Forwarded from پادکست قبیله
استبداد فقط یک واژه نیست،
روایتی است از تاریخهایی که در آن قدرت بیمهار، صدای مردم را خاموش کرد.
در این اپیزود، از ریشههای استبداد میگیم؛
از اینکه چطور شکل میگیره و تعاریف و انواع و دسته بندی هاش رو بررسی میکنیم.
🎧 قبیله رو هر جمعه ساعت ۱۰ صبح می تونید در کست باکس و اسپاتیفای بشنوید.
📱همچنین ما در اینستاگرام، توییتر، یوتیوب و تلگرام با آیدی [@ghabilepodcast] حضور داریم.
از طریق لینک های زیر بشنوید؛
لینک کست باکس
لینک اسپاتیفای
روایتی است از تاریخهایی که در آن قدرت بیمهار، صدای مردم را خاموش کرد.
در این اپیزود، از ریشههای استبداد میگیم؛
از اینکه چطور شکل میگیره و تعاریف و انواع و دسته بندی هاش رو بررسی میکنیم.
🎧 قبیله رو هر جمعه ساعت ۱۰ صبح می تونید در کست باکس و اسپاتیفای بشنوید.
📱همچنین ما در اینستاگرام، توییتر، یوتیوب و تلگرام با آیدی [@ghabilepodcast] حضور داریم.
از طریق لینک های زیر بشنوید؛
لینک کست باکس
لینک اسپاتیفای
❤12
📜جنگ تا فروپاشی میرود؟
یکی از اهدافی که برای تهاجم اسرائیل به ایران مطرح میشود فروپاشی حکومت است. بدیهی است که این آرزوی دیرینه بنیادگرایان اسرائیل است که کشورهای منطقه تبدیل به واحدهای سیاسی کوچکی شوند تا یارای مقابله نداشته باشند. ممکن است بخشی از دولت محافظهکار ترامپ نیز برای ایجاد هژمونی اسرائیل در منطقه با این ایده همراهی داشته باشد. اما اراده این دو با موانع جدی در میان همپیمانان خود روبهرو است. چرا که نتایجی را به بار میآورد که برای آنها نه تنها نامطلوب که ترسناک است.
یکم، آغاز دومینوی تجزیهطلبی
در صورت تضعیف دولت مرکزی در ایران به سرعت سازمانهای شبهنظامی تجزیهطلب بیرون آمده و سعی در نقشآفرینی خواهند داشت. تجزیهطلبان ترک و کرد و عرب و بلوچ مناطقی را با چالش مواجه میکنند. این چالش منحصر به خاک ایران نمیماند. به طور مثال کردها مجدد تحرکاتی در هر چهار کشور عراق، سوریه، ترکیه و ایران را آغاز میکنند. تحرک کردها در عراق انسجام نیمبند این کشور را دچار صدمه میکند و شیعیان جنوب و عراق و شمال عربستان مجدد دولت عرب شیعی نفتخیز را در خیال میپرورانند. و این دومینو تمامیت ارضی در سراسر منطقه را با چالش مواجه میکند. و همسایگانی مانند عربستان، عراق، ترکیه، پاکستان و … را با خطر مواجه میکند. تجربه حفظ مرزهای عراق پس از صدام با نقشآفرینی کشورهای منطقه تایید کننده وجود چنین نگرانیهایی است.
دوم، هراس از سیل مهاجران
جنگ داخلی در سوریه منجر به سیل گسترده مهاجرت از طریق ترکیه به اروپا شد و بسیاری از کشورهایی که مقصد مهاجرت یا در مسیر آن بودند را با بحرانهای جدی درگیر ساخت. این بحرانها حتی منجر به تغییر سقوط برخی دولتهای میانهرو یا چپگراتر در اروپا نیز شد و تا کنون نیز ادامه دارد. در صورت سقوط دولت مرکزی در ایران موج مهاجرات به دلایل گوناگون از سوریه سنگینتر خواهد بود. جمعیت ایران، وسعت ایران، سطح رفاه و فرهنگ جامعه ایرانی، تعداد ایرانیان مهاجر و… چندین برابر سوریه است و اینها زمینه یک مهاجرت انبوه را فراهم میکند و تمام اروپا و ترکیه و هممرزهای ایران را به چالش میکشت.
سوم، گسترش درگیری به سراسر منطقه
وقتی چنین نظامهایی در حال سقوط باشند تلاش میکنند با چنگ انداختن به جان دیگران یا خود را نجات بخشند یا دیگران را نیز با خود فرو ببرند. در مرز آبی جنوب ایران کشورهای ثروتمندی وجود دارد که با کوچکترین بحرانی نظامی اقتصادشان تخریب خواهد شد. این بحرانی اقتصادی برای ایشان وحشتناک است. به خصوص اگر این فروپاشی آغاز گردد. در تجربه کشورهایی مانند عراق و لیبی و … میببینیم با وجود فروپاشی دولت مرکزی و حتی مرگ دیکتاتور (صدام و قذافی) نیروهای نظامی حکومت به صورت گروهکهای شبهنظامی به انجام عملیات در کشور و منطقه ادامه خواهند داد. به توجهی به اتصالات منطقهای یک بیثباتی مداوم برای کل خاورمیانه را خواهد آفرید و منجر به توقف رشد اقتصادی این کشورها خواهد شد.
چهارم، افزایش قیمت نفت و تاثیرات جهانی آن
هرچند جایگاه نفت به عنوان یک منبع انرژی برجسته، نسبت به دو دهه پیش تضعیف شده و تمرکزش در خاورمیانه نیز کاهش بیشتری یافته، اما هنوز به عنوان یکی از مهمترین انرژیها در جهان مطرح است و بیثباتی در خاورمیانه قیمت آن را به شدت افزایش میدهد. چنین جهشهایی میتواند اقتصاد جهانی را با بحران مواجه سازد و دولتهای مختلف در سراسر جهان تلاش میکنند منطقه را آرام نگاه دارند.
چنان که رفت، اینطور به نظر میرسد که برنامه اصلی ایالات متحد و اسرائیل در تحمیل این جنگ به ایران، گرفتن کارتهای ایران سر میز مذاکره است. این تلاشی است که اسرائیل از هفتم اکتبر به صورت هدفمند آغاز کرده و امروز به آسیب به زیرساختها و نیروهای نظامی، هستهای و صنعتی ایران به پیش میبرد. تمام این تلاشها به این جهت است تا ایران یکی از دو عاقبت برنامهریزی شده را بپذیرد: یا به نظم مورد نظر ایالات متحد به محوریت اسرائیل در خاورمیانه تن بدهد یا تبدیل به سرزمین سوخته با عقبماندگی اقتصاد و متفاوت از سایر منطقه بدل شود تا درس عبرتی برای ایدههای اسرائیلستیز و امریکاسیتز باشد. هرچند پلن دیگر همچنان روی میز آنها حاضر است، ممکن است در اثر عواملی مانند نتیجه نگرفتن از مسیر، یک حادثه، اشتباه محاسباتی طرفین به گزینه اصلی بدل شود.
🗞آدرس کانال:
@qomaredigar
یکی از اهدافی که برای تهاجم اسرائیل به ایران مطرح میشود فروپاشی حکومت است. بدیهی است که این آرزوی دیرینه بنیادگرایان اسرائیل است که کشورهای منطقه تبدیل به واحدهای سیاسی کوچکی شوند تا یارای مقابله نداشته باشند. ممکن است بخشی از دولت محافظهکار ترامپ نیز برای ایجاد هژمونی اسرائیل در منطقه با این ایده همراهی داشته باشد. اما اراده این دو با موانع جدی در میان همپیمانان خود روبهرو است. چرا که نتایجی را به بار میآورد که برای آنها نه تنها نامطلوب که ترسناک است.
یکم، آغاز دومینوی تجزیهطلبی
در صورت تضعیف دولت مرکزی در ایران به سرعت سازمانهای شبهنظامی تجزیهطلب بیرون آمده و سعی در نقشآفرینی خواهند داشت. تجزیهطلبان ترک و کرد و عرب و بلوچ مناطقی را با چالش مواجه میکنند. این چالش منحصر به خاک ایران نمیماند. به طور مثال کردها مجدد تحرکاتی در هر چهار کشور عراق، سوریه، ترکیه و ایران را آغاز میکنند. تحرک کردها در عراق انسجام نیمبند این کشور را دچار صدمه میکند و شیعیان جنوب و عراق و شمال عربستان مجدد دولت عرب شیعی نفتخیز را در خیال میپرورانند. و این دومینو تمامیت ارضی در سراسر منطقه را با چالش مواجه میکند. و همسایگانی مانند عربستان، عراق، ترکیه، پاکستان و … را با خطر مواجه میکند. تجربه حفظ مرزهای عراق پس از صدام با نقشآفرینی کشورهای منطقه تایید کننده وجود چنین نگرانیهایی است.
دوم، هراس از سیل مهاجران
جنگ داخلی در سوریه منجر به سیل گسترده مهاجرت از طریق ترکیه به اروپا شد و بسیاری از کشورهایی که مقصد مهاجرت یا در مسیر آن بودند را با بحرانهای جدی درگیر ساخت. این بحرانها حتی منجر به تغییر سقوط برخی دولتهای میانهرو یا چپگراتر در اروپا نیز شد و تا کنون نیز ادامه دارد. در صورت سقوط دولت مرکزی در ایران موج مهاجرات به دلایل گوناگون از سوریه سنگینتر خواهد بود. جمعیت ایران، وسعت ایران، سطح رفاه و فرهنگ جامعه ایرانی، تعداد ایرانیان مهاجر و… چندین برابر سوریه است و اینها زمینه یک مهاجرت انبوه را فراهم میکند و تمام اروپا و ترکیه و هممرزهای ایران را به چالش میکشت.
سوم، گسترش درگیری به سراسر منطقه
وقتی چنین نظامهایی در حال سقوط باشند تلاش میکنند با چنگ انداختن به جان دیگران یا خود را نجات بخشند یا دیگران را نیز با خود فرو ببرند. در مرز آبی جنوب ایران کشورهای ثروتمندی وجود دارد که با کوچکترین بحرانی نظامی اقتصادشان تخریب خواهد شد. این بحرانی اقتصادی برای ایشان وحشتناک است. به خصوص اگر این فروپاشی آغاز گردد. در تجربه کشورهایی مانند عراق و لیبی و … میببینیم با وجود فروپاشی دولت مرکزی و حتی مرگ دیکتاتور (صدام و قذافی) نیروهای نظامی حکومت به صورت گروهکهای شبهنظامی به انجام عملیات در کشور و منطقه ادامه خواهند داد. به توجهی به اتصالات منطقهای یک بیثباتی مداوم برای کل خاورمیانه را خواهد آفرید و منجر به توقف رشد اقتصادی این کشورها خواهد شد.
چهارم، افزایش قیمت نفت و تاثیرات جهانی آن
هرچند جایگاه نفت به عنوان یک منبع انرژی برجسته، نسبت به دو دهه پیش تضعیف شده و تمرکزش در خاورمیانه نیز کاهش بیشتری یافته، اما هنوز به عنوان یکی از مهمترین انرژیها در جهان مطرح است و بیثباتی در خاورمیانه قیمت آن را به شدت افزایش میدهد. چنین جهشهایی میتواند اقتصاد جهانی را با بحران مواجه سازد و دولتهای مختلف در سراسر جهان تلاش میکنند منطقه را آرام نگاه دارند.
چنان که رفت، اینطور به نظر میرسد که برنامه اصلی ایالات متحد و اسرائیل در تحمیل این جنگ به ایران، گرفتن کارتهای ایران سر میز مذاکره است. این تلاشی است که اسرائیل از هفتم اکتبر به صورت هدفمند آغاز کرده و امروز به آسیب به زیرساختها و نیروهای نظامی، هستهای و صنعتی ایران به پیش میبرد. تمام این تلاشها به این جهت است تا ایران یکی از دو عاقبت برنامهریزی شده را بپذیرد: یا به نظم مورد نظر ایالات متحد به محوریت اسرائیل در خاورمیانه تن بدهد یا تبدیل به سرزمین سوخته با عقبماندگی اقتصاد و متفاوت از سایر منطقه بدل شود تا درس عبرتی برای ایدههای اسرائیلستیز و امریکاسیتز باشد. هرچند پلن دیگر همچنان روی میز آنها حاضر است، ممکن است در اثر عواملی مانند نتیجه نگرفتن از مسیر، یک حادثه، اشتباه محاسباتی طرفین به گزینه اصلی بدل شود.
🗞آدرس کانال:
@qomaredigar
❤10👍2🙏1
📜تجاوز اخیر اسرائیل و دموکراسیسازی!
پژوهشگران دموکراسی به این سوال بسیار پرداختهاند که جنگ چه تاثیری بر دموکراسیسازی میتواند داشته باشد. برخی از پژوهشگران با اشاره به کاهش مشروعیت اقتدارگرایی، شکستن تصویر قدرتمندی حاکمیت و… جنگ خارجی را زمینهای برای دموکراسیسازی دانستهاند و برخی دیگر با اشاره به تقویت نظامیان در طول جنگ، تقویت ملیگرایی یا در صورت شکست ایجاد بیثباتی، آن را برای دموکراسیسازی مضر دانستهاند. و برخی دیگر نیز ارتباط معناداری بین تجربه جنگی و دموکراسیسازی در کشورها نیافتهاند. اگر نتایج جنگها را از هم تفکیک کنیم تاثیر آنها بر دموکراسیسازی واضحتر خواهد شد.
یکم، اشغال خاک کشور تحت حاکمیت اقتدارگرا توسط ارتش خارجی
در درجه نخست، واضح است که هیچ حکومت اقتدارگرایی با اشغال خاک اقتدارگرایی دیگری دموکراسی نساخته است. اشغال توسط یک حکومت دموکراتیک در موارد معدودی به طور مثال آلمان غربی پس از اشغال متفقین منجر به دموکراسیسازی شده است. اما این مثال قابل تعمیم به سایر کشورها و سایر دورانها نیست. چنانکه سه نظریهپرداز بزرگ دموکراسیسازی لینز، دایموند، لیپست در اثر مشترکشان در دهه ۹۰ میلادی مینویسند: «موفقیتهای دموکراتیک اشغال متفقین پس از جنگ جهانی دوم در آلمان، اتریش و ژاپن به احتمال زیاد قابل تکرار نیستند و قطعا هیچ دموکراسیخواهی آرزوی جنگ را به عنوان وسیله استقرار دموکراسی ندارد.» این پیشبینی در تجربه ناکام ایالات متحد در عراق و افغانستان به تجربه نیز اثبات شد. چنانکه افغانستان پس از دو دهه جنگ و خونریزی و تخریب مجدد به طالبان واگذار شد و عراق امروز پس از تجربه جنگ و خونریزی و اشغال نیمی از خاک توسط داعش و… در شاخص لیبرال دموکراسی بنابر ارزیابی موسسه v-dem در جایگاهی پایینتر از ایران قرار میگیرد.
بنابر آنچه رفت و تجربه تلخ ایالات متحد در عراق و افغانستان، این کشور انگیزهای برای اشغال ایران ندارد و اسرائیل نیز آن حد از نیروی نظامی را که بتواند خاک ایران را اشغال کند در اختیار ندارد. و اصولا یک کشور آپارتاید نمیتواند مدعی دموکراسیسازی باشد.
دوم، تخریب دولت مرکزی حکومت اقتدارگرا توسط دشمن خارجی
تخریب دولت مرکزی به دلایل مختلف به دموکراسیسازی آسیب میرساند. در درجه نخست، به سازمانهای تجزیهطلب فرصت بروز و ظهور میدهد و ادعاهای جداییطلبی به میدان میآید. از مواردی که روستو مطرح کرد و نظریهپردازان دموکراسیسازی پس از او بر آن صحه گذاشتند این است که پیشنیاز دموکراسیسازی سطحی از انسجام ملی است. در درجه دوم، فقدان امنیت جانی باعث میشود شهروندان یک جامعه از سطح بالاتر مطالبات دست بکشند و به نیازهای کف هرم مازلو توجه کنند. در درجه سوم، دموکراسیسازی را حاصل توزان جامعه مدنی قدرتمند و دولت مرکزی قدرتمند میدانند و در فقدان دولت مرکزی قوی دموکراسیسازی دور از ذهن خواهد بود. چنانکه در نمونههای نزدیکتر مانند لیبی و سوریه نیز مشاهده میشود که تخریب دولت مرکزی ثمری جز ناامنی نداشته است.
هرچند تجربههای پیشین منجر میشود طرفهای مختلف بازی به جز اسرائیل تمایلی به تکرار آن نداشته باشند، اما جنگ بازی با آتش است و هر لحظه ممکن است تمام زندگی را به خاکستر بدل سازد.
سوم، پیروزی حاکمیت اقتدارگرا در جنگ خارجی
در دل جنگ، حاکمیت اقتدارگرا فرصت مییابد فضای سیاسی را ببند، جامعه مدنی را تخریب کند، نظامیان را تقویت کند، ملیگرایی حول اقتدارگرایی حاکم را تشدید کند و حیات خود را به عنوان تامینکننده امنیت ضروری نشان دهد. حکومتهای اقتدارگرا در شرایط بحرانی به سمت جنگ میروند تا بتوانند با یک قمار بزرگ فرصت بیشتری برای حیات پیدا کنند. چنانکه در تجربه کشور خودمان میبینیم نهال نوپای دموکراسی پس از انقلاب در طول جنگ تبدیل به یک اقتدارگرایی هژمونیک بسیار خشن شد.
چهارم، شکست حاکمیت اقتدارگرا در بیرون از مرزهای اصلی کشور
تجربههایی مانند شکست آرژانیتن در جنگ فالکلند، پرتغال در از دست دادن مستعمراتش در افریقا و… نشان داد که چنین سطحی از شکست میتواند به دموکراسیسازی کمک کند. این نوع از شکست مشروعیت حاکمیت اقتدارگرا را تخریب میکند، تصویر شکستناپذیری آن را تخریب میکند و جامعه مدنی فرصتی مییابد تا گامهای بیشتری در جهت دموکراسیسازی بردارد. این سطح از شکست را حاکمیت در طی سالهای اخیر با از دست دادن نیروهای نیابتی خود در منطقه تجربه کرده بود و اگر تجاوز اخیر اسرائیل اتفاق نمیافتاد بسیار محتمل بود که به مرور شاهد تاثیرات آن در وضعیت دموکراسی در ایران باشیم.
بنابر آنچه رفت، تجاوز اخیر دولت اسرائیل در هیچ حالتی، هیچ نتیجه مثبتی در زمینه دموکراسیسازی در ایران نداشته و نمیتواند داشته باشد.
🗞آدرس کانال:
@qomaredigar
پژوهشگران دموکراسی به این سوال بسیار پرداختهاند که جنگ چه تاثیری بر دموکراسیسازی میتواند داشته باشد. برخی از پژوهشگران با اشاره به کاهش مشروعیت اقتدارگرایی، شکستن تصویر قدرتمندی حاکمیت و… جنگ خارجی را زمینهای برای دموکراسیسازی دانستهاند و برخی دیگر با اشاره به تقویت نظامیان در طول جنگ، تقویت ملیگرایی یا در صورت شکست ایجاد بیثباتی، آن را برای دموکراسیسازی مضر دانستهاند. و برخی دیگر نیز ارتباط معناداری بین تجربه جنگی و دموکراسیسازی در کشورها نیافتهاند. اگر نتایج جنگها را از هم تفکیک کنیم تاثیر آنها بر دموکراسیسازی واضحتر خواهد شد.
یکم، اشغال خاک کشور تحت حاکمیت اقتدارگرا توسط ارتش خارجی
در درجه نخست، واضح است که هیچ حکومت اقتدارگرایی با اشغال خاک اقتدارگرایی دیگری دموکراسی نساخته است. اشغال توسط یک حکومت دموکراتیک در موارد معدودی به طور مثال آلمان غربی پس از اشغال متفقین منجر به دموکراسیسازی شده است. اما این مثال قابل تعمیم به سایر کشورها و سایر دورانها نیست. چنانکه سه نظریهپرداز بزرگ دموکراسیسازی لینز، دایموند، لیپست در اثر مشترکشان در دهه ۹۰ میلادی مینویسند: «موفقیتهای دموکراتیک اشغال متفقین پس از جنگ جهانی دوم در آلمان، اتریش و ژاپن به احتمال زیاد قابل تکرار نیستند و قطعا هیچ دموکراسیخواهی آرزوی جنگ را به عنوان وسیله استقرار دموکراسی ندارد.» این پیشبینی در تجربه ناکام ایالات متحد در عراق و افغانستان به تجربه نیز اثبات شد. چنانکه افغانستان پس از دو دهه جنگ و خونریزی و تخریب مجدد به طالبان واگذار شد و عراق امروز پس از تجربه جنگ و خونریزی و اشغال نیمی از خاک توسط داعش و… در شاخص لیبرال دموکراسی بنابر ارزیابی موسسه v-dem در جایگاهی پایینتر از ایران قرار میگیرد.
بنابر آنچه رفت و تجربه تلخ ایالات متحد در عراق و افغانستان، این کشور انگیزهای برای اشغال ایران ندارد و اسرائیل نیز آن حد از نیروی نظامی را که بتواند خاک ایران را اشغال کند در اختیار ندارد. و اصولا یک کشور آپارتاید نمیتواند مدعی دموکراسیسازی باشد.
دوم، تخریب دولت مرکزی حکومت اقتدارگرا توسط دشمن خارجی
تخریب دولت مرکزی به دلایل مختلف به دموکراسیسازی آسیب میرساند. در درجه نخست، به سازمانهای تجزیهطلب فرصت بروز و ظهور میدهد و ادعاهای جداییطلبی به میدان میآید. از مواردی که روستو مطرح کرد و نظریهپردازان دموکراسیسازی پس از او بر آن صحه گذاشتند این است که پیشنیاز دموکراسیسازی سطحی از انسجام ملی است. در درجه دوم، فقدان امنیت جانی باعث میشود شهروندان یک جامعه از سطح بالاتر مطالبات دست بکشند و به نیازهای کف هرم مازلو توجه کنند. در درجه سوم، دموکراسیسازی را حاصل توزان جامعه مدنی قدرتمند و دولت مرکزی قدرتمند میدانند و در فقدان دولت مرکزی قوی دموکراسیسازی دور از ذهن خواهد بود. چنانکه در نمونههای نزدیکتر مانند لیبی و سوریه نیز مشاهده میشود که تخریب دولت مرکزی ثمری جز ناامنی نداشته است.
هرچند تجربههای پیشین منجر میشود طرفهای مختلف بازی به جز اسرائیل تمایلی به تکرار آن نداشته باشند، اما جنگ بازی با آتش است و هر لحظه ممکن است تمام زندگی را به خاکستر بدل سازد.
سوم، پیروزی حاکمیت اقتدارگرا در جنگ خارجی
در دل جنگ، حاکمیت اقتدارگرا فرصت مییابد فضای سیاسی را ببند، جامعه مدنی را تخریب کند، نظامیان را تقویت کند، ملیگرایی حول اقتدارگرایی حاکم را تشدید کند و حیات خود را به عنوان تامینکننده امنیت ضروری نشان دهد. حکومتهای اقتدارگرا در شرایط بحرانی به سمت جنگ میروند تا بتوانند با یک قمار بزرگ فرصت بیشتری برای حیات پیدا کنند. چنانکه در تجربه کشور خودمان میبینیم نهال نوپای دموکراسی پس از انقلاب در طول جنگ تبدیل به یک اقتدارگرایی هژمونیک بسیار خشن شد.
چهارم، شکست حاکمیت اقتدارگرا در بیرون از مرزهای اصلی کشور
تجربههایی مانند شکست آرژانیتن در جنگ فالکلند، پرتغال در از دست دادن مستعمراتش در افریقا و… نشان داد که چنین سطحی از شکست میتواند به دموکراسیسازی کمک کند. این نوع از شکست مشروعیت حاکمیت اقتدارگرا را تخریب میکند، تصویر شکستناپذیری آن را تخریب میکند و جامعه مدنی فرصتی مییابد تا گامهای بیشتری در جهت دموکراسیسازی بردارد. این سطح از شکست را حاکمیت در طی سالهای اخیر با از دست دادن نیروهای نیابتی خود در منطقه تجربه کرده بود و اگر تجاوز اخیر اسرائیل اتفاق نمیافتاد بسیار محتمل بود که به مرور شاهد تاثیرات آن در وضعیت دموکراسی در ایران باشیم.
بنابر آنچه رفت، تجاوز اخیر دولت اسرائیل در هیچ حالتی، هیچ نتیجه مثبتی در زمینه دموکراسیسازی در ایران نداشته و نمیتواند داشته باشد.
🗞آدرس کانال:
@qomaredigar
👍6❤1
Forwarded from نهضت آزادى ايران
🔸 گستردهترین ائتلاف جامعه مدنی ایران، خواستار محکومیت اسرائیل و آتشبس فوری شد
🔹 نهضت آزادی ایران
@Nehzatazadiiran
📌 ما، جمعی از کنشگران حقوق بشری، سیاسی، مدنی و فرهنگی ایران که همواره منتقد و مخالف شیوه نادرست حکمرانی موجود بودهایم، در این مقطع حساس از تاریخ کشورمان که با تجاوز و گستاخی دولت نژادپرست اسراییل مواجه شدهایم که سوابق متعددی در جنگطلبی، نسلکشی و شکستن اصول بنیادین اخلاق و حقوق بینالملل دارد، با قاطعیت این حمله را محکوم میکنیم.
📌 ما بر مخالفت جدی خود با هرگونه دخالت خارجی تأکید داریم. آن را به زیان تلاشهای حقوق بشری و دموکراسیخواهانه جامعه مدنی ایران میدانیم و در دفاع از تمامیت ارضی، استقلال، توان دفاع ملی میهنمان، دفاع از جان و کرامت انسانها و صلح در منطقه و جهان، متحد و استوار ایستادهایم.
📌 همزمان، از نهادهای مسئول بینالمللی مانند سازمان ملل متحد، شورای امنیت سازمان ملل، شورای حقوق بشر سازمان ملل، دیوان بینالمللی دادگستری لاهه، اتحادیه اروپا، اتحادیه آفریقا و عموم کنشگران و احزاب صلحطلب و جنبشهای عدالتخواهانه در سراسر جهان میخواهیم که از خواست جامعه مدنی ایران برای محکومیت تجاوز رژیم اسراییل، برقراری آتشبس، حاکمیت دیپلماسی و بازگشت به مسیر گفتوگو حمایت کنند و مانع تداوم جنگ، ویرانی و کشتار بیشتر انسانها در این سرزمین کهن و تمدنساز شوند.
📌آذر منصوری، محمدحسین بنیاسدی، صادق نوروزی، جواد امام، محمود صادقی، حبیبالله پیمان، طاهره نقیئی دبیران کل احزاب فعال کشور و افراد شناختهشدهای مانند محسن آرمین، محمد توسلی، عبدالعلی بازرگان، علیرضا رجایی، محمدعلی ایازی، محسن صفایی فراهانی، حسن یوسفی اشکوری، عبدالله رمضانزاده، هادی خانیکی، مسعور بهنود، عمادالدین باقی، فرخ نگهدار، اکبر دوستدار، کیوان صمیمی و رحیم قمیشی از جمله امضاکنندگان این بیانیه هستند.
@Nehzatazadiiran
🧷متن کامل بیانیه و اسامی را در لینک زیر مطالعه فرمایید:
https://telegra.ph/NAI-06-21-2
🔹 نهضت آزادی ایران
@Nehzatazadiiran
📌 ما، جمعی از کنشگران حقوق بشری، سیاسی، مدنی و فرهنگی ایران که همواره منتقد و مخالف شیوه نادرست حکمرانی موجود بودهایم، در این مقطع حساس از تاریخ کشورمان که با تجاوز و گستاخی دولت نژادپرست اسراییل مواجه شدهایم که سوابق متعددی در جنگطلبی، نسلکشی و شکستن اصول بنیادین اخلاق و حقوق بینالملل دارد، با قاطعیت این حمله را محکوم میکنیم.
📌 ما بر مخالفت جدی خود با هرگونه دخالت خارجی تأکید داریم. آن را به زیان تلاشهای حقوق بشری و دموکراسیخواهانه جامعه مدنی ایران میدانیم و در دفاع از تمامیت ارضی، استقلال، توان دفاع ملی میهنمان، دفاع از جان و کرامت انسانها و صلح در منطقه و جهان، متحد و استوار ایستادهایم.
📌 همزمان، از نهادهای مسئول بینالمللی مانند سازمان ملل متحد، شورای امنیت سازمان ملل، شورای حقوق بشر سازمان ملل، دیوان بینالمللی دادگستری لاهه، اتحادیه اروپا، اتحادیه آفریقا و عموم کنشگران و احزاب صلحطلب و جنبشهای عدالتخواهانه در سراسر جهان میخواهیم که از خواست جامعه مدنی ایران برای محکومیت تجاوز رژیم اسراییل، برقراری آتشبس، حاکمیت دیپلماسی و بازگشت به مسیر گفتوگو حمایت کنند و مانع تداوم جنگ، ویرانی و کشتار بیشتر انسانها در این سرزمین کهن و تمدنساز شوند.
📌آذر منصوری، محمدحسین بنیاسدی، صادق نوروزی، جواد امام، محمود صادقی، حبیبالله پیمان، طاهره نقیئی دبیران کل احزاب فعال کشور و افراد شناختهشدهای مانند محسن آرمین، محمد توسلی، عبدالعلی بازرگان، علیرضا رجایی، محمدعلی ایازی، محسن صفایی فراهانی، حسن یوسفی اشکوری، عبدالله رمضانزاده، هادی خانیکی، مسعور بهنود، عمادالدین باقی، فرخ نگهدار، اکبر دوستدار، کیوان صمیمی و رحیم قمیشی از جمله امضاکنندگان این بیانیه هستند.
@Nehzatazadiiran
🧷متن کامل بیانیه و اسامی را در لینک زیر مطالعه فرمایید:
https://telegra.ph/NAI-06-21-2
Telegraph
گستردهترین ائتلاف جامعه مدنی ایران، خواستار محکومیت اسرائیل و آتشبس فوری شد
به نام خداوند جان و خرد ما، جمعی از کنشگران حقوق بشری، سیاسی، مدنی و فرهنگی ایران که همواره منتقد و مخالف شیوه نادرست حکمرانی موجود بودهایم، در این مقطع حساس از تاریخ کشورمان که با تجاوز و گستاخی دولت نژادپرست اسراییل مواجه شدهایم که سوابق متعددی در جنگطلبی،…
❤5👏1
Forwarded from پادکست قبیله
❔️سکولاریسم به چه معناست؟ جدایی نهاد دین از دولت؟ یا فقط بیطرفی حکومت در قبال باورهای دینی؟
📼در این قسمت از قبیله، به ریشهها، تعریفها، سوءبرداشتها و تجربههای جهانی درباره سکولاریسم میپردازیم.
از فرانسه تا ترکیه، از غرب تا جهان اسلام، این مفهوم چطور فهمیده و اجرا شده؟
🎙میهمان:مجید شیعهعلی، پژوهشگر و کنشگر حوزه سیاست
🎧 از طریق لینک های زیر قسمت جدید رو بشنوید و همراه قبیله درباره سکولاریسم بیشتر فکر کنید.
لینک کست باکس
لینک اسپاتیفای
📼در این قسمت از قبیله، به ریشهها، تعریفها، سوءبرداشتها و تجربههای جهانی درباره سکولاریسم میپردازیم.
از فرانسه تا ترکیه، از غرب تا جهان اسلام، این مفهوم چطور فهمیده و اجرا شده؟
🎙میهمان:مجید شیعهعلی، پژوهشگر و کنشگر حوزه سیاست
🎧 از طریق لینک های زیر قسمت جدید رو بشنوید و همراه قبیله درباره سکولاریسم بیشتر فکر کنید.
لینک کست باکس
لینک اسپاتیفای
👍6❤5💯1
Forwarded from پادکست قبیله
❔️چه چیزی یک انقلاب را آغاز میکند؟
فقر؟ خشم؟ امید؟ یا فقط یک جرقهی ساده؟
📼در این قسمت از قبیله، از دل قصهها و مفاهیم، به سراغ یکی از پرمناقشهترین واژههای دنیای سیاست رفتهایم،انقلاب!
🎙میهمان:مجید شیعهعلی، پژوهشگر و کنشگر حوزه سیاست
🎧 از طریق لینک های زیر قسمت جدید رو بشنوید و همراه قبیله درباره انقلاب بیشتر فکر کنید.
لینک کست باکس
لینک اسپاتیفای
@ghabilepodcast
فقر؟ خشم؟ امید؟ یا فقط یک جرقهی ساده؟
📼در این قسمت از قبیله، از دل قصهها و مفاهیم، به سراغ یکی از پرمناقشهترین واژههای دنیای سیاست رفتهایم،انقلاب!
🎙میهمان:مجید شیعهعلی، پژوهشگر و کنشگر حوزه سیاست
🎧 از طریق لینک های زیر قسمت جدید رو بشنوید و همراه قبیله درباره انقلاب بیشتر فکر کنید.
لینک کست باکس
لینک اسپاتیفای
@ghabilepodcast
👍6❤1👏1💯1
دموکراسی چطور ساخته میشه؟
صنعتی شدن؟ انقلابها؟ توافقها؟
چه چیزی دموکراسی را شکل میدهد؟
پژوهشگران علوم سیاسی در این رابطه چه میگویند؟
رفقای مشهدی!
میخوام تو چند جلسه حضوری در مورد این مباحث نظریات مطرح رو ارائه کنم و در موردشون گپ بزنیم. اگر تمایل به شرکت دارید روی لینک زیر بزنید و وارد گروه تلگرامی بشوید تا برنامهریزی کنیم.
https://news.1rj.ru/str/+meyMEPqNhS1hNmRk
صنعتی شدن؟ انقلابها؟ توافقها؟
چه چیزی دموکراسی را شکل میدهد؟
پژوهشگران علوم سیاسی در این رابطه چه میگویند؟
رفقای مشهدی!
میخوام تو چند جلسه حضوری در مورد این مباحث نظریات مطرح رو ارائه کنم و در موردشون گپ بزنیم. اگر تمایل به شرکت دارید روی لینک زیر بزنید و وارد گروه تلگرامی بشوید تا برنامهریزی کنیم.
https://news.1rj.ru/str/+meyMEPqNhS1hNmRk
Telegram
جلسات دموکراسیسازی در مشهد
Majid Shiea Ali invites you to join this group on Telegram.
❤3👍2
هوس قمار دیگر pinned «دموکراسی چطور ساخته میشه؟ صنعتی شدن؟ انقلابها؟ توافقها؟ چه چیزی دموکراسی را شکل میدهد؟ پژوهشگران علوم سیاسی در این رابطه چه میگویند؟ رفقای مشهدی! میخوام تو چند جلسه حضوری در مورد این مباحث نظریات مطرح رو ارائه کنم و در موردشون گپ بزنیم. اگر تمایل…»
Forwarded from خبرگزاری هرانا
حمله به زندان در شرایط جنگی؛ راهحل یا تراژدی؟/ #مجید_شیعهعلی
📡 📡 📡 📡 📡 – در تاریخ جنگهای معاصر سابقهی تهاجم نیروی هوایی به زندانها وجود دارد. در برخی از موارد این اتفاق نتیجهی بیدقتی یا خطا در اجرای عملیات اصلی است. یکی از تلخترین این موارد عملیاتی است که ناتو در پاسخ به سرکوبهای قومی ارتش صربستان علیه آلبانیاییتبارهای کوزوو انجام داد. در این عملیات که در ماه می ۱۹۹۹ انجام شده است، در میان هدفهای متعدد، زندان دبراوا نیز مورد اصابت موشک قرار گرفت. در نتیجهی این اقدام بهطور مستقیم ۱۹ نفر از زندانیان کشته شدند. زندانیان بازمانده گزارش دادهاند که پس از عملیات، نگهبانان صرب وارد بند شدند و دستکم ۷۰ زندانی دیگر را به قتل رساندند. هرچند ناتو اعلام کرد که هدفش، مواضع نظامی اطراف زندان بهخصوص پایگاه گارد جمهوری صرب بوده است، اما بااینوجود دیدهبان حقوق بشر تاکید داشت که باید بررسی کاملتری صورت میگرفت. به هر صورت حاصل بیدقتی نیروهای ناتو و جنایت نیروهای صرب، کشتار گستردهی زندانیان بوده است.
در بسیاری از موارد موشکها نه به هدفهای اصلی بلکه به زندانها برخورد میکردند و منجر به تلفات جدی میشدند. اما در برخی موارد دیگر تلاش شده اسرای جنگی یا زندانیان سیاسی کشور اشغالشده آزاد شوند. بهطور مثال در فوریهی ۱۹۴۴، قریب به یک سال پیش از پایان جنگ جهانی دوم، متفقین تلاش کردند #زندانیان زندان آمیان در فرانسهی اشغالشده را آزاد کنند. این عملیات منجر شد از ۸۳۲ زندانی ۱۰۲ نفر کشته و ۷۴ نفر زخمی شوند و ۲۵۸ نفر فرار کنند که ۷۹ نفر از آنها اعضای گروه مقاومت فرانسه و زندانیان سیاسی بودند. هرچند عموم این افراد مجدداً به زندان بازگشتند و صرفاً تلفات سنگین و امنیتیتر شدن نگهداری زندانیان برای مقاومت فرانسه باقی ماند.
ادامه مطلب
ادامه مطلب در وبسایت خط صلح
↘️
@hranews_bot تماس ✉️ - @Hranews کانال هرانا 🆑
در بسیاری از موارد موشکها نه به هدفهای اصلی بلکه به زندانها برخورد میکردند و منجر به تلفات جدی میشدند. اما در برخی موارد دیگر تلاش شده اسرای جنگی یا زندانیان سیاسی کشور اشغالشده آزاد شوند. بهطور مثال در فوریهی ۱۹۴۴، قریب به یک سال پیش از پایان جنگ جهانی دوم، متفقین تلاش کردند #زندانیان زندان آمیان در فرانسهی اشغالشده را آزاد کنند. این عملیات منجر شد از ۸۳۲ زندانی ۱۰۲ نفر کشته و ۷۴ نفر زخمی شوند و ۲۵۸ نفر فرار کنند که ۷۹ نفر از آنها اعضای گروه مقاومت فرانسه و زندانیان سیاسی بودند. هرچند عموم این افراد مجدداً به زندان بازگشتند و صرفاً تلفات سنگین و امنیتیتر شدن نگهداری زندانیان برای مقاومت فرانسه باقی ماند.
ادامه مطلب
ادامه مطلب در وبسایت خط صلح
↘️
@hranews_bot تماس ✉️ - @Hranews کانال هرانا 🆑
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤5👎2👍1👏1
📜شروع اصلاحات، آغاز سقوط نیست!
📌دوتوکویل در تحلیل انقلاب فرانسه در انتهای قرن 18 میلادی مینویسد: "خطرناکترین لحظه برای یک دولت بد، زمانی است که به دنبال اصلاح روشهای خود باشد." در انتهای قرن 20 میلادی و بنابر تجربه شوروی، پارادوکس اصلاحات یا آنچه از آن به نام "معضل گورباچف" یاد میکنند بنابر همین تحلیل مطرح شد. و در امروز جامعه ما تبدیل به مسئلهای شده است که رادیکالهای برانداز و رادیکالهای درون حاکمیت هر دو این روزها بر آن تأکید میکنند. آنها مطرح میسازند همانطور که نظام شوروی ظرفیت تحمل اصلاحات گورباچف را نداشت و دچار فروپاشی شد، سایر نظامهای اقتدارگرا از جمله جمهوری اسلامی چنین ظرفیتی را ندارند و به همین سبب «اصلاحات» ناممکن است. فارغ از اینکه طرح این ایده خود تلاشی برای جلوگیری از اصلاحات توسط حاکمیت است، باید عیار آن را سنجید.
📌 انقلاب فرانسه از آنجایی آغاز شد که لویی شانزدهم تن به اصلاحات داده و گام به گام عقبنشینی کرد، حتی سلطنت مشروطه را پذیرفت، اما در نهایت با قدرت گرفتن انقلابیون تندرو جمهوری اعلام شده و گردن شاه و ملکه به گیوتین سپرده شد. با گذشت زمان و بر سرکار آمدن ناپلئون و تصرف خاک فرانسه، بار دیگر سلطنت برقرار شد. در دوران جدید شارل دهم شاه جدید فرانسه با موجی از انقلاب در دهه ۱۸۳۰ مواجه شد. واکنش او متفاوت بود. او گفته بود: «موافقت با خواست مردم، لویی شانزدهم را بر باد داد. من یا باید به طور دلخواه سلطنت کنم یا مانند لویی شانزدهم به میدان اعدام بروم!» این بار شاه مقاومت کرد اما با وجود چندین هزار کشته از نیروهای دولتی و مخالفین در نهایت مجبور به فرار شد. در بسیاری از موارد اصرار سران حکومت اقتدارگرا به عدم پذیرش اصلاحات منجر به سقوط رژیم شده است.
📌 با رسیدن ژائو ژیانگ به دبیرکلی حزب کمونیست در سال ۱۹۸۷ اصلاحات سیاسی گستردهای علاوه بر اصلاحات سیاسی آغاز شد. این فضای باز سیاسی منجر به تقویت جامعه مدنی و ایجاد فرصت بیشتر برای جنبشهای اجتماعی دموکراسیخواهانه شد. در بهار ۱۹۸۹ که تظاهرات عظیم دانشجویان در تیانآنمن شکل گرفت ،محافظهکاران حزب و دولت تصمیم به سرکوب اعتراضات و برکناری دبیرکل گرفتند. هر چند اصلاحات اقتصادی ادامه یافت اما اصلاحات سیاسی متوقف شد. بازگشت سیستمهای اقتدارگرا از مرحله «لیبرالیزاسیون» یا همان «آزادسازی» کاملا رایج است.
📌 بسیار مشهور است که بر سر کار آمدن دولت کارتر و اجرای طرح آزادی سیاسی مورد تأکید او در ایران منجر به انقلاب ۵۷ شد. چارلز کورزمن با یک تحلیل تاریخی دقیق خطای این ادعا را نشان میدهد. او مطرح میسازد کارتر در طول کارزار انتخاباتی خود بر «حقوق بشر» تاکید کرده بود و به عملکرد شاه در ایران نیز اشاره کرده بود. به همین سبب با پیروزی او در انتخابات پاییز ۱۳۵۵ شاه در ایران آزادسازی سیاسی را به طور پیشدستانه شروع کرد. روشنفکران و نیروهای ملیگرا نیز از این فرصت استفاده کرده و سطح فعالیتها را افزایش دادند. هر چند در این بازه نیز سرکوب کاملا متوقف نشده و به طور مثال آیت الله طالقانی در مرداد ۱۳۵۶ به ده سال زندان محکوم شد. در آبان ۵۶ که شاه برای مذاکره با کارتر به ایالات متحد رفت، در خصوص مسائل کلانتر مانند قیمت نفت و فروش تسلیحات مذاکره کرده و به توافق رسیدند و کارتر نیز از کنار مسئله حقوق بشر با یک تذکر گذشت. در نتیجه آزادسازی سیاسی خیلی زود به عقب بازگشت. در این مرحله بود که نیروهای سیاسی حامی آیت الله خمینی سطح فعالیت را افزایش دادند. در واقع انقلاب ۵۷ در نقطه بازگشت آزادسازی سیاسی آغاز شد.
📌 نظریهپردازان جنبشهای اجتماعی را میتوان به چهار دسته تقسیم کرد. یکم، مکتب رفتار جمعی که جنبشهای اجتماعی را حاصل نارضایتی ناشی از فشارهای ساختاری میداند. دوم، بسیج منابع که جنبش اجتماعی را حاصل وجود منابعی مانند رهبری و سازماندهی میداند. سوم، چهارچوببندی مفهومی و هویت جمعی که تاکید بر ابعاد فرهنگی ایجاد جنبش دارد. و چهارم، فرآیند سیاسی که تاکید بر فرصتها و محدودیتهای سیاسی برای کنش منازعهآمیز دارد. باور به اینکه تغییر رفتار حاکمیت زمینه جنبشهای اجتماعی منتهی به براندازی را فراهم میآورد در دسته چهارم یعنی فرآیند سیاسی قرار میگیرد. فارغ از اینکه طرح این ایده که اصلاحات سیاسی زمینهساز سقوط میشود، کاریکاتوری از این نظریه را ارائه میکند. یکی از نظریهپردازان برجسته این مکتب سیدنی تارو در ویرایش سوم کتاب قدرت جنبش در سال ۲۰۱۱ مطرح میسازد: «مدل فرآیند سیاسی واقعا در مورد فرآیند منازعه سخنی نداشت، چرا که اکثر نظریهپردازان آن (از جمله این نویسنده) در مشخص کردن مکانیسمهای جنبشهای اجتماعی شکست خوردند.»
🗞 کانال:
@qomaredigar
📇 متن کامل:
https://telegra.ph/hqdg-08-09
📌دوتوکویل در تحلیل انقلاب فرانسه در انتهای قرن 18 میلادی مینویسد: "خطرناکترین لحظه برای یک دولت بد، زمانی است که به دنبال اصلاح روشهای خود باشد." در انتهای قرن 20 میلادی و بنابر تجربه شوروی، پارادوکس اصلاحات یا آنچه از آن به نام "معضل گورباچف" یاد میکنند بنابر همین تحلیل مطرح شد. و در امروز جامعه ما تبدیل به مسئلهای شده است که رادیکالهای برانداز و رادیکالهای درون حاکمیت هر دو این روزها بر آن تأکید میکنند. آنها مطرح میسازند همانطور که نظام شوروی ظرفیت تحمل اصلاحات گورباچف را نداشت و دچار فروپاشی شد، سایر نظامهای اقتدارگرا از جمله جمهوری اسلامی چنین ظرفیتی را ندارند و به همین سبب «اصلاحات» ناممکن است. فارغ از اینکه طرح این ایده خود تلاشی برای جلوگیری از اصلاحات توسط حاکمیت است، باید عیار آن را سنجید.
📌 انقلاب فرانسه از آنجایی آغاز شد که لویی شانزدهم تن به اصلاحات داده و گام به گام عقبنشینی کرد، حتی سلطنت مشروطه را پذیرفت، اما در نهایت با قدرت گرفتن انقلابیون تندرو جمهوری اعلام شده و گردن شاه و ملکه به گیوتین سپرده شد. با گذشت زمان و بر سرکار آمدن ناپلئون و تصرف خاک فرانسه، بار دیگر سلطنت برقرار شد. در دوران جدید شارل دهم شاه جدید فرانسه با موجی از انقلاب در دهه ۱۸۳۰ مواجه شد. واکنش او متفاوت بود. او گفته بود: «موافقت با خواست مردم، لویی شانزدهم را بر باد داد. من یا باید به طور دلخواه سلطنت کنم یا مانند لویی شانزدهم به میدان اعدام بروم!» این بار شاه مقاومت کرد اما با وجود چندین هزار کشته از نیروهای دولتی و مخالفین در نهایت مجبور به فرار شد. در بسیاری از موارد اصرار سران حکومت اقتدارگرا به عدم پذیرش اصلاحات منجر به سقوط رژیم شده است.
📌 با رسیدن ژائو ژیانگ به دبیرکلی حزب کمونیست در سال ۱۹۸۷ اصلاحات سیاسی گستردهای علاوه بر اصلاحات سیاسی آغاز شد. این فضای باز سیاسی منجر به تقویت جامعه مدنی و ایجاد فرصت بیشتر برای جنبشهای اجتماعی دموکراسیخواهانه شد. در بهار ۱۹۸۹ که تظاهرات عظیم دانشجویان در تیانآنمن شکل گرفت ،محافظهکاران حزب و دولت تصمیم به سرکوب اعتراضات و برکناری دبیرکل گرفتند. هر چند اصلاحات اقتصادی ادامه یافت اما اصلاحات سیاسی متوقف شد. بازگشت سیستمهای اقتدارگرا از مرحله «لیبرالیزاسیون» یا همان «آزادسازی» کاملا رایج است.
📌 بسیار مشهور است که بر سر کار آمدن دولت کارتر و اجرای طرح آزادی سیاسی مورد تأکید او در ایران منجر به انقلاب ۵۷ شد. چارلز کورزمن با یک تحلیل تاریخی دقیق خطای این ادعا را نشان میدهد. او مطرح میسازد کارتر در طول کارزار انتخاباتی خود بر «حقوق بشر» تاکید کرده بود و به عملکرد شاه در ایران نیز اشاره کرده بود. به همین سبب با پیروزی او در انتخابات پاییز ۱۳۵۵ شاه در ایران آزادسازی سیاسی را به طور پیشدستانه شروع کرد. روشنفکران و نیروهای ملیگرا نیز از این فرصت استفاده کرده و سطح فعالیتها را افزایش دادند. هر چند در این بازه نیز سرکوب کاملا متوقف نشده و به طور مثال آیت الله طالقانی در مرداد ۱۳۵۶ به ده سال زندان محکوم شد. در آبان ۵۶ که شاه برای مذاکره با کارتر به ایالات متحد رفت، در خصوص مسائل کلانتر مانند قیمت نفت و فروش تسلیحات مذاکره کرده و به توافق رسیدند و کارتر نیز از کنار مسئله حقوق بشر با یک تذکر گذشت. در نتیجه آزادسازی سیاسی خیلی زود به عقب بازگشت. در این مرحله بود که نیروهای سیاسی حامی آیت الله خمینی سطح فعالیت را افزایش دادند. در واقع انقلاب ۵۷ در نقطه بازگشت آزادسازی سیاسی آغاز شد.
📌 نظریهپردازان جنبشهای اجتماعی را میتوان به چهار دسته تقسیم کرد. یکم، مکتب رفتار جمعی که جنبشهای اجتماعی را حاصل نارضایتی ناشی از فشارهای ساختاری میداند. دوم، بسیج منابع که جنبش اجتماعی را حاصل وجود منابعی مانند رهبری و سازماندهی میداند. سوم، چهارچوببندی مفهومی و هویت جمعی که تاکید بر ابعاد فرهنگی ایجاد جنبش دارد. و چهارم، فرآیند سیاسی که تاکید بر فرصتها و محدودیتهای سیاسی برای کنش منازعهآمیز دارد. باور به اینکه تغییر رفتار حاکمیت زمینه جنبشهای اجتماعی منتهی به براندازی را فراهم میآورد در دسته چهارم یعنی فرآیند سیاسی قرار میگیرد. فارغ از اینکه طرح این ایده که اصلاحات سیاسی زمینهساز سقوط میشود، کاریکاتوری از این نظریه را ارائه میکند. یکی از نظریهپردازان برجسته این مکتب سیدنی تارو در ویرایش سوم کتاب قدرت جنبش در سال ۲۰۱۱ مطرح میسازد: «مدل فرآیند سیاسی واقعا در مورد فرآیند منازعه سخنی نداشت، چرا که اکثر نظریهپردازان آن (از جمله این نویسنده) در مشخص کردن مکانیسمهای جنبشهای اجتماعی شکست خوردند.»
🗞 کانال:
@qomaredigar
📇 متن کامل:
https://telegra.ph/hqdg-08-09
Telegraph
شروع اصلاحات، آغاز سقوط نیست!
دوتوکویل در تحلیل انقلاب فرانسه در انتهای قرن 18 میلادی مینویسد: "خطرناکترین لحظه برای یک دولت بد، زمانی است که به دنبال اصلاح روشهای خود باشد." در انتهای قرن 20 میلادی و بنابر تجربه شوروی، پارادوکس اصلاحات یا آنچه از آن به نام "معضل گورباچف" یاد میکنند بنابر…
❤5
📜ابراهیم یزدی و انقلاب خشونتپرهیز، از اجرا تا امتناع!
به مناسبت سالگرد درگذشت دکتر یزدی
🔹وبسایت زیتون
📌در دوران مدرن با گسترش جادهها، ایجاد ارتباطات چاپی، رواج انجمنهای خصوصی، ظهور سرمایهداری و گسترش دولت مدرن نوع منازعات نیز تغییر یافت. نخستین نشانههای این تغییرات را در تحولات اواخر قرن ۱۸ در انقلاب فرانسه و استقلال ایالات متحد مییابیم. در این دوران روشهای منازعه در هر نزاع خاص نبود، بلکه یکسری روشها در بین جوامع و در بازههای زمانی طولانی رواج داشت. به طور مثال در انقلابهای ۱۷۸۹، ۱۸۳۰ و ۱۸۴۸ فرانسه سنگربندی یک روش رایج انقلابیون بود که هر بار توسط نسلهای بعد تقلید و تکرار میشد. این تقلیدها نه تنها زمان را طی میکرد بلکه بنابر اثر سرایت در جوامع مختلف نیز تقلید میشد. بنابر همین انتقال روشهای نزاع، آنجا که جوامع میخواستند حاکمیت را تغییر دهند به سراغ انقلابهای خشونتآمیز میرفتند و تمام انقلابهای کلاسیک جهان با ریختن خونهای بسیاری همراه بود. اما در نقطهای از تاریخ این روشهای غالب منازعات تغییر حاکمیت به آرامی از خشونتآمیز به خشونتپرهیز تغییر پیدا کرد.
📌تغییر روش انقلابها از خشونتآمیز به خشونتپرهیز مسیر بسیار تدریجی طی کرد. نقطه عطف این تحول بیشک گاندی است. او در نخستین تجربه زندانش کتاب ثورو را خوانده بود و تحت تاثیر آن قرار گرفته بود. همچنین آثار تولستوی را نیز مطالعه کرده و مکاتباتی در خصوص اخلاقیات و کنار گذاشتن خشونت در همه اشکال آن با او داشته است. و شیوههایی از مبارزه با نام ساتیاگراها (نیروی حقیقت یا نیروی روح) را معرفی میکند. او ایدههایش را برای کسب حقوق هندیهای افریقای جنوبی در ۱۹۰۷ آغاز کرد اما مشهورترین حرکت او در هند در جهت کسب استقلال و رفع استعمار بریتانیا با راهپیمایی نمک سال ۱۹۳۰ انجام گرفت که دهها هزار هندی ۲۴۰ مایل را راهیپیمایی کردند. استقلال هند در ۱۹۴۷ یکی از بزرگترین پیروزیهای انقلابهای خشونتپرهیز را رقم زد و آن را به عنوان یک ایده برجسته مطرح ساخت.
📌پس از آن، ایده خشونتپرهیزی در جنبشهای بسیاری مورد توجه قرار گرفت، از جمله جنبش حقوق مدنی سیاهان در ایالات متحد در دهه ۱۹۶۰ که به رهبری مارتین لوتر کینگ به موفقیت رسید. اما یکی از برجستهترین انقلابهای خشونتپرهیزی که برای نخستین تغییر یک دولت ملی و نه رفع یک استعمار خارجی را پیش برد انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ بود. در این دوران نیز همچنان انقلابهای خشونتآمیز مانند تجربه چین و کوبا در افکار عمومی جهان برجسته بود. و حتی در داخل ایران نیز توجه جهانی بر روی این تجربیات بود. اما انقلاب ۵۷ بیش از آنکه به سبک مائو و کاسترو رهبری شود به سبک گاندی هدایت شد. پس از این تجربه بود که در دهههای ۱۹۸۰و ۱۹۹۰ کارزارهای خشونتپرهیزی برای تغییر حکومتها در فیلیپین، کره جنوبی، کشورهای بلوک شرق و امریکای لاتین رقم خورد و در گام بعد در ابتدای قرن بیستویکم جهان شاهد انقلابهای رنگی بود.
📌چنان که مشخص است این ادبیات بسیار مفصلتر از گذشته شده است و تاثیر آن را در افزایش چشمگیر استفاده از ابزار کارزارهای خشونتپرهیز در دهه اخیر میتوان مشاهده کرد. چنان که استفاده از کارزارهای خشونتپرهیز در دو دهه ابتدایی قرن بیستویکم از کل تجربیات قرن بیستم بیشتر بوده است. و در ادبیات کشور ما نیز به آرامی استفاده از جنبشهای اجتماعی، انقلابهای خشونتپرهیز و … برای گذار به دموکراسی برجسته شد. اما دکتر یزدی که خود در زمانهای که انقلابهای خشونتپرهیز مورد اقبال نبود این ایده را اجرا کرد، در زمانه رواج این انقلابها به مخالف آن تبدیل میشود.او در مصاحبهها و سخنرانیهای مختلف اشاره میکند که انقلاب رنگی در ایران نه ممکن است و نه مطلوب چرا که شرایط امروز ایران شبیه شرایط کشورهای بلوک شرق در انتهای قرن بیستم و کشورهایی که در ابتدای قرن بیستویکم انقلاب مخملی را تجربه کردند نیست. این تفاوتهای ساختاری مورد نظر ایشان منجر شد به اینکه انقلاب خشونتپرهیز را ناممکن بداند. اما این تفاوتها چیست؟
🗞 کانال:
@qomaredigar
📇 متن کامل:
https://www.zeitoons.com/116365
به مناسبت سالگرد درگذشت دکتر یزدی
🔹وبسایت زیتون
📌در دوران مدرن با گسترش جادهها، ایجاد ارتباطات چاپی، رواج انجمنهای خصوصی، ظهور سرمایهداری و گسترش دولت مدرن نوع منازعات نیز تغییر یافت. نخستین نشانههای این تغییرات را در تحولات اواخر قرن ۱۸ در انقلاب فرانسه و استقلال ایالات متحد مییابیم. در این دوران روشهای منازعه در هر نزاع خاص نبود، بلکه یکسری روشها در بین جوامع و در بازههای زمانی طولانی رواج داشت. به طور مثال در انقلابهای ۱۷۸۹، ۱۸۳۰ و ۱۸۴۸ فرانسه سنگربندی یک روش رایج انقلابیون بود که هر بار توسط نسلهای بعد تقلید و تکرار میشد. این تقلیدها نه تنها زمان را طی میکرد بلکه بنابر اثر سرایت در جوامع مختلف نیز تقلید میشد. بنابر همین انتقال روشهای نزاع، آنجا که جوامع میخواستند حاکمیت را تغییر دهند به سراغ انقلابهای خشونتآمیز میرفتند و تمام انقلابهای کلاسیک جهان با ریختن خونهای بسیاری همراه بود. اما در نقطهای از تاریخ این روشهای غالب منازعات تغییر حاکمیت به آرامی از خشونتآمیز به خشونتپرهیز تغییر پیدا کرد.
📌تغییر روش انقلابها از خشونتآمیز به خشونتپرهیز مسیر بسیار تدریجی طی کرد. نقطه عطف این تحول بیشک گاندی است. او در نخستین تجربه زندانش کتاب ثورو را خوانده بود و تحت تاثیر آن قرار گرفته بود. همچنین آثار تولستوی را نیز مطالعه کرده و مکاتباتی در خصوص اخلاقیات و کنار گذاشتن خشونت در همه اشکال آن با او داشته است. و شیوههایی از مبارزه با نام ساتیاگراها (نیروی حقیقت یا نیروی روح) را معرفی میکند. او ایدههایش را برای کسب حقوق هندیهای افریقای جنوبی در ۱۹۰۷ آغاز کرد اما مشهورترین حرکت او در هند در جهت کسب استقلال و رفع استعمار بریتانیا با راهپیمایی نمک سال ۱۹۳۰ انجام گرفت که دهها هزار هندی ۲۴۰ مایل را راهیپیمایی کردند. استقلال هند در ۱۹۴۷ یکی از بزرگترین پیروزیهای انقلابهای خشونتپرهیز را رقم زد و آن را به عنوان یک ایده برجسته مطرح ساخت.
📌پس از آن، ایده خشونتپرهیزی در جنبشهای بسیاری مورد توجه قرار گرفت، از جمله جنبش حقوق مدنی سیاهان در ایالات متحد در دهه ۱۹۶۰ که به رهبری مارتین لوتر کینگ به موفقیت رسید. اما یکی از برجستهترین انقلابهای خشونتپرهیزی که برای نخستین تغییر یک دولت ملی و نه رفع یک استعمار خارجی را پیش برد انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ بود. در این دوران نیز همچنان انقلابهای خشونتآمیز مانند تجربه چین و کوبا در افکار عمومی جهان برجسته بود. و حتی در داخل ایران نیز توجه جهانی بر روی این تجربیات بود. اما انقلاب ۵۷ بیش از آنکه به سبک مائو و کاسترو رهبری شود به سبک گاندی هدایت شد. پس از این تجربه بود که در دهههای ۱۹۸۰و ۱۹۹۰ کارزارهای خشونتپرهیزی برای تغییر حکومتها در فیلیپین، کره جنوبی، کشورهای بلوک شرق و امریکای لاتین رقم خورد و در گام بعد در ابتدای قرن بیستویکم جهان شاهد انقلابهای رنگی بود.
📌چنان که مشخص است این ادبیات بسیار مفصلتر از گذشته شده است و تاثیر آن را در افزایش چشمگیر استفاده از ابزار کارزارهای خشونتپرهیز در دهه اخیر میتوان مشاهده کرد. چنان که استفاده از کارزارهای خشونتپرهیز در دو دهه ابتدایی قرن بیستویکم از کل تجربیات قرن بیستم بیشتر بوده است. و در ادبیات کشور ما نیز به آرامی استفاده از جنبشهای اجتماعی، انقلابهای خشونتپرهیز و … برای گذار به دموکراسی برجسته شد. اما دکتر یزدی که خود در زمانهای که انقلابهای خشونتپرهیز مورد اقبال نبود این ایده را اجرا کرد، در زمانه رواج این انقلابها به مخالف آن تبدیل میشود.او در مصاحبهها و سخنرانیهای مختلف اشاره میکند که انقلاب رنگی در ایران نه ممکن است و نه مطلوب چرا که شرایط امروز ایران شبیه شرایط کشورهای بلوک شرق در انتهای قرن بیستم و کشورهایی که در ابتدای قرن بیستویکم انقلاب مخملی را تجربه کردند نیست. این تفاوتهای ساختاری مورد نظر ایشان منجر شد به اینکه انقلاب خشونتپرهیز را ناممکن بداند. اما این تفاوتها چیست؟
🗞 کانال:
@qomaredigar
📇 متن کامل:
https://www.zeitoons.com/116365
سایت خبری تحلیلی زیتون
ابراهیم یزدی و انقلاب خشونتپرهیز، از اجرا تا امتناع! | سایت خبری تحلیلی زیتون
در تاریخ زندگی بشر بر روی زمین همیشه منازعات گروهی و جمعی وجود داشته است. و در بسیاری موارد این منازعات نه از سوی مراکز قدرت مانند حکومت بلکه به وسیله مردم آغاز شده است. اما تا پیش از دوران مدرن این منازعات چهره جنبشهای اجتماعی دوران پس از انقلاب صنعتی را…
❤7
Forwarded from خبرگزاری هرانا
امید یا هراس پس از آتشبس؟/ مجید شیعهعلی
📡 📡 📡 📡 📡 – در طول تاریخ دنیای مدرن، جنگها فضای جوامع و رابطهی حاکمیت با جامعه را بهطورکلی تغییر داده است. این تغییرات در بسیاری از موارد اثر چرخدندهای ایجاد کرده است. به این معنا که همچون یک چرخدنده که با چرخیدن و گیر انداختن اهرمی در خانهی بعدی، بازگشتش به حالت پیشین دشوار است. جنگها پایان پیدا میکنند اما آثار آنها و شرایطی که ساختهاند به شرایط پیشین بازنمیگردد.
شرایط جنگی میتواند پدیدههایی را ایجاد کند که تاثیراتی جدی در تخریب جامعهی مدنی دارد. بهطور معمول شرایط جنگی باعث میشود فضای کنشگری جامعه بستهتر شود و فرصتهای کنشگری محدود شود. این فضای بسته و محدودیتهای حاصل از فضای جنگی در بسیاری از موارد پس از پایان جنگ نیز ادامه مییابد. علاوهبر اینها به حکومتها بهخصوص حکومتهای اقتدارگرا بهانه میدهد تا جامعهی مدنی را تخریب کنند. همچنین پژوهشهای مختلف تاکید میکنند که جوامع با سطوح اقتصادی و تحصیلی بالاتر تمایل بیشتری به کنشگری مدنی دارند و بر همین اساس بحران اقتصادی حاصل از جنگ نیز میتواند منجر به کاهش تمایل به کنشگری داوطلبانه و تخریب بیشتر جامعهی مدنی شود.
در شرایط امروز ایران نیز تمامی این موارد شواهدی دارد. بازداشت تعداد زیادی از شهروندان در دورهی جنگ دوازدهروزه، محدودیت و قطع اینترنت در دوران جنگ و پساز آن، انتقال زندانیان سیاسی اوین با نقض حقوق و بیحرمتی به ایشان و غیره همه تاییدکنندهی ایجاد تهدیدات جدی برای جامعهی مدنی ایران است.
اما از سوی دیگر جنگ میتواند تاثیراتی در جهت تقویت جامعهی مدنی نیز داشته باشد. یکی از علل ایجاد نیمهی پر لیوان آنجا است که چنانکه چالز تیلی (Charles Tilly)، جامعهشناس برجستهی آمریکایی مطرح میسازد، دولتها در دوران جنگ نیاز به حمایت بیشتری از سوی جامعه دارند. این نیاز متنوع است. آنها به مشروعیت بیشتر، تامین مالی بیشتر، نیروی داوطلب بیشتر و غیره از سوی جامعه احتیاج دارند و همین تامین نیاز منجر به دادن امتیازهای مختلف به جامعه میشود. چنانکه گسترش حق رای زنان در اروپا بسیار تحتتاثیر جنگهای جهانی بود. جنگ داخلی در ایالات متحده به دلایل دیگری آغاز شد اما چنان مسئلهی بردهداری در طول آن برجسته شد که منجر به آزادی آفریقاییتباران ایالات متحده شد و حتی جنبشهای حقوق شهروندی پس از یک سده در ایالات متحده نیز در میانهی جنگ ویتنام به موفقیت دست یافتند.
ادامه مطلب
ادامه و لینک به مطلب در خط صلح
↘️
@hranews_bot تماس ✉️ - @Hranews کانال هرانا 🆑
شرایط جنگی میتواند پدیدههایی را ایجاد کند که تاثیراتی جدی در تخریب جامعهی مدنی دارد. بهطور معمول شرایط جنگی باعث میشود فضای کنشگری جامعه بستهتر شود و فرصتهای کنشگری محدود شود. این فضای بسته و محدودیتهای حاصل از فضای جنگی در بسیاری از موارد پس از پایان جنگ نیز ادامه مییابد. علاوهبر اینها به حکومتها بهخصوص حکومتهای اقتدارگرا بهانه میدهد تا جامعهی مدنی را تخریب کنند. همچنین پژوهشهای مختلف تاکید میکنند که جوامع با سطوح اقتصادی و تحصیلی بالاتر تمایل بیشتری به کنشگری مدنی دارند و بر همین اساس بحران اقتصادی حاصل از جنگ نیز میتواند منجر به کاهش تمایل به کنشگری داوطلبانه و تخریب بیشتر جامعهی مدنی شود.
در شرایط امروز ایران نیز تمامی این موارد شواهدی دارد. بازداشت تعداد زیادی از شهروندان در دورهی جنگ دوازدهروزه، محدودیت و قطع اینترنت در دوران جنگ و پساز آن، انتقال زندانیان سیاسی اوین با نقض حقوق و بیحرمتی به ایشان و غیره همه تاییدکنندهی ایجاد تهدیدات جدی برای جامعهی مدنی ایران است.
اما از سوی دیگر جنگ میتواند تاثیراتی در جهت تقویت جامعهی مدنی نیز داشته باشد. یکی از علل ایجاد نیمهی پر لیوان آنجا است که چنانکه چالز تیلی (Charles Tilly)، جامعهشناس برجستهی آمریکایی مطرح میسازد، دولتها در دوران جنگ نیاز به حمایت بیشتری از سوی جامعه دارند. این نیاز متنوع است. آنها به مشروعیت بیشتر، تامین مالی بیشتر، نیروی داوطلب بیشتر و غیره از سوی جامعه احتیاج دارند و همین تامین نیاز منجر به دادن امتیازهای مختلف به جامعه میشود. چنانکه گسترش حق رای زنان در اروپا بسیار تحتتاثیر جنگهای جهانی بود. جنگ داخلی در ایالات متحده به دلایل دیگری آغاز شد اما چنان مسئلهی بردهداری در طول آن برجسته شد که منجر به آزادی آفریقاییتباران ایالات متحده شد و حتی جنبشهای حقوق شهروندی پس از یک سده در ایالات متحده نیز در میانهی جنگ ویتنام به موفقیت دست یافتند.
ادامه مطلب
ادامه و لینک به مطلب در خط صلح
↘️
@hranews_bot تماس ✉️ - @Hranews کانال هرانا 🆑
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤7
📜تکرار جنگ، تکرار انسجام؟
🖋️مجید شیعه علی
🔹منبع: هفتهنامه صدا، شماره۲۴۳
📌در طول جنگ دوازده روزه، دادههای شبکههای اجتماعی خبر از یک تغییر قابل توجه میداد. برای نخستینبار در روز نخست جنگ،پست رییس جمهور آقای پزشکیان در شبکه ایکس بیشترین لایک در روز را کسب کرد (۱۱۸هزار لایک) و به گزارش تحلیلگران دادههای فضای مجازی، عموم کنشگران مدنی و سیاسی داخل کشور فارغ از گرایش سیاسی تقریبا در کنار هم قرار گرفتند و تجاوز اسرائیل را محکوم کردند. این پدیده انحصار به جامعه ایران ندارد. در شرایط پس از واقعه ۱۱ سپتامبر میزان محبوبیت رییس جمهور وقت ایالات متحد جورج بوش قریب به ۴۰ درصد افزایش پیدا کرده و از بیش از ۵۰ درصد در اواسط اوت ۲۰۰۱پس از یک ماه به ۹۰ درصد رسید. به چنین پدیدهای در ادبیات سیاسی «گرد آمدن به دور پرچم» میگویند. مولر مطرح کننده این نظریه، معتقد است وقتی یک رویداد بین المللی به طور مستقیم کشور را به طور خاص، چشمگیر و کاملا متمرکز تهدید میکند مردم متحد شده و از حاکمان در جهت رفع بحران حمایت میکنند.
📌پژوهشهای بعدی و ارزیابیهای دقیقتر نشان دادند که اگر بحرانهای مختلف کشوری مانند ایالات متحد را لیست کنیم و تاثیر این بحرانها را بر محبوبیت رییسجمهورها بسنجیم، تقریبا میانگین تاثیر صفر خواهد بود. در نتیجه میتوان حدس زد تاثیر بحرانها همیشه یکسان نیست و عواملی میتوانند این تاثیر را تشدید کنند یا کاملا از بین ببرند. به عبارت دیگر، مردم در شرایط مختلف تصمیم میگیرند منسجم شده و به دور پرچم گرد بیایند یا چنین نکنند. اینکه چه مواردی منجر به گردآمدن به دور پرچم میشود و چه مواردی تاثیری ندارد مورد بررسی پژوهشگران مختلف قرار گرفته و بر چند مورد تاکید میشود.
📌در پژوهشهای اخیرتر نشان داده شده که اقدامات تروریستی قابل توجه نیز میتواند منجر به پدیده گردآمدن به دور پرچم شود. کریستوف چوانیتز به این نتیجه میرسد که تفاوت چشمگیری در میزان گردآمدن به دور پرچم بین بار نخست یک اقدام تروریستی و تکرارهای بعدی آن وجود دارد. او با بررسی عملکرد احزاب مخالف چندین کشور غربی پس از عملیاتهای تروریستی نشان میدهد که میزان نقد دولتمردان با تکرار عملیاتهای تروریستی افزایش پیدا میکند و از گردآمدن صد درصدی ابتدایی به گردآمدن در حدود ۷۵٪ کاهش مییابد. علت این پدیده را چنین میانگارند که شهروندان انتظار دارند پس از حمایت جامعه، حاکمیت به سرعت بحران را رفع کند و تدابیری بیاندیشد تا این بحران تکرار نشود. در صورت تکرار بحران آنها حکمرانان را لایق حمایت و توانمند برای رفع بحران نمیبینند و زبان به انتقاد میگشایند.
📌چپمن در پژوهش خود نشان میدهد اگر شورای امنیت سازمان ملل از یک اقدام نظامی ایالات متحد حمایت کند مردم این کشور این سیگنال را دریافت میکنند که این اقدام ضروری و مشروع است و خطر جدی است و بر همین اساس به دور پرچم گردهم میآیند. اهمیت این سیگنال را در نگاه مردم این کشور به جنگ اول خلیج فارس میتوان مشاهده کرد. پیش از قطعنامه نوامبر ۱۹۹۰ شورای امنیت، نظرسنجی گالوپ نشان میدهد حمایت عمومی از جنگ برای آزادسازی کویت تنها ۳۷٪است و پس از این تصمیم چندین نظرسنجی نشان داد که حمایت عمومی به شدت افزایش یافته و حتی به ۸۰٪ رسیده است. حتی در شرایط پس از ۱۱ سپتامبر نیز ۴۵٪ پاسخدهندگان موافقت خود را با اقدام نظامی ایالات متحد مشروط به تایید شورای امنیت سازمان ملل دانستند.
📌 اونیل و برایان با بررسی تمام بحرانهای سیاست خارجه ایالات متحد از ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۵ به این جمعبندی میرسند که مولفههایی مانند میزان تلفات و خسارات، اهمیت موضوع، جایگاه بازیگران و نوع بحران تاثیری در گردآمدن به دور پرچم نخواهد داشت. از سوی دیگر، مولفهای که تاثیر محسوسی را نشان داد عملکرد رسانه بود. آنها به بررسی پوشش روزنامهای مانند نیویورکتایمز از بحرانهای سیاست خارجه پرداختند. خروجی به طور واضحی معنادار بود. در صورتی که واکنش رییس جمهور به بحران در صفحه اول روزنامه باشد میزان حمایت از او نسبت به سایر بحرانها ۸٪بیشتر خواهد بود. آنها به این جمعبندی میرسند که نوع روایتسازیهای رسانههای موثر فارغ از شدت بحران میتواند بر میزان گردآمدن به دور پرچم تاثیر بگذارد.
📌اگر صاحبان تصمیم در رویکرد سیاست خارجی و داخلی تحول جدی ایجاد نکند، نمیتوان با تاکید پشت تریبون به انسجام ملی و تهدید منتقدین و مخالفین به خدشهدار نکردن انسجام ملی، این پدیده مهم که یاریرسان ملتها در شرایط بحرانی است را حفظ کرد. اگر تصمیمگیران برای حفظ و تقویت انسجام ملی از رویکرد «همه با من» دست نکشند و به سراغ رویکرد «همه با هم» نیایند، بحرانهای بعدی ممکن است شرایط متفاوتی را ایجاد کند.
🗞 کانال:
@qomaredigar
📇 متن کامل:
https://telegra.ph/hqdg-09-12
🖋️مجید شیعه علی
🔹منبع: هفتهنامه صدا، شماره۲۴۳
📌در طول جنگ دوازده روزه، دادههای شبکههای اجتماعی خبر از یک تغییر قابل توجه میداد. برای نخستینبار در روز نخست جنگ،پست رییس جمهور آقای پزشکیان در شبکه ایکس بیشترین لایک در روز را کسب کرد (۱۱۸هزار لایک) و به گزارش تحلیلگران دادههای فضای مجازی، عموم کنشگران مدنی و سیاسی داخل کشور فارغ از گرایش سیاسی تقریبا در کنار هم قرار گرفتند و تجاوز اسرائیل را محکوم کردند. این پدیده انحصار به جامعه ایران ندارد. در شرایط پس از واقعه ۱۱ سپتامبر میزان محبوبیت رییس جمهور وقت ایالات متحد جورج بوش قریب به ۴۰ درصد افزایش پیدا کرده و از بیش از ۵۰ درصد در اواسط اوت ۲۰۰۱پس از یک ماه به ۹۰ درصد رسید. به چنین پدیدهای در ادبیات سیاسی «گرد آمدن به دور پرچم» میگویند. مولر مطرح کننده این نظریه، معتقد است وقتی یک رویداد بین المللی به طور مستقیم کشور را به طور خاص، چشمگیر و کاملا متمرکز تهدید میکند مردم متحد شده و از حاکمان در جهت رفع بحران حمایت میکنند.
📌پژوهشهای بعدی و ارزیابیهای دقیقتر نشان دادند که اگر بحرانهای مختلف کشوری مانند ایالات متحد را لیست کنیم و تاثیر این بحرانها را بر محبوبیت رییسجمهورها بسنجیم، تقریبا میانگین تاثیر صفر خواهد بود. در نتیجه میتوان حدس زد تاثیر بحرانها همیشه یکسان نیست و عواملی میتوانند این تاثیر را تشدید کنند یا کاملا از بین ببرند. به عبارت دیگر، مردم در شرایط مختلف تصمیم میگیرند منسجم شده و به دور پرچم گرد بیایند یا چنین نکنند. اینکه چه مواردی منجر به گردآمدن به دور پرچم میشود و چه مواردی تاثیری ندارد مورد بررسی پژوهشگران مختلف قرار گرفته و بر چند مورد تاکید میشود.
📌در پژوهشهای اخیرتر نشان داده شده که اقدامات تروریستی قابل توجه نیز میتواند منجر به پدیده گردآمدن به دور پرچم شود. کریستوف چوانیتز به این نتیجه میرسد که تفاوت چشمگیری در میزان گردآمدن به دور پرچم بین بار نخست یک اقدام تروریستی و تکرارهای بعدی آن وجود دارد. او با بررسی عملکرد احزاب مخالف چندین کشور غربی پس از عملیاتهای تروریستی نشان میدهد که میزان نقد دولتمردان با تکرار عملیاتهای تروریستی افزایش پیدا میکند و از گردآمدن صد درصدی ابتدایی به گردآمدن در حدود ۷۵٪ کاهش مییابد. علت این پدیده را چنین میانگارند که شهروندان انتظار دارند پس از حمایت جامعه، حاکمیت به سرعت بحران را رفع کند و تدابیری بیاندیشد تا این بحران تکرار نشود. در صورت تکرار بحران آنها حکمرانان را لایق حمایت و توانمند برای رفع بحران نمیبینند و زبان به انتقاد میگشایند.
📌چپمن در پژوهش خود نشان میدهد اگر شورای امنیت سازمان ملل از یک اقدام نظامی ایالات متحد حمایت کند مردم این کشور این سیگنال را دریافت میکنند که این اقدام ضروری و مشروع است و خطر جدی است و بر همین اساس به دور پرچم گردهم میآیند. اهمیت این سیگنال را در نگاه مردم این کشور به جنگ اول خلیج فارس میتوان مشاهده کرد. پیش از قطعنامه نوامبر ۱۹۹۰ شورای امنیت، نظرسنجی گالوپ نشان میدهد حمایت عمومی از جنگ برای آزادسازی کویت تنها ۳۷٪است و پس از این تصمیم چندین نظرسنجی نشان داد که حمایت عمومی به شدت افزایش یافته و حتی به ۸۰٪ رسیده است. حتی در شرایط پس از ۱۱ سپتامبر نیز ۴۵٪ پاسخدهندگان موافقت خود را با اقدام نظامی ایالات متحد مشروط به تایید شورای امنیت سازمان ملل دانستند.
📌 اونیل و برایان با بررسی تمام بحرانهای سیاست خارجه ایالات متحد از ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۵ به این جمعبندی میرسند که مولفههایی مانند میزان تلفات و خسارات، اهمیت موضوع، جایگاه بازیگران و نوع بحران تاثیری در گردآمدن به دور پرچم نخواهد داشت. از سوی دیگر، مولفهای که تاثیر محسوسی را نشان داد عملکرد رسانه بود. آنها به بررسی پوشش روزنامهای مانند نیویورکتایمز از بحرانهای سیاست خارجه پرداختند. خروجی به طور واضحی معنادار بود. در صورتی که واکنش رییس جمهور به بحران در صفحه اول روزنامه باشد میزان حمایت از او نسبت به سایر بحرانها ۸٪بیشتر خواهد بود. آنها به این جمعبندی میرسند که نوع روایتسازیهای رسانههای موثر فارغ از شدت بحران میتواند بر میزان گردآمدن به دور پرچم تاثیر بگذارد.
📌اگر صاحبان تصمیم در رویکرد سیاست خارجی و داخلی تحول جدی ایجاد نکند، نمیتوان با تاکید پشت تریبون به انسجام ملی و تهدید منتقدین و مخالفین به خدشهدار نکردن انسجام ملی، این پدیده مهم که یاریرسان ملتها در شرایط بحرانی است را حفظ کرد. اگر تصمیمگیران برای حفظ و تقویت انسجام ملی از رویکرد «همه با من» دست نکشند و به سراغ رویکرد «همه با هم» نیایند، بحرانهای بعدی ممکن است شرایط متفاوتی را ایجاد کند.
🗞 کانال:
@qomaredigar
📇 متن کامل:
https://telegra.ph/hqdg-09-12
Telegraph
تکرار جنگ، تکرار انسجام؟
در طول جنگ دوازده روزه، دادههای شبکههای اجتماعی خبر از یک تغییر قابل توجه میداد. برای نخستینبار در روز نخست جنگ،پست رییس جمهور آقای پزشکیان در شبکه ایکس بیشترین لایک در روز را کسب کرد (۱۱۸هزار لایک) و به گزارش تحلیلگران دادههای فضای مجازی، عموم کنشگران…
👍7
Forwarded from خبرگزاری هرانا
از میدان اعدام تا میدان بیاعتمادی/ #مجید_شیعهعلی
📡 📡 📡 📡 📡 – پس از چند دهه ناکامی در توسعهی اقتصادی، دموکراسیسازی و تقویت رعایت حقوق بشر، اکنون جامعهی ما به تجربههای پیشین خود مینگرد. جامعهی ما میبیند که با وجود آزمودن انواع مختلفی از استراتژیهای انقلابی و رفرمیستی، استفاده از روشهای پارلمانی تا منازعات خشونتآمیز، تجربهی چند انقلاب و چندین جنبش اجتماعی هنوز به مطلوبهای خود دست نیافته است. همراه با ایجاد یاس گسترده، این سوال در ذهن ایرانیان مطرح است که علل عدم توفیق روشهای مختلف چه بود؟ چرا ما همچنان نتوانستهایم به دموکراسی، #حقوق_بشر و توسعهی اقتصادی پایدار دست پیدا کنیم؟ یکی از پاسخهایی که این روزها در میان اهل اندیشه و دغدغهمندان رایج است تاکید بر یک مولفه است که ما جامعهی مدنی ضعیف و سرمایهی اجتماعی پایینی داریم. اما مراد از این سرمایهی اجتماعی پایین چیست؟
برخلاف آنچه در اذهان عموم فارسیزبانان رایج شده، زمانیکه از سرمایهی اجتماعی صحبت میکنیم منظور چهرههای شاخص و موثر در جامعه نیست، بلکه به نوعی دارایی اشاره داریم. نخستین نظریهپردازی که این اصطلاح را بهطور جدی در آرای خود استفاده کرد پیر بوردیو بود. او که با ذهنیت مارکسیستی خود میخواست نزاع طبقاتی درون جوامع را صورتبندی کند برای نشان دادن نوع خاصی سرمایه از این اصطلاح استفاده کرد. او مطرح کرد که تنها سرمایهای که در دست سرمایهداران تجمیع شده سرمایهی اقتصادی نیست بلکه سرمایهی دیگری نیز وجود دارد که قابل تبدیل به سرمایهی اقتصادی است. سرمایهی اجتماعی بر پایهی روابط اجتماعی که فرد با دیگران دارد ایجاد میشود. این شبکه روابط اجتماعی به مانند یک سرمایه برای فرد میتواند بر افزایش سود اقتصادی او تاثیر بگذارد. میشود بر روی آن سرمایهگذاری کرد و میزانش را افزایش داد. از دیدگاه بوردیو سرمایهی اجتماعی نیز مانند سرمایهی اقتصادی در دست سرمایهداران تجمیع شده است. آنها روابط خانوادگی یا دوستانهای دارند که در فعالیتهای بعدی به آنها کمک میکند و زندگی آنها را از شرایط کسانیکه چنین شبکهی ارتباطی قویای ندارند متفاوت میسازد. فرزند یک خانوادهی سرمایهدار احتمالاً به مدارسی میرود که فرزندان سایر سرمایهداران میرود و شبکههای دوستی با همسالانی که در آینده صاحب نفوذ خواهند شد میسازد و میتواند در پیشرفتهای آینده از این منبع استفاده کند و همچنین خانوادهای دارد که آنها نیز دسترسی خوبی به انواع منابع دارند و میتواند از این منابع نیز به سبب ارتباط خانوادگی استفاده کند و به کلوپهای دوستیای میرود که این شبکهها را تقویت میکند. اما در سوی دیگر ماجرا، فرزندان اقشار ضعیفتر شبکههای ارتباطیای دارند که فاقد منابعی در این سطح است.
ادامه مطلب
ادامه مطلب در وبسایت خط صلح
↘️
@hranews_bot تماس ✉️ - @Hranews کانال هرانا 🆑
برخلاف آنچه در اذهان عموم فارسیزبانان رایج شده، زمانیکه از سرمایهی اجتماعی صحبت میکنیم منظور چهرههای شاخص و موثر در جامعه نیست، بلکه به نوعی دارایی اشاره داریم. نخستین نظریهپردازی که این اصطلاح را بهطور جدی در آرای خود استفاده کرد پیر بوردیو بود. او که با ذهنیت مارکسیستی خود میخواست نزاع طبقاتی درون جوامع را صورتبندی کند برای نشان دادن نوع خاصی سرمایه از این اصطلاح استفاده کرد. او مطرح کرد که تنها سرمایهای که در دست سرمایهداران تجمیع شده سرمایهی اقتصادی نیست بلکه سرمایهی دیگری نیز وجود دارد که قابل تبدیل به سرمایهی اقتصادی است. سرمایهی اجتماعی بر پایهی روابط اجتماعی که فرد با دیگران دارد ایجاد میشود. این شبکه روابط اجتماعی به مانند یک سرمایه برای فرد میتواند بر افزایش سود اقتصادی او تاثیر بگذارد. میشود بر روی آن سرمایهگذاری کرد و میزانش را افزایش داد. از دیدگاه بوردیو سرمایهی اجتماعی نیز مانند سرمایهی اقتصادی در دست سرمایهداران تجمیع شده است. آنها روابط خانوادگی یا دوستانهای دارند که در فعالیتهای بعدی به آنها کمک میکند و زندگی آنها را از شرایط کسانیکه چنین شبکهی ارتباطی قویای ندارند متفاوت میسازد. فرزند یک خانوادهی سرمایهدار احتمالاً به مدارسی میرود که فرزندان سایر سرمایهداران میرود و شبکههای دوستی با همسالانی که در آینده صاحب نفوذ خواهند شد میسازد و میتواند در پیشرفتهای آینده از این منبع استفاده کند و همچنین خانوادهای دارد که آنها نیز دسترسی خوبی به انواع منابع دارند و میتواند از این منابع نیز به سبب ارتباط خانوادگی استفاده کند و به کلوپهای دوستیای میرود که این شبکهها را تقویت میکند. اما در سوی دیگر ماجرا، فرزندان اقشار ضعیفتر شبکههای ارتباطیای دارند که فاقد منابعی در این سطح است.
ادامه مطلب
ادامه مطلب در وبسایت خط صلح
↘️
@hranews_bot تماس ✉️ - @Hranews کانال هرانا 🆑
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤6👍2👎1
📜صدای پای فاشیسم
چرا خطر ایجاد جنبش فاشیستی ظهور کرده؟
🖋️مجید شیعه علی
🔹منبع: هفتهنامه صدا، شماره۲۴۷
📌در سالهای اخیر بحرانهای متعددی در عرصههای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی کشور ما در نتیجه حکمرانی نامطلوب ایجاد شده است. این بحرانها به همراه مسائل جهانی منتقل شده به کشور ما منجر به رواج ایدههای مختلفی گشته است. بسیاری از این ایدهها با وجود نامطلوب بودن، به تنهایی طبیعی به نظر میرسند و نگرانی خاصی ایجاد نمیکنند، اما مسئله آنجا آغاز میشود که ترکیب این ایدهها در کنار هم تصویری از خطرظهور یک جنبش فاشیستی در آینده را ایجاد میسازد. این ترکیب نامبارک که بیشک تا حد زیادی نتیجه نوع حکمرانی در دهههای اخیر است بسیاری از دلسوزان ایران را نسبت به آینده نگران ساخته است. اما این ایدهها که غلبه ترکیبی از آنها منجر بهنضج گرفتن گفتمان فاشیستی در ایران میشود کدام اند؟
📌یکم، تعریف ایران فرای مرزهای موجود
احیای هر کدام از امپراطوریهای مختلفی که در بازهای از تاریخ تصرفاتی داشته میتواند انگیزه هر کدام از دولت-ملتهای منطقه برای گسترش مرزهای موجود آنها باشد. و نظم کنونی مورد تضمین نهادهای بین المللی را به کلی نابود سازد.
📌دوم، تعریف ملیت بر حسب نژاد
روشی دیگر تعریف ملت برمبنای یک قرارداد اجتماعیاست. قراردادی که شهروندان یک کشور میپذیرفتند که فارغ از تنوع قومیتی، مذهبی، محل تولد خود و اجداد و… قرارداد مالکیتیک سرزمین را با یکدیگر منعقد ساختهاند. در سوی دیگر تعریف نژادی، مذهبی، زبانی فرصت سرکوب اقلیتهای مختلف را فراهم میکند.
📌سوم، تعریف ملیگرایی با ایده ایران، تافته جدابافته بشریت
بر مبنای دو نوع تعریف ملیت میشود دو نوع از ملیگرایی را نیز تعریف کرد. نوع نخست آن این است که ملت ما برترین ملت تاریخ بشر و تافته جدابافته بشریت است و در نوع دیگر بر این اساس که دارندگان شناسنامه را مالکان سرزمین میدانیم ملیگرایی را به معنای ضرورت تحقق حق تعیین سرنوشت ایشان و رعایت حقوق شهروندی ایشان میتوان فهمید.
📌چهارم، اولویت منافع ملی در برابر حقوق بشر
این ایده مجوز هر جنایتی را به نازیسم در آلمان چه در داخل و چه در بیرون مرزها اعطا کرد که آنچه اهمیت دارد منافع ملت آلمانی است و هر نوع جنایتی در داخل و خارج از مرزها که کمک به تامین منافع ملت آلمان میکند نه تنها مجاز است بلکه مشروع و ضروری نیز هست.
📌پنجم، تعریف دموکراسی به عنوان کالای لوکس
اکنون برخیاز مطرحترین چهرههای روشنفکری نه تنها دموکراسی را مصنوعصنعتیشدن میدانند بلکه دموکراسی را به عنوان یک کالایلوکس معرفی میکنند. به این معنا که مملکت ثروتمندی که تمام مایحتاج ضروری خود را تامین ساخته است، حالا میتواند به سراغ کالاهای لوکس به معنای غیرضروری، تزیینی و گران قیمت مانند دموکراسی نیز برود.
📌ششم، طرح ضدچپگرایی به عنوان ابزار سرکوب ارزشهای لیبرالیسم
فاشیستها همیشه در مقابل دو دشمن به مبارزه میپرداختند. چنان که در تصویر نمادین جنگ جهانی دوم میتوان دید در یک میدان با شوروی به عنوان جریان مارکسیستی در حال مبارزه بودند و در میدان دیگر با بریتانیا، فرانسه و ایالات متحد به عنوان نمادهای لیبرال دموکراسی غربی در حال مبارزه بودند. این مبارزه دوگانه در فضای داخلی کشورها نیز قابل مشاهده بود و هر دو جریان سیاسی را کنار میزدند.
🗞 کانال:
@qomaredigar
📇 متن کامل:
https://telegra.ph/Hqdg-10-18
چرا خطر ایجاد جنبش فاشیستی ظهور کرده؟
🖋️مجید شیعه علی
🔹منبع: هفتهنامه صدا، شماره۲۴۷
📌در سالهای اخیر بحرانهای متعددی در عرصههای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی کشور ما در نتیجه حکمرانی نامطلوب ایجاد شده است. این بحرانها به همراه مسائل جهانی منتقل شده به کشور ما منجر به رواج ایدههای مختلفی گشته است. بسیاری از این ایدهها با وجود نامطلوب بودن، به تنهایی طبیعی به نظر میرسند و نگرانی خاصی ایجاد نمیکنند، اما مسئله آنجا آغاز میشود که ترکیب این ایدهها در کنار هم تصویری از خطرظهور یک جنبش فاشیستی در آینده را ایجاد میسازد. این ترکیب نامبارک که بیشک تا حد زیادی نتیجه نوع حکمرانی در دهههای اخیر است بسیاری از دلسوزان ایران را نسبت به آینده نگران ساخته است. اما این ایدهها که غلبه ترکیبی از آنها منجر بهنضج گرفتن گفتمان فاشیستی در ایران میشود کدام اند؟
📌یکم، تعریف ایران فرای مرزهای موجود
احیای هر کدام از امپراطوریهای مختلفی که در بازهای از تاریخ تصرفاتی داشته میتواند انگیزه هر کدام از دولت-ملتهای منطقه برای گسترش مرزهای موجود آنها باشد. و نظم کنونی مورد تضمین نهادهای بین المللی را به کلی نابود سازد.
📌دوم، تعریف ملیت بر حسب نژاد
روشی دیگر تعریف ملت برمبنای یک قرارداد اجتماعیاست. قراردادی که شهروندان یک کشور میپذیرفتند که فارغ از تنوع قومیتی، مذهبی، محل تولد خود و اجداد و… قرارداد مالکیتیک سرزمین را با یکدیگر منعقد ساختهاند. در سوی دیگر تعریف نژادی، مذهبی، زبانی فرصت سرکوب اقلیتهای مختلف را فراهم میکند.
📌سوم، تعریف ملیگرایی با ایده ایران، تافته جدابافته بشریت
بر مبنای دو نوع تعریف ملیت میشود دو نوع از ملیگرایی را نیز تعریف کرد. نوع نخست آن این است که ملت ما برترین ملت تاریخ بشر و تافته جدابافته بشریت است و در نوع دیگر بر این اساس که دارندگان شناسنامه را مالکان سرزمین میدانیم ملیگرایی را به معنای ضرورت تحقق حق تعیین سرنوشت ایشان و رعایت حقوق شهروندی ایشان میتوان فهمید.
📌چهارم، اولویت منافع ملی در برابر حقوق بشر
این ایده مجوز هر جنایتی را به نازیسم در آلمان چه در داخل و چه در بیرون مرزها اعطا کرد که آنچه اهمیت دارد منافع ملت آلمانی است و هر نوع جنایتی در داخل و خارج از مرزها که کمک به تامین منافع ملت آلمان میکند نه تنها مجاز است بلکه مشروع و ضروری نیز هست.
📌پنجم، تعریف دموکراسی به عنوان کالای لوکس
اکنون برخیاز مطرحترین چهرههای روشنفکری نه تنها دموکراسی را مصنوعصنعتیشدن میدانند بلکه دموکراسی را به عنوان یک کالایلوکس معرفی میکنند. به این معنا که مملکت ثروتمندی که تمام مایحتاج ضروری خود را تامین ساخته است، حالا میتواند به سراغ کالاهای لوکس به معنای غیرضروری، تزیینی و گران قیمت مانند دموکراسی نیز برود.
📌ششم، طرح ضدچپگرایی به عنوان ابزار سرکوب ارزشهای لیبرالیسم
فاشیستها همیشه در مقابل دو دشمن به مبارزه میپرداختند. چنان که در تصویر نمادین جنگ جهانی دوم میتوان دید در یک میدان با شوروی به عنوان جریان مارکسیستی در حال مبارزه بودند و در میدان دیگر با بریتانیا، فرانسه و ایالات متحد به عنوان نمادهای لیبرال دموکراسی غربی در حال مبارزه بودند. این مبارزه دوگانه در فضای داخلی کشورها نیز قابل مشاهده بود و هر دو جریان سیاسی را کنار میزدند.
🗞 کانال:
@qomaredigar
📇 متن کامل:
https://telegra.ph/Hqdg-10-18
Telegraph
صدای پای فاشیسم
چرا خطر ایجاد جنبش فاشیستی ظهور کرده؟ در سالهای اخیر بحرانهای متعددی در عرصههای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی کشور ما در نتیجه حکمرانی نامطلوب ایجاد شده است. این بحرانها به همراه مسائل جهانی منتقل شده به کشور ما منجر به رواج ایدههای مختلفی گشته است. بسیاری…
👍7❤5
📜اسطوره پدر مؤسس، کوروش یا دیااکو؟
🖋️مجید شیعه علی
🔹وبسایت زیتون
📌در ایران پس از انقلاب مشروطه و به خصوص با سر کار آمدن حکومت پهلوی تلاش برای این هویتسازی تاریخی شروع شد. در مواجهه با سازههای کهن و دستیافتن به متون غربی بخشی از تاریخ پیشین این جغرافیا که زیر خاک دفن شده بود مجدد احیا شد. به طور مثال حافظه تاریخی دوره ساسانی که در دوران سامانی مکتوب شده و در اثر جاویدان فردوسی نقل گردیده پیش از داریوش هخامنشی را به یاد نمیآورد. تاریخ پیش از او بنابر منابع جدید به ایرانیان معرفی شد. از جمله شخصیت کوروش از میان مکتوبات عبری و یونانی و سنگنبشتههای کهن به تاریخ ایران بازگشت. در ابتدا لحظه تاسیس ایران با چشمپوشیدن بر اقوامی که پیشتر در این سرزمین ساکن شده بودند مهاجرت آریاییها در نظر گرفته شد و در کتابهای درسی نیز به همین سبک روایت شد.
📌اما در گام بعدی محمدرضا پهلوی یک تغییر عمده در روایت تأسیس ایران ایجاد کرد. او در جشنهای 2500 ساله با مخاطب قرار دادن کوروش و تعیین آغاز سال شاهنشاهی بنابر لحظه تأسیس حکومت کوروش روایت تأسیس را به کلی تغییر داد. در واقع این تغییر به معنایبریدن بخشی از روایت تاریخی پیشین بود. چرا که پس از ورود آریاییها این مادها بودند که نخستین حکومت و سپس نخستین امپراطوری را تشکیل دادند. و با انتخاب کوروش به عنوان پدر مؤسس ایران، تاریخ ماد به عنوان بخشی از تاریخ ایران به کلی حذف میشد و از بخشقابل توجه سابقه تمدنی که مایه فخر او بود نیز صرف نظر میشد. اما چرا به قیمت حذف بخشی از سابقه تمدنی پیشین کوروش به عنوان پدر مؤسس ایران انتخاب شد؟
📌باید توجه داشت که مفهوم اسطورهای بودن روایت این دو چهره مؤسس در برابر تاریخی بودن قرار نمیگیرد. بلکه مفهوم اسطوره معنایی ژرفتر به این جایگاه این شخصیتهای میبخشد. و روایت رویدادهای باستانی سراسر جهان در آمیزهای از اسطوره و تاریخ قرار دارد. از جمله اینکه روایت به حکومت رسیدن کوروش تکرار یک مدل اسطورهای مشهور است که به تعبیری بنابر یک کهنالگو ساخته شده است. یک بزرگزاده پیش از ولادتش به خاطر یک رویا که نشان میدهد او قرار است حکومت را از حاکم بگیرد مورد خصم قرار میگیرد و قرار است در لحظه تولد کشته شود، ولی به طور معجزهآسایی زنده میماند و در دامان پستتری پرورش مییابد. این جایگاه پستتر از خانواده کمشأنتر تا دامان حیوانات در اسطورههای مختلف روایت شده است. اما گوهر نیک او شرایط را متحول میکند و رویا محقق شده و تاجوتخت را سرنگون میسازد. این روایت اسطورهای را نه تنها برای کوروش بلکه برای ادیپ شاه، موسی (ع)، گیلگمش و بسیاری دیگر نیز آوردهاند. در روایت کوروش آمده او نوه پادشاه ماد بوده اما پادشاه در رویا تهدید او را درک میکند و تصمیم به قتل او میگیرد. مامور قتل دلش به رحم میآید و او در دامن خانواده چوپانی پرورش مییابدتا فرصت نبرد با پدربزرگ را یافته و حکومت را از او بگیرد و رویا محقق گردد.
📌روایت تأسیس حکومت دیااکو طور دیگری است. چنین مطرح میشود که دیااکو داوری در میان مردم جامعهاش بوده است. رجوع مکرر به او باعث میشود فرصت پرداختن به اشتغال شخصی از او گرفته شود. به همین سبب او دیگر حاضر به ادامه دادن نقش داوری نمیشود. امتناع دیااکو منجر به این میشود که مردم به دور او تجمع کنند و از او بخواهند دوباره نقش داوری را بر عهده بگیرد و بر آنان حکمرانی کند و ایشان معیشت او را تامین کنند. این لحظه تأسیس حکومت ماد است.
📌در واقع میتوان حدس زد رجوع به کوروش به عنوان پدر مؤسس ایران و کنار گذاشتن اسطوره تأسیس دیگر، دیااکو در ماد دلیل سیاسی دارد. حکومت اقتدارگرای پهلوی ترجیح میداد لحظه تأسیس بنابر حضور مردم نباشد بلکه تأسیس باید بنابر وجود یک خون شاهی در رگهای پادشاه و قوت سرنیزه او آغاز شده باشد. امادیااکو با خواست ملت بر تخت نشسته بود و جایگاه اصلی او داوری بود. این یک تقابل شمشیر در برابر ترازو و حکومت به عنوان صاحب زور یا داور را به ذهن متبادر میسازد. پس برای ایشان بهتر بود از چند سده تمدن ماد صرف نظر شود و سابقه تاریخی ایران را تنها به کوروش برسانند.
🗞 کانال:
@qomaredigar
📇 متن کامل:
https://www.zeitoons.com/116462
🖋️مجید شیعه علی
🔹وبسایت زیتون
📌در ایران پس از انقلاب مشروطه و به خصوص با سر کار آمدن حکومت پهلوی تلاش برای این هویتسازی تاریخی شروع شد. در مواجهه با سازههای کهن و دستیافتن به متون غربی بخشی از تاریخ پیشین این جغرافیا که زیر خاک دفن شده بود مجدد احیا شد. به طور مثال حافظه تاریخی دوره ساسانی که در دوران سامانی مکتوب شده و در اثر جاویدان فردوسی نقل گردیده پیش از داریوش هخامنشی را به یاد نمیآورد. تاریخ پیش از او بنابر منابع جدید به ایرانیان معرفی شد. از جمله شخصیت کوروش از میان مکتوبات عبری و یونانی و سنگنبشتههای کهن به تاریخ ایران بازگشت. در ابتدا لحظه تاسیس ایران با چشمپوشیدن بر اقوامی که پیشتر در این سرزمین ساکن شده بودند مهاجرت آریاییها در نظر گرفته شد و در کتابهای درسی نیز به همین سبک روایت شد.
📌اما در گام بعدی محمدرضا پهلوی یک تغییر عمده در روایت تأسیس ایران ایجاد کرد. او در جشنهای 2500 ساله با مخاطب قرار دادن کوروش و تعیین آغاز سال شاهنشاهی بنابر لحظه تأسیس حکومت کوروش روایت تأسیس را به کلی تغییر داد. در واقع این تغییر به معنایبریدن بخشی از روایت تاریخی پیشین بود. چرا که پس از ورود آریاییها این مادها بودند که نخستین حکومت و سپس نخستین امپراطوری را تشکیل دادند. و با انتخاب کوروش به عنوان پدر مؤسس ایران، تاریخ ماد به عنوان بخشی از تاریخ ایران به کلی حذف میشد و از بخشقابل توجه سابقه تمدنی که مایه فخر او بود نیز صرف نظر میشد. اما چرا به قیمت حذف بخشی از سابقه تمدنی پیشین کوروش به عنوان پدر مؤسس ایران انتخاب شد؟
📌باید توجه داشت که مفهوم اسطورهای بودن روایت این دو چهره مؤسس در برابر تاریخی بودن قرار نمیگیرد. بلکه مفهوم اسطوره معنایی ژرفتر به این جایگاه این شخصیتهای میبخشد. و روایت رویدادهای باستانی سراسر جهان در آمیزهای از اسطوره و تاریخ قرار دارد. از جمله اینکه روایت به حکومت رسیدن کوروش تکرار یک مدل اسطورهای مشهور است که به تعبیری بنابر یک کهنالگو ساخته شده است. یک بزرگزاده پیش از ولادتش به خاطر یک رویا که نشان میدهد او قرار است حکومت را از حاکم بگیرد مورد خصم قرار میگیرد و قرار است در لحظه تولد کشته شود، ولی به طور معجزهآسایی زنده میماند و در دامان پستتری پرورش مییابد. این جایگاه پستتر از خانواده کمشأنتر تا دامان حیوانات در اسطورههای مختلف روایت شده است. اما گوهر نیک او شرایط را متحول میکند و رویا محقق شده و تاجوتخت را سرنگون میسازد. این روایت اسطورهای را نه تنها برای کوروش بلکه برای ادیپ شاه، موسی (ع)، گیلگمش و بسیاری دیگر نیز آوردهاند. در روایت کوروش آمده او نوه پادشاه ماد بوده اما پادشاه در رویا تهدید او را درک میکند و تصمیم به قتل او میگیرد. مامور قتل دلش به رحم میآید و او در دامن خانواده چوپانی پرورش مییابدتا فرصت نبرد با پدربزرگ را یافته و حکومت را از او بگیرد و رویا محقق گردد.
📌روایت تأسیس حکومت دیااکو طور دیگری است. چنین مطرح میشود که دیااکو داوری در میان مردم جامعهاش بوده است. رجوع مکرر به او باعث میشود فرصت پرداختن به اشتغال شخصی از او گرفته شود. به همین سبب او دیگر حاضر به ادامه دادن نقش داوری نمیشود. امتناع دیااکو منجر به این میشود که مردم به دور او تجمع کنند و از او بخواهند دوباره نقش داوری را بر عهده بگیرد و بر آنان حکمرانی کند و ایشان معیشت او را تامین کنند. این لحظه تأسیس حکومت ماد است.
📌در واقع میتوان حدس زد رجوع به کوروش به عنوان پدر مؤسس ایران و کنار گذاشتن اسطوره تأسیس دیگر، دیااکو در ماد دلیل سیاسی دارد. حکومت اقتدارگرای پهلوی ترجیح میداد لحظه تأسیس بنابر حضور مردم نباشد بلکه تأسیس باید بنابر وجود یک خون شاهی در رگهای پادشاه و قوت سرنیزه او آغاز شده باشد. امادیااکو با خواست ملت بر تخت نشسته بود و جایگاه اصلی او داوری بود. این یک تقابل شمشیر در برابر ترازو و حکومت به عنوان صاحب زور یا داور را به ذهن متبادر میسازد. پس برای ایشان بهتر بود از چند سده تمدن ماد صرف نظر شود و سابقه تاریخی ایران را تنها به کوروش برسانند.
🗞 کانال:
@qomaredigar
📇 متن کامل:
https://www.zeitoons.com/116462
سایت خبری تحلیلی زیتون
اسطوره پدر مؤسس؛ کوروش یا دیااکو؟ | سایت خبری تحلیلی زیتون
در چند سده اخیر که به مرور زمان واحدهای سیاسی دولت-ملت تشکیل شد و امپراطوریهای پیشین به تدریج فروپاشید، نیاز به یک روایت برای تعریف ملت احساس شد. این روایتسازیها در نخستین تلاش ثبات تاریخی، نژادی، زبانی، فرهنگی و مذهبی را برای یک ملت در نظر میگرفت. به…
❤9👍3👎2
📜انتخابات تناسبی در جهت تثبیت اقتدارگرایی رقابتی؟
🖋️مجید شیعه علی
🔹منبع: هفتهنامه صدا، شماره۲۵۲
📌روند انتخابات هفتم شوراهای شهر و روستا در حالی آغاز شده است که برای اولین بار قرار است انتخاباتی با سیستم تناسبی فقط در تهران انجام شود و در دور بعد به تمام شهرهای با جمعیت بیش از پانصد هزار نفر گسترش پیدا کند. در این نوع از انتخابات به جایگاه احزاب بیش از قبل توجه شده و امکان حضور اقلیتها نیز به رسمیت شناخته میشود، چرا که احزاب و جبهههای سیاسی لیست انتخاباتی میدهند و هر لیست بنابر درصد از آرای ماخوذه کرسیهایی از پارلمان را کسب میکند. اما نگرانیهایی را هم به همراه دارد.
📌اما این موضوع در سیستمهای غیردموکراتیک به نحو دیگری باید تحلیل شود. در دوران ما بسیار بیشتر از قرن بیستم شاهد برگزاری انتخابات و حتی انتخابات رقابتی تحت حکومتهای اقتدارگرا هستم. هر چند در ابتدا تصور میشد رقابت انتخاباتی با اقتدارگرایی سر سازش ندارد و در صورت دوام آن منجر به دموکراسیسازی میشود. اما امروز شاهد تثبیت اقتدارگراییهای رقابتی هستیم. حفظ عنصر انتخابات در اقتدارگراییها هم حاصل تحمیل فضای بینالمللی، فشار مخالفان، مشروعیت جهانی دموکراسی و… است و هم به حکمرانان اقتدارگرا برای مدیریت فضای سیاسی یاری میرساند. بنابراین تغییرات مدلهای انتخاباتی را نیز باید بنابر چنین فضایی تحلیل کرد.
📌 در در دورانی که حاکمیت با شدیدترین بحرانهای داخلی و خارجی دستوپنجه نرم میکند هر تصمیمگیری عمدهای را باید در تناسب با بحرانها فهمید. به همین سبب تغییر قانون انتخابات از اکثریتی به تناسبی نیز ممکن است بخشی از پاسخ حکمرانان به چگونگی خروج از شرایط موجود باشد. ابتدا باید به سراغ نتایج مستقیم چنین سیستمی رفت. میتوان دو نتیجه مستقیم را به طور قطع بر شمرد.
📌به این جهت که هر دو جریان به خصوص اصلاحطلبان حداقلی از قدرت را به طور مستمر خواهند داشت، فرصت متنعم شدن از منافع مالی و سیاسی به طور جریانی نیز فراهم خواهد آمد و به تقویت سازماندهی و سیستم حامی-پیرو درون جریان اصلاحات منجر خواهد شد. از آنجا که این روش انتخاباتی مبتنی بر لیستهای برآمده از احزاب است این نیز به تحکیم سازمانی احزاب اصلاحطلب کمک مینماید.
📌حکمرانان غیردموکراتیک هر زمان با تلاشهای مخالفین و دموکراسیخواهان برای توزیع قدرت یا سلب قدرت مواجه میشدند ترجیح میدادند با ایجاد شکاف از فشار مخالفتها بکاهند. در این مدل همیشه سعی میشده نیروهای نزدیکتر به سیستم را به خود جذب کنند و تندروترها را دفع کند. این راهکار رایج در موارد مختلف نتایج بسیار گوناگونی را به بار میآورده.
📌برگزاری انتخابات تناسبی برای حاکمیت میتواند ابزار خوبی باشد تا سازمانیافتهترین نیروی سیاسی داخل کشور را با شکاف جدی روبهرو کند. از یکسو، بر طبق قانون احزاب نظارت بر کنگره و نتایج آن توسط مراجع دولتی و امنیتی این فرصت را میدهد که تا با ایجاد اشکال در مجوزهای قانونی از مشارکت احزاب پیشروتر جریان در فرآیندهای انتخاباتی جلوگیری کند. و از سوی دیگر، ایجاد تضمین وجود حداقل کرسی انتخاباتی برای اصلاحطلبان منجر میشود طیفهای انتخاباتمحور بیش از گذشته بر مشارکت در هر حالتی تاکید کنند. و در نتیجه تشدید واگراییها، متلاشی کردن سازمانیافتهترین جریان سیاسی در ایران و یارگیری قسمتی از آن در بازی انتخابات طراحی شده میتواند به تثبیت اقتدارگرایی رقابتی یاری برساند.
📌یکی از نگرانیها در ادامه این نگاه به انتخابات تناسبی آنجا مطرح میشود که سیستمهای اقتدارگرا در مواجه شدن با بحرانها تلاش میکنند به روش سنتی امتیازدهی و سرکوب همزمان دست بزنند. به این معنا که از یکسو سرکوب را سنگینتر میکنند و از سوی دیگر مطالبات بخشی از مخالفان را لبیک میگویند. این روش که در امتداد استراتژی ایجاد شکاف بین مخالفان است این پیشبینی را تقویت میکند که این هویچ در کنار خود چماقی را نیز در پی خواهد داشت و بخشهایی از مخالفان که جذب سیستم از این طریق نشوند با شدت و حدت بیش از پیش سرکوب خواهند شد. با وجود اینکه اعوجاج رفتاری حاکمیت در بسیاری از موارد در برنامههای استراتژیک نیز تغییر ایجاد میکند. اما بنابر آنچه رفت، پروژه انتخابات تناسبی هر چند ممکن است در بلند مدت، با تقویت حضور میانهروها درون سیستم زمینههای مساعدی برای دموکراسیسازی را فراهم کند. اما در کوتاه مدت محتملترین خروجی آن تقویت و تثبیت اقتدارگرایی رقابتی خواهد بود.
🗞 کانال:
@qomaredigar
📇 متن کامل:
https://telegra.ph/qodg-11-23
🖋️مجید شیعه علی
🔹منبع: هفتهنامه صدا، شماره۲۵۲
📌روند انتخابات هفتم شوراهای شهر و روستا در حالی آغاز شده است که برای اولین بار قرار است انتخاباتی با سیستم تناسبی فقط در تهران انجام شود و در دور بعد به تمام شهرهای با جمعیت بیش از پانصد هزار نفر گسترش پیدا کند. در این نوع از انتخابات به جایگاه احزاب بیش از قبل توجه شده و امکان حضور اقلیتها نیز به رسمیت شناخته میشود، چرا که احزاب و جبهههای سیاسی لیست انتخاباتی میدهند و هر لیست بنابر درصد از آرای ماخوذه کرسیهایی از پارلمان را کسب میکند. اما نگرانیهایی را هم به همراه دارد.
📌اما این موضوع در سیستمهای غیردموکراتیک به نحو دیگری باید تحلیل شود. در دوران ما بسیار بیشتر از قرن بیستم شاهد برگزاری انتخابات و حتی انتخابات رقابتی تحت حکومتهای اقتدارگرا هستم. هر چند در ابتدا تصور میشد رقابت انتخاباتی با اقتدارگرایی سر سازش ندارد و در صورت دوام آن منجر به دموکراسیسازی میشود. اما امروز شاهد تثبیت اقتدارگراییهای رقابتی هستیم. حفظ عنصر انتخابات در اقتدارگراییها هم حاصل تحمیل فضای بینالمللی، فشار مخالفان، مشروعیت جهانی دموکراسی و… است و هم به حکمرانان اقتدارگرا برای مدیریت فضای سیاسی یاری میرساند. بنابراین تغییرات مدلهای انتخاباتی را نیز باید بنابر چنین فضایی تحلیل کرد.
📌 در در دورانی که حاکمیت با شدیدترین بحرانهای داخلی و خارجی دستوپنجه نرم میکند هر تصمیمگیری عمدهای را باید در تناسب با بحرانها فهمید. به همین سبب تغییر قانون انتخابات از اکثریتی به تناسبی نیز ممکن است بخشی از پاسخ حکمرانان به چگونگی خروج از شرایط موجود باشد. ابتدا باید به سراغ نتایج مستقیم چنین سیستمی رفت. میتوان دو نتیجه مستقیم را به طور قطع بر شمرد.
📌به این جهت که هر دو جریان به خصوص اصلاحطلبان حداقلی از قدرت را به طور مستمر خواهند داشت، فرصت متنعم شدن از منافع مالی و سیاسی به طور جریانی نیز فراهم خواهد آمد و به تقویت سازماندهی و سیستم حامی-پیرو درون جریان اصلاحات منجر خواهد شد. از آنجا که این روش انتخاباتی مبتنی بر لیستهای برآمده از احزاب است این نیز به تحکیم سازمانی احزاب اصلاحطلب کمک مینماید.
📌حکمرانان غیردموکراتیک هر زمان با تلاشهای مخالفین و دموکراسیخواهان برای توزیع قدرت یا سلب قدرت مواجه میشدند ترجیح میدادند با ایجاد شکاف از فشار مخالفتها بکاهند. در این مدل همیشه سعی میشده نیروهای نزدیکتر به سیستم را به خود جذب کنند و تندروترها را دفع کند. این راهکار رایج در موارد مختلف نتایج بسیار گوناگونی را به بار میآورده.
📌برگزاری انتخابات تناسبی برای حاکمیت میتواند ابزار خوبی باشد تا سازمانیافتهترین نیروی سیاسی داخل کشور را با شکاف جدی روبهرو کند. از یکسو، بر طبق قانون احزاب نظارت بر کنگره و نتایج آن توسط مراجع دولتی و امنیتی این فرصت را میدهد که تا با ایجاد اشکال در مجوزهای قانونی از مشارکت احزاب پیشروتر جریان در فرآیندهای انتخاباتی جلوگیری کند. و از سوی دیگر، ایجاد تضمین وجود حداقل کرسی انتخاباتی برای اصلاحطلبان منجر میشود طیفهای انتخاباتمحور بیش از گذشته بر مشارکت در هر حالتی تاکید کنند. و در نتیجه تشدید واگراییها، متلاشی کردن سازمانیافتهترین جریان سیاسی در ایران و یارگیری قسمتی از آن در بازی انتخابات طراحی شده میتواند به تثبیت اقتدارگرایی رقابتی یاری برساند.
📌یکی از نگرانیها در ادامه این نگاه به انتخابات تناسبی آنجا مطرح میشود که سیستمهای اقتدارگرا در مواجه شدن با بحرانها تلاش میکنند به روش سنتی امتیازدهی و سرکوب همزمان دست بزنند. به این معنا که از یکسو سرکوب را سنگینتر میکنند و از سوی دیگر مطالبات بخشی از مخالفان را لبیک میگویند. این روش که در امتداد استراتژی ایجاد شکاف بین مخالفان است این پیشبینی را تقویت میکند که این هویچ در کنار خود چماقی را نیز در پی خواهد داشت و بخشهایی از مخالفان که جذب سیستم از این طریق نشوند با شدت و حدت بیش از پیش سرکوب خواهند شد. با وجود اینکه اعوجاج رفتاری حاکمیت در بسیاری از موارد در برنامههای استراتژیک نیز تغییر ایجاد میکند. اما بنابر آنچه رفت، پروژه انتخابات تناسبی هر چند ممکن است در بلند مدت، با تقویت حضور میانهروها درون سیستم زمینههای مساعدی برای دموکراسیسازی را فراهم کند. اما در کوتاه مدت محتملترین خروجی آن تقویت و تثبیت اقتدارگرایی رقابتی خواهد بود.
🗞 کانال:
@qomaredigar
📇 متن کامل:
https://telegra.ph/qodg-11-23
Telegraph
انتخابات تناسبی در جهت تثبیت اقتدارگرایی رقابتی
روند انتخابات هفتم شوراهای شهر و روستا در حالی آغاز شده است که برای اولین بار قرار است انتخاباتی با سیستم تناسبی فقط در تهران انجام شود و در دور بعد به تمام شهرهای با جمیعت بیش از پانصد هزار نفر گسترش پیدا کند. در این نوع از انتخابات به جایگاه احزاب بیش از…
❤8
📜خط سفید و سرکوب هوشمند
🖋️مجید شیعه علی
🔹منبع: هفتهنامه صدا، شماره۲۵۴
📌استفادهکنندگان این تبعیض از یک گروه و یک سنخ نبودند. ایشان را به انواع مختلفی میتوان دستهبندی کرد. برای یک تقسیمبندی چهاردستهای باید با دو سوال کاربران را تفکیک کرد. یکم، آیا دارندگان سیمکارت سفید جایگاه سیاسی یا رسانهای متفاوتی دارند؟ دوم، این افراد جزو حامیان فیلترینگ و اقتدارگرایی موجود بودند یا از مخالفین و منتقدین بودند؟
📌بر این اساس ما با گروههای مختلفی روبهرو خواهیم بود. یکم، چهرههای سیاسی و رسانهای حامی فیلترینگ که اعتقاد به برابرتر بودن دارند. دوم، چهرههای سیاسی و رسانهای مخالف فیلترینگ که توانستهاند با وجدان خود برای بهرهمندی از این دسترسی به سبب جایگاه سیاسی و شغلی کنار بیایند. سوم، شخصیتهای عادی حامی حکومت که به اینترنت آزاد دسترسی دارند. این افراد چهرههای عادی نمیتوانند باشد و باید آنها را بخشی از لشکر سایبری حاکمیت دانست. چهارم، مخالفین حاکمیت که قاعدتا سیمکارت را به سبب جایگاه شغلی یا سیاسی دریافت نکردهاند و تنها گمانی که میشود در مورد ایشان زد علل امنیتی است. به این معنا که بخشی از کاربران با ارائه تصویر مخالف نظام با هماهنگی دستگاه امنیتی مشغول تولید محتوا در فضای مجازی هستند. بنابر فضای عمومی شبکه ایکس این نوع اکانتها به طور گستردهای در میان چهرههای تجزیهطلب و سلطنتطلب رواج داشت.
📌برخلاف پوششهای رسانهای اتفاق افتاده، این دسته اخیر است که باید مورد توجه بیشتری قرار بگیرد. چرا که دیده شدن این نوک کوه یخ نشان میدهد مدیریت فضای مجازی فارسی زبان در میان مخالفین در دست اکانتهایی است توسط دستگاههای امنیتی مدیریت میشود. و این اثبات کننده همان پدیدهای است که اریکا چنووت و سایر پژوهشگران در حوزه جنبشهای اجتماعی و مقاومت مدنی از آن تحت عنوان "سرکوب هوشمند" یاد میکنند.
📌در اواخر قرن بیستم پس از انقلابهای رنگی و ظهور رسانههای شبکههای اجتماعی مانند توییتر، فیسبوک و ... پژوهشگران تصور میکردند ترکیب این دو مسیر دموکراسیسازی در آینده را مشخص میسازد. به این معنا که جنبشهای خشونتپرهیزی که میتوانند از طریق فضای مجازی و شبکههای اجتماعی بسیج و رهبری شوند در آینده دنیا را دموکراتیکتر نیز خواهند ساخت. با رویت اولین تاثیرات توییتر در جنبش سبز در ایران، این امید یک شاهد تاییدکننده بزرگ نیز یافت. در گام بعدی در بهار عربی، چنین امیدی به اوج رسید.
📌اما این امید به سرعت از بین رفت. هر چند تلاش برای انقلابهای خشونتپرهیز بسیار افزایش یافت اما نرخ موفقیت انقلابهای خشونتپرهیز و خشونتآمیز به شدت کاهش پیدا کرده و بنابر بر پژوهش چنووت به کمتر از نصف میزان موفقیت در طول قرن بیستم رسید. در خصوص دلایل این تحول میشود موارد مختلفی را ذکر کرد.
📌دستگاههای امنیتی با در دست گرفتن مدیریت اکانتهای برجستهای در رسانههای اجتماعی در عمل میتوانند شکاف بسازند، روایتهای متنوع و موازی ایجاد کنند، بسیج نیروها را کاهش دهند، سطح خشونت حاشیهای در میدان توسط معترضان را افزایش دهند و بسیاری اقدامات دیگر که منجر به یک نتیجه واحد شوند.
📌حالا حاکمیت اقتدارگرا امکان فرار از یک تله را مییابد. تا پیش از این، سرکوب مخالفین در میدان در بسیاری از موارد منجر به خشم عمومی بیشتر و افزایش سطح اعتراضات میشد، اما بنابر چنین روشهایی حاکمیت اقتدارگرا میتواند از افزایش سطح اعتراضات در عین سرکوب جلوگیری کند. به تمامی روشهایی که از افزایش سطح اعتراض در پاسخ سرکوب جلوگیری میکنند سرکوب هوشمند میگویند. حکومتهای اقتدارگرا در حال آموختن و به اشتراک گذاشتن این روشها با یکدیگر هستند. هر چند سرکوب هوشمند بسیار گسترده و متنوع است اما قسمت عمدهای از آن با در دست گرفتن فضا در رسانههای اجتماعی اتفاق میافتد.
📌بنابر آنچه رفت، با توجه به اینکه در روزهای گذشته مشخص شد اکانتهای برجستهای که مشغول روایتسازی و رهبری در رسانههای اجتماعی هستند، تحت مدیریت دستگاه امنیتی هستند، میشود فهمید امید به واگذاری کارویژههای جامعه مدنی و رسانههای رسمی به رسانههای اجتماعی نه تنها خطا است بلکه مانع موفقیت هر نوع جنبش اجتماعی میشود. باید امید به تغییر از طریق اعتراضات با رهبری مجازی را کنار گذاشت و به دنبال تقویت سازمانهای مدنی و سیاسی و رسانههای رسمی رفت.
🗞 کانال:
@qomaredigar
📇 متن کامل:
https://telegra.ph/hqdg-12-08
🖋️مجید شیعه علی
🔹منبع: هفتهنامه صدا، شماره۲۵۴
📌استفادهکنندگان این تبعیض از یک گروه و یک سنخ نبودند. ایشان را به انواع مختلفی میتوان دستهبندی کرد. برای یک تقسیمبندی چهاردستهای باید با دو سوال کاربران را تفکیک کرد. یکم، آیا دارندگان سیمکارت سفید جایگاه سیاسی یا رسانهای متفاوتی دارند؟ دوم، این افراد جزو حامیان فیلترینگ و اقتدارگرایی موجود بودند یا از مخالفین و منتقدین بودند؟
📌بر این اساس ما با گروههای مختلفی روبهرو خواهیم بود. یکم، چهرههای سیاسی و رسانهای حامی فیلترینگ که اعتقاد به برابرتر بودن دارند. دوم، چهرههای سیاسی و رسانهای مخالف فیلترینگ که توانستهاند با وجدان خود برای بهرهمندی از این دسترسی به سبب جایگاه سیاسی و شغلی کنار بیایند. سوم، شخصیتهای عادی حامی حکومت که به اینترنت آزاد دسترسی دارند. این افراد چهرههای عادی نمیتوانند باشد و باید آنها را بخشی از لشکر سایبری حاکمیت دانست. چهارم، مخالفین حاکمیت که قاعدتا سیمکارت را به سبب جایگاه شغلی یا سیاسی دریافت نکردهاند و تنها گمانی که میشود در مورد ایشان زد علل امنیتی است. به این معنا که بخشی از کاربران با ارائه تصویر مخالف نظام با هماهنگی دستگاه امنیتی مشغول تولید محتوا در فضای مجازی هستند. بنابر فضای عمومی شبکه ایکس این نوع اکانتها به طور گستردهای در میان چهرههای تجزیهطلب و سلطنتطلب رواج داشت.
📌برخلاف پوششهای رسانهای اتفاق افتاده، این دسته اخیر است که باید مورد توجه بیشتری قرار بگیرد. چرا که دیده شدن این نوک کوه یخ نشان میدهد مدیریت فضای مجازی فارسی زبان در میان مخالفین در دست اکانتهایی است توسط دستگاههای امنیتی مدیریت میشود. و این اثبات کننده همان پدیدهای است که اریکا چنووت و سایر پژوهشگران در حوزه جنبشهای اجتماعی و مقاومت مدنی از آن تحت عنوان "سرکوب هوشمند" یاد میکنند.
📌در اواخر قرن بیستم پس از انقلابهای رنگی و ظهور رسانههای شبکههای اجتماعی مانند توییتر، فیسبوک و ... پژوهشگران تصور میکردند ترکیب این دو مسیر دموکراسیسازی در آینده را مشخص میسازد. به این معنا که جنبشهای خشونتپرهیزی که میتوانند از طریق فضای مجازی و شبکههای اجتماعی بسیج و رهبری شوند در آینده دنیا را دموکراتیکتر نیز خواهند ساخت. با رویت اولین تاثیرات توییتر در جنبش سبز در ایران، این امید یک شاهد تاییدکننده بزرگ نیز یافت. در گام بعدی در بهار عربی، چنین امیدی به اوج رسید.
📌اما این امید به سرعت از بین رفت. هر چند تلاش برای انقلابهای خشونتپرهیز بسیار افزایش یافت اما نرخ موفقیت انقلابهای خشونتپرهیز و خشونتآمیز به شدت کاهش پیدا کرده و بنابر بر پژوهش چنووت به کمتر از نصف میزان موفقیت در طول قرن بیستم رسید. در خصوص دلایل این تحول میشود موارد مختلفی را ذکر کرد.
📌دستگاههای امنیتی با در دست گرفتن مدیریت اکانتهای برجستهای در رسانههای اجتماعی در عمل میتوانند شکاف بسازند، روایتهای متنوع و موازی ایجاد کنند، بسیج نیروها را کاهش دهند، سطح خشونت حاشیهای در میدان توسط معترضان را افزایش دهند و بسیاری اقدامات دیگر که منجر به یک نتیجه واحد شوند.
📌حالا حاکمیت اقتدارگرا امکان فرار از یک تله را مییابد. تا پیش از این، سرکوب مخالفین در میدان در بسیاری از موارد منجر به خشم عمومی بیشتر و افزایش سطح اعتراضات میشد، اما بنابر چنین روشهایی حاکمیت اقتدارگرا میتواند از افزایش سطح اعتراضات در عین سرکوب جلوگیری کند. به تمامی روشهایی که از افزایش سطح اعتراض در پاسخ سرکوب جلوگیری میکنند سرکوب هوشمند میگویند. حکومتهای اقتدارگرا در حال آموختن و به اشتراک گذاشتن این روشها با یکدیگر هستند. هر چند سرکوب هوشمند بسیار گسترده و متنوع است اما قسمت عمدهای از آن با در دست گرفتن فضا در رسانههای اجتماعی اتفاق میافتد.
📌بنابر آنچه رفت، با توجه به اینکه در روزهای گذشته مشخص شد اکانتهای برجستهای که مشغول روایتسازی و رهبری در رسانههای اجتماعی هستند، تحت مدیریت دستگاه امنیتی هستند، میشود فهمید امید به واگذاری کارویژههای جامعه مدنی و رسانههای رسمی به رسانههای اجتماعی نه تنها خطا است بلکه مانع موفقیت هر نوع جنبش اجتماعی میشود. باید امید به تغییر از طریق اعتراضات با رهبری مجازی را کنار گذاشت و به دنبال تقویت سازمانهای مدنی و سیاسی و رسانههای رسمی رفت.
🗞 کانال:
@qomaredigar
📇 متن کامل:
https://telegra.ph/hqdg-12-08
Telegraph
سیمکارت سفید و سرکوب هوشمند
پس از بهروزرسانی پر هیاهوی رسانه اجتماعی ایکس، مشخص شد تعداد قابل توجهی از کاربران این رسانه اجتماعی بدون فیلتر به آن دسترسی دارند. این خبر کبریتی در انبار باروت خشم اکثریت کاربران نسبت به تبعیض و محدودسازی دسترسی به اینترنت روشن کرد. هر چند در زمان تخلیه…
❤9👍1
📜 خسرو علیکردی، وکیل عبدالباسط!
🖋️مجید شیعه علی
در زندان وکیلآباد، یک هفته بیشتر بود که وارد شده بودم و پس از چند بار جابهجایی بالاخره به اتاقی در طبقه سوم بند ۳ منتقل شدم. در آنجا با جوانی که تازه ۲۰ سالگی را در زندان رد کرده بود، لاغر اندام، با صورتی که آفتاب روزهای کارگری سوزانده بودش و بیانی که سادگی و صمیمیت از آن میبارید آشنا شدم. در نمازخانه نشسته بودم و کتاب میخواندم که روبهرویم چهارزانو نشست و پاهای استخوانیش را در هم گرد زد و با متانت و ادبی روستایی و با اضطرابی که ناشی از خجالت بود خواست به میان کتابخواندنم بپرد و برای کنجکاویهایش پاسخ بگیرد. میدانست تازه وارد هستم و خیلی وسایل زیادی ندارم و به شام آن شب دعوتم کرد. به اصطلاح بچههای زندان، از جرمم پرسید و گفت او هم سیاسی است. راستش را بخواهید تعجب کردم. ظاهر او به مبارزه سیاسی که هیچ، به کنش اعتراضی هم نمیآمد. صبر کردم تا زمان پاسخ سوالم را بدهد.
به مرور که بیشتر شناختمش فهمیدم پدرش افغانستانی است و مادرش ایرانی. اوراق هویتی مرتبی ندارد و چون با نام خانوادگی مادرش در اینجا شناخته میشود در مدت زندان خواهرانش با نام خانوادگی متفاوت امکان اثبات بستگان درجه یک بودن را نیافتند و در نتیجه فرصت دیدارش را از دست دادهاند و از این مسئله بسیار اندوهگین بود. خواندن و نوشتن را آرام آرام در زندان آموخته بود. میگفت، قبل از بازداشت در کورههای آجرپزی کار میکرده و در شهریور ۱۴۰۱ پیش آغاز اعتراضات در همان محل کار بوده که امنیتیها به سراغش آمدند و بازداشت شده. جرمش را قبول داشت. با سادگی تمام میگفت: «من واقعا هرجا میرفتم و با هرکسی حرف میزدم از اینا بد میگفتم.» و عجیب این بود که نمیفهمید گر حکم شود که مست گیرند…
هر چه سماجت میکردم تا بفهمم او چه کار بیشتری کرده که منجر به بازداشتش و صدور حکم چند ساله شده سر در نمیآوردم. اینطور به نظر میرسید که خبرچینان مناطق حاشیه شهر بر کارگر اهل سنت افغانتبار که از حاکمیت بد میگفته خشمگین شدهاند و گزارشی از او دادهاند که منجر به بازداشت شده. بازداشت او با اعتراضات گسترده و سختگیری دستگاه قضایی همزمان شده و سادگی و صداقت بیش از حد او نیز مزید بر علت گردیده و همه اینها منجر به چنین محکومیتی گردیده است.
او حتی بدیهیات دفاع از خود را نمیدانست. گویا از دنیای دیگری به زمانه ما پرت شده بود. حتی اسمش نیز برای من عجیب بود. وقتی اول بار یکی از بچههای اتاق او را «عبدالباسط» صدا کرد من تصور کردم این نام را برای تمسخر بر او نهاده است. اما به مرور فهمیدم حتی نام او هم نشان میدهد به این دنیای ما تبعید شده است. عبدالباسط همه محرومیتها را با هم داشت و حالا داشت برای اعتراض به وضع حکومت حبس میکشید.
عبدالباسط از همان ابتدا که فهمید من هم به دلایل سیاسی آنجا هستم پرسید: «خسرو علیکردی رو میشناسی؟» گفتم: «آره! چطور؟ تو از کجا میشناسی؟» گفت: «ای بابا! برار گفتهامه! هر چند روز زنگ میزنم بهش کلی باهاش صحبت میکنم. خیلی هوام رو داشته. خیلی با هم رفیق بودیم.» راستش را بخواهید اول فکر کردم اگر حتی حقیقتی در کلامش باشد هم قطعا اغراق میکند. محرومترین زندانی بند کجا باید با یک وکیل سرشناس هفتهای چند بار تلفنی صحبت کند؟ مگر آقای علیکردی وقت اضافه آورده است؟ آخر عبدالباسط نه شناسنامه ایرانی دارد و نه حتی به عنوان زندانی سیاسی شناخته شده است!
به مرور فهمیدم عبدالباسط راست میگفت. آقا خسرو نه تنها با او تلفن صحبت میکرد بلکه پروندهاش را پیگیری میکرد و هر زمان که در فضای مجازی از زندانیان سیاسی وکیلآباد صحبت میکرد هشتگ عبدالباسط را هم در آن درج میکرد.
وکیل زندانیان سیاسی به نام بودن را شاید دیگرانی برای اعتبار و آبرو برعهده بگیرند. حتی شاید برخی وکالت زندانیان سیاسی کمتر شناخته شده را هم برعهده بگیرند. اما به قول خودش برارگفته عبدالباسط شدن و وکیل عبدالباسط بودن هنری است که فقط از خسرو علیکردی بر میآمد. جرم او این بود. جرم او این بود که برای حقوق شهروندی عبدالباسط تا اعضای مجاهدین خلق و الاحوازیه تا سلطنتطلبان مبارزه میکرد. او وکیل عبدالباسطها بود.
🗞 کانال:
@qomaredigar
🖋️مجید شیعه علی
در زندان وکیلآباد، یک هفته بیشتر بود که وارد شده بودم و پس از چند بار جابهجایی بالاخره به اتاقی در طبقه سوم بند ۳ منتقل شدم. در آنجا با جوانی که تازه ۲۰ سالگی را در زندان رد کرده بود، لاغر اندام، با صورتی که آفتاب روزهای کارگری سوزانده بودش و بیانی که سادگی و صمیمیت از آن میبارید آشنا شدم. در نمازخانه نشسته بودم و کتاب میخواندم که روبهرویم چهارزانو نشست و پاهای استخوانیش را در هم گرد زد و با متانت و ادبی روستایی و با اضطرابی که ناشی از خجالت بود خواست به میان کتابخواندنم بپرد و برای کنجکاویهایش پاسخ بگیرد. میدانست تازه وارد هستم و خیلی وسایل زیادی ندارم و به شام آن شب دعوتم کرد. به اصطلاح بچههای زندان، از جرمم پرسید و گفت او هم سیاسی است. راستش را بخواهید تعجب کردم. ظاهر او به مبارزه سیاسی که هیچ، به کنش اعتراضی هم نمیآمد. صبر کردم تا زمان پاسخ سوالم را بدهد.
به مرور که بیشتر شناختمش فهمیدم پدرش افغانستانی است و مادرش ایرانی. اوراق هویتی مرتبی ندارد و چون با نام خانوادگی مادرش در اینجا شناخته میشود در مدت زندان خواهرانش با نام خانوادگی متفاوت امکان اثبات بستگان درجه یک بودن را نیافتند و در نتیجه فرصت دیدارش را از دست دادهاند و از این مسئله بسیار اندوهگین بود. خواندن و نوشتن را آرام آرام در زندان آموخته بود. میگفت، قبل از بازداشت در کورههای آجرپزی کار میکرده و در شهریور ۱۴۰۱ پیش آغاز اعتراضات در همان محل کار بوده که امنیتیها به سراغش آمدند و بازداشت شده. جرمش را قبول داشت. با سادگی تمام میگفت: «من واقعا هرجا میرفتم و با هرکسی حرف میزدم از اینا بد میگفتم.» و عجیب این بود که نمیفهمید گر حکم شود که مست گیرند…
هر چه سماجت میکردم تا بفهمم او چه کار بیشتری کرده که منجر به بازداشتش و صدور حکم چند ساله شده سر در نمیآوردم. اینطور به نظر میرسید که خبرچینان مناطق حاشیه شهر بر کارگر اهل سنت افغانتبار که از حاکمیت بد میگفته خشمگین شدهاند و گزارشی از او دادهاند که منجر به بازداشت شده. بازداشت او با اعتراضات گسترده و سختگیری دستگاه قضایی همزمان شده و سادگی و صداقت بیش از حد او نیز مزید بر علت گردیده و همه اینها منجر به چنین محکومیتی گردیده است.
او حتی بدیهیات دفاع از خود را نمیدانست. گویا از دنیای دیگری به زمانه ما پرت شده بود. حتی اسمش نیز برای من عجیب بود. وقتی اول بار یکی از بچههای اتاق او را «عبدالباسط» صدا کرد من تصور کردم این نام را برای تمسخر بر او نهاده است. اما به مرور فهمیدم حتی نام او هم نشان میدهد به این دنیای ما تبعید شده است. عبدالباسط همه محرومیتها را با هم داشت و حالا داشت برای اعتراض به وضع حکومت حبس میکشید.
عبدالباسط از همان ابتدا که فهمید من هم به دلایل سیاسی آنجا هستم پرسید: «خسرو علیکردی رو میشناسی؟» گفتم: «آره! چطور؟ تو از کجا میشناسی؟» گفت: «ای بابا! برار گفتهامه! هر چند روز زنگ میزنم بهش کلی باهاش صحبت میکنم. خیلی هوام رو داشته. خیلی با هم رفیق بودیم.» راستش را بخواهید اول فکر کردم اگر حتی حقیقتی در کلامش باشد هم قطعا اغراق میکند. محرومترین زندانی بند کجا باید با یک وکیل سرشناس هفتهای چند بار تلفنی صحبت کند؟ مگر آقای علیکردی وقت اضافه آورده است؟ آخر عبدالباسط نه شناسنامه ایرانی دارد و نه حتی به عنوان زندانی سیاسی شناخته شده است!
به مرور فهمیدم عبدالباسط راست میگفت. آقا خسرو نه تنها با او تلفن صحبت میکرد بلکه پروندهاش را پیگیری میکرد و هر زمان که در فضای مجازی از زندانیان سیاسی وکیلآباد صحبت میکرد هشتگ عبدالباسط را هم در آن درج میکرد.
وکیل زندانیان سیاسی به نام بودن را شاید دیگرانی برای اعتبار و آبرو برعهده بگیرند. حتی شاید برخی وکالت زندانیان سیاسی کمتر شناخته شده را هم برعهده بگیرند. اما به قول خودش برارگفته عبدالباسط شدن و وکیل عبدالباسط بودن هنری است که فقط از خسرو علیکردی بر میآمد. جرم او این بود. جرم او این بود که برای حقوق شهروندی عبدالباسط تا اعضای مجاهدین خلق و الاحوازیه تا سلطنتطلبان مبارزه میکرد. او وکیل عبدالباسطها بود.
🗞 کانال:
@qomaredigar
❤21👏2😢1🤮1
Forwarded from خبرگزاری هرانا
هدررفت یک دستاورد؛ وقتی پیششرطهای دموکراسی کافی نیستند/ #مجید_شیعهعلی
📡 📡 📡 📡 📡 – بسیاری از پژوهشگران سیاسی که بر روی تحولات سیاسی، نظامهای تطبیقی و موضوعاتی مانند انقلابها، دموکراسیسازی و غیره مطالعه میکنند در این خصوص که چه نوع انقلابهایی میتواند به دموکراسی منجر شود اجماع نظری نسبی دارند. آنها مولفههایی مانند تحولات سیاسی جهان در بازههای مختلف، سطح صنعتی شدن و توسعهیافتگی جامعه، نوع عملکرد کنشگران از جمله خشونتپرهیزی و غلبهی میانهروها و بسیاری مولفههای دیگر را در دموکراسیسازی موثر میدانند. بر همین اساس اگر به سراغ عموم این پژوهشگران برویم و از ایشان بخواهیم نتیجهی یک انقلاب خیالی را با این صفات تحلیل کنند احتمالاً یک جواب نسبتاً یکسان خواهیم گرفت.
نخست بگوییم انقلاب در بازهی طلایی ۱۹۷۴ تا ۲۰۰۶ یعنی موج سوم دموکراسی اتفاق افتاده است. باید توجه کرد در این بازه، فضای جهانی آنچنان برای دموکراسیسازی مناسب بوده که برای نخستین بار در تاریخ بشر اکثریت مردم جهان تحت دموکراسی زندگی میکردند و اکثریت کشورهای دنیا نیز با سیستم دمکراتیک اداره شدند. دوم، سرانهی تولید ناخالص داخلی در زمان انقلاب در دههی ۷۰ میلادی بالاتر از ۲۰۰۰ دلار در سال بوده در حالی که صرفاً بازهی ۱۰۰۰ تا ۳۰۰۰ دلار تولید ناخالص دریچهی دموکراسیسازی در آن دوران محسوب میشده است. سوم، این انقلاب در اکثریت کمپینهای خود خشونتپرهیز بوده و انقلاب بیش از هر چیز با اعتصابات و راهپیماییهای میلیونی و غیره به موفقیت میرسد و رهبر کاریزماتیک آن بر همبستگی ارتش و ملت به دفعات تاکید میکند و این مولفه نیز خود از ضروریات برای انقلابی است که دموکراسی میسازد. چهارم، مدیریت این انقلاب در دست یک شورای رهبری است که تمام انقلابیون مارکسیست تندرو را کنار گذاشته و صرفاً در آن، چهرههای لیبرال ملیگرا و مذهبی حضور دارند که احتمالاً چند سال پیش از آن اکثریت این افراد حتی موافق تحول انقلابی نبودند و عملکرد حاکمیت اقتدارگرا کار را به این نقطه کشانده است. باز هم غلبهی میانهروهای مخالف بر تندروها یکی از مولفههای اساسی برای #دموکراسی سازی است.
ادامه مطلب
لینک به مطلب در وبسایت خط صلح
↘️
@hranews_bot تماس ✉️ - @Hranews کانال هرانا 🆑
نخست بگوییم انقلاب در بازهی طلایی ۱۹۷۴ تا ۲۰۰۶ یعنی موج سوم دموکراسی اتفاق افتاده است. باید توجه کرد در این بازه، فضای جهانی آنچنان برای دموکراسیسازی مناسب بوده که برای نخستین بار در تاریخ بشر اکثریت مردم جهان تحت دموکراسی زندگی میکردند و اکثریت کشورهای دنیا نیز با سیستم دمکراتیک اداره شدند. دوم، سرانهی تولید ناخالص داخلی در زمان انقلاب در دههی ۷۰ میلادی بالاتر از ۲۰۰۰ دلار در سال بوده در حالی که صرفاً بازهی ۱۰۰۰ تا ۳۰۰۰ دلار تولید ناخالص دریچهی دموکراسیسازی در آن دوران محسوب میشده است. سوم، این انقلاب در اکثریت کمپینهای خود خشونتپرهیز بوده و انقلاب بیش از هر چیز با اعتصابات و راهپیماییهای میلیونی و غیره به موفقیت میرسد و رهبر کاریزماتیک آن بر همبستگی ارتش و ملت به دفعات تاکید میکند و این مولفه نیز خود از ضروریات برای انقلابی است که دموکراسی میسازد. چهارم، مدیریت این انقلاب در دست یک شورای رهبری است که تمام انقلابیون مارکسیست تندرو را کنار گذاشته و صرفاً در آن، چهرههای لیبرال ملیگرا و مذهبی حضور دارند که احتمالاً چند سال پیش از آن اکثریت این افراد حتی موافق تحول انقلابی نبودند و عملکرد حاکمیت اقتدارگرا کار را به این نقطه کشانده است. باز هم غلبهی میانهروهای مخالف بر تندروها یکی از مولفههای اساسی برای #دموکراسی سازی است.
ادامه مطلب
لینک به مطلب در وبسایت خط صلح
↘️
@hranews_bot تماس ✉️ - @Hranews کانال هرانا 🆑
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤3