گفتم: تو این شرایط دست و دل آدم به کار نمیره.
گفت: تو این شرایط باید دست و دلت به کار بره تا بعدا یک داستان خوب برا تعریف کردن داشته باشی.
گفت: تو این شرایط باید دست و دلت به کار بره تا بعدا یک داستان خوب برا تعریف کردن داشته باشی.
بیش از حد خستهام؛ فشاری که تحمل کردهام این مدت حتی از حد تصورم هم بیشتر بوده.
برای مدتی حتی به تمام تواناییهام شک کردم.
قدرت تصمیمگیریم رو از دست دادم و فرار کردم.
اما امروز اینجا ایستادهام؛ امیدوار نیستم اما دارم ادامه میدم.
اوضاع هرروز سختتر میشه و از سمتی که فکرش رو نمیکنم روم فشار میاد؛ اما عشق چیزیه که زنده نگهم میداره.
عشق به زندگی، به آینده، به آدمهایی که برای خوشحالی من تلاش کردن و میکنن.
ایرادی نداره اگر امروز حتی نتونستم از تخت بلند بشم، اما بستنی شکلاتی بهم نشون داد که هنوزم چیزای خوبی اون بیرون منتظر منن.
و «ادامه دادن» مهمترین چیزی بوده که از زندگی یاد گرفتم.
فهمیدم که ناامیدی در ذات میتونه انگیزه باشه و سرکوب احساسات منفی، خودش حجمشون رو بیشتر میکنه.
اگه نیاز داری که تو هم اینو بشنوی باید بهت بگم که ممنونم که ادامه دادی، حتی اگه حست برخلاف این بود.
ما با هم روزای خوبی رو تجربه میکنیم.
مطمئنم.
برای مدتی حتی به تمام تواناییهام شک کردم.
قدرت تصمیمگیریم رو از دست دادم و فرار کردم.
اما امروز اینجا ایستادهام؛ امیدوار نیستم اما دارم ادامه میدم.
اوضاع هرروز سختتر میشه و از سمتی که فکرش رو نمیکنم روم فشار میاد؛ اما عشق چیزیه که زنده نگهم میداره.
عشق به زندگی، به آینده، به آدمهایی که برای خوشحالی من تلاش کردن و میکنن.
ایرادی نداره اگر امروز حتی نتونستم از تخت بلند بشم، اما بستنی شکلاتی بهم نشون داد که هنوزم چیزای خوبی اون بیرون منتظر منن.
و «ادامه دادن» مهمترین چیزی بوده که از زندگی یاد گرفتم.
فهمیدم که ناامیدی در ذات میتونه انگیزه باشه و سرکوب احساسات منفی، خودش حجمشون رو بیشتر میکنه.
اگه نیاز داری که تو هم اینو بشنوی باید بهت بگم که ممنونم که ادامه دادی، حتی اگه حست برخلاف این بود.
ما با هم روزای خوبی رو تجربه میکنیم.
مطمئنم.
و روابط انسانیتون، چیزیه که نجاتتون میده.
باید چیزی بین شما و زندگی حائل بشه چون
نگاه کردن رو در رو به زندگی کار بسیار مشکلیه.
آدمها میتونن واسطه و طناب اتصال خوبی برای ما باشن.
پس از قدرت روابط انسانی غافل نشید؛ چون هروقت ما آدمها رو از خودمون دور میکنیم دقیقا همون زمانیه که بیشترین نیاز رو بهشون داریم.
یادتون نره که فرزاد کمانگر چی گفت:
«یادتان باشد که به شعر، به آواز، به رویاهایتان، به لیلاهایتان پشت نکنید.»
و یادتون باشه که میراث مجیدرضا برای ما شادی بود؛ شادی بیوقفه.
چیزی که از ما گرفته بودن و الان دوباره باید برش گردونیم.
پس به غمی که بهتون انفعال میده، پشت کنید.
باید چیزی بین شما و زندگی حائل بشه چون
نگاه کردن رو در رو به زندگی کار بسیار مشکلیه.
آدمها میتونن واسطه و طناب اتصال خوبی برای ما باشن.
پس از قدرت روابط انسانی غافل نشید؛ چون هروقت ما آدمها رو از خودمون دور میکنیم دقیقا همون زمانیه که بیشترین نیاز رو بهشون داریم.
یادتون نره که فرزاد کمانگر چی گفت:
«یادتان باشد که به شعر، به آواز، به رویاهایتان، به لیلاهایتان پشت نکنید.»
و یادتون باشه که میراث مجیدرضا برای ما شادی بود؛ شادی بیوقفه.
چیزی که از ما گرفته بودن و الان دوباره باید برش گردونیم.
پس به غمی که بهتون انفعال میده، پشت کنید.
Proline
بیش از حد خستهام؛ فشاری که تحمل کردهام این مدت حتی از حد تصورم هم بیشتر بوده. برای مدتی حتی به تمام تواناییهام شک کردم. قدرت تصمیمگیریم رو از دست دادم و فرار کردم. اما امروز اینجا ایستادهام؛ امیدوار نیستم اما دارم ادامه میدم. اوضاع هرروز سختتر میشه…
با توجه به پیامهایی که گرفتم، اگر نیاز به کمک دارید، حتما استفاده کنید.
بچهها مهمترین چیزی که در حال حاضر باید مراقبش باشید، خودتونید.
تا زمانی که اینطور نباشه، نمیتونید برای جریان هم کارآمد باشید.
پس بدون احساس شرم یا عذاب وجدان کمک بگیرید.🤍🕊
بچهها مهمترین چیزی که در حال حاضر باید مراقبش باشید، خودتونید.
تا زمانی که اینطور نباشه، نمیتونید برای جریان هم کارآمد باشید.
پس بدون احساس شرم یا عذاب وجدان کمک بگیرید.🤍🕊
Forwarded from آن
«صدای فرشتگاه را خواهیم شنید. فلاکت زمین را نظاره خواهیم کرد، تمام رنجهای ما در رحمتی که سراسر جهان هستی را برخواهد گرفت محو خواهد شد و زندگی شیرین خواهد شد. نرم، مهربان، مانند یک نوازش. یقین دارم.»
- قسمتی از نامهی احمدرضا احمدی به داوود رشیدی.
#ازبه
@monadchannel
- قسمتی از نامهی احمدرضا احمدی به داوود رشیدی.
#ازبه
@monadchannel
Forwarded from جیرجیرک
آزادی برای همه ملت ها سقف دارد.
سقف آزادی رابطه مستقیم با قامت فکری مردمان دارد.
در جامعه ای که قامت تفکر و همت مردم کوتاه باشد،
سقف آزادی هم به همان نسبت کوتاه میشود.
وقتی سقف آزادی کوتاه باشد، آدم های بزرگ سرشان آنقدر به سقف میخورد که حذف شودند.
آدم های کوتاه اما راحت جولان میدهند.
_داستایوفسکی
سقف آزادی رابطه مستقیم با قامت فکری مردمان دارد.
در جامعه ای که قامت تفکر و همت مردم کوتاه باشد،
سقف آزادی هم به همان نسبت کوتاه میشود.
وقتی سقف آزادی کوتاه باشد، آدم های بزرگ سرشان آنقدر به سقف میخورد که حذف شودند.
آدم های کوتاه اما راحت جولان میدهند.
_داستایوفسکی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تراژدی چیزیه که نمیتونم ازش فرار کنیم؛ چیزی که به ماهیت بشری ما مربوط میشه و بدون اون معنایی نداریم.
گاهی تراژدیها خیلی زیاد میشن؛
مثل خوندن:
«برو
مرسی
ما رد شدیم»
+بخشی از فیلم
Blue is the warmest color
گاهی تراژدیها خیلی زیاد میشن؛
مثل خوندن:
«برو
مرسی
ما رد شدیم»
+بخشی از فیلم
Blue is the warmest color
در این برهه از زندگی «پذیرفتن و اشک ریختن» تنها کاری شده که میتونم انجام بدم.
مثل آدمی که در برابر زندگی خلع سلاح شده و زخمی و شکسته بر روی آوارهای عزیزانش ایستاده، و اشک میریزه
اونقدر زیاد که که زندگی هم تعجب میکنه و شب به حال خودش رهاش میکنه
اما صبح دوباره یک مبارز قوی و کلهشق رو به روش ایستاده.
روزهای زندگی به جنگ میگذرن، جنگهای طاقتفرسا.
مثل آدمی که در برابر زندگی خلع سلاح شده و زخمی و شکسته بر روی آوارهای عزیزانش ایستاده، و اشک میریزه
اونقدر زیاد که که زندگی هم تعجب میکنه و شب به حال خودش رهاش میکنه
اما صبح دوباره یک مبارز قوی و کلهشق رو به روش ایستاده.
روزهای زندگی به جنگ میگذرن، جنگهای طاقتفرسا.
بلاچاو
زندانیان بند زنان اوین
هنر چه چیز عجیبی است؛ هیچکس و هیچچیز نمیتواند شعله آن را خاموش کند، هیچ دیکتاتوری نمیتواند آن را محدود کند و بالعکس از دل تمام رنجهای بشریت زاده میشود و آن را التیام میدهد.
فکر کن پشت میلههای زندان برای آزادی چنین اثر ماندگاری خلق کنی.
معجزه هنر همین است.
نام اثر: بلاچاو
کاری از: زندانیان بند زنان اوین
@proline1
فکر کن پشت میلههای زندان برای آزادی چنین اثر ماندگاری خلق کنی.
معجزه هنر همین است.
نام اثر: بلاچاو
کاری از: زندانیان بند زنان اوین
@proline1
Dar Astaneye Piri
Mohsen Chavoshi
بعد یک روز سخت کاری، وقتی تکتک آدمهایی که باهاشون سر و کار داری در آستانه فروپاشی روانیان و تو داری تلاش می کنی که سرپا نگهشون داری و خودت هم ادامه بدی، درعین حال سعی کنی که قدمی رو به جلو برای خودت برداری
آخرین پیام باقی مونده از اونها رو جواب میدی و با خودت قبول میکنی که رسولی بدون معجزه هستی؛ شاید معجزه تو سنگ صبور بودنه.
و در نهایت باید بدون قصه و بوسه بخوابی، چون زندگی همینه عزیز من.
خوشی دووم نداره، غمش همیشگی نیست.🪐
@proline1
آخرین پیام باقی مونده از اونها رو جواب میدی و با خودت قبول میکنی که رسولی بدون معجزه هستی؛ شاید معجزه تو سنگ صبور بودنه.
و در نهایت باید بدون قصه و بوسه بخوابی، چون زندگی همینه عزیز من.
خوشی دووم نداره، غمش همیشگی نیست.🪐
@proline1
پزشکی برای من یک معلم خوب بوده که سرعت آموزش بالایی داشته. چیزهایی بهم آموخته که قبل از اون شاید خیلی طول میکشید تا بفهمم. انگار زودتر و سریعتر قراره بزرگ بشی.
یک چیز رو خوب به من آموزش داده؛ اینکه دائما یکسان نباشد حال دوران.
تو میتونی فردای روزی که بنظرت آخرین روز دنیا بوده و از شدت خستگی و فشار اشکت دراومده، یک آدم خوشحال باشی که داره زیر بارون قدم میزنه.
تو میتونی همون روزی که تو بیمارستان اتند اشکت رو درآورده کنار دوستات خوشمزهترین املت جهان رو بخوری.
میتونی عصر روزی که صبحش از شدت رفتارای مسخره همگروهیهات، فشار مزخرف رزیدنتت و برخورد مزخرف منشی بخش شاکی هستی، لذت بخشترین همصحبتی رو با یه آدم رندوم تو مترو داشته باشی.
میتونی روزی که صبحش رو با تپش قلب از شدت استرس شروع کردی، با یه بوسه شیرین تموم کنی.
میتونی روزی که به زور از تخت جدا شدی، با لبخند رضایت تموم کنی چون زندگی همینه.
قرار نیست همیشه یه چهره از خودشو به ما نشون بده؛ مرد هزارچهره اس که ممکنه در ثانیه رنگ عوض کنه.
پس یادت باشه زیادی به هیچچیز دل نبندی.
یک چیز رو خوب به من آموزش داده؛ اینکه دائما یکسان نباشد حال دوران.
تو میتونی فردای روزی که بنظرت آخرین روز دنیا بوده و از شدت خستگی و فشار اشکت دراومده، یک آدم خوشحال باشی که داره زیر بارون قدم میزنه.
تو میتونی همون روزی که تو بیمارستان اتند اشکت رو درآورده کنار دوستات خوشمزهترین املت جهان رو بخوری.
میتونی عصر روزی که صبحش از شدت رفتارای مسخره همگروهیهات، فشار مزخرف رزیدنتت و برخورد مزخرف منشی بخش شاکی هستی، لذت بخشترین همصحبتی رو با یه آدم رندوم تو مترو داشته باشی.
میتونی روزی که صبحش رو با تپش قلب از شدت استرس شروع کردی، با یه بوسه شیرین تموم کنی.
میتونی روزی که به زور از تخت جدا شدی، با لبخند رضایت تموم کنی چون زندگی همینه.
قرار نیست همیشه یه چهره از خودشو به ما نشون بده؛ مرد هزارچهره اس که ممکنه در ثانیه رنگ عوض کنه.
پس یادت باشه زیادی به هیچچیز دل نبندی.
امروز داشتم به این فکر میکردم که چرا دیگر اینجا نمینویسم؟
فکر میکردم از آخرین روزهایی که واقعا اینجا نوشتهام چیز زیادی در خاطرم نمانده باشد؛ اما آدمیزاد همیشه فکر میکند که فراموش کرده در حالی که چیزی خالی در او آرام گرفته. البته من برخلاف آقای بارت فکر میکنم چیزی که در ما آرام میگیرد اتفاقا خیلی هم پر و سنگین است. مثل چیزی که از آن روزها یاد من مانده.
با یک اتفاق دوباره پرت شدم به آن روزها و یادم آمد چقدر خسته و امیدوار بودیم و فکر میکردیم همین روزهاست که پایان خوب داستان رقم بخورد. اما از آن روزها چند چیز خوب برایمان باقی مانده که یکی از آنها از بقیه خیلی بهتر است.
یکجورهایی دلمان بهم گره خورده، دوستیهای عمیقتری ساختهایم و اینکه میگویند رنج شبیه زایشگاه است واقعا معنی پیدا میکند، ما از دل رنج دوباره خودمان را و تمام مفاهیم عمیق انسان دوستانهی دورمان را پیدا میکنیم؛ مثل دوستی، مثل همدلی، مثل امید و انگار مفاهیم جمعی تاثیر بهتری داشته باشند، همهچیز را در والاترین حالت ممکنش تجربه میکنیم.
تاجایی که یادم میآید همیشه چه در دل غم و چه بعد از عبور از طوفان یک جمله نجاتم داده است:«باید به دوستانم زنگ بزنم یا ببینمشان»
همین برای درک تمام ماجرا کافیست؛ دوستیهایی که اگر نبودند امروز من هم اینجا نبودم و آدمهایی که هنوز اینجا ماندهاند، از آن دستهاند. هربار که با هرکدام از آنها حرف میزنم میفهمم که به راستی آدمیزاد در تنهایی اتفاقا چقدر آدم بدتری است، چقدر انسانتر نیست. لااقل من بخش زیادی از گذر کردن از طوفان را مدیون آدمها بودهام.
انگار که تنهایی یکجور-
فکر میکردم از آخرین روزهایی که واقعا اینجا نوشتهام چیز زیادی در خاطرم نمانده باشد؛ اما آدمیزاد همیشه فکر میکند که فراموش کرده در حالی که چیزی خالی در او آرام گرفته. البته من برخلاف آقای بارت فکر میکنم چیزی که در ما آرام میگیرد اتفاقا خیلی هم پر و سنگین است. مثل چیزی که از آن روزها یاد من مانده.
با یک اتفاق دوباره پرت شدم به آن روزها و یادم آمد چقدر خسته و امیدوار بودیم و فکر میکردیم همین روزهاست که پایان خوب داستان رقم بخورد. اما از آن روزها چند چیز خوب برایمان باقی مانده که یکی از آنها از بقیه خیلی بهتر است.
یکجورهایی دلمان بهم گره خورده، دوستیهای عمیقتری ساختهایم و اینکه میگویند رنج شبیه زایشگاه است واقعا معنی پیدا میکند، ما از دل رنج دوباره خودمان را و تمام مفاهیم عمیق انسان دوستانهی دورمان را پیدا میکنیم؛ مثل دوستی، مثل همدلی، مثل امید و انگار مفاهیم جمعی تاثیر بهتری داشته باشند، همهچیز را در والاترین حالت ممکنش تجربه میکنیم.
تاجایی که یادم میآید همیشه چه در دل غم و چه بعد از عبور از طوفان یک جمله نجاتم داده است:«باید به دوستانم زنگ بزنم یا ببینمشان»
همین برای درک تمام ماجرا کافیست؛ دوستیهایی که اگر نبودند امروز من هم اینجا نبودم و آدمهایی که هنوز اینجا ماندهاند، از آن دستهاند. هربار که با هرکدام از آنها حرف میزنم میفهمم که به راستی آدمیزاد در تنهایی اتفاقا چقدر آدم بدتری است، چقدر انسانتر نیست. لااقل من بخش زیادی از گذر کردن از طوفان را مدیون آدمها بودهام.
انگار که تنهایی یکجور-
مردن- باشد.بخش زیادی از حسهای آدمیزاد تاثیرِ «نگفتن های متوالی» است؛ اینکه تصمیم میگیرد همهچیز را درون خودش بریزد و دم نزند. انگار به طور تکاملی چنین چیزی درونش شکل گرفته باشد و بقا آدمهای ساکتتر را ترجیح بدهد؛ چون آن انسان غارنشینی که بیشتر داد و بیداد میکرده و فریاد میزده است به احتمال خیلی بیشتری توسط خرسها خورده میشده.
اما در جهان مدرن آن کسی که ساکت است و دم نمیزند و اشکهایش را شبها را در چاه میریزد، میشود همان آدم افسردهای که وقتی سر روی بالشت میگذارد غم از هزار طرف به اون هجوم میآورد و اگر خوششانس باشد خواب زودتر از غم او را درمیرباید.
شاید همین که «هیچکس با هیچکس سخن نمیگوید که خاموشی به هزاران زبان در سخن است» آموزه جهان باشد اما آدمیزاد بدون حرف زدن، فریاد زدن، اشک ریختن و گفتوگو خیلی زودتر پیر میشود، باور کنید.
نشان به آن نشان گفت وگوهایی که بعد آن احساس سبکی کردهایم یا انگار بار کل هستی را از روی دوشمان برداشتهاند.
تا وقتی حرف هست، چرا باید میدان را به سکوت داد؟
که سکوت تاریکی مطلق است.
اما در جهان مدرن آن کسی که ساکت است و دم نمیزند و اشکهایش را شبها را در چاه میریزد، میشود همان آدم افسردهای که وقتی سر روی بالشت میگذارد غم از هزار طرف به اون هجوم میآورد و اگر خوششانس باشد خواب زودتر از غم او را درمیرباید.
شاید همین که «هیچکس با هیچکس سخن نمیگوید که خاموشی به هزاران زبان در سخن است» آموزه جهان باشد اما آدمیزاد بدون حرف زدن، فریاد زدن، اشک ریختن و گفتوگو خیلی زودتر پیر میشود، باور کنید.
نشان به آن نشان گفت وگوهایی که بعد آن احساس سبکی کردهایم یا انگار بار کل هستی را از روی دوشمان برداشتهاند.
تا وقتی حرف هست، چرا باید میدان را به سکوت داد؟
که سکوت تاریکی مطلق است.
The Sound of Silence
The Ghost of Johnny Cash
سکوت هم برای هویت پیدا کردن، باید صدا داشته باشد.
@proline1
@proline1
من خیلی وقته که اینجا چیزی نمینویسم اما خیلیوقتها به یادتون هستم.
اگر سلیقه موسیقیتون با من یکی باشه میتونید من رو میان موسیقیهای این کانال پیدا کنید:
https://news.1rj.ru/str/kalagghh
اگر سلیقه موسیقیتون با من یکی باشه میتونید من رو میان موسیقیهای این کانال پیدا کنید:
https://news.1rj.ru/str/kalagghh
Telegram
کلاغ
چون که میگویند صدای کلاغ بد است و در قفس هیچکسی کرکس نیست.