🔴 قدری درباره حدومرزهای وقاحت و پسماندههای شرافت؛ آیا کسی در خانه هست؟!
پوریا جهانشاد
وقتی وقاحت و دریدهگی از حد بگذارد و شهروندان در معرض توهینِ آشکار و تبعیض فرهنگی و سلب حقوق اجتماعی از سوی یک بنگاهدارِ لمپن قرار بگیرند که در نقش متولی و سخنگوی یک رویداد هنری ظاهر میشود، سکوت یعنی چوبحراج زدن به تهماندههای شرافت و انسانیت.
لمپنی که به یمن روابط و شبکه رسانهای دوستانش هر از چندی شهروندان را به اتهام عدم درکشان از فرهنگ و هنر به ناسزا میکشد، گویا دوباره آنقدر میدان را خالی و در انحصار خود و همسفرههایش یافته که از استراتژی فروش بلیط بهعنوان مانعی در برابر مردم(بهزعم ایشان مردم کوچه و بازار) دفاع کند تا به آرتفیر سرازیر نشوند.
البته در کنارش گویا آنقدر الطاف ایشان به اهالی هنر زیاد بوده که یادآور شود متخصصان میتوانند بدون هزینه در این آرتفیر شرکت کنند. متخصص؛ فکر کنیم به هر کلمهای که از دهان امثال این آدم بیرون میآید و دوباره در دهانمان مزهمزهاش کنیم؛ تردید نکنید که باید گل گرفت آن تخصصی که مرزهایش را افرادی نظیر او تعیین میکنند.
اما در این میان اولین سوالی که باید از این بنگاهدار و هممسلکانش پرسید این است که اگر همان مردم کوچه و بازار که حضور و چهرهشان خاطر ایشان و دوستانشان را مکدر میکند نبودند، آیا شرایط همچون امروز بهگونهای بود که آنها بتوانند اولین آرتفیرشان را در مکانی که متعلق به عموم مردم است با شمایل فعلی برگزار کنند؟! الان اگر مهمترین دغدغه ایشان و دوستانش در رونق بیشتر بنگاهداری جمعیشان این است که جماعت هنرمند و متخصص! با پوشش آزاد در بزمشان شرکت کنند، این جرات و جسارتِ حتی صحبت کردن از پوشش آزاد و اختیاری را چه کسانی به ایشان بخشیدهاند؟!دوستان بنگاهدار و رسانهایشان که تا فیهاخالدون دستشان در دست دلالان حکومتی و بخش رانتی و بانکی و امنیتی است و ذیل کار فرهنگی و هنری دلالی املاک و مستغلات میکنند یا که؟!
برای جامعه هنری اسباب شرم است که در روزگاری که دغدغه بسیاری کمکردن فاصله رو به افزایش جامعه از هنر و تولیدات هنری است و در زمانه ظهور اشکال مختلف جنبشهای مترقی و آزادیخواه و زخم های برجا مانده از سرکوبها و تبعیضهای حکومتی، کسانی در میانشان پیدا میشوند که چنین بلند و با اعتمادبهنفس، با زدن سند فرهنگ و هنر به نام خودشان و رفقایشان، از تبعیض سیستماتیکِ انسانی و سلب حقوق اجتماعی مردم دفاع میکنند؛ نهتنها دفاع میکنند، بلکه برایش برنامهریزی و سازماندهی میکنند.
بهواقع نهفقط این دکاندار فربهشده، بلکه تمام کسانی که طی این سالها به فربهشدن امثال او کمک کردهاند و امروز در برابر تحقیرها و توهینهای او و همسفرههایش سکوت اختیار کردهاند، به چیزی که خیانت میکنند فرهنگ و هنر و همان جنبشهای ترقیخواه است.
سوال من نه از این بنگاهدارِ روشنالاحوال، بلکه از دوستان خودم که بهنحوی در برگزاری و رونقبخشی به این آرتفیر دخیل بودهاند و اکنون در برابر مواضع توهینآمیز این فرد سکوت اختیار کردهاند این است که کی قرار است تکلیفمان را با امثال این آدم و خودمان روشن کنیم؟! کی قرار است تکلیفمان را با این مردمِ بهزعم ایشان کوچه و بازار روشن کنیم؟! کی قرار است به این باور برسیم که وقتی در برابر چنین مواضع حقیرانه و مردم/جامعه ستیزانهای سکوت میکنیم، داریم بهگونهای مستقیم به این موضوع اعتراف میکنیم که مردم و جنبشهای اجتماعی برای ما چیزی بیش از ابزارِ کسب قدرت و ثروت نیستند؛ مردمی که گویا نشستهایم تا قربانی شوند و برای ما فرصت تولید و نمایش هنرِ سیاسی و مستقل و اعتراضی را فراهم کنند و بعد از فروکش کردن جنبشها بنشینیم و تحقیرشان کنیم تا جنبشی دیگر و رونق مجدد کسب و کار از خون مردم.
قدری بیاندیشیم. جامعه به اصطلاح هنری کی میخواهد تکلیفش را با خیلی چیزها روشن کند؟! واقعاً کی؟!
@rokhdadehonar/ رخدادِ هنر
پوریا جهانشاد
وقتی وقاحت و دریدهگی از حد بگذارد و شهروندان در معرض توهینِ آشکار و تبعیض فرهنگی و سلب حقوق اجتماعی از سوی یک بنگاهدارِ لمپن قرار بگیرند که در نقش متولی و سخنگوی یک رویداد هنری ظاهر میشود، سکوت یعنی چوبحراج زدن به تهماندههای شرافت و انسانیت.
لمپنی که به یمن روابط و شبکه رسانهای دوستانش هر از چندی شهروندان را به اتهام عدم درکشان از فرهنگ و هنر به ناسزا میکشد، گویا دوباره آنقدر میدان را خالی و در انحصار خود و همسفرههایش یافته که از استراتژی فروش بلیط بهعنوان مانعی در برابر مردم(بهزعم ایشان مردم کوچه و بازار) دفاع کند تا به آرتفیر سرازیر نشوند.
البته در کنارش گویا آنقدر الطاف ایشان به اهالی هنر زیاد بوده که یادآور شود متخصصان میتوانند بدون هزینه در این آرتفیر شرکت کنند. متخصص؛ فکر کنیم به هر کلمهای که از دهان امثال این آدم بیرون میآید و دوباره در دهانمان مزهمزهاش کنیم؛ تردید نکنید که باید گل گرفت آن تخصصی که مرزهایش را افرادی نظیر او تعیین میکنند.
اما در این میان اولین سوالی که باید از این بنگاهدار و هممسلکانش پرسید این است که اگر همان مردم کوچه و بازار که حضور و چهرهشان خاطر ایشان و دوستانشان را مکدر میکند نبودند، آیا شرایط همچون امروز بهگونهای بود که آنها بتوانند اولین آرتفیرشان را در مکانی که متعلق به عموم مردم است با شمایل فعلی برگزار کنند؟! الان اگر مهمترین دغدغه ایشان و دوستانش در رونق بیشتر بنگاهداری جمعیشان این است که جماعت هنرمند و متخصص! با پوشش آزاد در بزمشان شرکت کنند، این جرات و جسارتِ حتی صحبت کردن از پوشش آزاد و اختیاری را چه کسانی به ایشان بخشیدهاند؟!دوستان بنگاهدار و رسانهایشان که تا فیهاخالدون دستشان در دست دلالان حکومتی و بخش رانتی و بانکی و امنیتی است و ذیل کار فرهنگی و هنری دلالی املاک و مستغلات میکنند یا که؟!
برای جامعه هنری اسباب شرم است که در روزگاری که دغدغه بسیاری کمکردن فاصله رو به افزایش جامعه از هنر و تولیدات هنری است و در زمانه ظهور اشکال مختلف جنبشهای مترقی و آزادیخواه و زخم های برجا مانده از سرکوبها و تبعیضهای حکومتی، کسانی در میانشان پیدا میشوند که چنین بلند و با اعتمادبهنفس، با زدن سند فرهنگ و هنر به نام خودشان و رفقایشان، از تبعیض سیستماتیکِ انسانی و سلب حقوق اجتماعی مردم دفاع میکنند؛ نهتنها دفاع میکنند، بلکه برایش برنامهریزی و سازماندهی میکنند.
بهواقع نهفقط این دکاندار فربهشده، بلکه تمام کسانی که طی این سالها به فربهشدن امثال او کمک کردهاند و امروز در برابر تحقیرها و توهینهای او و همسفرههایش سکوت اختیار کردهاند، به چیزی که خیانت میکنند فرهنگ و هنر و همان جنبشهای ترقیخواه است.
سوال من نه از این بنگاهدارِ روشنالاحوال، بلکه از دوستان خودم که بهنحوی در برگزاری و رونقبخشی به این آرتفیر دخیل بودهاند و اکنون در برابر مواضع توهینآمیز این فرد سکوت اختیار کردهاند این است که کی قرار است تکلیفمان را با امثال این آدم و خودمان روشن کنیم؟! کی قرار است تکلیفمان را با این مردمِ بهزعم ایشان کوچه و بازار روشن کنیم؟! کی قرار است به این باور برسیم که وقتی در برابر چنین مواضع حقیرانه و مردم/جامعه ستیزانهای سکوت میکنیم، داریم بهگونهای مستقیم به این موضوع اعتراف میکنیم که مردم و جنبشهای اجتماعی برای ما چیزی بیش از ابزارِ کسب قدرت و ثروت نیستند؛ مردمی که گویا نشستهایم تا قربانی شوند و برای ما فرصت تولید و نمایش هنرِ سیاسی و مستقل و اعتراضی را فراهم کنند و بعد از فروکش کردن جنبشها بنشینیم و تحقیرشان کنیم تا جنبشی دیگر و رونق مجدد کسب و کار از خون مردم.
قدری بیاندیشیم. جامعه به اصطلاح هنری کی میخواهد تکلیفش را با خیلی چیزها روشن کند؟! واقعاً کی؟!
@rokhdadehonar/ رخدادِ هنر
❤19👍7👏3🔥1
rokhdadehonar / رخدادِ هنر pinned «🔴 قدری درباره حدومرزهای وقاحت و پسماندههای شرافت؛ آیا کسی در خانه هست؟! پوریا جهانشاد وقتی وقاحت و دریدهگی از حد بگذارد و شهروندان در معرض توهینِ آشکار و تبعیض فرهنگی و سلب حقوق اجتماعی از سوی یک بنگاهدارِ لمپن قرار بگیرند که در نقش متولی و سخنگوی یک…»
🔴 چند جملهای درباره برچسب/توهین "چپ" و "چپگرا" در میدان هنر امروز ایران
پوریا جهانشاد
ظاهراً این رویهای فراگیر شدهاست که بخشی از خودمرکزپنداران جامعه هنری، هر نقدی را با برچسب "چپگرایی" منکر شوند و در پناه توهم ایران اینترنشنالی و تونل زمانی و تاریخنگاری "سلطنت خواهی" و توهم "چپ"، همچون دیو ترسناکِ زیباییگریز و هنرستیز، پنهان شوند.
به این دوستان باید یادآور شد، اینکه ما در ایران به بخش عمدهای از رفرنس های مرتبط با حوزه مطالعات انتقادی و اجتماعی هنر، بهدلایل واضحِ سیاسی دسترسی نداریم یا یکی از مهمترین سرفصلهای دانشگاهی هنر که نظریه مارکسیستی هنر است را از شرح درسهای دانشگاهی در ایران حذف کردهایم و در عوض تا میتوانیم در کهنه ترين شکلش تاریخ عمومی هنرِ مجعول و استعماری و دیگرستیزسازانه به خوردمان داده میشود و دانشجویان با کمترین شناخت تحلیلی و انتقادی وارد عرصه فعالیت هنری میشوند و نتیجتاً بازار به مهمترین بهرهبردارِ شرایط تبدیل شده و استثمار هنر و هنرمند عادیسازی میشود، نباید باعث شود که فکر کنیم جهان اندیشهی هنر همین است.
اگر در ذهن ما اوج فعالیت جمعی هنر چیزی از جنس آرتفیر و حراج است؛ آرتفیری که برخی گمان میکنند که همگان نباید سهم چندانی از آن داشته باشند چون فهم و درک فرهنگی لازم را برایش ندارند، نباید باعث شود در این توهم غرق شویم که هر رویداد جمعی هنر لزوماً باید از مجرای بازار و سرمایه بگذرد و عموم مردم نباید مشارکت جدی در آن داشته باشند.
اینکه"چپ" در باور برخی اعضای جامعهی خودخوانده هنری نوعی توهین و اتهام به منتقد تلقی میشود، نباید ما را از پذیرفتن این واقعیت بدیهی رویگردان کند که آنچه نزد این دوستان از منظر تحقیر و توهین "چپ" تلقی میشود دقیقاً بر همان خلأهای عمیق معرفتشناختی در عرصه هنر ایران که در بالا به آن اشاره شد انگشت میگذارد که قطعا خوشايند بسیاری نیست.
اینکه نمیدانیم یا نمیخواهیم بدانیم اندیشه انتقادی و اجتماعی در هنر به کدام سرمنشاهای تاریخی باز میگردد و نمی خواهیم جای خالی و اهمیتشان را درک کنیم تا دور هم خوش باشیم و اسم محفل مان هم "جامعه هنری" بگذاریم، به واقعیتی که در پس واژه "چپ" در جریان است ارتباطی ندارد.
البته من آرزو میکنم کسانی که چپ را چون برچسبی برای توهین استفاده میکنند نهفقط فرق بین مارکسیسم و سوسیالیسم و کمونیسم را بدانند و بدانند افتراقات آنها از هم و از لیبرتالرینیسم و آنارشیسم چیست، بلکه بدانند همان لیبرالیسمی که دم از آن میزنند و دموکراسی که شعارش را میدهند قرابت چندانی با مدلهای ذهنی سرمایهداری هار حاکم بر عرصه هنر و فرهنگ ایران ندارد؛ نه فقط ندارد، بلکه اگر مشابه سخنانی که یک بنگاهدار هنری چند روز پیش ابراز کرد در همان لیبرال دموکراسی هایی که سنگ شان را به سینه میزنند انجام شود، آن فرد تا مدت ها باید دنبال وکیل و واسطه بدود تا بتواند به فعالیت بنگاهداری خود ادامه دهد.
@rokhdadehonar/ رخدادِ هنر
پوریا جهانشاد
ظاهراً این رویهای فراگیر شدهاست که بخشی از خودمرکزپنداران جامعه هنری، هر نقدی را با برچسب "چپگرایی" منکر شوند و در پناه توهم ایران اینترنشنالی و تونل زمانی و تاریخنگاری "سلطنت خواهی" و توهم "چپ"، همچون دیو ترسناکِ زیباییگریز و هنرستیز، پنهان شوند.
به این دوستان باید یادآور شد، اینکه ما در ایران به بخش عمدهای از رفرنس های مرتبط با حوزه مطالعات انتقادی و اجتماعی هنر، بهدلایل واضحِ سیاسی دسترسی نداریم یا یکی از مهمترین سرفصلهای دانشگاهی هنر که نظریه مارکسیستی هنر است را از شرح درسهای دانشگاهی در ایران حذف کردهایم و در عوض تا میتوانیم در کهنه ترين شکلش تاریخ عمومی هنرِ مجعول و استعماری و دیگرستیزسازانه به خوردمان داده میشود و دانشجویان با کمترین شناخت تحلیلی و انتقادی وارد عرصه فعالیت هنری میشوند و نتیجتاً بازار به مهمترین بهرهبردارِ شرایط تبدیل شده و استثمار هنر و هنرمند عادیسازی میشود، نباید باعث شود که فکر کنیم جهان اندیشهی هنر همین است.
اگر در ذهن ما اوج فعالیت جمعی هنر چیزی از جنس آرتفیر و حراج است؛ آرتفیری که برخی گمان میکنند که همگان نباید سهم چندانی از آن داشته باشند چون فهم و درک فرهنگی لازم را برایش ندارند، نباید باعث شود در این توهم غرق شویم که هر رویداد جمعی هنر لزوماً باید از مجرای بازار و سرمایه بگذرد و عموم مردم نباید مشارکت جدی در آن داشته باشند.
اینکه"چپ" در باور برخی اعضای جامعهی خودخوانده هنری نوعی توهین و اتهام به منتقد تلقی میشود، نباید ما را از پذیرفتن این واقعیت بدیهی رویگردان کند که آنچه نزد این دوستان از منظر تحقیر و توهین "چپ" تلقی میشود دقیقاً بر همان خلأهای عمیق معرفتشناختی در عرصه هنر ایران که در بالا به آن اشاره شد انگشت میگذارد که قطعا خوشايند بسیاری نیست.
اینکه نمیدانیم یا نمیخواهیم بدانیم اندیشه انتقادی و اجتماعی در هنر به کدام سرمنشاهای تاریخی باز میگردد و نمی خواهیم جای خالی و اهمیتشان را درک کنیم تا دور هم خوش باشیم و اسم محفل مان هم "جامعه هنری" بگذاریم، به واقعیتی که در پس واژه "چپ" در جریان است ارتباطی ندارد.
البته من آرزو میکنم کسانی که چپ را چون برچسبی برای توهین استفاده میکنند نهفقط فرق بین مارکسیسم و سوسیالیسم و کمونیسم را بدانند و بدانند افتراقات آنها از هم و از لیبرتالرینیسم و آنارشیسم چیست، بلکه بدانند همان لیبرالیسمی که دم از آن میزنند و دموکراسی که شعارش را میدهند قرابت چندانی با مدلهای ذهنی سرمایهداری هار حاکم بر عرصه هنر و فرهنگ ایران ندارد؛ نه فقط ندارد، بلکه اگر مشابه سخنانی که یک بنگاهدار هنری چند روز پیش ابراز کرد در همان لیبرال دموکراسی هایی که سنگ شان را به سینه میزنند انجام شود، آن فرد تا مدت ها باید دنبال وکیل و واسطه بدود تا بتواند به فعالیت بنگاهداری خود ادامه دهد.
@rokhdadehonar/ رخدادِ هنر
❤20👍11🔥2
دوستانی در این چند روز به قیاس بین آرتفیر تهران با آرتفیرهای جهانی چون آرت فیر بازل پرداختند. امیدوارم این قیاس ها بیشتر از سر بیاطلاعی نسبت به مسائلی بنیادی باشد که اساساً پیش زمینه برگزاری هر رویداد اعم از هنری یا غیر هنری است. چند نمونه اش را مرور کنیم تا بیشتر متوجه شویم آنچه نمیبینیم یا نمیخواهیم ببینیم دقیقاً همان است که واجب و اولویت است دیدنش.
از اینجا شروع کنیم که رویدادهای این قیاس نمیتواند بدون در نظر گرفتن تعهدی که جامعه هنری لازم است در شرایط بحرانی امروز نسبت به مردم سرکوب شده و تحتستم در خود احساس کند با جایی مثل سوئیس صورت بگیرد که بالاترین سطح رفاه و رضایت و تامین اجتماعی را دارد.
نمیتوان از سوئیس و آلمان مثال آورد اما تعداد رویدادهای عام المنفعه هنری و رویدادهای مشارکتی گوناگون هنری از داکیومنتاهای چندماهه تا بقیه را ندید و اقدامی برایش نکرد و بهعنوان متولیان هنر در ایران رویدادهای جمعی را صرفاً در شکل کالایی اش با هم قیاس کرد.
نمیشود وقتی از متر و معیار بلیط فروشی و رقم آن صحبت میکنیم و به گونهای گمراهکننده رقم بلیط را در تهران نسبت به آرت بازل سوئیس نازل تلقی میکنیم، خودمان را به فراموشی بزنیم که دستمزد ماهیانه یک کارگر در سوئیس چیزی نزدیک ۸۳۰۰ دلار است و دستمزد ماهیانه یک کارگر در ایران تنها ۱۳۰ دلار، آن هم بدون هیچ مزایا و تامین اجتماعی و پزشکی.
نمیشود ما از سياستهای سرکوب و تبعیض حکومت و سیم کارت سفید و نظایر آن انتقاد کنیم و خودمان مشابه همان سیاستها را در شکلی متفاوت و با توجیهی دیگری اجرا کنیم.
من بهعنوان کسی که در حوزه مطالعات انتقادی هنر و جامعهشناسی کار و پژوهش میکنم، وظیفهام صرفاً آن نیست که آثار هنری را در گالریها تحلیل و نقد کنم؛ پیش از آن برایم مهم است که بدانم آیا میدان هنر ایران نسبتی با جامعه و جنبشهای آزادیخواه و انحصارگریز جاری دارد یا خیر؟! آیا متولیان هنر و نهادهای هنری این ضرورت را احساس میکنند که باید برای صیانت از خودشان هم که شده فاصلهشان را از جامعه کم کنند و لااقل تا اندازهای پاسخگوی انتظارات جامعه در این شرایط بحرانی باشند؟! چه استراتژیها و چشماندازهای اجتماعی در برگزاری رویدادهای جاری به چشم میخورد و مکانیابی مان نسبت به روندهای حرکت جامعه چیست؟! تا کجا میتوانیم از امتیازهای سیاسی و اجتماعی که همان مردم کوچه و بازار برایمان تدارک دیدهاند استفاده کنیم اما تعاملات و مراوداتمان را صرفاً برای ۵ درصد مرفه جامعه تعریف کنیم؟! امیدوارم در ادامه مسیر به این موضوعات و پرسشهای کلیدی بیشتر فکر کنیم.
از اینجا شروع کنیم که رویدادهای این قیاس نمیتواند بدون در نظر گرفتن تعهدی که جامعه هنری لازم است در شرایط بحرانی امروز نسبت به مردم سرکوب شده و تحتستم در خود احساس کند با جایی مثل سوئیس صورت بگیرد که بالاترین سطح رفاه و رضایت و تامین اجتماعی را دارد.
نمیتوان از سوئیس و آلمان مثال آورد اما تعداد رویدادهای عام المنفعه هنری و رویدادهای مشارکتی گوناگون هنری از داکیومنتاهای چندماهه تا بقیه را ندید و اقدامی برایش نکرد و بهعنوان متولیان هنر در ایران رویدادهای جمعی را صرفاً در شکل کالایی اش با هم قیاس کرد.
نمیشود وقتی از متر و معیار بلیط فروشی و رقم آن صحبت میکنیم و به گونهای گمراهکننده رقم بلیط را در تهران نسبت به آرت بازل سوئیس نازل تلقی میکنیم، خودمان را به فراموشی بزنیم که دستمزد ماهیانه یک کارگر در سوئیس چیزی نزدیک ۸۳۰۰ دلار است و دستمزد ماهیانه یک کارگر در ایران تنها ۱۳۰ دلار، آن هم بدون هیچ مزایا و تامین اجتماعی و پزشکی.
نمیشود ما از سياستهای سرکوب و تبعیض حکومت و سیم کارت سفید و نظایر آن انتقاد کنیم و خودمان مشابه همان سیاستها را در شکلی متفاوت و با توجیهی دیگری اجرا کنیم.
من بهعنوان کسی که در حوزه مطالعات انتقادی هنر و جامعهشناسی کار و پژوهش میکنم، وظیفهام صرفاً آن نیست که آثار هنری را در گالریها تحلیل و نقد کنم؛ پیش از آن برایم مهم است که بدانم آیا میدان هنر ایران نسبتی با جامعه و جنبشهای آزادیخواه و انحصارگریز جاری دارد یا خیر؟! آیا متولیان هنر و نهادهای هنری این ضرورت را احساس میکنند که باید برای صیانت از خودشان هم که شده فاصلهشان را از جامعه کم کنند و لااقل تا اندازهای پاسخگوی انتظارات جامعه در این شرایط بحرانی باشند؟! چه استراتژیها و چشماندازهای اجتماعی در برگزاری رویدادهای جاری به چشم میخورد و مکانیابی مان نسبت به روندهای حرکت جامعه چیست؟! تا کجا میتوانیم از امتیازهای سیاسی و اجتماعی که همان مردم کوچه و بازار برایمان تدارک دیدهاند استفاده کنیم اما تعاملات و مراوداتمان را صرفاً برای ۵ درصد مرفه جامعه تعریف کنیم؟! امیدوارم در ادامه مسیر به این موضوعات و پرسشهای کلیدی بیشتر فکر کنیم.
👍29❤3
تاریخ سیرخطی پیشرفت نیست؛ سیر تغییر پارادایمها و سیر گذر از هستیشناسیها و سیر عبور از باورمندیها در عرض و طولِ ادراکِ بدنمند است. «هنر» هم به تبع آن، چیزی نیست که به ضرب و زور تاریخنگارانِ هنر از میان صدها سنخ هستیشناسی و باورمندی متمایز انسانی در دورههای مختلف تاریخی و جغرافیاهای پراکنده و کیهانشناسیهای متمایز، همچون گونههای متفاوت از یک «چیز»، قابل احضار و بازیافت باشد.
از منظری انتقادی، «هنر» نه یک «چیز»، بلکه «چیزها»ست، با اطلاقهای بهشدت متفاوت و دایره فهم و کارکرد اجتماعی کاملاً غیرژنتیک و متمایز در زمانهای گوناگون. اما اگر مسامحتاً بخواهیم آن «چیزها» را در ارتباط با یک خصلتِ کموبیش معین، اما غیرانحصاری، ذیل نام «هنر» از دیگر دستساختههای بشری تفکیک کنیم، آن خصلت چیزی نیست جز توانایی طور دیگر دیدن جهان، طور دیگر پیکربندیکردن امور و توانایی در «دگرگونی» و «واژگون»سازی مفروضات ذهنی و قواعد مادی حاکم بر ادراک و فهم در جوامع بشری.
بهایناعتبار میشود فهمید «هنر» هنگامی به تمامی «هست» میشود که قادر باشیم بسیاری از داشتهها و باورها را چه در جهانِ زیسته و چه در زیستجهان ذهنیمان بهتمامی «نیست» کنیم یا این جسارتِ حاصل از شناخت را داشته باشیم که آن داشتهها و باورها را تا مرز «نیستی» به عقب برانیم؛ به چالش بکشیم و اگر لازم بود از روی جسدش رد شویم. این لحظه عبور از اجساد متعفنِ باورهای انقیادآور و کلیشههای ذهنی است که مسیر «آفرينش» را در معنای اصیل آن فراهم میکند. به یاد داشته باشیم که «امر سیاسی» دقیقاً در لحظه عبور است که بهمعنا میرسد و خودش را از رویههای معمول سیاستورزیهایی که درون میدان قدرت رخ میدهند مجزا میسازد.
@rokhdadehonar/ رخدادِ هنر
از منظری انتقادی، «هنر» نه یک «چیز»، بلکه «چیزها»ست، با اطلاقهای بهشدت متفاوت و دایره فهم و کارکرد اجتماعی کاملاً غیرژنتیک و متمایز در زمانهای گوناگون. اما اگر مسامحتاً بخواهیم آن «چیزها» را در ارتباط با یک خصلتِ کموبیش معین، اما غیرانحصاری، ذیل نام «هنر» از دیگر دستساختههای بشری تفکیک کنیم، آن خصلت چیزی نیست جز توانایی طور دیگر دیدن جهان، طور دیگر پیکربندیکردن امور و توانایی در «دگرگونی» و «واژگون»سازی مفروضات ذهنی و قواعد مادی حاکم بر ادراک و فهم در جوامع بشری.
بهایناعتبار میشود فهمید «هنر» هنگامی به تمامی «هست» میشود که قادر باشیم بسیاری از داشتهها و باورها را چه در جهانِ زیسته و چه در زیستجهان ذهنیمان بهتمامی «نیست» کنیم یا این جسارتِ حاصل از شناخت را داشته باشیم که آن داشتهها و باورها را تا مرز «نیستی» به عقب برانیم؛ به چالش بکشیم و اگر لازم بود از روی جسدش رد شویم. این لحظه عبور از اجساد متعفنِ باورهای انقیادآور و کلیشههای ذهنی است که مسیر «آفرينش» را در معنای اصیل آن فراهم میکند. به یاد داشته باشیم که «امر سیاسی» دقیقاً در لحظه عبور است که بهمعنا میرسد و خودش را از رویههای معمول سیاستورزیهایی که درون میدان قدرت رخ میدهند مجزا میسازد.
@rokhdadehonar/ رخدادِ هنر
👍7❤4
rokhdadehonar / رخدادِ هنر pinned «دوستانی در این چند روز به قیاس بین آرتفیر تهران با آرتفیرهای جهانی چون آرت فیر بازل پرداختند. امیدوارم این قیاس ها بیشتر از سر بیاطلاعی نسبت به مسائلی بنیادی باشد که اساساً پیش زمینه برگزاری هر رویداد اعم از هنری یا غیر هنری است. چند نمونه اش را مرور کنیم…»
rokhdadehonar / رخدادِ هنر pinned «تاریخ سیرخطی پیشرفت نیست؛ سیر تغییر پارادایمها و سیر گذر از هستیشناسیها و سیر عبور از باورمندیها در عرض و طولِ ادراکِ بدنمند است. «هنر» هم به تبع آن، چیزی نیست که به ضرب و زور تاریخنگارانِ هنر از میان صدها سنخ هستیشناسی و باورمندی متمایز انسانی در دورههای…»
🔴 اندکی درباره اکتویسم شرکتی و پیمانکاری اعتراض
پوریا جهانشاد
وقتی بینش سیاسی و دانش انضمامی/اجتماعی لازم را نداریم و در کنارش تنها علاقهمند به دیدهشدن و کسب اعتبار به هر وسیلهای هستیم و برايمان "ژست" از "کنش" مهمتر میشود، پدیدهای رفتهرفته شکل میگیرد که امروز بهوضوح شاهدش هستیم؛ پدیده "اکتیویسم شرکتی"/"اکتیویسم دولتی".
پدیدهای کاملاً جهانی با فرمت محلی که فیگورِ نگرفتن مجوز در قالب عنوان "هنر زیرزمینی" و "هنر سیاسی" یا "هنر اعتراضی" خودش به بازار بزرگ مالی و اعتباری برای بلعیدن اشکال اصیل سیاستورزی هنری و مقاومتهای زیرزمینی تبدیل میشود؛ بازار بزرگی برای گردش سرمایه فرادستان و شیوههای تازه کنترل اجتماعی.
بازار بزرگ مالی و اعتباری "زیرزمینی های فرش قرمزی" در خارج از مرزها، بهخصوص در دو حیطه سینما و موسیقی، بازاری کهنه و شناختهشده است. اما بازار زیرزمینهای جلوهفروشِ درون مرزها، بازار رو به رشدی است که میتواند برای بسیاری که تمنای دیدهشدن در شمایل اکتیویست را دارند واجد امکانات تازهای باشد.
اینچنین است که بخش قابلتوجهی از تولیدات به ظاهر زیرزمینی و بدون مجوز به نمایش تراوشات ذهنی الکن و اخته برخی دوستان تبدیل میشود یا به تولیداتی که واقعاً متعجب میمانی چرا باید تحتعنوان "زیرزمینی" نمايش داده شوند وقتی حکومت احتمالاً برایشان سر و دست میشکند.
در کنارش از آنجا که کسب اعتبار از ژستِ کنشگری فرصت تعمق سیاسی برای برخی باقی نمیگذارد، آنچه میتواند بهواقع امکان تازهای برای مقاومت باشد به ضد خود استحاله شده و به بخشی از سازوکار بازتولید اجتماعی بدل میشود.
بنابراين عجیب نیست که برخی گرافیتیکارها و بعضی گروههای موسیقی خیابانی سر از گالریهای هنری و کارخانههای در تملک پرنفوذترین سران بازار هنر در میآورند؛ مراکز بزرگ تجاری و کالاییسازی که مایملک سپاه و امنیتی هاست به پاتوق نمایشها و اجراهای راک و متالِ به ظاهر معترض و بدون مجوز بدل میشوند؛ کارخانههای متروکه ای که به یمن نفوذ و ثروت، تحتعناوین "فناوری" و "نوآوری" تغییرکاربری یافتهاند که بزرگترین نوآوریشان برگزاری پارتیهای خوش رنگ و لعاب برای سلبریتی ها و رویدادهای حافظهشویی هنری است به مکانی برای اجراهای بدون مجوز تبدیل میشوند و پلتفرمهایی که در اختیار بزرگترین استارتاپ ها و تکنوکراتهای حکومتی و مرتبطین بانک جهانی و برنامهریزانِ سیاستهای تعدیل اقتصادی است، به محلی برای اجراهای زیرزمینی و تجمیع فعالیتهای بیمجوز بدل میشوند.
در این فضای تازه شکل گرفته "پیمانکاران اعتراض" عجیب نیست که میبینیم حتی برنامهسازان تلویزیون به سرعت دست به کار میشوند تا سهمی از بازار مالی و اعتباری بی مجوزها و زیرزمینهای کاذب در حوزه موسیقی رپ داشته باشند.
واقعیت این است میشود مشاهده کرد در این شلمشوربای تبدیل "اعتراض" به دکان، عرصه فعالیت هنرمندان دغدغهمندی که بصیرت شان اجازه بده و بستان با هر کسی را به آنها نمیدهد و برایشان "کنش" بیش از "نمایش"(spectale) و بازی با کلمه "بی/با مجوز" واجد معناست، دائم تنگ و تنگتر میشود و "جامعه نمایش اعتراض" قلمرویش هرچه بيشتر گسترش مییابد.
ماهها پیش به دوستی میگفتم که فیگور و ابزار و شهوتِ تولید و نمایش در قالب اعتراض و هنرسیاسی اگر فاقد شناخت و بصیرت و دانش انضمامی باشد بسیار خطرناکتر از تولیدات و پروپاگاندهای حکومتی است و اکنون باید زنگ خطرش را شنید.
در این میان تنها میشود افسوس خورد که کاش چنین داشتههایمان را به حراج نمیگذاشتیم و چنین در رکاب دشمنانمان برای از معنا تهی کردن هر مفهومی قرار نمیگرفتیم تا این مفاهیم آنطور که منافعشان اقتضا میکند مصرف شوند و تفاله هایش را مجدد جلویمان بیندازند.
واقعاً امیدوارم در این وضعیت بیبصیرتی و منفعتطلبی و "جلوه مبارز فروشی" آن هنرمندان زیرزمینی واقعی و آنها که به خاطر دغدغههایشان تن به سانسور و مجوز ندادند يا آنها که بی یا با مجوز سرشان را بالا گرفتهاند و جنگیده اند و پا پس نکشیدند، بتوانند همچنان استوار به مسیرشان ادامه دهند که هوا بس ناجوانمردانه سرد است.
@rokhdadehonar/ رخدادِ هنر
پوریا جهانشاد
وقتی بینش سیاسی و دانش انضمامی/اجتماعی لازم را نداریم و در کنارش تنها علاقهمند به دیدهشدن و کسب اعتبار به هر وسیلهای هستیم و برايمان "ژست" از "کنش" مهمتر میشود، پدیدهای رفتهرفته شکل میگیرد که امروز بهوضوح شاهدش هستیم؛ پدیده "اکتیویسم شرکتی"/"اکتیویسم دولتی".
پدیدهای کاملاً جهانی با فرمت محلی که فیگورِ نگرفتن مجوز در قالب عنوان "هنر زیرزمینی" و "هنر سیاسی" یا "هنر اعتراضی" خودش به بازار بزرگ مالی و اعتباری برای بلعیدن اشکال اصیل سیاستورزی هنری و مقاومتهای زیرزمینی تبدیل میشود؛ بازار بزرگی برای گردش سرمایه فرادستان و شیوههای تازه کنترل اجتماعی.
بازار بزرگ مالی و اعتباری "زیرزمینی های فرش قرمزی" در خارج از مرزها، بهخصوص در دو حیطه سینما و موسیقی، بازاری کهنه و شناختهشده است. اما بازار زیرزمینهای جلوهفروشِ درون مرزها، بازار رو به رشدی است که میتواند برای بسیاری که تمنای دیدهشدن در شمایل اکتیویست را دارند واجد امکانات تازهای باشد.
اینچنین است که بخش قابلتوجهی از تولیدات به ظاهر زیرزمینی و بدون مجوز به نمایش تراوشات ذهنی الکن و اخته برخی دوستان تبدیل میشود یا به تولیداتی که واقعاً متعجب میمانی چرا باید تحتعنوان "زیرزمینی" نمايش داده شوند وقتی حکومت احتمالاً برایشان سر و دست میشکند.
در کنارش از آنجا که کسب اعتبار از ژستِ کنشگری فرصت تعمق سیاسی برای برخی باقی نمیگذارد، آنچه میتواند بهواقع امکان تازهای برای مقاومت باشد به ضد خود استحاله شده و به بخشی از سازوکار بازتولید اجتماعی بدل میشود.
بنابراين عجیب نیست که برخی گرافیتیکارها و بعضی گروههای موسیقی خیابانی سر از گالریهای هنری و کارخانههای در تملک پرنفوذترین سران بازار هنر در میآورند؛ مراکز بزرگ تجاری و کالاییسازی که مایملک سپاه و امنیتی هاست به پاتوق نمایشها و اجراهای راک و متالِ به ظاهر معترض و بدون مجوز بدل میشوند؛ کارخانههای متروکه ای که به یمن نفوذ و ثروت، تحتعناوین "فناوری" و "نوآوری" تغییرکاربری یافتهاند که بزرگترین نوآوریشان برگزاری پارتیهای خوش رنگ و لعاب برای سلبریتی ها و رویدادهای حافظهشویی هنری است به مکانی برای اجراهای بدون مجوز تبدیل میشوند و پلتفرمهایی که در اختیار بزرگترین استارتاپ ها و تکنوکراتهای حکومتی و مرتبطین بانک جهانی و برنامهریزانِ سیاستهای تعدیل اقتصادی است، به محلی برای اجراهای زیرزمینی و تجمیع فعالیتهای بیمجوز بدل میشوند.
در این فضای تازه شکل گرفته "پیمانکاران اعتراض" عجیب نیست که میبینیم حتی برنامهسازان تلویزیون به سرعت دست به کار میشوند تا سهمی از بازار مالی و اعتباری بی مجوزها و زیرزمینهای کاذب در حوزه موسیقی رپ داشته باشند.
واقعیت این است میشود مشاهده کرد در این شلمشوربای تبدیل "اعتراض" به دکان، عرصه فعالیت هنرمندان دغدغهمندی که بصیرت شان اجازه بده و بستان با هر کسی را به آنها نمیدهد و برایشان "کنش" بیش از "نمایش"(spectale) و بازی با کلمه "بی/با مجوز" واجد معناست، دائم تنگ و تنگتر میشود و "جامعه نمایش اعتراض" قلمرویش هرچه بيشتر گسترش مییابد.
ماهها پیش به دوستی میگفتم که فیگور و ابزار و شهوتِ تولید و نمایش در قالب اعتراض و هنرسیاسی اگر فاقد شناخت و بصیرت و دانش انضمامی باشد بسیار خطرناکتر از تولیدات و پروپاگاندهای حکومتی است و اکنون باید زنگ خطرش را شنید.
در این میان تنها میشود افسوس خورد که کاش چنین داشتههایمان را به حراج نمیگذاشتیم و چنین در رکاب دشمنانمان برای از معنا تهی کردن هر مفهومی قرار نمیگرفتیم تا این مفاهیم آنطور که منافعشان اقتضا میکند مصرف شوند و تفاله هایش را مجدد جلویمان بیندازند.
واقعاً امیدوارم در این وضعیت بیبصیرتی و منفعتطلبی و "جلوه مبارز فروشی" آن هنرمندان زیرزمینی واقعی و آنها که به خاطر دغدغههایشان تن به سانسور و مجوز ندادند يا آنها که بی یا با مجوز سرشان را بالا گرفتهاند و جنگیده اند و پا پس نکشیدند، بتوانند همچنان استوار به مسیرشان ادامه دهند که هوا بس ناجوانمردانه سرد است.
@rokhdadehonar/ رخدادِ هنر
👍8❤6👏2
Forwarded from گروه جامعه شناسی شهر
📣 انجمن علمی مطالعات شهری دانشگاه تهران با همکاری گروه جامعه شناسی شهر برگزار میکند:
🔹نشست هنر غیر رسمی:
عرصهی مقاومت خلاقانه در زیست شهری
👤باحضور:
▫️پوریا جهانشاد
پژوهشگر مطالعات انتقادی شهر
توضیح: این نشست، در امتداد پروژهی «هنر رادیکال خیابانی» انجمن علمی مطالعات شهری و با تمرکز بر کنشهای هنری مردمی در بستر جنبشهای اجتماعی ایران برگزار میشود.
📆 زمان برگزاری: یکشنبه ۷ دی ماه ۱۴۰۴ | ساعت ۱۷:۰۰
📍محل برگزاری: دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران | سالن مطهری
🔸 انجمن علمی مطالعات شهری دانشگاه تهران و گروه جامعه شناسی شهر
@UrbanSection
@urbanstudiesassociation_ut
🔹نشست هنر غیر رسمی:
عرصهی مقاومت خلاقانه در زیست شهری
👤باحضور:
▫️پوریا جهانشاد
پژوهشگر مطالعات انتقادی شهر
توضیح: این نشست، در امتداد پروژهی «هنر رادیکال خیابانی» انجمن علمی مطالعات شهری و با تمرکز بر کنشهای هنری مردمی در بستر جنبشهای اجتماعی ایران برگزار میشود.
📆 زمان برگزاری: یکشنبه ۷ دی ماه ۱۴۰۴ | ساعت ۱۷:۰۰
📍محل برگزاری: دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران | سالن مطهری
🔸 انجمن علمی مطالعات شهری دانشگاه تهران و گروه جامعه شناسی شهر
@UrbanSection
@urbanstudiesassociation_ut
👍6❤1
🔴 هنر و ادبیات اعتراضی بعد از ۱۴۰۱/ گفتگوی پوریا جهانشاد و کاوه فولادی نسب
@rokhdadehonar/ رخدادِ هنر
لینک مشاهده کامل گفتگو:
https://youtu.be/s7wZmYoZnCQ?si=B6c_i2JXNH8LUlkt
@rokhdadehonar/ رخدادِ هنر
لینک مشاهده کامل گفتگو:
https://youtu.be/s7wZmYoZnCQ?si=B6c_i2JXNH8LUlkt
YouTube
هنر و ادبیات اعتراضی بعد از ۱۴۰۱ | گفتگوی پوریا جهانشاد و کاوه فولادینسب
پوریا جهانشاد: وقتی از هنر غیررسمی صحبت میکنیم، معمولاً بحث را به مسئله مجوز تقلیل میدهیم، در حالیکه باید پرسید آنهایی که مجوز نمیگیرند، در چه بازاری و در چه فضایی فعالیت میکنند. نمیتوان بدون مجوز بود، اما در مراکز بزرگ تجاری یا بر بستر پلتفرمهایی…
❤4👍4
🔴 آیا هنرمند واجد مسئولیتی اجتماعی است که او را موظف کند نسبت به رویدادهای جامعه، به خصوص در زمان خیزشها و قیامها، واکنش نشان دهد؟
آیا این واکنش هنرمند اعم از آنکه از مجرای رسانه اش یا خارج از آن صورت گیرد، انتخابی شخصی و اخلاقی و از سرخیرخواهی است یا ضرورتی اجتماعی؟!
پاسخ مختصر پوریا جهانشاد به این پرسشهای مهم را از طریق لینک زیر میتوانید بشنوید
@rokhdadehonar/ رخدادِ هنر
لینک ویدیو:
https://youtu.be/dSsfOmbrhRs?si=6bULdks0Ry0X95dt
آیا این واکنش هنرمند اعم از آنکه از مجرای رسانه اش یا خارج از آن صورت گیرد، انتخابی شخصی و اخلاقی و از سرخیرخواهی است یا ضرورتی اجتماعی؟!
پاسخ مختصر پوریا جهانشاد به این پرسشهای مهم را از طریق لینک زیر میتوانید بشنوید
@rokhdadehonar/ رخدادِ هنر
لینک ویدیو:
https://youtu.be/dSsfOmbrhRs?si=6bULdks0Ry0X95dt
YouTube
آیا هنرمند واجد مسئولیتی اجتماعی است که او را موظف کند نسبت به رویدادهای جامعه واکنش نشان دهد؟
دوستانی پرسیدهاند آیا هنرمند واجد مسئولیتی اجتماعی است که او را موظف کند نسبت به رویدادهای جامعه، به خصوص در زمان خیزشها و قیامها، واکنش نشان دهد؟ آیا در شکل خوش بینانه اش که واکنش هنرمند را، اعم از آنکه از مجرای رسانهاش یا خارج از آن صورت گیرد پاسخی…
👍8
گزارش نشست سخنرانی و ارائه پوریا جهانشاد در روز یکشنبه ۷ دی در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران را می توانید از طریق لینک زیر مطالعه کنید.
@rokhdadehonar/ رخدادِ هنر
لینک مطالعه:
https://payamema.ir/payam/145246
@rokhdadehonar/ رخدادِ هنر
لینک مطالعه:
https://payamema.ir/payam/145246
❤5
rokhdadehonar / رخدادِ هنر pinned «🔴 این کانال برای دسترسی علاقه مندان به آرشیو نوشتاری، گفتاری، شنیداری و دیداری تولید شده توسط پوریا جهانشاد طی سال های اخیر ایجاد شده است. محور این آرشیو مرتبط با حوزه مطالعات و پژوهش های میان رشته ای او است که در تعامل بین مطالعات انتقادی شهر، جامعه شناسی…»
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴 هنر و ادبیات اعتراضی بعد از ۱۴۰۱/ گفتگوی پوریا جهانشاد و کاوه فولادی نسب
آیا سکوت هنرمند با این مدعا که او ممکن است فاقد دغدغههای سیاسی و اجتماعی باشد قابلتوجیه است؟!
اساساً آیا کسی که در شرایط اکنون این جامعه، بیتوجه به رنج و کشتار و سرکوب مردم به تولید هنری میاندیشد را میتوان هنرمند نامید و دستش را برای برخورداری از منابع اعتباری و اقتصادی عموم باز گذاشت تا منافع خود و بالادستی هایش را تضمین کند؟!
@rokhdadehonar/ رخدادِ هنر
لینک مشاهده کامل گفتگو:
https://youtu.be/s7wZmYoZnCQ?si=B6c_i2JXNH8LUlkt
🔴 هنر و ادبیات اعتراضی بعد از ۱۴۰۱/ گفتگوی پوریا جهانشاد و کاوه فولادی نسب
آیا سکوت هنرمند با این مدعا که او ممکن است فاقد دغدغههای سیاسی و اجتماعی باشد قابلتوجیه است؟!
اساساً آیا کسی که در شرایط اکنون این جامعه، بیتوجه به رنج و کشتار و سرکوب مردم به تولید هنری میاندیشد را میتوان هنرمند نامید و دستش را برای برخورداری از منابع اعتباری و اقتصادی عموم باز گذاشت تا منافع خود و بالادستی هایش را تضمین کند؟!
@rokhdadehonar/ رخدادِ هنر
لینک مشاهده کامل گفتگو:
https://youtu.be/s7wZmYoZnCQ?si=B6c_i2JXNH8LUlkt
👍5❤3🔥2
مردم کوچهوبازاری که از هر تمهیدی استفاده میکردید تا آنها را از حضور در بازارتان که مکانش متعلق به خودشان بود محروم کنید الان کف خیابان اند؛ میتوانید با خیال راحت برای آرتفیر بعدی و مناسک فروش کالاهای ناب هنری تان در "کیش" برنامهریزی کنید، چون آنهایی که در خیابان درحال ستیز با نیروهای "شر" و بازکردن زنجیرِ اسارتِ اربابان از دست و پایشان هستند، فرصت حضور و ایجاد اختلالِ بصری در بزمهای خوش آبورنگ شما را ندارند.
آیا شما نمیخواهید در فرصتی که همین مردم برایتان مهيا کردهاند بندها را از دست و پایتان باز کنید و اندکی آزادهگی و آزاده زیستن را تجربه کنید؟!
این فرصتها کم پیش میآیند. به "کیش" یا هرکجای دیگر که میخواهيد بروید و محفل "نخستین" یا "چندمین تان" را جشن بگیرید و زیر بغل هم هندوانه بگذارید، اما به خودتان این نهیب را هم بزنید که هر زیستی شایسته "زیستن" نیست و برخی بندها اگرچه ممکن است نامرئی باشند اما از انسانها بنده و کارگزارانی برای اربابان میسازند. باور کنید میشود جور دیگری زیست و بنده و کارگزارِ توزیع ناعادلانه ثروت و مشروعیت بخشی به اقتدار اربابان نبود.
@rokhdadehonar/ رخدادِ هنر
آیا شما نمیخواهید در فرصتی که همین مردم برایتان مهيا کردهاند بندها را از دست و پایتان باز کنید و اندکی آزادهگی و آزاده زیستن را تجربه کنید؟!
این فرصتها کم پیش میآیند. به "کیش" یا هرکجای دیگر که میخواهيد بروید و محفل "نخستین" یا "چندمین تان" را جشن بگیرید و زیر بغل هم هندوانه بگذارید، اما به خودتان این نهیب را هم بزنید که هر زیستی شایسته "زیستن" نیست و برخی بندها اگرچه ممکن است نامرئی باشند اما از انسانها بنده و کارگزارانی برای اربابان میسازند. باور کنید میشود جور دیگری زیست و بنده و کارگزارِ توزیع ناعادلانه ثروت و مشروعیت بخشی به اقتدار اربابان نبود.
@rokhdadehonar/ رخدادِ هنر
❤12👍6👎1
"وطن" کِی و کجا "وطن" میشود؟ جملاتی برای تأمل
پوریا جهانشاد
وطن صرفاً خاکی نیست که در آن نطفه ات شکل میگیرد؛ وطن جایی است که هر آنکس که در آن زندگی میکند به آن احساس تعلق دارد؛ نه به آن دلیل که زنجیرهای از توهمات مدرن را در قالب تاریخ و زبان و نژاد به خوردمان دادهاند، بلکه از آن حیث که هر کدام از ما سهمی برابر از منابع و ثروت و اراده آزاد برای ادارهاش داریم.
وطن در بزنگاههایی که اراده قدرت به وطن شدن نیاز دارد وطن نمیشود؛ وطن باید "وطن" باشد؛ در دل تکتک ما.
وطنی که هزاران جوان را به اسم حفظ امنیت و تمامیت ارضی، در خود بلعیده است و بر سر هر کوی و برزنش ردی از خون و نشانی از سرکوب به چشم میخورد، تنها یک نام است و یک ابزار؛ باور نکنیم که این دالِ تهی که دائم در زبانِ اشغالگران و مدعیان رهبری در این سو و آن سوی آب پر و خالی میشود همان وطن ما است.
وطن وقتی وطن میشود که آزادش کرده باشیم و آزاده شده باشیم و این عزتنفس را یافته باشیم تا باور کنیم این بنیادیترین حق "ما" و تنها در صلاحيت "ما" و نه هیچ خاندان و دولت و قدرتی است که درباره آیندهاش تصمیم بگیرد.
وطنی که هر زیستنده ای در این جغرافیا، نفشی از خود، تاریخ و زبان و تبارش در آن بیابد؛ وطنی که دیگر یک دال تهی، ابزار فراخوانِ جنگ، کالایی زودبازده و زمینی سوخته و آینه حسرت نیست...
به امید آن روز...به امید آزادی و به امید تلاش برای آزاده زیستن.
@rokhdadehonar/ رخدادِ هنر
پوریا جهانشاد
وطن صرفاً خاکی نیست که در آن نطفه ات شکل میگیرد؛ وطن جایی است که هر آنکس که در آن زندگی میکند به آن احساس تعلق دارد؛ نه به آن دلیل که زنجیرهای از توهمات مدرن را در قالب تاریخ و زبان و نژاد به خوردمان دادهاند، بلکه از آن حیث که هر کدام از ما سهمی برابر از منابع و ثروت و اراده آزاد برای ادارهاش داریم.
وطن در بزنگاههایی که اراده قدرت به وطن شدن نیاز دارد وطن نمیشود؛ وطن باید "وطن" باشد؛ در دل تکتک ما.
وطنی که هزاران جوان را به اسم حفظ امنیت و تمامیت ارضی، در خود بلعیده است و بر سر هر کوی و برزنش ردی از خون و نشانی از سرکوب به چشم میخورد، تنها یک نام است و یک ابزار؛ باور نکنیم که این دالِ تهی که دائم در زبانِ اشغالگران و مدعیان رهبری در این سو و آن سوی آب پر و خالی میشود همان وطن ما است.
وطن وقتی وطن میشود که آزادش کرده باشیم و آزاده شده باشیم و این عزتنفس را یافته باشیم تا باور کنیم این بنیادیترین حق "ما" و تنها در صلاحيت "ما" و نه هیچ خاندان و دولت و قدرتی است که درباره آیندهاش تصمیم بگیرد.
وطنی که هر زیستنده ای در این جغرافیا، نفشی از خود، تاریخ و زبان و تبارش در آن بیابد؛ وطنی که دیگر یک دال تهی، ابزار فراخوانِ جنگ، کالایی زودبازده و زمینی سوخته و آینه حسرت نیست...
به امید آن روز...به امید آزادی و به امید تلاش برای آزاده زیستن.
@rokhdadehonar/ رخدادِ هنر
❤14👍5👎1👌1
آیا ابراز شادی از تصویرِ به بند کشیدهشدن «مادورو» نشان بلاهت و ناآگاهی است یا سرزنش مردمی که از دیدن این تصویر و تَصور سرنوشت مشابه برای حاکمانشان احساس شادی میکنند ناشی از سادهانگاری و ناآگاهی است؟!
پوریا جهانشاد
مقدمه:
تصویر و تَصور به بند کشیدهشدن دیکتاتورهایی که طی سالها فرمان قتل و غارت و اعدام و سرکوب شهروندان را صادر کردهاند و خودشان وکارگزارانشان اصلیترین عامل از میانبردن عناصر حیاتِ سرزمینی و سوقدادن کشور به جنگ و تقابل با قدرتهای استعماری و ایجاد اجماعهای جهانی برعليه آن هستند، قطعاً برای بخش قابلتوجهی از مردم خوشایند است. بهزعم من احساس شادی مردم از این رویداد نهفقط قابلدرک، بلکه قابل توجیه است؛ حتی اگر بدانیم نیرویی که آن دیکتاتور(مادورو به عنوان یک دیکتاتور سوسیالیست در قیاس با دیکتاتوری حاکم بر کشورهایی مانند ما احتمالاً فردی حافظ منافع جمعی، دموکرات و عادل محسوب میشود) را اسیر کرده، خودش نیروی «شر» است و عامل جنگ و کشتار مللِ دیگر و این کار آدمربایی و مداخله نامشروع محسوب میشود. اما چرا؟!...
@rokhdadehonar/ رخدادِ هنر
لینک مطالعه کامل یادداشت تحلیلی:
https://B2n.ir/yw3940
پوریا جهانشاد
مقدمه:
تصویر و تَصور به بند کشیدهشدن دیکتاتورهایی که طی سالها فرمان قتل و غارت و اعدام و سرکوب شهروندان را صادر کردهاند و خودشان وکارگزارانشان اصلیترین عامل از میانبردن عناصر حیاتِ سرزمینی و سوقدادن کشور به جنگ و تقابل با قدرتهای استعماری و ایجاد اجماعهای جهانی برعليه آن هستند، قطعاً برای بخش قابلتوجهی از مردم خوشایند است. بهزعم من احساس شادی مردم از این رویداد نهفقط قابلدرک، بلکه قابل توجیه است؛ حتی اگر بدانیم نیرویی که آن دیکتاتور(مادورو به عنوان یک دیکتاتور سوسیالیست در قیاس با دیکتاتوری حاکم بر کشورهایی مانند ما احتمالاً فردی حافظ منافع جمعی، دموکرات و عادل محسوب میشود) را اسیر کرده، خودش نیروی «شر» است و عامل جنگ و کشتار مللِ دیگر و این کار آدمربایی و مداخله نامشروع محسوب میشود. اما چرا؟!...
@rokhdadehonar/ رخدادِ هنر
لینک مطالعه کامل یادداشت تحلیلی:
https://B2n.ir/yw3940
Telegraph
آیا ابراز شادی از تصویرِ به بند کشیدهشدن «مادورو» نشان بلاهت و ناآگاهی است یا سرزنش مردمی که از دیدن این تصویر و تَصور سرنوشت…
تصویر و تَصور به بند کشیدهشدن دیکتاتورهایی که طی سالها فرمان قتل و غارت و اعدام و سرکوب شهروندان را صادر کردهاند و خودشان وکارگزارانشان اصلیترین عامل از میانبردن عناصر حیاتِ سرزمینی و سوقدادن کشور به جنگ و تقابل با قدرتهای استعماری و ایجاد اجماعهای…
❤6👍6
آیا در شرایط امروز، گالریها و مراکز هنری باید به فعالیت خود ادامه دهند؟! آیا فعالیت هنری در شرایط امروز موضوعیتِ انجام دارد؟!
پوریا جهانشاد
مقدمه:
دوستان هنرمندی طی چند روز گذشته و به سیاق سال ۱۴۰۱ پرسش فوق را بارها با من به اشکال مختلف مطرح کردهاند. میدانم دغدغه هنرمندانی که این سوال را پرسیدهاند چیست. آنها بهوضوح نگرانند که تولیدات هنری که در گالریها به نمایش در میآیند و حتی شکل روابط انسانی و برخوردها در فضاهای هنری تناسبی با شرایط امروز و خونها و گلولهها نداشته باشد. من نگرانی این دوستان را درک میکنم اما پاسخم به آنها و دیگر دوستانی که دغدغه مشابه دارند این است که فعالیتهای هنری و مراکز هنری نباید تعطیل شوند.
اینکه نسبتی بین آنچه در کوچه و خیابان میگذرد و حتی زیست اجتماعی هنرمند با تولیدات هنری برقرار نیست، ارتباطی با ماهیت و پتانسیلهای هنر ندارد و با تعطیل کردن مراکز هنری و تولیدات هنری عملاً فقط صورت مسئله را به طور موقت حذف میکنیم و پس از آن همان آش و همان کاسه خواهد بود یا حتی بدتر؛ چنانکه پس از بازشدن گالریها در انتهای سال ۱۴۰۱ شاهد آن بودیم و امروز دوباره در همان مسیریم و در حال پرسیدن همان سوالها از خودمان هستیم...
@rokhdadehonar /رخدادِ هنر
لینک مطالعه متن کامل:
https://B2n.ir/fk1718
پوریا جهانشاد
مقدمه:
دوستان هنرمندی طی چند روز گذشته و به سیاق سال ۱۴۰۱ پرسش فوق را بارها با من به اشکال مختلف مطرح کردهاند. میدانم دغدغه هنرمندانی که این سوال را پرسیدهاند چیست. آنها بهوضوح نگرانند که تولیدات هنری که در گالریها به نمایش در میآیند و حتی شکل روابط انسانی و برخوردها در فضاهای هنری تناسبی با شرایط امروز و خونها و گلولهها نداشته باشد. من نگرانی این دوستان را درک میکنم اما پاسخم به آنها و دیگر دوستانی که دغدغه مشابه دارند این است که فعالیتهای هنری و مراکز هنری نباید تعطیل شوند.
اینکه نسبتی بین آنچه در کوچه و خیابان میگذرد و حتی زیست اجتماعی هنرمند با تولیدات هنری برقرار نیست، ارتباطی با ماهیت و پتانسیلهای هنر ندارد و با تعطیل کردن مراکز هنری و تولیدات هنری عملاً فقط صورت مسئله را به طور موقت حذف میکنیم و پس از آن همان آش و همان کاسه خواهد بود یا حتی بدتر؛ چنانکه پس از بازشدن گالریها در انتهای سال ۱۴۰۱ شاهد آن بودیم و امروز دوباره در همان مسیریم و در حال پرسیدن همان سوالها از خودمان هستیم...
@rokhdadehonar /رخدادِ هنر
لینک مطالعه متن کامل:
https://B2n.ir/fk1718
Telegraph
آیا در شرایط امروز، گالریها و مراکز هنری باید به فعالیت خود ادامه دهند؟! آیا فعالیت هنری در شرایط امروز موضوعیتِ انجام دارد؟!
دوستان هنرمندی طی چند روز گذشته و به سیاق سال ۱۴۰۱ پرسش فوق را بارها با من به اشکال مختلف مطرح کردهاند. میدانم دغدغه هنرمندانی که این سوال را پرسیدهاند چیست. آنها بهوضوح نگرانند که تولیدات هنری که در گالریها به نمایش در میآیند و حتی شکل روابط انسانی…
👍3💯2❤1