ریش بوک📚 – Telegram
ریش بوک📚
1.98K subscribers
1.69K photos
8 videos
455 files
182 links
کتاب‌فروشی‌آنلاین‌ دانشگاه‌صنعتی‌شاهرود

📚خرید و فروش کتاب‌های نو و مستعمل
با کمک شما دانشجویان

#راحت_بفروشید😎
#ارزان_بخرید😉

🌐 ثبت آگهی : @Rishbookadmin
Download Telegram
Math1-exercises 4 answers .pdf
323.3 KB
پاسخنامه سری چهارم تمرینات ریاضی۱
#دروس_هماهنگ
#دانشکده_ریاضی

🆔 @Rishbook
Diff equ-exercises 4 answers.pdf
307 KB
پاسخنامه سری چهارم تمرینات معادلات
#دروس_هماهنگ
#دانشکده_ریاضی

🆔 @Rishbook
پاسخنامه ریاضی۲هم رسید
Solutions-Math. 2- Exercises Series 3.pdf
2 MB
پاسخنامه سری سوم تمرینات ریاضی۲
#دروس_هماهنگ
#دانشکده_ریاضی

🆔 @Rishbook
Solutions-Math. 2- Exercises Series 2.pdf
1.8 MB
پاسخنامه سری دوم تمرینات ریاضی۲
#دروس_هماهنگ
#دانشکده_ریاضی

🆔 @Rishbook
📚#تنها_میان_داعش

📌#قسمت_بیست_و_هفتم

🔹 یک نگاهم به قامت غرق خون عباس بود، یک نگاهم به عمو که هنوز گوشه چشمانش اشک پیدا بود و دلم برای حیدر پر می‌زد که اگر اینجا بود، دست دلم را می‌گرفت و حالا داغ فراقش قاتل من شده بود.

🔹جهت مقام امام جتبی (علیه‌السلام) را پیدا نمی‌کردم، نفسی برای دعا نمانده بود و تنها با گریه به حضرت التماس می‌کردم به فریادمان برسد.

🔹 می‌دانستم عمو پیش از آمدن به بقیه آرامش داده تا خبری خوش برایشان ببرد و حالا با دو پیکری که روبرویم مانده بود، با چه دلی می‌شد به خانه برگردم؟

🔹رنج بیماری یوسف و گرگ مرگی که هر لحظه دورش می‌چرخید برای حال حلیه کافی بود و می‌ترسیدم مصیبت شهادت عباس، نفسش را بگیرد.

🔹 عباس برای زن‌عمو مثل پسر و برای زینب و زهرا برادر بود و می‌دانستم رفتن عباس و عمو با هم، تار و پود دلشان را از هم پاره می‌کند.

🔹یقین داشتم خبر حیدر جان‌شان را می‌گیرد و دل من به‌تنهایی مرد اینهمه درد نبود که بین پیکر عباس و عمو به خاک مصیبت نشسته و در سیلاب اشک دست و پا می‌زدم.

🔹 نه توانی به تنم مانده بود تا به خانه برگردم، نه دلم جرأت داشت چشمان منتظر حلیه و نگاه نگران دخترعموها را ببیند و تأخیرم، آن‌ها را به درمانگاه آورد.

🔹قدم‌هایشان به زمین قفل شده بود، باورشان نمی‌شد چه می‌بینند و همین حیرت نگاه‌شان جانم را به آتش کشید.

🔹 دیدن عباس بی‌دست، رنگ از رخ حلیه برد و پیش از آنکه از پا بیفتد، در آغوشش کشیدم. تمام تنش می‌لرزید، با هر نفس نام عباس در گلویش می‌شکست و می‌دیدم در حال جان دادن است.

🔹زن‌عمو بین بدن عباس و عمو حیران مانده و رفتن عمو باورکردنی نبود که زینب و زهرا مات پیکرش شده و نفس‌شان بند آمده بود.

🔹 زن‌عمو هر دو دستش را روی سر گرفته و با لب‌هایی که به‌سختی تکان می‌خورد حضرت زینب (علیهاالسلام) را صدا می‌زد.

🔹حلیه بین دستانم بال و پر می‌زد، هر چه نوازشش می‌کردم نفسش برنمی‌گشت و با همان نفس بریده التماسم می‌کرد :«سه روزه ندیدمش! دلم براش تنگ شده! تورو خدا بذار ببینمش!»

🔹 و همین دیدن عباس دلم را زیر و رو کرده بود و می‌دیدم از همین فاصله چه دلی از حلیه می‌شکافد که چشمانش را با شانه‌ام می‌پوشاندم تا کمتر ببیند.

🔹هر روز شهر شاهد شهدایی بود که یا در خاکریز به خاک و خون کشیده می‌شدند یا از نبود غذا و دارو بی‌صدا جان می‌دادند، اما عمو پناه مردم بود و عباس یل مدافعان شهر که همه گرد ما نشسته و گریه می‌کردند.

🔹 می‌دانستم این روزِ روشن‌مان است و می‌ترسیدم از شب‌هایی که در گرما و تاریکی مطلق خانه باید وحشت خمپاره‌باران داعش را بدون حضور هیچ مردی تحمل کنیم.

🔹شب که شد ما زن‌ها دور اتاق کِز کرده و دیگر نامحرمی در میان نبود که از منتهای جان‌مان ناله می‌زدیم و گریه می‌کردیم.

🔹 در سرتاسر شهر یک چراغ روشن نبود، از شدت تاریکی، شهر و آسمان شب یکی شده و ما در این تاریکی در تنگنای غم و گرما و گرسنگی با مرگ زندگی می‌کردیم.

🔹همه برای عباس و عمو عزاداری می‌کردند، اما من با اینهمه درد، از تب سرنوشت حیدر هم می‌سوختم و باز هم باید شکایت این راز سر به مهر را تنها به درگاه خدا می‌بردم.

🔹 آب آلوده چاه هم حریفم شده و بدنم دیگر استقامتش تمام شده بود که لحظه‌ای از آتش تب خیس عرق می‌شدم و لحظه‌ای دیگر در گرمای ۴۵ درجه آمرلی طوری می‌لرزیدم که استخوان‌هایم یخ می‌زد.

🔹زن‌عمو همه را جمع می‌کرد تا دعای توسل بخوانیم و این توسل‌ها آخرین حلقه مقاومت ما در برابر داعش بود تا چند روز بعد که دو هلی‌کوپتر بلاخره توانستند خود را به شهر برسانند.

🔹 حالا مردم بیش از غذا به دارو نیاز داشتند؛ حسابش از دستم رفته بود چند مجروح و بیمار مثل عمو مظلومانه درد کشیدند و غریبانه جان دادند.

🔹دیگر حتی شیرخشکی که هلی‌کوپترها آورده بودند به کار یوسف نمی‌آمد و حالش طوری به هم می‌خورد که یک قطره آب از گلوی نازکش پایین نمی‌رفت.

🔹 حلیه یوسف را در آغوشش گرفته بود، دور خانه می‌چرخید و کاری از دستش برنمی‌آمد که ناامیدانه ضجه می‌زد تا فرشته نجاتش رسید.

🔹خبر آوردند فرماندهان تصمیم گرفته‌اند هلی‌کوپترها در مسیر بازگشت بیماران بدحال را به بغداد ببرند و یوسف و حلیه می‌توانستند بروند.

🔹 حلیه دیگر قدم‌هایش قوت نداشت، یوسف را در آغوش کشیدم و تب و لرز همه توانم را برده بود که تا رسیدن به هلی‌کوپتر هزار بار جان کندم.

🔹زودتر از حلیه پای هلی‌کوپتر رسیدم و شنیدم رزمنده‌ای با خلبان بحث می‌کرد :«اگه داعش هلی‌کوپترها رو بزنه، تکلیف اینهمه زن و بچه که داری با خودت می‌بری، چی میشه؟»...

✍🏻نویسنده : #فاطمه_ولی_نژاد

🔸 با همکاری :
گروه کتابخوان دانشکده برق
کانال سروش گروه :
Sapp.ir/ketabkhan_bargh

🆔 @Rishbook
Math1-exercises 6.pdf
32.3 KB
🔸 سری ششم تمرینات درس ریاضی۱
#دروس_هماهنگ
#دانشکده_ریاضی

🆔 @Rishbook
سری ششم تمرینات دروس هماهنگ. دانشجویان ارجمند توجه داشته باشند که اخرین مهلت ارسال پاسخ ها 29 خرداد 99 می باشد.
#دانشکده_ریاضی
#دروس_هماهنگ

🆔 @Rishbook
#فلسفه_اخلاق
قیمت فروش : 10000

آی دی فروشنده : @Ash1050

کد : 58963

🆔 @Rishbook
Forwarded from Deleted Account
#دانش_خانواده
#عادلی

آی دی درخواست دهنده : @Ash1050

کد : 58964

🆔 @Rishbook
📚#تنها_میان_داعش

📌#قسمت_بیست_و_هشتم

🔹 شنیدن همین جمله کافی بود تا کاسه دلم ترک بردارد و از رفتن حلیه وحشت کنم.

🔹در هیاهوی بیمارانی که عازم رفتن شده بودند حلیه کنارم رسید، صورت پژمرده‌اش به شوق زنده ماندن یوسف گل انداخته و من می‌ترسیدم این سفرِ آخرشان باشد که زبانم بند آمد و او مشتاق رفتن بود که یوسف را از آغوش لختم گرفت و با صدایی که از این معجزه به لرزه افتاده بود، زمزمه کرد :«نرجس دعا کن بچه‌ام از دستم نره!»

🔹 به چشمان زیبایش نگاه می‌کردم، دلم می‌خواست مانعش شوم، اما زبانم نمی‌چرخید و او بی‌خبر از خطری که تهدیدشان می‌کرد، پس از روزها به رویم لبخندی زد و نجوا کرد :«عباس به من یه باطری داده بود! گفته بود هر وقت لازم شد این باطری رو بندازم تو گوشی و بهش زنگ بزنم.»

🔹و بغض طوری گلویش را گرفت که صدایش میان گریه گم شد :«اما آخر عباس رفت و نتونستم باهاش حرف بزنم!»

🔹 رزمنده‌ای با عجله بیماران را به داخل هلی‌کوپتر می‌فرستاد، نگاه من حیران رفتن و ماندن حلیه بود و او می‌خواست حسرت آنچه از دستش رفته به من هدیه کند که یوسف را محکم‌تر در آغوش گرفت، میان جمعیت خودش را به سمت هلی‌کوپتر کشید و رو به من خبر داد :«باطری رو گذاشتم تو کمد!»

🔹قلب نگاهم از رفتن‌شان می‌تپید و می‌دانستم ماندن‌شان هم یوسف را می‌کُشد که زبانم بند دلم شد و او در برابر چشمانم رفت.

🔹 هلی‌کوپتر از زمین جدا شد و ما عزیزان‌مان را بر فراز جهنم داعش به این هلی‌کوپتر سپرده و می‌ترسیدیم شاهد سقوط و سوختن پاره‌های تن‌مان باشیم که یکی از فرماندهان شهر رو به همه صدا رساند :«به خدا توکل کنید! عملیات آزادی آمرلی شروع شده! چندتا از روستاهای اطراف آزاد شده! به مدد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) آزادی آمرلی نزدیکه!»

🔹شاید هم می‌خواست با این خبر نه فقط دل ما که سرمان را گرم کند تا چشمان‌مان کمتر دنبال هلی‌کوپتر بدود.

🔹 من فقط زیر لب صاحب‌الزمان (علیه‌السلام) را صدا می‌زدم که گلوله‌ای به سمت آسمان شلیک نشود تا لحظه‌ای که هلی‌کوپتر در افق نگاهم گم شد و ناگزیر یادگاری‌های برادرم را به خدا سپردم.

🔹دلتنگی، گرسنگی، گرما و بیماری جانم را گرفته بود، قدم‌هایم را به سمت خانه می‌کشیدم و هنوز دلم پیش حلیه و یوسف بود که قدمی می‌رفتم و باز سرم را می‌چرخاندم مبادا انفجار و سقوطی رخ داده باشد.

🔹 در خلوت مسیر خانه، حرف‌های فرمانده در سرم می‌چرخید و به زخم دلم نمک می‌پاشید که رسیدن نیروهای مردمی و شکست محاصره در حالی‌که از حیدرم بی‌خبر بودم، عین حسرت بود.

🔹به خانه که رسیدم دوباره جای خالی عباس و عمو، در و دیوار دلم را در هم کوبید و دست خودم نبود که باز پلکم شکست و اشکم جاری شد.

🔹 نمی‌دانستم وقتی خط حیدر خاموش و خودش اسیر عدنان یا شهید است، با هدیه حلیه چه کنم و با این حال بی‌اختیار به سمت کمد رفتم.

🔹در کمد را که باز کردم، لباس عروسم خودی نشان داد و دیگر دامادی در میان نبود که همین لباس عروس آتشم زد. از گرما و تب خیس عرق شده بودم و همانجا پای کمد نشستم.

🔹 حلیه باطری را کنار موبایلم کف کمد گذاشته بود و گرفتن شماره حیدر و تجربه حس انتظاری که روزی بهاری‌ترین حال دلم بود، به کام خیالم شیرین آمد که دستم بی‌اختیار به سمت باطری رفت.

🔹در تمام لحظاتی که موبایل را روشن می‌کردم، دستانم از تصور صدای حیدر می‌لرزید و چشمانم بی‌اراده می‌بارید.

🔹 انگشتم روی اسمش ثابت مانده و همه وجودم دست دعا شده بود تا معجزه‌ای شود و اینهمه خوش‌خیالی تا مغز استخوانم را می‌سوزاند.

🔹کلید تماس زیر انگشتم بود، دلم دست به دامن امام مجتبی (علیه‌السلام) شد و با رؤیایی دست نیافتنی تماس گرفتم. چند لحظه سکوت و بوق آزادی که قلبم را از جا کَند!

🔹 تمام تنم به لرزه افتاده بود، گوشی را با انگشتانم محکم گرفته بودم تا لحظه اجابت این معجزه را از دست ندهم و با رؤیای شنیدن صدای حیدر نفس‌هایم می‌تپید.

🔹فقط بوق آزاد می‌خورد، جان من دیگر به لبم آمده بود و خبری از صدای حیدرم نبود. پرنده احساسم در آسمان امید پر کشید و تماس بی‌هیچ پاسخی تمام شد که دوباره دلم در قفس دلتنگی به زمین کوبیده شد.

🔹 پی در پی شماره می‌گرفتم، با هر بوق آزاد، می‌مُردم و زنده می‌شدم و باورم نمی‌شد شرّ عدنان از سر حیدر کم شده و عشقم رها شده باشد.

🔹دست و پا زدن در برزخ امید و ناامیدی بلایی سر دلم آورده بود که دیگر کارم از گریه گذشته و به درگاه خدا زار می‌زدم تا دوباره صدای حیدر را بشنوم. بیش از چهل روز بود حرارت احساس حیدر را حس نکرده بودم که دیگر دلم یخ زده و انگشتم روی گوشی می‌لرزید...

✍🏻نویسنده : #فاطمه_ولی_نژاد

🔸 با همکاری :
گروه کتابخوان دانشکده برق
کانال سروش گروه :
Sapp.ir/ketabkhan_bargh

🆔 @Rishbook
📚#تنها_میان_داعش

📌#قسمت_بیست_و_نهم

🔹 در تمام این مدت منتظر شهادتش بودم و حالا خطش روشن بود که عطش چشیدن صدایش آتشم می‌زد.

🔹باطری نیمه بود و نباید این فرصت را از دست می‌دادم که پیامی فرستادم :«حیدر! تو رو خدا جواب بده!» پیام رفت و دلم از خیال پاسخ عاشقانه حیدر از حال رفت.

🔹 صبر کردن برایم سخت شده بود و نمی‌توانستم در انتظار پاسخ پیام بمانم که دوباره تماس گرفتم. مقابل چشمانم درصد باطری کمتر می‌شد و این جان من بود که تمام می‌شد و با هر نفس به خدا التماس می‌کردم امیدم را از من نگیرد.

🔹یک دستم به تمنا گوشی را کنار صورتم نگه داشته بود، با دست دیگرم لباس عروسم را کنار زدم و چوب لباسی بعدی با کت و شلوار مشکی دامادی حیدر در چشمم نشست.

🔹 یکبار برای امتحان پوشیده و هنوز عطرش به یادگار مانده بود که دوباره مست محبتش شدم. بوق آزاد در گوشم، انتظار احساس حیدر و اشتیاق عشقش که بی‌اختیار صورتم را سمت لباسش کشید.

🔹سرم را در آغوش کتش تکیه دادم و از حسرت حضورش، دامن صبوری‌ام آتش گرفت که گوشی را روی زمین انداختم، با هر دو دست کتش را کشیدم و خودم را در آغوش جای خالی‌اش رها کردم تا ضجه‌های بی‌کسی‌ام را کسی نشنود.

🔹 دیگر تب و تشنگی از یادم رفته و پنهان از چشم همه، از هر آنچه بر دلم سنگینی می‌کرد به خدا شکایت می‌کردم؛ از شهادت پدر و مادر جوانم به دست بعثی‌ها تا عباس و عمو که مظلومانه در برابر چشمانم پَرپَر شدند، از یوسف و حلیه که از حال‌شان بی‌خبر بودم و از همه سخت‌تر این برزخ بی‌خبری از عشقم!

🔹قبل از خبر اسارت، خطش خاموش شد و حالا نمی‌دانستم چرا پاسخ دل بی‌قرارم را نمی‌دهد. در عوض داعش خوب جواب جان به لب رسیده ما را می‌داد و برای‌مان سنگ تمام می‌گذاشت که نیمه‌شب با طوفان توپ و خمپاره به جان‌مان افتاد.

🔹 اگر قرار بود این خمپاره‌ها جانم را بگیرد، دوست داشتم قبل از مردن نغمه عشقم را بشنوم که پنهان از چشم بقیه در اتاق با حیدر تماس گرفتم، اما قسمت نبود این قلب غمزده قرار بگیرد.

🔹دیگر این صدای بوق داشت جانم را می‌گرفت و سقوط خمپاره‌ای نفسم را خفه کرد. دیوار اتاق به‌شدت لرزید، طوری‌که شکاف خورد و روی سر و صورتم خاک و گچ پاشید.

🔹 با سر زانو وحشت زده از دیوار فاصله می‌گرفتم و زن‌عمو نگران حالم خودش را به اتاق رساند. ظاهراً خمپاره‌ای خانه همسایه را با خاک یکی کرده و این فقط گرد و غبارش بود که خانه ما را پُر کرد.

🔹ناله‌ای از حیاط کناری شنیده می‌شد، زن‌عمو پابرهنه از اتاق بیرون دوید تا کمک‌شان کند و من تا خواستم بلند شوم صدای پیامک گوشی دلم را به زمین کوبید.

🔹 نگاهم پیش از دستم به سمت گوشی کشیده شد، قلبم به انتظار خبری از تپش افتاد و با چشمان پریشانم دیدم حیدر پیامی فرستاده است.

🔹نبض نفس‌هایم به تندی می‌زد و دستانم طوری می‌لرزید که باز کردن پیامش جانم را گرفت و او تنها یک جمله نوشته بود :«نرجس نمی‌تونم جواب بدم.»

🔹 نه فقط دست و دلم که نگاهم می‌لرزید و هنوز گیج پیامش بودم که پیامی دیگر رسید :«می‌تونی کمکم کنی نرجس؟»

🔹ناله همسایه و همهمه مردم گوشم را کر کرده و باورم نمی‌شد حیدر هنوز نفس می‌کشد و حالا از من کمک می‌خواهد که با همه احساس پریشانی‌ام به سمتش پَر کشیدم :«جانم؟»

🔹 حدود هشتاد روز بود نگاه عاشقش را ندیده بودم، چهل شب بیشتر می‌شد که لحن گرمش را نشنیده بودم و اشتیاقم برای چشیدن این فرصت عاشقانه در یک جمله جا نمی‌شد که با کلماتم به نفس نفس افتادم :«حیدر حالت خوبه؟ کجایی؟ چرا تلفن رو جواب نمیدی؟»

🔹انگشتانم برای نوشتن روی گوشی می‌دوید و چشمانم از شدت اشتیاق طوری می‌بارید که نگاهم از آب پُر شده و به سختی می‌دیدم.

🔹 دیگر همه رنج‌ها فراموشم شده و فقط می‌خواستم با همه هستی‌ام به فدای حیدر شوم که پیام داد :«من خودم رو تا نزدیک آمرلی رسوندم، ولی دیگه نمی‌تونم!»

🔹نگاهم تا آخر پیامش نرسیده، دلم برای رفتن سینه سپر کرد و او بلافاصله نوشت :«نرجس! من فقط به تو اعتماد دارم! داعش خیلی‌ها رو خریده.»

🔹 پیامش دلم را خالی کرد و جان حیدرم در میان بود که مردانه پاسخ دادم :«من میام حیدر! فقط بگو کجایی؟» که صدای زهرا دلم را از هوای حیدر بیرون کشید :«یه ساعت تا نماز مونده، نمی‌خوابی؟»

🔹نمی‌خواستم نگران‌شان کنم که گوشی را میان مشتم پنهان کردم، با پشت دستم اشکم را پاک کردم و پیش از آنکه حرفی بزنم دوباره گوشی در دستم لرزید.

🔹 دلم پیش اضطرار حیدر بود، باید زودتر پیامش را می‌خواندم و زهرا تازه می‌خواست درددل کند که به در تکیه زد و مظلومانه زمزمه کرد :«امّ جعفر و بچه‌اش شهید شدن!»...

✍🏻نویسنده : #فاطمه_ولی_نژاد

🔸 با همکاری :
گروه کتابخوان دانشکده برق
کانال سروش گروه :
Sapp.ir/ketabkhan_bargh

🆔 @Rishbook
پیرو سوال برخی از عزیزان به اطلاع کلیه دانشجویان عزیزی که با بنده درس انقلاب اسلامی داشته اند میرسانم که منبع امتحان به شرح زیر میباشد
۱-کتاب در امدی تحلیلی بر انقلاب اسلامی نوشته مشترک دکتر هراتی و دکتر عیوضی (نشر معارف)
امتحان تا پایان فصل ۶ کتاب می باشد (ویراست دوم کتاب )
۲-صوت های اپلود شده در سامانه مجازی دانشگاه صنعتی پیج اختصاصی بنده
پاور پویینت کتاب و خلاصه پی دی اف کتاب هم اپلود شده .
۳-اصل کتاب اپلود نشده و کتاب را دانشجویان محترم طبق معرفی بایستی تهیه نموده باشند
۴-سوالات به صورت تستی میباشد و ۱۶ نمره دارد و چهار نمره ی بقیه را بایستی دانشجویان در سامانه مجازی اموزشی دانشگاهیان گذرانده و گواهی آن را به صورت یک فایل زیپ و فقط یک بار با ذکر نام و شماره ی دانشجویی به ایدی
@enghelabenghelab
از طریق نرم افزار پلاس مسنجر ارسال فرمایید ..
به دوستان خود اطلاع رسانی فرمایید.
سید حمید حسینی وردنجانی.(استاد درس)
#منابع_امتحانی
#انقلاب
#معارف

🆔 @Rishbook
#منابع_امتحانی
#معارف

موارد امتحان پایان ترم و نکات مربوط به اندیشه۱،اندیشه۲ و انقلاب اسلامی استاد علی اکبر نصیری
1- منبع امتحان اندیشۀ اسلامی(1) ، کتاب « مبانی اندیشۀ اسلامی 1 » می باشد: (صفحۀ 13تا37 کتاب + مطالبی که در قسمت محتوای الکترونیک قرار داده ام).
2- منبع امتحان اندیشۀ اسلامی(2) ، کتاب « مبانی اندیشۀ اسلامی 2 » می باشد : (صفحه 19 تا 42 کتاب + مطالبی که در قسمت محتوای الکترونیک قرار داده ام).
3- منبع امتحان درس انقلاب اسلامی ، کتاب « انقلاب اسلامی؛ وقوع، پیامدها و راهکارهایی برای آینده » می باشد : ( صفحۀ 13 تا 21 کتاب + مطالبی که در قسمت محتوای الکترونیک قرار داده ام). - امتحان پایان ترم ، آنلاین و به صورت تستی (32 سؤالی) است.- در پناه خداوند متعال موفق باشید
#اندیشه۱
#اندیشه۲
#انقلاب_اسلامی

🆔 @Rishbook
#منابع_امتحانی
#معارف

موارد امتحانی پایان ترم و نکات مربوط به اندیشه ۱ دانشجویان استاد شریعتمدار تهرانی

1-سوالات اندیشه اسلامی 1، از کتاب اندیشه اسلامی1، تالیف آیت الله جعفر سبحانی و دکتر محمد محمدرضایی، ویراست دوم، از بخش 1 (فصل 1و2 ) + بخش2 (فصل 1و2 ) به صورت تستی چهار جوابی طرح شده است.(فایل صوتی تدریس این جانب ویژه بخشها و فصل های یاد شده در قسمت (محتوای الکترونیک) صفحه شخصی استاد،موجود است. 2-گواهینامه های آزمون های مجازی نهاد را (که دانشجویان اخذ نموده اند)به ایمیل من بفرستند: mshariatmadar_tehrani@yahoo.com تا 8 جلسه 4 نمره دارد(نمره اصلی) و برای بیش از 8 جلسه، هر جلسه 5/تا سقف 3 نمره (مازاد)

#اندیشه۱
#اندیشه۲

🆔 @Rishbook
#منابع_امتحانی
#معارف

موارد امتحانی پایان ترم و نکات مربوط به تفسیر موضوعی قرآن کریم دانشجویان استاد آخوندی

امتحان درس تفسیر موضوعی قرآن کریم در قالب 32 سوال تستی و 16 نمره از درس های اول تا پنجم (صفحه 25 تا 108) کتاب تفسیر موضوعی قرآن کریم بر اساس تفسیر المیزان (نوشته حجت الاسلام مصطفی کریمی) به عمل می‌آید. 4 نمره دیگر به نسبت نمرات ثبت شده در گواهی های دروس گذرانده شده در سایت نهاد می باشد. تنها نمره مازاد و ارفاقی برای جلسات مازاد بر 8 جلسه دروس نهاد خواهد بود که در ازای هر جلسه نیم نمره ارفاق می گردد

#تفسیر_قرآن

🆔 @Rishbook
#منابع_امتحانی
#معارف

مواردامتحانی پایان ترم ونکات مربوط به آیین زندگی دانشجویان استاد آخوندی

امتحان درس آیین زندگی در قالب 32 سوال تستی که از محتوای مقدمه و 5 فصل اخلاق دانش اندوزی، اخلاق پژوهش، اخلاق نقد، اخلاق معیشت و اخلاق معاشرت طرح خواهد شد برگزار می گردد. برای مطالعه می توان به کتاب آیین زندگی نوشته احمدحسین شریفی و یا به پاورهایی که بارگذاری شده است مراجعه کرد. لازم به ذکر است 4 نمره از بیست نمره پایانی به نسبت نمرات ثبت شده در گواهی هایی اختصاص دارد که از سایت نهاد گرفته شده است. گذراندن هر جلسه درس مازاد و داشتن گواهی آن مساوی است با نیم نمره ارفاق در نمره نهایی. برای درس آیین می توان از نمره ارفاقی خلاصه یک کتاب 200 صفحه ای اخلاقی نیز بهره مند شد. غیر از دو مورد اخیر هیچ گونه نمره ارفاقی و مازادی تعلق نخواهد گرفت. به همین دلیل باید مطالعه دقیق صورت گیرد. 

#آیین_زندگی

🆔 @Rishbook
#منابع_امتحانی
#معارف

موارد امتحانی پایان ترم ونکات مربوط به دانش خانواده درس دانشجویان استاد انطیقه چی
دانشجویان گرامی درس دانش خانواده و جمعیت توجه داشته باشند نحوه محاسبه نمره در پایان ترم به شرح زیر است. 1- 4 نمره(با توجه به نمره آزمون) از 20 نمره متعلق به آزمون مجازی دانشگاهیان نهاد (جلسات اضطراری)است که باید گواهی آن را اخذ و به لینکی که در تابلوی اعلانات گفته ام ارسال کنید. از ارسال عکس آن به ایمیل یا جیمیل بنده خودداری نمایید. 2- 16 نمره باقی مانده در پایان ترم به شکل غیر حضوری و تستی و از فصول 1و 2و3 و 6 کتاب دانش خانواده تالیف جمعی از نویسندگان خواهد بود. 3- بقیه فصول کتاب حذف است و در آزمون پایان ترم نخواهد آمد. 5-کسانیکه نمره مازاد تا حداکثر 3 نمره می خواهند باید از سایت مجازی دانشگاهیان و از دروس فعالیت کلاسی که بنده مشخص کرده ام را بگذرانند که برای هر جلسه نیم نمره و حداکثر 3 نمره مازاد خواهد داشت. 6- از تمامی گواهینامه های دروس مجازی جهت صحت گواهینامه اخذ شده توسط دانشجو اعتبارسنجی انجام خواهد شد و در صورت تخلف به عنوان فرد متخلف به مراجع قانونی دانشگاه معرفی خواهند شد. 7- کسانیکه در ابتدای ترم جاری و درکلاس مناظره یا کنفرانس ارایه کرده اند نمره مازاد خود را دریافت کرده اند و نیازی به آزمون جلسات مازاد ندارند

#دانش_خانواده

🆔 @Rishbook
#منابع_امتحانی
#معارف

موارد امتحانی پایان ترم و نکات مربوط به تاریخ تحلیلی و دانشجویان
استاد انطیقه چی

با سلام خدمت دانشجویان عزیز: 1- برای امتحان درس تاریخ اسلام دانشجویان باید از ابتدای کتاب(تاریخ تحلیلی صدر اسلام تالیف محمد نصیری) تا پایان فصل چهارم (پایان زندگی پیامبر اسلام ص)برای آزمون پایانی که دارای 16 نمره خواهد بود را مطالعه کنند . 2-آزمون به صورت تستی و غیر حضوری است که از ابتدا تا پایان فصل چهارم خواهد بود مابقی کتاب حذف و در آزمون نخواهد آمد. 3- 4 نمره از 20 نمره برای آزمون های نهاد(سایت مجاز ی دانشگاهیان ) اختصاص دارد که به تناسب نمره ای که در گواهینامه ثبت شده باشد نمره تعلق خواهد گرفت. 4- کسانیکه نمره مازاد تا حداکثر 3 نمره می خواهند باید از سایت مجازی دانشگاهیان و از دروس فعالیت کلاسی که بنده مشخص کرده ام را بگذرانند که برای هر جلسه نیم نمره و حداکثر 3 نمره مازاد خواهد داشت. 5- از تمامی گواهینامه های دروس مجازی جهت صحت گواهینامه اخذ شده توسط دانشجو اعتبارسنجی انجام خواهد شد و در صورت تخلف به عنوان فرد متخلف به مراجع قانونی دانشگاه معرفی خواهند شد. 6- کسانیکه در ابتدای ترم جاری و درکلاس مناظره یا کنفرانس ارایه کرده اند نمره مازاد خود را دریافت کرده اند و نیازی به آزمون جلسات مازاد ندارند.

#تاریخ_تحلیلی

🆔 @Rishbook
#منابع_امتحانی
#معارف

موارد امتحانی پایان ترم اندیشه اسلامی ۲ دانشجویان استاد ربیعی

کتاب اندیشه‌ اسلامی دو
نوشته آیت الله جعفر سبحانی
و دکتر محمد محمدرضائی

با توجه به تفاوت صفحه‌بندی چاپ‌های مختلف کتاب اندیشه دو، عناوین زیر را در کتاب خود پیدا کنید و بخوانید:

از فصل اول: فقط مبحث پیدایش صهیونیسم

از فصل دوم: به طور کامل

از فصل سوم: قسمت الف: معنای امامت و ولایت

از فصل چهارم: قسمت ج: مهدویت

و از فصل پنجم: قسمت ب: ولی فقیه تا آخر فصل

🔻امتحان به صورت تستی

#اندیشه۲

🆔 @Rishbook
#منابع_امتحانی
#معارف

موارد امتحانی پایان ترم اندیشه اسلامی ۱ دانشجویان استاد ربیعی

کتاب اندیشه‌ اسلامی یک
نوشته آیت الله جعفر سبحانی
و دکتر محمد محمدرضائی

با توجه به تفاوت صفحه‌بندی چاپ‌های مختلف کتاب اندیشه یک، عناوین زیر را در کتاب خود پیدا کنید و بخوانید:

بخش اول، دوم و سوم: به طور کامل

از بخش پنجم: از توحید در عبادت تا آخر بخش

و از بخش ششم: از قبر و عالم برزخ تا پایان کتاب

🔻امتحان به صورت تستی

#اندیشه۱

🆔 @Rishbook