میجان – Telegram
میجان
127 subscribers
694 photos
74 videos
43 links
میجان: [گیلکی] جانِ من
دانشجوی پزشکی شهید بهشتی🩺



حرف‌های تو به من، حرف‌های من به تو:
http://t.me/HidenChat_Bot?start=78246476
Download Telegram
آدمیزاد چیست؟ یک امید کوچک، یک واقعه‌ی خوش چه زود می تواند از نو دست و دلش را به زندگی بخواند؟ اما وقتی همه‌اش تو دهنی و نومیدی‌ است، آدم احساس می‌کند که مثل تفاله شده، لاشه‌ای، مرداری است که در لجن افتاده.

_سووشون
هر ازدواجی که در هم سن‌ و سال‌های خودم می‌بینم= یک یا خدا مگه وقتش شده‌ی درونی
میجان
۶۵_تقدیر اسب رم‌کرده‌ای است که نمی‌شود بهش دهنه زد. شاید هم می‌توانستم سوار این اسب باشم اما حواسم به چرخ کوزه‌گری بود.
۶۶_پرندیک: "این یک شکنجه است! شما هیولا خلق می‌کنید."
مورو: "شکنجه؟ نه، این پژوهش است. درد، تنها نشانه‌ی زنده بودن است."
میجان
۶۶_پرندیک: "این یک شکنجه است! شما هیولا خلق می‌کنید." مورو: "شکنجه؟ نه، این پژوهش است. درد، تنها نشانه‌ی زنده بودن است."
۶۷_یان دیوانه نیست، اما خداوند پرده ای جلو چشمانش کشیده تا مجبور نباشد چیزی را ببیند که طاقتش را ندارد؛ و این مایه ی شکرگزاری است.
"ای بابا، همه‌‌ی ولی شناسان که از این ولایت رفتند!"

_سووشون
زمین‌ را با خون برادران خود لاله‌کاشته‌ایم.
میجان
۶۷_یان دیوانه نیست، اما خداوند پرده ای جلو چشمانش کشیده تا مجبور نباشد چیزی را ببیند که طاقتش را ندارد؛ و این مایه ی شکرگزاری است.
۶۸_بله جانم، مردم این شهر شاعر متولد می‌شوند. اما شماها شعرشان را کشته‌اید. گفتم پهلوانانشان را اخته کرده‌اید. حتی امکان مبارزه هم باقی نگذاشته‌اید که لااقل حماسه‌ای بگویند و رجزی بخوانند.
Boghze Modaam
Ehaam
من اون بغضم که دنبال عزیزش داره می‌گرده
منم اون دفتر شعری که هر بیتش غم‌انگیزه
بهار از قلبمون رفته همش پاییز و پاییزه
میجان
۶۹_
جالب بود اینو زمانی خوندم که منم مثل ربکا پولام تموم شده بود.
ولی اون از سر ولخرجیش بود و من از سر گرون بودن زندگی تو ایران.
فضای مجازی نمک آدمارو برده.
حتی خودمم
دیگه هیچی از خودمون واسه ارائه نداریم.
حرفامون همش شبیه هم و چیزاییه که تو اینستا و توییتر یاد گرفتیم.
آمادگیم برای امتحان ژنتیک فردا فقط اونجا که یادم رفت باز‌های پیریمیدینی چیا بودن🧚🏻‍♀
گوشیم دو روز خراب بود.
حالا اینستا رو باز کردم و زار میزنم.
"با یه تیر، یه گلوله، کل زندگیم‌ پاشید"
"ما سه نفر بودیم، یکیمون کم شد"
ذهنم نمی‌تونه از ساختن بدترین‌ سناریوهای ممکن دست برداره.

یک تصویر دیگه تا زدن زیر گریه تو مترو فاصله دارم
به جز یک امتحان باقی مونده عملی که تو ترم جدید میدیم
و اون امتحان تحریم شده، حالا دیگه علوم پایه تمومه🎓
۰۴/۱۲/۰۴
میجان
۶۹_
۷۰_آدم‌ها هیچ وقت به اندازه زمانی که احتمال می‌دهند آشوب یا فاجعه‌ای در راه باشد احساس آزادی و بی‌باکی نمی‌کنند.
نشستم ویدئوی کومان از اول می‌بینم.
Forwarded from • رایمون
گمان مبر که به پایان رسید کارِ مغان
هزار باده‌ی ناخورده در رگِ تاک است


• اقبال لاهوری