از گردش افلاک کجا دل گله دارد؟
این خانهٔ ویران چه غم زلزله دارد؟
هر چند شکستن پر و بالی است گهر را
یوسف ز دلآزاری اخوان گله دارد
از شکوه همین موج سراپای زبان نیست
دریا ز صدف هم دل پرآبله دارد
ابلیس کند راهزنی پیشروان را
این گرگ نظر از رمه بر سر گله دارد
چون شمع به معراج رسد کوکب بختش
در بزم جهان هر که زبان گله دارد
مشتاب درین ره که نفسسوختگانند
هر لالهٔ دلسوخته کاین مرحله دارد
از زلف حذر کن که دلش چاک چو شانه است
هر کس که فزون ربط به این سلسله دارد
آن را که بود شوق به تن بار نگردد
ریگی که روان نیست غم راحله دارد
در سلسلهٔ اشک بود گوهر مقصود
گر هست ز یوسف خبر این قافله دارد
صائب به زر قلب دهد یوسف خود را
پاکیزه کلامی که نظر بر صله دارد
#صائب_تبریزی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
این خانهٔ ویران چه غم زلزله دارد؟
هر چند شکستن پر و بالی است گهر را
یوسف ز دلآزاری اخوان گله دارد
از شکوه همین موج سراپای زبان نیست
دریا ز صدف هم دل پرآبله دارد
ابلیس کند راهزنی پیشروان را
این گرگ نظر از رمه بر سر گله دارد
چون شمع به معراج رسد کوکب بختش
در بزم جهان هر که زبان گله دارد
مشتاب درین ره که نفسسوختگانند
هر لالهٔ دلسوخته کاین مرحله دارد
از زلف حذر کن که دلش چاک چو شانه است
هر کس که فزون ربط به این سلسله دارد
آن را که بود شوق به تن بار نگردد
ریگی که روان نیست غم راحله دارد
در سلسلهٔ اشک بود گوهر مقصود
گر هست ز یوسف خبر این قافله دارد
صائب به زر قلب دهد یوسف خود را
پاکیزه کلامی که نظر بر صله دارد
#صائب_تبریزی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
❤11🕊2💔2🤨2
خوشبختی از آن نوع شیرینیهاست که باید بلافاصله و گرم گرم خورده شود. نمیتوان آن را با خود به منزل برد. همین که کسی بخواهد آن را به هر قیمت شده حفظ کند، به یک جهنم مبدل خواهد شد.#رومن_گاری | خداحافظ گری کوپر
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
👌8❤3👍3
● هله نومید نباشی که تو را یار براند
گرت امروز براند نه که فردات بخواند؟
● در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا
ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند
● و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند
● نه که قصّاب به خنجر چو سر میش ببُرّد
نهلد کشتهٔ خود را، کُشد آن گاه کشاند
● چو دم میش نمانَد ز دم خود کُنَدش پُر
تو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند
● به مثَل گفتهام این را و اگر نه کرَم او
نکُشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند
● همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد
بدهد هر دو جهان را و دلی را نرماند
● دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالش
به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟
● هله خاموش که بیگفت از این می همگان را
بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند
#مولانا
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
گرت امروز براند نه که فردات بخواند؟
● در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا
ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند
● و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند
● نه که قصّاب به خنجر چو سر میش ببُرّد
نهلد کشتهٔ خود را، کُشد آن گاه کشاند
● چو دم میش نمانَد ز دم خود کُنَدش پُر
تو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند
● به مثَل گفتهام این را و اگر نه کرَم او
نکُشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند
● همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد
بدهد هر دو جهان را و دلی را نرماند
● دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالش
به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟
● هله خاموش که بیگفت از این می همگان را
بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند
#مولانا
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
☃9❤7👏2
رو به آسمان میکنم،حتی یک ستاره هم در آسمان نیست.#آنا_گاوالدا | کاشکسیجاییمنتظرمباشد
گریهام بیشتر و بیشتر میشود.
کاش کسی جایی منتظرم باشد،
این آرزوی زیادی است؟
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
💔12🕊2❤1👏1👌1😐1💅1
دل با تو سفرکرد و تهی ماند کنارم
اکنون چه دهم عرض خود آیینه ندارم
گر ناله برآیم نفس سوخته بالم
ور اشک کنم گل قدم آبله دارم
افسردگیم سوخت درین دیر ندامت
پروانهٔ بی بال و پر شمع مزارم
فرصت ثمر منتظر لغزش پاییست
سعی قدم اکنون به نفس بست مدارم
چون شمع درین بزم پناهی دگرم نیست
جز گردش رنگی که قضا کرد حصارم
تا ممتحن طاقتم از خود به در آرد
چون اشک خم یک مژه کافیست فشارم
زین ساز تحیر تپش نبض خیالم
با جان نفس سوختهٔ جسم نزارم
نزدیکی من میکند از دور سیاهی
چون نغمه به هر رنگ چراغ شب تارم
هرچند سرشکم همه تن لیک چه حاصل
ابری نشدم تا روم و پیش تو بارم
بخت سیهم باب حضوری نپسندد
تا در چمنت یک دو سهگل آینهکارم
دل عافیت اندیش و جهان محشر آفات
کو طاق درستی که بر آن شیشهگذارم
رحمست به حال منگمکرده حقیقت
آیینهٔ خورشیدم و با سایه دچارم
ای نشئهٔ تسکین طلبان گردش جامی
کز خویش نمیکرد چو خمیازه خمارم
نقد نفس ذره ز خورشید نگاهی است
هر چندکه هیچم تو فرامش مشمارم
گردی که به توفان رود از طرز خرامت
امید که یادت دهد از نبض قرارم
صبحی که درد سینه به گلزار خیالت
یارب که دهد عرض گریبان غبارم
در انجمن یاس چه گویم به چه شغلم
در کارگه عجز ندانم به چه کارم
بارم سر خویشست به دوش که ببندم
خارم دل ریش است ز پای که برآرم
شب چاک زدم جیب و به دردی نرسیدم
نالیدم و نشنید کسی نالهٔ زارم
دل گفت به این بیکسی آخر تو چه چیزی
گفتم گلم و دور فکندهست بهارم
مژگان تپش ایجاد نقط ریزی اشکست
زبن خامه خطی گر بنگارم چه نگارم
ای انجمن ناز، تو خوش باش و طربکن
من بیدلم و غیر دعا هیچ ندارم
#بیدل_دهلوی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
اکنون چه دهم عرض خود آیینه ندارم
گر ناله برآیم نفس سوخته بالم
ور اشک کنم گل قدم آبله دارم
افسردگیم سوخت درین دیر ندامت
پروانهٔ بی بال و پر شمع مزارم
فرصت ثمر منتظر لغزش پاییست
سعی قدم اکنون به نفس بست مدارم
چون شمع درین بزم پناهی دگرم نیست
جز گردش رنگی که قضا کرد حصارم
تا ممتحن طاقتم از خود به در آرد
چون اشک خم یک مژه کافیست فشارم
زین ساز تحیر تپش نبض خیالم
با جان نفس سوختهٔ جسم نزارم
نزدیکی من میکند از دور سیاهی
چون نغمه به هر رنگ چراغ شب تارم
هرچند سرشکم همه تن لیک چه حاصل
ابری نشدم تا روم و پیش تو بارم
بخت سیهم باب حضوری نپسندد
تا در چمنت یک دو سهگل آینهکارم
دل عافیت اندیش و جهان محشر آفات
کو طاق درستی که بر آن شیشهگذارم
رحمست به حال منگمکرده حقیقت
آیینهٔ خورشیدم و با سایه دچارم
ای نشئهٔ تسکین طلبان گردش جامی
کز خویش نمیکرد چو خمیازه خمارم
نقد نفس ذره ز خورشید نگاهی است
هر چندکه هیچم تو فرامش مشمارم
گردی که به توفان رود از طرز خرامت
امید که یادت دهد از نبض قرارم
صبحی که درد سینه به گلزار خیالت
یارب که دهد عرض گریبان غبارم
در انجمن یاس چه گویم به چه شغلم
در کارگه عجز ندانم به چه کارم
بارم سر خویشست به دوش که ببندم
خارم دل ریش است ز پای که برآرم
شب چاک زدم جیب و به دردی نرسیدم
نالیدم و نشنید کسی نالهٔ زارم
دل گفت به این بیکسی آخر تو چه چیزی
گفتم گلم و دور فکندهست بهارم
مژگان تپش ایجاد نقط ریزی اشکست
زبن خامه خطی گر بنگارم چه نگارم
ای انجمن ناز، تو خوش باش و طربکن
من بیدلم و غیر دعا هیچ ندارم
#بیدل_دهلوی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
💔12👏2❤1
چه ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم،
مگر دشمن کند این ها که من با جان خود کردم.
طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری،
غلط می گفت؛ خود را کشتم و درمان خود کردم.
#وحشی_بافقی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
مگر دشمن کند این ها که من با جان خود کردم.
طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری،
غلط می گفت؛ خود را کشتم و درمان خود کردم.
#وحشی_بافقی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
🕊17🔥3❤2
🔴 بیانیه مشترک انجمنها، شوراهای صنفی و کانونهای فرهنگی و تشکل های اسلامی و بسیج دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل
با سلام و وقت بخیر
دانشجویان گرامی،
تصمیم دانشگاه مبنی بر دومرحلهای شدن امتحانات با ابهامات و نارساییهای جدی همراه است؛ از جمله نامشخص بودن تاریخ دقیق مرحله دوم آزمونها، شرایط نامساعد جوی و عمومی کشور و مناطق اطراف دانشگاه و همچنین عدم آمادگی ذهنی و روانی بخش قابل توجهی از دانشجویان برای حضور در امتحانات. تجربههای گذشته، بهویژه در شرایط بحرانی، نشان داده است که در چنین وضعیتهایی عدالت آموزشی بهطور کامل محقق نشده و فرصت برابر برای همه دانشجویان فراهم نبوده است.
لازم به تأکید است که مطالبه اصلی دانشجویان همواره تعویق امتحانات بوده و خواهد بود؛ با این حال، دانشگاه به تصمیم آزمونهای دومرحلهای بسنده کرده است. با توجه به سابقه موجود و نگرانی از تکرار بیعدالتی آموزشی، ضرورت دارد پیامدهای این تصمیم با دقت و آگاهی جمعی مورد توجه قرار گیرد.
در این راستا، این بیانیه در جهت شفافسازی شرایط و تقویت آگاهی جمعی منتشر میشود و با توجه به دغدغه مندی این تصمیم برای جمع فعالین دانشجویی صدای این جمع شنیده نشد.
در پایان، از همراهی آگاهانه و پیگیری مسئولانه دانشجویان در روزهای گذشته قدردانی میکنیم. تجربه بارها نشان داده است که هیچ حقی بدون مطالبه جمعی به دست نمیآید و هیچ مطالبهای بدون همبستگی به نتیجه نمیرسد. بیتردید، اتحاد، آگاهی و همبستگی دانشجویی نهتنها ستون اصلی احقاق حقوق آموزشی، بلکه بخشی جداییناپذیر از مسیر تحقق حقوق ملی و اجتماعی، اقتصادی فرهنگی و سیاسی است؛ مسیری که تنها با حضور فعال، مسئولانه و متحد دانشجویان معنا پیدا میکند.
📚✍️@sher_nit
با سلام و وقت بخیر
دانشجویان گرامی،
تصمیم دانشگاه مبنی بر دومرحلهای شدن امتحانات با ابهامات و نارساییهای جدی همراه است؛ از جمله نامشخص بودن تاریخ دقیق مرحله دوم آزمونها، شرایط نامساعد جوی و عمومی کشور و مناطق اطراف دانشگاه و همچنین عدم آمادگی ذهنی و روانی بخش قابل توجهی از دانشجویان برای حضور در امتحانات. تجربههای گذشته، بهویژه در شرایط بحرانی، نشان داده است که در چنین وضعیتهایی عدالت آموزشی بهطور کامل محقق نشده و فرصت برابر برای همه دانشجویان فراهم نبوده است.
لازم به تأکید است که مطالبه اصلی دانشجویان همواره تعویق امتحانات بوده و خواهد بود؛ با این حال، دانشگاه به تصمیم آزمونهای دومرحلهای بسنده کرده است. با توجه به سابقه موجود و نگرانی از تکرار بیعدالتی آموزشی، ضرورت دارد پیامدهای این تصمیم با دقت و آگاهی جمعی مورد توجه قرار گیرد.
در این راستا، این بیانیه در جهت شفافسازی شرایط و تقویت آگاهی جمعی منتشر میشود و با توجه به دغدغه مندی این تصمیم برای جمع فعالین دانشجویی صدای این جمع شنیده نشد.
در پایان، از همراهی آگاهانه و پیگیری مسئولانه دانشجویان در روزهای گذشته قدردانی میکنیم. تجربه بارها نشان داده است که هیچ حقی بدون مطالبه جمعی به دست نمیآید و هیچ مطالبهای بدون همبستگی به نتیجه نمیرسد. بیتردید، اتحاد، آگاهی و همبستگی دانشجویی نهتنها ستون اصلی احقاق حقوق آموزشی، بلکه بخشی جداییناپذیر از مسیر تحقق حقوق ملی و اجتماعی، اقتصادی فرهنگی و سیاسی است؛ مسیری که تنها با حضور فعال، مسئولانه و متحد دانشجویان معنا پیدا میکند.
📚✍️@sher_nit
❤17
زمستان فقط فصل پولدارهاست؛ اگر پولدار باشی، سرما برایت یک شوخی است که میتوانی با پالتوی پوست، کلکش را بکنی و گرم شوی. تازه بعدش هم بروی اسکی! اما اگر فقیر باشی، سرما یک بلای آسمانی است که یادت میدهد چهجوری از منظرههای پوشیده از برف متنفر باشی!#اوریانا_فالاچی | نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
👏11❤2👌2💔2
«غم اگر به کوه گویم، بگریزد و بریزد
که دگر بدین گرانی، نتوان کشید باری»
◾️ درگذشت احمدرضا قادری ، دانشجوی مهندسی ساخت و تولید، اندوهی سنگین برای جامعهی دانشگاهی ما بهجا گذاشت. احمد رضا برای ما صرفاً یک نام یا یک دانشجو نبود؛ او برادری از میان خودمان بود و فقدانش، غمیست که عمیقاً احساس میشود.
◾️ ما اعضای کانونهای فرهنگی دانشگاه با نهایت تأسف و تأثر ، خود را در اندوه خانوادهی محترم او شریک میدانیم. این غم، احساسی صادقانه و جمعیست که از دلِ همراهی، همنفسی و خاطرات مشترک برمیآید.
یاد او بهعنوان بخشی از حافظهی زندهی دانشگاه در ذهن و دل ما باقی خواهد ماند؛ حضوری که خاموش شد ؛
اما فراموش نمیشود..
با احترام و اندوه🖤
کانونهای فرهنگی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل
@kanonhonar_nit
@RedCrescent_nit
@nit_charity
@gardeshgari_nit
@nit_environment
@Sher_nit
@kanonresane_nit
@mentalhealth_association
@film_theater_nit
که دگر بدین گرانی، نتوان کشید باری»
◾️ درگذشت احمدرضا قادری ، دانشجوی مهندسی ساخت و تولید، اندوهی سنگین برای جامعهی دانشگاهی ما بهجا گذاشت. احمد رضا برای ما صرفاً یک نام یا یک دانشجو نبود؛ او برادری از میان خودمان بود و فقدانش، غمیست که عمیقاً احساس میشود.
◾️ ما اعضای کانونهای فرهنگی دانشگاه با نهایت تأسف و تأثر ، خود را در اندوه خانوادهی محترم او شریک میدانیم. این غم، احساسی صادقانه و جمعیست که از دلِ همراهی، همنفسی و خاطرات مشترک برمیآید.
یاد او بهعنوان بخشی از حافظهی زندهی دانشگاه در ذهن و دل ما باقی خواهد ماند؛ حضوری که خاموش شد ؛
اما فراموش نمیشود..
با احترام و اندوه🖤
کانونهای فرهنگی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل
@kanonhonar_nit
@RedCrescent_nit
@nit_charity
@gardeshgari_nit
@nit_environment
@Sher_nit
@kanonresane_nit
@mentalhealth_association
@film_theater_nit
💔39❤6🕊1
دلم گرفته، بیا بیبهانه گریه کنیم
به یاد خاطرهای عاشقانه گریه کنیم
میان جمع بخندیم از سر اجبار
به حال غربت خود مخفیانه گریه کنیم
زبان مشترک عاشقان اگر اشک است
به جای شعر، به جای ترانه، گریه کنیم
نه دست من به سر زلف او رسید، نه تو
بیا رقیب! بیا شانهشانه گریه کنیم
نشستهام به عزای خودم، همان بهتر
که بر مزار بدون نشانه گریه کنیم
#مجید_ترکابادی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
به یاد خاطرهای عاشقانه گریه کنیم
میان جمع بخندیم از سر اجبار
به حال غربت خود مخفیانه گریه کنیم
زبان مشترک عاشقان اگر اشک است
به جای شعر، به جای ترانه، گریه کنیم
نه دست من به سر زلف او رسید، نه تو
بیا رقیب! بیا شانهشانه گریه کنیم
نشستهام به عزای خودم، همان بهتر
که بر مزار بدون نشانه گریه کنیم
#مجید_ترکابادی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
💔29🕊5🔥1
ناله را هر چند میخواهم که پنهان برکشم
سینه میگوید که من تنگ آمدم «فریاد کن»
#امیرخسرو_دهلوی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
سینه میگوید که من تنگ آمدم «فریاد کن»
#امیرخسرو_دهلوی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
❤27🕊2👍1
مشت میکوبم بر در
پنجه میسایم بر پنجرهها
من دچار خفقانم، خفقان!
من به تنگ آمدهام، از همه چیز
بگذارید هواری بزنم:
– آی!
با شما هستم!
این درها را باز کنید!
من به دنبال فضائی میگردم:
لب بامی،
سر کوهی،
دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم.
آه!
میخواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد!
من هوارم را سر خواهم داد!
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما «خفتهی چند»!
چه کسی میآید با من فریاد کند؟
#فریدون_مشیری
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
پنجه میسایم بر پنجرهها
من دچار خفقانم، خفقان!
من به تنگ آمدهام، از همه چیز
بگذارید هواری بزنم:
– آی!
با شما هستم!
این درها را باز کنید!
من به دنبال فضائی میگردم:
لب بامی،
سر کوهی،
دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم.
آه!
میخواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد!
من هوارم را سر خواهم داد!
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما «خفتهی چند»!
چه کسی میآید با من فریاد کند؟
#فریدون_مشیری
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
🕊15💔5❤1
از باغ میبرند چراغانیات کنند
تا کاج جشنهای زمستانیات کنند
پوشاندهاند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانیات کنند
یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار میبرند که زندانیات کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن میروی
شاید به خاک مردهای ارزانیات کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطهای بترس که شیطانیات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانهای است که قربانیات کنند
#فاضل_نظری
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
تا کاج جشنهای زمستانیات کنند
پوشاندهاند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانیات کنند
یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار میبرند که زندانیات کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن میروی
شاید به خاک مردهای ارزانیات کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطهای بترس که شیطانیات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانهای است که قربانیات کنند
#فاضل_نظری
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
🕊12💔9❤1
ای که گفتی شعر یأسآور مگو در عینِ فقر
نشنوی از مجلسِ ماتم صدای خنده را
#خوشدل_تهرانی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
نشنوی از مجلسِ ماتم صدای خنده را
#خوشدل_تهرانی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
💔17👍1🕊1
شورشی از هایهایِ گریه میخواهد دلم
یک نمکچش از صدای گریه میخواهد دلم
زیستن بیگریه دشوار است بر اربابِ درد
زندگی تا انتهای گریه میخواهد دلم
سرکشی دارد ز چشم اشکبارم هر نفس
ناله را زنجیر پای گریه میخواهد دلم
دل به چندین دانه اشک از دیدهام راضی نشد
خرمنی در آسیای گریه میخواهد دلم
رهنمای خنده چون ساغر مرا دلچسب نیست
همچو مینا، رهنمای گریه میخواهد دلم
گر نیاید آب از سرچشمه پیدرپی، چه حظ؟
گریه دایم از قفای گریه میخواهد دلم
#طغرای_مشهدی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
یک نمکچش از صدای گریه میخواهد دلم
زیستن بیگریه دشوار است بر اربابِ درد
زندگی تا انتهای گریه میخواهد دلم
سرکشی دارد ز چشم اشکبارم هر نفس
ناله را زنجیر پای گریه میخواهد دلم
دل به چندین دانه اشک از دیدهام راضی نشد
خرمنی در آسیای گریه میخواهد دلم
رهنمای خنده چون ساغر مرا دلچسب نیست
همچو مینا، رهنمای گریه میخواهد دلم
گر نیاید آب از سرچشمه پیدرپی، چه حظ؟
گریه دایم از قفای گریه میخواهد دلم
#طغرای_مشهدی
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
💔14
گفت نمردیم و چه چیزها دیدیم. گفتم ای کاش مرده بودیم و نمیدیدیم.
#شاهرخ_مسکوب | روزها در راه
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
💔22👌1
و در که باز شد
من از هجوم حقیقت
به خاک افتادم
#سهراب_سپهری
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
من از هجوم حقیقت
به خاک افتادم
#سهراب_سپهری
کانون شعر و ادبیات دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل🖋✨
📚✍️ @Sher_nit
💔7✍1👍1
