من چراغ‌ها را روشن می‌کنم. – Telegram
من چراغ‌ها را روشن می‌کنم.
5.19K subscribers
456 photos
9 videos
1 file
239 links
اشکالی نداره اگه زندگیت تاریک شده عزیزِ دلم، تو فقط صدام کن؛ من چراغها رو روشن می‌کنم.

روشنا صدایم کن

کپی نه؛ فوروارد کن.
Download Telegram
پاشو زندگیت رو جمع کن زن.
تا آخرین روز دنیا من معتقدم آدمِ درست اونیه که کنارش، موقع صحبت کردن باهاش و حتی وقتی بهش فکر میکنی آرامش داری. هر آشوبی رو جدی بگیر عزیزم؛ حس ششمت اشتباه نمیکنه.
کسی اون بیرون، وجود نداره که نجاتت بده. با خودت خلوت کن.
Forwarded from من ! (Behnush)
گفت ما یا هدف داریم یا بهانه.
حدیث قشنگم! تو یکی از الهام‌بخش‌ترین آدمایی بودی که توی زندگیم شناختم. همیشه قلب بزرگت و در کنارش سخت‌کوشیت، حمایتگریت و قدم برداشتنت توی روزای سخت، حسِ بی‌نظیری بهم داده. حسِ این که نیکی تویِ این دنیا هنوز می‌تونه توی وجودِ بعضی آدما جوونه بزنه. تولدت مبارک قشنگم. آرزوهات، سهمِ دلت بشن.
دلتنگی زیرِ پوستم می‌دوعه.
یه جوری تلاش کردن واسهٔ زندگیت رو عقب میندازی انگار عمر جاودانه داری.
امیدوارم آدم‌هایی که در روابطم ناخواسته بهشون آسیب زدم، من رو ببخشن. من اندازهٔ حالا آگاه نبودم.
«یه بار جوون بودیم، نچسبید اونم.»
-شایع.
از یه جایی به بعد، واقعا نباید با خونواده زندگی کرد. حداقل برای این که یه سری چیزا بینتون همونی بمونه که بود.
کوچ تا چند؟! مگر می‌شود از خویش گریخت؟!
-فاضل نظری.
من خیلی به این فکر می‌کردم که اگه یه روز موفق شدم خودم رو نجات بدم، همه تجربه‌هام رو در اختیار بقیه بذارم. ولی حقیقت اینه که یه فرمول برای همه‌ جواب نیست. شاید تجربه‌های من، اونقدر به دردِ یکی دیگه نخوره. چرخ‌دنده‌ای که ساختم، فقط دنده‌های خودم رو راه بندازه. درسته که تا حدی می‌شه به یه نفرِ دیگه کمک کرد، اما حقیقت اینه که هر کسی باید برای نجات، فرمولِ خاص خودش رو پیدا کنه.
Forwarded from آرشیو بیگانه
نبض مرده رو گرفتن خطاست
بعضیام انقدر دنبالِ جواب تویِ بقیه می‌گردن که خودشون رو گم کردن.
بعدها می‌فهمی چقدر قوی بودی؛ وقتی یه عده تویِ چیزی که با درد و رنج ازش عبور کردی، درجا می‌زنن. بعدها می‌فهمی چقدر توی دووم آوردن هنرمند بودی؛ اونجا که آدم‌ها رو در حالِ رها کردنِ رویاهاشون می‌بینی چون نمی‌تونن تن به سختیش بدن. بعدها می‌فهمی چقدر امیدوار بودی، چقدر محکم بودی، چقدر نترس بودی‌. گاهی همون لحظه آدم نمی‌فهمه. باید زمان بگذره.
ولی من حقیقتا همچین زندگی‌ای رو دلم نمی‌خواست. اینجای زندگی زیادی برهوته.‌
معمولا وقتی دلتنگِ کسی می‌شیم که می‌فهمیم چیزی رو گم کردیم؛ چیزی که فقط اون می‌تونست بهمون بده.
بالاخره رسیدم به «...یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم.»
Forwarded from GHOSTEEN | شبح (Mahdi)
بایستی هر روز خودتو نجات بدی. حداقل راه و روشش رو خودت انتخاب کن.
بهش می‌گم:« دیگه خبرای خوب زیاد خوشحال نگهم نمی‌دارن. در حد کمتر از نیم‌ساعت. شاید افسرده شدم.» می‌گه:«افسرده نشدی، بزرگ شدی.» اگه بزرگ شدن اینجوریه، منو برگردونین به همون دوران که شهریورا از ذوق خرید لوازم تحریر جدید خوابم نمی‌برد. ممنونم.
روز تولد دوستام خوشحال‌ترم. اگه اونا به این دنیا نیومده بودن، معلوم نبود الان چقدر غریب بودم.