واقعیتگرایی – Telegram
واقعیتگرایی
44 subscribers
272 photos
102 videos
5 files
58 links
Studying the issues of the day from Scientific-Philosophic perspective
بررسی مسائل روز ار دیدگاه علمی- فلسفی
Download Telegram
با درود
هم میهنانم، امروز در نقطه‌ای ایستاده‌ایم که تاریخ، دیگر نیت‌ها را نمی‌سنجد؛ تنها کنش‌ها را داوری می‌کند. این لحظه، لحظه‌ی انتخاب است؛ لحظه‌ای که فرمان روشن و بی‌ابهام شاهزاده رضا پهلوی برای راه رهایی، یک اصل بنیادین را پیش روی ملت ایران گذاشته است: تسخیر خیابان، نه به‌عنوان هیجان زودگذر، بلکه به‌مثابه راهبردی آگاهانه، ملی و ایران‌محور. خیابان امروز فقط محل اعتراض نیست؛ میدان بازپس‌گیری اراده‌ی ملی است. و درست از همین‌جا باید با صدای بلند گفت: هرگونه تفکیک مردم ایران بر مبنای قومیت، زبان، جنسیت یا باور، همان پروژه‌ای است که جمهوری اسلامی چهار دهه با آن ملت ما را فرسوده کرده است. ما یک ملتیم؛ با یک درد مشترک، و درد مشترک را هرگز جداجدا درمان نمی‌کنند.

هم‌زمان با این خیزش آگاهانه در درون، جهان نیز وارد مرحله‌ای تازه شده است. وقتی رئیس جمهور آمریکا آشکارا از آمادگی برای دخالت در دفاع از مردم ایران در صورت کشتار معترضان سخن می‌گوید، این فقط یک اظهار نظر سیاسی نیست؛ این نشانه‌ی تغییر موازنه‌ای است که سال‌ها در انتظارش بودیم. در همین چارچوب است که می‌بینیم بازوهای نیابتی و موانع خارجی جمهوری اسلامی یکی پس از دیگری از کار می‌افتند: حماس تضعیف می‌شود، حزب‌الله زمین‌گیر، حوثی‌ها مهار، حشدالشعبی بی‌رمق و سوریه بی‌اثر؛ و اکنون شاهد کنار رفتن مانعی دیگر در ونزوئلا هستیم. این‌ها رویدادهای پراکنده نیستند؛ این‌ها حلقه‌های یک زنجیره‌اند که نشان می‌دهد مسیر آزادی ایران، از قطع دست‌های حمایتگر رژیم در منطقه و جهان می‌گذرد.

اما درست در همین نقطه باید نگاه‌مان را گسترده‌تر کنیم. جمهوری اسلامی تنها مسئله‌ی ایران نیست؛ این غده‌ی سرطانی، سال‌هاست که در پیکر امنیت منطقه و آرامش جهان ریشه دوانده است. منافع ملت ایران، موجودیت مردم اسرائیل، صلح خاورمیانه و ثبات جهانی، همگی به نبود این حکومت ایدئولوژیک گره خورده‌اند. از همین روست که هم‌راستایی ملت ایران با قدرت‌هایی چون آمریکا و اسرائیل، نه از سر وابستگی، بلکه بر پایه‌ی هم‌پوشانی منافع و مسئولیت اخلاقی مشترک معنا پیدا می‌کند. وقتی قدرتمندترین اقتصادها، ارتش‌ها و فناوری‌های جهان در کنار یک ملت مظلوم می‌ایستند، این یعنی جهان دریافته که حذف جمهوری اسلامی، شرط ضروری امنیت جمعی است.

با این همه، هیچ نیروی خارجی جای وظیفه‌ی ما را نمی‌گیرد. اینجاست که مسئولیت ایرانیان خارج از کشور معنا پیدا می‌کند؛ مسئولیتی دوگانه اما هم‌جهت: پشتیبانی بی‌وقفه از مردم درون مرزها، و مبارزه‌ی بی‌امان با شبکه‌ها و روایت‌هایی که در خارج کشور می‌کوشند هدف اصلی را منحرف کنند. کسانی که براندازی را به قوم‌گرایی، جنسیتی‌سازی، فدرالیسمِ تجزیه‌محور یا مصادره‌ی هر خیزش به نام یک قوم یا زبان تقلیل می‌دهند، آگاهانه یا ناآگاهانه در خدمت بقای جمهوری اسلامی‌اند. دشمن ما تنها آخوند حاکم نیست؛ دشمن، هر اندیشه‌ای است که وحدت ملی را می‌شکند.

و درست از همین‌جا به یک اصل تعیین‌کننده می‌رسیم: اتحاد. اتحاد، تنها با کسانی ممکن است که هدف مشترک دارند. آیا می‌توان با تجزیه‌طلبان بر سر تمامیت ارضی به اتحاد رسید؟ آیا می‌توان با کسانی که یک قوم را برتر از دیگری می‌دانند، آینده‌ای برابر ساخت؟ آیا می‌توان با آنان که هویت ایرانی را انکار می‌کنند، ایران را آزاد کرد؟ پاسخ روشن است: خیر. اتحاد ملی‌گرایان با جهان‌وطنیِ بی‌ریشه یا ایدئولوژی‌های وارداتی، نه عقلانی است و نه ممکن.

از این‌روست که ما بر ایران‌گرایی پای می‌فشاریم. ملی‌گرا بودن یعنی باور به تمامیت ارضی؛ یعنی ایران‌محوری؛ یعنی ایرانی بودن و دوری از هر ایدئولوژی ضدفرهنگ. ایران‌گرا بودن یعنی درک این حقیقت ساده اما عمیق که این درد مشترک، تنها با اراده‌ای مشترک درمان می‌شود. ایرانی بودن یعنی ایستادن بر سنت خردگرای تاریخی خود؛ از منش حقوق بشری کوروش بزرگ تا اخلاق جهان‌شمول سعدی که بی‌هیچ مرزبندی زبانی و مذهبی می‌گوید:
بنی‌آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
گر عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار


این، بیانیه‌ی اخلاقی ملت ایران به جهان است؛ و بر همین پایه است که از دولت‌ها و ملت‌های آزاد می‌خواهیم به وظیفه‌ی انسانی خود عمل کنند و در بیرون کشیدن این غده‌ی سرطانی از پیکر جوامع جهانی، در کنار ما بایستند.

در چنین مسیری، هر کنش ما باید پژواکی از اندیشه و کردار شاهزاده رضا پهلوی باشد. نه افتادن در دام جدل‌های بیهوده، نه اتلاف انرژی با پهلوی‌ستیزانی که پس از چهل‌وهفت سال هنوز به‌جای نشانه رفتن جمهوری اسلامی، آینه را می‌شکنند. راه روشن است، زمان اکنون است، و خیابان میدان مسئولیت تاریخی ماست. با هم، ایران‌محور، ملی‌گرا و استوار پیش می‌رویم؛ تا آزادی را در آغوش بگیریم و پس از آن، دست در دست هم، میهن را دوباره بسازیم.
👏2
و در پایان، با شعاری که باید تا دل تاریخ برود، با هم فریاد می‌زنیم:
ما ملت کبیریم، ایران را پس می‌گیریم.
👏2💯1
گزارش رخدادهای حاشیه‌ای تظاهرات باشکوه سوم ژانویه ونکوور
تظاهرات بزرگ روز شنبه سوم ژانویه در مقابل آرت‌گالری ونکوور، از نظر تاریخ برگزاری، گستره حضور، نظم اجرایی، تنوع شرکت‌کنندگان ملیگرا، پیشگامی و پیام واحد آن، بی‌تردید یکی از باشکوه‌ترین و منسجم‌ترین گردهم‌آیی‌های ایرانیان در سراسر جهان به‌شمار می‌آید؛ تظاهراتی که نه‌تنها از منظر زمانی در زمره حرکت‌های پیشگام قرار داشت، بلکه از حیث سازماندهی، مدیریت صحنه، و تمرکز بر هدف اصلی، حمایت از مردم معترض داخل ایران و براندازی حکومت اسلامی، با بالاترین استاندارد ممکن برگزار شد.
پیش از آغاز رسمی برنامه، گروهی بسیار محدود، در حدود ده تا پانزده نفر، از هواداران سازمان مجاهدین خلق، مطابق اعلام قبلی، در گوشه‌ای از محل تجمع حضور یافتند. این گروه که قرار بود برنامه‌ای مستقل را از ساعت دو بعدازظهر آغاز کند، تنها با یک بنر و با تکرار یک شعار مشخص،«مرگ بر ستمگر، چه شاه باشد چه رهبر»، فضایی تنش‌زا ایجاد کرد؛ شعاری که با ماهیت ایران‌محور، ملی‌گرایانه و وحدت‌طلب این تظاهرات گسترده همخوانی نداشت.
در همین راستا، مدیریت برگزاری، متشکل از دو گروه برگزارکننده، انجمن شیر و خورشید و مأموریت برای وطنم،با رویکردی مسئولانه، شفاف و محترمانه، به این گروه مراجعه کرد و ضمن تأکید بر هدف مشترک روز، از آنان خواست تا از طرح شعارهایی که می‌توانست موجب تحریک، انحراف و ایجاد شکاف در میان جمعیت چند‌هزارنفری حاضر شود، خودداری کنند. تأکید مدیریت بر آن بود که اختلافات ایدئولوژیک در چنین روزی به حاشیه رانده شود و تمرکز کامل بر دشمن مشترک، یعنی حکومت اسلامی، باقی بماند.
با این حال، بنا بر گزارش‌ها، این درخواست نه‌تنها مورد پذیرش قرار نگرفت، بلکه با واکنشی تند و به‌کارگیری واژگانی نامناسب پاسخ داده شد. در پی این رفتار، مدیریت همایش، با در نظر گرفتن اهمیت حفظ آرامش، شأن تجمع و جلوگیری از گسترش تنش در میان جمعیتی گسترده، از ادامه‌ی بحث پرهیز کرد و طبق برنامه‌ی از پیش طراحی‌شده، برنامه‌ی رسمی را بدون ورود به حاشیه آغاز نمود.
اندکی بعد، با تکرار همان شعار اولیه از سوی این گروه محدود، واکنش جمعیت حاضر قابل پیش‌بینی بود. بخشی از جمعیت در پاسخ، شعار «مرگ بر سه فاسد، ملا، چپی، مجاهد» را سر دادند. این واکنش، مدیریت را در موقعیتی قرار داد که در صورت سکوت یا عدم همراهی، می‌توانست با سوءبرداشت‌ها و برچسب‌زنی‌های ناعادلانه نسبت به برگزارکنندگان و کلیت همایش مواجه شود. از این‌رو، همراهی مدیریت با فضای غالب جمعیت، نه از سر ابتکار یا سیاست‌گذاری، بلکه در واکنش به شرایطی بود که آغازگر آن، همان گروه کوچک و سازمان‌یافته بود.
در طول برنامه، بارها از طریق بلندگوها به‌روشنی اعلام شد که منشأ شکل‌گیری این شعارها مدیریت نبوده و آغاز آن به اقدام همان گروه محدود بازمی‌گردد. شایان ذکر است که سهم این شعار در مجموع شعارهای سر داده‌شده در تظاهرات، در مقایسه با شعارهای اصلی، وحدت‌بخش و ایران‌محور، درصدی بسیار ناچیز داشت و طرح این موضوع در این گزارش، صرفاً در راستای پاسخ‌گویی شفاف به انتقاد مطرح‌شده از سوی تنها دو تن از هم‌وطنان پادشاهی‌خواه صورت می‌گیرد، نه بازنمایی فضای کلی و غالب این تجمع کم‌نظیر.
یکی از این منتقدان، در پیامی خیرخواهانه اما انتقادی، یادآور شد که اگر گروهی خود را منتسب به سنت سیاسی پهلوی می‌داند، شایسته است در گفتار و رفتار نیز بازتاب‌دهنده‌ی روحیه‌ی مدارا، پرهیز از خشونت، و هم‌راستا با راهبردها و منش شاهزاده رضا پهلوی باشد؛ راهبردی که بر همبستگی ملی، جذب حداکثری و پرهیز از کنش‌هایی که می‌تواند خواسته‌ی دشمنان یکپارچگی ملت ایران را بازتولید کند، تأکید دارد. وی پیشنهاد داد که در آینده، به‌جای تأثیرپذیری از ادبیات پهلوی‌ستیزانه یا واکنش‌های احساسی، شعارهایی برآمده از فرهنگ غنی ایرانی و حامل پیام کرامت، امید و همبستگی جایگزین شود.
آنچه در مجموع از این روایت برمی‌آید، نه یک بحران درون‌جریانی، بلکه مدیریت مسئولانه‌ی یک موقعیت حساس در یکی از بزرگ‌ترین، منظم‌ترین و موفق‌ترین تظاهرات ایرانیان در سطح جهانی است؛ تظاهراتی که با شفافیت کامل، انسجام اجرایی، و وفاداری به هدف اصلی خود برگزار شد و اجازه نداد کنش یک گروه بسیار محدود، مسیر و پیام آن را مخدوش کند.
در نهایت، داوری درباره‌ی این رخداد، این‌که سهم هر یک از کنشگران در شکل‌گیری حاشیه‌ها چه بوده و کدام رویکرد بیش از دیگران به همبستگی ملی و آینده‌ی ایران یاری می‌رساند، به قضاوت افکار عمومی و مخاطبان آگاه واگذار می‌شود.
پاینده ایران و ایرانی
@realistically مطالب بیشتر در کانال تلگرامی
👏3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سخنرانی در همایش حمايت از مردم به پاخاسته ایران، سوم ژانویه ۲۰۲۶، ونکوور، کانادا
👏2
Forwarded from کانال رسمی تیم ماموریت برای وطنم
https://maps.app.goo.gl/vvR5MZy5gZf3vqPu6?g_st=atm

به نام ایران،

در راستای رساندن صدای انقلاب ایران به گوش جهانیان و بویژه رئیس جمهور ترامپ و یادآوری کشتار هموطنان درونمرزی بدست رژیم ضد ایرانی و تروریستی جمهوری ننگین اسلامی، امروز ۱۳ ژانویه از ساعت ۴ تا ۷ پس از نیمروز در برابر کنسولگری آمریکا خواهیم بود.

باید به رئیس جمهوری یادآور شد که گفته بود اگر رژیم دست به کشتار ملت ایران بزند آنها به شدت وارد میشوند.

امروز روز پشتیبانی نظامی از ملت بی دفاع ایران است.

همه با هم یکصدا
#ایران_را_پس_میگیریم

https://maps.app.goo.gl/vvR5MZy5gZf3vqPu6?g_st=atm
https://maps.app.goo.gl/vvR5MZy5gZf3vqPu6?g_st=atm

به نام ایران،

در راستای رساندن صدای انقلاب ایران به گوش جهانیان و بویژه رئیس جمهور ترامپ و یادآوری کشتار هموطنان درونمرزی بدست رژیم ضد ایرانی و تروریستی جمهوری ننگین اسلامی،  از امروز چهارشنبه ۱۴ ژانویه هر روز از ساعت ۴ تا ۷  پس از نیمروز در برابر کنسولگری آمریکا خواهیم بود.

باید به رئیس جمهوری یادآور شد که گفته بود اگر رژیم دست به کشتار ملت ایران بزند آنها به شدت وارد میشوند.

امروز روز پشتیبانی نظامی از ملت بی دفاع ایران است.

همه با هم یکصدا
#ایران_را_پس_میگیریم

https://maps.app.goo.gl/vvR5MZy5gZf3vqPu6?g_st=atm
👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ژانویه ۱۳ ،۲۰۲۶ ونکوور، کانادا
🙏2🥰1👏1
Forwarded from Max Nejati
👏1
مرگ بر سه فاسد؛ ملا، چپی، مجاهد
این شعار نه از خشم کور می‌آید، نه از نفرت‌پراکنی، و نه از تمایل به خشونت. این شعار، حاصل یک داوری آگاهانه تاریخی و یک مرزبندی روشن دموکراتیک است. مرزی میان ایرانِ آینده‌محور با تفکراتی که دهه‌هاست آزادی، پیشرفت و هویت ملی ما را گروگان گرفته‌اند.
نخست باید یک سوء‌تفاهم را صریح رفع کرد:
«مرگ بر» در این شعار، به معنای کشتن انسان‌ها نیست؛ به معنای نفی، پایان و نابودی فکری ایدئولوژی‌هاست. ایدئولوژی‌هایی که کارنامه‌شان نه آزادی است، نه عدالت، و نه ایران‌سازی؛ بلکه سرکوب، حذف مخالف، دروغ، خشونت و ویرانی است.
اگر کسی خود را دموکرات و سکولار می‌داند، نمی‌تواند نسبت به سه جریانِ ملا، چپِ ایدئولوژیک و مجاهد بی‌طرف بماند. دموکراسی در چارچوب ایدئولوژیِ بسته اساساً معنا ندارد. دموکراسی بر انتخاب آزاد، امکان نقد، جابه‌جایی قدرت و حقِ خطا بنا شده است؛ حال آن‌که ایدئولوژی‌های بسته حقیقتی ازپیش‌تعیین‌شده دارند، نقد را تهدید می‌دانند و قدرت را پاسخ‌ناپذیر می‌کنند.
ملایان ذاتاً با سکولاریسم در تضادند؛ زیرا قدرت را الهی می‌دانند و قانون را نه از اراده‌ی شهروندان، بلکه از ایمان و تفسیر مقدس استخراج می‌کنند. چپِ ایدئولوژیک نیز با تقدیس «رسالت تاریخی» و «حقیقت مطلق»، فرد، انتخاب آزاد و تنوع اندیشه را قربانی توده و رهبری می‌کند. و مجاهدین خلق، خطرناک‌تر از هر دو، ترکیبی از همین دو انحراف است: اطاعت بی‌چون‌وچرا، رهبری غیرپاسخ‌گو و نفی جدایی دین از قدرت سیاسی.
وجه مشترک هر سه چیست؟
جهان‌وطنیِ ایدئولوژیک؛ نگاهی که در آن ایران نه یک ملت با مرز، تاریخ و منافع مشخص، بلکه ابزاری برای تحقق یک آرمان فراملی است. از همین‌رو، هر سه جریان در عمل نفی‌کننده‌ی حاکمیت ملی، تمامیت ارضی، سکولار دموکراسی و حقوق بشرِ مندرج در منشور جهانی سازمان ملل بوده‌اند. این نفی، نه در شعار، که در کارنامه‌ی تاریخی آن‌ها آشکار است.
گاهی در پاسخ به این شعار گفته می‌شود: «این‌ها هم آزادی بیان دارند». اما باید روشن گفت: آزادی بیان، چک سفید امضا برای ایدئولوژی‌های ضدآزادی نیست. دموکراسی با تساهل نسبت به دشمنانش زنده نمی‌ماند. پنهان شدن پشت واژه‌های کلیشه‌ای برای عادی‌سازی و بازتولید تفکراتی که هدفشان حذف دموکراسی است، دفاع از آزادی نیست؛ تضمین تداوم دشمنان آزادی است.
شعار «مرگ بر سه فاسد؛ ملا، چپی، مجاهد» دقیقاً از همین‌جا معنا پیدا می‌کند:
خواستِ پایان دادن به تفکرات پنجاه‌وهفتیِ ضدایرانی،
خواستِ رفع موانعی که راه پیشرفت، آزادی‌های مدنی و بازسازی هویت صلح‌جویانه و افتخارآمیز فرهنگ ایرانی را سد کرده‌اند.
این شعار نه نفی اخلاق است و نه نفی انسان؛
بلکه بیان خواست هر ایرانیِ وطن‌پرست و اخلاق‌مدار است که می‌داند ایرانِ آزاد، سکولار و پیشرفته با این سه ایدئولوژی جمع‌پذیر نیست.
این یک فریاد نیست؛ یک مرزبندی است.
م.ن
@realistically 👈 مطالب بیشتر در

#ایران_را_پس_می‌گیریم
👏1
ایران را با شمع پس نمی‌گیریم

آنچه امروز بیش از گلوله و سرکوب، پیکر جنبش آزادی‌خواهانهٔ ما را می‌فرساید، عادتِ خطرناکِ کناره‌گیری است؛ عادتی که به نام «سکوت محترمانه»، «شمع روشن کردن» و «اندوه بی‌صدا» ترویج می‌شود و در عمل، جمعیتِ اثرگذار را از صحنهٔ واقعیِ فشار بر سیاستمداران جهانی حذف می‌کند. وقتی هزاران نفر می‌توانند با حضور پرشمار خود مطالبهٔ حمایت عملی از مردم ایران را فریاد بزنند اما به نشستن و خاموش ماندن تشویق می‌شوند، نتیجه چیزی جز کاهش وزن اجتماعی اعتراض و خوشنودی پنهان حکومت ایدئولوژیک اسلامی نیست. این همان فرهنگی است که انسان را موجودی بی‌اراده و ناتوان تصویر می‌کند؛ فرهنگی که به‌جای ایستادن، نشستن را فضیلت می‌نامد و با اشک و سکوت، مُهر تأیید بر ناتوانی می‌زند.

در روزهایی که میهن ما در التهاب انقلاب می‌سوزد و هزاران جوان سلحشور به دست رژیمی جنایتکار جان می‌بازند، زمانِ سکوت و آیین‌های بی‌خطرِ آرام‌بخش نیست. زمان، زمانِ پیوند اندوه با خشمِ آگاهانه است؛ زمانِ تبدیل سوگ به نیروی برانداز، زمانِ حضورِ پرشمار و مطالبهٔ بی‌امان. پرچم مبارزه تنها با ایستادگی افراشته می‌ماند؛ با فریادی که جمع می‌شود، نه با شمعی که خاموشی را زیباتر می‌کند. آزادی سهم آنان است که می‌ایستند، نه آنان که به سکوت عادت می‌کنند.

از همین رو، مسیر درستِ همبستگی و اثرگذاری، تداوم و گسترش همایش‌های پرشمار مبارزین خارج از کشور است؛ مسیری که در پنج شب گذشته با حضور پیگیر و فریادهای مطالبه‌گرانه در برابر کنسولگری ایالات متحده پیموده‌ایم و با قدرت ادامه خواهد یافت. نقطهٔ اوج این ارادهٔ جمعی، تجمع ده‌ها هزار نفری روز یکشنبه ۱۸ ژانویه از ساعت ۱ تا ۳ در برابر Vancouver Art Gallery است؛ جایی که با برافراشته نگاه‌داشتن پرچم ملیِ شیر و خورشید و در دست داشتن فرتورهای رهبر انقلاب راستین ملت ایران، شاهزاده رضا پهلوی، به جهانیان خواهیم گفت ارادهٔ ملی زنده است و میدان را ترک نکرده است.

این حضور پرشمار و آگاهانه پیام روشنی دارد: ملت ایران آلترناتیوی روشن، خردگرا و صلح‌جو می‌خواهد؛ آلترناتیوی که بازگشت ایران به فرهنگ خرد، همزیستی و قانون‌مداری را ممکن سازد و نه‌تنها برای ایران، بلکه برای آرامش خاورمیانه و امنیت جهان راه‌گشا باشد. چنین پیامی با سکوت منتقل نمی‌شود؛ با ایستادن، با فریاد مشترک و با به صحنه آوردن وزن واقعی مردم منتقل می‌شود. پرچم مبارزه مستلزم ایستادگی است؛ مستلزم تبدیل اندوه به خشم و خشم به نیروی جنگیدن، تا فردای آزادی را خود بسازیم.
م.ن
@realistically مطالب بیشتر در 👈

#ایران_را_پس_می‌گیریم
👏4
Forwarded from Max Nejati
امروز با حضور هزاران‌نفری‌مان، صدای ایرانِ واحد، آزاد و سرافراز را به جهان می‌رسانیم؛ جای ما در خیابان است، کنار مردم و در سمت درست تاریخ.
Forwarded from Max Nejati
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تجمع ده ها هزار نفری ایرانیان ونکوور در تاریخ ۲۸ ژانویه ۲۰۲۶
👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ونکوور، کانادا، ۱۸ ژانویه ۲۰۲۶
👏3
هم‌راستایی منافع و مشروعیت حمایت: عقلانیت ملی ایران در چارچوب R2P
باید واقع‌بین بود و سیاست جهانی را نه با آرزو، بلکه با منطق منافع سنجید. تجربه‌ی دهه‌ها تعامل قدرت‌های بزرگ با جهان نشان داده است که منافع سیاسی، اقتصادی و امنیتی همواره بر بسیاری از ملاحظات اخلاقی و حقوق‌بشری تقدم داشته‌اند؛ ایران نیز از این قاعده مستثنا نبوده است. در چنین چارچوبی، حقوق بشر غالباً نه نقطه‌ی آغاز، بلکه ابزاری در خدمت منافع راهبردی دولت‌ها بوده است.
پرسش اساسی این است که چرا امروز ایالات متحده آمریکا و اسرائیل نه‌تنها در سطح گفتار، بلکه با پذیرش هزینه‌های سنگین اطلاعاتی، سیاسی و حتی نظامی، از سرنگونی حکومت اسلامی و حمایت از مردم ایران سخن می‌گویند و در این مسیر به سازوکارهای حقوق بین‌الملل مانند «مسئولیت حمایت» (R2P) استناد می‌کنند؟ پاسخ را باید در هم‌پوشانی منافع جست‌وجو کرد، نه در ناگهانی‌شدن دغدغه‌های اخلاقی.
از سوی دیگر، چرا بخش بزرگی از مردم ایران امروز آمادگی پذیرش حمایت خارجی را دارند؟ جامعه‌ای که سال‌ها زیر فشار یک حکومت ایدئولوژیک، سرکوب‌گر و ماجراجو زیسته، به‌درستی دریافته است که بهره‌گیری از ظرفیت‌های حقوق بین‌الملل و هم‌سویی هوشمندانه با منافع قدرت‌های اثرگذار می‌تواند مسیر رهایی را کوتاه‌تر و کم‌هزینه‌تر کند. این پذیرش نه از سر وابستگی، بلکه برآمده از عقلانیت سیاسی و درک قواعد جهان معاصر است.
یکی از بزرگ‌ترین فرصت‌های تاریخی ملت ایران، درهم‌تنیدگی طبیعی اهداف ملی ایران با منافع راهبردی آمریکا و اسرائیل است. آمریکا در افق میان‌مدت به‌دنبال بازآرایی موازنه‌ی قدرت در خاورمیانه و کاستن از نفوذ چین و روسیه است؛ اسرائیل نیز سرنگونی حکومت اسلامی را معادل حذف تهدیدی درازمدت می‌داند، چرا که با فروپاشی این نظام، بازوان نیابتی آن قطع و امنیت پایدار برای این کشور فراهم می‌شود. در این میان، ایرانِ آزاد و غیرایدئولوژیک می‌تواند بار دیگر به بازیگری باثبات، صلح‌جو و اثرگذار در منطقه بدل شود.
اما این حمایت و هم‌سویی، نه به معنای قیمومت سیاسی است، نه مداخله‌گری کلاسیک، و نه شکل‌دادن به ساختار قدرت آینده ایران. بهره‌گیری از اصل مسئولیت حمایت (R2P) یک چارچوب حقوقی مشروع برای حمایت از ملتی تحت ستم است، نه ابزار سلطه، نه پروژه‌ی نفوذ، و نه سازوکار وابسته‌سازی. این همکاری، همکاریِ هدف‌محور و موقت در نقطه‌ی تلاقی منافع است، نه ایجاد تعهدات راهبردی پایدار و نه تولید بدهی تاریخی یا سیاسی. حاکمیت ملی ایرانِ پس از گذار، برآمده از اراده‌ی ملت خواهد بود، نه محصول حمایت خارجی.
نکته‌ی کلیدی آن است که این هم‌سویی، معامله‌ای یک‌طرفه یا بدهکارکننده نیست. انقلاب مردم ایران پیش از هر چیز برای آینده‌ی خود ایران است؛ اما هم‌زمان، به‌طور طبیعی در راستای منافع امنیتی و اقتصادی آمریکا و اسرائیل نیز قرار می‌گیرد. از این‌رو، پس از تحقق این هدف مشترک، هیچ‌یک از طرف‌ها طلبکار دیگری نخواهد بود؛ هر سه، به اهداف خود دست یافته‌اند، بدون آنکه استقلال سیاسی، حاکمیت ملی یا آزادی تصمیم‌گیری ایران مخدوش شود.
در نهایت، مسئولیت حمایت نه صرفاً یک قاعده‌ی حقوق بین‌الملل و نه تنها ابزاری سیاسی در دست دولت‌هاست؛ بلکه برآمده از فرهنگی انسانی و خردمحور است که رنج انسان را فارغ از مرز، دین و ملیت، رنجی مشترک می‌داند و بر این باور است که بی‌تفاوتی در برابر درد دیگران، نفی انسانیت است.
این همان بنیان فرهنگی و اخلاقی‌ای است که قرن‌ها پیش در اندیشه‌ی انسانی به‌روشنی بیان شده است:
بنی‌آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی‌غمی
نشاید که نامت دهند آدمی
م.ن
@realistically مطالب بیشتر در 👈

#ایران_را_پس_می‌گیریم
👏1