:3 – Telegram
55 subscribers
9.66K photos
709 videos
82 files
3.58K links
@insane1ghost
*اگر برای نقاشی امده اید به ان سو بروید👆

t.me/HidenChat_Bot?start=1169331673

لینک ناشناس

یه جمع مستیم یا یا

جواب چالش بهم بگید یادم میره😭
Download Telegram
پیشرفت مانهواکا🩷
Forwarded from 🍇
Forwarded from 🍇
Forwarded from 🍇
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باورم نمیشه.
:3
Photo
Privet share.....
I really enjoyed drawing this uwu
Forwarded from 
˖° • ˖° ˖° • ANGEL ?
Forwarded from Ashyoo
Well....
اینو فور کنید تو چنلاتون (پرایوت نباشه ) و اوسی یا پرسوناتونو زیرش ریپلای کنید تا براتون یه چیپی مثه این بکشم🌚
فق حواستون باشه این پیام خط نخورده باشه
:3
Photo
.
Forwarded from 🖤Wonderland [SFW/NSFW]🖤 (Eurielle:))
یه چالش جینگیلی

این پیام رو فوروارد کنید توی چنل هاتون و بهم پرسونا (یا اگه پرسونا ندارید، کاراکترتون) رو بدید تا من ازشون لاین آرت بزنم
حواستون باشه:
اگه کانال پرایوت دارید یا اصلا کانال ندارید میتونید بهم ناشناس بدید
یا زیر همین پست برام کامنت بزارید
محدودیت تعداد نداره ولی چک کنید خط نخورده باشه

با شر کردن و شرکت کردن توی چالشم خیلی بهم کمک میکنید🫶🫵

امیدوارم ایگنور نشمTT
:3
Photo
🌱🌱
Forwarded from دیلیگاه لیلیان (Klein enjoyer)
اقا شما این پیام رو فور میکنید

خب؟
بعد یه سری کلمه بهم میدین یا عکس یا یه متن کوتاه یا ویدیو یا هرچیز کوتاه مختصری

من بر اساس اونا یه فیک مانهوایی ناولی خیلی کوتاه در حد چند پاراگراف مینویسم برا هرکدومتون (قربانیان اصلیمون مثل همیشه orv, tcf, lotm و سایر دوستان هستن)

تهش همه این فیک کوتاه هارو میذاریم جلومون و رای میگیرم هرکدوم بیشتر رای اورد ادامه میدمش
این عکسو فوروارد کنید چنلتون و عکس پرسونا یا اوسی که دارید رو زیرش ارسال کنید و من براتون مثل عکس یه هد شات ازش میزنم
اگه چنلتون خصوصیه لینکش بهم بدید
(ظرفیت تا وقتی که خط بخوره🤝)
┄──────────
#mobi
@A369_369Z
:3
Photo
🥁🥁
Forwarded from دیلیگاه لیلیان (Klein enjoyer)
1.

"...این چیه پوشیدی؟"
"کاستوم ببر."
"...و دقیقا چرا؟"
دوکجا کلاه کاستوم سفید ببریش را گذاشت و به طرف در حرکت کرد.
"چون کاستوم شیر تعزیه نداشتیم پس من ببر تعزیه هستم."
‏"...."
سویونگ با نگاهی عاقل اندر سفیه به دوکجایی که روی چهار دست و پا از خانه بیرون میرفت خیره شد.
"زیاد درگیرش نشو احتمالا فیک جدیده."
"...ولی بازم..."
درحالی که بقیه با تاسف به او خیره شده بودند، دوک‌ببرتعزیا به آهستگی از تمدن انسانی فاصله گرفت و وارد طبیعت شد. پس از طی مسافتی طولانی، دوک‌ببرتعزیا کتابی از آستینش بیرون کشید و شروع به خواندن ورد کرد. گریمور درخشید و پس از چند ثانیه، دروازه‌ای جلوی رویش ظاهر شد. پس از چند لحظه خیره شدن به دروازه، دوک‌ببرتعزیا به آرامی وارد دروازه شد و پنجول در جهانی دیگر در ابعاد موازی گذاشت.
"...تو دیگه چی ای..."
به محض اینکه دوک‌ببرتعزیا وارد جهان موازی شد، صدایی را کنار گوشش شنید. دوک‌ببرتعزیا سرش را بالا برد و به پسرک مو سیاه با ماری دور گردنش چشم دوخت.
"باید بپرسی من کیم."
"...تو کی ای؟"
"دوک‌ببرتعزیا."
"....ها؟؟"
دوک‌ببرتعزیا بدنش را چرخاند و به درختی تکیه کرد. "من ماموری هستم که به این جهان فرستاده شدم تا توی یه فیک ایفای نقش کنم. تو هم توش هستی ولی از انجایی که نویسنده هیچ ایده ای درموردت نداره قراره یه رهگذر تنها توی جنگل باشی."
"....آها..."
دوک‌ببرتعزیا پنجولش را لیس زد. "خب حالا بهم بگو لونه ی شاهین افسانه‌ای کجاست؟"


https://news.1rj.ru/str/PeregrinateInTheDimensions/59135