Forwarded from نه به اعدام
✍🏽 Albert CAMUS
✍🏽آلبر کامو
philosophe et écrivain français [1913-1960]
فیلسوف و نویسنده فرانسوی [۱۹۱۳-۱۹۶۰]
📕RÉFLEXIONS SUR LA GUILLOTINE
📕تأملاتی دربارهی گیوتین
0️⃣0️⃣2️⃣
Il faut croire que cet acte rituel est bien horrible pour arriver à vaincre l'indignation d'un homme simple et droit et pour qu'un châtiment qu'il estimait cent fois mérité n'ait eu finalement d'autre effet que de lui retourner le cœur.
باید باور کرد که این عمل آئینی چندان مخوف است که بر خشم انسانی ساده و صادق غالب شود و از کیفری که او آن را صدبار سزاوار میدانست، دست آخر هیچ تأثیری جز دلآشوبه برجا نگذارد.
Quand la suprême justice donne seulement à vomir à l'honnête homme qu'elle est censée protéger, il paraît difficile de soutenir qu'elle est destinée, comme ce devrait être sa fonction, à apporter plus de paix et d'ordre dans la cité.
وقتی حد اعلای عدالت که میباید از انسانی درستکار محافظت کند، تنها موجب استفراغ او میشود، به نظر دشوار میرسد که استدلال کنیم عدالت چنان که وظیفهش باید باشد، قصد دارد آرامش و نظمی بیشتر را به جامعه آورد.
Il éclate au contraire qu'elle n'est pas moins révoltante que le crime, et que ce nouveau meurtre, loin de réparer l'offense faite au corps social, ajoute une nouvelle souillure à la première.
برعکس، کاملاً واضح است که این عدالت نه تنها کمتر از جنایت نفرتانگیز نیست، بلکه این قتل تازه، بهجای جبران اهانت به پیکر جامعه، لکهئی تازه به گناه نخست میافزاید.
Cela est si vrai que personne n'ose parler directement de cette cérémonie.
این بهقدری درست است که هیچکس جرأت نمیکند باصراحت دربارهی این تشریفات سخن بگوید.
Les fonctionnaires et les journalistes qui ont la charge d'en parler, comme s'ils avaient conscience de ce qu'elle manifeste en même temps de provocant et de honteux, ont constitué à son propos une sorte de langage rituel, réduit à des formules stéréotypées.
کارگزاران و روزنامهنگارانی که موظف به صحبت دربارهی آناند، چنان کسانی که آگاهاند چه کار نفرتانگیز و شرمآوری در جریان است، نوعی زبان آئینی برای این موضوع ابداع میکنند که محدود به دستورالعملهائی کلیشهئی است.
Nous lisons ainsi, à l'heure du petit déjeuner, dans un coin du journal, que le condamné « a payé sa dette à la société », ou qu'il a « expié », ou que « à cinq heures, justice était faite ».
بنابراین، ما هنگام صبحانه در گوشهئی از روزنامه میخوانیم که محکوم « بدهیش به جامعه را پرداخت کرده است» یا که او «[عقوبت خود را] متحمل شد» یا «در ساعت پنج، عدالت بهانجام رسید».
Les fonctionnaires traitent du condamné comme de « l'intéressé » ou du « patient », ou le désignent par un sigle : le C.A.M.
کارگزان، محکوم را بهعنوان «خودمحور» یا «بیمار» تلقی میکنند و یا به او با کدی مخفف اشاره میکنند: «C.A.M».
De la peine capitale, on n'écrit, si j'ose dire, qu'à voix basse.
اگر جرأت کنیم دربارهی مجازات اعدام صحبت کنیم، تنها باصدائی خفیف است.
Dans notre société très policée, nous reconnaissons qu'une maladie est grave à ce que nous n'osons pas en parler directement.
در جامعهی بسیار مؤدبمان، آنگاه که جرأت نکنیم دربارهی یک بیماری جدی بیپرده صحبت کنیم، تشخیصش دادهایم.
Longtemps, dans les familles bourgeoises, on s'est borné à dire que la fille aînée était faible de la poitrine ou que le père souffrait d'une « grosseur » parce qu'on considérait la tuberculose et le cancer comme des maladies un peu honteuses.
مدتهائی مدید در خانوادههای بورژوا، تنها گفته میشد دختر بزرگتر «ضعف در ریه» دارد یا پدر از «تورم» رنج میبرد، زیرا سل و سرطان بیماریهائی خفتبار محسوب میشدند.
Cela est plus vrai sans doute de la peine de mort, puisque tout le monde s'évertue à n'en parler que par euphémisme.
این احتمالاً برای مجازات اعدام بیشتر صدق میکند، زیرا همه سعی میکنند فقط با استفاده از عبارات آبشسته دربارهی آن بحث کنند.
Elle est au corps politique ce que le cancer est au corps individuel, à cette différence près que personne n'a jamais parlé de la nécessité du cancer.
این [مجازات] برای بدن سیاسی، همانند سرطان برای بدن فردی است، با این تفاوت که هیچکس هرگز دربارهی لزوم سرطان یادآوری نکرده است.
✍🏽آلبر کامو
philosophe et écrivain français [1913-1960]
فیلسوف و نویسنده فرانسوی [۱۹۱۳-۱۹۶۰]
📕RÉFLEXIONS SUR LA GUILLOTINE
📕تأملاتی دربارهی گیوتین
0️⃣0️⃣2️⃣
Il faut croire que cet acte rituel est bien horrible pour arriver à vaincre l'indignation d'un homme simple et droit et pour qu'un châtiment qu'il estimait cent fois mérité n'ait eu finalement d'autre effet que de lui retourner le cœur.
باید باور کرد که این عمل آئینی چندان مخوف است که بر خشم انسانی ساده و صادق غالب شود و از کیفری که او آن را صدبار سزاوار میدانست، دست آخر هیچ تأثیری جز دلآشوبه برجا نگذارد.
Quand la suprême justice donne seulement à vomir à l'honnête homme qu'elle est censée protéger, il paraît difficile de soutenir qu'elle est destinée, comme ce devrait être sa fonction, à apporter plus de paix et d'ordre dans la cité.
وقتی حد اعلای عدالت که میباید از انسانی درستکار محافظت کند، تنها موجب استفراغ او میشود، به نظر دشوار میرسد که استدلال کنیم عدالت چنان که وظیفهش باید باشد، قصد دارد آرامش و نظمی بیشتر را به جامعه آورد.
Il éclate au contraire qu'elle n'est pas moins révoltante que le crime, et que ce nouveau meurtre, loin de réparer l'offense faite au corps social, ajoute une nouvelle souillure à la première.
برعکس، کاملاً واضح است که این عدالت نه تنها کمتر از جنایت نفرتانگیز نیست، بلکه این قتل تازه، بهجای جبران اهانت به پیکر جامعه، لکهئی تازه به گناه نخست میافزاید.
Cela est si vrai que personne n'ose parler directement de cette cérémonie.
این بهقدری درست است که هیچکس جرأت نمیکند باصراحت دربارهی این تشریفات سخن بگوید.
Les fonctionnaires et les journalistes qui ont la charge d'en parler, comme s'ils avaient conscience de ce qu'elle manifeste en même temps de provocant et de honteux, ont constitué à son propos une sorte de langage rituel, réduit à des formules stéréotypées.
کارگزاران و روزنامهنگارانی که موظف به صحبت دربارهی آناند، چنان کسانی که آگاهاند چه کار نفرتانگیز و شرمآوری در جریان است، نوعی زبان آئینی برای این موضوع ابداع میکنند که محدود به دستورالعملهائی کلیشهئی است.
Nous lisons ainsi, à l'heure du petit déjeuner, dans un coin du journal, que le condamné « a payé sa dette à la société », ou qu'il a « expié », ou que « à cinq heures, justice était faite ».
بنابراین، ما هنگام صبحانه در گوشهئی از روزنامه میخوانیم که محکوم « بدهیش به جامعه را پرداخت کرده است» یا که او «[عقوبت خود را] متحمل شد» یا «در ساعت پنج، عدالت بهانجام رسید».
Les fonctionnaires traitent du condamné comme de « l'intéressé » ou du « patient », ou le désignent par un sigle : le C.A.M.
کارگزان، محکوم را بهعنوان «خودمحور» یا «بیمار» تلقی میکنند و یا به او با کدی مخفف اشاره میکنند: «C.A.M».
De la peine capitale, on n'écrit, si j'ose dire, qu'à voix basse.
اگر جرأت کنیم دربارهی مجازات اعدام صحبت کنیم، تنها باصدائی خفیف است.
Dans notre société très policée, nous reconnaissons qu'une maladie est grave à ce que nous n'osons pas en parler directement.
در جامعهی بسیار مؤدبمان، آنگاه که جرأت نکنیم دربارهی یک بیماری جدی بیپرده صحبت کنیم، تشخیصش دادهایم.
Longtemps, dans les familles bourgeoises, on s'est borné à dire que la fille aînée était faible de la poitrine ou que le père souffrait d'une « grosseur » parce qu'on considérait la tuberculose et le cancer comme des maladies un peu honteuses.
مدتهائی مدید در خانوادههای بورژوا، تنها گفته میشد دختر بزرگتر «ضعف در ریه» دارد یا پدر از «تورم» رنج میبرد، زیرا سل و سرطان بیماریهائی خفتبار محسوب میشدند.
Cela est plus vrai sans doute de la peine de mort, puisque tout le monde s'évertue à n'en parler que par euphémisme.
این احتمالاً برای مجازات اعدام بیشتر صدق میکند، زیرا همه سعی میکنند فقط با استفاده از عبارات آبشسته دربارهی آن بحث کنند.
Elle est au corps politique ce que le cancer est au corps individuel, à cette différence près que personne n'a jamais parlé de la nécessité du cancer.
این [مجازات] برای بدن سیاسی، همانند سرطان برای بدن فردی است، با این تفاوت که هیچکس هرگز دربارهی لزوم سرطان یادآوری نکرده است.
آیدی تماس
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شهر بازی در چین هم مثل محصولاتش عجیب و ترسناکه😂
Audio
🌟 مریم رجوی: میهنی میسازیم که د ر آن چوبه دار نیست جز خاطرهای تلخ و فراموش شده!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2
مخبر سید حسن عسکری #تهران
مخبر سپاه و از مزدوران سرکوبگر که در سرکوب قیامهای ۴۰۱ در تهران نقش فعالی داشت.
آدرس خونه :
منطقه ۱۰ تهران خیابان جیحون نرسیده به هاشمی کوچه نخجوان پلاک ۱۸ در سبز رنگ
محل فعالیت:
پایگاه بسیج مسجد صاحب الزمان تو خیابان جیحون
شماره تلفن:
09361936530
نامبرده مجهز به کلت کمری میباشد
هرگونه اطلاعات و مشخصات ازاین مزدور را در اختیار ما قرار دهید .
🔴این #انقلابیست_تا_پیروزی
@freedomaAdvocat آیدی تماس
📱 @ir_Protests
مخبر سپاه و از مزدوران سرکوبگر که در سرکوب قیامهای ۴۰۱ در تهران نقش فعالی داشت.
آدرس خونه :
منطقه ۱۰ تهران خیابان جیحون نرسیده به هاشمی کوچه نخجوان پلاک ۱۸ در سبز رنگ
محل فعالیت:
پایگاه بسیج مسجد صاحب الزمان تو خیابان جیحون
شماره تلفن:
09361936530
نامبرده مجهز به کلت کمری میباشد
هرگونه اطلاعات و مشخصات ازاین مزدور را در اختیار ما قرار دهید .
🔴این #انقلابیست_تا_پیروزی
@freedomaAdvocat آیدی تماس
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥1
مبارزهی جدی
و رسیدن به آزادی
بدون سازماندهی
یه شوخی بیش نیست
اگه اهل سازماندهی و کار جدی
برای آزادی هستی
به ما پیام بده
🚨 ادمین تهران بزرگ: @freedomaAdvocat
🚨 ادمین خارج از استان تهران: @keivan_9
* مهم و امنیتی: هیچ اطلاعاتی نیاز نیست از هویت تون به ما بدید و این اصلی مهم در هر کار جدی برای مبارزه هستش.
** به دلیل مراجعین زیاد، وقتی به ادمینای بالا پیام میدی بگو « برای فعالیت میدانی بهتون پیام میدم»
و رسیدن به آزادی
بدون سازماندهی
یه شوخی بیش نیست
اگه اهل سازماندهی و کار جدی
برای آزادی هستی
به ما پیام بده
* مهم و امنیتی: هیچ اطلاعاتی نیاز نیست از هویت تون به ما بدید و این اصلی مهم در هر کار جدی برای مبارزه هستش.
** به دلیل مراجعین زیاد، وقتی به ادمینای بالا پیام میدی بگو « برای فعالیت میدانی بهتون پیام میدم»
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عجب زاویه ای پیدا کرده برای این فیلم 😍🤣
آیدی تماس
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
ده دوازده سال از دوره احمدینژاد میگذره و من هنوز نفهمیدم اون پاها اون بالا چیکار میکرد😂😂
آیفون|آیفون|آیفون|آیفون|آیفون|آیفون
اندروید|اندروید|اندروید|اندروید|اندروید
اندروید|اندروید|اندروید|اندروید|اندروید
اندروید|اندروید|اندروید|اندروید|اندروید
پروکسی|پروکسی|پروکسی|پروکسی|پروکسی
پروکسی|پروکسی|پروکسی|پروکسی|پروکسی
پروکسی|پروکسی|پروکسی|پروکسی|پروکسی
ایرانسل|ایرانسل|ایرانسل|ایرانسل|ایرانسل
ایرانسل|ایرانسل|ایرانسل|ایرانسل|ایرانسل
آیفون|آیفون|آیفون|آیفون|آیفون|آیفون
اندروید|اندروید|اندروید|اندروید|اندروید
اندروید|اندروید|اندروید|اندروید|اندروید
اندروید|اندروید|اندروید|اندروید|اندروید
پروکسی|پروکسی|پروکسی|پروکسی|پروکسی
پروکسی|پروکسی|پروکسی|پروکسی|پروکسی
پروکسی|پروکسی|پروکسی|پروکسی|پروکسی
ایرانسل|ایرانسل|ایرانسل|ایرانسل|ایرانسل
ایرانسل|ایرانسل|ایرانسل|ایرانسل|ایرانسل
همه ی موش ها موهاشون صاف نیست، بعضی هاشون هم به صورت طبيعى موهاشون فرفريه و این شکلی هستن :