۱۵. رادار ابرآروان
ابرآروان یه صفحه داره به اسم رادار، توش نشون میده سرورهای جاهای مختلف به چه سایت های خارجی وصلن و به کدومها وصل نیستن. در حالت عادی کسی چکش نمیکنه ولی این روزها حتی گاهی باز نمیشه از فشار لود زیاد. مثل سایت کیفیت هوا در اوج آلودگی هوا. همین باز نشدن هم خودش نشونهست. این روزها خیلی چکش میکنم. شاید حتی هوم پیجم باشه.
ابرآروان یه صفحه داره به اسم رادار، توش نشون میده سرورهای جاهای مختلف به چه سایت های خارجی وصلن و به کدومها وصل نیستن. در حالت عادی کسی چکش نمیکنه ولی این روزها حتی گاهی باز نمیشه از فشار لود زیاد. مثل سایت کیفیت هوا در اوج آلودگی هوا. همین باز نشدن هم خودش نشونهست. این روزها خیلی چکش میکنم. شاید حتی هوم پیجم باشه.
۱۶. پسوردها، بوکمارکها، مرگ
من از مدیریت پسورد استفاده میکنم، این روزها از bitwarden قبلش از چیزهای دیگه. ابزار خوش ساختیه و نسخه رایگان خوبی هم داره انصافا. ولی یه نکته که نمیدونستم این بود که بدون اینترنت امکان آپدیت پسورد رو نداری. خلاصهش این میشه که در سایتهای جدید وقتی ثبت نام میکنم خبری از ذخیره پسورد نیست، وقتی هم پسوردم رو مجبور شدم عوض کنم، یه چیزی شبیه قبلی گذاشتم که با تغییر قبلی بتونم وارد بشم. تقریبا هیچ سینک دیگری هم کار نمیکنه، نه obsidian نه بوکمارکها و نه Samsung notes. خیلی چیزها سینک شده ولی نه چیزهای جدید. گاهی فکر میکنم کاش برای اونایی که میشد سینک بدون اینترنت راه میانداختم، ولی خب کی میدونست اینقدر طولانی اینترنت قطع بشه که نیاز به سینک obsidian بدون اینترنت احساس بشه.
بهم حس مرگ میده راستش. نه خفگی، بلکه دنیای پس از مرگ. دوست داشتم توضیح بدم ولی نشد.
من از مدیریت پسورد استفاده میکنم، این روزها از bitwarden قبلش از چیزهای دیگه. ابزار خوش ساختیه و نسخه رایگان خوبی هم داره انصافا. ولی یه نکته که نمیدونستم این بود که بدون اینترنت امکان آپدیت پسورد رو نداری. خلاصهش این میشه که در سایتهای جدید وقتی ثبت نام میکنم خبری از ذخیره پسورد نیست، وقتی هم پسوردم رو مجبور شدم عوض کنم، یه چیزی شبیه قبلی گذاشتم که با تغییر قبلی بتونم وارد بشم. تقریبا هیچ سینک دیگری هم کار نمیکنه، نه obsidian نه بوکمارکها و نه Samsung notes. خیلی چیزها سینک شده ولی نه چیزهای جدید. گاهی فکر میکنم کاش برای اونایی که میشد سینک بدون اینترنت راه میانداختم، ولی خب کی میدونست اینقدر طولانی اینترنت قطع بشه که نیاز به سینک obsidian بدون اینترنت احساس بشه.
بهم حس مرگ میده راستش. نه خفگی، بلکه دنیای پس از مرگ. دوست داشتم توضیح بدم ولی نشد.
۱۸. حس میکنم از راه دور
هرچی جلوتر میریم کمتر میشه ولی هنوز هم هست، اونقدر هم هست که قابل توجه باشه. وقتی که اون این اخبارها رو میخونه و ساعت ها تو توییتر میچرخه و حس بد میگیره، حسش رو من هم حس میکنم. سر زمان جنگ هم میتونستم اضطرابش رو حس کنم. خوشحالم که حداقل یکی از ما تو این شرایط نیست و از بیرون فقط استرسشو داره.
داشتم فکر میکردم وصل که شد توییتر برم ببینم چی توییت کرده، ولی خب چی ممکنه توییت کرده باشه؟ میتونم حدس بزنم. نیازی نیست بیشتر چک کنم.
هرچی جلوتر میریم کمتر میشه ولی هنوز هم هست، اونقدر هم هست که قابل توجه باشه. وقتی که اون این اخبارها رو میخونه و ساعت ها تو توییتر میچرخه و حس بد میگیره، حسش رو من هم حس میکنم. سر زمان جنگ هم میتونستم اضطرابش رو حس کنم. خوشحالم که حداقل یکی از ما تو این شرایط نیست و از بیرون فقط استرسشو داره.
داشتم فکر میکردم وصل که شد توییتر برم ببینم چی توییت کرده، ولی خب چی ممکنه توییت کرده باشه؟ میتونم حدس بزنم. نیازی نیست بیشتر چک کنم.
💔12
Forwarded from جوونه🌱
این روزها برای مراقبت از روانمون چیکار کنیم؟🌱
▪️مهمترین قدم اینه که به احساساتمون اعتبار بدیم.
احساسات نیاز به اصلاح ندارن؛
نیاز دارن دیده و شنیده بشن.
ازشون بنویسین، بدون سانسور، بدون قضاوت.
▪️با آدمهای امن حرف بزنین.
تو جمعهایی که قضاوتی در کار نیست،
دربارهی احساساتتون بگین و گوش بدین.
اگه نیاز دارین همدیگه رو بغل کنین؛
ما این روزها بیشتر از همیشه به حمایت هم نیاز داریم.
▪️اخبار رو آگاهانه و در زمانهای مشخص دنبال کنین.
میدونم نگرانی اجازه نمیده
و ناخودآگاه مدام در حال اسکرولکردنیم،
اما برای اینکه بتونیم ادامه بدیم،
لازمه از خودمون مراقبت کنیم.
▪️به اینجا و اکنون برگردین.
چند نفس عمیق، کشوقوس ساده،
شمردن اعداد
یا توجه به صداها و چیزهایی که اطرافتونه،
میتونه شما رو به لحظه برگردونه.
▪️اگه با خبرهای دردناک مواجه شدین،
بعدش آگاهانه از خودتون مراقبت کنین:
تماس با یه آدم امن. فاصله گرفتن و نفس کشیدن، نوشیدن یه لیوان آب.
▪️خشم و اندوه رو تو خودتون حبس نکنین.
بنویسین، راه برین، گریه کنین،
یا هرجور سالمی که بلدید ابرازش کنین.
و اگه نشونههای شدید اضطراب، فرسودگی، بیخوابی یا تغییرات جدی حال روانی رو تجربه میکنین،
تنها باهاش کنار نیاین.
اگه دنبال روانشناس یا روانپزشک معتمد هستین،
ما میتونیم کمکتون کنیم.
سایت «جوونه» فعاله
و میتونین از اونجا نوبت بگیرین.
www.Portal.javoonegroup.com
ما دوباره جوونه میزنیم🌱🫂
▪️مهمترین قدم اینه که به احساساتمون اعتبار بدیم.
احساسات نیاز به اصلاح ندارن؛
نیاز دارن دیده و شنیده بشن.
ازشون بنویسین، بدون سانسور، بدون قضاوت.
▪️با آدمهای امن حرف بزنین.
تو جمعهایی که قضاوتی در کار نیست،
دربارهی احساساتتون بگین و گوش بدین.
اگه نیاز دارین همدیگه رو بغل کنین؛
ما این روزها بیشتر از همیشه به حمایت هم نیاز داریم.
▪️اخبار رو آگاهانه و در زمانهای مشخص دنبال کنین.
میدونم نگرانی اجازه نمیده
و ناخودآگاه مدام در حال اسکرولکردنیم،
اما برای اینکه بتونیم ادامه بدیم،
لازمه از خودمون مراقبت کنیم.
▪️به اینجا و اکنون برگردین.
چند نفس عمیق، کشوقوس ساده،
شمردن اعداد
یا توجه به صداها و چیزهایی که اطرافتونه،
میتونه شما رو به لحظه برگردونه.
▪️اگه با خبرهای دردناک مواجه شدین،
بعدش آگاهانه از خودتون مراقبت کنین:
تماس با یه آدم امن. فاصله گرفتن و نفس کشیدن، نوشیدن یه لیوان آب.
▪️خشم و اندوه رو تو خودتون حبس نکنین.
بنویسین، راه برین، گریه کنین،
یا هرجور سالمی که بلدید ابرازش کنین.
و اگه نشونههای شدید اضطراب، فرسودگی، بیخوابی یا تغییرات جدی حال روانی رو تجربه میکنین،
تنها باهاش کنار نیاین.
اگه دنبال روانشناس یا روانپزشک معتمد هستین،
ما میتونیم کمکتون کنیم.
سایت «جوونه» فعاله
و میتونین از اونجا نوبت بگیرین.
www.Portal.javoonegroup.com
ما دوباره جوونه میزنیم🌱🫂
❤4
۲۰. غلط تایپی
این چند وقت توی چنل های به اصطلاح رسمی بله و زومیت و غیره غلط تایپی عقلی زیاد دیدم. البته در حالت های دیگه چندان چک نمیکردم هیچ کدوم رو ولی هیچوقت هم زیاد بودن غلط تایپی شون به چشمم نیومده بود. یه حسی دارم که اکثرشون فرآیند ویرایش انسانی رو از کارهاشون حذف کردن و با LLM ها جایگزین کردن که کار خوبی هم هست احتمالا، اما دم خروس اینجور وقت ها میزنه بیرون.
این چند وقت توی چنل های به اصطلاح رسمی بله و زومیت و غیره غلط تایپی عقلی زیاد دیدم. البته در حالت های دیگه چندان چک نمیکردم هیچ کدوم رو ولی هیچوقت هم زیاد بودن غلط تایپی شون به چشمم نیومده بود. یه حسی دارم که اکثرشون فرآیند ویرایش انسانی رو از کارهاشون حذف کردن و با LLM ها جایگزین کردن که کار خوبی هم هست احتمالا، اما دم خروس اینجور وقت ها میزنه بیرون.
❤2👍1
۲۱. هوش مصنوعی وصل شد
خبر میاد که chatgpt توی یکسری مناطق وصل شد. لابد یکسری مناطق سوالات بیشتری براشون ایجاد میشه. زیرساختهای داخلی هم که با اون کیفیت و دایداری دیتاسنترها و دسترسی غنی به آخرین سخت افزارها، لابد نتونستن زیرساخت لازم برای LLM رو ارائه بدن پس نیاز شده یکسری سایت ها باز بشه. چه خوب. ولی خب وصل بودن این دو تا روزنه کوچک رو مدیون خوب نبودن زیرساخت داخلی و سرچ داخلی هستیم. پس تلاشهای آینده برای LLM داخل بهتر یا موتور جست و جوی بهتر بومی مشخصه در چه جهتیه. همین پیام رسانها هم دیده میشه که بزرگترین کاهش دهنده هزینه قطع اینترنتن.
قبل از این که وام های زیاد بدن بابت توسعه مسنجر، بیسفون وجود داشت و من خیلی دوستش داشتم. متاسفانه زیاد دوام نیاورد که این روزها رو ببینه. البته در روزهای آخرش دیدم که باقی پیامرسان ها وام گرفتن، لابد اینها واجد شرایط نبودن. چه شرایطی مهم تر از این که ادعای حریم خصوصی داشت.
خبر میاد که chatgpt توی یکسری مناطق وصل شد. لابد یکسری مناطق سوالات بیشتری براشون ایجاد میشه. زیرساختهای داخلی هم که با اون کیفیت و دایداری دیتاسنترها و دسترسی غنی به آخرین سخت افزارها، لابد نتونستن زیرساخت لازم برای LLM رو ارائه بدن پس نیاز شده یکسری سایت ها باز بشه. چه خوب. ولی خب وصل بودن این دو تا روزنه کوچک رو مدیون خوب نبودن زیرساخت داخلی و سرچ داخلی هستیم. پس تلاشهای آینده برای LLM داخل بهتر یا موتور جست و جوی بهتر بومی مشخصه در چه جهتیه. همین پیام رسانها هم دیده میشه که بزرگترین کاهش دهنده هزینه قطع اینترنتن.
قبل از این که وام های زیاد بدن بابت توسعه مسنجر، بیسفون وجود داشت و من خیلی دوستش داشتم. متاسفانه زیاد دوام نیاورد که این روزها رو ببینه. البته در روزهای آخرش دیدم که باقی پیامرسان ها وام گرفتن، لابد اینها واجد شرایط نبودن. چه شرایطی مهم تر از این که ادعای حریم خصوصی داشت.
❤2👍1
۲۳. اتوبوس
یکی از اتوبوس هایی که روش نوشته بود با پول مالیات ما خریداری شده، توی ایستگاه ترمز نکرد. چند تا دیگه از اتوبوسهایی که لابد اونها هم با پول مالیات یا نفت خریداری شده بودند و هنوز طعمه آتشبازیها نشده بودند هم قبل از این همزمان رسیدند و همزمان ایستگاه رو ترک کردند، از دومی به بعد اکثرا خالی بودند و این زمانبندی منم به این سمت برد که نزدیک نیم ساعت در ایستگاه اتوبوس منتظر باشم.
یکی از اتوبوس هایی که روش نوشته بود با پول مالیات ما خریداری شده، توی ایستگاه ترمز نکرد. چند تا دیگه از اتوبوسهایی که لابد اونها هم با پول مالیات یا نفت خریداری شده بودند و هنوز طعمه آتشبازیها نشده بودند هم قبل از این همزمان رسیدند و همزمان ایستگاه رو ترک کردند، از دومی به بعد اکثرا خالی بودند و این زمانبندی منم به این سمت برد که نزدیک نیم ساعت در ایستگاه اتوبوس منتظر باشم.
💔3❤1
۲۶. ایستگاه مقصد
دو سال و نیمه هرروز از همین مبدا به همین مقصد میرم، ولی اولین بارمه کل مسیر رو با اتوبوس میرم. آ. بهم گفت اوتوبوس سواری تو تهران یه ویژگی های شخصیتی خاصی میخواد که تو نداری. راست میگفت، ولی داشتم و از دست دادم. باید دوباره به دست بیارم. احتمالا برای محل کار بعدیم مجبورم با اتوبوس و مترو برم و بیام. به عنوان قدم اول، ایستگاه مقصد رو درست پیدا کردم.
دو سال و نیمه هرروز از همین مبدا به همین مقصد میرم، ولی اولین بارمه کل مسیر رو با اتوبوس میرم. آ. بهم گفت اوتوبوس سواری تو تهران یه ویژگی های شخصیتی خاصی میخواد که تو نداری. راست میگفت، ولی داشتم و از دست دادم. باید دوباره به دست بیارم. احتمالا برای محل کار بعدیم مجبورم با اتوبوس و مترو برم و بیام. به عنوان قدم اول، ایستگاه مقصد رو درست پیدا کردم.
❤2🔥1
۲۴. هویچ
یه دختر احتمالا دبیرستانی پرانرژی، که لابد اینترنتش وصل نشده تا اخبار ناراحت کننده رو بخونه، اومد و از آقایی که کنارم بود به هویج خواست، برای آدم برفی خواهر برادر کوچکترش. آقا، جدی و بداخلاقی به نظر میرسید، حق هم داشت در این سرما. از اونهایی که شاید اگه مرگ و زندگیم به دستش بود مرگ رو انتخاب میکردم، ولی این دختر با لحن خاص خودش رفت و ازش یه هویج گرفت. صبح سهشنبه با نیم کیلو هویج کجا میرفت؟ شاید ناظم مدرسه بود و برای آدمبرفی های بچههایی که نمیتونن توی برف برگردن خونه هویج میبرد. ناظم ما هیچوقت برامون هویج نیاورد ولی برف به راه بود.
یه دختر احتمالا دبیرستانی پرانرژی، که لابد اینترنتش وصل نشده تا اخبار ناراحت کننده رو بخونه، اومد و از آقایی که کنارم بود به هویج خواست، برای آدم برفی خواهر برادر کوچکترش. آقا، جدی و بداخلاقی به نظر میرسید، حق هم داشت در این سرما. از اونهایی که شاید اگه مرگ و زندگیم به دستش بود مرگ رو انتخاب میکردم، ولی این دختر با لحن خاص خودش رفت و ازش یه هویج گرفت. صبح سهشنبه با نیم کیلو هویج کجا میرفت؟ شاید ناظم مدرسه بود و برای آدمبرفی های بچههایی که نمیتونن توی برف برگردن خونه هویج میبرد. ناظم ما هیچوقت برامون هویج نیاورد ولی برف به راه بود.
❤4🔥1😁1
نوشتههای روزبه
۲۶. ایستگاه مقصد دو سال و نیمه هرروز از همین مبدا به همین مقصد میرم، ولی اولین بارمه کل مسیر رو با اتوبوس میرم. آ. بهم گفت اوتوبوس سواری تو تهران یه ویژگی های شخصیتی خاصی میخواد که تو نداری. راست میگفت، ولی داشتم و از دست دادم. باید دوباره به دست بیارم.…
محل کار بعدی: اشاره به حذف شغل برنامهنویسی داره در نبود اینترنت.
😭7😢1
شواهد قوی وجود داره که اون قطعه ویولنی که لحاظ آخر در تایتانیک نواخته میشده این آهنگه. بنابراین به عنوان آهنگ مناسبتی خدمت شما.
لینک ویدیو مرتبط:
https://youtu.be/ur9JHXirUBs?si=kO4ja0TP3bi6DZJ9
لینک ویدیو مرتبط:
https://youtu.be/ur9JHXirUBs?si=kO4ja0TP3bi6DZJ9
۲۹. ایمیل
تقریبا همون موقع که گوگل باز شد موفق شدم ایمیلم رو هم باز کنم ولی خیلی دقت نکردم بهش. اما امروز وقت گذاشتم و یکم مرتب کردم ایمیل ها رو، خبرنامه هایی که دارم رو. آدم بعد دو هفته که باز میکنه میبینه دقیقا که با چه نرخی هر خبرنامه ارسال میشه و کدومها ارزشش رو ندارن. این وسط اینستاگرام هم بهم گفته بود بیا دوستات چیزای جالبی استوری کردن. بله. چیزای مهم.
تقریبا همون موقع که گوگل باز شد موفق شدم ایمیلم رو هم باز کنم ولی خیلی دقت نکردم بهش. اما امروز وقت گذاشتم و یکم مرتب کردم ایمیل ها رو، خبرنامه هایی که دارم رو. آدم بعد دو هفته که باز میکنه میبینه دقیقا که با چه نرخی هر خبرنامه ارسال میشه و کدومها ارزشش رو ندارن. این وسط اینستاگرام هم بهم گفته بود بیا دوستات چیزای جالبی استوری کردن. بله. چیزای مهم.
👍1
۳۰. APN
تو یکی از چنل ها آموزش این رو دیدم که اگر APN گوشی رو از هرچی که آخرش GPRS داره به هرچیز دیگری بهتر میشه اتصالت، جدا از این که کار میکنه یا نه و چقدر قابل اندازه گیری هست، برام غم انگیزه که تو ایران آدما چقدر مجبورن دانش شبکه و کامپیوتر و پروتوکل و غیره داشته باشن. یه بار همه میافتن دنبال DNS یه بار ایپی تمیز یه بار SNI این دفعه هم که APN. حس میکنم کم کم AS و الگوریتم های مسیریابی هم جا بیفته بین مردم.
تو یکی از چنل ها آموزش این رو دیدم که اگر APN گوشی رو از هرچی که آخرش GPRS داره به هرچیز دیگری بهتر میشه اتصالت، جدا از این که کار میکنه یا نه و چقدر قابل اندازه گیری هست، برام غم انگیزه که تو ایران آدما چقدر مجبورن دانش شبکه و کامپیوتر و پروتوکل و غیره داشته باشن. یه بار همه میافتن دنبال DNS یه بار ایپی تمیز یه بار SNI این دفعه هم که APN. حس میکنم کم کم AS و الگوریتم های مسیریابی هم جا بیفته بین مردم.
😢1💔1
۳۱. از بی آهنگی مدام دارم DJ حمید خارجی گوش میکنم. و حتی نمیخوام کاری براش بکنم. با تشکر از لوازم خانگی صدرا واقع در شهر سمنان به مدیریت آقای بنی عامری
🤣8❤1
این واقعا خوب نوشته بود. ابنه که همه اینا رو میذونیم. و البته دوم که قضیه فقط اینترنت نیست.
https://www.zoomit.ir/op-ed/455946-internet-blackout-as-online-violence/
https://www.zoomit.ir/op-ed/455946-internet-blackout-as-online-violence/
زومیت
این یک خشونت آنلاین و عریان است - زومیت
مائده امینی، روزنامهنگار، در یادداشتی برای زومیت نوشت: قطع سراسری اینترنت برای بیش از دو هفته، خشونت علیه زندگی روزمره مردم ایران است.
👍2
۳۱. دندون پزشکی
رفتم دندون پزشکی، ویزیت کرد و عکس نوشت و گرفتم و دید و اومد برنامه درمان بده.
- هفته دیگه همین ساعت کجایی؟
+ نمیدونم. بیا فرض کنیم که هستم.
- خب پس بیا.
+ باشه. ولی اگه جنگ شد چی؟
(خندهی بیمارهایی که فکر میکردم گوش نمیدن)
- روز قبلش زنگ بزن، اگه جواب دادیم که بیا، اگه نه هم که مردیم حتما برو یه جای دیگه.
(تا اینجا مطالب تاریخ گذشته بودن چون اینترنت نبود که همون موقع منتشر کنم، ولی این رو دارم مستقیم منتشر میکنم)
رفتم دندون پزشکی، ویزیت کرد و عکس نوشت و گرفتم و دید و اومد برنامه درمان بده.
- هفته دیگه همین ساعت کجایی؟
+ نمیدونم. بیا فرض کنیم که هستم.
- خب پس بیا.
+ باشه. ولی اگه جنگ شد چی؟
(خندهی بیمارهایی که فکر میکردم گوش نمیدن)
- روز قبلش زنگ بزن، اگه جواب دادیم که بیا، اگه نه هم که مردیم حتما برو یه جای دیگه.
(تا اینجا مطالب تاریخ گذشته بودن چون اینترنت نبود که همون موقع منتشر کنم، ولی این رو دارم مستقیم منتشر میکنم)
❤17
Forwarded from فرزاد فخریزاده
ایگناز فیلیپ زملوایس (قبل از کشف میکروب) متوجه شده بود که اگر پزشکها قبل از عمل دستاشون رو با آب و آهک کلردار بشورن، نرخ مرگ و میر بعد از جراحی به شدت پایین میاد.
وقتی زمستون اومد و هوا سرد شد، دوباره نرخ مرگ و میر بالا رفت. رئیس بیمارستان گفت که دیدی علت مرگ و میرها آب و هوا است نه دست پزشکها؟!
اما واقعیت این بود که در هوای سرد، پزشکها تمایل کمتری برای شستن دستشون با آب سرد داشتن! مشکل دقیقا همون بود، دستهای آلوده. دستهایی که با جعل روایت، تمیز نمیشدن.
#مغالطه_علت_جعلی
وقتی زمستون اومد و هوا سرد شد، دوباره نرخ مرگ و میر بالا رفت. رئیس بیمارستان گفت که دیدی علت مرگ و میرها آب و هوا است نه دست پزشکها؟!
اما واقعیت این بود که در هوای سرد، پزشکها تمایل کمتری برای شستن دستشون با آب سرد داشتن! مشکل دقیقا همون بود، دستهای آلوده. دستهایی که با جعل روایت، تمیز نمیشدن.
#مغالطه_علت_جعلی
💔8❤2
Forwarded from هوریار درختنشین🌳🌦 (Hooryar)
راهنمای تابآوری:
منبع: هماگاه
✅توضیحات
این دفترچه دربارهی "چه کارهایی نکنید" نیست؛ دربارهی این است که چه کارهایی را میشود انجام داد تا در این روزها روانمان از هم نپاشد.
✅این کارها شامل ۶ محور میشود:
مطالعه · کار · مبارزه · مکث · پیوند · لذت.
اینجا قرار نیست نسخه بدهیم یا الزام بسازیم. اما تجربه نشان میدهد اگر بتوانیم به اندازهی توان به هر کدام از این محورها ِحدود نیم ساعت سهم بدهیم، ظرفیت تحمل بالا میرود و فرسودگی کمتر میشود.
بخش مهمی از مبارزه، همین است که دوام بیاوریم، زندگی را نگه داریم، از هم نپاشیم، تنها نمانیم، و اجازه ندهیم فشار میل و امید را خاموش کند.
✅چرا ترتیبِ این ۶ محور اینطور است؟
این ترتیب طوری چیده شده که تا حد ممکن با ریتم روزانه سازگار باشد و انرژی روانی را بیدلیل نسوزاند: از مطالعه شروع میکنیم تا پیش از آنکه ذهن مورد حمله اخبار قرار بگیرد فضایی برای تفکر باز شود؛ بعد کار میآید تا ستونِ واقعیت و ریتم روز نگه داشته
شود؛ سپس مبارزه تا حس مسئولیت و نیاز به عاملیت پاسخ بگیرد؛ بعد مکث تا تجربهها پردازش عاطفی شوند و تلنبار نمانند؛ بعد پیوند تا تنها حمل نکنیم و وصل بمانیم؛ و در پایان لذتهای
زندگیبخش به عنوان بخشی از مبارزه، برای اینکه میل و امید به روزهای روشن، خاموش نشوند.
✅1⃣مطالعه
✅2⃣کار
منبع: هماگاه
✅توضیحات
این دفترچه دربارهی "چه کارهایی نکنید" نیست؛ دربارهی این است که چه کارهایی را میشود انجام داد تا در این روزها روانمان از هم نپاشد.
✅این کارها شامل ۶ محور میشود:
مطالعه · کار · مبارزه · مکث · پیوند · لذت.
اینجا قرار نیست نسخه بدهیم یا الزام بسازیم. اما تجربه نشان میدهد اگر بتوانیم به اندازهی توان به هر کدام از این محورها ِحدود نیم ساعت سهم بدهیم، ظرفیت تحمل بالا میرود و فرسودگی کمتر میشود.
بخش مهمی از مبارزه، همین است که دوام بیاوریم، زندگی را نگه داریم، از هم نپاشیم، تنها نمانیم، و اجازه ندهیم فشار میل و امید را خاموش کند.
✅چرا ترتیبِ این ۶ محور اینطور است؟
این ترتیب طوری چیده شده که تا حد ممکن با ریتم روزانه سازگار باشد و انرژی روانی را بیدلیل نسوزاند: از مطالعه شروع میکنیم تا پیش از آنکه ذهن مورد حمله اخبار قرار بگیرد فضایی برای تفکر باز شود؛ بعد کار میآید تا ستونِ واقعیت و ریتم روز نگه داشته
شود؛ سپس مبارزه تا حس مسئولیت و نیاز به عاملیت پاسخ بگیرد؛ بعد مکث تا تجربهها پردازش عاطفی شوند و تلنبار نمانند؛ بعد پیوند تا تنها حمل نکنیم و وصل بمانیم؛ و در پایان لذتهای
زندگیبخش به عنوان بخشی از مبارزه، برای اینکه میل و امید به روزهای روشن، خاموش نشوند.
✅1⃣مطالعه
منظور از مطالعه در اینجا یعنی خوراک دادن به ذهن برای اینکه تجربهی این روزها فقط "حادثه" نباشد. یعنی کمک کنیم ذهن بتواند تفکر کند، مقایسه کند، معنا بسازد و از حالت "گیر افتادن در لحظهی داغ" بیرون بیاید.
بفهمیم در چنین شرایطی چه بر سر آدم و جامعه میآید، ببینیم دیگران در جهان چه مسیرهایی رفتهاند، و از دل آن، احساس تنهایی و بیسابقه بودن کمی کم شود.
مطالعه کمک میکند ذهن بتواند به جای واکنشِ صرف، جایی برای فکر کردن داشته باشد و ظرفیت اندیشیدن باز کند؛ یعنی تجربه را هضم کند، نه فقط تحمل.
✅مطالعه چه کارکردی دارد؟
- کم کردن آشفتگی: وقتی ذهن چارچوب دارد، کمتر پخش و پلا میشود.
-کاهش درماندگی: دانستنِ الگوها و نمونهها، حس "هیچ راهی نیست" را تضعیف میکند.
-معنا دادن بدون داغ شدن: مطالعه مثل خبر نیست؛ هیجان را شعلهور نمیکند، آن را قابلفهمتر میکند.
-محافظت از روان در برابر اسکرول بیپایان: مطالعه عمق میدهد و به جای حملهی پیوستهی اخبار به ذهن، امکان فکر کردن میدهد.
✅مقایسهی چند نوع مطالعه:
-نوع ۱: شنیدن/خواندن/مستند دربارهی کشورهایی که شرایط مشابه
،داشتهاند (مثل آمریکای لاتین، اروپای شرقی، آفریقای جنوبی، شیلی، لهستان، کره جنوبی)
نوع ۲: مطالعهی تاریخ معاصر ایران به نحوی که امکان تفکر دربارهی سیر جریانهای سیاسی-اجتماعی امروزی فراهم کند.
نوع ۳: پادکست/کتابهایی که تحلیل ساختاری از وضعیت موجود میدهند، نه تحریک لحظهای.
نوع ۴: ادبیات و روایت، رمان، زندگینامهها، شعر، گفتوگوهایی که تجربهی زیسته را روایت میکنند. چون ادبیات کمک میکند چیزی که "نامناپذیر" است، نام پیدا کند.
✅2⃣کار
منظور از "کار" در اینجا فقط شغل و درآمد نیست؛ یعنی نگه داشتنِ زندگیِ بیرونی در حدی که فرو نریزد. کار در این معنا یک جور "وفاداری به واقعیت" است: اینکه زندگی همچنان جریان دارد و
ما فقط تا جایی که میتوانیم جریانش را نگه میداریم.
نه به معنای انکار رنج، نه به معنای بیحسی؛ به معنای حفظ یک ستون که بقیهی ابعاد بتوانند به آن تکیه بدهند.
✅کار چه کارکردی دارد؟
-حفظ ریتم و زمان: وقتی آدم کار میکند، شب و روز قاطی نمیشود و زمان شکلش را از دست نمیدهد.
-کاهش آشفتگی عملی: کار کمک میکند امور ساده اما حیاتی (پول، برنامه، قرارها، مسئولیتها) از کنترل خارج نشوند.
-مهار فروپاشی: در روزهای فشار، انجام دادنِ کارهای مشخص میتواند حسِ "هنوز میتوانم" را زنده نگه دارد. -جلوگیری از غرق شدن در ذهن: کار یک حدِ سالم میگذارد تا به دنیای بیرون وصل بمانی.
✅چند مثال ملموس از کار:
نوع ۱: کارِ شغلی: رفتن سر کار، انجام وظایف، شرکت در جلسهها، پاسخ دادن به پیامهای کاری، نه با کمالگرایی، بلکه در حدِ "نگه داشتن".
نوع ۲: کارِ زندگی (ادارهی بیرون)
پرداختها و قبضها، خرید ضروری، حداقلی از رسیدگی به خانه، قرار پزشک، مرتب کردن کارهای اداری، همان چیزهایی که اگر رها شوند، اضطراب چند برابر میشود.
نوع ۳: کارِ مراقبت از ساختار روز: نگه داشتن حداقلی از ریتم خواب و بیداری تا حد امکان، غذا خوردن، نظم حداقلی، برنامهی سادهی رفت و آمد، چیزهایی که شاید کوچک به نظر برسند، اما در بحران ستوناند.
نوع ۴: کارِ "کم کردنِ بار"
کم کردن تعهدات غیرضروری، نه گفتن به اضافهکاریِ فرساینده، سادهسازی کارهای روزمره، تقسیم وظایف با شریک/همخانه، یعنی محافظت از انرژی برای اینکه بقیهی ابعاد هم زنده بمانند
Forwarded from هوریار درختنشین🌳🌦 (Hooryar)
✅3⃣مبارزه
✅4⃣مکث
منظور از «مبارزه» در اینجا لزوماً کنش سیاسی پرریسک یا قهرمانانه نیست. مبارزه یعنی جایی که آدم نمیخواهد فقط تماشاگر رنج و بیعدالتی باشد و میخواهد در حد توانش نقش فعالتری بگیرد، حتی اگر این مسئولیت به کنشی کوچک محدود و روزمره ختم شود.
یعنی تبدیل فشار خام به نوعی کنش جهتدار، کنشی که به آدم حس عاملیت را باز میگرداند. مبارزه در این معنا، بیشتر از هر چیز یک پاسخ به درماندگی است. اینکه آدم بتواند بگوید من بیاثر نیستم، حتی اگر اثرش کوچک باشد. این بعد کمک میکند خشم و بیقراری، یا به انفجار و فرسودگی ختم نشود، یا به کرختی و بریدن.
✅مبارزه چه کارکردی دارد؟
-بازپس گیری عاملیت: آدم از حالت "درمانده و منفعل" کمی بیرون میآید و احساس میکند سهمی در واکنش به وضعیت دارد.
-جهت دادن به خشم: خشم از حالت سوزان و پراکنده خارج میشود و شکل قابل حملتری پیدا میکند، به جای اینکه تمام شب و روز را ببلعد.
-حفظ کرامت: مبارزه گاهی فقط یعنی "نپذیرفتن فروپاشی اخلاقی" و نگه داشتن حسِ شان.
-ساختن پیوند اجتماعی: مبارزه میتواند آدم را به شبکهای از "همدرد /همهدف" وصل کند و تنهایی را کمتر کند.
-پاسخ دادن به حس مسئولیت: آدم احساس نمیکند از آنچه میگذرد "کنار کشیده" یا "خودش را نجات داده" در حالیکه دیگران رنج میکشند؛ حتی کنشهای کوچک میتوانند این حس را آرام کنند.
-حفظ یکپارچگی درونی: فاصله نیفتادن بین آنچه آدم باور دارد و آنچه انجام میدهد. کنشگری مانع فرو رفتن در بیحسی و بیمعنایی میشود.
✅چند مصداق خیلی ملموس از مبارزه
-نوع ۱: مبارزه ی اطلاعاتی قاب بندی شده: خبر گرفتن هدفدار، دنبال کردن منابع محدود و قابل اعتماد، منتشر کردن یک نکتهی مشخص، کمک به روشنتر شدن تصویر، نه اسکرول بیپایان و فرو رفتن در موج.
-نوع ۲: مبارزهی گفتاری روایتی: نوشتن، روایت کردن، شهادت دادن، ثبت تجربهها، ساختن حافظهی جمعی. گاهی فقط همین که آنچه اتفاق افتاده بیصدا نماند.
-نوع ۳: مبارزهی حمایتی و شبکهای:
کمک به یکدیگر، چک کردن حال یک نفر، رساندن منابع کمک مالی کوچک، معرفی خدمات، همراهی در کارهای اداری/پزشکی، مبارزه گاهی در نگه داشتنِ همدیگر است.
-نوع ۴: کمک به نگه داشت امید: نه به معنای امید به نتیجه بخشی و پیروزی سریع، بلکه تلاشی آگاهانه برای نگهداشت امکان آینده. نگهداشت امید به معنای اجازه ندادن به ناامیدی نیست. به معنای بازسازی هربارهی امید پس از سیاهیست.
✅4⃣مکث
در این جا مکث نوعی جا باز کردن است. فضا دادن به خود برای اینکه تجربههای وارده بتوانند پردازش شوند، نه اینکه خام و حلنشده باقی بمانند. ایجاد یک زمان خالی برای فاصله گرفتن از دنیای بیرون، اخبار، کارها، و در صورت لزوم حتی از دیگران، برای پرداختن به دنیای درون است.
مکث یعنی پذیرفتن این که ذهن و بدن برای هضم اتفاقات به فضا و زمان نیاز دارند، برای اینکه احساسات ،غم ،خشم ترس، شوک درماندگی فرصت پیدا کنند تجربه شوند و عبور کنند، نه اینکه منجمد یا سرریز شوند.
✅مکث چه کارکردی دارد؟
-امکان پردازش عاطفی: مکث اجازه میدهد احساسات پیچیده و متناقض بدون عجله و قضاوت شکل بگیرند و نام پیدا کنند.
-جلوگیری از انباشت خام تجربه: وقتی پردازش به تعویق میافتد، تجربه ها یا به بدن میروند یا به رابطهها فشار میآورند. مکث جلوی این انباشت را میگیرد.
-کاهش فشار روانی مزمن: مکث کمک میکند فشار از حالت دائمی و بینام به تجربهای قابل حملتر تبدیل شود.
-امکان دوام آوردن روانی: مکث امکان تبدیل تروما به معنا را فراهم میکند.
✅چند مصداق ملموس از مکث:
-نوع ۱: خلوت برای پردازش: نشستن یا دراز کشیدن در تنهایی بدون صفحه و محرک، فقط برای بودن با احساساتی که بالا آمدهاند.
-نوع ۲: سوگواری آگاهانه: گریه، نوشتن برای خود، فکر کردن به فقدانها و ترسها، نه برای جمع بندی که برای اجازه دادن به احساس.
-نوع ۳: ایجاد محیط تسهیلگر: گوش دادن به موسیقیهایی که امکان اتصال به احساسات درونی را تسهیل میکند. روشن کردن عود يا شمع، دمنوشی که بوی ایران میدهد.
-نوع ۴: تراپی یا پردازش گروهی: جلسهی درمان به عنوان یک مکث ساختارمند؛ جایی امن که تجربهها میتوانند گفته، شنیده و پردازش شوند.
Forwarded from هوریار درختنشین🌳🌦 (Hooryar)
✅5⃣ پیوند
✅6⃣ لذت
پیوند در اینجا یعنی وصل عاطفی؛ یعنی تجربهی اینکه آدم برای کسی "واقعاً وجود دارد"، دیده میشود، شنیده میشود، و تنها نیست. پیوند جایی است که آدم میتواند کمی از حالت انزوا و قطع شدگی بیرون بیاید و دوباره حس کند به یک دیگری جمعی امن متصل است. پیوند یعنی ساختن یا حفظ کردن رابطه هایی که میشود همان طور که هستیم حاضر شویم: خسته، بی حس، عصبانی، غمگین، یا حتی بی کلام و باز هم پیوند قطع نشود. در روزهای بحران پیوند یکی از راههای اصلی زنده ماندن روان است. چون آدم ها خیلی وقتها نه از شدت خبر بلکه از شدت تنهایی تجربه میشکنند.
✅پیوند چه کارکردی دارد؟
-کم کردن جدا افتادگی: تجربهی من تنها نیستم فشار روانی را قابل حمل تر میکند.
-دیده شدن و به رسمیت شناخته شدن: وقتی تجربه دیده میشود، از حالت بی نام و بی جا بیرون می آید.
-مهار شرم و خود سرزنشی: پیوند سالم کمک میکند آدم احساس نکند "نباید این طور باشم".
-تنظیم هیجانی مشترک: خیلی وقتها فقط حضور یک آدم امن بدن را آرامتر میکند.
پیوند قرار نیست تبدیل شود به ریختن یکبارهی همه ی فشار روی دیگری. پیوند سالم معمولاً وقتی ممکن تر است که بخشی از بار خام، در "مکث" جا داده شده باشد؛ تا رابطه تبدیل به صحنه ی فرسایش نشود و هر دو طرف بتوانند بمانند.
✅چند مصداق ملموس از "پیوند"
-نوع۱: گفت و گوی امن با عزیزان: حرف زدن با پارتنر، دوست، عضو خانوادهای که هم صحبتیاش برایمان معنا دارد، نه برای راه حل، نه برای بحث، برای احساس فهمیدن متقابل و کاهش جدا افتادگی.
-نوع ۲: همنشینی بدون الزام به حرف: کنار هم نشستن، راه رفتن، غذا خوردن یا حتی سکوت مشترک، جایی که حضور دیگری خودش معنا دارد.
نوع ۳: پیوند در تراپی: رابطه ی درمانی به عنوان شکلی ساختارمند از پیوند عاطفی امن است که میتواند الگوی وصل شدن سالم را دوباره زنده کند.
-نوع ۴: پیوند گروهی: گروه های کوچک که در آنها نوبت احترام و محرمانگی رعایت می شود؛ جایی که آدمها بدون نمایش و بدون بحث فرساینده می توانند وصل بمانند.
✅6⃣ لذت
لذت در اینجا یعنی لذتهای کوچک روزمره؛ چیزهایی که خیلی ساده اند اما "زندگی بخش"اند. مزه، بو، لمس، گرما، حرکت، موسیقی، خنده.
لذت یعنی این که بدن و حواس در میان فشار و اخبار و سوگ هنوز جایی برای نفس کشیدن و زنده ماندن داشته باشند.
لذت در این معنا "خوشگذرانیِ بیمسئولیت" نیست و قرار نیست انکار واقعیت باشد.
لذت یعنی ایجاد یک فاصله ی سالم از فشار، تا روان و بدن از حالت انقباض دائمی بیرون بیایند و دوباره توان ادامه دادن پیدا کنند.
مهم تر؛ لذت خودش بخشی از مبارزه است نه در برابر رنج، بلکه در برابر بلعیده شدن زندگی توسط رنج.
✅لذت چه کارکردی دارد؟
-بازگرداندن بدن به زندگی: وقتی بدن فقط در حالت هشدار می ماند روان هم فرسوده میشود. لذت بدن را از حالت انقباض بیرون میآورد.
-کم کردن فرسودگی: لذتهای کوچک مثل شارژ کوتاهاند؛ نه معجزه اما لازم.
حفظ میل و امید: لذت یادآوری میکند که آینده فقط تداوم درد نیست و هنوز چیزی برای خواستن وجود دارد.
خنثی کردن گناه: وقتی لذت به رسمیت شناخته شود، "زندگی کردن" کمتر شبیه خیانت به رنج دیگران تجربه میشود.
لذت قرار نیست تبدیل شود به فرارِ بیپایان یا بیحس کردن خود.
برای این است که انرژی بسازد. کارهایی کوچک که پیامشان این است: "زندگی هنوز ارزش مراقبت دارد."
✅ چند مصداق ملموس از لذت:
-نوع ۱: لذت های حسی کوچک: خوردن یک تکه شکلات، نوشیدن چای و قهوه با توجه، بو کردن یک شاخه گل، لمس یک پارچه یا پتوی نرم، تماشای طبیعت، زیبایی، پوشیدن لباس موردعلاقه، عطر زدن.
-نوع ۲: لذت بدنی: حمام با وانِ کف، دوش طولانی، گذاشتن پاها زیر آب گرم یا نشستن در سکوت بعد از حمام، برای پایین آوردن فشار و باز کردن گره های بدنی. در آغوش گرفتن، بوسیدن، معاشقه.
-نوع ۳: لذت حرکت: رقص کوتاه در خانه، کش و قوس، قدم زدن در طبیعت، تکان دادن بدن بدون هدف ورزشی، فقط برای اینکه بدن از حالت یخ زدگی بیرون بیاید.
-نوع ۴: لذت خنده و بازی: فیلم و سریال کمدی، کلیپهای خنده دار، بازیهای سادهی گوشی، رنگآمیزی، پازل، چیزهایی که ذهن را از "فشار ممتد" خارج میکنند.