و در نهایت باک رو ترگل و ورگل میکنه ک راهیش میکنه بره سر دیتش امااا پتج دقیقه هم از رفتنش نگذشته بوده فلانش رو سفت میکنه و میزنه دلش رو به دریا و به میدوئه دنبال باک تا بهش بگه نرو
بعد باک اینجوریه که چرا؟ مریضی؟ کریستوفر خوبه؟ چرا نرم چی شده؟ و ادی میگه امشب با اون دیت نرو. باک میگه فردا برم؟ ادی میگه هیچ وقت نرو. باک میگه نمیشه که هیچ وقت قرار نذارم. ادی میگه نه بذار. ولی با من بذار🤭🎀🥰🌻🪻🍯🎇🎇🎇🍉💛🫐😇