POV – Telegram
وقتی با کاراشون مجبورت میکنن بری و میگن خودت نخواستی بمونی<
وقتی تابستون اونقدر که فکرمیکردی جالب پیش نمیره<
وقتی کل شب رو از ناراحتی بیدار میمونی اما اونقدر بی حس شدی که اشکی نمیاد دیگه<
وقتی همیشه درحال مسخره کردن دیگرانه<
وقتی قرار بود برای هر روز تابستون برنامه‌ریزی کنی ولی حتی انگیزه بیرون اومدن از تخت رو نداری<
وقتی جنبه شوخی نداره<
وقتی برای اینک پسرا بهش توجه کنن هرکاری می‌کنه<
وقتی تو تابستون تنهاتر میشی و ایگنورت میکنن<
وقتی تنهاییتو خراب میکنن<
وقتی اونی که فکرمیکردی خیلی خوبه بدتر از همه بود<
وقتی میبینی اینهمه وقت برای خوندن کنکور داشتی،کتابتو نگاه نکردی و الان قراره پاره شی<
وقتی دیگه کسیو نداری که تا صبح باهاش حرف بزنی<
وقتی می‌دونه از اون بدت میاد و باهمون دوست میشه<
وقتی فکرمیکردی خیلی بهش نزدیکی اما اون چنین فکری نمی‌کرده<
وقتی دیگه حس خوبی ازش نمیگیری<
وقتی کسی نیست که بتونه درکت کنه<
وقتی موقع چت کردن افلاین میشه چون فکرمیکنه کار خیلی خفنیه<
وقتی میبینم چقدر رابطشون با خانواده‌شون خوبه و من فقط حسرتشو دارم<
وقتی بیشتر ویژوال استنه تا استعداد<
وقتی میخوای باهاش دوست بشی اما خجالت میکشی<
وقتی همه ازت توقع دارن<