:3 – Telegram
55 subscribers
9.66K photos
709 videos
82 files
3.58K links
@insane1ghost
*اگر برای نقاشی امده اید به ان سو بروید👆

t.me/HidenChat_Bot?start=1169331673

لینک ناشناس

یه جمع مستیم یا یا

جواب چالش بهم بگید یادم میره😭
Download Telegram
Forwarded from دیلیگاه لیلیان (The Reason)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from دیلیگاه لیلیان (The Reason)
دیلیگاه لیلیان
پاشدم پتومو بغل کردم وسایلمو برداشتم که برم اقا جنه راحت باشه یهو دستم خورد به اسکرین گوشیم نورش افتاد رو تخت دیدم عه... هیشکی روش نیست که یکم اینور اونور نگاه کردم دیدم اقا جنه نیست دوباره گرفتم خوابیدم
اقا یبارم یه شب از خواب پاشدم دیدم یه آقایی بالا سرم وایستاده زل زده بهم
بلند شدم نشستم شروع کردم با صدای بلند بهش فحش دادم...
همینطور وسط فحش دادنام یهو دیدم مامان بزرگم اینطوری 🧍🏻🧍🏻🧍🏻🧍🏻 جلو در وایستاده منو نگاه میکنه
من 🧍🏻
مامان بزرگ که نصف شب داشت میرفت دستشویی یهو دیده من دارم با یکی دعوا میکنم فحش ناموسی میدم🧍🏻🧍🏻
برگشتم بگم ببین یکی اینجا وایستا-
دیدم اقا جنه نیست
Forwarded from دیلیگاه لیلیان (The Reason)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from دیلیگاه لیلیان (The Reason)
ساعت ۹ صبح
داستان های دلیل و اقا جنه
سرخپوست درونت زنده شد؟-
میتونم نا فردا بخندم-
جن بشم الله نمی‌کنیم
پا میشیم جا تعارف میکنیم جن ناراحت میشه زشته😔😔
با قرآن بغلت بخواب بسم اللههههه
Forwarded from Hidden Chat
به نظرم خونتونو عوض کن😂خیلی دپست دارن انگار
یه قرآنی چیزی بخون
اصلا چرا هول نمیکنی یکی‌کنارته؟😭😂
Forwarded from Hidden Chat
واقعا شرایط نگران کنندس😂
Forwarded from دیلیگاه لیلیان (The Reason)
Hidden Chat
واقعا شرایط نگران کنندس😂
اقا برو خودتو بترسون عهه
Forwarded from دیلیگاه لیلیان (Flicy)
جررر منم چن روز پیش تو خواب و بیداری بودم گفتم بابا جلیل پاشو دیگه صبحه.... یه صدا قشنگی از بالاسر گفت پاشو دیگه پاشو خانومی
Forwarded from دیلیگاه لیلیان (Flicy)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Hidden Chat
بابا منم یه بار ساعت۶صبح بود اومدم برم دسشویی همه جا تاریک بود پاشدم رفتم جلو دسشویی خواستم چراغ دسشویی رو روشن کنم یهو از هال پذیرایی صدایی مثل اینکه بشقاب رو گذاشته باشن رو میز اومد
من اومدنی کسی رو ندیده بودم چون همه جا تاریک بود
هر روز که برا نماز پا میشیم بابام توی هال پذیرایی نماز میخونه واس همین شک کردم که اون باشه اتاق مامان بابام کنار دسشویی بود
همینجوری که دستم رو دستگیره دسشویی بود سرمو خم کردم به داخل اتاق نگاه کردم
مامان و بابام دوتاشونم خواب بودن...






هیچی دیگه گفتم بیخیال بابا جن با من چیکار داره با آرامش رفتم دسشویی برگشتم گرفتم خوابیدم😂