This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 #رضا_امیرخانی چرا به پرواز با پاراگلایدر علاقه داشت
پن: همیشه گرم و پرشور و دلنشین سخن میگفت و حرفهای بدیعی میزند. اما نقلی که از چهل حدیث امام آورده را طوری دیگری میفهمم.
این هیجان که رضا امیرخانی از آن سخن میگوید آورده دنیای جدیدی است که انسانِ دچارِ روزمرگی، باید با آن خود را تخلیه کند. انسانی که شاید چیزی پیش روی خود نمیبیند و آنچه که میبیند صاف و شفاف و پیش بینی پذیر است. وگرنه خمینی که از قوه غضبیه سخن میگوید، سخنش عالم را میلرزاند. نه لرزیدن و چرخش زمین زیر پا و معلق ماندن در فضا، که این وجود انسانها و مناسباتشان بود که لرزه برمیداشت و ترک میخورد و ویران میشد. آن عارف با بی اعتناییاش به مشهورات و مناسبات رایج طوفان به پا میکرد.
- خدا شفای عاجل عنایت کند. ان شاءالله
@skybook
🎥 #رضا_امیرخانی چرا به پرواز با پاراگلایدر علاقه داشت
پن: همیشه گرم و پرشور و دلنشین سخن میگفت و حرفهای بدیعی میزند. اما نقلی که از چهل حدیث امام آورده را طوری دیگری میفهمم.
این هیجان که رضا امیرخانی از آن سخن میگوید آورده دنیای جدیدی است که انسانِ دچارِ روزمرگی، باید با آن خود را تخلیه کند. انسانی که شاید چیزی پیش روی خود نمیبیند و آنچه که میبیند صاف و شفاف و پیش بینی پذیر است. وگرنه خمینی که از قوه غضبیه سخن میگوید، سخنش عالم را میلرزاند. نه لرزیدن و چرخش زمین زیر پا و معلق ماندن در فضا، که این وجود انسانها و مناسباتشان بود که لرزه برمیداشت و ترک میخورد و ویران میشد. آن عارف با بی اعتناییاش به مشهورات و مناسبات رایج طوفان به پا میکرد.
- خدا شفای عاجل عنایت کند. ان شاءالله
@skybook
در موضوع توحید و ایمان -9
<unknown>
غم دلدار فکنده است به جانم، شررى که به جان آمدم و شهره بازار شدم
واعظ شهر که از پند خود آزارم داد از دم رند مىّ آلوده مددکار شدم
#پیشنهاد_ویژه| بشنوید
🎙...زمانه سلمان...
🔸 آیا این نحوه دینداری و ایمان که حضرت روح الله«رضواناللهتعالیعلیه» در غزل فوق متذکر آن میباشند؛ با توجه به ظرفیت بشر امروز نیست که سلمان نمادِ آن بود و امروز ایران، آن را به جهانیان پیشنهاد میکند؟
#استاد_طاهرزاده
● دوشنبه ۱۷ آذر ماه ۱۴۰۴
#فرهنگ_فرزانگی
@skybook
واعظ شهر که از پند خود آزارم داد از دم رند مىّ آلوده مددکار شدم
#پیشنهاد_ویژه| بشنوید
🎙...زمانه سلمان...
🔸 آیا این نحوه دینداری و ایمان که حضرت روح الله«رضواناللهتعالیعلیه» در غزل فوق متذکر آن میباشند؛ با توجه به ظرفیت بشر امروز نیست که سلمان نمادِ آن بود و امروز ایران، آن را به جهانیان پیشنهاد میکند؟
#استاد_طاهرزاده
● دوشنبه ۱۷ آذر ماه ۱۴۰۴
#فرهنگ_فرزانگی
@skybook
Forwarded from کتاب سُها؛ نشر هنر و اندیشه
📗 راز مادری
◇مادر و پناه بی عالمی جهان امروز◇
تالیف و تدوین: سرای هنر و اندیشه
#نشر_کتاب_سها
● چاپ اول| پاییز۱۴۰۴
قیمت: ۱۲۷ تومان
◇◇ به مناسبت میلاد با سعادت حضرت فاطمه زهراسلاماللهعلیها و روز زن◇◇
🔸 ارسال رایگان به سراسر ایران
📨 ثبت سفارش و ارسال
@sohabook
📗 راز مادری
◇مادر و پناه بی عالمی جهان امروز◇
تالیف و تدوین: سرای هنر و اندیشه
#نشر_کتاب_سها
● چاپ اول| پاییز۱۴۰۴
قیمت: ۱۲۷ تومان
◇◇ به مناسبت میلاد با سعادت حضرت فاطمه زهراسلاماللهعلیها و روز زن◇◇
🔸 ارسال رایگان به سراسر ایران
📨 ثبت سفارش و ارسال
@sohabook
Forwarded from کتاب سُها؛ نشر هنر و اندیشه
🔰 کتاب "راز مادری" منتشر شد...
◇مادر و پناه بی عالمی جهان امروز◇
● قسمتی از متن کتاب:
ما یک درد جانکاهی داریم به نام "بیعالمی" که پناهش زن است. پناهش مادر است. اینجاست که جایگاه زن هم برای خودش و هم برای بقیه آشکار میشود. اینجاست که زن به یک معنا جایگاه پیدا میکند و دیگر یک نفر میان بقیه نیست؛ کسی است که عالم ساز است. حال مسئله این است که طلب حقیقی زن کجا اتفاق میافتد؟ کجاست که ما پناهمان مادر میشود؟ کجاست که به زبان مادری پناه میبریم؟ آن نقطهای است که درد بیعالمی را احساس میکنیم!
---تالیف و تدوین: سرای هنر و اندیشه---
◇◇ به مناسبت میلاد با سعادت حضرت فاطمه زهراسلاماللهعلیها◇◇
🔸 ارسال رایگان به سراسر ایران
@sohabook
🔰 کتاب "راز مادری" منتشر شد...
◇مادر و پناه بی عالمی جهان امروز◇
● قسمتی از متن کتاب:
ما یک درد جانکاهی داریم به نام "بیعالمی" که پناهش زن است. پناهش مادر است. اینجاست که جایگاه زن هم برای خودش و هم برای بقیه آشکار میشود. اینجاست که زن به یک معنا جایگاه پیدا میکند و دیگر یک نفر میان بقیه نیست؛ کسی است که عالم ساز است. حال مسئله این است که طلب حقیقی زن کجا اتفاق میافتد؟ کجاست که ما پناهمان مادر میشود؟ کجاست که به زبان مادری پناه میبریم؟ آن نقطهای است که درد بیعالمی را احساس میکنیم!
---تالیف و تدوین: سرای هنر و اندیشه---
◇◇ به مناسبت میلاد با سعادت حضرت فاطمه زهراسلاماللهعلیها◇◇
🔸 ارسال رایگان به سراسر ایران
@sohabook
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر یک فکری وجود داشته باشد ادبیات متناسب با آن فکر وجود نداشته باشد آن فکر میمیرد، از بین میرود. تولید ادبیات مناسب با اندیشه و فکر یک هنر بزرگی است. یکی از مراکزی و پایگاههایی که این ادبیات را، ادبیات مقاومت را، تدوین میکند، گسترش میدهد، منتقل میکند عبارت است از پدیدهی مداحی و هیئت. ۱۴۰۴/۹/۲۰
#ادبیات_پایداری
@skybook
اگر یک فکری وجود داشته باشد ادبیات متناسب با آن فکر وجود نداشته باشد آن فکر میمیرد، از بین میرود. تولید ادبیات مناسب با اندیشه و فکر یک هنر بزرگی است. یکی از مراکزی و پایگاههایی که این ادبیات را، ادبیات مقاومت را، تدوین میکند، گسترش میدهد، منتقل میکند عبارت است از پدیدهی مداحی و هیئت. ۱۴۰۴/۹/۲۰
#ادبیات_پایداری
@skybook
📚 آلبوم امروز آسمان
#ببینید 👇
https://eitaa.com/skybook_album/270
https://eitaa.com/skybook_album/271
https://eitaa.com/skybook_album/272
https://eitaa.com/skybook_album/273
https://eitaa.com/skybook_album/274
https://eitaa.com/skybook_album/276
https://eitaa.com/skybook_album/277
https://eitaa.com/skybook_album/278
https://eitaa.com/skybook_album/279
https://eitaa.com/skybook_album/280
https://eitaa.com/skybook_album/281
https://eitaa.com/skybook_album/282
https://eitaa.com/skybook_album/283
🪴 مشاهده عناوین در کانال آلبوم کتاب آسمان به آدرس زیر:
https://eitaa.com/skybook_album
#آلبوم_آسمان
📚 آلبوم امروز آسمان
#ببینید 👇
https://eitaa.com/skybook_album/270
https://eitaa.com/skybook_album/271
https://eitaa.com/skybook_album/272
https://eitaa.com/skybook_album/273
https://eitaa.com/skybook_album/274
https://eitaa.com/skybook_album/276
https://eitaa.com/skybook_album/277
https://eitaa.com/skybook_album/278
https://eitaa.com/skybook_album/279
https://eitaa.com/skybook_album/280
https://eitaa.com/skybook_album/281
https://eitaa.com/skybook_album/282
https://eitaa.com/skybook_album/283
🪴 مشاهده عناوین در کانال آلبوم کتاب آسمان به آدرس زیر:
https://eitaa.com/skybook_album
#آلبوم_آسمان
#بخوانید
...استثنایی برقاعده...
میخواهم کتابی را به شما معرفی کنم که شعر نیست، رمان نیست، نقد نیست و به یک معنا از دایرهء امور باور پذیر بیرون است اما واقعی است. یک نفر ثابت کرده که محال، ممکن است. نام کتاب این است؛ تندتر از عقربه ها حرکت کن.
◇ روایتی است از یک ایمان پولاد وار از توکل به خدا و اعتماد به نفس و نترسیدن در عرصهء دستیابی به تکنولوژی. آنهم در کشوری که نه هیچگاه دولت کارآمدی داشته است نه بخش خصوصی آن جز دلالی، دانشی داشته و نه جز تولید هله هوله، صناعتی.
◇ من هرچه بنویسم جای خواندن یک ورق از روایت سیر و صیرورت مهندس نوید نجات بخش را نمیگیرد، اما میگویم پدید آمدن چنین عزم و ارادهایی در این کشور از مقولهء کرامات اولیاست.
◇ تکنولوژی پزشکی شعر و شاعری نیست که در این کشور سابقهء هزار وصد وچندساله داشته باشد تا هرکسی بتواند با به کار بستن نسخهء شمس قیس رازی کاری از پیش ببرد. ما در زمینهء صنایع مدرن باور کردهایم توانی بیش از مونتاژ نداریم و باید تا قیامت مصرف کنندهء تولیدات کشورهای پیشرفته باشیم. همین باور است که خرده پاهای مارا به دلالی و حاکمان را به اختلاس و پولشویی و غارت آشکار سوق داده است. وقتی همگان از کبیر تا صغیر خود را در عرصهء تمدن تکنیکی درمانده و ناتوان ببینند و باور کنند که راهی برای خوشبختی نیست ناچار به دزدی از بیت المال رو میآورند و به تبهگنی خود وجههء قانونی میدهند و با بخشی از چپاول سبیل بالادستیها را چرب میکنند و اگر حاصل دور زدن تحریمها سر به خدا میلیارد هم بزند میشود با چند سال زندانی شدن و مقاومت دربرابر شرکای سابق، دیگر بار بر اریکهء قدرت نشست و با افتخار به عرصهء غارت برگشت. در چنین مغاکی که قدم به قدم چاله و چاه و مانع دولتی و حکومتی و خصولتی و...الخ در کارست، چگونه میشود کاری از پیش برد؟
◇ من می گویم محال است ما از بشکن دو انگشتی و خاله رو رو و عموسبزی فروش و وزن و قافیه و التماس دعا گفتن به یکدیگر،کاری از پیش ببریم، اما نوید نجات بخش چیز دیگری میگوید و اگر این کتاب تخیل نباشد کاری کرده است کارستان. کاری که باور آن خارق اجماع است تا چه رسد به اصل آن.
◇ چگونه توانسته است بر مشکلات فنی تکنیک غلبه کند؟
چگونه برخلاف تمام درس خواندههای مقاله نویس که گمان میکنند علم یعنی مقاله نویسی، از هیمنهء تکنیک و ولایت آن نترسیده است؟
چگونه توانسته است با کمک دوستان اندک خود علیرغم سنگ اندازیهای دولتمردان و بالا دستیها به اینهمه موفقیت دست پیدا کند و تابوی ناتوانی ایرانیان را در عرصهء تکنیک بشکند؟
چنانکه خود میگوید با ایمان به خدا و اخلاص در دیانت.
◇ آیا نمیتوان گفت دیگران که چهل و هفت سال است ترجیح میدهند برمدار مصرف کالای خارجی بگردند فاقد ایمانی هستند که نوید نجات بخش به آن مسلح است؟
◇ خلاف جریان حرکت کردن در حرف آسان است اما بنا بر کتاب" تندتر ازعقربه ها حرکت کن" نوید نجات بخش در عمل توانسته است بر خلاف جریان فراگیر و رسوب کرده در خردها و روانها،حرکت کند.
و من در حیرتم که چگونه ناامید نشده و دست از تلاش برنداشته است.
◇ در کشوری که از صدر تا ذیل و از حاکم تا محکوم به وضع موجود گردن نهاده و به "ولایت تکنیک" تسلیم نشدهاند پایداری و پیشرفت نوید نجات بخش و دوستانش حیرت انگیز است.
◇ ایرانیها قومی هستند که از حملهء اعراب تاکنون از بس ستم دیده و توسری خورده و سرکوب شدهاند، هرگاه با مانعی مواجه میشوند به جای مقاومت یا چاره اندیشی صورت مسئله را پاک میکنند یا مانع را دور میزنند (مثل دور زدن تحریمها که واپسین نمونهء گسسته خردی این قوم است) آیا نوید نجات بخش از تباری دیگر است یا از سیارهای دیگر به سرزمین رضا و تسلیم فرود آمده است؟
ادامه دارد
#یوسفعلی_میرشکاک
@skybook
...استثنایی برقاعده...
میخواهم کتابی را به شما معرفی کنم که شعر نیست، رمان نیست، نقد نیست و به یک معنا از دایرهء امور باور پذیر بیرون است اما واقعی است. یک نفر ثابت کرده که محال، ممکن است. نام کتاب این است؛ تندتر از عقربه ها حرکت کن.
◇ روایتی است از یک ایمان پولاد وار از توکل به خدا و اعتماد به نفس و نترسیدن در عرصهء دستیابی به تکنولوژی. آنهم در کشوری که نه هیچگاه دولت کارآمدی داشته است نه بخش خصوصی آن جز دلالی، دانشی داشته و نه جز تولید هله هوله، صناعتی.
◇ من هرچه بنویسم جای خواندن یک ورق از روایت سیر و صیرورت مهندس نوید نجات بخش را نمیگیرد، اما میگویم پدید آمدن چنین عزم و ارادهایی در این کشور از مقولهء کرامات اولیاست.
◇ تکنولوژی پزشکی شعر و شاعری نیست که در این کشور سابقهء هزار وصد وچندساله داشته باشد تا هرکسی بتواند با به کار بستن نسخهء شمس قیس رازی کاری از پیش ببرد. ما در زمینهء صنایع مدرن باور کردهایم توانی بیش از مونتاژ نداریم و باید تا قیامت مصرف کنندهء تولیدات کشورهای پیشرفته باشیم. همین باور است که خرده پاهای مارا به دلالی و حاکمان را به اختلاس و پولشویی و غارت آشکار سوق داده است. وقتی همگان از کبیر تا صغیر خود را در عرصهء تمدن تکنیکی درمانده و ناتوان ببینند و باور کنند که راهی برای خوشبختی نیست ناچار به دزدی از بیت المال رو میآورند و به تبهگنی خود وجههء قانونی میدهند و با بخشی از چپاول سبیل بالادستیها را چرب میکنند و اگر حاصل دور زدن تحریمها سر به خدا میلیارد هم بزند میشود با چند سال زندانی شدن و مقاومت دربرابر شرکای سابق، دیگر بار بر اریکهء قدرت نشست و با افتخار به عرصهء غارت برگشت. در چنین مغاکی که قدم به قدم چاله و چاه و مانع دولتی و حکومتی و خصولتی و...الخ در کارست، چگونه میشود کاری از پیش برد؟
◇ من می گویم محال است ما از بشکن دو انگشتی و خاله رو رو و عموسبزی فروش و وزن و قافیه و التماس دعا گفتن به یکدیگر،کاری از پیش ببریم، اما نوید نجات بخش چیز دیگری میگوید و اگر این کتاب تخیل نباشد کاری کرده است کارستان. کاری که باور آن خارق اجماع است تا چه رسد به اصل آن.
◇ چگونه توانسته است بر مشکلات فنی تکنیک غلبه کند؟
چگونه برخلاف تمام درس خواندههای مقاله نویس که گمان میکنند علم یعنی مقاله نویسی، از هیمنهء تکنیک و ولایت آن نترسیده است؟
چگونه توانسته است با کمک دوستان اندک خود علیرغم سنگ اندازیهای دولتمردان و بالا دستیها به اینهمه موفقیت دست پیدا کند و تابوی ناتوانی ایرانیان را در عرصهء تکنیک بشکند؟
چنانکه خود میگوید با ایمان به خدا و اخلاص در دیانت.
◇ آیا نمیتوان گفت دیگران که چهل و هفت سال است ترجیح میدهند برمدار مصرف کالای خارجی بگردند فاقد ایمانی هستند که نوید نجات بخش به آن مسلح است؟
◇ خلاف جریان حرکت کردن در حرف آسان است اما بنا بر کتاب" تندتر ازعقربه ها حرکت کن" نوید نجات بخش در عمل توانسته است بر خلاف جریان فراگیر و رسوب کرده در خردها و روانها،حرکت کند.
و من در حیرتم که چگونه ناامید نشده و دست از تلاش برنداشته است.
◇ در کشوری که از صدر تا ذیل و از حاکم تا محکوم به وضع موجود گردن نهاده و به "ولایت تکنیک" تسلیم نشدهاند پایداری و پیشرفت نوید نجات بخش و دوستانش حیرت انگیز است.
◇ ایرانیها قومی هستند که از حملهء اعراب تاکنون از بس ستم دیده و توسری خورده و سرکوب شدهاند، هرگاه با مانعی مواجه میشوند به جای مقاومت یا چاره اندیشی صورت مسئله را پاک میکنند یا مانع را دور میزنند (مثل دور زدن تحریمها که واپسین نمونهء گسسته خردی این قوم است) آیا نوید نجات بخش از تباری دیگر است یا از سیارهای دیگر به سرزمین رضا و تسلیم فرود آمده است؟
ادامه دارد
#یوسفعلی_میرشکاک
@skybook
👍2👎1👏1
آقا رحیم صفوی و قویدل مثل مرغ سرکنده بالا و پایین میپریدند. شستم خبردار شد چیزی شده آقارحیم رفت و کنار گوش آقا محسن چیزی گفت. دیدم آقامحسن هم بدتر از آنها بیتاب بلند شده و بی هدف راه میرود. دیگر مطمئن شدم اتفاق بدی افتاده .است بچه ها یکی یکی رفتند پیش آقا محسن و خبر کم کم پخش شد شوکه شدیم باور نمیکردیم میگفتند از قرارگاه خاتم خبر دادهاند که حسن باقری شهید شده است. با خودم گفتم مگر میشود حسن شهید بشود؟ حالا سر جنگ چه می آمد؟ کمی گریه کردیم دوباره ساکت شدیم دعا کردیم خبر درست نباشد میگفتیم شاید اشتباه شده است.
◇ بریدهای از کتاب "قاسم" به روایت مرتضی سرهنگی
#ادبیات_پایداری
#خون_ایران
@skybook
آقا رحیم صفوی و قویدل مثل مرغ سرکنده بالا و پایین میپریدند. شستم خبردار شد چیزی شده آقارحیم رفت و کنار گوش آقا محسن چیزی گفت. دیدم آقامحسن هم بدتر از آنها بیتاب بلند شده و بی هدف راه میرود. دیگر مطمئن شدم اتفاق بدی افتاده .است بچه ها یکی یکی رفتند پیش آقا محسن و خبر کم کم پخش شد شوکه شدیم باور نمیکردیم میگفتند از قرارگاه خاتم خبر دادهاند که حسن باقری شهید شده است. با خودم گفتم مگر میشود حسن شهید بشود؟ حالا سر جنگ چه می آمد؟ کمی گریه کردیم دوباره ساکت شدیم دعا کردیم خبر درست نباشد میگفتیم شاید اشتباه شده است.
◇ بریدهای از کتاب "قاسم" به روایت مرتضی سرهنگی
#ادبیات_پایداری
#خون_ایران
@skybook
❤2
...به دنیا آمد، کار کرد و شهید شد...
● به مناسبت پنجمین سالگرد شهادت #حاج_قاسم_سلیمانی
◇ متن خوانی و گفتگو
گزیدههایی از کتاب "قاسم"
به روایت مرتضی سرهنگی ◇
● از چهارشنبه سوم دی ماه ۱۴۰۴
ساعت ۱۹:۰۰
@skybook
@soha_sima
...به دنیا آمد، کار کرد و شهید شد...
● به مناسبت پنجمین سالگرد شهادت #حاج_قاسم_سلیمانی
◇ متن خوانی و گفتگو
گزیدههایی از کتاب "قاسم"
به روایت مرتضی سرهنگی ◇
● از چهارشنبه سوم دی ماه ۱۴۰۴
ساعت ۱۹:۰۰
@skybook
@soha_sima
❤2
01 قاسم
<unknown>
🎙...به دنیا آمد، کار کرد و شهید شد...
◇ متن خوانی و گفتگو
گزیدههایی از کتاب "قاسم"
به روایت مرتضی سرهنگی ◇
● به مناسبت پنجمین سالگرد شهادت #حاج_قاسم_سلیمانی
🔹 مجلس اول
● از چهارشنبه سوم دی ماه ۱۴۰۴
@skybook
@soha_sima
🎙...به دنیا آمد، کار کرد و شهید شد...
◇ متن خوانی و گفتگو
گزیدههایی از کتاب "قاسم"
به روایت مرتضی سرهنگی ◇
● به مناسبت پنجمین سالگرد شهادت #حاج_قاسم_سلیمانی
🔹 مجلس اول
● از چهارشنبه سوم دی ماه ۱۴۰۴
@skybook
@soha_sima
❤1
02 قاسم_1
<unknown>
🎙...به دنیا آمد، کار کرد و شهید شد...
◇ متن خوانی و گفتگو
گزیدههایی از کتاب "قاسم"
به روایت مرتضی سرهنگی ◇
● به مناسبت پنجمین سالگرد شهادت #حاج_قاسم_سلیمانی
🔹 مجلس دوم
● از شنبه ششم دی ماه ۱۴۰۴
@skybook
@soha_sima
🎙...به دنیا آمد، کار کرد و شهید شد...
◇ متن خوانی و گفتگو
گزیدههایی از کتاب "قاسم"
به روایت مرتضی سرهنگی ◇
● به مناسبت پنجمین سالگرد شهادت #حاج_قاسم_سلیمانی
🔹 مجلس دوم
● از شنبه ششم دی ماه ۱۴۰۴
@skybook
@soha_sima
❤1
03 قاسم_1
<unknown>
🎙...به دنیا آمد، کار کرد و شهید شد...
◇ متن خوانی و گفتگو
گزیدههایی از کتاب "قاسم"
به روایت مرتضی سرهنگی ◇
● به مناسبت پنجمین سالگرد شهادت #حاج_قاسم_سلیمانی
🔹 مجلس سوم
● یکشنبه هفتم دی ماه ۱۴۰۴
@skybook
@soha_sima
🎙...به دنیا آمد، کار کرد و شهید شد...
◇ متن خوانی و گفتگو
گزیدههایی از کتاب "قاسم"
به روایت مرتضی سرهنگی ◇
● به مناسبت پنجمین سالگرد شهادت #حاج_قاسم_سلیمانی
🔹 مجلس سوم
● یکشنبه هفتم دی ماه ۱۴۰۴
@skybook
@soha_sima
نكته بسيار مهم اينكه اروپا راه تجددش را از اقتصاد آغاز نكرد بلكه به جستجوی سوابق تاريخی و درك آغاز تاريخ خود برآمد و عجب نيست كه اين آغاز را در يونان يافت. كتاب ثروت ملل آدام اسميت وقتی نوشته شد كه شاعران و نويسندگان و فيلسوفان آغاز دوره جديد آثار بزرگی پديد آورده بودند. در مباحث توسعه معمولا به اين شان مهم دنيای جديد توجه نمیشود و اگر هم بشود شايد بگویند مگر يونان چه اهميت دارد؟ باغ تجدد هرطور ساخته شده باشد به ما مربوط نيست ما ميوه آنرا مىخواهيم.
و به درس آموزگار بزرگمان سعدی چندان توجه نكنند كه:
تنگ چشمان نظر به ميوه كنند
ما تماشاكنان بستانيم
هرچه گفتيم جزحكايت دوست
در همه عمر از آن پشيمانيم
عيب بزرگ توسعه نيافتگی اينست كه چشمش پيوسته و همواره به ميوه است. با اين نگاه خوب و بد و زيبا و زشت و فضيلت و رذيلت با هم خلط مىشوند و هركاری مباح میشود و همه هرچه و هر كار بتوانند و بخواهند میكنند و مشكلات روزبه روز بيشتر میشود و هيچكس حتی اگر قصد اصلاح داشته باشد از عهده رفع كوچك ترين آنها هم برنمیآيد.
🔸 برشی از مقدمه #رضا_داوری_اردکانی بر
📗 کتاب "روایت رضا"
@skybook
نكته بسيار مهم اينكه اروپا راه تجددش را از اقتصاد آغاز نكرد بلكه به جستجوی سوابق تاريخی و درك آغاز تاريخ خود برآمد و عجب نيست كه اين آغاز را در يونان يافت. كتاب ثروت ملل آدام اسميت وقتی نوشته شد كه شاعران و نويسندگان و فيلسوفان آغاز دوره جديد آثار بزرگی پديد آورده بودند. در مباحث توسعه معمولا به اين شان مهم دنيای جديد توجه نمیشود و اگر هم بشود شايد بگویند مگر يونان چه اهميت دارد؟ باغ تجدد هرطور ساخته شده باشد به ما مربوط نيست ما ميوه آنرا مىخواهيم.
و به درس آموزگار بزرگمان سعدی چندان توجه نكنند كه:
تنگ چشمان نظر به ميوه كنند
ما تماشاكنان بستانيم
هرچه گفتيم جزحكايت دوست
در همه عمر از آن پشيمانيم
عيب بزرگ توسعه نيافتگی اينست كه چشمش پيوسته و همواره به ميوه است. با اين نگاه خوب و بد و زيبا و زشت و فضيلت و رذيلت با هم خلط مىشوند و هركاری مباح میشود و همه هرچه و هر كار بتوانند و بخواهند میكنند و مشكلات روزبه روز بيشتر میشود و هيچكس حتی اگر قصد اصلاح داشته باشد از عهده رفع كوچك ترين آنها هم برنمیآيد.
🔸 برشی از مقدمه #رضا_داوری_اردکانی بر
📗 کتاب "روایت رضا"
@skybook
04 قاسم_1
<unknown>
🎙...به دنیا آمد، کار کرد و شهید شد...
◇ متن خوانی و گفتگو
گزیدههایی از کتاب "قاسم"
به روایت مرتضی سرهنگی ◇
● به مناسبت پنجمین سالگرد شهادت #حاج_قاسم_سلیمانی
🔹 مجلس چهارم
● دوشنبه هشتم دی ماه ۱۴۰۴
@skybook
@soha_sima
🎙...به دنیا آمد، کار کرد و شهید شد...
◇ متن خوانی و گفتگو
گزیدههایی از کتاب "قاسم"
به روایت مرتضی سرهنگی ◇
● به مناسبت پنجمین سالگرد شهادت #حاج_قاسم_سلیمانی
🔹 مجلس چهارم
● دوشنبه هشتم دی ماه ۱۴۰۴
@skybook
@soha_sima
"پاتوق کتاب آسمان"
<unknown> – 04 قاسم_1
مأموریت ما تمام شد و برگشتیم قرارگاه تا لشکر را بازسازی کنیم یک سری بچه ها را فرستادم مرخصی؛ اما خودم ماندم و گردانها را سروسامان دادم بعد از یک ماه دوباره جلسههای قرارگاهی برای عملیات بعدی شروع شد. این بار قرار بود در دشت شیلر عملیات کنیم. نیروها را بردم مریوان و توی شهر مستقر کردم. تابستان تمام شده بود. پاییز مریوان خنک بود. درختها با برگهای رنگارنگ، این شهر کوچک مرزی را قشنگتر کرده بودند. پاییز مریوان مرا یاد برگ ریزان دره تنگل و بلندیهای بالای قنات ملک خودمان میانداخت. دوست داشتم آنجا توی خیابانهای مریوان قدم بزنم و صدای خش خش برگها را زیر پوتینم بشنوم. هر وقت میخواستم بروم قرارگاه تاکتیکی تا نقشه عملیات را مرور کنم کمی در حاشیه خیابان قدم میزدم و صدای
برگها را میشنیدم.
🔸 بریدهای از کتاب "قاسم" به روایت مرتضی سرهنگی
📨 سفارش و ارسال
https://eitaa.com/skybook_album/255
@skybook
مأموریت ما تمام شد و برگشتیم قرارگاه تا لشکر را بازسازی کنیم یک سری بچه ها را فرستادم مرخصی؛ اما خودم ماندم و گردانها را سروسامان دادم بعد از یک ماه دوباره جلسههای قرارگاهی برای عملیات بعدی شروع شد. این بار قرار بود در دشت شیلر عملیات کنیم. نیروها را بردم مریوان و توی شهر مستقر کردم. تابستان تمام شده بود. پاییز مریوان خنک بود. درختها با برگهای رنگارنگ، این شهر کوچک مرزی را قشنگتر کرده بودند. پاییز مریوان مرا یاد برگ ریزان دره تنگل و بلندیهای بالای قنات ملک خودمان میانداخت. دوست داشتم آنجا توی خیابانهای مریوان قدم بزنم و صدای خش خش برگها را زیر پوتینم بشنوم. هر وقت میخواستم بروم قرارگاه تاکتیکی تا نقشه عملیات را مرور کنم کمی در حاشیه خیابان قدم میزدم و صدای
برگها را میشنیدم.
🔸 بریدهای از کتاب "قاسم" به روایت مرتضی سرهنگی
📨 سفارش و ارسال
https://eitaa.com/skybook_album/255
@skybook
Eitaa
ایتا - آلبوم کتاب آسمان
پیام رسان ایرانی ایتا Eitaa
📗 رقص جولان بر سر میدان
◇ خاطرات شهید حاج قاسم سلیمانی از شهیدان ◇
#نشر_خط_مقدم
#ادبیات_پایداری
@skybook
📗 رقص جولان بر سر میدان
◇ خاطرات شهید حاج قاسم سلیمانی از شهیدان ◇
#نشر_خط_مقدم
#ادبیات_پایداری
@skybook
"پاتوق کتاب آسمان"
📗 رقص جولان بر سر میدان ◇ خاطرات شهید حاج قاسم سلیمانی از شهیدان ◇ #نشر_خط_مقدم #ادبیات_پایداری @skybook
چند روز پیش به فرودگاه میرفتم بعد از ده پانزده سال، یکی از دوستان دورهی جنگ را دیدم که در روزهای اول جنگ، به دلیل اینکه اهل منطقهی خوزستان
بود، مسئول سپاه آبادان بود. به هم رسیدیم من میخواستم برای مراسم احمد بروم نجف آباد. او هم میخواست برای کاری به بندر عباس برود. بحث احمد پیش آمد. گفت: «وقتی احمد به آبادان آمد من در هتل آبادان که مرکز تجمع نیروها بود، نشسته بودم گفتند یک کسی اهل اصفهان دم در با شما کار دارد. رفتم و دیدم جوانی ست. گفت احمد کاظمی هستم و تعدادی نیرو آوردهام و به اینجا آمدهام. یک کاری به ما بدهید که انجام بدهیم. من خوشحال شدم گفتم خیلی خوب شد که شما آمدید، ما اتفاقاً چند جای خالی داریم شما بروید و آنها را پر کنید. یک منطقهای داشتیم که بچههای ما در آنجا جمع آوری اطلاعات میکردند. به ذهنم رسید که این جبهه را به این مجموعه بدهم بعد از ظهر شد، با هم رفتیم، من این منطقه را به ایشان دادم رفت و مستقر شدند.
ادامه🔻
چند روز پیش به فرودگاه میرفتم بعد از ده پانزده سال، یکی از دوستان دورهی جنگ را دیدم که در روزهای اول جنگ، به دلیل اینکه اهل منطقهی خوزستان
بود، مسئول سپاه آبادان بود. به هم رسیدیم من میخواستم برای مراسم احمد بروم نجف آباد. او هم میخواست برای کاری به بندر عباس برود. بحث احمد پیش آمد. گفت: «وقتی احمد به آبادان آمد من در هتل آبادان که مرکز تجمع نیروها بود، نشسته بودم گفتند یک کسی اهل اصفهان دم در با شما کار دارد. رفتم و دیدم جوانی ست. گفت احمد کاظمی هستم و تعدادی نیرو آوردهام و به اینجا آمدهام. یک کاری به ما بدهید که انجام بدهیم. من خوشحال شدم گفتم خیلی خوب شد که شما آمدید، ما اتفاقاً چند جای خالی داریم شما بروید و آنها را پر کنید. یک منطقهای داشتیم که بچههای ما در آنجا جمع آوری اطلاعات میکردند. به ذهنم رسید که این جبهه را به این مجموعه بدهم بعد از ظهر شد، با هم رفتیم، من این منطقه را به ایشان دادم رفت و مستقر شدند.
ادامه🔻
"پاتوق کتاب آسمان"
چند روز پیش به فرودگاه میرفتم بعد از ده پانزده سال، یکی از دوستان دورهی جنگ را دیدم که در روزهای اول جنگ، به دلیل اینکه اهل منطقهی خوزستان بود، مسئول سپاه آبادان بود. به هم رسیدیم من میخواستم برای مراسم احمد بروم نجف آباد. او هم میخواست برای کاری به…
ساعت ۱۱ شب بود که دیدم احمد آمد پیش من. گفتند فلانی آمده دم در. رفتم و پرسیدم چه شده؟ گفت این به درد ما نمیخورد، یک جبههای را به ما بده که ما بتوانیم در آنجا با دشمن بجنگیم. این یک جبههی مرده است به درد ما نمیخورد
این جبهه.
نزدیکترین خط به دشمن در آبادان، خط فیاضیه بود که بسیار حساس بود چون به دو پل عبوری از روی کارون از سمت خرمشهر وصل میشد و در واقع نزدیکترین جبهه به عقبهی این دو پل بود که دشمن از آن عبور کرده و به شمال آبادان آمده بود. نزدیکترین خط هم بود؛ یعنی عرض این جبهه و فاصلهی این جبهه با دشمن در بعضی جاها پنجاه متر و در بعضی جاها هم حداکثر صد تا صد و پنجاه متر بود. دیدم حالا که اصرار دارد، او را به این جبهه میبرم که پرآتش ترین جبهه هم بود. بردمش به جبههی فیاضیه و گفتم بیا این جا. گفت بله، همان جاییست که من میخواستم.»
◇ خاطرات شهید حاج قاسم سلیمانی از شهیدان ◇
📗 رقص جولان بر سر میدان
@skybook
این جبهه.
نزدیکترین خط به دشمن در آبادان، خط فیاضیه بود که بسیار حساس بود چون به دو پل عبوری از روی کارون از سمت خرمشهر وصل میشد و در واقع نزدیکترین جبهه به عقبهی این دو پل بود که دشمن از آن عبور کرده و به شمال آبادان آمده بود. نزدیکترین خط هم بود؛ یعنی عرض این جبهه و فاصلهی این جبهه با دشمن در بعضی جاها پنجاه متر و در بعضی جاها هم حداکثر صد تا صد و پنجاه متر بود. دیدم حالا که اصرار دارد، او را به این جبهه میبرم که پرآتش ترین جبهه هم بود. بردمش به جبههی فیاضیه و گفتم بیا این جا. گفت بله، همان جاییست که من میخواستم.»
◇ خاطرات شهید حاج قاسم سلیمانی از شهیدان ◇
📗 رقص جولان بر سر میدان
@skybook
05 قاسم_2
<unknown>
🎙...به دنیا آمد، کار کرد و شهید شد...
◇ متن خوانی و گفتگو
گزیدههایی از کتاب "قاسم"
به روایت مرتضی سرهنگی ◇
● به مناسبت پنجمین سالگرد شهادت #حاج_قاسم_سلیمانی
🔹 مجلس پنجم
● چهارشنبه هفدهم دی ماه ۱۴۰۴
@skybook
@soha_sima
🎙...به دنیا آمد، کار کرد و شهید شد...
◇ متن خوانی و گفتگو
گزیدههایی از کتاب "قاسم"
به روایت مرتضی سرهنگی ◇
● به مناسبت پنجمین سالگرد شهادت #حاج_قاسم_سلیمانی
🔹 مجلس پنجم
● چهارشنبه هفدهم دی ماه ۱۴۰۴
@skybook
@soha_sima