📬📬📬
انسان، آهسته آهسته عقب نشینی میکند.
هیچکس یکباره معتاد نمیشود
یکباره سقوط نمیکند
یکباره وا نمیدهد
یکباره خسته نمیشود، رنگ عوض نمیکند، تبدیل نمیشود و از دست نمیرود
زندگی بسیار آهسته از شکل میافتد
و تکرار خستگی بسیار موذیانه و پاورچین رخنه میکند.
قدم اول را، اگر به سوی حذف چیزهای خوب برداریم، شک مکن که قدمهای بعدی را شتابان بر خواهیم
داشت.
#نادر_ابراهیمی✏️
#چهل_نامه_کوتاه_به_همسرم 📚
#پست_ساعت_صفر 🕛
🆔 @Rishsefida
انسان، آهسته آهسته عقب نشینی میکند.
هیچکس یکباره معتاد نمیشود
یکباره سقوط نمیکند
یکباره وا نمیدهد
یکباره خسته نمیشود، رنگ عوض نمیکند، تبدیل نمیشود و از دست نمیرود
زندگی بسیار آهسته از شکل میافتد
و تکرار خستگی بسیار موذیانه و پاورچین رخنه میکند.
قدم اول را، اگر به سوی حذف چیزهای خوب برداریم، شک مکن که قدمهای بعدی را شتابان بر خواهیم
داشت.
#نادر_ابراهیمی✏️
#چهل_نامه_کوتاه_به_همسرم 📚
#پست_ساعت_صفر 🕛
🆔 @Rishsefida
قَلِيلٌ تَدُومُ عَلَيْهِ أَرْجَي مِنْ كَثِيرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ.
كار اندكی كه ادامه یابد، از كار بسیاری که از آن به ستوه آیی امیدوار کننده تر است
کلام گهربار حضرت امیر امروزه یکی از مشکلات جامعه به ویژه جوانان است. به قول خودمان جوگیر شدن.این خصیصه در همه ی کارها میتواند تجلی یابد از درس خواندن های اول ترم خودمان بگیر تا مساءل مهم کشور. اما نکته مهم تر نتیجه ی این دست کارهاست که اکثرا به جز پایانی نافرجام عاقبت دیگری ندارند.
رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
#نهج_البلاغه
🆔 @Rishsefida
كار اندكی كه ادامه یابد، از كار بسیاری که از آن به ستوه آیی امیدوار کننده تر است
کلام گهربار حضرت امیر امروزه یکی از مشکلات جامعه به ویژه جوانان است. به قول خودمان جوگیر شدن.این خصیصه در همه ی کارها میتواند تجلی یابد از درس خواندن های اول ترم خودمان بگیر تا مساءل مهم کشور. اما نکته مهم تر نتیجه ی این دست کارهاست که اکثرا به جز پایانی نافرجام عاقبت دیگری ندارند.
رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
#نهج_البلاغه
🆔 @Rishsefida
📬📬📬
عیب ندارد، حوصله داشته باش!
قیمتِ عشق همیشه بیش از تحمل آدمیزاد بوده است.
#یک_عاشقانه_آرام📚
#نادر_ابراهیمی✍
#پست_ساعت_صفر
📬 @Rishsefida
عیب ندارد، حوصله داشته باش!
قیمتِ عشق همیشه بیش از تحمل آدمیزاد بوده است.
#یک_عاشقانه_آرام📚
#نادر_ابراهیمی✍
#پست_ساعت_صفر
📬 @Rishsefida
🔻 وامهای دانشجویی ۲ برابر شد
🔹 رییس صندوق رفاه دانشجویان وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، از افزایش ۲ برابری وامهای شهریه، ازدواج، ودیعه مسکن، ویژه دکتری، ضروری دکتری، عتبات دانشجویی و تغذیه در سال تحصیلی پیش رو خبر داد.
#رجانیوز
🆔 @Rishsefida
🔹 رییس صندوق رفاه دانشجویان وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، از افزایش ۲ برابری وامهای شهریه، ازدواج، ودیعه مسکن، ویژه دکتری، ضروری دکتری، عتبات دانشجویی و تغذیه در سال تحصیلی پیش رو خبر داد.
#رجانیوز
🆔 @Rishsefida
📬📬📬
حس کردم که چقدر
دلم واسه خودم تنگ شده..!
تلخ ترین حس دلتنگی،
دلتنگی واسه خودته،
واسه کسی که بودی!
#روزبه_معین ✏️
#آنتارکتیکا 📚
🆔 @Rishsefida
حس کردم که چقدر
دلم واسه خودم تنگ شده..!
تلخ ترین حس دلتنگی،
دلتنگی واسه خودته،
واسه کسی که بودی!
#روزبه_معین ✏️
#آنتارکتیکا 📚
🆔 @Rishsefida
فقط بعضی چیزاس سر صبحی آدم رو آروم میکنه
حالا چه میخواد با یه الهی به امید خودت شروع شه
یا با یه سلام گرمی دلها!
#یاایهاالعزیز
🆔 @Rishsefida
حالا چه میخواد با یه الهی به امید خودت شروع شه
یا با یه سلام گرمی دلها!
#یاایهاالعزیز
🆔 @Rishsefida
ریش سفیدا | Rishsefida
از من ای خسرو خوبان تو نظر باز مگیر... #سعدی 🆔 @Rishsefda
ما در اين شهر غريبيم و در اين ملک فقير
به کمند تو گرفتار و به دام تو اسير
در آفاق گشادست وليکن بستست
از سر زلف تو در پاي دل ما زنجير
من نظر بازگرفتن نتوانم همه عمر
از من اي خسرو خوبان تو نظر بازمگير
گر چه در خيل تو بسيار به از ما باشد
ما #تو را در همه عالم نشناسيم نظير
در دلم بود که جان بر تو فشانم روزي
باز در خاطرم آمد که متاعيست حقير
اين حديث از سر درديست که من مي گويم
تا بر آتش ننهي بوي نيايد ز عبير
گر بگويم که مرا حال پريشاني نيست
رنگ رخسار خبر مي دهد از سر ضمير
عشق پيرانه سر از من عجبت مي آيد
چه جواني تو که از دست ببردي دل پير
من از اين هر دو کمانخانه ابروي تو چشم
برنگيرم و گرم چشم بدوزند به تير
عجب از عقل کساني که مرا پند دهند
برو اي خواجه که عاشق نبود پندپذير
سعديا پيکر مطبوع براي نظرست
گر نبيني چه بود فايده چشم بصير
#سعدی_جان😍
🆔 @Rishsefida
به کمند تو گرفتار و به دام تو اسير
در آفاق گشادست وليکن بستست
از سر زلف تو در پاي دل ما زنجير
من نظر بازگرفتن نتوانم همه عمر
از من اي خسرو خوبان تو نظر بازمگير
گر چه در خيل تو بسيار به از ما باشد
ما #تو را در همه عالم نشناسيم نظير
در دلم بود که جان بر تو فشانم روزي
باز در خاطرم آمد که متاعيست حقير
اين حديث از سر درديست که من مي گويم
تا بر آتش ننهي بوي نيايد ز عبير
گر بگويم که مرا حال پريشاني نيست
رنگ رخسار خبر مي دهد از سر ضمير
عشق پيرانه سر از من عجبت مي آيد
چه جواني تو که از دست ببردي دل پير
من از اين هر دو کمانخانه ابروي تو چشم
برنگيرم و گرم چشم بدوزند به تير
عجب از عقل کساني که مرا پند دهند
برو اي خواجه که عاشق نبود پندپذير
سعديا پيکر مطبوع براي نظرست
گر نبيني چه بود فايده چشم بصير
#سعدی_جان😍
🆔 @Rishsefida
📬📬📬
بعضیها این جوریاند، وقتی یک نیش میخورند فکر میکنند
اگه دیگران هم نیش بخورند درد اونها کمتر میشه.....
#غلامحسین_ساعدی✏️
#چوب_به_دستهای_ورزیل📚
#پست_ساعت_صفر
🆔 @Rishsefida
بعضیها این جوریاند، وقتی یک نیش میخورند فکر میکنند
اگه دیگران هم نیش بخورند درد اونها کمتر میشه.....
#غلامحسین_ساعدی✏️
#چوب_به_دستهای_ورزیل📚
#پست_ساعت_صفر
🆔 @Rishsefida
📒رمانی کوتاه و با زبانی ساده. #لبخندمسیح درباره دختری به نام نگار است كه در جامعه امروزی ایران زندگی می كند . او به كمك اینترنت و « ایمیل» به مرزهای ناآشنای جغرافیایی قدم می گذارد. در این گشت و گذار نگار با شخصیتی به نام « نیكلاس» آشنا می شود كه ساكن یكی از كشورهای غربی است. آنها بدون اینكه به طور مستقیم یكدیگر راببینند، ازطریق ایمیل با هم ارتباط پیدا می كنند و .........
در برشی از این کتاب میخوانیم: سرم را بین دو تا دستهایم فشار دادم. میخواستم فریاد بزنم. نفس عمیقی کشیدم و آرام گفتم: «من نمیدونم چطوری باید بهش کمک کنم. اون اطلاعات میخواد. زیاد میخواد.»
چند لحظه فکر کرد و پرسید: «آره!»
کیفش را برداشت. بلند شد. دستم را کشید و گفت: «پاشو بریم!»
بلند شدم و از سلف بیرون رفتیم. تو راهرو تند قدم برمیداشت و دستم را میکشید.
پرسید: «کجاست؟» گفتم: «طبقه سوم.»
تو پلهها میدویدیم.
وقتی رسیدیم بالا، کلی نفس نفس زدیم.
جوایز و افتخارات:
– رتبه اول جشنواره سراسری وزارت فرهنگ و ارشاد
– نامزد مرحله نهایی دریافت جایزه کتاب سال پروین اعتصامی
#ببینیم_و_بخوانیم🎬📚
🆔 @Rishsefida
در برشی از این کتاب میخوانیم: سرم را بین دو تا دستهایم فشار دادم. میخواستم فریاد بزنم. نفس عمیقی کشیدم و آرام گفتم: «من نمیدونم چطوری باید بهش کمک کنم. اون اطلاعات میخواد. زیاد میخواد.»
چند لحظه فکر کرد و پرسید: «آره!»
کیفش را برداشت. بلند شد. دستم را کشید و گفت: «پاشو بریم!»
بلند شدم و از سلف بیرون رفتیم. تو راهرو تند قدم برمیداشت و دستم را میکشید.
پرسید: «کجاست؟» گفتم: «طبقه سوم.»
تو پلهها میدویدیم.
وقتی رسیدیم بالا، کلی نفس نفس زدیم.
جوایز و افتخارات:
– رتبه اول جشنواره سراسری وزارت فرهنگ و ارشاد
– نامزد مرحله نهایی دریافت جایزه کتاب سال پروین اعتصامی
#ببینیم_و_بخوانیم🎬📚
🆔 @Rishsefida