•
احتمالا هر دو برگه را یک نفر یا یک گروه پرینت گرفته و پخش کرده بودند. و به تصادف هر دو شعار در کنار هم، در یک قاب افتاده بودند: «مرگ بر دیکتاتور» و «جاوید شاه».
شاهی که روزی همین جامعه او را نماد اعلای دیکتاتوری میفهمید.
جامعه چقدر در تغییر. است. و بارها خوانده بودیم که: تناقض در زندگی اجتماعی، بر عکس منطق، هیچ محال نیست. ما با تناقضها، زندگی میکنیم.
چقدر جامعه پدیدهی جذابی است.
تهران.دی ۴۰۴
بعداً نوشت: البته باید اصلاح کنم: نه «همین» جامعه. «این» جامعه دیگر «آن» جامعه نیست. شاید بخش قابل توجهی از ماجرا هم همین باشد. تجربیات فراوان و مهلکی را از سر گذرانده. و تجربیاتی را فراموش کرده. و مطابق مسیری که امده، دارد حافظهاش را دوباره مینویسد. و حالا این ترکیب برایش دیگر تناقضآمیز نیست. تصمیمات جامعه، منطقی قابل فهم دارد. ماییم که باید منطق تصمیماتش را نخست «درک» کنیم. چه منتقد آن تصمیم باشیم و چه پذیرایش.
#دیدن/#جامعه_شناسی
راهیانه
🌺@SELMULY چکامـه
احتمالا هر دو برگه را یک نفر یا یک گروه پرینت گرفته و پخش کرده بودند. و به تصادف هر دو شعار در کنار هم، در یک قاب افتاده بودند: «مرگ بر دیکتاتور» و «جاوید شاه».
شاهی که روزی همین جامعه او را نماد اعلای دیکتاتوری میفهمید.
جامعه چقدر در تغییر. است. و بارها خوانده بودیم که: تناقض در زندگی اجتماعی، بر عکس منطق، هیچ محال نیست. ما با تناقضها، زندگی میکنیم.
چقدر جامعه پدیدهی جذابی است.
تهران.دی ۴۰۴
بعداً نوشت: البته باید اصلاح کنم: نه «همین» جامعه. «این» جامعه دیگر «آن» جامعه نیست. شاید بخش قابل توجهی از ماجرا هم همین باشد. تجربیات فراوان و مهلکی را از سر گذرانده. و تجربیاتی را فراموش کرده. و مطابق مسیری که امده، دارد حافظهاش را دوباره مینویسد. و حالا این ترکیب برایش دیگر تناقضآمیز نیست. تصمیمات جامعه، منطقی قابل فهم دارد. ماییم که باید منطق تصمیماتش را نخست «درک» کنیم. چه منتقد آن تصمیم باشیم و چه پذیرایش.
#دیدن/#جامعه_شناسی
راهیانه
🌺@SELMULY چکامـه
🌾🍂🌿
🍁🍀
🎋
پسر که داشت در سکوت رانندگی میکرد پرسید:
چرا یکدفعه ساکت شدی پدر؟
نگاهم را از ردیف ساختمانها و درختها و تپهها که به سرعت جا میماندند برداشتم و گفتم:
با اون اسپاتیفایت داریوش پلی کن پسر…
سرعتش را کم کرد و تو شانهی خاکی کنار اتوبان ایستاد و اسپاتیفای را تنظیم کرد و بدون پرسش راه افتاد…
داریوش با بغض میگفت:یاد تو هر جا که هستم با منه…
هدفون توی گوشم بود و مواظب بودم که صدایش زیاد بالا نرود که اتوبوس گوهردشت بود و دههی شصت بود و واکمن سونی بود و موسیقی حرام بود و جرم بود و ضد ارزش…
آسمان اما هنوز آبی بود و دورهای دور دیده میشد و پانزده ساله بودم و هنوز کفهی امید از حسرت و عبث سنگینتر بود و گوهردشت شهرک ویلایی خلوتی بود و خانهی عمه درندشت بود و پر از نالههای داریوش و کمی هم ستار و گوگوش…
ستار میگفت:یه روز میدونم بیخبر سر زده از راه میرسی…
سرزده و ناگهان به پنجاه و شش سالگی برگشته بودم و آسمان ناگهان آبی بود و باد سردی که داشت همه چیز را با خودش میبرد ناگهان مشتی یاد و روز و آدم رفته و مرده آورده بود…
رو کردم به پسر و گفتم:
زندگی همین است پسر.تا چند روز پیش آسمان سیاه بود و برف خاطرهای دور و باران حسرتی محال…
جهان اما کار خودش را میکند.گاهی به جنبشی و بارشی و به بادی همهی آن خواستها که محال مینماید و هرگز، میان روزگارت جاری میشود و تو با خودت میگویی که زندگی میان مشت و پس پشتش چه شگفتانههایی دارد…
خدا را چه دیدهای؟
شاید شگفتانهها و نوبرانههای دیگری هم با خود بیآورد… آن هم در لحظههایی که نا امید و سردر گم، به هیچ و عبث چشم دوختهای و بغض کردهای…
دکتر امید مرجمکی
🌺@SELMULY چکامـه
🍁🍀
🎋
پسر که داشت در سکوت رانندگی میکرد پرسید:
چرا یکدفعه ساکت شدی پدر؟
نگاهم را از ردیف ساختمانها و درختها و تپهها که به سرعت جا میماندند برداشتم و گفتم:
با اون اسپاتیفایت داریوش پلی کن پسر…
سرعتش را کم کرد و تو شانهی خاکی کنار اتوبان ایستاد و اسپاتیفای را تنظیم کرد و بدون پرسش راه افتاد…
داریوش با بغض میگفت:یاد تو هر جا که هستم با منه…
هدفون توی گوشم بود و مواظب بودم که صدایش زیاد بالا نرود که اتوبوس گوهردشت بود و دههی شصت بود و واکمن سونی بود و موسیقی حرام بود و جرم بود و ضد ارزش…
آسمان اما هنوز آبی بود و دورهای دور دیده میشد و پانزده ساله بودم و هنوز کفهی امید از حسرت و عبث سنگینتر بود و گوهردشت شهرک ویلایی خلوتی بود و خانهی عمه درندشت بود و پر از نالههای داریوش و کمی هم ستار و گوگوش…
ستار میگفت:یه روز میدونم بیخبر سر زده از راه میرسی…
سرزده و ناگهان به پنجاه و شش سالگی برگشته بودم و آسمان ناگهان آبی بود و باد سردی که داشت همه چیز را با خودش میبرد ناگهان مشتی یاد و روز و آدم رفته و مرده آورده بود…
رو کردم به پسر و گفتم:
زندگی همین است پسر.تا چند روز پیش آسمان سیاه بود و برف خاطرهای دور و باران حسرتی محال…
جهان اما کار خودش را میکند.گاهی به جنبشی و بارشی و به بادی همهی آن خواستها که محال مینماید و هرگز، میان روزگارت جاری میشود و تو با خودت میگویی که زندگی میان مشت و پس پشتش چه شگفتانههایی دارد…
خدا را چه دیدهای؟
شاید شگفتانهها و نوبرانههای دیگری هم با خود بیآورد… آن هم در لحظههایی که نا امید و سردر گم، به هیچ و عبث چشم دوختهای و بغض کردهای…
دکتر امید مرجمکی
🌺@SELMULY چکامـه
❤2👏1
Who Are We
James Last
Who Are We
James Last
و ما را آدم نام نهادند. که ترکیبی بود از آه و دَم.
که آه بکشیم و افسوس بخوریم. ولی دمی زندگانی را نیک شمریم. یا شاید دم را غنیمت دانیم که کوتاهترین زمان است برای بودن.
🌺@SELMULY چکامـه
James Last
و ما را آدم نام نهادند. که ترکیبی بود از آه و دَم.
که آه بکشیم و افسوس بخوریم. ولی دمی زندگانی را نیک شمریم. یا شاید دم را غنیمت دانیم که کوتاهترین زمان است برای بودن.
🌺@SELMULY چکامـه
✨💫
با سپاس از حضور و همراهی
شما دوستان ارجمند ...
🙏🌺🌿💙💛💙🌿🌺🙏
تا درودی دیگر بدرود.
با معرفی و فوروارد مطالب (کپی ممنوع)
از کانال، چکامه را حمایت کنید.
🌺@SELMULY چکامـه
با سپاس از حضور و همراهی
شما دوستان ارجمند ...
🙏🌺🌿💙💛💙🌿🌺🙏
تا درودی دیگر بدرود.
با معرفی و فوروارد مطالب (کپی ممنوع)
از کانال، چکامه را حمایت کنید.
🌺@SELMULY چکامـه
❤1🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔅
به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
واژهای در قفس است.
حرفهایم مثل یک تکه چمن روشن بود.
من به آنان گفتم:
آفتابی لب درگاه شماست
که اگر در بگشایید به رفتار شما میتابد.
و به آنان گفتم:
سنگ آرایش کوهستان نیست
همچنانی که فلز زیوری نیست به اندام کلنگ.
در کف دست زمین گوهر ناپیدایی است
که رسولان همه از تابش آن خیره شدند.
پی گوهر باشید.
لحظهها را به چراگاه رسالت ببرید.
و من آنان را،
به صدای قدم پیک بشارت دادم
و به نزدیکی روز، و به افزایش رنگ.
به طنین گل سرخ، پشت پرچین سخنهای درشت.
برشی از شـعر
#سهراب_سپهری
🌸🌱درود و مهر بر شما دوستان عزیز
🌸🌱صبحتون بشادی و نیکی
روزتون مملو از خرد و آگاهی
🌺@SELMULY چکامـه
به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
واژهای در قفس است.
حرفهایم مثل یک تکه چمن روشن بود.
من به آنان گفتم:
آفتابی لب درگاه شماست
که اگر در بگشایید به رفتار شما میتابد.
و به آنان گفتم:
سنگ آرایش کوهستان نیست
همچنانی که فلز زیوری نیست به اندام کلنگ.
در کف دست زمین گوهر ناپیدایی است
که رسولان همه از تابش آن خیره شدند.
پی گوهر باشید.
لحظهها را به چراگاه رسالت ببرید.
و من آنان را،
به صدای قدم پیک بشارت دادم
و به نزدیکی روز، و به افزایش رنگ.
به طنین گل سرخ، پشت پرچین سخنهای درشت.
برشی از شـعر
#سهراب_سپهری
🌸🌱درود و مهر بر شما دوستان عزیز
🌸🌱صبحتون بشادی و نیکی
روزتون مملو از خرد و آگاهی
🌺@SELMULY چکامـه
❤3
▪️ ۱۸ دی سالروز مرگ #بکتاش_آبتین و انفجار پرواز ۷۵۲ اوکراین که منجر به کشته شدن ۱۷۶ سرنشین آن شد.
«دستهایش را بسته بودند
که شعر ننویسد
و سایهاش بر دیوار
شعر بود
گفت:
سایهها همیشه عریاناند
حتی اگر لباس پوشیده باشند...»
شعر: گروس عبدالملکیان
تصویر: بهزاد کامبوزیا با اندکی تغییر
#یاد_آر
🌺@SELMULY چکامـه
«دستهایش را بسته بودند
که شعر ننویسد
و سایهاش بر دیوار
شعر بود
گفت:
سایهها همیشه عریاناند
حتی اگر لباس پوشیده باشند...»
شعر: گروس عبدالملکیان
تصویر: بهزاد کامبوزیا با اندکی تغییر
#یاد_آر
🌺@SELMULY چکامـه
💔5
•
آیا همهی کسانی را که کوشیدند و توفیق نیافتند، یا در دورانِ زندگیِ خویش از کوششِ خود بهره نگرفتند شکستخورده مینامیم؟ در تاریخ، فیروزمندانی بودهاند شکست خورده و برعکس، شکست خوردگانی فاتح؛ قضاوتِ تاریخ با قضاوتِ زمانِ رویداد فرق دارد.
چه کوردل است جامعهای که نداند چگونه بسیاری از مغلوبشدگانِ خود را قدر بگذارد و بسیاری از فیروزمندانِ خود را خوار بشمارد.
#مرزهای_ناپیدا
#ایران_را_از_یاد_نبریم
دکتر محمّدعلی اسلامی ندوشن
🌺@SELMULY چکامـه
آیا همهی کسانی را که کوشیدند و توفیق نیافتند، یا در دورانِ زندگیِ خویش از کوششِ خود بهره نگرفتند شکستخورده مینامیم؟ در تاریخ، فیروزمندانی بودهاند شکست خورده و برعکس، شکست خوردگانی فاتح؛ قضاوتِ تاریخ با قضاوتِ زمانِ رویداد فرق دارد.
چه کوردل است جامعهای که نداند چگونه بسیاری از مغلوبشدگانِ خود را قدر بگذارد و بسیاری از فیروزمندانِ خود را خوار بشمارد.
#مرزهای_ناپیدا
#ایران_را_از_یاد_نبریم
دکتر محمّدعلی اسلامی ندوشن
🌺@SELMULY چکامـه
👍5❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🕊🕊
آزادی هرگز شایعهای نیست که تکذیب شود. آزادی هدف والاییست که برای آن میجنگیم و به دستش میآوریم. یقین داشته باشید.
#احمد_شاملو
🌺@SELMULY چکامـه
آزادی هرگز شایعهای نیست که تکذیب شود. آزادی هدف والاییست که برای آن میجنگیم و به دستش میآوریم. یقین داشته باشید.
#احمد_شاملو
🌺@SELMULY چکامـه
❤2👍1
🌾🍂🌿
🍁🍀
🎋
#جان_استوارت_میل
در واپسین بخش رساله درباره آزادی می نویسد:
دولتی که سطح شخصیت افراد را عملاً به این منظور تقلیل میدهد که از آنها ابزارهای مطیعتری
(حتی برای انجام هدفهای سودمند) درست کند، چنین دولتی سرانجام به کشف این حقیقت تلخ نایل خواهد شد که با مردان کوچک و بیاراده، حقیقتاً هیچ کار بزرگ انجام شدنی نیست.
و آن دستگاه مطیع اجتماعی که دولت همه چیز را در راه ساختنش فدا کرده است،
به علت فقدان
نیروی محرک در مغز ماشینهای دستگاه، سرانجام بیآنکه امتیاز یا بهرهای نصیب سازندگان خود کرده باشد، از کار و حرکت باز میماند.
#فلسفه_سیاسی_کانت
#علی_محمودی
🌺@SELMULY چکامـه
🍁🍀
🎋
#جان_استوارت_میل
در واپسین بخش رساله درباره آزادی می نویسد:
دولتی که سطح شخصیت افراد را عملاً به این منظور تقلیل میدهد که از آنها ابزارهای مطیعتری
(حتی برای انجام هدفهای سودمند) درست کند، چنین دولتی سرانجام به کشف این حقیقت تلخ نایل خواهد شد که با مردان کوچک و بیاراده، حقیقتاً هیچ کار بزرگ انجام شدنی نیست.
و آن دستگاه مطیع اجتماعی که دولت همه چیز را در راه ساختنش فدا کرده است،
به علت فقدان
نیروی محرک در مغز ماشینهای دستگاه، سرانجام بیآنکه امتیاز یا بهرهای نصیب سازندگان خود کرده باشد، از کار و حرکت باز میماند.
#فلسفه_سیاسی_کانت
#علی_محمودی
🌺@SELMULY چکامـه