POV – Telegram
وقتی میبینی با یکی صمیمی تره شده و محل تو نمیزاره و اون بغضی که تو گلوت میمونه<
وقتی یه پست میبینی و یاد خودتون میوفتی،می‌خوای براش بفرستی اما یادت میاد دیگه باهم دوست نیستید<
وقتی یادم میفته دیگه قرار نیست حرف بزنیم چون دیگه قرار نیست اون من باشم که پیام میده<
وقتی‌ بعد کلی‌ اهمیت‌ دادن‌ بازم دیگران‌ رو‌ ترجیح‌‌ میده<
وقتی تو جمعی و متوجه میشی تو اونی هستی که همیشه ایگنور میشی<
وقتی به این فکت پی میبری که درنهایت تنها کسی که برات میمونه خودتی<
وقتی میدونه از چیزی بدت میاد،همون کارو می‌کنه<
وقتی میفهمی احساسات همه قرار نیست مثل احساسات تو پاک باشه<
وقتی یادم میفته بازم فردایی وجود داره<
وقتی که دیگه نمیتونی عصبانیتت رو کنترل کنی<
POV
وقتی میبینی با دوستای جدیدش شاد تره<
وقتی با دوستای جدیدش میبینیش و باید جوری رفتار کنی که برات مهم نیست<
وقتی صدای نوتیف گوشیت میاد و فکرمیکنی از شخص موردعلاقته اما میبینی ایرانسله و گفته مشترک گرامی بسته‌ رو به اتمامه<
وقتی مامانت صدات می‌کنه و اون لحظه‌ همه بگایی هات یادت میوفته<
وقتی بلاخره تصمیم میگیری از اتاقت بیای بیرون و خانوادت شروع میکنن به دعوا کردن باهات<
وقتی بلاخره خشمم فروکش میشه و متوجه میشم همچیز تقصیر من بوده<
وقتی دنبال بهونه واسه پیام دادنی<
وقتی دلت برای حرف زدن باهاش مثل قبل تنگ شده<
وقتی با ذوق چیزیو تعریف میکنی اما ایگنورت میکنن<
وقتی نمیخوای بمیری اما دلیلی هم برای ادامه زندگی نداری<
وقتی بین دوستیای سه نفره اونی که ایگنور میشه تویی<
وقتی خودت هم میدونی همیشه انتخاب دومی<