رسانه نوشت
Photo
خودکشی ارتباطی در عصر تورم گفتار
📍 چرا زیاد گفتن، نشانهی شفافیت نیست؟ و چگونه تورمِ کلمات، مرجعیت را میکُشد؟
در علم ارتباطات، «نویز» یعنی هر عاملی که مانع درک پیام شود(صدایی که بین فرستنده و گیرنده میپیچد و معنا را مخدوش میکند.)
اما وقتی نویز بیش از حد شود، خودش جای پیام را میگیرد.
آنوقت دیگر چیزی شنیده نمیشود، حتی اگر هزاران بار گفته شود.
امروز، این اتفاق در ارتباطات رسمی کشور رخ داده است:
انبوهی از گفتوگو، مصاحبه و توییت که دیگر شنیده نمیشوند، چون خیلی زیادند.
و این فقط یک اشتباه ارتباطی نیست؛ نوعی خودکشی ارتباطی است
وقتی نهادها چنان زیاد حرف میزنند که حتی حرفِ درستشان هم دیگر شنیده نمیشود.
۱. واکسیناسیون مخاطب؛ وقتی بیاعتمادی، تبدیل به حافظه میشود
اعتماد دیگر فقط از هماهنگی گفتار با واقعیت نمیآید؛ ضلع سومی هم وجود دارد: ادراک مخاطب.
اگر گفتار، واقعیت و ادراک همجهت نباشند، مخاطب واکسینه میشود — دیگر نمیپذیرد، بلکه تفسیر میکند.
از تجربه آموخته است:
«وقتی کسی خیلی اطمینان میدهد، احتمالاً اتفاقی در راه است.»
بیانیههای رسمی دیگر منبع خبر نیستند؛ نشانهای برای خواندنِ معکوس واقعیتاند.
۲. آشوب کلامی؛ سیاستِ فرسایش، نه اقناع
تناقض در گفتارها همیشه تصادفی نیست؛ گاهی خودِ تاکتیک است.
تولید مداوم مواضع متناقض، ذهن عمومی را خسته میکند تا مطالبه فروبخوابد.
پروندهی فیلترینگ نمونه روشن آن است: هر روز موضعی تازه —
«در حال بررسی»، «مشروط»، «بهزودی آزاد میشود».
این آشوبِ کنترلشده قرار نیست روشن کند؛ قرار است فرسوده کند.
وقتی خبر، خستگی میآورد نه آگاهی، وارد قلمرو «ضدارتباطات» میشویم؛
جایی که کلمات علیه خودشان عمل میکنند.
۳. تورم وعدهها؛ گفتارِ بیپشتوانه، اعتبارِ بیارزش
در اقتصاد گفتار رسمی، سرعتِ گفتن از سرعتِ انجام جلو زده است.
وعدهها مثل پول بیپشتوانه چاپ میشوند.
مسابقهی «چه کسی زودتر گفت» جای عمل را گرفته است.
اما در عصر شفافیت دیجیتال، هر شهروند با یک گوشی میتواند دروغ را راستیآزمایی کند.
اینجا وعدهی بیعمل، دیگر امید نمیسازد؛ طعنه و تمسخر میسازد.
۴. مرگ مرجعیت؛ کوچ از مرکز به حاشیه
وقتی مرجع رسمی تضعیف میشود، مردم کوچ میکنند —
به رسانههای مستقل، تحلیلگران آزاد یا حتی شایعات شبکهای.
نه چون آن منابع دقیقترند، بلکه چون پایبند به گفتار خودند.
در چنین شرایطی، در بحرانها مشکل فقط نرسیدن پیام نیست؛
مشکل، نرسیدن اعتماد است.
سکوت استراتژیک؛ بازگشت به معنا
اعتماد با گفتوگوهای بیشتر بازسازی نمیشود؛ با عملِ واقعی و گفتارِ کمتر بازمیگردد.
«سکوت استراتژیک» یعنی فقط وقتی سخن بگویی که عمل، پشتش ایستاده باشد.
در دورهی تورم گفتار، گرانترین رسانه «عملِ انجامشده» است.
اگر میخواهیم مرجعیت بازگردد، باید قولها را کم کنیم و اثباتها را زیاد.
در جهانی پر از نویز، تنها صدایی که شنیده میشود، صدای کارِ واقعی است.
«رسانه نوشت؛ از فهم عمیق تا اثرگذاری بیشتر»
✒️@resanenevesht
📍 چرا زیاد گفتن، نشانهی شفافیت نیست؟ و چگونه تورمِ کلمات، مرجعیت را میکُشد؟
در علم ارتباطات، «نویز» یعنی هر عاملی که مانع درک پیام شود(صدایی که بین فرستنده و گیرنده میپیچد و معنا را مخدوش میکند.)
اما وقتی نویز بیش از حد شود، خودش جای پیام را میگیرد.
آنوقت دیگر چیزی شنیده نمیشود، حتی اگر هزاران بار گفته شود.
امروز، این اتفاق در ارتباطات رسمی کشور رخ داده است:
انبوهی از گفتوگو، مصاحبه و توییت که دیگر شنیده نمیشوند، چون خیلی زیادند.
و این فقط یک اشتباه ارتباطی نیست؛ نوعی خودکشی ارتباطی است
وقتی نهادها چنان زیاد حرف میزنند که حتی حرفِ درستشان هم دیگر شنیده نمیشود.
۱. واکسیناسیون مخاطب؛ وقتی بیاعتمادی، تبدیل به حافظه میشود
اعتماد دیگر فقط از هماهنگی گفتار با واقعیت نمیآید؛ ضلع سومی هم وجود دارد: ادراک مخاطب.
اگر گفتار، واقعیت و ادراک همجهت نباشند، مخاطب واکسینه میشود — دیگر نمیپذیرد، بلکه تفسیر میکند.
از تجربه آموخته است:
«وقتی کسی خیلی اطمینان میدهد، احتمالاً اتفاقی در راه است.»
بیانیههای رسمی دیگر منبع خبر نیستند؛ نشانهای برای خواندنِ معکوس واقعیتاند.
۲. آشوب کلامی؛ سیاستِ فرسایش، نه اقناع
تناقض در گفتارها همیشه تصادفی نیست؛ گاهی خودِ تاکتیک است.
تولید مداوم مواضع متناقض، ذهن عمومی را خسته میکند تا مطالبه فروبخوابد.
پروندهی فیلترینگ نمونه روشن آن است: هر روز موضعی تازه —
«در حال بررسی»، «مشروط»، «بهزودی آزاد میشود».
این آشوبِ کنترلشده قرار نیست روشن کند؛ قرار است فرسوده کند.
وقتی خبر، خستگی میآورد نه آگاهی، وارد قلمرو «ضدارتباطات» میشویم؛
جایی که کلمات علیه خودشان عمل میکنند.
۳. تورم وعدهها؛ گفتارِ بیپشتوانه، اعتبارِ بیارزش
در اقتصاد گفتار رسمی، سرعتِ گفتن از سرعتِ انجام جلو زده است.
وعدهها مثل پول بیپشتوانه چاپ میشوند.
مسابقهی «چه کسی زودتر گفت» جای عمل را گرفته است.
اما در عصر شفافیت دیجیتال، هر شهروند با یک گوشی میتواند دروغ را راستیآزمایی کند.
اینجا وعدهی بیعمل، دیگر امید نمیسازد؛ طعنه و تمسخر میسازد.
۴. مرگ مرجعیت؛ کوچ از مرکز به حاشیه
وقتی مرجع رسمی تضعیف میشود، مردم کوچ میکنند —
به رسانههای مستقل، تحلیلگران آزاد یا حتی شایعات شبکهای.
نه چون آن منابع دقیقترند، بلکه چون پایبند به گفتار خودند.
در چنین شرایطی، در بحرانها مشکل فقط نرسیدن پیام نیست؛
مشکل، نرسیدن اعتماد است.
سکوت استراتژیک؛ بازگشت به معنا
اعتماد با گفتوگوهای بیشتر بازسازی نمیشود؛ با عملِ واقعی و گفتارِ کمتر بازمیگردد.
«سکوت استراتژیک» یعنی فقط وقتی سخن بگویی که عمل، پشتش ایستاده باشد.
در دورهی تورم گفتار، گرانترین رسانه «عملِ انجامشده» است.
اگر میخواهیم مرجعیت بازگردد، باید قولها را کم کنیم و اثباتها را زیاد.
در جهانی پر از نویز، تنها صدایی که شنیده میشود، صدای کارِ واقعی است.
«رسانه نوشت؛ از فهم عمیق تا اثرگذاری بیشتر»
✒️@resanenevesht
👏2
📊 امروز داشتم گزارش بازدید صفحات و سایت یک مجموعه را برای مدیران آماده میکردم و یک سؤال اساسی ذهنم را مشغول کرد:
❓ ما واقعاً «فعالیت» را گزارش میکنیم یا «اثر» را؟
واقعیت این است که بعضی وقتها برخی رسانهچیها با عددسازی تاکتیکی، فعالیت را بهعنوان اثر جا میزنند. بازدیدها و تعداد پستها خیلی راحت مدیران را مجذوب خود میکنند، چون اغلب تفاوت بین خروجی و نتیجه در رسانه را نمیفهمند و به ندرت فکر میکنند این فعالیتها چقدر اثربخش بوده است.
روابط عمومی تاکتیکی تمرکز روی خروجی –Output:
• چند خبر منتشر شد؟
• بازدید سایت چقدر بود؟
• چند پست تولید کردیم؟
اینها گزارش فعالیت هستند.
روابط عمومی استراتژیک تمرکز روی نتیجه –Outcome:
• خب، که چه؟
• آیا این بازدیدها منجر به تغییر نگرش مخاطب شد؟
• آیا اعتماد مخاطبان کلیدی جلب شد؟
• آیا کمپین به اهداف سازمان کمک کرد؟
اینها گزارش اثر هستند.
💡 عبور از «گزارش کار» به «گزارش اثر» همان چیزی است که روابط عمومی را از یک واحد خدماتی به همراه استراتژیک واقعی سازمان تبدیل میکند.
برای سنجش اثر واقعی، مدلهایی مثل Barcelona Principles یا ابزارهایی مانند تحلیل احساسات (Sentiment Analysis) وجود دارند(در آینده درباره این مدلها و روشهای حرفهای اندازهگیری بیشتر صحبت خواهیم کرد).
«رسانه نوشت؛ از فهم عمیق تا اثرگذاری بیشتر»
✒️@resanenevesht
❓ ما واقعاً «فعالیت» را گزارش میکنیم یا «اثر» را؟
واقعیت این است که بعضی وقتها برخی رسانهچیها با عددسازی تاکتیکی، فعالیت را بهعنوان اثر جا میزنند. بازدیدها و تعداد پستها خیلی راحت مدیران را مجذوب خود میکنند، چون اغلب تفاوت بین خروجی و نتیجه در رسانه را نمیفهمند و به ندرت فکر میکنند این فعالیتها چقدر اثربخش بوده است.
روابط عمومی تاکتیکی تمرکز روی خروجی –Output:
• چند خبر منتشر شد؟
• بازدید سایت چقدر بود؟
• چند پست تولید کردیم؟
اینها گزارش فعالیت هستند.
روابط عمومی استراتژیک تمرکز روی نتیجه –Outcome:
• خب، که چه؟
• آیا این بازدیدها منجر به تغییر نگرش مخاطب شد؟
• آیا اعتماد مخاطبان کلیدی جلب شد؟
• آیا کمپین به اهداف سازمان کمک کرد؟
اینها گزارش اثر هستند.
💡 عبور از «گزارش کار» به «گزارش اثر» همان چیزی است که روابط عمومی را از یک واحد خدماتی به همراه استراتژیک واقعی سازمان تبدیل میکند.
برای سنجش اثر واقعی، مدلهایی مثل Barcelona Principles یا ابزارهایی مانند تحلیل احساسات (Sentiment Analysis) وجود دارند(در آینده درباره این مدلها و روشهای حرفهای اندازهگیری بیشتر صحبت خواهیم کرد).
«رسانه نوشت؛ از فهم عمیق تا اثرگذاری بیشتر»
✒️@resanenevesht
🔥1
شبیه بقیه نباش، حتی اگر همه دارند فریاد میزنند! ⛔️
رسانه امروز شبیه بازاری شده که همه فقط میخواهند صدای بلندتری داشته باشند. اما برنده کسی نیست که بلندتر داد میزند؛ برنده کسی است که «لحن» خودش را دارد.
ما خیلی وقتها فکر میکنیم استراتژی یعنی سوار شدن روی هر موج و ترندی که میآید. اما حقیقت تلخ این است: وقتی فقط ترندها را تکرار میکنیم، یعنی خودمان تصمیم نمیگیریم؛ این موجها هستند که جای ما فکر میکنند.
🎓 برای مخاطب نسل ما، "اصالت" جذابتر از "هیاهو" است. مخاطب دنبال کپیِ دستدومِ اینفلوئنسرها نیست؛ او دنبال نگاه خاص توست.
🔑 تست سریعِ تمایز: قبل از پست گذاشتن بپرس: «اگر اسمم را از روی این محتوا بردارم، کسی میفهمد این حرف من است؟» اگر نه، یعنی داری در زمین دیگران بازی میکنی.
#استراتژی
«رسانه نوشت؛ از فهم عمیق تا اثرگذاری بیشتر»
✒️@resanenevesht
رسانه امروز شبیه بازاری شده که همه فقط میخواهند صدای بلندتری داشته باشند. اما برنده کسی نیست که بلندتر داد میزند؛ برنده کسی است که «لحن» خودش را دارد.
ما خیلی وقتها فکر میکنیم استراتژی یعنی سوار شدن روی هر موج و ترندی که میآید. اما حقیقت تلخ این است: وقتی فقط ترندها را تکرار میکنیم، یعنی خودمان تصمیم نمیگیریم؛ این موجها هستند که جای ما فکر میکنند.
🎓 برای مخاطب نسل ما، "اصالت" جذابتر از "هیاهو" است. مخاطب دنبال کپیِ دستدومِ اینفلوئنسرها نیست؛ او دنبال نگاه خاص توست.
🔑 تست سریعِ تمایز: قبل از پست گذاشتن بپرس: «اگر اسمم را از روی این محتوا بردارم، کسی میفهمد این حرف من است؟» اگر نه، یعنی داری در زمین دیگران بازی میکنی.
#استراتژی
«رسانه نوشت؛ از فهم عمیق تا اثرگذاری بیشتر»
✒️@resanenevesht
👍3
آیا ما داریم ChatGPT میشویم؟
وقتی انسانها ادای ربات را در میآورند
چند روز پیش در گروه کلاسی دانشگاه اتفاقی رخ داد که هم خنده دار بود، هم عمیقاً ترسناک.
استاد متنی فرستاد. دانشجو در کمتر از یک دقیقه، آن را به هوشمصنوعی داد و یک تحلیلِ شیک و اتوکشیده را در گروه ارسال کرد.
در ظاهر، این فقط یک «تقلب مدرن» است؛ اما اگر دقیقتر نگاه کنیم، ماجرا پیچیدهتر است:
ما نگران بودیم که هوش مصنوعی آنقدر پیشرفت کند که شبیه انسان شود؛ اما انگار ماجرا برعکس شده: ما داریم آرامآرام شبیه ماشین میشویم.
🔻 پرده اول: پناه بردن به «بی خطر بودن»
مدلهای زبانی چطور حرف میزنند؟
مودب، صیقل خورده، خنثی و البته بیروح
.
چرا ما عاشق این لحن شدهایم؟ چون ریسک ندارد.
وقتی مینویسیم «نکات ارزشمندی بود» یا «تحلیل جامعی ارائه دادید»، پشت یک دیوار امن پنهان میشویم. نه کسی نقدتان میکند، نه کسی توضیح میخواهد. زبانمان تبدیل شده به موزاییک های تکراری و پیش ساخته.
🔻 پرده دوم: چرخه سکوت
این یک لوپ (Loop) خطرناک است:
ما خنثی می نویسیم ⬅️ ماشین از ما یاد می گیرد و خنثی تر میشود ⬅️ ما دوباره از ماشین تقلید میکنیم.
نتیجه؟
مکالمه ای که در آن دو نفر گفت و گو می کننند، اما در واقع دو مدل زبانی دارند از طریقِ واسطههایی به نام «انسان» با هم تبادل دیتا میکنند. یک همهمهی مودبانه اما توخالی.
💡 یک تمرین کوچک برای بازپسگیری «صدای خودتان»
دفعه بعد که خواستید زیر پستی کامنت بگذارید یا در گروهی جواب دهید، مکث کنید و بپرسید:
چیزی بنویسید که فقط و فقط شما میتوانید بنویسید.
حتی اگر جملهبندیاش نامرتب باشد.
حتی اگر لحنش کمی ضعیف باشد.
هوش مصنوعی شاهکار میکند، اما یک کار را بلد نیست:
اینکه «اشتباه مخصوص شما» را مرتکب شود.
«رسانه نوشت؛ از فهم عمیق تا اثرگذاری بیشتر»
✒️@resanenevesht
وقتی انسانها ادای ربات را در میآورند
چند روز پیش در گروه کلاسی دانشگاه اتفاقی رخ داد که هم خنده دار بود، هم عمیقاً ترسناک.
استاد متنی فرستاد. دانشجو در کمتر از یک دقیقه، آن را به هوشمصنوعی داد و یک تحلیلِ شیک و اتوکشیده را در گروه ارسال کرد.
در ظاهر، این فقط یک «تقلب مدرن» است؛ اما اگر دقیقتر نگاه کنیم، ماجرا پیچیدهتر است:
ما نگران بودیم که هوش مصنوعی آنقدر پیشرفت کند که شبیه انسان شود؛ اما انگار ماجرا برعکس شده: ما داریم آرامآرام شبیه ماشین میشویم.
🔻 پرده اول: پناه بردن به «بی خطر بودن»
مدلهای زبانی چطور حرف میزنند؟
مودب، صیقل خورده، خنثی و البته بیروح
.
چرا ما عاشق این لحن شدهایم؟ چون ریسک ندارد.
وقتی مینویسیم «نکات ارزشمندی بود» یا «تحلیل جامعی ارائه دادید»، پشت یک دیوار امن پنهان میشویم. نه کسی نقدتان میکند، نه کسی توضیح میخواهد. زبانمان تبدیل شده به موزاییک های تکراری و پیش ساخته.
🔻 پرده دوم: چرخه سکوت
این یک لوپ (Loop) خطرناک است:
ما خنثی می نویسیم ⬅️ ماشین از ما یاد می گیرد و خنثی تر میشود ⬅️ ما دوباره از ماشین تقلید میکنیم.
نتیجه؟
مکالمه ای که در آن دو نفر گفت و گو می کننند، اما در واقع دو مدل زبانی دارند از طریقِ واسطههایی به نام «انسان» با هم تبادل دیتا میکنند. یک همهمهی مودبانه اما توخالی.
💡 یک تمرین کوچک برای بازپسگیری «صدای خودتان»
دفعه بعد که خواستید زیر پستی کامنت بگذارید یا در گروهی جواب دهید، مکث کنید و بپرسید:
«آیا می شود این جمله را بدون تغییر، زیر ۱۰ پست دیگر هم نوشت؟»اگر جواب «بله» بود، پاکش کنید.
چیزی بنویسید که فقط و فقط شما میتوانید بنویسید.
حتی اگر جملهبندیاش نامرتب باشد.
حتی اگر لحنش کمی ضعیف باشد.
هوش مصنوعی شاهکار میکند، اما یک کار را بلد نیست:
اینکه «اشتباه مخصوص شما» را مرتکب شود.
«رسانه نوشت؛ از فهم عمیق تا اثرگذاری بیشتر»
✒️@resanenevesht
👍2
آناتومی یک انفجار رسانهای
اعداد در مورد مناظره کاشانی و اردستانی چه می گویند؟
در عصری که همه از «مرگ تمرکز» و پادشاهیِ ویدیوهای ۱۵ ثانیهای حرف میزنند، یک ویدیوی ۳ ساعته با دکور ساده و دوربین ثابت، یوتیوب فارسی را تکان میدهد.
بیایید از کلیشهی «کی برد؟» عبور کنیم و به زبانِ اعداد گوش دهیم؛ اعدادی که داستان جالب تری را روایت میکنند.
۱. شورش علیه استانداردها (نرخ لایک) 📊
طبق رصد ما، این ویدیو با عبور از مرز ۷۸۰,۰۰۰ بازدید، قوانین «اقتصاد توجه» را به چالش کشید.
در یوتیوب، بهطور استاندارد از هر ۱۰۰۰ بازدیدکننده، حدود ۴۰ نفر دکمه لایک را میزنند (۴٪).
اما در این ویدیو؟ این عدد به زیر ۱٪ سقوط کرده است! (حدود ۷۵۰۰ لایک).
مخاطب انگار فراموش کرده تشویق کند؛ او برای کار دیگری آمده است.
۲. ظهورِ ارتشهای سایبری خودجوش (نرخ کامنت) 💬
وقتی به آمار کامنتها نگاه میکنیم، راز ماجرا فاش میشود. استاندارد جهانی کامنت حدود ۰.۵٪ است، اما اینجا با نرخ حیرتانگیز ۲.۳٪ مواجهیم (بیش از ۱۸,۰۰۰ کامنت)؛ یعنی ۴.۶ برابر بیشتر از حالت عادی!
این شکاف عمیق بین «لایکِ پایین» و «کامنتِ بالا» یک پیام روشن دارد:
ما با یک محتوای «ایدئولوژیک» و «قطبی ساز» طرف هستیم.بخش کامنتها دیگر محل «نظرسنجی» نیست؛ تبدیل به سنگر شده است. مخاطب این ویدیو، «بیننده» نیست؛ یک سرباز است که آمده تا با کامنت گذاشتن، از هویت و باورِ زخمیشدهاش دفاع کند.
۳. پارادوکسِ زمان؛ افسانهی «مرگ تمرکز» ⏱
طول ویدیو ۳ ساعت و ۷ دقیقه است. در دنیای تیکتاک و ریلز، انتشار چنین محتوایی یعنی «خودکشی رسانهای».
اما تحلیل رفتار کاربران نشان میدهد که «نرخ نگهداشت» (Retention Rate) در این ویدیو از الگوهای معمول تبعیت نمیکند.
ارجاعات متعدد در کامنتها به دقایق پایانی و بحثهای فنی، نشان میدهد که ما با پدیدهی «تماشای عمیق» روبهرو هستیم.
مخاطب ایرانی ثابت کرد که اگر محتوا بتواند «تضاد» (Conflict) ایجاد کند، نهتنها ۱۵ ثانیه، بلکه ۱۸۰ دقیقه هم پای آن مینشیند. او حوصله دارد، به شرطی که احساس کند در حال تماشای یک نبرد واقعی است، نه یک نمایش.
💡 این مناظره ثابت کرد که:
۱. دوران محتوای طولانی نمرده است؛ سوختِ آن «تضاد» است.
۲. اگر روی گسلهای هویتی مخاطب دست بگذارید، آنها خودشان به «رسانه» شما تبدیل میشوند.
۳.انتشارات دانشگاه آکسفورد اصطلاح «Rage bait» را بهعنوان کلمه سال ٢٠٢۵ معرفی کرد؛ محتوایی که عمداً برای تحریک خشم کاربران طراحی میشود!!!
«رسانه نوشت؛ از فهم عمیق تا اثرگذاری بیشتر»
✒️@resanenevesht
اعداد در مورد مناظره کاشانی و اردستانی چه می گویند؟
در عصری که همه از «مرگ تمرکز» و پادشاهیِ ویدیوهای ۱۵ ثانیهای حرف میزنند، یک ویدیوی ۳ ساعته با دکور ساده و دوربین ثابت، یوتیوب فارسی را تکان میدهد.
بیایید از کلیشهی «کی برد؟» عبور کنیم و به زبانِ اعداد گوش دهیم؛ اعدادی که داستان جالب تری را روایت میکنند.
۱. شورش علیه استانداردها (نرخ لایک) 📊
طبق رصد ما، این ویدیو با عبور از مرز ۷۸۰,۰۰۰ بازدید، قوانین «اقتصاد توجه» را به چالش کشید.
در یوتیوب، بهطور استاندارد از هر ۱۰۰۰ بازدیدکننده، حدود ۴۰ نفر دکمه لایک را میزنند (۴٪).
اما در این ویدیو؟ این عدد به زیر ۱٪ سقوط کرده است! (حدود ۷۵۰۰ لایک).
مخاطب انگار فراموش کرده تشویق کند؛ او برای کار دیگری آمده است.
۲. ظهورِ ارتشهای سایبری خودجوش (نرخ کامنت) 💬
وقتی به آمار کامنتها نگاه میکنیم، راز ماجرا فاش میشود. استاندارد جهانی کامنت حدود ۰.۵٪ است، اما اینجا با نرخ حیرتانگیز ۲.۳٪ مواجهیم (بیش از ۱۸,۰۰۰ کامنت)؛ یعنی ۴.۶ برابر بیشتر از حالت عادی!
این شکاف عمیق بین «لایکِ پایین» و «کامنتِ بالا» یک پیام روشن دارد:
ما با یک محتوای «ایدئولوژیک» و «قطبی ساز» طرف هستیم.بخش کامنتها دیگر محل «نظرسنجی» نیست؛ تبدیل به سنگر شده است. مخاطب این ویدیو، «بیننده» نیست؛ یک سرباز است که آمده تا با کامنت گذاشتن، از هویت و باورِ زخمیشدهاش دفاع کند.
۳. پارادوکسِ زمان؛ افسانهی «مرگ تمرکز» ⏱
طول ویدیو ۳ ساعت و ۷ دقیقه است. در دنیای تیکتاک و ریلز، انتشار چنین محتوایی یعنی «خودکشی رسانهای».
اما تحلیل رفتار کاربران نشان میدهد که «نرخ نگهداشت» (Retention Rate) در این ویدیو از الگوهای معمول تبعیت نمیکند.
ارجاعات متعدد در کامنتها به دقایق پایانی و بحثهای فنی، نشان میدهد که ما با پدیدهی «تماشای عمیق» روبهرو هستیم.
مخاطب ایرانی ثابت کرد که اگر محتوا بتواند «تضاد» (Conflict) ایجاد کند، نهتنها ۱۵ ثانیه، بلکه ۱۸۰ دقیقه هم پای آن مینشیند. او حوصله دارد، به شرطی که احساس کند در حال تماشای یک نبرد واقعی است، نه یک نمایش.
💡 این مناظره ثابت کرد که:
۱. دوران محتوای طولانی نمرده است؛ سوختِ آن «تضاد» است.
۲. اگر روی گسلهای هویتی مخاطب دست بگذارید، آنها خودشان به «رسانه» شما تبدیل میشوند.
۳.انتشارات دانشگاه آکسفورد اصطلاح «Rage bait» را بهعنوان کلمه سال ٢٠٢۵ معرفی کرد؛ محتوایی که عمداً برای تحریک خشم کاربران طراحی میشود!!!
«رسانه نوشت؛ از فهم عمیق تا اثرگذاری بیشتر»
✒️@resanenevesht
💯5❤1🔥1
⚔️ نبرد گلادیاتورها
زیر پوست مناظره کاشانی - اردستانی چه گذشت؟
ما تمامی ۱۹,۳۳۹ نظر ثبت شده زیر ویدیوی مناظره در یوتیوب را استخراج و پردازش کردیم. نتایج این دادهکاوی، اطلاعات جالبی را درباره آرایش نیروها، خشونت کلامی و سازماندهی پشتپرده آشکار میکند.
در ادامه، واقعیتهای این «نبرد دیجیتال» را بدون روتوش و با اعداد دقیق میخوانید.
«رسانه نوشت؛ از فهم عمیق تا اثرگذاری بیشتر»
✒️ @resanenevesht
زیر پوست مناظره کاشانی - اردستانی چه گذشت؟
ما تمامی ۱۹,۳۳۹ نظر ثبت شده زیر ویدیوی مناظره در یوتیوب را استخراج و پردازش کردیم. نتایج این دادهکاوی، اطلاعات جالبی را درباره آرایش نیروها، خشونت کلامی و سازماندهی پشتپرده آشکار میکند.
در ادامه، واقعیتهای این «نبرد دیجیتال» را بدون روتوش و با اعداد دقیق میخوانید.
«رسانه نوشت؛ از فهم عمیق تا اثرگذاری بیشتر»
✒️ @resanenevesht
👏6❤3👍1
🛋️ از «انقلابی روی مبل» تا «مبارزان زیر لحاف»
در روزگاران نهچندان دور در لندن، گروهی با پالتوهای فاستونی روی مبلهای چرم لم میدادند، پیپ میکشیدند و روزنامهی «تایمز» میخواندند. با حرارت از جنگهای ناپلئونی و حقوق کارگران حرف میزدند و برای ارتش نسخه میپیچیدند.
به آنها میگفتند «انقلابی مبلنشین» (Armchair Revolutionary)؛ ژنرالهایی که سلحشوریشان فقط تا در خروجی کلوپ اعتبار داشت. بیرون از آنجا، محافظهکارترین آدمهای شهر بودند.
امروز ابزار عوض شده، اما قصه همان است. ساعت یک نیمهشب تهران است. چریک قصهی ما زیر پتو دراز کشیده، نور گوشی توی صورتش افتاده و با انگشت شست فرمان میدهد. استوری می گذارد، لایک می کند و میجنگد. حس میکند «چهگوارا» شده، اما حتی حاضر نیست پتو را کنار بزند.
چرا به اینجا رسیدیم؟ واکاوی این پدیده، ما را به ۴ رکن اصلی میرساند:
۱. 🏅 قهرمانی کم هزینه
تغییر دادن واقعیت «هزینه» دارد؛ وقت میخواهد، پول و خطر. اما در فضای مجازی، با یک لایک یا کامنت تند، همان حس قهرمان بودن را میگیریم. این انتخاب، نه الزاماً از سر تنبلی، بلکه از سر هوشمندی در حفظ بقا و انتخاب کمهزینهترین راه برای اعلام موضع است.
مشکل اما در «توهم اثرگذاری»است. به اندازهی کافی رضایت فوری کسب میکنیم که حس کنیم وظیفه انجام شده است. ما انرژی پتانسیل برای کنش واقعی را همانجا در پست و کامنت تخلیه میکنیم.
۲. 🕹️ سیاست؛ بازی با مجموع صفر
ما سیاست و اجتماع را هم «بازیسازی» کردهایم. وقتی بستر گفتوگو، اپلیکیشنی است که ذاتش برای سرگرمی ساخته شده، ناخودآگاه زبان گفتوگو به زبان «بازی» تبدیل میشود. ما مجبوریم برای شنیده شدن، به دنبال «رو کم کنی» در بحث و امتیاز (لایک) باشیم. این زبان، عمق و همدلی را از بین میبرد.
اما فاجعهبارتر، کنترلپذیری این مبارزه است: این یک جنگ مجازی است که دکمهی Pause دارد. هر وقت خسته، گرسنه یا دچار چالش شدیم، گوشی را کنار میگذاریم و به زندگی واقعیمان برمیگردیم.
۳. 🛡️ قبیلهگرایی دیجیتال
در فضای اتمیزهشده امروز، صدای بلند افراد نه لزوماً ناشی از دغدغه حقیقت، بلکه ناشی از «وحشت تنهایی» و تلاش برای «تعلق داشتن» است. در فضای مجازی، سادهترین راه قبیلهسازی، حمله به «آنها» است.
هویت «ما» تنها در صورت پرخاشگری و حمله به «آنها» شکل میگیرد. این خشونت آنلاین، تلاشی برای اثبات وفاداری به قبیله است. این یک «همبستگی سلبی» و شکننده است که در دنیای واقعی، ملاتی برای ساختن یک حرکت جمعی و پایدار ندارد.
۴. 🎭 انتخابگری عاطفی
عجیبترین بخش ماجرا همینجاست. ما یاد گرفتهایم که مثل یک مشتری زیرک، «احساسات ناب» را از «مسئولیت فکری و سیاسی» آن منبع سوا کنیم. بارها به چشم دیدهایم فرد پای منبر یا یک مداح پر طرفدار، اشک میریزد و سینه میزند. اما به محض خروج، با نقد یا دشنام، مرجعیت سیاسی/اجتماعی سخنران را پس میزند.
این انتخابگری هوشمندانه (یا سکولار) که عواطف را بدون تعهد ایدئولوژیک میخواهد، در نهایت به «مصرف احساس» تبدیل میشود: اشکش را میخریم تا حالمان خوب شود، و با نقد (یا فحش) وجدانمان را راحت میکنیم که «نه، من طرفدارش نیستم.» این جداسازی عاطفه از کنش متعهدانه، انرژی را در جای اشتباه تخلیه میکند.
🔻 بیایید خودمان را فریب ندهیم: خیلی از ما —از جمله خود من— درگیر همین وضعیتیم.
سؤال اینجاست: آیا اینهمه داد و بیداد مجازی، تمرینی برای «اثرگذاری» در روز عمل است؟ یا فقط شبیه زودپزی هستیم که تمام زورش را توی سوتش خالی میکند؟
«رسانه نوشت؛ از فهم عمیق تا اثرگذاری بیشتر»
✒️ @resanenevesht
در روزگاران نهچندان دور در لندن، گروهی با پالتوهای فاستونی روی مبلهای چرم لم میدادند، پیپ میکشیدند و روزنامهی «تایمز» میخواندند. با حرارت از جنگهای ناپلئونی و حقوق کارگران حرف میزدند و برای ارتش نسخه میپیچیدند.
به آنها میگفتند «انقلابی مبلنشین» (Armchair Revolutionary)؛ ژنرالهایی که سلحشوریشان فقط تا در خروجی کلوپ اعتبار داشت. بیرون از آنجا، محافظهکارترین آدمهای شهر بودند.
امروز ابزار عوض شده، اما قصه همان است. ساعت یک نیمهشب تهران است. چریک قصهی ما زیر پتو دراز کشیده، نور گوشی توی صورتش افتاده و با انگشت شست فرمان میدهد. استوری می گذارد، لایک می کند و میجنگد. حس میکند «چهگوارا» شده، اما حتی حاضر نیست پتو را کنار بزند.
چرا به اینجا رسیدیم؟ واکاوی این پدیده، ما را به ۴ رکن اصلی میرساند:
۱. 🏅 قهرمانی کم هزینه
تغییر دادن واقعیت «هزینه» دارد؛ وقت میخواهد، پول و خطر. اما در فضای مجازی، با یک لایک یا کامنت تند، همان حس قهرمان بودن را میگیریم. این انتخاب، نه الزاماً از سر تنبلی، بلکه از سر هوشمندی در حفظ بقا و انتخاب کمهزینهترین راه برای اعلام موضع است.
مشکل اما در «توهم اثرگذاری»است. به اندازهی کافی رضایت فوری کسب میکنیم که حس کنیم وظیفه انجام شده است. ما انرژی پتانسیل برای کنش واقعی را همانجا در پست و کامنت تخلیه میکنیم.
۲. 🕹️ سیاست؛ بازی با مجموع صفر
ما سیاست و اجتماع را هم «بازیسازی» کردهایم. وقتی بستر گفتوگو، اپلیکیشنی است که ذاتش برای سرگرمی ساخته شده، ناخودآگاه زبان گفتوگو به زبان «بازی» تبدیل میشود. ما مجبوریم برای شنیده شدن، به دنبال «رو کم کنی» در بحث و امتیاز (لایک) باشیم. این زبان، عمق و همدلی را از بین میبرد.
اما فاجعهبارتر، کنترلپذیری این مبارزه است: این یک جنگ مجازی است که دکمهی Pause دارد. هر وقت خسته، گرسنه یا دچار چالش شدیم، گوشی را کنار میگذاریم و به زندگی واقعیمان برمیگردیم.
۳. 🛡️ قبیلهگرایی دیجیتال
در فضای اتمیزهشده امروز، صدای بلند افراد نه لزوماً ناشی از دغدغه حقیقت، بلکه ناشی از «وحشت تنهایی» و تلاش برای «تعلق داشتن» است. در فضای مجازی، سادهترین راه قبیلهسازی، حمله به «آنها» است.
هویت «ما» تنها در صورت پرخاشگری و حمله به «آنها» شکل میگیرد. این خشونت آنلاین، تلاشی برای اثبات وفاداری به قبیله است. این یک «همبستگی سلبی» و شکننده است که در دنیای واقعی، ملاتی برای ساختن یک حرکت جمعی و پایدار ندارد.
۴. 🎭 انتخابگری عاطفی
عجیبترین بخش ماجرا همینجاست. ما یاد گرفتهایم که مثل یک مشتری زیرک، «احساسات ناب» را از «مسئولیت فکری و سیاسی» آن منبع سوا کنیم. بارها به چشم دیدهایم فرد پای منبر یا یک مداح پر طرفدار، اشک میریزد و سینه میزند. اما به محض خروج، با نقد یا دشنام، مرجعیت سیاسی/اجتماعی سخنران را پس میزند.
این انتخابگری هوشمندانه (یا سکولار) که عواطف را بدون تعهد ایدئولوژیک میخواهد، در نهایت به «مصرف احساس» تبدیل میشود: اشکش را میخریم تا حالمان خوب شود، و با نقد (یا فحش) وجدانمان را راحت میکنیم که «نه، من طرفدارش نیستم.» این جداسازی عاطفه از کنش متعهدانه، انرژی را در جای اشتباه تخلیه میکند.
🔻 بیایید خودمان را فریب ندهیم: خیلی از ما —از جمله خود من— درگیر همین وضعیتیم.
سؤال اینجاست: آیا اینهمه داد و بیداد مجازی، تمرینی برای «اثرگذاری» در روز عمل است؟ یا فقط شبیه زودپزی هستیم که تمام زورش را توی سوتش خالی میکند؟
«رسانه نوشت؛ از فهم عمیق تا اثرگذاری بیشتر»
✒️ @resanenevesht
👏5❤1
بزرگوار مدعی شده بیش از ۱.۲ میلیارد «محتوا» علیه ایشان تولید شده!
صرفاً جهت درک ابعاد این عدد:
دیتابیس TBCOV نشان میدهد کل سیاره زمین، طی ۱۴ ماه و به ۶۷ زبان، مجموعاً ۲ میلیارد توییت درباره COVID19 نوشتند.
کل جامجهانی ۲۰۲۲ هم نهایتاً ۲۰۰ میلیون محتوا داشت.
یعنی ماجرای «سیلی به سرباز» ۶ برابر کل جامجهانی محتوا داشته و تنه به تنهٔ «پاندمی قرن» میزند؟
#عدد_نمیفهمند #سواد_داده
«رسانه نوشت؛ از فهم عمیق تا اثرگذاری بیشتر»
✒️@resanenevesht
صرفاً جهت درک ابعاد این عدد:
دیتابیس TBCOV نشان میدهد کل سیاره زمین، طی ۱۴ ماه و به ۶۷ زبان، مجموعاً ۲ میلیارد توییت درباره COVID19 نوشتند.
کل جامجهانی ۲۰۲۲ هم نهایتاً ۲۰۰ میلیون محتوا داشت.
یعنی ماجرای «سیلی به سرباز» ۶ برابر کل جامجهانی محتوا داشته و تنه به تنهٔ «پاندمی قرن» میزند؟
#عدد_نمیفهمند #سواد_داده
«رسانه نوشت؛ از فهم عمیق تا اثرگذاری بیشتر»
✒️@resanenevesht
😁7👏1
برخی کانالها و سایت ها با ذوقزدگی، آمار سرچ گوگل «ترانه علیدوستی» را کنار «لیلةالرغائب» گذاشتند و نتیجه گرفتند: حواس جامعه بیشتر پی مناسک بوده است و این شلوغ کاری رسانه هاست.
بحث بر سر بودن یا نبودن توجه مردم به معنویات نیست
مسئله یک خطای فاحش متدولوژیک است.
مقایسه «سرچ گوگل» با «ضریب نفوذ ویدیو» مثل مقایسه وزن با مسافت است؛ هر دو عدد دارند، اما هیچ نسبتی ندارند.
گوگل جای نیاز است: دعا، ساعت شرعی، متن.
اینستاگرام و یوتیوب جای تماشاست، نه جستوجو.
وقتی یک ویدیو فقط در یک پیج ۲۵.۶ میلیون بار دیده شده، یعنی محتوا اشباع شده؛
پس پایین بودن سرچ نشانه بیتوجهی نیست، نشانه بینیازی از سرچ است.
اعداد را میشود ردیف کرد؛
اما تحلیلگر دقیق، اسیر نمودارها نمیشود.
«رسانه نوشت؛ از فهم عمیق تا اثرگذاری بیشتر»
✒️@resanenevesht
بحث بر سر بودن یا نبودن توجه مردم به معنویات نیست
مسئله یک خطای فاحش متدولوژیک است.
مقایسه «سرچ گوگل» با «ضریب نفوذ ویدیو» مثل مقایسه وزن با مسافت است؛ هر دو عدد دارند، اما هیچ نسبتی ندارند.
گوگل جای نیاز است: دعا، ساعت شرعی، متن.
اینستاگرام و یوتیوب جای تماشاست، نه جستوجو.
وقتی یک ویدیو فقط در یک پیج ۲۵.۶ میلیون بار دیده شده، یعنی محتوا اشباع شده؛
پس پایین بودن سرچ نشانه بیتوجهی نیست، نشانه بینیازی از سرچ است.
اعداد را میشود ردیف کرد؛
اما تحلیلگر دقیق، اسیر نمودارها نمیشود.
«رسانه نوشت؛ از فهم عمیق تا اثرگذاری بیشتر»
✒️@resanenevesht
👍4👏3
مرثیهای برای صدای مردم
در ترمینولوژی ارتباطات، «نویز» هر عاملی است که باعث شود پیام فرستنده با دریافت گیرنده منطبق نباشد.
پیام این روزهای جامعه شفاف و اقتصادی است؛ اما تزریق شعارهای براندازانه توسط جریانهای سیاسی، حکم نویز را دارد.
اینجا به نقطه کور ماجرا میرسیم:
در مدل ارتباطی، همیشه «نویز» یا پارازیت بد نیست. گاهی گیرنده (در اینجا سیستم حاکم) بدش نمیآید که پیام فرستنده دچار پارازیت شود
❗❗شاید عجیب به نظر برسد، اما به نظر می رسد حاکمیت هم از این نویز استقبال میکند! عمداً فیلترهای حذف نویز رو خاموش میکنه
چرا؟ چون سیستم برای «بحران معیشت» راهکاری ندارد، چون پولی در بساط نیست. اما اگر پیام آلوده به نویز شود و بوی اغتشاش بدهد، پاسخ آماده و تجربه شده ای برایش دارد
⚡در واقع، نویز به حاکمیت کمک میکند تا زمین بازی را از نقطهی ضعف خود، به نقطهی قوتش تغییر دهد.⚡
🚩اما چرا اپوزیسیون دست به این کار میزند؟
پاسخ در یک ضعف ساختاری پنهان است: اپوزیسیون خارجنشین چون «سازماندهی میدانی» ندارد، ناچار است فقدان تشکیلات را با «تزریق هیجان رسانهای» جبران کند. آنها نیاز دارند تا دمای محیط را بالا ببرند تا دیده شوند، غافل از اینکه ورود این هیجان بدون پشتوانه به یک مطالبهی اقتصادی، حکم «بوسهی مرگ» را دارد.
🛑 یادمان باشد پارازیت همیشه پیام رو نابود نمیکنه، بلکه «کیفیت پیام» (Fidelity) را تغییر میده.
وقتی چهرههایی مثل رضا پهلوی یا مریم رجوی روی موج سوار میشن، «پیام شفاف اقتصادی» تبدیل میشه به یک «پیام مبهم سیاسی». و این ابهام، دقیقاً همان چیزی است که سیستم برای تغییر زمین بازی نیاز دارد.
📍اینجاست که پدیده «فروپاشی زمینه» (Context Collapse) رخ میدهد. رسانهها دیوارهای «زمینه معیشتی» را تخریب میکنند و تصویر اعتراض را در «زمینه براندازی» بازنشر میدهند.
📌نتیجه؟ پدیدهای به نام «ربایش معنا» (Meaning Hijacking). در این وضعیت، شهروند دیگر «صاحبِ صدای خود» نیست؛ بلکه به «محتوای خامی» تبدیل میشود که رسانهها سناریوی دلخواهشان را با تصویر او میسازند.
⭕قربانی نهایی این بازی دو سر باخت، همان «صدای سوم» است؛ واقعیت درد اقتصادی که زیر آوار هیجان سازی اپوزیسیون و پروتکلهای امنیتی حاکمیت مدفون میشود.
«رسانه نوشت؛ از فهم عمیق تا اثرگذاری بیشتر»
✒️@resanenevesht
در ترمینولوژی ارتباطات، «نویز» هر عاملی است که باعث شود پیام فرستنده با دریافت گیرنده منطبق نباشد.
پیام این روزهای جامعه شفاف و اقتصادی است؛ اما تزریق شعارهای براندازانه توسط جریانهای سیاسی، حکم نویز را دارد.
اینجا به نقطه کور ماجرا میرسیم:
در مدل ارتباطی، همیشه «نویز» یا پارازیت بد نیست. گاهی گیرنده (در اینجا سیستم حاکم) بدش نمیآید که پیام فرستنده دچار پارازیت شود
❗❗شاید عجیب به نظر برسد، اما به نظر می رسد حاکمیت هم از این نویز استقبال میکند! عمداً فیلترهای حذف نویز رو خاموش میکنه
چرا؟ چون سیستم برای «بحران معیشت» راهکاری ندارد، چون پولی در بساط نیست. اما اگر پیام آلوده به نویز شود و بوی اغتشاش بدهد، پاسخ آماده و تجربه شده ای برایش دارد
⚡در واقع، نویز به حاکمیت کمک میکند تا زمین بازی را از نقطهی ضعف خود، به نقطهی قوتش تغییر دهد.⚡
🚩اما چرا اپوزیسیون دست به این کار میزند؟
پاسخ در یک ضعف ساختاری پنهان است: اپوزیسیون خارجنشین چون «سازماندهی میدانی» ندارد، ناچار است فقدان تشکیلات را با «تزریق هیجان رسانهای» جبران کند. آنها نیاز دارند تا دمای محیط را بالا ببرند تا دیده شوند، غافل از اینکه ورود این هیجان بدون پشتوانه به یک مطالبهی اقتصادی، حکم «بوسهی مرگ» را دارد.
🛑 یادمان باشد پارازیت همیشه پیام رو نابود نمیکنه، بلکه «کیفیت پیام» (Fidelity) را تغییر میده.
وقتی چهرههایی مثل رضا پهلوی یا مریم رجوی روی موج سوار میشن، «پیام شفاف اقتصادی» تبدیل میشه به یک «پیام مبهم سیاسی». و این ابهام، دقیقاً همان چیزی است که سیستم برای تغییر زمین بازی نیاز دارد.
📍اینجاست که پدیده «فروپاشی زمینه» (Context Collapse) رخ میدهد. رسانهها دیوارهای «زمینه معیشتی» را تخریب میکنند و تصویر اعتراض را در «زمینه براندازی» بازنشر میدهند.
📌نتیجه؟ پدیدهای به نام «ربایش معنا» (Meaning Hijacking). در این وضعیت، شهروند دیگر «صاحبِ صدای خود» نیست؛ بلکه به «محتوای خامی» تبدیل میشود که رسانهها سناریوی دلخواهشان را با تصویر او میسازند.
⭕قربانی نهایی این بازی دو سر باخت، همان «صدای سوم» است؛ واقعیت درد اقتصادی که زیر آوار هیجان سازی اپوزیسیون و پروتکلهای امنیتی حاکمیت مدفون میشود.
«رسانه نوشت؛ از فهم عمیق تا اثرگذاری بیشتر»
✒️@resanenevesht
👏5❤2👎1
«امپراتوری شمال بداند؛ اگر دست از پا خطا کند، سواحل ما گورستان آنها خواهد شد... ما قدرتی داریم که آنها حتی تصورش را هم نمیکنند.»
این فریادهای مادورو بود؛ همین چند روز پیش.
با مشتهای گرهکرده و سینه سپر شده، در حالی که برای دنیا خط و نشان میکشید.
درست چند روز قبل از آنکه تصویرش با دستبند، جهان را تسخیر کند.
🛑 انگار تاریخ شوخی تلخی را تکرار میکند.
کپی برابر اصلِ «سعید الصحاف»؛ بغداد ۲۰۰۳.
او مقابل جنگلی از میکروفونها، با حرارت از «خودکشی دشمن پشت دروازههای بغداد» میگفت،
در حالی که تانکهای آمریکایی، بیسروصدا در پسزمینه پیش میآمدند.
⭕ تراژدی صاحبان قدرت دقیقاً همینجاست:
آنها قبل از هر چیز، مصرفکننده و معتاد رسانه خودشان میشوند.
آنقدر «واقعیت برساخته» را در بولتنها تکرار میکنند که جای واقعیت واقعی را میگیرد.
کمکم واقعا باورشان میشود اگر در قاب تلویزیون پیروز باشند،
یعنی کار تمام است.
این رجزخوانیهای دقیقه نودی همیشه توهم نیست؛
گاهی فقط یک «مسکّن» قوی است.
دوز بالایی از کلمات برای پنهانکردن درد فروپاشی؛
برای تزریق حس کاذب قدرت به سیستمی که دارد از درون میریزد.
اما مشکل مسکنها این است که درمان نمیکنند.
صدای رسانه میتواند بلند باشد،
اما دیوار واقعیت، همیشه سختتر است.
«رسانه نوشت؛ از فهم عمیق تا اثرگذاری بیشتر»
✒️@resanenevesht
این فریادهای مادورو بود؛ همین چند روز پیش.
با مشتهای گرهکرده و سینه سپر شده، در حالی که برای دنیا خط و نشان میکشید.
درست چند روز قبل از آنکه تصویرش با دستبند، جهان را تسخیر کند.
🛑 انگار تاریخ شوخی تلخی را تکرار میکند.
کپی برابر اصلِ «سعید الصحاف»؛ بغداد ۲۰۰۳.
او مقابل جنگلی از میکروفونها، با حرارت از «خودکشی دشمن پشت دروازههای بغداد» میگفت،
در حالی که تانکهای آمریکایی، بیسروصدا در پسزمینه پیش میآمدند.
⭕ تراژدی صاحبان قدرت دقیقاً همینجاست:
آنها قبل از هر چیز، مصرفکننده و معتاد رسانه خودشان میشوند.
آنقدر «واقعیت برساخته» را در بولتنها تکرار میکنند که جای واقعیت واقعی را میگیرد.
کمکم واقعا باورشان میشود اگر در قاب تلویزیون پیروز باشند،
یعنی کار تمام است.
این رجزخوانیهای دقیقه نودی همیشه توهم نیست؛
گاهی فقط یک «مسکّن» قوی است.
دوز بالایی از کلمات برای پنهانکردن درد فروپاشی؛
برای تزریق حس کاذب قدرت به سیستمی که دارد از درون میریزد.
اما مشکل مسکنها این است که درمان نمیکنند.
صدای رسانه میتواند بلند باشد،
اما دیوار واقعیت، همیشه سختتر است.
«رسانه نوشت؛ از فهم عمیق تا اثرگذاری بیشتر»
✒️@resanenevesht
👍2👏1