Forwarded from Hidden Chat
اولیش من
با بچه های دانشگاه رفته بودیم کمپ به جنگل خیلی با حالی بودش با کمک همدیگه چادر زدیم و آتیش روشن کردیم خلاصه همه چی حاضر شد نشسته بودیم دور آتیش که یهو بارون گرفت
رفتیم تو چادر ها که و به ناچار گرفتیم خوابیدم ولی من هنوز خوابم نمیبرد که
چند ساعت بعد یهو یه صدای از بیرون اومد ...
با بچه های دانشگاه رفته بودیم کمپ به جنگل خیلی با حالی بودش با کمک همدیگه چادر زدیم و آتیش روشن کردیم خلاصه همه چی حاضر شد نشسته بودیم دور آتیش که یهو بارون گرفت
رفتیم تو چادر ها که و به ناچار گرفتیم خوابیدم ولی من هنوز خوابم نمیبرد که
چند ساعت بعد یهو یه صدای از بیرون اومد ...
Forwarded from دیلیگاه لیلیان (The Reason)
𝙲𝚎𝚕𝚎𝚗𝚒𝚊 🃁
یه پارگرافو اوکیم حقیقتا بیشتر کمتر هم میتونم
اجی فکر کنم فقط خودمون دوتاییم
Forwarded from دیلیگاه لیلیان (The Reason)
𝙲𝚎𝚕𝚎𝚗𝚒𝚊 🃁
بخدا بیا بیخیالش شیم من همون جواب چالشمو مینویسم برای تو هم یه ایده میابیم
:((