🟠 سیاست خارجی به مثابه حملهی گاز انبری به مردم!
🔸 تصور رایج دربارهی سیاستورزی در دوره ناصری تا مشروطه این است که اقلیت خیلی خیلی کوچکی از اهالی سیاست مستقل بودند که چندان کاری از آنها برنمیآمد و اکثریت قریب به اتفاق اهالی سیاست عمدتا یا روسوفیل بودند یا انگلوفیل. به این معنی که چنان ذوب در روسیه یا انگلیس بودند که دائم در سفارتها پلاس بودند، ناهار و شامشان را سر سفره سفیر میخوردند و گوش به فرمان ارباب خارجیشان بودند و...
🔸 این تصویری است که برخی از فیلمها و سریالهای دربارهی آن دوران از سیاسیون آن دوران برای ما ساختهاند، و البته تصویری اغراقآمیز و عوامانه از آن دوران است: مثلا برای برکناری امیرکبیر، مهمترین شخصیتهای سیاسی دوران از مادر شاه گرفته تا مقامات دربار در جلسهای جمع میشدند و سفرای انگلیس و روس برایشان دستورالعمل صادر می کردند و امیرکبیر برکنار میشد و به قتل میرسید!
🔸 با این باور سادهلوحانه است که برخی از این سر بام افتادند. یعنی خیال کردند که سیاستورزی اصیل یعنی دشمنی با قدرتهای بیگانه؛ هر چه دشمنتر، مستقلتر و کارآمدتر و کاردرستتر... آن هم البته با نمایش شدید این دشمنی؛ مشت گره کرده همیشگی و شعار و...! گویی سیاست خارجی یعنی تا سر سفره سفارت نشستن یا سفارت نوردی و شعار مرگ دادن!
🔸 خندهدار است و تاسفبرانگیز؛ اینکه این میان نکته نسبتا سادهای مغفول مانده است: اگر دوستداری یک کشور بیگانه برای یک سیاستمدار نکوهیده است از آن جاست که این دوستی، خواسته یا ناخواسته باعث ترجیح منافع آن کشور بر منافع ملی میشود! اگر از این نکته غفلت نشده بود، آنوقت دشمنی با هر کشوری هم، مثل دوستی با هر کشوری بر مبنای معیار «زیان یا فایدهاش برای منافع ملی کشور» ارزشگذاری میشد. هم دوستی با کشورها معیاری ملی داشت و هم دشمنی با آنها.
🔸 در نبود آن معیار ملی و مطلوب، حالا هم دشمنی با برخی کشورها برای مردم هزار و یک مشکل آفریده، و هم دوستی با برخی کشورهای دیگر! آن معیار «توجه به منافع ملی» نیست که آمریکاستیزی و دلبری با روسیه باعث «حملهی گازانبری» به جامعهی نیمه جان ایران شده و این همه ویرانی به بار آورده است.
🖋 محمدحسین روانبخش
@shoukarani
🔸 تصور رایج دربارهی سیاستورزی در دوره ناصری تا مشروطه این است که اقلیت خیلی خیلی کوچکی از اهالی سیاست مستقل بودند که چندان کاری از آنها برنمیآمد و اکثریت قریب به اتفاق اهالی سیاست عمدتا یا روسوفیل بودند یا انگلوفیل. به این معنی که چنان ذوب در روسیه یا انگلیس بودند که دائم در سفارتها پلاس بودند، ناهار و شامشان را سر سفره سفیر میخوردند و گوش به فرمان ارباب خارجیشان بودند و...
🔸 این تصویری است که برخی از فیلمها و سریالهای دربارهی آن دوران از سیاسیون آن دوران برای ما ساختهاند، و البته تصویری اغراقآمیز و عوامانه از آن دوران است: مثلا برای برکناری امیرکبیر، مهمترین شخصیتهای سیاسی دوران از مادر شاه گرفته تا مقامات دربار در جلسهای جمع میشدند و سفرای انگلیس و روس برایشان دستورالعمل صادر می کردند و امیرکبیر برکنار میشد و به قتل میرسید!
🔸 با این باور سادهلوحانه است که برخی از این سر بام افتادند. یعنی خیال کردند که سیاستورزی اصیل یعنی دشمنی با قدرتهای بیگانه؛ هر چه دشمنتر، مستقلتر و کارآمدتر و کاردرستتر... آن هم البته با نمایش شدید این دشمنی؛ مشت گره کرده همیشگی و شعار و...! گویی سیاست خارجی یعنی تا سر سفره سفارت نشستن یا سفارت نوردی و شعار مرگ دادن!
🔸 خندهدار است و تاسفبرانگیز؛ اینکه این میان نکته نسبتا سادهای مغفول مانده است: اگر دوستداری یک کشور بیگانه برای یک سیاستمدار نکوهیده است از آن جاست که این دوستی، خواسته یا ناخواسته باعث ترجیح منافع آن کشور بر منافع ملی میشود! اگر از این نکته غفلت نشده بود، آنوقت دشمنی با هر کشوری هم، مثل دوستی با هر کشوری بر مبنای معیار «زیان یا فایدهاش برای منافع ملی کشور» ارزشگذاری میشد. هم دوستی با کشورها معیاری ملی داشت و هم دشمنی با آنها.
🔸 در نبود آن معیار ملی و مطلوب، حالا هم دشمنی با برخی کشورها برای مردم هزار و یک مشکل آفریده، و هم دوستی با برخی کشورهای دیگر! آن معیار «توجه به منافع ملی» نیست که آمریکاستیزی و دلبری با روسیه باعث «حملهی گازانبری» به جامعهی نیمه جان ایران شده و این همه ویرانی به بار آورده است.
🖋 محمدحسین روانبخش
@shoukarani
👍16👏2
🔵 موریانهها و چهار گوشه فرش ایران
🔸 تا حالا خیلی برای هم تکرار کردهایم که ایران، اقلیمی چهار فصل است. اما بیایید یک بار هم فرض کنیم که ایران فرشی است گسترده که چهار گوشه دارد و البته از هر گوشه موریانهها به آن حملهور شدهاند.
1⃣ گوشه اول- اقتصاد: این گوشه از فرش آنقدر موریانه دارد که دیگر چیزی از فرش پیدا نیست. ماشاءالله موریانهها هم آنقدر درشت شدهاند که خیلی جرات میخواهد کسی به آنها نزدیک شود. موریانههای کاسب تحریم، موریانههای بانکدار و آیندهدار، موریانههای دلال نفت، موریانههای دارای ردیف بودجه، موریانههای قاچاقچی محترم که هر کدام تعداد معتنابهی نوچه موریانه دارند و همگی مشغول خوردن و بریز و بپاش هستند. این گوشه را که از دست دادهایم و کلا باید بیخیالش شویم!
2⃣ گوشه دوم- محیط زیست: موریانهها آنقدر حرفهای این گوشه از فرش ایران را خوردهاند که هیچکس نفهمید کی و چطور دریاچه ارومیه خشک شد، چطور مناطق مرکزی کشور دچار فرونشست زمین شد، زایندهرود چگونه بخار شد و فقط یک بستر خشک از آن باقی ماند، شمال ایران که آب از هر جایش فواره میزد چرا دچار بیآبی شد؟، آلودگی هوا چطور تمام شهرهای کشور را فتح کرد، چگونه در طول سال روزهایی با هوای پاک در پایتخت انگشت شمار شدند؟ گرد و غبار چطور غرب و شرق کشور را درنوردید و... ما را بگو که فکر میکردیم باید بیخیال گوشه اقتصاد شویم، در حالی که وضع گوشه محیط زیست خرابتر است.
3⃣ گوشه سوم – فرهنگ: کتاب از هر چیز دیگری بیشتر مستعد خورده شدن توسط موریانههای محترم است! گوشه فرهنگ از فرش ایران زمانی موریانه پرور شد که کتابهایش را موریانههای سانسور خوردند! البته این موریانهها فقط در بخش کتاب خدمت نمیکردند بلکه در سینما، تئاتر، موسیقی و سایر هنرهای قبیحه هم چنان با سرعت و قدرت کار و تلاش داشتند که به مرور فرهنگی باقی نگذاشتند. وقتی فضای مجازی آمد و دامن گسترد، دید که ای بابا، این گوشه فرش کلا خالی است و چه جایی بهتر از این... فرهنگ هم که بی فرهنگ!
4⃣ گوشه چهارم – سیاست: خیلی دل و جگر میخواهد که کسی بگوید این گوشه را هم موریانه زده است! نخیر، موریانه جرات نمیکند وارد این گوشه شود. این گوشه دلیرانی دارد که نه تنها از ایران، که از منافع همسایههای عزیزی مثل روسیه هم چهار چشمی مراقبت و محافظت میکنند! با وجود این عزیزان واقعا اصلا موریانه جایی برای عرض اندام ندارد و باید لنگ بیاندازد!
🖋 محمدحسین روانبخش
@shoukarani
https://news.1rj.ru/str/naftema/35175
🔸 تا حالا خیلی برای هم تکرار کردهایم که ایران، اقلیمی چهار فصل است. اما بیایید یک بار هم فرض کنیم که ایران فرشی است گسترده که چهار گوشه دارد و البته از هر گوشه موریانهها به آن حملهور شدهاند.
1⃣ گوشه اول- اقتصاد: این گوشه از فرش آنقدر موریانه دارد که دیگر چیزی از فرش پیدا نیست. ماشاءالله موریانهها هم آنقدر درشت شدهاند که خیلی جرات میخواهد کسی به آنها نزدیک شود. موریانههای کاسب تحریم، موریانههای بانکدار و آیندهدار، موریانههای دلال نفت، موریانههای دارای ردیف بودجه، موریانههای قاچاقچی محترم که هر کدام تعداد معتنابهی نوچه موریانه دارند و همگی مشغول خوردن و بریز و بپاش هستند. این گوشه را که از دست دادهایم و کلا باید بیخیالش شویم!
2⃣ گوشه دوم- محیط زیست: موریانهها آنقدر حرفهای این گوشه از فرش ایران را خوردهاند که هیچکس نفهمید کی و چطور دریاچه ارومیه خشک شد، چطور مناطق مرکزی کشور دچار فرونشست زمین شد، زایندهرود چگونه بخار شد و فقط یک بستر خشک از آن باقی ماند، شمال ایران که آب از هر جایش فواره میزد چرا دچار بیآبی شد؟، آلودگی هوا چطور تمام شهرهای کشور را فتح کرد، چگونه در طول سال روزهایی با هوای پاک در پایتخت انگشت شمار شدند؟ گرد و غبار چطور غرب و شرق کشور را درنوردید و... ما را بگو که فکر میکردیم باید بیخیال گوشه اقتصاد شویم، در حالی که وضع گوشه محیط زیست خرابتر است.
3⃣ گوشه سوم – فرهنگ: کتاب از هر چیز دیگری بیشتر مستعد خورده شدن توسط موریانههای محترم است! گوشه فرهنگ از فرش ایران زمانی موریانه پرور شد که کتابهایش را موریانههای سانسور خوردند! البته این موریانهها فقط در بخش کتاب خدمت نمیکردند بلکه در سینما، تئاتر، موسیقی و سایر هنرهای قبیحه هم چنان با سرعت و قدرت کار و تلاش داشتند که به مرور فرهنگی باقی نگذاشتند. وقتی فضای مجازی آمد و دامن گسترد، دید که ای بابا، این گوشه فرش کلا خالی است و چه جایی بهتر از این... فرهنگ هم که بی فرهنگ!
4⃣ گوشه چهارم – سیاست: خیلی دل و جگر میخواهد که کسی بگوید این گوشه را هم موریانه زده است! نخیر، موریانه جرات نمیکند وارد این گوشه شود. این گوشه دلیرانی دارد که نه تنها از ایران، که از منافع همسایههای عزیزی مثل روسیه هم چهار چشمی مراقبت و محافظت میکنند! با وجود این عزیزان واقعا اصلا موریانه جایی برای عرض اندام ندارد و باید لنگ بیاندازد!
🖋 محمدحسین روانبخش
@shoukarani
https://news.1rj.ru/str/naftema/35175
Telegram
نفت ما
💭“طنزما”
موریانه ها و چهار گوشه فرش ایران
✍️محمدحسین روانبخش/نفت ما
تا حالا خیلی برای هم تکرار کردهایم که ایران، اقلیمی چهار فصل است. اما بیایید یک بار هم فرض کنیم که ایران فرشی است گسترده که چهار گوشه دارد و البته از هر گوشه موریانهها به آن حملهور شدهاند:گوشه…
موریانه ها و چهار گوشه فرش ایران
✍️محمدحسین روانبخش/نفت ما
تا حالا خیلی برای هم تکرار کردهایم که ایران، اقلیمی چهار فصل است. اما بیایید یک بار هم فرض کنیم که ایران فرشی است گسترده که چهار گوشه دارد و البته از هر گوشه موریانهها به آن حملهور شدهاند:گوشه…
👍11😢8❤4
▪️▪️▪️انالله و انا الیه راجعون
عزیز بزرگ و بزرگوارمان مصطفی تاجزاده داغدار برادرشان هستند. ما هم در این غم شریکیم.
✅ مراسم تشییع و خاکسپاری سیدمحمد تاج زاده روز شنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۴ ساعت ۹ صبح از مقابل درب مسجد حضرت ابوالفضل (ع) واقع در خیابان شهید حدادعادل برگزار خواهد شد و پیکر آن مرحوم در بهشت زهرا (س) به خاک سپرده میشود.
عزیز بزرگ و بزرگوارمان مصطفی تاجزاده داغدار برادرشان هستند. ما هم در این غم شریکیم.
✅ مراسم تشییع و خاکسپاری سیدمحمد تاج زاده روز شنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۴ ساعت ۹ صبح از مقابل درب مسجد حضرت ابوالفضل (ع) واقع در خیابان شهید حدادعادل برگزار خواهد شد و پیکر آن مرحوم در بهشت زهرا (س) به خاک سپرده میشود.
❤27😢1
«او در زندان بود، اما من هرگز کسی را آزادتر از او ندیدم.جبران خلیل جبران - فرزند انسان
زندانِ او، دیوارهایی از سنگ داشت،
و زندانِ دیگران، دیوارهایی از ترس و تردید.»
#مصطفی_تاجزاده
👍18❤4👏1
💭 چرا سعید جلیلی وزیر کشاورزی دولت وفاق نمیشود؟
🔹در میان سیاستمداران ایرانی آدمهای عجیب و غریب کم نیستند، اما هیچ کدام از آنها به گرد پای سعید جلیلی هم نمیرسند. او در آن واحد هم میتواند در دولت سایه خودش را هدایت کند، هم نظریه فلسفی از خودش رها کند، هم اقتصاد را شخم بزند، هم کشاورزی را فتیله پیچ کند، هم ورزش و فرهنگ و هنر را چنان لوله کند و همه را با هم به «عمق استراتژیک» بفرستد که کسی نفهمد کدام به کدام است.
🔹برای همین هم هست که در میان اخبار و دغدغههای مختلف، از تهدیدهای تازه آمریکا گرفته تا نسل کشی در سودان، از تورم ۵۰ درصدی گرفته تا ناتوانی دولت در رفع فیلترینگ، از گرانتر شدن برنج و گوشت و مایحتاج عمومی تا بلیت هواپیما، از بلاتکلیفی در قیمت سوخت تا نگرانی از تامین آب و گاز در ماههای آینده، سعید جلیلی یادش افتاده که یک ادعای انتخاباتیاش را دوباره تکرار کند:
🔹حالا ممکن است شما هم دلتان بخواهد که دوباره تکرار کنید که ای استاد عزیز عمق استراتژیک! چند بار باید گفت که کل واردات صیفیجات روسیه از دنیا تنها حدود ۱٫۶ میلیارد دلار است؛ الان آیا اتفاقی افتاده است که شما فکر میکنید میتوان این همه صیفیجات به روسیه صادر کرد؟ پوتین پیام داده که میخواهد فرمان صادر کند که کلیه شهروندان روسیه گیاهخوار شوند؟! هوش مصنوعی راهی پیدا کرده که از صیفیجات گوشت و نوشیدنی به دست آورد؟! لاوروف باز برایتان خالی بسته که مصرف فلفل دلمهمان بالا رفته و روی کمک شما حساب کردهایم؟! تازه بر فرض این که روسها کلا صیفیجات بخورند، انگار اصلا حواست نیست که در روزگار بیآبی بسر میبریم و کشت صیفیجات بیشتر از اینکه فایده داشته باشد برایمان زیانآور است؟!
🔹اگر خواستید اینها را برای سعید جلیلی تکرار کنید بدانید که فقط انرژی خودتان را تلف میکنید. اگر این برادر قرار بود به این صحبتها گوش بدهد که سعید جلیلی نمیشد. همه موجودیت جلیلی به این است که در وادی دیگری سیر میکند و دلش به همین هم خوش است.
🔹با این وصف به نظر میرسد بهترین کار این است که به دولت وفاق پیشنهاد بدهیم کمی دوز وفاقش را بیشتر کند و سعید جلیلی را به عنوان وزیر کشاورزی انتخاب کند! چه اشکالی دارد؟! وقتی صاحب نظریه «با یک میلییون تومان میتوان یک شغل ایجاد کرد» به جای درمان، وزیر شد چرا سعید جلیلی وزیر نشود؟! وقتی محمدرضا فرزین میتواند در دولت وفاق رئیس کل بانک مرکزی باشد چرا جلیلی وزیر نباشد؟!
🔹شاید به این ترتیب لااقل جلیلی بفهمد که حتی اگر پوتین و همه مردم کشورش هم فقط فلفل دلمهای بخورند، باز هم امکان ۱۱ میلیارد دلار صادرات صیفیجات به روسیه محال است و این قدر با اعصاب مردم بازی نکند. دولت وفاق که نمیتواند وعدههایش را عملی کند، لااقل در این حد به مردم خدمت کند!
🖊محمدحسین روانبخش
@shoukarani
https://news.1rj.ru/str/naftema/35206
🔹در میان سیاستمداران ایرانی آدمهای عجیب و غریب کم نیستند، اما هیچ کدام از آنها به گرد پای سعید جلیلی هم نمیرسند. او در آن واحد هم میتواند در دولت سایه خودش را هدایت کند، هم نظریه فلسفی از خودش رها کند، هم اقتصاد را شخم بزند، هم کشاورزی را فتیله پیچ کند، هم ورزش و فرهنگ و هنر را چنان لوله کند و همه را با هم به «عمق استراتژیک» بفرستد که کسی نفهمد کدام به کدام است.
🔹برای همین هم هست که در میان اخبار و دغدغههای مختلف، از تهدیدهای تازه آمریکا گرفته تا نسل کشی در سودان، از تورم ۵۰ درصدی گرفته تا ناتوانی دولت در رفع فیلترینگ، از گرانتر شدن برنج و گوشت و مایحتاج عمومی تا بلیت هواپیما، از بلاتکلیفی در قیمت سوخت تا نگرانی از تامین آب و گاز در ماههای آینده، سعید جلیلی یادش افتاده که یک ادعای انتخاباتیاش را دوباره تکرار کند:
«میتوانیم ۱۱ میلیارد دلار صیفیجات به روسیه صادر کنیم»!
🔹حالا ممکن است شما هم دلتان بخواهد که دوباره تکرار کنید که ای استاد عزیز عمق استراتژیک! چند بار باید گفت که کل واردات صیفیجات روسیه از دنیا تنها حدود ۱٫۶ میلیارد دلار است؛ الان آیا اتفاقی افتاده است که شما فکر میکنید میتوان این همه صیفیجات به روسیه صادر کرد؟ پوتین پیام داده که میخواهد فرمان صادر کند که کلیه شهروندان روسیه گیاهخوار شوند؟! هوش مصنوعی راهی پیدا کرده که از صیفیجات گوشت و نوشیدنی به دست آورد؟! لاوروف باز برایتان خالی بسته که مصرف فلفل دلمهمان بالا رفته و روی کمک شما حساب کردهایم؟! تازه بر فرض این که روسها کلا صیفیجات بخورند، انگار اصلا حواست نیست که در روزگار بیآبی بسر میبریم و کشت صیفیجات بیشتر از اینکه فایده داشته باشد برایمان زیانآور است؟!
🔹اگر خواستید اینها را برای سعید جلیلی تکرار کنید بدانید که فقط انرژی خودتان را تلف میکنید. اگر این برادر قرار بود به این صحبتها گوش بدهد که سعید جلیلی نمیشد. همه موجودیت جلیلی به این است که در وادی دیگری سیر میکند و دلش به همین هم خوش است.
🔹با این وصف به نظر میرسد بهترین کار این است که به دولت وفاق پیشنهاد بدهیم کمی دوز وفاقش را بیشتر کند و سعید جلیلی را به عنوان وزیر کشاورزی انتخاب کند! چه اشکالی دارد؟! وقتی صاحب نظریه «با یک میلییون تومان میتوان یک شغل ایجاد کرد» به جای درمان، وزیر شد چرا سعید جلیلی وزیر نشود؟! وقتی محمدرضا فرزین میتواند در دولت وفاق رئیس کل بانک مرکزی باشد چرا جلیلی وزیر نباشد؟!
🔹شاید به این ترتیب لااقل جلیلی بفهمد که حتی اگر پوتین و همه مردم کشورش هم فقط فلفل دلمهای بخورند، باز هم امکان ۱۱ میلیارد دلار صادرات صیفیجات به روسیه محال است و این قدر با اعصاب مردم بازی نکند. دولت وفاق که نمیتواند وعدههایش را عملی کند، لااقل در این حد به مردم خدمت کند!
🖊محمدحسین روانبخش
@shoukarani
https://news.1rj.ru/str/naftema/35206
Telegram
نفت ما
💭طنزما
🔺چرا سعید جلیلی وزیر کشاورزی دولت وفاق نمیشود؟
🖊محمدحسین روانبخش/نفت ما
🔹در میان سیاستمداران ایرانی آدمهای عجیب و غریب کم نیستند، اما هیچ کدام از آنها به گرد پای سعید جلیلی هم نمیرسند. او در آن واحد هم میتواند در دولت سایه خودش را هدایت کند،…
🔺چرا سعید جلیلی وزیر کشاورزی دولت وفاق نمیشود؟
🖊محمدحسین روانبخش/نفت ما
🔹در میان سیاستمداران ایرانی آدمهای عجیب و غریب کم نیستند، اما هیچ کدام از آنها به گرد پای سعید جلیلی هم نمیرسند. او در آن واحد هم میتواند در دولت سایه خودش را هدایت کند،…
👍18👏3❤1😁1
🟠 تسخیر سفارت آمریکا: مهم است که کی، کی انجام دهد!
🔸 در گرامیداشت روز ۱۳ آبان بد نیست یادی کنیم از پیشکسوتان تسخیر سفارت آمریکا در تهران؛ کسانی که ۹ ماه زودتر از دانشجویان پیرو خط امام این اقدام انقلابی را انجام دادند، اما نه تنها کارشان انقلاب دوم ارزیابی نشد، که اعلام کردند که این کارشان، توطئه «عمال پس مانده ساواک و دست نشاندگان فاسد رژیم پهلوی» است!
🔸بعد از پیروزی انقلاب، اولین تسخیر سفارت آمریکا در ۲۵ بهمن ۱۳۵۷ صورت گرفت! روزنامه اطلاعات در آن روز نوشت: حدود ساعت ۱۰:۳۰ صبح امروز، یک گروه مسلح از اعضای سازمان چریکهای فدائی خلق ایران به سفارت آمریکا در تهران واقع در خیابان تخت جمشید حمله کردند و ساعت ۱۱:۴۰، محل سفارت در اختیار اعضای این گروه و سایر مردان مسلحی که گفته میشد از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران هستند درآمد. نیروهای کمیته انقلاب پس از اطلاع از این حادثه، خود را به آنجا رساندند و اعلام کردند که حمله به سفارت آمریکا توطئه «عمال پس مانده ساواک و دست نشاندگان فاسد رژیم پهلوی» است.
🔸 اقدام غیرخودیهای زمان ناشناس خیلی زود جمع شد!
🖋 محمدحسین روانبخش
@shoukarani
🔸 در گرامیداشت روز ۱۳ آبان بد نیست یادی کنیم از پیشکسوتان تسخیر سفارت آمریکا در تهران؛ کسانی که ۹ ماه زودتر از دانشجویان پیرو خط امام این اقدام انقلابی را انجام دادند، اما نه تنها کارشان انقلاب دوم ارزیابی نشد، که اعلام کردند که این کارشان، توطئه «عمال پس مانده ساواک و دست نشاندگان فاسد رژیم پهلوی» است!
🔸بعد از پیروزی انقلاب، اولین تسخیر سفارت آمریکا در ۲۵ بهمن ۱۳۵۷ صورت گرفت! روزنامه اطلاعات در آن روز نوشت: حدود ساعت ۱۰:۳۰ صبح امروز، یک گروه مسلح از اعضای سازمان چریکهای فدائی خلق ایران به سفارت آمریکا در تهران واقع در خیابان تخت جمشید حمله کردند و ساعت ۱۱:۴۰، محل سفارت در اختیار اعضای این گروه و سایر مردان مسلحی که گفته میشد از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران هستند درآمد. نیروهای کمیته انقلاب پس از اطلاع از این حادثه، خود را به آنجا رساندند و اعلام کردند که حمله به سفارت آمریکا توطئه «عمال پس مانده ساواک و دست نشاندگان فاسد رژیم پهلوی» است.
🔸 اقدام غیرخودیهای زمان ناشناس خیلی زود جمع شد!
🖋 محمدحسین روانبخش
@shoukarani
👍20❤1👏1
🔵 کار هر مسئول پاسخگویی است، نه ناله و انتقاد و اپوزیسیون بازی!
1⃣ مسعود پزشکیان در اولین نشست خبری رئیس جمهور با اهالی رسانه (۲۶ شهریور ۱۴۰۳):
2⃣ مسعود پزشکیان(۱۵ آبان ۱۴۰۴):
🔸 اولین فکری که با مقایسه این دو به ذهن میرسد این است که چرا در این ۱۴ ماه پزشکیان ۹۰ درصد نیروی اضافهی نهاد ریاست جمهوری را تعدیل نکرده است و فقط حرف میزند؟! برای ناله کردن که احتیاجی نبود رئیسجمهور شود.
🔸 اما واقعیت این است که او در همان شهریور ۱۴۰۳ تکلیف خودش را با ۳۶۰۰ نفر نیروی مازاد نهاد ریاست جمهوری مشخص کرده بود. بخش کاملتر سخنانش را در آن زمان بخوانید:
حالا سوال عوض میشود: خوب حالا که این جوری است چرا باید هر سال یک بار بگوییم که چنین وضعی شکل گرفته است؟! به جای آن میشود توضیح داد که آیا در این یک سال نیرویی به نهاد ریاست جمهوری اضافه شده یا نه؟! آیا تنها قدمی در این راستا برداشته شده است؟ جز این، هر ۱۴ ماه تکرار این حرف دردی از کسی دوا نمیکند؛ و فقط نالهای آزاردهنده برای مردم است.
🔸 همه مسئولان ما - هر کس به اندازه مسئولیتش- بهتر است اپوزیسیون بازی را بگذارند برای اپوزیسیون؛ انتقاد را بگذارند برای منتقدان، و بفهمند که از صدر تا ذیل باید پاسخگو باشند. وظیفهشان فقط پاسخ دادن به کاستیها و سوءمدیریتهایی است که در چند دهه، روز به روز بیشتر شده است و همهشان باهم مسئول آن هستند.
🖋 محمدحسین روانبخش
@shoukarani
1⃣ مسعود پزشکیان در اولین نشست خبری رئیس جمهور با اهالی رسانه (۲۶ شهریور ۱۴۰۳):
«در نهاد رئیس جمهوری ۴ هزار نیرو داریم اما با ۴۰۰ نفر هم میشد.»
2⃣ مسعود پزشکیان(۱۵ آبان ۱۴۰۴):
«نهاد ریاستجمهوری ۴ هزار نیرو دارد؛ باور کنید ۴۰۰ نفر باشد بهتر از اینها کار میکنند.»
🔸 اولین فکری که با مقایسه این دو به ذهن میرسد این است که چرا در این ۱۴ ماه پزشکیان ۹۰ درصد نیروی اضافهی نهاد ریاست جمهوری را تعدیل نکرده است و فقط حرف میزند؟! برای ناله کردن که احتیاجی نبود رئیسجمهور شود.
🔸 اما واقعیت این است که او در همان شهریور ۱۴۰۳ تکلیف خودش را با ۳۶۰۰ نفر نیروی مازاد نهاد ریاست جمهوری مشخص کرده بود. بخش کاملتر سخنانش را در آن زمان بخوانید:
«در نهاد رئیس جمهوری ۴ هزار نیرو داریم شاید با ۴۰۰ نفر و حتی ۴۰ نفر هم میشد اما ۴۰ نفر خیلی کم است اما با ۴۰۰ نفر میشد، حل کرد. با آنها چه کار کنم؟ بیرونشان کنم؟ نمی شود، او هم تقصیر ندارد، ما او را استخدام کردیم، ما به او گفتیم اینجا بنشین، اما کاری به او نسپردیم اگر کاری میدادیم کار میکرد.»
حالا سوال عوض میشود: خوب حالا که این جوری است چرا باید هر سال یک بار بگوییم که چنین وضعی شکل گرفته است؟! به جای آن میشود توضیح داد که آیا در این یک سال نیرویی به نهاد ریاست جمهوری اضافه شده یا نه؟! آیا تنها قدمی در این راستا برداشته شده است؟ جز این، هر ۱۴ ماه تکرار این حرف دردی از کسی دوا نمیکند؛ و فقط نالهای آزاردهنده برای مردم است.
🔸 همه مسئولان ما - هر کس به اندازه مسئولیتش- بهتر است اپوزیسیون بازی را بگذارند برای اپوزیسیون؛ انتقاد را بگذارند برای منتقدان، و بفهمند که از صدر تا ذیل باید پاسخگو باشند. وظیفهشان فقط پاسخ دادن به کاستیها و سوءمدیریتهایی است که در چند دهه، روز به روز بیشتر شده است و همهشان باهم مسئول آن هستند.
🖋 محمدحسین روانبخش
@shoukarani
👍24👏4
🔴 غلبه انقلابیگری بر عدالت؛ فاجعهای که با یک روایت مشخص شد!
🔸 روایت عباسعلی علیزاده، مقام بلندپایه قضایی، از انقلابی بودن سید ابراهیم رئیسی به شدت تکاندهنده است: از فردی، به طور اتفاقی، کاریکاتوری توهینآمیز به دست میآید که منتشر نشده است. مقامات قضایی درباره مجازات آن فرد جلسه میگذارند و عدهای معتقد بودند که باید متهم را اعدام کرد. از جمله
در ادامه روایت، معاون اسبق قوهی قضاییه میگوید که هاشمی شاهرودی رئیس وقت قوه خدمت رهبری میرود و کسب تکلیف میکند و بر اساس نظر ایشان اعدام منتفی میشود!
🔸 این توصیف معاون اسبق قوهی قضاییه از پرونده، نظر قضات قضایی، انقلابی بودن رئیسی و چگونگی پایان گرفتن داستان نه تنها تاسفبار، که بازگو کنندهی فاجعهای همه جانبه است:
1⃣ اینکه چقدر راحت حکم اعدام صادر میشده است! چیزی که منسوب به سالهای اول انقلاب و چهرههایی مثل خلخالی و دوسه نفر دیگر بوده است، در حقیقت به یک روال تبدیل شده بوده و در ردههای بالای قضایی وجود داشته است. ارزانی جان آدمها فاجعهای است که بزرگتر از آن قابل تصور نیست؛ چه در عرف اخلاقی انسانها و چه در آموزههای دینیمان:️ «کسی که یک نفر را بیگناه بکشد، چنان است که همه مردم را کشته باشد».
2⃣ اینکه چطور فردی با مشخصات فکری و روانی رئیسی میتواند بهراحتی پلههای ترقی در قوهی قضائیه را دوتا یکی طی کند و بالا برود و به ریاست قوه برسد، فاجعهای بزرگ است؛ کسی که حتی حاضر به تمکین به رای قضات دیگر هم نبوده و بدون هیچ احتیاط فقهی و قضایی با یک «خودم اعدامش میکنم» کار را تمام میکرده است! (مگر اینکه در روایت آقای علیزاده شک کنیم و آن را صادقانه ندانیم)
3⃣ اینکه انقلابی بودن در منظومهی فکری مسئولان ما چه معنایی میدهد، هم بازگو کنندهی فاجعهای دیگر است! اینکه کسی متهمی را که سزاوار اعدام نیست، بخواهد اعدام کند و این کارش را بر مبنای «از بس انقلابی بود» شایسته تعریف و تمجید هم بدانیم، عمق فاجعه را در ذهن و عقل برخی مسئولان نشان میدهد. (باز هم مگر این احتمال را در نطر بگیریم که آقای علیزاده آگاهانه چنین طعنی را بیان داشته و خواسته مانعی در انتشار این خاطرهاش پیش نیاید)
4⃣ آخرین مورد هم فاجعهای در چگونگی پایان این ماجراست. آقای شاهرودی فقیهی بوده که به عنوان مرجع هم مطرح بوده است. چنین فردی در مقام ریاست قوهی قضاییه حتی قدرت تصمیم گیری در این ماجرا را نداشته است و در نهایت از رهبری کسب تکلیف کرده است! فاجعهای بالاتر از این که حتی رئیس قوه هم مرعوب حکم سیاستزده امثال رئیسی بوده است؟
🔸 و در نهایت، من هیچ ارادتی به رئیسی و امثال او نداشته و ندارم تا این خاطرات چیزی از آن کم کند یا مرا به تجدیدنظر وادارد، اما آنهایی که از رئیسی امامزادهای ساختهاند، لااقل تکلیف خود را با سابقهی انقلابیگری او مشخص کنند!
🖋 محمدحسین روانبخش
@shoukarani
🔸 روایت عباسعلی علیزاده، مقام بلندپایه قضایی، از انقلابی بودن سید ابراهیم رئیسی به شدت تکاندهنده است: از فردی، به طور اتفاقی، کاریکاتوری توهینآمیز به دست میآید که منتشر نشده است. مقامات قضایی درباره مجازات آن فرد جلسه میگذارند و عدهای معتقد بودند که باید متهم را اعدام کرد. از جمله
«آقای رئیسی گفت من این را باید اعدامش کنم. اگر شما اعدام نکنید، خودم اعدامش میکنم. از بسکه انقلابی بود!»
در ادامه روایت، معاون اسبق قوهی قضاییه میگوید که هاشمی شاهرودی رئیس وقت قوه خدمت رهبری میرود و کسب تکلیف میکند و بر اساس نظر ایشان اعدام منتفی میشود!
🔸 این توصیف معاون اسبق قوهی قضاییه از پرونده، نظر قضات قضایی، انقلابی بودن رئیسی و چگونگی پایان گرفتن داستان نه تنها تاسفبار، که بازگو کنندهی فاجعهای همه جانبه است:
1⃣ اینکه چقدر راحت حکم اعدام صادر میشده است! چیزی که منسوب به سالهای اول انقلاب و چهرههایی مثل خلخالی و دوسه نفر دیگر بوده است، در حقیقت به یک روال تبدیل شده بوده و در ردههای بالای قضایی وجود داشته است. ارزانی جان آدمها فاجعهای است که بزرگتر از آن قابل تصور نیست؛ چه در عرف اخلاقی انسانها و چه در آموزههای دینیمان:️ «کسی که یک نفر را بیگناه بکشد، چنان است که همه مردم را کشته باشد».
2⃣ اینکه چطور فردی با مشخصات فکری و روانی رئیسی میتواند بهراحتی پلههای ترقی در قوهی قضائیه را دوتا یکی طی کند و بالا برود و به ریاست قوه برسد، فاجعهای بزرگ است؛ کسی که حتی حاضر به تمکین به رای قضات دیگر هم نبوده و بدون هیچ احتیاط فقهی و قضایی با یک «خودم اعدامش میکنم» کار را تمام میکرده است! (مگر اینکه در روایت آقای علیزاده شک کنیم و آن را صادقانه ندانیم)
3⃣ اینکه انقلابی بودن در منظومهی فکری مسئولان ما چه معنایی میدهد، هم بازگو کنندهی فاجعهای دیگر است! اینکه کسی متهمی را که سزاوار اعدام نیست، بخواهد اعدام کند و این کارش را بر مبنای «از بس انقلابی بود» شایسته تعریف و تمجید هم بدانیم، عمق فاجعه را در ذهن و عقل برخی مسئولان نشان میدهد. (باز هم مگر این احتمال را در نطر بگیریم که آقای علیزاده آگاهانه چنین طعنی را بیان داشته و خواسته مانعی در انتشار این خاطرهاش پیش نیاید)
4⃣ آخرین مورد هم فاجعهای در چگونگی پایان این ماجراست. آقای شاهرودی فقیهی بوده که به عنوان مرجع هم مطرح بوده است. چنین فردی در مقام ریاست قوهی قضاییه حتی قدرت تصمیم گیری در این ماجرا را نداشته است و در نهایت از رهبری کسب تکلیف کرده است! فاجعهای بالاتر از این که حتی رئیس قوه هم مرعوب حکم سیاستزده امثال رئیسی بوده است؟
🔸 و در نهایت، من هیچ ارادتی به رئیسی و امثال او نداشته و ندارم تا این خاطرات چیزی از آن کم کند یا مرا به تجدیدنظر وادارد، اما آنهایی که از رئیسی امامزادهای ساختهاند، لااقل تکلیف خود را با سابقهی انقلابیگری او مشخص کنند!
🖋 محمدحسین روانبخش
@shoukarani
👏20👍11👎2
🔴 بر فراز قله...
شکر حق بر قله سکنا کردهایم
چوب تر در حلق دنیا کردهایم
شکر حق از هر لحاظ و هر نظر
هست ملت بر مدیران مفتخر!
شد تورم در وطن، طفلی غریب
رفت بدبختی به یک امن یجیب
چون گرانی بود کار دشمنان
رفع شد با همت و تدبیرمان!
حال اینجا، مردمان کیفور و شاد
بوی ریحون و کباب آید ز باد
از چپاولها تهی هست این وطن
اختلاس اینجا بود یک سوءظن
مملکت عاری بود از هر فساد
بر فساد اینجا نباشد اعتقاد
جشن فرزندان مسئولینمان
مختصر باشد به جان اردوغان
گشت ارشاد این حوالی بر حجاب
از خشونت مینماید اجتناب
غول صنعت کرده سر خم نزد ما
خودرو اینجا برتر از بنز و کیا
جادههامان ایمنیشان معتبر
کشته داریم لیکن اندک ، مختصر
در صدا سیمایمان آزادی است
کی، کجا این سازمان هم باندی است؟!
فیلتر از این مملکت باشد به دور
سرعت نت، سرعتی بالای نور
سفرهها رنگینتر از رنگین شده
از خجالت کی پدر غمگین شده؟!
یک وجب اینجا زمینخواری نشد
زاهدی در بند این خاری نشد!
یک قران هرگز نشد رد زیر میز
کی طبیبی رشوه گیرد از مریض؟!
پول ملی چون یلی با اقتدار
می زند سیلی به سیمای دلار...
الغرض، این حاصل صبر است و بس
حاصل رفتن به قله، یک نفس!
بیست سالی بذر رحمت کاشتیم
چشماندازی مبارک داشتیم
تا بهشت خویش پیدا کردهایم
شکر حق بر قله سکنا کردهایم ...
🖋 سید حمیدرضا خوشدل
@shoukarani
شکر حق بر قله سکنا کردهایم
چوب تر در حلق دنیا کردهایم
شکر حق از هر لحاظ و هر نظر
هست ملت بر مدیران مفتخر!
شد تورم در وطن، طفلی غریب
رفت بدبختی به یک امن یجیب
چون گرانی بود کار دشمنان
رفع شد با همت و تدبیرمان!
حال اینجا، مردمان کیفور و شاد
بوی ریحون و کباب آید ز باد
از چپاولها تهی هست این وطن
اختلاس اینجا بود یک سوءظن
مملکت عاری بود از هر فساد
بر فساد اینجا نباشد اعتقاد
جشن فرزندان مسئولینمان
مختصر باشد به جان اردوغان
گشت ارشاد این حوالی بر حجاب
از خشونت مینماید اجتناب
غول صنعت کرده سر خم نزد ما
خودرو اینجا برتر از بنز و کیا
جادههامان ایمنیشان معتبر
کشته داریم لیکن اندک ، مختصر
در صدا سیمایمان آزادی است
کی، کجا این سازمان هم باندی است؟!
فیلتر از این مملکت باشد به دور
سرعت نت، سرعتی بالای نور
سفرهها رنگینتر از رنگین شده
از خجالت کی پدر غمگین شده؟!
یک وجب اینجا زمینخواری نشد
زاهدی در بند این خاری نشد!
یک قران هرگز نشد رد زیر میز
کی طبیبی رشوه گیرد از مریض؟!
پول ملی چون یلی با اقتدار
می زند سیلی به سیمای دلار...
الغرض، این حاصل صبر است و بس
حاصل رفتن به قله، یک نفس!
بیست سالی بذر رحمت کاشتیم
چشماندازی مبارک داشتیم
تا بهشت خویش پیدا کردهایم
شکر حق بر قله سکنا کردهایم ...
🖋 سید حمیدرضا خوشدل
@shoukarani
👍17👏6❤4😢2
🔵 ظرفیت مردم و واژههای نرم کنندهی مسئولان!
🔸 در کشور ما هرچه مشکلات و بدبختیهای مردم بیشتر میشود، ابتکارهای مسئولان هم زیادتر میشود. البته این ابتکارها در راستای رفع مشکلات مردم نیست؛ سالهاست که دیگر هیچکس حتی خود مسئولان هم هیچ انتظاری از خودشان ندارند! بلکه ابتکارهای مسئولان در زمینه «واژههای نرم کننده» است. این واژهها باعث میشود مشکلات و نارساییها اسم تازه، شیک و کمتر دردناکی پیدا کنند و برای مردم قابل تحملتر باشند. حتما با بسیاری از این واژهها آشنا هستید اما همه آنها را یک جا دیدن صفای دیگری دارد:
1️⃣ بیشترین کاربرد را در یکی دو سال اخیر واژه نرم کننده «ناترازی» دارد که به جای «کمبود» به کار میرود. خوشبختانه آنقدر در این سالها کمبودهایمان... ببخشید ناترازیهایمان زیاد شده که اگر روزی چند بار این واژه را نشنویم احتمالا مردهایم ولی هنوز نفهمیدهایم! ناترازی آب، ناترازی برق، ناترازی سوخت، ناترازی نیروی انسانی و...
2️⃣ «گرانی» سالهاست که آشنای مردم عزیز و دوست داشتنی ایران است، اما به همت مسئولان چند سالی است که واژه نرم کننده «اصلاح قیمتها» یا «افزایش منطقی قیمتها» ابداع شده تا مردم راحتتر گرانی را تحمل کنند. جدیدترین مورد اصلاح قیمتها مربوط به مرغ و لبنیات است. البته لبنیات ظرف دو ماه پنج بار اصلاح یا افزایش منطقی قیمت داشته که این روند باعث شده احتیاج به واژه نرمکننده تری در این خصوص شکل بگیرد!
3️⃣ تابستانی که گذشت بر اساس قول وزیر نیرو، بنا بود قطعی برق نداشته باشیم، اما «قطعی برق» از اواسط بهار شروع شد. با این حال جای هیچ نگرانیای نبود. واژه نرم کننده «خاموشی برنامه ریزی شده» به کمک آمد و موضوع حل شد!
4️⃣ حالا که صحبت از وزیر نیرو شد، همین جا واژه نرم کننده جدید ایشان را هم بگویم: «رساندن فشار آب به صفر» به جای «قطع آب شهری»!
5️⃣ از «حقوق پایین» بسیاری از کارگران و کارمندان هم این روزها خبری نیست. واژه نرم کننده «عدم تناسب دستمزدها با هزینهها» مشکل را حل کرده و همه چیز امن و امان است. اگر هم برخی اقشار جامعه به فکر «اعتراض» بیفتند، بازهم جای نگرانی برای مسئولان وجود ندارد. در این زمینه هم ابتکار به خرج داده شده و واژه نرم کننده «تجمعات پراکنده» به جای «اعتراض عمومی» ساخته شده است.
6️⃣ شاید خیال کنید این ابتکارها فقط در زمینههای اقتصادی و صنعتی است. نخیر، سنتیها هم دچار آن شدهاند. مثلا به جای واژه سنتی «آلودگی شدید هوا» که مربوط به محیط زیست است، سالهاست که واژههای نرم کننده «شرایط ناسالم جوی» و «افزایش ذرات معلق» ساخته شده است!
🔸 حالا با توجه به آنچه توصیف شد، شاید خیال کنید که پرونده واژههای نرم کننده دیگر بسته شده است و دیگر چیزی نمانده که مسئولان چنین ابتکارهایی را روی آن انجام دهند. ولی چنین نیست. در ادامه فهرستی از واژههای نرم کننده احتمالی که در آینده از طرف مسئولان صادر خواهدشد را بخوانید:
1️⃣ به جای «خرابی دائمی مترو و دیر رسیدن قطار» واژه نرم کننده «کمفاصله شدن زمان حرکت در مترو» به کار گرفته میشود؛
2️⃣ به جای «صف ۲ کیلومتری مرغ» واژه نرم کننده «استهلاک پیادهرو توسط شهروندان مرغطلب»؛
3️⃣ به جای «قطع همزمان آب، برق و گاز در محله» واژه نرم کننده «تعامل مدیریت شده با تاریکی و خشکی و سرما».
4️⃣ و حتی اگر در یک «مهمانی غذا به شما نرسید» میتوانید از واژه نرم کننده «اختلال در زنجیره تامین کباب» استفاده کنید و... البته قدر این مسئولان عزیز را هم بدانید که تا این حد به شما خدمت میکنند!
🖊محمدحسین روانبخش
@shoukarani
🔸 در کشور ما هرچه مشکلات و بدبختیهای مردم بیشتر میشود، ابتکارهای مسئولان هم زیادتر میشود. البته این ابتکارها در راستای رفع مشکلات مردم نیست؛ سالهاست که دیگر هیچکس حتی خود مسئولان هم هیچ انتظاری از خودشان ندارند! بلکه ابتکارهای مسئولان در زمینه «واژههای نرم کننده» است. این واژهها باعث میشود مشکلات و نارساییها اسم تازه، شیک و کمتر دردناکی پیدا کنند و برای مردم قابل تحملتر باشند. حتما با بسیاری از این واژهها آشنا هستید اما همه آنها را یک جا دیدن صفای دیگری دارد:
1️⃣ بیشترین کاربرد را در یکی دو سال اخیر واژه نرم کننده «ناترازی» دارد که به جای «کمبود» به کار میرود. خوشبختانه آنقدر در این سالها کمبودهایمان... ببخشید ناترازیهایمان زیاد شده که اگر روزی چند بار این واژه را نشنویم احتمالا مردهایم ولی هنوز نفهمیدهایم! ناترازی آب، ناترازی برق، ناترازی سوخت، ناترازی نیروی انسانی و...
2️⃣ «گرانی» سالهاست که آشنای مردم عزیز و دوست داشتنی ایران است، اما به همت مسئولان چند سالی است که واژه نرم کننده «اصلاح قیمتها» یا «افزایش منطقی قیمتها» ابداع شده تا مردم راحتتر گرانی را تحمل کنند. جدیدترین مورد اصلاح قیمتها مربوط به مرغ و لبنیات است. البته لبنیات ظرف دو ماه پنج بار اصلاح یا افزایش منطقی قیمت داشته که این روند باعث شده احتیاج به واژه نرمکننده تری در این خصوص شکل بگیرد!
3️⃣ تابستانی که گذشت بر اساس قول وزیر نیرو، بنا بود قطعی برق نداشته باشیم، اما «قطعی برق» از اواسط بهار شروع شد. با این حال جای هیچ نگرانیای نبود. واژه نرم کننده «خاموشی برنامه ریزی شده» به کمک آمد و موضوع حل شد!
4️⃣ حالا که صحبت از وزیر نیرو شد، همین جا واژه نرم کننده جدید ایشان را هم بگویم: «رساندن فشار آب به صفر» به جای «قطع آب شهری»!
5️⃣ از «حقوق پایین» بسیاری از کارگران و کارمندان هم این روزها خبری نیست. واژه نرم کننده «عدم تناسب دستمزدها با هزینهها» مشکل را حل کرده و همه چیز امن و امان است. اگر هم برخی اقشار جامعه به فکر «اعتراض» بیفتند، بازهم جای نگرانی برای مسئولان وجود ندارد. در این زمینه هم ابتکار به خرج داده شده و واژه نرم کننده «تجمعات پراکنده» به جای «اعتراض عمومی» ساخته شده است.
6️⃣ شاید خیال کنید این ابتکارها فقط در زمینههای اقتصادی و صنعتی است. نخیر، سنتیها هم دچار آن شدهاند. مثلا به جای واژه سنتی «آلودگی شدید هوا» که مربوط به محیط زیست است، سالهاست که واژههای نرم کننده «شرایط ناسالم جوی» و «افزایش ذرات معلق» ساخته شده است!
🔸 حالا با توجه به آنچه توصیف شد، شاید خیال کنید که پرونده واژههای نرم کننده دیگر بسته شده است و دیگر چیزی نمانده که مسئولان چنین ابتکارهایی را روی آن انجام دهند. ولی چنین نیست. در ادامه فهرستی از واژههای نرم کننده احتمالی که در آینده از طرف مسئولان صادر خواهدشد را بخوانید:
1️⃣ به جای «خرابی دائمی مترو و دیر رسیدن قطار» واژه نرم کننده «کمفاصله شدن زمان حرکت در مترو» به کار گرفته میشود؛
2️⃣ به جای «صف ۲ کیلومتری مرغ» واژه نرم کننده «استهلاک پیادهرو توسط شهروندان مرغطلب»؛
3️⃣ به جای «قطع همزمان آب، برق و گاز در محله» واژه نرم کننده «تعامل مدیریت شده با تاریکی و خشکی و سرما».
4️⃣ و حتی اگر در یک «مهمانی غذا به شما نرسید» میتوانید از واژه نرم کننده «اختلال در زنجیره تامین کباب» استفاده کنید و... البته قدر این مسئولان عزیز را هم بدانید که تا این حد به شما خدمت میکنند!
🖊محمدحسین روانبخش
@shoukarani
👍25❤2👏1😁1
🟢 پدربزرگ و مسئله تیره و طایفه ما
🔸 دوستی تعریف میکرد که پدر بزرگی داشتیم که مدتها بود دیگر کار نمیکرد. یعنی از همان جوانی و نزدیک به میانسالی کار نمیکرد. چرا؟
در میان تیره و طایفه موقعیتی پیدا کرده بود وگویی برایش سخت بود -با این موقعیت که پس از رفتن بزرگان و ریش سفیدان به دست آورده بود- به کار بپردازد.
🔸 اغلب در منزل بزرگ خویش یا هرجا که مناسب بود بر صندلی مینشست و به افراد خانواده و همسایه و اهل کوچه و نزدیک و آشنا و خلاصه همه، امر و نهی میکرد.
آشنایان و اهل خانواده و دیگر نزدیکان به هر حال حرمتش را حفظ میکردند و دورترها نیز به حرمت همسایگی یا خویش و قومی که با اهل محل داشتند کمتر چیزی میگفتند.
🔸 پدربزرگ خانها و بزرگان دهات اطراف را هم تا حدودی میشناخت. برخی از آنها که پیش از این هم با بزرگ ده ما دوست بودند با پدربزرگ گرم بودند و برخی دیگر فقط در حد احترام رفتار میکردند.
🔸 پدربزرگ دوست داشت کسی روی کلامش حرف نزند، هر دستوری میدهد همه بپذیرند، ازدواج فرزندان طبق میل او باشد؛ رفت و آمد اهل خانه و همسایهها از چشم او دور نباشد، حتی میگفت نوع لباس پوشیدن فرزندان و اطرافیان و کار و بار همه اهل محل نیز آن طور باشد که من میخواهم.
🔸 وقتی از او میپرسیدیم چرا، میگفت من خیر و صلاح شما را بهتر از خودتان میدانم.
بچه ها و بعضی از فامیلهای دور پدربزرگ را دوست داشتند، بعضی هم که پدربزرگ آنها را بیشتر دوست داشت و نقل و نباتی به آنها میداد سخت از او حرف شنوی داشتند اما نزدیکان کم کم از دستش خسته میشدند.
🔸 البته پدربزرگ دوست داشت مردم و بزرگان دهات اطراف نیز نه تنها دوستش داشته باشند بلکه مثل فرزندان و فامیل حتی گوش به حرفش باشند. ولی او خواسته یا ناخواسته گاهی از برخی اهالی ده و سروصداها و ناخرسندیها داد میکشید و به بزرگان اطراف بدو بیراه میگفت.
جوانها که کار و کاسبی داشتند، فامیلهایی که کشاورزی میکردند، اهل محل که هریک به نحوی درپی لقمهای نان بودند همه دور از چشم و گوش پدربزرگ مینالیدند. آخر چرا؟
🔸 پدربزرگ نه که در خانه بیکار بود و از طرفی حس بزرگی و کدخدایی داشت میگفت باید کار و کاسبی چنین و چنان باشد. چه بخرید، چه بفروشید، چه بکارید چه به دهات دیگر بدهید؛ چگونه درآمد کسب کنید و چگونه خرجش کنید.
خلاصه کمکم با امر و نهی و دخالتهای بیجای او خیلی ها دست از کار کشیدند یا به دهات دیگر رفتند.
🔸 اینها یک طرف، مشکل دیگر خشک شدن قناتهای ده و خالی شدن آب انبارها بود. چند سالی باران نیامده بود و هم مردم بلد نبودند چگونه آب را مصرف کنند و هم عمق زمین از آب خالی می شد.
وقتی به سراغ پدربزرگ میرفتیم و میگفتیم که چه کار کنیم میگفت این که به من ربطی ندارد، بروید با ماموران درستش کنید.
🔸 خلاصه روزبروز و ماه به ماه و سال به سال اوضاع ده خرابتر می شد اما پدربزرگ به این فکر بود که دهات اطراف درباره او چه می گویند.
بچهها بزرگشده بودند و موقع ازدواجشان بود، جوانها خانه و کار وکاسبی میخواستند، روستا مدرسه و کارگاه و کارخانه و جاده و ... میخواست اما پدربزرگ دنبال این بود که برود ژاندارمری مرکز و پاسگاه و امنیه بیاورد.
🔸 آشنا و فامیل و اهل محل و کشاورز و ... در فکر لقمهای نان و لیوانی آب بودند و پدربزرگ در فکر جاه و مقام خود. ما دغدغه زندگی داشتیم اما مسئله پدربزرگ کدخداییاش بود.
هروقت به سراغش میرفتیم و از نداریها مینالیدیم ناراحت میشد و میگفت شما دروغ میگویید، حسودید، چشم دیدن من را ندارید، دهات اطراف شما را گول زدهاند. و...
🔸 دوستم مینالید اما من به او گفتم: خدا را شکر که ما اکنون مثل ده شما گرفتار نیستیم.
🖋 امید پورمصطفی
@shoukarani
🔸 دوستی تعریف میکرد که پدر بزرگی داشتیم که مدتها بود دیگر کار نمیکرد. یعنی از همان جوانی و نزدیک به میانسالی کار نمیکرد. چرا؟
در میان تیره و طایفه موقعیتی پیدا کرده بود وگویی برایش سخت بود -با این موقعیت که پس از رفتن بزرگان و ریش سفیدان به دست آورده بود- به کار بپردازد.
🔸 اغلب در منزل بزرگ خویش یا هرجا که مناسب بود بر صندلی مینشست و به افراد خانواده و همسایه و اهل کوچه و نزدیک و آشنا و خلاصه همه، امر و نهی میکرد.
آشنایان و اهل خانواده و دیگر نزدیکان به هر حال حرمتش را حفظ میکردند و دورترها نیز به حرمت همسایگی یا خویش و قومی که با اهل محل داشتند کمتر چیزی میگفتند.
🔸 پدربزرگ خانها و بزرگان دهات اطراف را هم تا حدودی میشناخت. برخی از آنها که پیش از این هم با بزرگ ده ما دوست بودند با پدربزرگ گرم بودند و برخی دیگر فقط در حد احترام رفتار میکردند.
🔸 پدربزرگ دوست داشت کسی روی کلامش حرف نزند، هر دستوری میدهد همه بپذیرند، ازدواج فرزندان طبق میل او باشد؛ رفت و آمد اهل خانه و همسایهها از چشم او دور نباشد، حتی میگفت نوع لباس پوشیدن فرزندان و اطرافیان و کار و بار همه اهل محل نیز آن طور باشد که من میخواهم.
🔸 وقتی از او میپرسیدیم چرا، میگفت من خیر و صلاح شما را بهتر از خودتان میدانم.
بچه ها و بعضی از فامیلهای دور پدربزرگ را دوست داشتند، بعضی هم که پدربزرگ آنها را بیشتر دوست داشت و نقل و نباتی به آنها میداد سخت از او حرف شنوی داشتند اما نزدیکان کم کم از دستش خسته میشدند.
🔸 البته پدربزرگ دوست داشت مردم و بزرگان دهات اطراف نیز نه تنها دوستش داشته باشند بلکه مثل فرزندان و فامیل حتی گوش به حرفش باشند. ولی او خواسته یا ناخواسته گاهی از برخی اهالی ده و سروصداها و ناخرسندیها داد میکشید و به بزرگان اطراف بدو بیراه میگفت.
جوانها که کار و کاسبی داشتند، فامیلهایی که کشاورزی میکردند، اهل محل که هریک به نحوی درپی لقمهای نان بودند همه دور از چشم و گوش پدربزرگ مینالیدند. آخر چرا؟
🔸 پدربزرگ نه که در خانه بیکار بود و از طرفی حس بزرگی و کدخدایی داشت میگفت باید کار و کاسبی چنین و چنان باشد. چه بخرید، چه بفروشید، چه بکارید چه به دهات دیگر بدهید؛ چگونه درآمد کسب کنید و چگونه خرجش کنید.
خلاصه کمکم با امر و نهی و دخالتهای بیجای او خیلی ها دست از کار کشیدند یا به دهات دیگر رفتند.
🔸 اینها یک طرف، مشکل دیگر خشک شدن قناتهای ده و خالی شدن آب انبارها بود. چند سالی باران نیامده بود و هم مردم بلد نبودند چگونه آب را مصرف کنند و هم عمق زمین از آب خالی می شد.
وقتی به سراغ پدربزرگ میرفتیم و میگفتیم که چه کار کنیم میگفت این که به من ربطی ندارد، بروید با ماموران درستش کنید.
🔸 خلاصه روزبروز و ماه به ماه و سال به سال اوضاع ده خرابتر می شد اما پدربزرگ به این فکر بود که دهات اطراف درباره او چه می گویند.
بچهها بزرگشده بودند و موقع ازدواجشان بود، جوانها خانه و کار وکاسبی میخواستند، روستا مدرسه و کارگاه و کارخانه و جاده و ... میخواست اما پدربزرگ دنبال این بود که برود ژاندارمری مرکز و پاسگاه و امنیه بیاورد.
🔸 آشنا و فامیل و اهل محل و کشاورز و ... در فکر لقمهای نان و لیوانی آب بودند و پدربزرگ در فکر جاه و مقام خود. ما دغدغه زندگی داشتیم اما مسئله پدربزرگ کدخداییاش بود.
هروقت به سراغش میرفتیم و از نداریها مینالیدیم ناراحت میشد و میگفت شما دروغ میگویید، حسودید، چشم دیدن من را ندارید، دهات اطراف شما را گول زدهاند. و...
🔸 دوستم مینالید اما من به او گفتم: خدا را شکر که ما اکنون مثل ده شما گرفتار نیستیم.
🖋 امید پورمصطفی
@shoukarani
❤19😁7🔥2👍1
🟢 مردم خودشان هوای هم را داشته باشند؛ حرف مسئولان همه پوچ است!
🔸 همچنان دلار و طلا پیش میتازد و ارزش پول ملی و سرمایههای خرد مردم کم و کمتر میشود، اما در مجموعهی دولت حواسها جای دیگری است: مبادا گرد برکناری بر دامن کبریایی معاون اول بنشیند، مبادا انتصابهای دقیق رئیسجمهور زیر سوال برود و در مدیریت لایزال فلان مدیر شک و شبههای وارد شود، و مبادا وفاق، این شعار مقدس توجیه کننده، مورد بیتوجهی قرار بگیرد...
🔸 در سمت دیگر کوچه، در بین مردم خبر دیگری است. اصلا مهم نیست که در دولت چه کسی میآید و چه کسی میرود. تجربه به آنها آموخته که دعواهای این چنینی یا زرگری و بازیگری است، یا بر سر منافع جناحی است. نهایت توجه دولت به مردم این است که بعد از ماهها گرانیهای کمرشکن و استیصال مردم، سخنگوی دولت اعلام کند که
یعنی همهی تفاوتی که دولتها با هم دارند در این است که یکی مشکلی بابت عذرخواهی از مردم دارد و دیگری ندارد.
🔸 قصهی مردم همین قدر تلخ است. برای برخی صدای له شدن استخوانهایشان زیر بار گرانی روزمره چیزی عادی شده است؛ اگر کنار دریا باشی بعد از مدتی صدای موج را دیگر نمیشنوی، و اگر هر روز گزارش بدهند که فقر و فلاکت گسترش یافته دیگر هیچ رنجی تو را آزار نمیدهد و احساس مسئولیت نمیکنی. فقط میدانی که «تورم اندکی افزایش یافته است».
🔸 برگردیم به درد خودمان. ارزش پول ملی و داراییهای اندکمان روز به روز کمتر میشود و نقطهی پایانی بر آن متصور نیست. چه میتوان کرد جز تماشای آب شدن پول و امید و آرزوهایمان... تنها دستگیر مردم خود مردم هستند. در این برهوت بیلیاقتی مدیران، هر کس میتواند دست خانوادهای نیازمند از نزدیکان خودش را بگیرد؛ جز این راه و راهکاری برای گذر از این روزگار بیپایان نیست و بقیه حرفها همه پوچ است.
🖋 محمدحسین روانبخش
@shoukarani
🔸 همچنان دلار و طلا پیش میتازد و ارزش پول ملی و سرمایههای خرد مردم کم و کمتر میشود، اما در مجموعهی دولت حواسها جای دیگری است: مبادا گرد برکناری بر دامن کبریایی معاون اول بنشیند، مبادا انتصابهای دقیق رئیسجمهور زیر سوال برود و در مدیریت لایزال فلان مدیر شک و شبههای وارد شود، و مبادا وفاق، این شعار مقدس توجیه کننده، مورد بیتوجهی قرار بگیرد...
🔸 در سمت دیگر کوچه، در بین مردم خبر دیگری است. اصلا مهم نیست که در دولت چه کسی میآید و چه کسی میرود. تجربه به آنها آموخته که دعواهای این چنینی یا زرگری و بازیگری است، یا بر سر منافع جناحی است. نهایت توجه دولت به مردم این است که بعد از ماهها گرانیهای کمرشکن و استیصال مردم، سخنگوی دولت اعلام کند که
«میپذیریم که افزایش قیمت داشتیم و مشکلی بابت عذرخواهی از مردم نداریم»!
یعنی همهی تفاوتی که دولتها با هم دارند در این است که یکی مشکلی بابت عذرخواهی از مردم دارد و دیگری ندارد.
🔸 قصهی مردم همین قدر تلخ است. برای برخی صدای له شدن استخوانهایشان زیر بار گرانی روزمره چیزی عادی شده است؛ اگر کنار دریا باشی بعد از مدتی صدای موج را دیگر نمیشنوی، و اگر هر روز گزارش بدهند که فقر و فلاکت گسترش یافته دیگر هیچ رنجی تو را آزار نمیدهد و احساس مسئولیت نمیکنی. فقط میدانی که «تورم اندکی افزایش یافته است».
🔸 برگردیم به درد خودمان. ارزش پول ملی و داراییهای اندکمان روز به روز کمتر میشود و نقطهی پایانی بر آن متصور نیست. چه میتوان کرد جز تماشای آب شدن پول و امید و آرزوهایمان... تنها دستگیر مردم خود مردم هستند. در این برهوت بیلیاقتی مدیران، هر کس میتواند دست خانوادهای نیازمند از نزدیکان خودش را بگیرد؛ جز این راه و راهکاری برای گذر از این روزگار بیپایان نیست و بقیه حرفها همه پوچ است.
🖋 محمدحسین روانبخش
@shoukarani
👍20❤3👏2😢2
🔴 منتظر قاچاق بیشتر بنزین و نرخ چهارم و پنجم بنزین هم باید باشیم!
🔸 اگرچه در ماههای اخیر حرف و حدیثهای زیادی وجود داشت که از تصمیم دولت بر عرضه بنزین با سه نرخ متفاوت میگفت، اما کمتر میشد که به این سخنان اعتماد کرد. تاکید دولتیها بر نادرست بودن حرفها در این خصوص هم مزید بر علت بود اما حالا با انتشار تصویب نامه هیات وزیران مشخص شد که اولا بنزین سه نرخی میشود و ثانیا نرخ سوم بنزین از پانزدهم آذرماه ۵ هزار تومان میشود. این نرخ البته ثابت نیست و در این تصویب نامه برای زمان ابلاغ این تصویب نامه ۵۰۰۰ تومان تعیین شده است. در واقع نرخ سوم بنزین بر مبنای حداقل ۱۰ درصد قیمت خرید بنزین از پالایشگاهها تعیین میشود و وزارت نفت بر اساس میانگین قیمت هر فصل قیمت بنزین در فصل بعد را مشخص میکند.
🔸 این تصمیم اگرچه در جلسه چهاردهم آبان ماه هیات دولت تصویب شده ولی در نامهای به تاریخ دوم آذرماه ابلاغ شده و پس از آن هم با انتشار این نامه به اطلاع مردم رسانده شده است. در واقع اطلاع رسانی ضعیف دولت که باعث شده بود در سه ماه گذشته این موضوع به یکی از دغدغههای اصلی مردم تبدیل شود، این بار هم به چشم میخورد: دولت به جای طرح موضوع با مردم از طریق رسانهها، فقط تصویر تصویب نامه خود را منتشر کرد و لابد شورای اطلاع رسانی دولت نظرش بر این بوده که مردم آن را میخوانند و آنچه باید بفهمند، میفهمند و نیازی به توضیح بیشتر نیست!
🔸 اما ضعف دولت تنها در این نکته به چشم نمیخورد. شاید مهمترین نکته دراین خصوص بیتوجهی دولت به این موضوع مهم بود که آنچه باعث شده یارانه زیادی صرف بنزین شود، چیزهای دیگری جز مصرف واقعی مردم است. دولت بدون توجه به موضوعاتی مثل قاچاق سوخت، تصمیمی گرفته که خود این تصمیم هم میتواند راه را برای رانت خواری بیشتر باز کند. سه نرخی شدن بنزین یادآور چند نرخی شدن دلار است که به جای این که معضلات را کم کند، به آنها افزود و فقط سود آن را عدهای خاص بردند. الان شاید سوال مهم این است که آیا سه نرخی کردن بنزین باعث میشود اتفاقاتی از قبیل آن چند میلیون کارت سوخت اضافهای که معلوم نیست از کجا سردرآورده، دیگر اتفاق نیفتد یا این که چنین کاری اتفاقا به چنین سودجوییهایی دامن میزند؟ آیا قاچاق بنزین با این کار پایان مییابد یا زمینه آن بیشتر خواهد شد؟!
🔸 شاید بتوان با قاطعیت گفت که اجرای چنین راه حلهایی برای معضل یارانه بالای بنزین، واقعا ناامید کننده است و نشان میدهد که دولتیها هیچ شناخت درستی نسبت به موضوع ندارند یا این که اصولا توان اتخاذ یک تصمیم قاطع و موثر را ندارند. احتمالا با این دست فرمان دولت، بعد از مدتی بنزین دچار نرخ چهارم و پنجم و... هم خواهد شد و نهایتا وضعیتی شکل میگیرد که نه تنها مشکل را حل نکرده است بلکه کلاف سردرگمی را ساخته که دیگر باز کردنش ممکن نیست.
🔸 در این میان شاید تنها نکته قابل تقدیر در این تصمیم دولت قطع سهمیه بنزین ۱۵۰۰ و ۳۰۰۰ تومانی خودروهای دولتی (به جز آمبولانسها) است. علاوه بر این خودروها، خودروهای خارجی وارداتی، خودروهای مناطق آزاد و مناطق ویژه اقتصادی نیز این سهمیه را ندارند که این هم تصمیم درستی به نظر میرسد. اما دولت این تصمیم را هم گرفته که خودروهای داخلی که به تازگی شماره میشوند نیز چنین سهمیه ای را نداشته باشند. مبنای این تصمیم چه منطقی است؟ اگر خانوادهای ضعیف با زحمت بتواند از این به بعد خودرویی بخرد چرا نباید سهمیه ۱۵۰۰ تومانی و ۳۰۰۰ تومانی داشته باشد؟ و یا آن فردی که خودرو ندارد سهمش از این یارانه چیست؟!
🔸 بعید است دولتیها پاسخی به این سوالات بدهند؛ عزیزانی که حتی زحمت اطلاع رسانی در این خصوص را به خود ندادهاند برای این پرسشها چه پاسخی میتوانند دست و پا کنند؟!
🖊محمدحسین روانبخش
منبع: نفتما
@shoukarani
🔸 اگرچه در ماههای اخیر حرف و حدیثهای زیادی وجود داشت که از تصمیم دولت بر عرضه بنزین با سه نرخ متفاوت میگفت، اما کمتر میشد که به این سخنان اعتماد کرد. تاکید دولتیها بر نادرست بودن حرفها در این خصوص هم مزید بر علت بود اما حالا با انتشار تصویب نامه هیات وزیران مشخص شد که اولا بنزین سه نرخی میشود و ثانیا نرخ سوم بنزین از پانزدهم آذرماه ۵ هزار تومان میشود. این نرخ البته ثابت نیست و در این تصویب نامه برای زمان ابلاغ این تصویب نامه ۵۰۰۰ تومان تعیین شده است. در واقع نرخ سوم بنزین بر مبنای حداقل ۱۰ درصد قیمت خرید بنزین از پالایشگاهها تعیین میشود و وزارت نفت بر اساس میانگین قیمت هر فصل قیمت بنزین در فصل بعد را مشخص میکند.
🔸 این تصمیم اگرچه در جلسه چهاردهم آبان ماه هیات دولت تصویب شده ولی در نامهای به تاریخ دوم آذرماه ابلاغ شده و پس از آن هم با انتشار این نامه به اطلاع مردم رسانده شده است. در واقع اطلاع رسانی ضعیف دولت که باعث شده بود در سه ماه گذشته این موضوع به یکی از دغدغههای اصلی مردم تبدیل شود، این بار هم به چشم میخورد: دولت به جای طرح موضوع با مردم از طریق رسانهها، فقط تصویر تصویب نامه خود را منتشر کرد و لابد شورای اطلاع رسانی دولت نظرش بر این بوده که مردم آن را میخوانند و آنچه باید بفهمند، میفهمند و نیازی به توضیح بیشتر نیست!
🔸 اما ضعف دولت تنها در این نکته به چشم نمیخورد. شاید مهمترین نکته دراین خصوص بیتوجهی دولت به این موضوع مهم بود که آنچه باعث شده یارانه زیادی صرف بنزین شود، چیزهای دیگری جز مصرف واقعی مردم است. دولت بدون توجه به موضوعاتی مثل قاچاق سوخت، تصمیمی گرفته که خود این تصمیم هم میتواند راه را برای رانت خواری بیشتر باز کند. سه نرخی شدن بنزین یادآور چند نرخی شدن دلار است که به جای این که معضلات را کم کند، به آنها افزود و فقط سود آن را عدهای خاص بردند. الان شاید سوال مهم این است که آیا سه نرخی کردن بنزین باعث میشود اتفاقاتی از قبیل آن چند میلیون کارت سوخت اضافهای که معلوم نیست از کجا سردرآورده، دیگر اتفاق نیفتد یا این که چنین کاری اتفاقا به چنین سودجوییهایی دامن میزند؟ آیا قاچاق بنزین با این کار پایان مییابد یا زمینه آن بیشتر خواهد شد؟!
🔸 شاید بتوان با قاطعیت گفت که اجرای چنین راه حلهایی برای معضل یارانه بالای بنزین، واقعا ناامید کننده است و نشان میدهد که دولتیها هیچ شناخت درستی نسبت به موضوع ندارند یا این که اصولا توان اتخاذ یک تصمیم قاطع و موثر را ندارند. احتمالا با این دست فرمان دولت، بعد از مدتی بنزین دچار نرخ چهارم و پنجم و... هم خواهد شد و نهایتا وضعیتی شکل میگیرد که نه تنها مشکل را حل نکرده است بلکه کلاف سردرگمی را ساخته که دیگر باز کردنش ممکن نیست.
🔸 در این میان شاید تنها نکته قابل تقدیر در این تصمیم دولت قطع سهمیه بنزین ۱۵۰۰ و ۳۰۰۰ تومانی خودروهای دولتی (به جز آمبولانسها) است. علاوه بر این خودروها، خودروهای خارجی وارداتی، خودروهای مناطق آزاد و مناطق ویژه اقتصادی نیز این سهمیه را ندارند که این هم تصمیم درستی به نظر میرسد. اما دولت این تصمیم را هم گرفته که خودروهای داخلی که به تازگی شماره میشوند نیز چنین سهمیه ای را نداشته باشند. مبنای این تصمیم چه منطقی است؟ اگر خانوادهای ضعیف با زحمت بتواند از این به بعد خودرویی بخرد چرا نباید سهمیه ۱۵۰۰ تومانی و ۳۰۰۰ تومانی داشته باشد؟ و یا آن فردی که خودرو ندارد سهمش از این یارانه چیست؟!
🔸 بعید است دولتیها پاسخی به این سوالات بدهند؛ عزیزانی که حتی زحمت اطلاع رسانی در این خصوص را به خود ندادهاند برای این پرسشها چه پاسخی میتوانند دست و پا کنند؟!
🖊محمدحسین روانبخش
منبع: نفتما
@shoukarani
👍14
🔸 دانستن قانون در خرید و فروش زمین، آپارتمان، خودرو و... یکی از مهمترین موضوعاتی است که مانع از زیان و مشکلاتی است که معمولا باعث از دست رفتن بخشی از سرمایه یا مشکلات حقوقی بعدی میشود.
🔸 کانال زیر به همت دفتر اسناد رسمی شماره ۲۳ لواسان موضوعات مربوط به این معاملات را به شکلی ساده و شفاف توضیح میدهد. همچنین ادمین کانال آماده پاسخگویی به سوالات و مشاوره رایگان به مخاطبان و ارائه کلیه خدمات به شهروندان تهران و لواسان است.
🔸 بر اساس شناخت کاملی که نسبت به دوستان این دفترخانه دارم، این دوستان و کانالشان را معرفی میکنم.
https://news.1rj.ru/str/daftar_asnad23/33
🔸 کانال زیر به همت دفتر اسناد رسمی شماره ۲۳ لواسان موضوعات مربوط به این معاملات را به شکلی ساده و شفاف توضیح میدهد. همچنین ادمین کانال آماده پاسخگویی به سوالات و مشاوره رایگان به مخاطبان و ارائه کلیه خدمات به شهروندان تهران و لواسان است.
🔸 بر اساس شناخت کاملی که نسبت به دوستان این دفترخانه دارم، این دوستان و کانالشان را معرفی میکنم.
https://news.1rj.ru/str/daftar_asnad23/33
Telegram
دفتر اسناد رسمی شماره ۲۳ لواسان
📝آیا بعد از امضای سند ورثهای، یکی از ورثه میتواند از دیگران بخواهد که سهم بیشتری به او بدهند؟
اگر در خانوادهای یک نفر فوت کند و بعد از تقسیم ارث، وراث سند ورثهای را امضا کنند، اما بعد از گذشت مدتی یکی از ورثه، ادعا کند که سهم او کمتر از چیزی بوده…
اگر در خانوادهای یک نفر فوت کند و بعد از تقسیم ارث، وراث سند ورثهای را امضا کنند، اما بعد از گذشت مدتی یکی از ورثه، ادعا کند که سهم او کمتر از چیزی بوده…
👍9❤2👎1
🟢 بیصداقتی سیاسیون و فتوای تازهی آیتالله سیستانی
🔸 اولین چیزی که سیاست و قدرت از عاملان و وابستگان خود میگیرد «صداقت» است. زنجیر سنگین مصلحت سنجی چنان به پای اهالی سیاست میپیچد که هیچ راه فراری نیست. دمدستیترین نتیجهاش اینکه سخنگوی دولتی که ظاهرا تنها نقطه قوت رئیسش صداقت است شهره به دروغگویی و فریب مردم میشود.
🔸 بیش از یک هفته است که داستان «فیلترشکن خریدن فرزند سخنگوی دولت برای مادرش» مضحکهی عام و خاص شده است. واکنش دولت چه بوده؟ هیچ! از نظر همهی اهالی سیاست، او یک قربانی است که حرفش از میان هزاران حرف از این دست لو رفته است. دنیای سیاست دنیای همین جور حرفهاست و صداقت اصلا در آن معنایی ندارد... فقط باید زرنگ باشی و نگذاری که این طور لو بروی!
🔸 مثلا داستان سیمکارتهای سفید در زمان وزارت آقای آذری جهرمی آغاز شده است. اما حالا وقتی این داستان چنین رسواییای به بار میآورد، ایشان رهنمود میدهد که
به این ترتیب هم یک ژست ضدتبعیض میگیرد و هم اگر خدای ناکرده کسی متوجه بیصداقتیاش شد، میتواند ادعا کند که اصولا در همان زمان هم برای اینکه به خیر نزدیکتر باشد، سیمکارتها را سفید کرده است.
🔸 این داستان قربانی شدن صداقت - و در واقع همهچیز - در پای سیاست البته بسیار گستردهتر از این حرفهاست ولی من زورم به مهاحرانی و آذری جهرمی میرسد. حرف کلی و قاطع را باید امثال آیتالله سیستانی بگویند که به تازگی سفارش کردهاند که
بیشتر و بهتر از این حرفی نمیتوان گفت.
🖋 محمدحسین روانبخش
@shoukarani
🔸 اولین چیزی که سیاست و قدرت از عاملان و وابستگان خود میگیرد «صداقت» است. زنجیر سنگین مصلحت سنجی چنان به پای اهالی سیاست میپیچد که هیچ راه فراری نیست. دمدستیترین نتیجهاش اینکه سخنگوی دولتی که ظاهرا تنها نقطه قوت رئیسش صداقت است شهره به دروغگویی و فریب مردم میشود.
🔸 بیش از یک هفته است که داستان «فیلترشکن خریدن فرزند سخنگوی دولت برای مادرش» مضحکهی عام و خاص شده است. واکنش دولت چه بوده؟ هیچ! از نظر همهی اهالی سیاست، او یک قربانی است که حرفش از میان هزاران حرف از این دست لو رفته است. دنیای سیاست دنیای همین جور حرفهاست و صداقت اصلا در آن معنایی ندارد... فقط باید زرنگ باشی و نگذاری که این طور لو بروی!
🔸 مثلا داستان سیمکارتهای سفید در زمان وزارت آقای آذری جهرمی آغاز شده است. اما حالا وقتی این داستان چنین رسواییای به بار میآورد، ایشان رهنمود میدهد که
«به کسانی که اینترنت سفید دارند و کم تعداد هم نیستند عرض میکنم، تک خوری نکنید، هات اسپات کنید که به خیر نزدیکتر است!»
به این ترتیب هم یک ژست ضدتبعیض میگیرد و هم اگر خدای ناکرده کسی متوجه بیصداقتیاش شد، میتواند ادعا کند که اصولا در همان زمان هم برای اینکه به خیر نزدیکتر باشد، سیمکارتها را سفید کرده است.
🔸 این داستان قربانی شدن صداقت - و در واقع همهچیز - در پای سیاست البته بسیار گستردهتر از این حرفهاست ولی من زورم به مهاحرانی و آذری جهرمی میرسد. حرف کلی و قاطع را باید امثال آیتالله سیستانی بگویند که به تازگی سفارش کردهاند که
پشت سر امامان جماعتی که حقوق دولتی دریافت میکنند نماز نخوانید...
بیشتر و بهتر از این حرفی نمیتوان گفت.
🖋 محمدحسین روانبخش
@shoukarani
👍24❤4👎1🔥1👏1
🟢 بومسعود پارسی و دعای طلب باران
🔸در حکایتی از باب «والیان و خلقالله» نقل است که جماعتی از عُمّال در معیّت والی خویش قصد زیارت بومسعود پارسی کردند. آن روز بومسعود سخت به کتابت مشغول همی بود. او را گفتند که جماعتی بیرون سرای اذن ملاقات همی خواهند. بومسعود گفت: ما را در سرای به روی همه خلق گشاده است؛ کیانند این جماعت؟
🔸 فرزندی از او به بیرون سرای رفت و از آنان پرسید که خوش آمدید ای بندگان خدا! شما از کدام بلادید و مقصود از ملاقات با شیخ چیست؟
آن والی در پاسخ گفت که این بنده والی ولایتی دوردست است به همراه گروهی از یاران به تمنای دعای باران و طلب نعمت و رحمت حق قصد دیدار شیخ کرده ایم.
🔸 فرزند به درون برگشت و پیغامگزارد. شیخ را حال با شنیدن این خبر دگرگون شد و با اکراه آنگروه را به درون طلبید.
بومسعود با پوششی ساده در سرای بی تکلف خویش به رسم ادب میهمانان را اکرام کرد و گفت: بنده که باشد که شما از دوردست خویش را رنجه کرده اید و به طلب دعای باران و نزول نعمت به نزد او آمده اید؟ مگر در همان ولایت خویش انفاس پاک و سینه های سوزان و چشمهای گریانی نیست که دست دعا برآورد و عرش را بلرزاند؟
🔸 فردی دستار بسته از میان برخاست و گفت: ای پیر! در ولایت ما مردمان را دین سست گشته و دلها از فرائض برگشته و احوال خلق به لونی دگر درآمده. نسوان را پوشش نه چنان است که ما میخواهیم و گوشی طلبکار نیست آنچه را ما میگوییم. مردان نیز امر و نهی ما را نمیپذیرند و خود راهی دیگر درپیش میگیرند. گناه این جماعت چنان است که سالهاست بر ما باران نمیبارد. کشتزارها خشکگردیده و قناتها از آب خالی. پهنه زمین را خشکی گرفته و ستوران از بی علفی رنجور و مردمان از خویش نفور گشته اند. آسمانمان تیره و تار و پرگرد و غبار؛ خشکسالی وگرانی ارزاق چنان است که برادر، از برادر بی خبر است، همسایه از همسایه بیگانه و هیچ کس از رنج خویش پروای دیگری ندارد.
🔸 بومسعود گفت شما سبب را چه میدانید؟ آن دستاربند گفت: احوال و سبب آشکار است شیخ! گناه خلق؛ گناه خلق.
شیخ رو به والی کرد و گفت: مگر تو بر مردمان والی نیستی؟ چه کرده ای بر این رعیت که چنین آنان را گنهکار میشمارید؟
والی گفت: ای عزیز خدا! مرا عمّالی است بسیار که بر خلق پاسبانند و فرمان و خواست مرا به ایشان رسانند و شبانه روز در کوی برزن روانند. به ایشان سپرده ام که با رعیت چگونه باشند. خود نیز از گماشتگان خویش و از جاسوسان خبر همی گیرم و در کار صلاح خلق کنم.
🔸 بومسعود را با شنیدن این سخنان صفرا بجنبید ودر خشم گردید و گفت: برخیزید و از این سرای بیرون روید، مبادا شومی شما این سرای و این کوی و محلت را ویرانه گرداند. اگر رحمت حق و نزول نعمت میطلبید به داد همان خلق برسید. رعیت در گرداب بلاست و شما دور از خلق و بی خبر از دل پردرد یتیمان و بیوه زنان و پیران و گرفتاران به طلب دعا آمدهاید؟ دل رعیت را شکستهاید و زندگیشان را تباه کردهاید و درپی وفور روزی هستید؟ خدای برای هر کار سببی ساخته است و اگر نیامدن باران و تنگی رزق و سختی معیشت به سبب گناه است، آن گناه از سوی شماست و ظلم شماست که زمین را بر خلق خشک و بی نعمت کرده است. از نفرین مظلومان و دردمندان بترسید. برخیزید و بروید و به فریاد خلق برسید مگر خشم خدای را از خویش دور کنید و درهای رحمت را به روی خود و خلق بگشایید.
مکن تا توانی دل خلق ریش
که گر میکُنی، می کَنی بیخ خویش
بر آن باش تا هرچه نیت کنی
نظر در صلاح رعیت کنی
ریاست به دست کسانی خطاست
که از دستشان دستها بر خداست.
تذکره الکولیا
🖋 امید پورمصطفی
@shoukarani
🔸در حکایتی از باب «والیان و خلقالله» نقل است که جماعتی از عُمّال در معیّت والی خویش قصد زیارت بومسعود پارسی کردند. آن روز بومسعود سخت به کتابت مشغول همی بود. او را گفتند که جماعتی بیرون سرای اذن ملاقات همی خواهند. بومسعود گفت: ما را در سرای به روی همه خلق گشاده است؛ کیانند این جماعت؟
🔸 فرزندی از او به بیرون سرای رفت و از آنان پرسید که خوش آمدید ای بندگان خدا! شما از کدام بلادید و مقصود از ملاقات با شیخ چیست؟
آن والی در پاسخ گفت که این بنده والی ولایتی دوردست است به همراه گروهی از یاران به تمنای دعای باران و طلب نعمت و رحمت حق قصد دیدار شیخ کرده ایم.
🔸 فرزند به درون برگشت و پیغامگزارد. شیخ را حال با شنیدن این خبر دگرگون شد و با اکراه آنگروه را به درون طلبید.
بومسعود با پوششی ساده در سرای بی تکلف خویش به رسم ادب میهمانان را اکرام کرد و گفت: بنده که باشد که شما از دوردست خویش را رنجه کرده اید و به طلب دعای باران و نزول نعمت به نزد او آمده اید؟ مگر در همان ولایت خویش انفاس پاک و سینه های سوزان و چشمهای گریانی نیست که دست دعا برآورد و عرش را بلرزاند؟
🔸 فردی دستار بسته از میان برخاست و گفت: ای پیر! در ولایت ما مردمان را دین سست گشته و دلها از فرائض برگشته و احوال خلق به لونی دگر درآمده. نسوان را پوشش نه چنان است که ما میخواهیم و گوشی طلبکار نیست آنچه را ما میگوییم. مردان نیز امر و نهی ما را نمیپذیرند و خود راهی دیگر درپیش میگیرند. گناه این جماعت چنان است که سالهاست بر ما باران نمیبارد. کشتزارها خشکگردیده و قناتها از آب خالی. پهنه زمین را خشکی گرفته و ستوران از بی علفی رنجور و مردمان از خویش نفور گشته اند. آسمانمان تیره و تار و پرگرد و غبار؛ خشکسالی وگرانی ارزاق چنان است که برادر، از برادر بی خبر است، همسایه از همسایه بیگانه و هیچ کس از رنج خویش پروای دیگری ندارد.
🔸 بومسعود گفت شما سبب را چه میدانید؟ آن دستاربند گفت: احوال و سبب آشکار است شیخ! گناه خلق؛ گناه خلق.
شیخ رو به والی کرد و گفت: مگر تو بر مردمان والی نیستی؟ چه کرده ای بر این رعیت که چنین آنان را گنهکار میشمارید؟
والی گفت: ای عزیز خدا! مرا عمّالی است بسیار که بر خلق پاسبانند و فرمان و خواست مرا به ایشان رسانند و شبانه روز در کوی برزن روانند. به ایشان سپرده ام که با رعیت چگونه باشند. خود نیز از گماشتگان خویش و از جاسوسان خبر همی گیرم و در کار صلاح خلق کنم.
🔸 بومسعود را با شنیدن این سخنان صفرا بجنبید ودر خشم گردید و گفت: برخیزید و از این سرای بیرون روید، مبادا شومی شما این سرای و این کوی و محلت را ویرانه گرداند. اگر رحمت حق و نزول نعمت میطلبید به داد همان خلق برسید. رعیت در گرداب بلاست و شما دور از خلق و بی خبر از دل پردرد یتیمان و بیوه زنان و پیران و گرفتاران به طلب دعا آمدهاید؟ دل رعیت را شکستهاید و زندگیشان را تباه کردهاید و درپی وفور روزی هستید؟ خدای برای هر کار سببی ساخته است و اگر نیامدن باران و تنگی رزق و سختی معیشت به سبب گناه است، آن گناه از سوی شماست و ظلم شماست که زمین را بر خلق خشک و بی نعمت کرده است. از نفرین مظلومان و دردمندان بترسید. برخیزید و بروید و به فریاد خلق برسید مگر خشم خدای را از خویش دور کنید و درهای رحمت را به روی خود و خلق بگشایید.
مکن تا توانی دل خلق ریش
که گر میکُنی، می کَنی بیخ خویش
بر آن باش تا هرچه نیت کنی
نظر در صلاح رعیت کنی
ریاست به دست کسانی خطاست
که از دستشان دستها بر خداست.
تذکره الکولیا
🖋 امید پورمصطفی
@shoukarani
👍16👏4❤1
🔴 تردد سالخوردگان در هوای آلوده زیانبارتر است یا پشت میزهای مدیریت؟!
🔹آلودگی هوا با همه ضررها، اشکالات و بدبختیهایی که میآورد خوبیهایی هم دارد! خیلی وقتها همین آلودگی است که کمک میکند تا بدانیم و بفهمیم که تصور این که یک نفر تا آخر عمر از یک وضعیت جسمی و ویژگی بدنی برخوردار نیست و نباید از انسانها توقع داشت که همواره در یک سطح از فعالیت قرار داشته باشند. مثلا در دستورالعملهایی که در زمان افزایش آلودگی هوا منتشر میشود تاکید میشود که فعالیت و تردد کودکان و افراد سالخورده کنترل شود و این افراد جزو گروههای حساسی هستند که نباید در معرض آلودگی قرار بگیرند.
🔹حالا همین آگاهی را میتوان ضربدر صد یا هزار کرد و هشدار داد که افرادی که از فعالیت در هوای آلوده منع میشوند را نمیتوان در کارهای مدیریتی پراسترس و نیازمند فعالیت بالا به کار گرفت، چه برسد به این که مسئولیت و مدیریت مجموعههای بزرگ اقتصادی و صنعتی یا حتی تصمیمسازیهای کلان کشور را به آنها داد و در روزگار سالخوردگی از آنها توقعهای عجیب و غریب داشت!
🔹البته در بیشتر کشورها برای فهم این موضوعات نیازی به آلودگی هوا نیست! آنها این قبیل مسائل را بر اساس مبانی علم مدیریت میدانند و همیشه مدنظر دارند و اصولا و قانونا نمیتوانند فردی را در دهههای هفتم و هشتم زندگی به مسئولیتهای سنگین مشغول کنند، ولی برای ما که نه مدیریتمان علمی است و نه مبنای مشخصی دارد، نیاز به آلودگی است که این واقعیت روشن را برایمان روشنتر کند و به زور در چشم برخی مسئولان کند که از جان تعدادی بازنشسته هفتاد – هشتاد ساله چه میخواهید که بعد از یک عمر تلاش و فعالیت، دوباره آنها را برای مدیرعاملی بزرگترین مجموعههای اقتصادی کشور دعوت میکنید و وقتی را که باید به استراحت و آرامش بگذرانند به استرس و سختی اختصاص بدهند و در نهایت هم نتیجهای که گرفته میشود باعث شرمندگی میشود! از این افراد باید با عزت در اتاقهای فکر و مشاوره و انتقال تجربه استفاده کرد تا سربلندیشان حفظ شود و روزی را نبینند که مثلا سازمان بازرسی حکم بزند که باید پنج روزه از کار برکنار شوند و...!
🔹حالا این وسط شاید یک نفر بپرسد: اگر مسئولان بالادستی این چیزها را بلد نیستند یا نمیدانند و بر اساس هر صلاحدیدی فکر میکنند که باید یک بازنشسته را مدیرعامل صندوقی یا شرکتی کنند که سرنوشت صدها هزار خانوار به آن وابسته است، چرا خود آن بازنشسته محترم چنین مسئولیتی را قبول میکند؟ سوال خوبی است! برای پاسخ دادن به این سوال باز هم باید به همان موضوع آلودگی هوا برگردیم: متاسفانه علیرغم هشدارهای بسیاری که درباره عدم ترددد گروههای حساس داده میشود، معدودی افراد هستند که هیچ توجهی به این هشدارها نشان نمیدهند. سالخوردگانی که ذرات ریز معلق در هوا را شوخی میگیرند و همچنان در هوای آلوده میروند و میآیند و گاهی زندگی خود را سر این کار میگذارند؛ گویی دلشان برای خیابانهای آلوده تنگ میشود و... شبیه به این عزیزان در میان مسئولان و مدیران بازنشسته هم هستند که اصولا هیچ توجهی به اصول مدیریت و قوانین ندارند و انگار نمیتوانند از میز و صندلی مدیریت فاصله بگیرند. دلشان برای رئیس بودن و عضو هیات مدیره بودن غنج میزند و نمیتوانند هیچ پیشنهادی را رد کنند.
🔹باز صد رحمت به سالخوردگانی که دلشان برای خیابان تنگ میشود. آنها نهایتا با زندگی خود بازی میکنند ولی این سالخوردگانی که دلشان برای میز ریاست تنگ میشود چه زندگیهایی را که به بازی نمیگیرند و چه درد و رنجی که برای دیگران رقم نمیزنند! واقعا که تردد در مدیریت برای سالخوردگان بسیار بسیار زیانبارتر از تردد در هوای آلوده است؛ ولی این موضوع ساده و بدیهی را خیلیها نمیخواهند که بفهمند.
🖊محمدحسین روانبخش
@shoukarani
🔹آلودگی هوا با همه ضررها، اشکالات و بدبختیهایی که میآورد خوبیهایی هم دارد! خیلی وقتها همین آلودگی است که کمک میکند تا بدانیم و بفهمیم که تصور این که یک نفر تا آخر عمر از یک وضعیت جسمی و ویژگی بدنی برخوردار نیست و نباید از انسانها توقع داشت که همواره در یک سطح از فعالیت قرار داشته باشند. مثلا در دستورالعملهایی که در زمان افزایش آلودگی هوا منتشر میشود تاکید میشود که فعالیت و تردد کودکان و افراد سالخورده کنترل شود و این افراد جزو گروههای حساسی هستند که نباید در معرض آلودگی قرار بگیرند.
🔹حالا همین آگاهی را میتوان ضربدر صد یا هزار کرد و هشدار داد که افرادی که از فعالیت در هوای آلوده منع میشوند را نمیتوان در کارهای مدیریتی پراسترس و نیازمند فعالیت بالا به کار گرفت، چه برسد به این که مسئولیت و مدیریت مجموعههای بزرگ اقتصادی و صنعتی یا حتی تصمیمسازیهای کلان کشور را به آنها داد و در روزگار سالخوردگی از آنها توقعهای عجیب و غریب داشت!
🔹البته در بیشتر کشورها برای فهم این موضوعات نیازی به آلودگی هوا نیست! آنها این قبیل مسائل را بر اساس مبانی علم مدیریت میدانند و همیشه مدنظر دارند و اصولا و قانونا نمیتوانند فردی را در دهههای هفتم و هشتم زندگی به مسئولیتهای سنگین مشغول کنند، ولی برای ما که نه مدیریتمان علمی است و نه مبنای مشخصی دارد، نیاز به آلودگی است که این واقعیت روشن را برایمان روشنتر کند و به زور در چشم برخی مسئولان کند که از جان تعدادی بازنشسته هفتاد – هشتاد ساله چه میخواهید که بعد از یک عمر تلاش و فعالیت، دوباره آنها را برای مدیرعاملی بزرگترین مجموعههای اقتصادی کشور دعوت میکنید و وقتی را که باید به استراحت و آرامش بگذرانند به استرس و سختی اختصاص بدهند و در نهایت هم نتیجهای که گرفته میشود باعث شرمندگی میشود! از این افراد باید با عزت در اتاقهای فکر و مشاوره و انتقال تجربه استفاده کرد تا سربلندیشان حفظ شود و روزی را نبینند که مثلا سازمان بازرسی حکم بزند که باید پنج روزه از کار برکنار شوند و...!
🔹حالا این وسط شاید یک نفر بپرسد: اگر مسئولان بالادستی این چیزها را بلد نیستند یا نمیدانند و بر اساس هر صلاحدیدی فکر میکنند که باید یک بازنشسته را مدیرعامل صندوقی یا شرکتی کنند که سرنوشت صدها هزار خانوار به آن وابسته است، چرا خود آن بازنشسته محترم چنین مسئولیتی را قبول میکند؟ سوال خوبی است! برای پاسخ دادن به این سوال باز هم باید به همان موضوع آلودگی هوا برگردیم: متاسفانه علیرغم هشدارهای بسیاری که درباره عدم ترددد گروههای حساس داده میشود، معدودی افراد هستند که هیچ توجهی به این هشدارها نشان نمیدهند. سالخوردگانی که ذرات ریز معلق در هوا را شوخی میگیرند و همچنان در هوای آلوده میروند و میآیند و گاهی زندگی خود را سر این کار میگذارند؛ گویی دلشان برای خیابانهای آلوده تنگ میشود و... شبیه به این عزیزان در میان مسئولان و مدیران بازنشسته هم هستند که اصولا هیچ توجهی به اصول مدیریت و قوانین ندارند و انگار نمیتوانند از میز و صندلی مدیریت فاصله بگیرند. دلشان برای رئیس بودن و عضو هیات مدیره بودن غنج میزند و نمیتوانند هیچ پیشنهادی را رد کنند.
🔹باز صد رحمت به سالخوردگانی که دلشان برای خیابان تنگ میشود. آنها نهایتا با زندگی خود بازی میکنند ولی این سالخوردگانی که دلشان برای میز ریاست تنگ میشود چه زندگیهایی را که به بازی نمیگیرند و چه درد و رنجی که برای دیگران رقم نمیزنند! واقعا که تردد در مدیریت برای سالخوردگان بسیار بسیار زیانبارتر از تردد در هوای آلوده است؛ ولی این موضوع ساده و بدیهی را خیلیها نمیخواهند که بفهمند.
🖊محمدحسین روانبخش
@shoukarani
👏19👍7
🟢 و باز در احوال پیران...
🔸...و نیز بومسعود پارسی راست که در تذکره خویش از احوال پیران زمان خود حکایاتی نقل کرده و بر سبیل اشارت خلق را عبرت داده است.
همو گوید:
در زمانی که مرا قدرت جوانی بود و رونق زندگانی در سفری به دیهی در خاور رفتم که نامش میران بود. مردمانی داشت گوناگون؛ گروهی به زراعت مشغول وگروهی به تجارت بودند.
🔸 گروهی در کار سواد خلق بودند و عده ای کار دیوانی داشتند. اندکی را چهره خندان دیدم و گروهی را صورتها پریشان.
در آن دیه معلمان بودند و مذکّران و صوفیان و مکتب داران. در آنجا رسم چنان بود که حکم با پیران بود؛ خواه ناخواه. هرچند از برخی شنودم که دیری است که جماعتی از خلق این ده در دل دیگر نه به این پیران مهری دارند و نه گوش به سخنشان می سپارند، اگرچه بر زبان نیارند.
🔸 و این پیران اغلب در سنی بودند که با خلق و خوی کثیری از مردمان دور و بیگانه. عجیب آن که در میان اینپیران کسی بود که دیگر پیران اغلب خود را مطیع او دانستندی.
نقل است که این پیر حشمت و کوکبه ای داشتی و دیگران را به فرمانبری خود واداشتی.
🔸 شبی در مهمانی آن مردم بودم. گروهی جمع بودند و سفره ای گشاده. عادت آنان چنان بود که اول پیر سخنگفتی آنگاه خوان گسترانیدی.
رسم آن مجلس چنان بود که گاهی کسی پیش از سخن پیر چیزی می گفت. آن شب نخست جوانی برخاست و از تنگی معاش خود و امثال خود گفت. پیر را این سخن خوش نیامد و گفت تو جوانی و قدر نعمت نمی دانی. از بزرگتران وکلانسالان بپرس تا به تو بگویند که آیا در این زمان فراخی نعمت بیش است یا گذشته.
🔸 میانسالی برخاست و با حزم و احتیاط چنان گفت که گویی مردمان از فقر می نالند و از گرانی بازار شکوه دارند. پیر این سخن را نیز نپذیرفت و گفت مگر زندگی مردمان گذشته ات را ندانسته ای که به چه سختی می گذراندند. کنون را ببین که چه باشکوه است.
دیگری و دیگری و دیگری هریک از سختی و نبود و مرارت خود سخن گفتند.
🔸 و خود به چشم خویش دیدم که هرکس گله کرد گویی تیری در تاریکی انداخت. پیر را خوش نمی آمد و بر زبانش جز اوصاف بزرگی خویش و زندگی فراخ و پر نعیم چیزی مجسم نمی شد. او می گفت که مردمان بلاد اطراف و سرزمینهای دور دست آوازه چنین زندگانی را شنیده اند و چشم دیدن شما را ندارند. مبادا فریب و دمدمه آنان بر شما کارگر افتد. شما را زندگی خوش است و آنان را ناخوش. و شما را بشارت همی دهم که این احوال شما در آتیه بسی بهتر و فراختر خواهد شدن.
🔸 مرا که بومسعودم و احوال آن دیه و دیگر روستاها و آبادی ها را دیده بودم در دل کراهیتی از این انکار و اصرار پیدا آمد. خدای را سپاس گفتم که نه در چنان دیهی هستم.
🔸 از آنمجلس خارج شدم و رو به سوی مسکن و جای خویش کردم اما مدتی بعد شنودم که خلق دیه میران گروه گروه ناخوش احوال و پریشان گشتند و افزون بر سختی احوال و گرانی ارزاق و قحطی آب و علوفه، بیماری سهمناکی نیز آن ولایت را فراگرفت و هرکس از پروای جان و اندیشه کسب لقمه ای نان به سویی می گریخت.
🖋 امید پورمصطفی
@shoukarani
🔸...و نیز بومسعود پارسی راست که در تذکره خویش از احوال پیران زمان خود حکایاتی نقل کرده و بر سبیل اشارت خلق را عبرت داده است.
همو گوید:
در زمانی که مرا قدرت جوانی بود و رونق زندگانی در سفری به دیهی در خاور رفتم که نامش میران بود. مردمانی داشت گوناگون؛ گروهی به زراعت مشغول وگروهی به تجارت بودند.
🔸 گروهی در کار سواد خلق بودند و عده ای کار دیوانی داشتند. اندکی را چهره خندان دیدم و گروهی را صورتها پریشان.
در آن دیه معلمان بودند و مذکّران و صوفیان و مکتب داران. در آنجا رسم چنان بود که حکم با پیران بود؛ خواه ناخواه. هرچند از برخی شنودم که دیری است که جماعتی از خلق این ده در دل دیگر نه به این پیران مهری دارند و نه گوش به سخنشان می سپارند، اگرچه بر زبان نیارند.
🔸 و این پیران اغلب در سنی بودند که با خلق و خوی کثیری از مردمان دور و بیگانه. عجیب آن که در میان اینپیران کسی بود که دیگر پیران اغلب خود را مطیع او دانستندی.
نقل است که این پیر حشمت و کوکبه ای داشتی و دیگران را به فرمانبری خود واداشتی.
🔸 شبی در مهمانی آن مردم بودم. گروهی جمع بودند و سفره ای گشاده. عادت آنان چنان بود که اول پیر سخنگفتی آنگاه خوان گسترانیدی.
رسم آن مجلس چنان بود که گاهی کسی پیش از سخن پیر چیزی می گفت. آن شب نخست جوانی برخاست و از تنگی معاش خود و امثال خود گفت. پیر را این سخن خوش نیامد و گفت تو جوانی و قدر نعمت نمی دانی. از بزرگتران وکلانسالان بپرس تا به تو بگویند که آیا در این زمان فراخی نعمت بیش است یا گذشته.
🔸 میانسالی برخاست و با حزم و احتیاط چنان گفت که گویی مردمان از فقر می نالند و از گرانی بازار شکوه دارند. پیر این سخن را نیز نپذیرفت و گفت مگر زندگی مردمان گذشته ات را ندانسته ای که به چه سختی می گذراندند. کنون را ببین که چه باشکوه است.
دیگری و دیگری و دیگری هریک از سختی و نبود و مرارت خود سخن گفتند.
🔸 و خود به چشم خویش دیدم که هرکس گله کرد گویی تیری در تاریکی انداخت. پیر را خوش نمی آمد و بر زبانش جز اوصاف بزرگی خویش و زندگی فراخ و پر نعیم چیزی مجسم نمی شد. او می گفت که مردمان بلاد اطراف و سرزمینهای دور دست آوازه چنین زندگانی را شنیده اند و چشم دیدن شما را ندارند. مبادا فریب و دمدمه آنان بر شما کارگر افتد. شما را زندگی خوش است و آنان را ناخوش. و شما را بشارت همی دهم که این احوال شما در آتیه بسی بهتر و فراختر خواهد شدن.
🔸 مرا که بومسعودم و احوال آن دیه و دیگر روستاها و آبادی ها را دیده بودم در دل کراهیتی از این انکار و اصرار پیدا آمد. خدای را سپاس گفتم که نه در چنان دیهی هستم.
🔸 از آنمجلس خارج شدم و رو به سوی مسکن و جای خویش کردم اما مدتی بعد شنودم که خلق دیه میران گروه گروه ناخوش احوال و پریشان گشتند و افزون بر سختی احوال و گرانی ارزاق و قحطی آب و علوفه، بیماری سهمناکی نیز آن ولایت را فراگرفت و هرکس از پروای جان و اندیشه کسب لقمه ای نان به سویی می گریخت.
🖋 امید پورمصطفی
@shoukarani
👍14😁1
🔴 مردم و خطر بیهودگی در زندگی
🔸 امید مانند شعله ای است که هرچند کم سو باشد باز راهی باریک را در پیش چشم نشان می دهد.
اگر امید زیاد باشد زندگی پرطراوت و پر جوش و تلاش می شود و اگر نباشد ... .
اما دریغ اگر باد و تند باد و طوفان به سوی آن شعله بوزد. خاموشی شعله امید، خاموشی زندگی است.
🔸 این روزها بسیار سخت و نفسگیر می گذرد.
ساعت به ساعت و لحظه به لحظه تندبادهای اقتصادی و گرانی اندک فروغ امید را کم سو و بی فروغ می کنند.
امید که نباشد بیهودگی بر جان و روان آدمی چیره می شود.
اما چرا امید در خطر است و خطر بیهودگی مردم ما و زندگی مردم را در محاصره خود گرفته است؟
مردم سالهاست که با تمام وجود، هجوم گرانی و بی ارزش شدن پول ملی را می بینند.
🔸 مردم هر روز و هر ساعت کوچک شدن سفره زندگی و خالی شدن آن را به چشم خویش تماشا می کنند.
زمین از برکت و آسمان از هوای سالم خالی میشود.
اگر تا چند سال پیش نگران این بودیم که با گرانی ها مردم نمی توانند شاد باشند
اگر نگران بودیم که مردم نمیتوانند به سفر بروند
اگر نگران بودیم که مردم نمیتوانند کتاب بخوانند
و اگر ...
و اگر..
امروز همه آنها به رویا تبدیل شده؛ امروز با این گرانی های وحشت ناک و با این آلودگی های کشنده دیگر مردم نمیتوانند تنفس کنند.
مردم امروز برای جان میکوشند.
🔸 زندگانی جای خود را به تلاش برای زنده مانی داده است. و درد آنجاست که از مقامات و مدیران کشور هیچ آبی گرم نمی شود. گویی دست و پایشان را بسته اند.
ناامیدی از تدبیر چاره آنها به جای خود
که برخی با سخنان بیجا و نسنجیده و از بیدردی و بیدرکی نمک بر زخم مردم میپاشند.
آن که در این وانفسای گرانی، بلای تحریم را نعمت میشمارد؛ آن که به جای عمل به وعده، موعظه و نصیحت میکند و گرانی را توجیه میکند؛ آن که سقوط زندگی ها و طوفان ناامیدی ها را حرکت به سوی قله میشمارد، همه دور از واقعیت شعله امید را به خاموشی میبرند و آتش خشم و نفرت را برمیفروزند.
🔸 اکنون با بیفروغ شدن شعله کم سوی امید، بیهودگی خود را بر زندگی تحمیل کرده است:
بیهودگی تلاش و کار دربرابر پرواز قیمتها
بیهودگی امید به آنان که باید مشکلات را کم کنند و خود مشکل آفرین شدهاند
بیهودگی به چشم داشتن به آنان که باید پناهگاه مردم باشند.
آی مسئولان و مقامات!
خطر را حس میکنید؟
از زندگی مردم خبر دارید؟
اصلا زندگی مردم برای شما اهمیت دارد؟
هنوز هم گمان می کنید که با سخنرانی و وعده به آینده میتوانید مردم را امیدوار کنید؟
آیا عزتی هم مانده است وقتی که مردم حتی هوایی برای نفس کشیدن ندارند؟
شما کاری کرده اید که بیهودگی جای خود را به امید و زندگی داده است.
🔸 بیهودگی یعنی سقوط
یعنی مرگی تدریجی
وای بر ما
وای بر شما
امید پورمصطفی
دی ماه ۱۴۰۴
@shoukarani
🔸 امید مانند شعله ای است که هرچند کم سو باشد باز راهی باریک را در پیش چشم نشان می دهد.
اگر امید زیاد باشد زندگی پرطراوت و پر جوش و تلاش می شود و اگر نباشد ... .
اما دریغ اگر باد و تند باد و طوفان به سوی آن شعله بوزد. خاموشی شعله امید، خاموشی زندگی است.
🔸 این روزها بسیار سخت و نفسگیر می گذرد.
ساعت به ساعت و لحظه به لحظه تندبادهای اقتصادی و گرانی اندک فروغ امید را کم سو و بی فروغ می کنند.
امید که نباشد بیهودگی بر جان و روان آدمی چیره می شود.
اما چرا امید در خطر است و خطر بیهودگی مردم ما و زندگی مردم را در محاصره خود گرفته است؟
مردم سالهاست که با تمام وجود، هجوم گرانی و بی ارزش شدن پول ملی را می بینند.
🔸 مردم هر روز و هر ساعت کوچک شدن سفره زندگی و خالی شدن آن را به چشم خویش تماشا می کنند.
زمین از برکت و آسمان از هوای سالم خالی میشود.
اگر تا چند سال پیش نگران این بودیم که با گرانی ها مردم نمی توانند شاد باشند
اگر نگران بودیم که مردم نمیتوانند به سفر بروند
اگر نگران بودیم که مردم نمیتوانند کتاب بخوانند
و اگر ...
و اگر..
امروز همه آنها به رویا تبدیل شده؛ امروز با این گرانی های وحشت ناک و با این آلودگی های کشنده دیگر مردم نمیتوانند تنفس کنند.
مردم امروز برای جان میکوشند.
🔸 زندگانی جای خود را به تلاش برای زنده مانی داده است. و درد آنجاست که از مقامات و مدیران کشور هیچ آبی گرم نمی شود. گویی دست و پایشان را بسته اند.
ناامیدی از تدبیر چاره آنها به جای خود
که برخی با سخنان بیجا و نسنجیده و از بیدردی و بیدرکی نمک بر زخم مردم میپاشند.
آن که در این وانفسای گرانی، بلای تحریم را نعمت میشمارد؛ آن که به جای عمل به وعده، موعظه و نصیحت میکند و گرانی را توجیه میکند؛ آن که سقوط زندگی ها و طوفان ناامیدی ها را حرکت به سوی قله میشمارد، همه دور از واقعیت شعله امید را به خاموشی میبرند و آتش خشم و نفرت را برمیفروزند.
🔸 اکنون با بیفروغ شدن شعله کم سوی امید، بیهودگی خود را بر زندگی تحمیل کرده است:
بیهودگی تلاش و کار دربرابر پرواز قیمتها
بیهودگی امید به آنان که باید مشکلات را کم کنند و خود مشکل آفرین شدهاند
بیهودگی به چشم داشتن به آنان که باید پناهگاه مردم باشند.
آی مسئولان و مقامات!
خطر را حس میکنید؟
از زندگی مردم خبر دارید؟
اصلا زندگی مردم برای شما اهمیت دارد؟
هنوز هم گمان می کنید که با سخنرانی و وعده به آینده میتوانید مردم را امیدوار کنید؟
آیا عزتی هم مانده است وقتی که مردم حتی هوایی برای نفس کشیدن ندارند؟
شما کاری کرده اید که بیهودگی جای خود را به امید و زندگی داده است.
🔸 بیهودگی یعنی سقوط
یعنی مرگی تدریجی
وای بر ما
وای بر شما
امید پورمصطفی
دی ماه ۱۴۰۴
@shoukarani
👍15
🔵 رفتنی...
نگو که ماندنیام، وقتی که رفتنی است سراپایت
پر است بین سکوت انگار صدای تند قدمهایت
نرفتهای و در این خانه غریبهتر شدهای هر روز
چه آشنایی بیروحی که مرده بین من و مایت
هوای گم شدنت هرشب پر است بین نفسهامان
گرفته دامان رویا را خیال دلکش حاشایت
خیال کردی اگر خامی کشاندمان به چنان دامی
همیشه گول و گرفتاریم به آن کرشمهی رسوایت
نه بوده آب و گلت اینجا، نه ریشه کرده دلت اینجا
به هیچها گره زدهای انگار، خیال سبزی فردایت
بلا و محنت اگر بودی، برای عبرت اگر بودی
بس است تا به هزاران سال، دراز دستی یلدایت
نه قامت الفی مانده، نه بای اول بسمالله
به یای آخر ویرانی رسیده سیر الفبایت!
🖋 محمدحسین روانبخش
@shoukarani
نگو که ماندنیام، وقتی که رفتنی است سراپایت
پر است بین سکوت انگار صدای تند قدمهایت
نرفتهای و در این خانه غریبهتر شدهای هر روز
چه آشنایی بیروحی که مرده بین من و مایت
هوای گم شدنت هرشب پر است بین نفسهامان
گرفته دامان رویا را خیال دلکش حاشایت
خیال کردی اگر خامی کشاندمان به چنان دامی
همیشه گول و گرفتاریم به آن کرشمهی رسوایت
نه بوده آب و گلت اینجا، نه ریشه کرده دلت اینجا
به هیچها گره زدهای انگار، خیال سبزی فردایت
بلا و محنت اگر بودی، برای عبرت اگر بودی
بس است تا به هزاران سال، دراز دستی یلدایت
نه قامت الفی مانده، نه بای اول بسمالله
به یای آخر ویرانی رسیده سیر الفبایت!
🖋 محمدحسین روانبخش
@shoukarani
👍18❤1👏1🤔1