دریافت با کاهش طول موج و افزایش بسامد، انرژی فوتون افزایش می یابد و طیف فرابنفش انرژی بیشتری نسبت به امواج رادیو فرکانسی و مادون قرمز با خود حمل می کند .
در پدیده فوتون الکتریک وقتی یک جسم تحت تابش الکترومغناطیس قرار بگیرد ، الکترون هایی که انرژی فوتون را دریافت می کنند به بیرون از جسم پرش می کنند ، با افزایش شدت تابش نور تعداد الکترون ها بیشتر می شود اما سرعت گریز الکترون ها از جسم با افزایش انرژی فوتون بیشتر میشود و ارتباطی به میزان تابش نور ندارد.
در فوتوالکتریک ، الکترون عموما مقید کل انرژی فوتون را دریافت و به تراز انرژی بالاتر می رود.
اما در پدیده کامپتون الکترون معمولا آزاد است و بخشی از انرژی فوتون را جذب می کند زیرا از حد نهایی سرعت ثابت c ، نمی تواند عبور کند (نسبیت خاص: حد نهایی سرعت در عالم سرعت نور c است)
#مــیدان_هــیگــز
t.me/higgs_field
کلیپی با مضمون :
light is wave or particle?
ضمیمه قرار گرفته و پیشنهاد می شود دوستان مشاهده کنند.
Telegram
attach 📎