Forwarded from "私は単に私です"
Y'all thank you so much for spending your time with me I had so much fun man😭(btw I couldn't recognize all of you so pls tell me so that i can add your name here)
https://news.1rj.ru/str/roythepotate
https://news.1rj.ru/str/psyc666path
https://news.1rj.ru/str/mooniechildeeee
https://news.1rj.ru/str/roythepotate
https://news.1rj.ru/str/psyc666path
https://news.1rj.ru/str/mooniechildeeee
🍓9
Forwarded from Clown in a cage (𝚁𝙸𝚅)
Forwarded from Clown in a cage (𝚁𝙸𝚅)
Clown in a cage
-psycolor چیزی که براش نوشتم اینجا جا نمیشه و تو پست بعد میفرستمش😐 @Electriver
-psycolor
Cyborg pony!!!!
شورشی فراری.
یه روز رندوم خانوادش(دراصل باباش) میبرنش یه جایی و بهش میگن اومدیم مسافرت و همین جا بمون برمیگردیم و تا میایم تو با این رباته بازی کن، اما هیچوقت نمیان. پونی کوچولوی ما هم مشغول بازی با رباتش میشه، اون رباته دراصل یه مسیریاب بوده و دنبال مسیری که براش تعیین شده میره و سایکالر میره دنبالش اما گم میشه و دیگه راهشو پیدا نمیکنه و هرچی منتظر میسه خانوادش نمیان دنبالش. یه خانم پیر پیداش میکنه و بهش میگه که میبینم تو هم مثل ما به رباتا علاقه داری و آیا کسیو نداری و اونم میگه نه و اونم میارش تو جمع خودشون تا بزرگش کنه و اون جمع متشکل از پونی های یتیم دیگه بوده و یه خانواده بزرگ میشن و تو کارای مامانشون(که یه تعمیرکار اسباب بازی و قطعات مختلف بوده) کمک میکنن تا اینکه مامانشون میگه من دارم یه ربات میسازم که دنیا رو برای کسایی مثل ما که توسط پونیای دیگه طرد شدن بهتر کنه و بچه ها هم با خوشحالی و ذوق کمکش میکنن تا اینکه میفهمن اون ربات دراصل یه چیزی مثل یه سلاح کشتار تکثیر پذیره و هدفش قتل عام تمام پونیاست تا رباتا جایگزینش بشن.
سایکالر و خواهر برادراش وقتی میفهمن قضیه از چه قراره برعلیهش میشن و سایکالر شورشی رو بر علیهش هدایت میکنه اما دقیفا وقتی بوده که همزمان حمله رباتا هم شروع میشه و حالا مامان عصبانیشون از اینکه بچه هاش بهش خیانت کردن ناراحته و میفته دنبالشون 😀😀
حالا تو این ماجرا سایکالر هم میفهمه که پدرش و "نامادریش" دراصل به هم مربوط بودن. پدرش و اون خانمه دوست و همکار بودن تا اینکه باباهه از رفتارای عجیب دوستش مطلع میسا و میفهمه که نقشه های خطرناکی در سر داره و یه روز خود خانمه ام از هدف ها و نقشه هایی که داشته میگه و تصمیم میگیره یه روز اجراش کنه و سرش یکی از کارکنای محبوبشون میمیره و پدره جلوش وایمیسته و میگه که این اصلا منطقی نیست و دعواشون میشه و خانمه رو اخراج و جریمه میکنن و جدا میشن و خانمه میگه که من روزی انتقام میگیرم و بلاه بلاه.
و بعد اون ماجرا پدرش خانمه رو زیر نظر داشته و میخواسته با اون ربات جاسوسیشو کنه ولی اون روز فقط اون ربات رو به سایکالر میده که همینطوری باهاش بازی کنه اما اشتباهی فعالش میکنه و برا همین رباته میره سر لوکیشنی که روش تنظیم شده بوده و سایکالر دیگه گم میسه و باباشم دیگه پیداش نمیکنه چون پیش خانواده جدیدش رفته بوده.
-توی شورش وظیفه سایکایر علاوه بر رهبری، اسپری کردن شعار و کاریکاتور روی دیوارا بوده و دراصل قدرش همینه. یه اسپری های مخصوصی میسازه که اگه با استفاذه ازش چیزی کشیده و نوشته شه، هرکسی که اون چیز رو ببینه برای چند دقیقه نمیتونه چشم ازش برداره و یه جورایی دچار یه sizure (؟ ؟) میشه
@Electriver
Cyborg pony!!!!
شورشی فراری.
یه روز رندوم خانوادش(دراصل باباش) میبرنش یه جایی و بهش میگن اومدیم مسافرت و همین جا بمون برمیگردیم و تا میایم تو با این رباته بازی کن، اما هیچوقت نمیان. پونی کوچولوی ما هم مشغول بازی با رباتش میشه، اون رباته دراصل یه مسیریاب بوده و دنبال مسیری که براش تعیین شده میره و سایکالر میره دنبالش اما گم میشه و دیگه راهشو پیدا نمیکنه و هرچی منتظر میسه خانوادش نمیان دنبالش. یه خانم پیر پیداش میکنه و بهش میگه که میبینم تو هم مثل ما به رباتا علاقه داری و آیا کسیو نداری و اونم میگه نه و اونم میارش تو جمع خودشون تا بزرگش کنه و اون جمع متشکل از پونی های یتیم دیگه بوده و یه خانواده بزرگ میشن و تو کارای مامانشون(که یه تعمیرکار اسباب بازی و قطعات مختلف بوده) کمک میکنن تا اینکه مامانشون میگه من دارم یه ربات میسازم که دنیا رو برای کسایی مثل ما که توسط پونیای دیگه طرد شدن بهتر کنه و بچه ها هم با خوشحالی و ذوق کمکش میکنن تا اینکه میفهمن اون ربات دراصل یه چیزی مثل یه سلاح کشتار تکثیر پذیره و هدفش قتل عام تمام پونیاست تا رباتا جایگزینش بشن.
سایکالر و خواهر برادراش وقتی میفهمن قضیه از چه قراره برعلیهش میشن و سایکالر شورشی رو بر علیهش هدایت میکنه اما دقیفا وقتی بوده که همزمان حمله رباتا هم شروع میشه و حالا مامان عصبانیشون از اینکه بچه هاش بهش خیانت کردن ناراحته و میفته دنبالشون 😀😀
حالا تو این ماجرا سایکالر هم میفهمه که پدرش و "نامادریش" دراصل به هم مربوط بودن. پدرش و اون خانمه دوست و همکار بودن تا اینکه باباهه از رفتارای عجیب دوستش مطلع میسا و میفهمه که نقشه های خطرناکی در سر داره و یه روز خود خانمه ام از هدف ها و نقشه هایی که داشته میگه و تصمیم میگیره یه روز اجراش کنه و سرش یکی از کارکنای محبوبشون میمیره و پدره جلوش وایمیسته و میگه که این اصلا منطقی نیست و دعواشون میشه و خانمه رو اخراج و جریمه میکنن و جدا میشن و خانمه میگه که من روزی انتقام میگیرم و بلاه بلاه.
و بعد اون ماجرا پدرش خانمه رو زیر نظر داشته و میخواسته با اون ربات جاسوسیشو کنه ولی اون روز فقط اون ربات رو به سایکالر میده که همینطوری باهاش بازی کنه اما اشتباهی فعالش میکنه و برا همین رباته میره سر لوکیشنی که روش تنظیم شده بوده و سایکالر دیگه گم میسه و باباشم دیگه پیداش نمیکنه چون پیش خانواده جدیدش رفته بوده.
-توی شورش وظیفه سایکایر علاوه بر رهبری، اسپری کردن شعار و کاریکاتور روی دیوارا بوده و دراصل قدرش همینه. یه اسپری های مخصوصی میسازه که اگه با استفاذه ازش چیزی کشیده و نوشته شه، هرکسی که اون چیز رو ببینه برای چند دقیقه نمیتونه چشم ازش برداره و یه جورایی دچار یه sizure (؟ ؟) میشه
@Electriver
🍓2👍1