Forwarded from ریش بوک📚
Forwarded from ریش بوک📚
#کتاب_درخواستی
#تفسیر_موضوعی_قرآن
#آیت_الله_مکارم_شیرازی
ایدی درخواست کننده : @mehdiisf_1996
کد : 58177
🆔 @Rishbook
#تفسیر_موضوعی_قرآن
#آیت_الله_مکارم_شیرازی
ایدی درخواست کننده : @mehdiisf_1996
کد : 58177
🆔 @Rishbook
#کتاب_درخواستی
#تفسیر_موضوعی_قرآن
#آیت_الله_مکارم_شیرازی
ایدی درخواست کننده : @Hjanqorbani
کد : 58178
🆔 @Rishbook
#تفسیر_موضوعی_قرآن
#آیت_الله_مکارم_شیرازی
ایدی درخواست کننده : @Hjanqorbani
کد : 58178
🆔 @Rishbook
#کتاب_درخواستی
#هیدرولیک_صنعتی
#احمدرضا_مدینه
#حسین_دلایلی
ایدی درخواست کننده : @mr_n75
کد : 58179
🆔 @Rishbook
#هیدرولیک_صنعتی
#احمدرضا_مدینه
#حسین_دلایلی
ایدی درخواست کننده : @mr_n75
کد : 58179
🆔 @Rishbook
#معرفی_کتاب
#غیر_درسی
#یادت_باشد
🔸زندگی شهید مدافع حرم حمید سیاهکالی مرادی به روایت همسر شهید
🆔 @Rishbook
#غیر_درسی
#یادت_باشد
🔸زندگی شهید مدافع حرم حمید سیاهکالی مرادی به روایت همسر شهید
🆔 @Rishbook
#معرفی_کتاب
#غیر_درسی
#یادت_باشد
🔸درباره ی کتاب :
کتاب «یادت باشد»، شامل بخشِ زیبایی از زندگیِ «فرزانه سیاهکالی»، همسر «شهید حمید سیاهکالی» است. بخشی از زندگیِ ایشان که با وجودِ بابرکتِ شهید، رنگ و بویی دیگر میدهد و خانم سیاهکالی به درخواست شهید، آن را در قالب نوشتههای یک کتاب به خوانندگان عرضه کرده است.
فصلهای ابتدایی کتاب، خبر از یک داستان ساده از شروع یک زندگی مشترک میدهند؛ از زمانی که حمید آقا به خواستگاری فرزانه خانم میآید و جواب بله را می گیرد تا گرفتنِ عروسی و رفتن زیر یک سقف، ریز به ریزِ همهی جزئیات از زبان فرزانه خانم نوشته شده است. نویسنده تمام رفتارهای حمید آقا و مکانهایی که با هم میرفتند و را برای خواننده به رشتهی تحریر درآورده است.
اما داستان در چند فصل آخر رنگ و بویی دیگر میگیرد و تمام فصلهای اولِ کتاب، که نشان از یک زندگی معمولیِ مذهبی بود، از جلوی چشمهای خواننده، مانند یک فیلم میگذرد، تا خواننده پا به پای فرزانه خانم، تا شهادت و خاکسپاری حمید آقا گریه کند.
🔸 با همکاری :
گروه کتابخوان دانشکده برق
کانال سروش گروه :
Sapp.ir/ketabkhan_bargh
🆔 @Rishbook
#غیر_درسی
#یادت_باشد
🔸درباره ی کتاب :
کتاب «یادت باشد»، شامل بخشِ زیبایی از زندگیِ «فرزانه سیاهکالی»، همسر «شهید حمید سیاهکالی» است. بخشی از زندگیِ ایشان که با وجودِ بابرکتِ شهید، رنگ و بویی دیگر میدهد و خانم سیاهکالی به درخواست شهید، آن را در قالب نوشتههای یک کتاب به خوانندگان عرضه کرده است.
فصلهای ابتدایی کتاب، خبر از یک داستان ساده از شروع یک زندگی مشترک میدهند؛ از زمانی که حمید آقا به خواستگاری فرزانه خانم میآید و جواب بله را می گیرد تا گرفتنِ عروسی و رفتن زیر یک سقف، ریز به ریزِ همهی جزئیات از زبان فرزانه خانم نوشته شده است. نویسنده تمام رفتارهای حمید آقا و مکانهایی که با هم میرفتند و را برای خواننده به رشتهی تحریر درآورده است.
اما داستان در چند فصل آخر رنگ و بویی دیگر میگیرد و تمام فصلهای اولِ کتاب، که نشان از یک زندگی معمولیِ مذهبی بود، از جلوی چشمهای خواننده، مانند یک فیلم میگذرد، تا خواننده پا به پای فرزانه خانم، تا شهادت و خاکسپاری حمید آقا گریه کند.
🔸 با همکاری :
گروه کتابخوان دانشکده برق
کانال سروش گروه :
Sapp.ir/ketabkhan_bargh
🆔 @Rishbook
#معرفی_کتاب
#غیر_درسی
#یادت_باشد
🔹بخشی از کتاب :
فردای روزی که حمید از پروژه اش دفاع کرد هر دوی ما سرما خورده بودیم، آبریزش بینی و سرفه ی عجیبی یقه ی ما را گرفته بود. دکتر برایمان نسخه پیچید، داروها را که گرفتیم سوار تاکسی شدیم که به خانه برویم. راننده نوار روضه گذاشته بود، ما هم که حالمان خوب نبود، دائم یا سرفه می کردیم یا بینی خودمان را بالا می کشیدیم، راننده فکرکرده بود با صدای روضه ای که پخش می شود گریه می کنیم!
سر کوچه که رسیدیم حمید دست کرد توی جیبش تا کرایه را بدهد، راننده گفت: آسید! مشخصه شما و حاج خانوم حسابی اهل روضه هستین، کرایه نمی خواد بدین، فقط ما رو دعا کنین!
حتی توقف نکرد که ما حرفی بزنیم، بعد هم گازش رو گرفت و رفت. من و حمید نشستیم کنار جدول نیم ساعتی خندیدیم، نمی توانستیم جلوی خنده ی خودمان را بگیریم، حمید به شوخی می گفت: عه حاج خانوم کمتر گریه کن!
🔸 با همکاری :
گروه کتابخوان دانشکده برق
کانال سروش گروه :
Sapp.ir/ketabkhan_bargh
🆔 @Rishbook
#غیر_درسی
#یادت_باشد
🔹بخشی از کتاب :
فردای روزی که حمید از پروژه اش دفاع کرد هر دوی ما سرما خورده بودیم، آبریزش بینی و سرفه ی عجیبی یقه ی ما را گرفته بود. دکتر برایمان نسخه پیچید، داروها را که گرفتیم سوار تاکسی شدیم که به خانه برویم. راننده نوار روضه گذاشته بود، ما هم که حالمان خوب نبود، دائم یا سرفه می کردیم یا بینی خودمان را بالا می کشیدیم، راننده فکرکرده بود با صدای روضه ای که پخش می شود گریه می کنیم!
سر کوچه که رسیدیم حمید دست کرد توی جیبش تا کرایه را بدهد، راننده گفت: آسید! مشخصه شما و حاج خانوم حسابی اهل روضه هستین، کرایه نمی خواد بدین، فقط ما رو دعا کنین!
حتی توقف نکرد که ما حرفی بزنیم، بعد هم گازش رو گرفت و رفت. من و حمید نشستیم کنار جدول نیم ساعتی خندیدیم، نمی توانستیم جلوی خنده ی خودمان را بگیریم، حمید به شوخی می گفت: عه حاج خانوم کمتر گریه کن!
🔸 با همکاری :
گروه کتابخوان دانشکده برق
کانال سروش گروه :
Sapp.ir/ketabkhan_bargh
🆔 @Rishbook
#درامدی_تحلیلی_بر_انقلاب_اسلامی_ایران
#محمد_رحیم_عیوضی
#محمد_جواد_هراتی
قیمت روی جلد : 7000
قیمت فروش : 5000
ایدی فروشنده : @Ali313nk
کد : 58180
🆔 @Rishbook
#محمد_رحیم_عیوضی
#محمد_جواد_هراتی
قیمت روی جلد : 7000
قیمت فروش : 5000
ایدی فروشنده : @Ali313nk
کد : 58180
🆔 @Rishbook
#کتاب_درخواستی
#مبانی_کامپیوتر_و_الگوریتم_ها
#جعفر_نژاد_قومی
#ویراست_سوم
ایدی درخواست کننده : @Hsinzdh21
کد : 58181
🆔 @Rishbook
#مبانی_کامپیوتر_و_الگوریتم_ها
#جعفر_نژاد_قومی
#ویراست_سوم
ایدی درخواست کننده : @Hsinzdh21
کد : 58181
🆔 @Rishbook