آدمیزاد چیست؟ یک امید کوچک، یک واقعهی خوش چه زود می تواند از نو دست و دلش را به زندگی بخواند؟ اما وقتی همهاش تو دهنی و نومیدی است، آدم احساس میکند که مثل تفاله شده، لاشهای، مرداری است که در لجن افتاده.
_سووشون
_سووشون
هر ازدواجی که در هم سن و سالهای خودم میبینم= یک یا خدا مگه وقتش شدهی درونی
میجان
۶۴_ اگر میخواهی بدانی حکومت و صاحبمنصبان آن چگونهاند و کشور چه آیندهای دارد، فقط سعی کن بفهمی که چند نفر مرد صادق و بیگناه در زندان هستند و چند شیاد و جانی آزادانه همه جا میگردند. این بهترین مقیاس است.
۶۵_تقدیر اسب رمکردهای است که نمیشود بهش دهنه زد. شاید هم میتوانستم سوار این اسب باشم اما حواسم به چرخ کوزهگری بود.
میجان
۶۵_تقدیر اسب رمکردهای است که نمیشود بهش دهنه زد. شاید هم میتوانستم سوار این اسب باشم اما حواسم به چرخ کوزهگری بود.
۶۶_پرندیک: "این یک شکنجه است! شما هیولا خلق میکنید."
مورو: "شکنجه؟ نه، این پژوهش است. درد، تنها نشانهی زنده بودن است."
مورو: "شکنجه؟ نه، این پژوهش است. درد، تنها نشانهی زنده بودن است."
میجان
۶۶_پرندیک: "این یک شکنجه است! شما هیولا خلق میکنید." مورو: "شکنجه؟ نه، این پژوهش است. درد، تنها نشانهی زنده بودن است."
۶۷_یان دیوانه نیست، اما خداوند پرده ای جلو چشمانش کشیده تا مجبور نباشد چیزی را ببیند که طاقتش را ندارد؛ و این مایه ی شکرگزاری است.
میجان
۶۷_یان دیوانه نیست، اما خداوند پرده ای جلو چشمانش کشیده تا مجبور نباشد چیزی را ببیند که طاقتش را ندارد؛ و این مایه ی شکرگزاری است.
۶۸_بله جانم، مردم این شهر شاعر متولد میشوند. اما شماها شعرشان را کشتهاید. گفتم پهلوانانشان را اخته کردهاید. حتی امکان مبارزه هم باقی نگذاشتهاید که لااقل حماسهای بگویند و رجزی بخوانند.
فضای مجازی نمک آدمارو برده.
حتی خودمم
دیگه هیچی از خودمون واسه ارائه نداریم.
حرفامون همش شبیه هم و چیزاییه که تو اینستا و توییتر یاد گرفتیم.
حتی خودمم
دیگه هیچی از خودمون واسه ارائه نداریم.
حرفامون همش شبیه هم و چیزاییه که تو اینستا و توییتر یاد گرفتیم.
آمادگیم برای امتحان ژنتیک فردا فقط اونجا که یادم رفت بازهای پیریمیدینی چیا بودن🧚🏻♀
گوشیم دو روز خراب بود.
حالا اینستا رو باز کردم و زار میزنم.
"با یه تیر، یه گلوله، کل زندگیم پاشید"
"ما سه نفر بودیم، یکیمون کم شد"
حالا اینستا رو باز کردم و زار میزنم.
"با یه تیر، یه گلوله، کل زندگیم پاشید"
"ما سه نفر بودیم، یکیمون کم شد"
ذهنم نمیتونه از ساختن بدترین سناریوهای ممکن دست برداره.
یک تصویر دیگه تا زدن زیر گریه تو مترو فاصله دارم
یک تصویر دیگه تا زدن زیر گریه تو مترو فاصله دارم
به جز یک امتحان باقی مونده عملی که تو ترم جدید میدیم
و اون امتحان تحریم شده، حالا دیگه علوم پایه تمومه🎓
۰۴/۱۲/۰۴
و اون امتحان تحریم شده، حالا دیگه علوم پایه تمومه🎓
۰۴/۱۲/۰۴