Audio
🔹 خاطرات و تجربیات مهران صولتی از فعالیت انجمن اسلامی معلمان سبزوار در دوره دوم
@aemsabzevar
http://aems.blogfa.com
@aemsabzevar
http://aems.blogfa.com
👍5
🔹 چرا سند چشمانداز ۲۰ ساله کشور شکست خورد؟
@solati_mehran
✍ مهران صولتی
۱۳ آبانماه ۱۳۸۲ سند چشمانداز بیستساله جمهوری اسلامی در دولت محمدخاتمی به تصویب رسید و دو سال بعد در دولت محمود احمدینژاد وارد فاز اجرایی شد. مطابق این سند قرار بود ایران تا سال ۱۴۰۴ به جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه با هویت اسلامی و انقلابی دست یابد. اما با گذشت بیش از بیست سال از ترسیم این افق نه تنها اهداف اعلام شده محقق نشده بلکه با یکهتازی عربستان و ترکیه در منطقه ایران به جایگاههای بسیار پایینتری در مقایسه با ظرفیتهای فراوان خود رضایت داده است. اما چرا این سند دچار شکستی اینچنین فاحش شد؟
✅ خروج کشور از مدار توسعه: اگر چه تا انتهای دهه هشتاد کلیت شاخصهای اقتصادی کشور در حال رشد بود ولی با اجرایی شدن تحریم فروش نفت و مبادلات بانک مرکزی ایران وارد دوره گمشده اقتصاد خود یعنی دهه ۹۰ شد. در همان ابتدا اگرچه نظام سیاسی با تندادن به انتخاب حسن روحانی نشان داد که مایل به خروج از بنبست تحریمهاست ولی با عدم پایبندی به الزامات سیاسی- اقتصادی رفع تحریمها، و خروج ترامپ از برجام کابوسی به نام دهه ۹۰ برای اقتصاد ایران رقم خورد. جنگ ۱۲ روزه خرداد ماه هم کشور را از فاز توسعه به فاز بقاء وارد کرد.
✅ مخاطرات توسعهیافتگی برای حکومت: طبقه متوسط موتور محرکه توسعه در جهان امروز بهشمار میرود. طبقهای که به تعبیر اینگلهارت از ارزشهای بقا به ارزشهای ابراز وجود گذر کرده و مطالبات جدیدی را مطرح میسازند. این طبقه اگر چه تا سال ۸۸ رشدی صعودی داشت ولی حضور گسترده آن در عرصه اعتراضات بعد از انتخابات اینسال زنگ خطر را برای نظام سیاسی مستقر به صدا درآورد. بعد از آن بود که ایران در سایه تحریمها و احساس خطر حکومت تجربه افول این نیروی اجتماعی توسعهگرا را به چشم دید.
✅ فقدان پایبندی به الزامات توسعه: توسعهیافتگی در جهان امروز نه امری تصادفی بلکه عمیقا مبتنی بر قواعدی مانند رفتار سیاسی محاسبهپذیر، روابط سازنده با دنیا، قائل بودن به نظم اقتصادبنیاد، و تولید فزاینده ثروت ملی است. اما آنچه تاکنون از جمهوری اسلامی دیدهایم فقدان آشکار وفاداری به این الزامات بوده است. همان نظام سیاسی که با تکیه بر استثناگرایی بهجای قاعدهگرایی، آرمانطلبی بهجای واقعنگری، حضور نظامی بهجای حضور اقتصادی، و انگارههای ایدئولوژیک بهجای دادههای علمی میکوشد تا بیاعتنا به ظرفیتهای خود داعیه حاکمیت نظم جدیدی را در جهان امروز داشته باشد.
✅ غلبه روایتها بر واقعیتها: جمهوری اسلامی در طول حیات خود بیش از ساختارها بر کنشها، و بیش از واقعیتها بر روایتها تاکید داشته است. همان ارادهگرایی که بیش از همه در نگارش سند چشمانداز هویداست. اینکه چگونه میتوان با تکیه بر مجموعهای از آرزوها و بدون ترسیم سازوکاری از تحول در سیاست داخلی و خارجی متناسب با فرآیندهای پرشتاب جهانی داعیه دستیابی به جایگاه اول منطقه در همه حوزهها را داشت بیش از همه ناشی از شناخت اندک از ظرفیتهای حکمرانی در ایران کنونی است. امری که موجبات ناکارآمدی فزاینده در دهههای اخیر را فراهم آورده است.
@solati_mehran
#توسعه
#چشمانداز
@solati_mehran
✍ مهران صولتی
۱۳ آبانماه ۱۳۸۲ سند چشمانداز بیستساله جمهوری اسلامی در دولت محمدخاتمی به تصویب رسید و دو سال بعد در دولت محمود احمدینژاد وارد فاز اجرایی شد. مطابق این سند قرار بود ایران تا سال ۱۴۰۴ به جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه با هویت اسلامی و انقلابی دست یابد. اما با گذشت بیش از بیست سال از ترسیم این افق نه تنها اهداف اعلام شده محقق نشده بلکه با یکهتازی عربستان و ترکیه در منطقه ایران به جایگاههای بسیار پایینتری در مقایسه با ظرفیتهای فراوان خود رضایت داده است. اما چرا این سند دچار شکستی اینچنین فاحش شد؟
✅ خروج کشور از مدار توسعه: اگر چه تا انتهای دهه هشتاد کلیت شاخصهای اقتصادی کشور در حال رشد بود ولی با اجرایی شدن تحریم فروش نفت و مبادلات بانک مرکزی ایران وارد دوره گمشده اقتصاد خود یعنی دهه ۹۰ شد. در همان ابتدا اگرچه نظام سیاسی با تندادن به انتخاب حسن روحانی نشان داد که مایل به خروج از بنبست تحریمهاست ولی با عدم پایبندی به الزامات سیاسی- اقتصادی رفع تحریمها، و خروج ترامپ از برجام کابوسی به نام دهه ۹۰ برای اقتصاد ایران رقم خورد. جنگ ۱۲ روزه خرداد ماه هم کشور را از فاز توسعه به فاز بقاء وارد کرد.
✅ مخاطرات توسعهیافتگی برای حکومت: طبقه متوسط موتور محرکه توسعه در جهان امروز بهشمار میرود. طبقهای که به تعبیر اینگلهارت از ارزشهای بقا به ارزشهای ابراز وجود گذر کرده و مطالبات جدیدی را مطرح میسازند. این طبقه اگر چه تا سال ۸۸ رشدی صعودی داشت ولی حضور گسترده آن در عرصه اعتراضات بعد از انتخابات اینسال زنگ خطر را برای نظام سیاسی مستقر به صدا درآورد. بعد از آن بود که ایران در سایه تحریمها و احساس خطر حکومت تجربه افول این نیروی اجتماعی توسعهگرا را به چشم دید.
✅ فقدان پایبندی به الزامات توسعه: توسعهیافتگی در جهان امروز نه امری تصادفی بلکه عمیقا مبتنی بر قواعدی مانند رفتار سیاسی محاسبهپذیر، روابط سازنده با دنیا، قائل بودن به نظم اقتصادبنیاد، و تولید فزاینده ثروت ملی است. اما آنچه تاکنون از جمهوری اسلامی دیدهایم فقدان آشکار وفاداری به این الزامات بوده است. همان نظام سیاسی که با تکیه بر استثناگرایی بهجای قاعدهگرایی، آرمانطلبی بهجای واقعنگری، حضور نظامی بهجای حضور اقتصادی، و انگارههای ایدئولوژیک بهجای دادههای علمی میکوشد تا بیاعتنا به ظرفیتهای خود داعیه حاکمیت نظم جدیدی را در جهان امروز داشته باشد.
✅ غلبه روایتها بر واقعیتها: جمهوری اسلامی در طول حیات خود بیش از ساختارها بر کنشها، و بیش از واقعیتها بر روایتها تاکید داشته است. همان ارادهگرایی که بیش از همه در نگارش سند چشمانداز هویداست. اینکه چگونه میتوان با تکیه بر مجموعهای از آرزوها و بدون ترسیم سازوکاری از تحول در سیاست داخلی و خارجی متناسب با فرآیندهای پرشتاب جهانی داعیه دستیابی به جایگاه اول منطقه در همه حوزهها را داشت بیش از همه ناشی از شناخت اندک از ظرفیتهای حکمرانی در ایران کنونی است. امری که موجبات ناکارآمدی فزاینده در دهههای اخیر را فراهم آورده است.
@solati_mehran
#توسعه
#چشمانداز
👍26❤7👎1
Forwarded from سبزواریان
مهران صولتی در گفتوگو با سبزواریان مطرح کرد:
♦️چشمانداز مشارکت سیاسی ایرانیان در افق ۱۴۰۵
🆔️ @Sabzevarian
🔗http://sabzevariyan.ir
♦️چشمانداز مشارکت سیاسی ایرانیان در افق ۱۴۰۵
🆔️ @Sabzevarian
🔗http://sabzevariyan.ir
❤6👍3
Forwarded from سبزواریان
♦️چشمانداز مشارکت سیاسی ایرانیان در افق ۱۴۰۵
✍سبزواریان:
🔹مهران صولتی، جامعهشناس سیاسی و تحلیلگر اجتماعی، در گفتوگو با پایگاه خبری سبزواریان درباره چشمانداز مشارکت سیاسی ایرانیان در افق ۱۴۰۵ گفت: مشارکت سیاسی شهروندان به چهار عامل اصلی وابسته است؛ اعتماد به نظام سیاسی، شفافیت و پاسخگویی حاکمیت، باور به تأثیرگذاری فردی و جمعی، و امید به آیندهای بهتر.
🔹او در تحلیل وضعیت کنونی افزود: در انتخابات ریاستجمهوری چهاردهم (۷ تیر ۱۴۰۳) میزان مشارکت تنها ۳۹ درصد بود. به گفته وی، در مرحله نخست اصلاحطلبان با امید به «روزنهگشایی» وارد میدان شدند، اما بخش وسیعی از جامعه به این باور نرسید. پس از آن، در فاصله میان دو مرحله، استراتژی اصلاحطلبان از امیدآفرینی به «هراس از پیروزی تندروها» تغییر کرد و همین تغییر سبب شد تا مشارکت در مرحله دوم به ۴۹ درصد برسد.
🔹صولتی با اشاره به عملکرد دولت چهاردهم گفت: اگرچه تشکیل شورای راهبری در انتخاب وزرا نشانهای از خرد جمعی بود، اما دولت نتوانست وعدههایش در رفع فیلترینگ و کاهش تحریمها را محقق کند. حتی با اجرای «مکانیسم ماشه»، فشارهای اقتصادی افزایش یافت و احساس بیثباتی بر جامعه حاکم شد.
🔹وی ادامه داد: در عرصه اقتصاد، دولت وفاق حضور تنظیمگر و مؤثر ندارد و ابتکارات دیپلماتیک نیز ناکام ماندهاند. از سوی دیگر، احساسات میهندوستانهای که پس از جنگ ۱۲روزه شکل گرفته بود، به سیاستگذاری نهادی تبدیل نشد و همین امر موجبات بازگشت جامعه به وضعیت پیش از بحران را فراهم آورد.
🔹او در جمعبندی تأکید کرد: با تداوم این روند، و از آنجا که انتخابات شوراهای ۱۴۰۵ تأثیر چندانی بر زندگی مردم ندارند میتوان پیشبینی کرد که مشارکت در آن پایین خواهد بود، خرید و سازماندهی آرا در شهرهای کوچک ادامه مییابد، و ترکیب شوراها در مقایسه با وضعیت کنونی تغییر معناداری نخواهد کرد.
🆔️ @Sabzevarian
🔗http://sabzevariyan.ir
✍سبزواریان:
🔹مهران صولتی، جامعهشناس سیاسی و تحلیلگر اجتماعی، در گفتوگو با پایگاه خبری سبزواریان درباره چشمانداز مشارکت سیاسی ایرانیان در افق ۱۴۰۵ گفت: مشارکت سیاسی شهروندان به چهار عامل اصلی وابسته است؛ اعتماد به نظام سیاسی، شفافیت و پاسخگویی حاکمیت، باور به تأثیرگذاری فردی و جمعی، و امید به آیندهای بهتر.
🔹او در تحلیل وضعیت کنونی افزود: در انتخابات ریاستجمهوری چهاردهم (۷ تیر ۱۴۰۳) میزان مشارکت تنها ۳۹ درصد بود. به گفته وی، در مرحله نخست اصلاحطلبان با امید به «روزنهگشایی» وارد میدان شدند، اما بخش وسیعی از جامعه به این باور نرسید. پس از آن، در فاصله میان دو مرحله، استراتژی اصلاحطلبان از امیدآفرینی به «هراس از پیروزی تندروها» تغییر کرد و همین تغییر سبب شد تا مشارکت در مرحله دوم به ۴۹ درصد برسد.
🔹صولتی با اشاره به عملکرد دولت چهاردهم گفت: اگرچه تشکیل شورای راهبری در انتخاب وزرا نشانهای از خرد جمعی بود، اما دولت نتوانست وعدههایش در رفع فیلترینگ و کاهش تحریمها را محقق کند. حتی با اجرای «مکانیسم ماشه»، فشارهای اقتصادی افزایش یافت و احساس بیثباتی بر جامعه حاکم شد.
🔹وی ادامه داد: در عرصه اقتصاد، دولت وفاق حضور تنظیمگر و مؤثر ندارد و ابتکارات دیپلماتیک نیز ناکام ماندهاند. از سوی دیگر، احساسات میهندوستانهای که پس از جنگ ۱۲روزه شکل گرفته بود، به سیاستگذاری نهادی تبدیل نشد و همین امر موجبات بازگشت جامعه به وضعیت پیش از بحران را فراهم آورد.
🔹او در جمعبندی تأکید کرد: با تداوم این روند، و از آنجا که انتخابات شوراهای ۱۴۰۵ تأثیر چندانی بر زندگی مردم ندارند میتوان پیشبینی کرد که مشارکت در آن پایین خواهد بود، خرید و سازماندهی آرا در شهرهای کوچک ادامه مییابد، و ترکیب شوراها در مقایسه با وضعیت کنونی تغییر معناداری نخواهد کرد.
🆔️ @Sabzevarian
🔗http://sabzevariyan.ir
❤15👍3👎2
🔹 چرا دانش تاریخ کابوس بعضی از حکومتهاست؟
@solati_mehran
✍ مهران صولتی
سید جواد طباطبایی در گفتوگویی که حدود سه دهه پیش با مجله نقد و نظر انجام داد اروپای مدرن را بر خلاف تصور ما، تاریخیتر از ایران معرفی کرد با این استدلال که اروپاییها به تاریخ گذشته خود بازگشتند و آن را در افق امروز بازخوانی کردند ولی ایرانیها به رغم پیشینه تمدنی شگرف از غور در تاریخ خود غفلت کردند.
اما واقعیت این است که دانش تاریخ برای برخی از حکومتها کابوس محسوب شده و تلاش می شود تا به صورت سیستماتیک مورد بیاعتنایی و فراموشی قرار گیرد. آموزش تاریخ در مدارس به امری ملالآور تبدیل شده و هر گونه خوانش متفاوت از آن با بازخواست مسئولان مواجه میشود. حال شاید بتوان برای این بیمهری هدفمند برخی از حکومتها با تاریخ و آموزش آن دلایل زیر را اقامه کرد:
✅ تاریخ وعدههای حاکمان و اشتباهات ملت را یادآوری میکند: اگر چه حکومتها بر روی حافظه کوتاه مدت شهروندان حساب ویژه ای باز کردهاند ولی مطالعه تاریخی در سطح عمومی آن میتواند این محاسبه را بر هم زند. تاریخ به شهروندان میآموزد که به مواجهه انتقادی با کارنامه خویش پرداخته و از اشتباهاتشان عبرت بگیرند. از همین رو خواندن تاریخ میتواند آنها را در چهارراه حوادث به تامل واداشته و از هواداری توده وار و احساسی نسبت به یک جریان بازدارد. از سوی دیگر تاریخ به نوعی یادآوری وعده های تحقق نیافته رهبران نیز محسوب می شود. دانشی که میتواند بی اعتباری خیال اندیشیهای غیرواقعی و آرمانهای توهم آمیز را آشکار سازد.
✅ تاریخسازی فاتحان به وسیله تاریخخوانی شهروندان بی اثر می شود: روایت مشهوری وجود دارد که واقعیت را به خوبی بازگو میکند؛ تاریخ را فاتحان می نویسند. اگر به تاریخ نویسی پهلویها نسبت به دوره قاجار و روایت تاریخی جمهوری اسلامی نسبت به دوران پهلوی نظر کنیم متوجه میشویم که دغدغه فاتحان بیش از روایت بیطرفانه از تاریخ، مشروعیتبخشی به خود از طریق نفی گذشته بوده است. پهلویها دوره قاجار را سراسر خوشگذرانی و وطنفروشی به تصویر کشیدند و پهلویها هم توسط بعدیها حکومتهایی یک سره فساد، تباهی، و وابستگی معرفی شدند. این در حالی است که دسترسی شهروندان به منابع تاریخی غیرحکومتی چالش بزرگی برای فاتحان محسوب شده و روایت رسمی آنها را بیاعتبار میکند.
✅ نقادی تاریخ اگر جایگزین نقالی تاریخ شود میتواند برای حاکمان خطرناک باشد: خوانش تاریخ اگر صرفا به نقالی آن فروکاسته شود به ذکر مجموعهای از حوادث مرتبط با فرادستان یعنی حاکمان تبدیل میشود. تاریخی که در آن نقش مردم، فرودستان و فاعلیت آنها نادیده انگاشته شده است. این در حالی است که نقادی تاریخ به معنای نگاه جامعه شناختی به رویدادهای گذشته با هدف کشف منطق حاکم بر دورههای تاریخی و آشناییزدایی از آنها (کشف نظم در بینظمیها، و قاعده در استثناها) میباشد. این نگاه به تاریخ از آنجا که آگاهیدهنده و رهاییبخش بوده و قادر است که خواندن تاریخ را به زندگی روزمره پیوند زده و برای مسیر آینده کنشهای جمعی چشماندازهای امیدبخش ترسیم کند چندان برای برخی از حکومتها مطلوب نمیباشد.
@solati_mehran
#تاریخ
#حکومت
#فاتحان
@solati_mehran
✍ مهران صولتی
سید جواد طباطبایی در گفتوگویی که حدود سه دهه پیش با مجله نقد و نظر انجام داد اروپای مدرن را بر خلاف تصور ما، تاریخیتر از ایران معرفی کرد با این استدلال که اروپاییها به تاریخ گذشته خود بازگشتند و آن را در افق امروز بازخوانی کردند ولی ایرانیها به رغم پیشینه تمدنی شگرف از غور در تاریخ خود غفلت کردند.
اما واقعیت این است که دانش تاریخ برای برخی از حکومتها کابوس محسوب شده و تلاش می شود تا به صورت سیستماتیک مورد بیاعتنایی و فراموشی قرار گیرد. آموزش تاریخ در مدارس به امری ملالآور تبدیل شده و هر گونه خوانش متفاوت از آن با بازخواست مسئولان مواجه میشود. حال شاید بتوان برای این بیمهری هدفمند برخی از حکومتها با تاریخ و آموزش آن دلایل زیر را اقامه کرد:
✅ تاریخ وعدههای حاکمان و اشتباهات ملت را یادآوری میکند: اگر چه حکومتها بر روی حافظه کوتاه مدت شهروندان حساب ویژه ای باز کردهاند ولی مطالعه تاریخی در سطح عمومی آن میتواند این محاسبه را بر هم زند. تاریخ به شهروندان میآموزد که به مواجهه انتقادی با کارنامه خویش پرداخته و از اشتباهاتشان عبرت بگیرند. از همین رو خواندن تاریخ میتواند آنها را در چهارراه حوادث به تامل واداشته و از هواداری توده وار و احساسی نسبت به یک جریان بازدارد. از سوی دیگر تاریخ به نوعی یادآوری وعده های تحقق نیافته رهبران نیز محسوب می شود. دانشی که میتواند بی اعتباری خیال اندیشیهای غیرواقعی و آرمانهای توهم آمیز را آشکار سازد.
✅ تاریخسازی فاتحان به وسیله تاریخخوانی شهروندان بی اثر می شود: روایت مشهوری وجود دارد که واقعیت را به خوبی بازگو میکند؛ تاریخ را فاتحان می نویسند. اگر به تاریخ نویسی پهلویها نسبت به دوره قاجار و روایت تاریخی جمهوری اسلامی نسبت به دوران پهلوی نظر کنیم متوجه میشویم که دغدغه فاتحان بیش از روایت بیطرفانه از تاریخ، مشروعیتبخشی به خود از طریق نفی گذشته بوده است. پهلویها دوره قاجار را سراسر خوشگذرانی و وطنفروشی به تصویر کشیدند و پهلویها هم توسط بعدیها حکومتهایی یک سره فساد، تباهی، و وابستگی معرفی شدند. این در حالی است که دسترسی شهروندان به منابع تاریخی غیرحکومتی چالش بزرگی برای فاتحان محسوب شده و روایت رسمی آنها را بیاعتبار میکند.
✅ نقادی تاریخ اگر جایگزین نقالی تاریخ شود میتواند برای حاکمان خطرناک باشد: خوانش تاریخ اگر صرفا به نقالی آن فروکاسته شود به ذکر مجموعهای از حوادث مرتبط با فرادستان یعنی حاکمان تبدیل میشود. تاریخی که در آن نقش مردم، فرودستان و فاعلیت آنها نادیده انگاشته شده است. این در حالی است که نقادی تاریخ به معنای نگاه جامعه شناختی به رویدادهای گذشته با هدف کشف منطق حاکم بر دورههای تاریخی و آشناییزدایی از آنها (کشف نظم در بینظمیها، و قاعده در استثناها) میباشد. این نگاه به تاریخ از آنجا که آگاهیدهنده و رهاییبخش بوده و قادر است که خواندن تاریخ را به زندگی روزمره پیوند زده و برای مسیر آینده کنشهای جمعی چشماندازهای امیدبخش ترسیم کند چندان برای برخی از حکومتها مطلوب نمیباشد.
@solati_mehran
#تاریخ
#حکومت
#فاتحان
👍26❤6👎1
🔹 چرا نظام حکمرانی کشور ناکارآمد است؟
@solati_mehran
✍ مهران صولتی
✅ برخی از صاحبنظران یکی از نارساییهای عمده در نظام حکمرانی مملکت را فقدان نگاه سیستمی به مولفههای نقشآفرین در مدیریت کشور میدانند. به عبارت دیگر ایشان معتقدند که نگاه سیاستگذاران به تحولات کشور بیش از اندازه بخشی، جزئینگرانه و فاقد توجه به کلیت امور است. نگرشی که موجب موازیسازی، بیبرنامهگی و ناهماهنگی در هدایت کشور به سوی توسعه شده است.
✅ در نگاه سیستمی جامعه به مثابه نظامی تصور میشود که از خردهنظامهای سیاست، اقتصاد، فرهنگ و خانواده تشکیل شده است. همچنین میان این عرصهها نوعی ارتباط دو سویه و متقابل وجود دارد که برای هر دو طرف ضروری و برای کلیت سیستم کارکردی میباشد. نظامی از کارآمدی برخوردار است که این روابط متقابل به نفع یکی از خردهنظام ها یکطرفه و از پویایی لازم تهی نشده باشد.
✅ اکنون اگر به طور مثال روابط میان عرصههای سیاست و فرهنگ را در نظر بگیریم روشن است که منطق سیاست عبارت از قدرت و منطق فرهنگ عبارت از گفتوگو میباشد. حال اگر سیاست بکوشد تا منطق خود را بر فرهنگ تحمیل کرده و در عرصههای فرهنگی از ابزارهای سرهنگی استفاده کند در کلیت روابط سیستم و کارآمدی آن مشکل ایجاد میشود.
✅ سیاستگذاران نظام سیاسی ایران اما به دلیل ابتلا به عارضه اراده گرایی برای کلیت سیستم و خرده نظامهای آن پویایی کارکردی قائل نبوده و بیشتر نگاهی شخصیتانگار (personification) به آن دارند. در این نگرش سیستم مانند انسان واجد اراده است و باید متناسب با ایدئولوژی حاکم تصمیم بگیرد.
✅ بر این اساس نظام سیاسی ایدئولوژیک خود را محق میداند که بیاعتنا به منطق ذاتی عرصههای اقتصاد، فرهنگ و خانواده در آنها مداخله کند. دخالتی که نه تنها باعث بهبود امور و کیفیت بخشی به کارکرد این خردهنظام ها نمیشود بلکه کلیت سیستم را دچار بحران میکند.
✅ اقتصاد دستوری به معنای قیمتگذاری برای کالاها، تعیین سبک زندگی شهروندان و مداخله در عرصه پوشش، سانسور در حوزه کتاب، سینما و مطبوعات، سفارشی کردن عرصه فرهنگ و هنر، هدایت دستوری دانشگاه برای اسلامی شدن و تجاریسازی از نمونههای این پدیده به شمار میرود.
✅ همچنین پمپاژ تبلیغات ایدئولوژیک در مدارس بیاعتنا به خواستها و علایق کودکان و نوجوانان، نقض مکرر حقوق شهروندی و بیتوجهی به حق انتخاب آزادانه افراد، مداخله در حریم خصوصی خانوادهها از نوع موسیقی و برگزاری مهمانی گرفته تا نقض کنترل جمعیت و تشویق به فرزندآوری هم ازدیگر مصادیق این تجربه محسوب میشود.
🔹 نکته پایانی: تا زمانی که نظام حکمرانی کشور به این عقلانیت دست نیابد که باید به استقلال نهادها احترام گذاشته و از مداخله سیاسی در آنها اجتناب نماید نمیتوان نسبت به ایجاد کارآمدی در سیستم امیدوار بود. اتلاف منابع، سقوط سرمایه اجتماعی، بیاعتمادی عمومی و نارضایتی همگانی هم از دیگر نتایج این ناکارآمدی مزمن در همه این سالها بوده است.
@solati_mehran
#نگاه_سیستمی
#نظام_سیاسی
@solati_mehran
✍ مهران صولتی
✅ برخی از صاحبنظران یکی از نارساییهای عمده در نظام حکمرانی مملکت را فقدان نگاه سیستمی به مولفههای نقشآفرین در مدیریت کشور میدانند. به عبارت دیگر ایشان معتقدند که نگاه سیاستگذاران به تحولات کشور بیش از اندازه بخشی، جزئینگرانه و فاقد توجه به کلیت امور است. نگرشی که موجب موازیسازی، بیبرنامهگی و ناهماهنگی در هدایت کشور به سوی توسعه شده است.
✅ در نگاه سیستمی جامعه به مثابه نظامی تصور میشود که از خردهنظامهای سیاست، اقتصاد، فرهنگ و خانواده تشکیل شده است. همچنین میان این عرصهها نوعی ارتباط دو سویه و متقابل وجود دارد که برای هر دو طرف ضروری و برای کلیت سیستم کارکردی میباشد. نظامی از کارآمدی برخوردار است که این روابط متقابل به نفع یکی از خردهنظام ها یکطرفه و از پویایی لازم تهی نشده باشد.
✅ اکنون اگر به طور مثال روابط میان عرصههای سیاست و فرهنگ را در نظر بگیریم روشن است که منطق سیاست عبارت از قدرت و منطق فرهنگ عبارت از گفتوگو میباشد. حال اگر سیاست بکوشد تا منطق خود را بر فرهنگ تحمیل کرده و در عرصههای فرهنگی از ابزارهای سرهنگی استفاده کند در کلیت روابط سیستم و کارآمدی آن مشکل ایجاد میشود.
✅ سیاستگذاران نظام سیاسی ایران اما به دلیل ابتلا به عارضه اراده گرایی برای کلیت سیستم و خرده نظامهای آن پویایی کارکردی قائل نبوده و بیشتر نگاهی شخصیتانگار (personification) به آن دارند. در این نگرش سیستم مانند انسان واجد اراده است و باید متناسب با ایدئولوژی حاکم تصمیم بگیرد.
✅ بر این اساس نظام سیاسی ایدئولوژیک خود را محق میداند که بیاعتنا به منطق ذاتی عرصههای اقتصاد، فرهنگ و خانواده در آنها مداخله کند. دخالتی که نه تنها باعث بهبود امور و کیفیت بخشی به کارکرد این خردهنظام ها نمیشود بلکه کلیت سیستم را دچار بحران میکند.
✅ اقتصاد دستوری به معنای قیمتگذاری برای کالاها، تعیین سبک زندگی شهروندان و مداخله در عرصه پوشش، سانسور در حوزه کتاب، سینما و مطبوعات، سفارشی کردن عرصه فرهنگ و هنر، هدایت دستوری دانشگاه برای اسلامی شدن و تجاریسازی از نمونههای این پدیده به شمار میرود.
✅ همچنین پمپاژ تبلیغات ایدئولوژیک در مدارس بیاعتنا به خواستها و علایق کودکان و نوجوانان، نقض مکرر حقوق شهروندی و بیتوجهی به حق انتخاب آزادانه افراد، مداخله در حریم خصوصی خانوادهها از نوع موسیقی و برگزاری مهمانی گرفته تا نقض کنترل جمعیت و تشویق به فرزندآوری هم ازدیگر مصادیق این تجربه محسوب میشود.
🔹 نکته پایانی: تا زمانی که نظام حکمرانی کشور به این عقلانیت دست نیابد که باید به استقلال نهادها احترام گذاشته و از مداخله سیاسی در آنها اجتناب نماید نمیتوان نسبت به ایجاد کارآمدی در سیستم امیدوار بود. اتلاف منابع، سقوط سرمایه اجتماعی، بیاعتمادی عمومی و نارضایتی همگانی هم از دیگر نتایج این ناکارآمدی مزمن در همه این سالها بوده است.
@solati_mehran
#نگاه_سیستمی
#نظام_سیاسی
👍29❤5👎1
Audio
مدرسه؛
روایتهای قدرت و مقاومت!
🔹 مهران صولتی در این سخنرانی با مقایسه دو رویکرد وبر و فوکو به مقوله قدرت به بیان روایتهای قدرت و مقاومت در مدارس ایران امروز میپردازد:
🔸 روایتهای قدرت: ایدئولوژی اسلامی/فضاهای مولد نابرابری و اقتدار/ غیریت سازی در کتابهای درسی/ تمرکزگرایی سازمانی/ گزینش ایدئولوژیک در دانشگاه فرهنگیان/ برنامههای پرورشی شعارزده و مناسکی/ کنکوریزه شدن زندگی دانشآموزان
🔸 روایتهای مقاومت: برنامه درسی پنهان/ شبکههای اجتماعی مجازی/ پوشش اختیاری/ عدم همدلی معلمان با کتابهای درسی/ ناسازگاری میان روایتها با واقعیتها/ ویژگیهای نسل z
🔸 وضعیت امروز مدارس
🔸 چشمانداز آینده مدارس
زمان فایل: ۳۷ دقیقه
هفتم آبان ۱۴۰۴
محفل اندیشه و فلسفه نوین
@solati_mehran
#مدارس
#قدرت
#مقاومت
روایتهای قدرت و مقاومت!
🔹 مهران صولتی در این سخنرانی با مقایسه دو رویکرد وبر و فوکو به مقوله قدرت به بیان روایتهای قدرت و مقاومت در مدارس ایران امروز میپردازد:
🔸 روایتهای قدرت: ایدئولوژی اسلامی/فضاهای مولد نابرابری و اقتدار/ غیریت سازی در کتابهای درسی/ تمرکزگرایی سازمانی/ گزینش ایدئولوژیک در دانشگاه فرهنگیان/ برنامههای پرورشی شعارزده و مناسکی/ کنکوریزه شدن زندگی دانشآموزان
🔸 روایتهای مقاومت: برنامه درسی پنهان/ شبکههای اجتماعی مجازی/ پوشش اختیاری/ عدم همدلی معلمان با کتابهای درسی/ ناسازگاری میان روایتها با واقعیتها/ ویژگیهای نسل z
🔸 وضعیت امروز مدارس
🔸 چشمانداز آینده مدارس
زمان فایل: ۳۷ دقیقه
هفتم آبان ۱۴۰۴
محفل اندیشه و فلسفه نوین
@solati_mehran
#مدارس
#قدرت
#مقاومت
❤8👍3👎1
Forwarded from انجمن جامعه شناسی ایران
ابراز نگرانی نسبت به خبر احضار و بازداشت برخی جامعهشناسان
در شرایطی که جامعه ایران با دشواریهای متعدد اقتصادی، اجتماعی و نیز تهدیدهای بیرونی مواجه است، انتشار اخباری مبنی بر احضار یا بازداشت شماری از جامعهشناسان و پژوهشگران حوزه علوم اجتماعی، مایه نگرانی عمیق جامعه علمی کشور است.
علوم اجتماعی در همه جوامع بهمثابه وجدان نقاد جامعه و یاریگر سیاستگذاران در درک واقعیتهای پیچیده اجتماعی عمل میکند. تضعیف امنیت حرفهای و روانیِ پژوهشگران این حوزه نه تنها به زیان جامعه علمی، بلکه به زیان کل جامعه است که بیش از هر زمان دیگر به تحلیلهای واقعبینانه و سیاستهای مبتنی بر دانش نیاز دارد.
انجمن جامعهشناسی ایران با ابراز نگرانی از این رویدادها، بر ضرورت حفظ امنیت، آرامش و آزادی اندیشه و بیان برای اعضای جامعه علمی کشور تأکید میکند و امید دارد مسئولان امر، با درایت و تدبیر، شرایطی را فراهم آورند که ضمن آزادی سریع این پژوهشگران و محققان، اهالی علم بتوانند در فضایی امن و به دور از اضطراب، به رسالت علمی و اجتماعی خود در خدمت به کشور ادامه دهند.
هیاتمدیره انجمن جامعهشناسیایران
در شرایطی که جامعه ایران با دشواریهای متعدد اقتصادی، اجتماعی و نیز تهدیدهای بیرونی مواجه است، انتشار اخباری مبنی بر احضار یا بازداشت شماری از جامعهشناسان و پژوهشگران حوزه علوم اجتماعی، مایه نگرانی عمیق جامعه علمی کشور است.
علوم اجتماعی در همه جوامع بهمثابه وجدان نقاد جامعه و یاریگر سیاستگذاران در درک واقعیتهای پیچیده اجتماعی عمل میکند. تضعیف امنیت حرفهای و روانیِ پژوهشگران این حوزه نه تنها به زیان جامعه علمی، بلکه به زیان کل جامعه است که بیش از هر زمان دیگر به تحلیلهای واقعبینانه و سیاستهای مبتنی بر دانش نیاز دارد.
انجمن جامعهشناسی ایران با ابراز نگرانی از این رویدادها، بر ضرورت حفظ امنیت، آرامش و آزادی اندیشه و بیان برای اعضای جامعه علمی کشور تأکید میکند و امید دارد مسئولان امر، با درایت و تدبیر، شرایطی را فراهم آورند که ضمن آزادی سریع این پژوهشگران و محققان، اهالی علم بتوانند در فضایی امن و به دور از اضطراب، به رسالت علمی و اجتماعی خود در خدمت به کشور ادامه دهند.
هیاتمدیره انجمن جامعهشناسیایران
👍37❤7👎1
🔹 آیا تغییر قانون اساسی راهکار عبور از بحرانهای کنونی است؟
@solati_mehran
✍ مهران صولتی
ایده تغییر قانون اساسی اگرچه عمری به درازای انقلاب اسلامی دارد ولی در زمانههایی که انسداد سیاسی اوج گرفته، از اقبال بیشتری نزد کنشگران سیاسی برخوردار شده است، اینکه تا قانون اساسی موجود دچار دگرگونی بنیادی نشود نمی توان نسبت به آیندهی ایران امیدوار بود. اما آیا تغییر قانون اساسی موجود راهکار اصلی خروج از بحرانهای کنونی است؟ چند نکته در اینباره شایان ذکر است:
✅ اگرچه قانون اساسی مهمترین سند تنظیم روابط میان جامعه و حکومت محسوب میشود ولی واقعیت ایناست که در شرایط فقدان حاکمیت قانون در ایران از این سند هم کار چندانی ساخته نیست، اگرچه ممکن است این قانون در مقطعی هم با بالاترین اقبال مردمی روبرو شده باشد.
✅ قانون اساسی همچنین بازتاب توازن قوای سیاسی میان حکومت و جامعه است. شاید بههمین دلیل است که قانون اساسی در بریتانیا بهرغم مکتوب نبودن و به دلیل اتکا بر سنتهای مدنی و دموکراتیک آن سرزمین کارایی بیشتری دارد.
✅ جامعه از دو نظام حقیقی و حقوقی تشکیل شده است. نظام حقیقی همان وضعیت نیروهای سیاسی- اجتماعی موجود، و نظام حقوقی عبارت از قوانین حاکم بر آن است. روشن است که قانون اساسی باید مبتنی بر روابط و واقعیتهای جامعه یعنی همان نظام حقیقی باشد.
✅ به رسمیت شناختن حقوق انسانها مقدمه وضع قوانین است. قانونی که باید پاسدار حقوق متقابل شهروندان و تنظیم کننده روابط جامعه- حکومت باشد. در ایران اما قوانین بیشتر در نقش پوششی برای مداخلات روزافزون حکومت ظاهر شدهاند.
✅ تا زمانی که توازن قوای سیاسی به معنای تحقق معادلهی؛ (دولت قوی- جامعه قوی) شکل نگیرد و جامعه نتواند حکومت را شفاف و پاسخگو کند تغییر قانون اساسی نخواهد توانست وضعیت بهتری را رقم زند. شاید بتوان گفت در چنین حالتی صرفا اقتدارگرایی بازتولید میشود.
✅ جامعه قوی نیز از رهگذر سازمانیافتگی و تشکلیابی شهروندان در نهادهای مدنی از جمله احزاب، سازمانهای مردمنهاد و اتحادیههای صنفی قابل حصول است. جامعهای که حکومت نتواند آنرا به تودهای مومآسا برای تداوم بقای خود تبدیل کند.
✅ جنبشهای اعتراضی سالیان اخیر بیش از مطالبه تغییر انقلابی به معنای دگرگونی ناگهانی در ساختار سیاسی نیازمند تاکید بر حقوق بنیادین شهروندان همچون آزادی، برابری، رفاه، دموکراسی، و توسعهیافتگی هستند. تنها در سایه تاکید بر چنین آرمانهایی است که میتوان فردای بهتری برای ایران متصور بود.
@solati_mehran
#قانون_اساسی
#حاکمیت_قانون
@solati_mehran
✍ مهران صولتی
ایده تغییر قانون اساسی اگرچه عمری به درازای انقلاب اسلامی دارد ولی در زمانههایی که انسداد سیاسی اوج گرفته، از اقبال بیشتری نزد کنشگران سیاسی برخوردار شده است، اینکه تا قانون اساسی موجود دچار دگرگونی بنیادی نشود نمی توان نسبت به آیندهی ایران امیدوار بود. اما آیا تغییر قانون اساسی موجود راهکار اصلی خروج از بحرانهای کنونی است؟ چند نکته در اینباره شایان ذکر است:
✅ اگرچه قانون اساسی مهمترین سند تنظیم روابط میان جامعه و حکومت محسوب میشود ولی واقعیت ایناست که در شرایط فقدان حاکمیت قانون در ایران از این سند هم کار چندانی ساخته نیست، اگرچه ممکن است این قانون در مقطعی هم با بالاترین اقبال مردمی روبرو شده باشد.
✅ قانون اساسی همچنین بازتاب توازن قوای سیاسی میان حکومت و جامعه است. شاید بههمین دلیل است که قانون اساسی در بریتانیا بهرغم مکتوب نبودن و به دلیل اتکا بر سنتهای مدنی و دموکراتیک آن سرزمین کارایی بیشتری دارد.
✅ جامعه از دو نظام حقیقی و حقوقی تشکیل شده است. نظام حقیقی همان وضعیت نیروهای سیاسی- اجتماعی موجود، و نظام حقوقی عبارت از قوانین حاکم بر آن است. روشن است که قانون اساسی باید مبتنی بر روابط و واقعیتهای جامعه یعنی همان نظام حقیقی باشد.
✅ به رسمیت شناختن حقوق انسانها مقدمه وضع قوانین است. قانونی که باید پاسدار حقوق متقابل شهروندان و تنظیم کننده روابط جامعه- حکومت باشد. در ایران اما قوانین بیشتر در نقش پوششی برای مداخلات روزافزون حکومت ظاهر شدهاند.
✅ تا زمانی که توازن قوای سیاسی به معنای تحقق معادلهی؛ (دولت قوی- جامعه قوی) شکل نگیرد و جامعه نتواند حکومت را شفاف و پاسخگو کند تغییر قانون اساسی نخواهد توانست وضعیت بهتری را رقم زند. شاید بتوان گفت در چنین حالتی صرفا اقتدارگرایی بازتولید میشود.
✅ جامعه قوی نیز از رهگذر سازمانیافتگی و تشکلیابی شهروندان در نهادهای مدنی از جمله احزاب، سازمانهای مردمنهاد و اتحادیههای صنفی قابل حصول است. جامعهای که حکومت نتواند آنرا به تودهای مومآسا برای تداوم بقای خود تبدیل کند.
✅ جنبشهای اعتراضی سالیان اخیر بیش از مطالبه تغییر انقلابی به معنای دگرگونی ناگهانی در ساختار سیاسی نیازمند تاکید بر حقوق بنیادین شهروندان همچون آزادی، برابری، رفاه، دموکراسی، و توسعهیافتگی هستند. تنها در سایه تاکید بر چنین آرمانهایی است که میتوان فردای بهتری برای ایران متصور بود.
@solati_mehran
#قانون_اساسی
#حاکمیت_قانون
👍31❤3👎3
🔹 علل هفتگانه عقبماندگی ایران!
(بخش یک از دو)
@solati_mehran
✍ مهران صولتی
با گذشت بیش از دو سده از نخستین رویارویی نخبگان ایرانی با واقعیت عقبماندگی ایران، که معطوف به بیان خودآگاهانه عباس میرزا پس از شکست از روسیه در دوران فتحعلی شاه بود به نظر میرسد که ایرانیان همچنان در دستیابی به حداقلهای قابل قبولی از توسعهیافتگی عاجز ماندهاند. با وجود کشف و بهرهبرداری از منابع سرشار نفت و گاز در کنار وجود جمعیتی جوان و تحصیلکرده اینک پرسش از دلایل عقبماندگی ایران ابعادی مهمتر نیز یافته است. اینکه چگونه ممکن است در مدتی کوتاهتر از این بسیاری از کشورهای شرق آسیا در عین فقر منابع و سرمایههای طبیعی به توسعه دست یابند ولی ما همچنان در هزارتوی پیشرفت سردرگم مانده باشیم؟! در هر صورت پس از درخشیدن نخستین بارقههای خودآگاهی ایرانیان نسبت به عقبماندگی این سرزمین از همتایان غربی و شرقیاش مجموعهای از تحقیقات و پژوهشها پیرامون علل و دلایل این رویداد ناگوار صورت پذیرفت که ادبیاتی غنی را در زمینه توسعه و چرایی توسعهنیافتگی ایران پدید آورد. در ادامه میکوشم تا از هفت علتی سخن به میان آورم که به نظر میرسد نقش مهمتری در عقبماندگی تاریخی ایران طی دویست سال گذشته داشته اند:
✅ استبداد ایرانی: نخستین و پربسامدترین علتی که برای تبیین عقبماندگی ایران در پژوهشهای تاریخی- اجتماعی ذکر میشود عبارت از مفهوم استبداد ایرانی میباشد. استبدادی که فرد و جامعه را در مقابل اراده پیش بینیناپذیر سلطان ناچیز تلقیکرده و از پادشاه، تصویر انسانی به غایت توانمند و غیر پاسخگو ارائه میدهد. البته روشن است که مفهوم خودکامهگی ساخته و پرداخته دو قرن اخیر است و پیش از آن کمتر کسی در حقانیت پادشاهانی که آنها را ظل الله فیالارض دانسته و حتی ایشان را به صفت، عادل میشناختند تردیدی روا میداشت. استبداد ایرانی به درختی شباهت داشت که پرورشگاه آفات بسیار بود؛ ریاکاری، دروغگویی، چاپلوسی، نخبهستیزی و پخمهپروری فقط بخشی از این پیامدهای فرهنگی بود که تا عصرها و نسلها ادامه مییافت. جامعه کوتاهمدت دستاورد دیگر استبداد ایرانی بود. همه امور فاقد قطعیت بودند و برنامهریزی بلندمدت برای توسعهیافتگی دچار امتناع بود. امور زودگذر بود و نوعی ابنالوقتی و فرصتطلبی را به جامعه القاء میکرد و نهایتا فساد در آن سیستم روز به روز فراگیرتر میشد.
✅ فقدان سنتدموکراتیک: امروزه دیگر همگان اذعان دارند که میان دموکراسی و توسعهیافتگی پیوندی وثیق برقرار است. بدون دموکراسی، از توازن قدرت، فردگرایی، حقوق بشر، عدالت، و قدبرافراشتن جامعه در مقابل هجوم و هیمنه دولت خبری نیست. اما آنچه ما در ایران شاهد بودهایم عبارت از فقدان یک سنتدموکراتیک تاریخی میباشد. در حقیقت بخش مهمی از تاریخ این مرز و بوم تاریخ شاهان و رویتناپذیری مردم بوده است. فقدانی که با تبدیل نشدن قانون به تنها مرجع تنظیم رابطه حکومت با شهروندان، موجبات قدرت گرفتن بیسابقه حکومت در قبال جامعه را فراهم آورد. از آن پس بود که شکافی ژرف میان دولت- ملت شکل گرفت که به بیگانهگی میان دو طرف انجامید. بعد از آن بود که حاکمان یکسره میل به سرکوب مردم را در وجودشان تقویت میکردند و مردم نیز شعله امید به سرنگونی حاکمان را در عمق جانشان فروزان نگه میداشتند.
✅ نقش پیرامونی در نظام جهانی: شوربختانه باید گفت که ایران همواره نقشی پیرامونی در نظام مبتنی بر سرمایهداری جهانی داشته است. ایران از اواخر دوره صفویه وارد چنین معادله نابرابری شد و در دوره قاجار و پهلوی با اوج پیامدهای ناگوار آن مواجه گردید. پیرامونیبودن مطابق نظریه والرشتاین ایجاب میکرد که کشورهای پیرامونی به مبداء تامین مواد خام یا بازار مصرف کالاهای کشورهای مرکز تبدیل شوند. هم.چنین کشورهای پیرامونی از آنجا که از مناسبات نابرابر اقتصادی جهان تاثیر میپذیرند میکوشند تا به سرعت عقبماندگی خود را از طریق واردات تکنولوژیهای کشورهای پیشرفته تامین نموده و سریعا به توسعه دست یابند، در حالیکه توسعه بیش از همه روندی درونزا و مبتنی بر نوعی تمایزیافتگی نهادی میباشد. هم چنین پیرامونیبودن تداوم حاکمیتهای اقتدارگرا را توجیه میکند که درصدد راهبری کشور به سوی پیشرفت در کوتاهترین زمان ممکن هستند.
(بخش یک از دو)
@solati_mehran
✍ مهران صولتی
با گذشت بیش از دو سده از نخستین رویارویی نخبگان ایرانی با واقعیت عقبماندگی ایران، که معطوف به بیان خودآگاهانه عباس میرزا پس از شکست از روسیه در دوران فتحعلی شاه بود به نظر میرسد که ایرانیان همچنان در دستیابی به حداقلهای قابل قبولی از توسعهیافتگی عاجز ماندهاند. با وجود کشف و بهرهبرداری از منابع سرشار نفت و گاز در کنار وجود جمعیتی جوان و تحصیلکرده اینک پرسش از دلایل عقبماندگی ایران ابعادی مهمتر نیز یافته است. اینکه چگونه ممکن است در مدتی کوتاهتر از این بسیاری از کشورهای شرق آسیا در عین فقر منابع و سرمایههای طبیعی به توسعه دست یابند ولی ما همچنان در هزارتوی پیشرفت سردرگم مانده باشیم؟! در هر صورت پس از درخشیدن نخستین بارقههای خودآگاهی ایرانیان نسبت به عقبماندگی این سرزمین از همتایان غربی و شرقیاش مجموعهای از تحقیقات و پژوهشها پیرامون علل و دلایل این رویداد ناگوار صورت پذیرفت که ادبیاتی غنی را در زمینه توسعه و چرایی توسعهنیافتگی ایران پدید آورد. در ادامه میکوشم تا از هفت علتی سخن به میان آورم که به نظر میرسد نقش مهمتری در عقبماندگی تاریخی ایران طی دویست سال گذشته داشته اند:
✅ استبداد ایرانی: نخستین و پربسامدترین علتی که برای تبیین عقبماندگی ایران در پژوهشهای تاریخی- اجتماعی ذکر میشود عبارت از مفهوم استبداد ایرانی میباشد. استبدادی که فرد و جامعه را در مقابل اراده پیش بینیناپذیر سلطان ناچیز تلقیکرده و از پادشاه، تصویر انسانی به غایت توانمند و غیر پاسخگو ارائه میدهد. البته روشن است که مفهوم خودکامهگی ساخته و پرداخته دو قرن اخیر است و پیش از آن کمتر کسی در حقانیت پادشاهانی که آنها را ظل الله فیالارض دانسته و حتی ایشان را به صفت، عادل میشناختند تردیدی روا میداشت. استبداد ایرانی به درختی شباهت داشت که پرورشگاه آفات بسیار بود؛ ریاکاری، دروغگویی، چاپلوسی، نخبهستیزی و پخمهپروری فقط بخشی از این پیامدهای فرهنگی بود که تا عصرها و نسلها ادامه مییافت. جامعه کوتاهمدت دستاورد دیگر استبداد ایرانی بود. همه امور فاقد قطعیت بودند و برنامهریزی بلندمدت برای توسعهیافتگی دچار امتناع بود. امور زودگذر بود و نوعی ابنالوقتی و فرصتطلبی را به جامعه القاء میکرد و نهایتا فساد در آن سیستم روز به روز فراگیرتر میشد.
✅ فقدان سنتدموکراتیک: امروزه دیگر همگان اذعان دارند که میان دموکراسی و توسعهیافتگی پیوندی وثیق برقرار است. بدون دموکراسی، از توازن قدرت، فردگرایی، حقوق بشر، عدالت، و قدبرافراشتن جامعه در مقابل هجوم و هیمنه دولت خبری نیست. اما آنچه ما در ایران شاهد بودهایم عبارت از فقدان یک سنتدموکراتیک تاریخی میباشد. در حقیقت بخش مهمی از تاریخ این مرز و بوم تاریخ شاهان و رویتناپذیری مردم بوده است. فقدانی که با تبدیل نشدن قانون به تنها مرجع تنظیم رابطه حکومت با شهروندان، موجبات قدرت گرفتن بیسابقه حکومت در قبال جامعه را فراهم آورد. از آن پس بود که شکافی ژرف میان دولت- ملت شکل گرفت که به بیگانهگی میان دو طرف انجامید. بعد از آن بود که حاکمان یکسره میل به سرکوب مردم را در وجودشان تقویت میکردند و مردم نیز شعله امید به سرنگونی حاکمان را در عمق جانشان فروزان نگه میداشتند.
✅ نقش پیرامونی در نظام جهانی: شوربختانه باید گفت که ایران همواره نقشی پیرامونی در نظام مبتنی بر سرمایهداری جهانی داشته است. ایران از اواخر دوره صفویه وارد چنین معادله نابرابری شد و در دوره قاجار و پهلوی با اوج پیامدهای ناگوار آن مواجه گردید. پیرامونیبودن مطابق نظریه والرشتاین ایجاب میکرد که کشورهای پیرامونی به مبداء تامین مواد خام یا بازار مصرف کالاهای کشورهای مرکز تبدیل شوند. هم.چنین کشورهای پیرامونی از آنجا که از مناسبات نابرابر اقتصادی جهان تاثیر میپذیرند میکوشند تا به سرعت عقبماندگی خود را از طریق واردات تکنولوژیهای کشورهای پیشرفته تامین نموده و سریعا به توسعه دست یابند، در حالیکه توسعه بیش از همه روندی درونزا و مبتنی بر نوعی تمایزیافتگی نهادی میباشد. هم چنین پیرامونیبودن تداوم حاکمیتهای اقتدارگرا را توجیه میکند که درصدد راهبری کشور به سوی پیشرفت در کوتاهترین زمان ممکن هستند.
❤17👎2
(بخش دو از دو)
✍ مهران صولتی
✅ تماس با لایههای سختافزاری توسعه: در طول دو سده گذشته ایرانیان بیش از آنکه با اندیشههای غربیان در ارتباط باشند با دستاوردهای سخت افزاری و تکنولوژیک غرب مرتبط بودند. روندی که البته از شکست سپاهیان ایران در چالدران آغاز و با شکست از روسیه تداوم یافت. آشنایی با لایههای سختافزاری توسعه از آنرو اتفاق افتاد که نخستین دلیل عقبماندگی ایران و خودآگاهی متعاقب آن در میدان جنگی رقم خورد که متاثر از نابرابری شگرف تسلیحاتی در دو سوی میدان بود. از آن پس بود که ایرانیان همواره در نقش واردکننده تکنولوژی ظاهر شده و مدرنیزاسیون را بر مدرنیته اولویت بخشیدند. پیامد کار هم شکلگیری نوعی تاخر و حتی تعارضفرهنگی بود. به عبارت دیگر از آنجا که فرهنگ مدرنیته در اعماق این سرزمین جوانه نزده بود وارد کردن تکنولوژی نه تنها ما را به کامیابی نرساند بلکه بیش از پیش بر دامنه آشفتگیها و اسکیزوفرنی فرهنگی ما افزود و ایرانیان را تلخکامتر از گذشته به حال خود رها کرد.
✅ نقش حاشیهای علوم انسانی: علوم انسانی زبان دنیای مدرن محسوب میشوند لذا آشنایی عمیق با این علوم میتواند به ارتباطی موثر، فعال، و سازنده با جهان امروز بینجامد. متاسفانه از همان روزی که نوعی خودآگاهی در میان نخبگان ایرانی نسبت به عقبماندگی کشور اتفاق افتاد ما بیشتر شاهد توجه به آموزش علوم پایه و مهندسی بودهایم تا علوم انسانی. در سالهای بعد از انقلاب اسلامی هم به دلیل چیرگی نوعی رویکرد غربستیزانه در سطوح فوقانی قدرت و بهجای پرداختن عالمانه به علوم انسانی نوعی بدبینی را نسبت به آنها پراکندیم و حتی کوشیدیم تا نسخهای بدلی از آن به نام علوم انسانیاسلامی عرضه نماییم. البته نتیجه پیشاپیش مشخص بود. اتلاف منابع و سرمایهها، برتری علوم مهندسی بر علوم انسانی که اکنون غربی نامیده میشدند، و در نهایت دور ماندن از تعامل موثر با جهان در راستای دستیابی سریعتر به توسعهای که در آن سهم سه فرهنگ ایرانی، اسلامی، و مدرن به اندازه کافی ادا شده باشد.
✅ قرار گرفتن در معرض گفتمان چپ: در دوران پس از جنگ جهانی دوم که چپگرایی سکه رایج بازار سیاست جهان بود منطقه خاورمیانه نیز به نحو شگفتانگیزی هژمونی این گفتمان را تجربه میکرد. داعیه تفسیر علمی جهان در کنار نوید ساختن جهانی نو و انسانی تراز نوین فضایی را ایجاد کرده بود که همگی سرمایه داری را دشمن درجه یک خود قلمداد میکردند. در حقیقت مبارزه با امپریالیسم آمریکا به نوعی پرستیژ تبدیل شده بود. سیطره گفتمان چپ در ایران از آنرو در عقبماندگی ما سهیم بود که بهجای دادن نقش متوازن به عوامل داخلی و خارجی، چشمان ما را یکسره بر علل داخلی بست و چشماندازی جهانی را پیشرویمان ترسیم کرد. کماقبالی دیگر این بود که بهجای مارکسیسم غربی و انسانی ما شاهد میزبانی عقب ماندهترین خوانش ممکن ازمارکسیسم در کشور بودیم. کلیشهای نخنما که به ما آموخت هدف وسیله را توجیه می کند! یا اینکه باید همواره توطئهاندیشانه و با دلی پرکینه به سرمایهداری و غرب نگریست. چیرگی گفتمان چپ اگرچه توانست در شکلگیری نهضتهای رهاییبخش در جهان سوم موثر باشد ولی از آنجا که صورت مساله توسعه در ایران را واژگونه ساخت بر عقبماندگی ما بیش از پیش افزود.
✅ فقدان گفتوگو میان سنت و مدرنیته: برخلاف بسیاری از نمونههای موفق توسعه در جهان که جلوهای از رویش مدرنیته از بطن سنت بودند، ایران در دو سده اخیر شاهد تقابل پر هزینهای میان این دو بوده است. اینکه یا دولت های شبه مدرنی کوشیده اند تا مدرنیزاسیون را بر ویرانههای سنت بنا کنند و یا حکومت ضدمدرنی سعی کرده تا مدرنیته را به نفع سنتی انقلابی شده مصادره نماید. پرواضح است که هر دو تلاش چون فاقد عزمی برای شکلدهی به یک گفتوگوی سازنده میان سنت و مدرنیته بودند ما را به قهقرا بردند. عقبماندگی ناشی از نزاع تاریخی میان ایندو مولفه آثار زیانباری از خود به جا گذاشت از آنرو که جامعه و شخصیت ما را چندپاره ساخت. پارههایی که نه تنها نمیتوانستند به رشد شخصیت و توسعه بینجامند بلکه ما را همواره بر سر انتخاب ناگزیر میان سنت و مدرنیته سرگردان به حال خود رها میکردند. سنت پشتوانه حکومتی یافته و با اجبار به جامعه تحمیل میشود و مدرنیته اگرچه به ظاهر از جامعه و سیاست رانده میشود ولی عملا تا پستوهای خانههای ایرانیان راه یافته و در تار و پود زندگی فردی و جمعی ما ریشه دوانده است. نتیجه این تعارض لاینحل هم البته تشدید عقبماندگی کشور بوده است.
@solati_mehran
#توسعه
#عقب_ماندگی
✍ مهران صولتی
✅ تماس با لایههای سختافزاری توسعه: در طول دو سده گذشته ایرانیان بیش از آنکه با اندیشههای غربیان در ارتباط باشند با دستاوردهای سخت افزاری و تکنولوژیک غرب مرتبط بودند. روندی که البته از شکست سپاهیان ایران در چالدران آغاز و با شکست از روسیه تداوم یافت. آشنایی با لایههای سختافزاری توسعه از آنرو اتفاق افتاد که نخستین دلیل عقبماندگی ایران و خودآگاهی متعاقب آن در میدان جنگی رقم خورد که متاثر از نابرابری شگرف تسلیحاتی در دو سوی میدان بود. از آن پس بود که ایرانیان همواره در نقش واردکننده تکنولوژی ظاهر شده و مدرنیزاسیون را بر مدرنیته اولویت بخشیدند. پیامد کار هم شکلگیری نوعی تاخر و حتی تعارضفرهنگی بود. به عبارت دیگر از آنجا که فرهنگ مدرنیته در اعماق این سرزمین جوانه نزده بود وارد کردن تکنولوژی نه تنها ما را به کامیابی نرساند بلکه بیش از پیش بر دامنه آشفتگیها و اسکیزوفرنی فرهنگی ما افزود و ایرانیان را تلخکامتر از گذشته به حال خود رها کرد.
✅ نقش حاشیهای علوم انسانی: علوم انسانی زبان دنیای مدرن محسوب میشوند لذا آشنایی عمیق با این علوم میتواند به ارتباطی موثر، فعال، و سازنده با جهان امروز بینجامد. متاسفانه از همان روزی که نوعی خودآگاهی در میان نخبگان ایرانی نسبت به عقبماندگی کشور اتفاق افتاد ما بیشتر شاهد توجه به آموزش علوم پایه و مهندسی بودهایم تا علوم انسانی. در سالهای بعد از انقلاب اسلامی هم به دلیل چیرگی نوعی رویکرد غربستیزانه در سطوح فوقانی قدرت و بهجای پرداختن عالمانه به علوم انسانی نوعی بدبینی را نسبت به آنها پراکندیم و حتی کوشیدیم تا نسخهای بدلی از آن به نام علوم انسانیاسلامی عرضه نماییم. البته نتیجه پیشاپیش مشخص بود. اتلاف منابع و سرمایهها، برتری علوم مهندسی بر علوم انسانی که اکنون غربی نامیده میشدند، و در نهایت دور ماندن از تعامل موثر با جهان در راستای دستیابی سریعتر به توسعهای که در آن سهم سه فرهنگ ایرانی، اسلامی، و مدرن به اندازه کافی ادا شده باشد.
✅ قرار گرفتن در معرض گفتمان چپ: در دوران پس از جنگ جهانی دوم که چپگرایی سکه رایج بازار سیاست جهان بود منطقه خاورمیانه نیز به نحو شگفتانگیزی هژمونی این گفتمان را تجربه میکرد. داعیه تفسیر علمی جهان در کنار نوید ساختن جهانی نو و انسانی تراز نوین فضایی را ایجاد کرده بود که همگی سرمایه داری را دشمن درجه یک خود قلمداد میکردند. در حقیقت مبارزه با امپریالیسم آمریکا به نوعی پرستیژ تبدیل شده بود. سیطره گفتمان چپ در ایران از آنرو در عقبماندگی ما سهیم بود که بهجای دادن نقش متوازن به عوامل داخلی و خارجی، چشمان ما را یکسره بر علل داخلی بست و چشماندازی جهانی را پیشرویمان ترسیم کرد. کماقبالی دیگر این بود که بهجای مارکسیسم غربی و انسانی ما شاهد میزبانی عقب ماندهترین خوانش ممکن ازمارکسیسم در کشور بودیم. کلیشهای نخنما که به ما آموخت هدف وسیله را توجیه می کند! یا اینکه باید همواره توطئهاندیشانه و با دلی پرکینه به سرمایهداری و غرب نگریست. چیرگی گفتمان چپ اگرچه توانست در شکلگیری نهضتهای رهاییبخش در جهان سوم موثر باشد ولی از آنجا که صورت مساله توسعه در ایران را واژگونه ساخت بر عقبماندگی ما بیش از پیش افزود.
✅ فقدان گفتوگو میان سنت و مدرنیته: برخلاف بسیاری از نمونههای موفق توسعه در جهان که جلوهای از رویش مدرنیته از بطن سنت بودند، ایران در دو سده اخیر شاهد تقابل پر هزینهای میان این دو بوده است. اینکه یا دولت های شبه مدرنی کوشیده اند تا مدرنیزاسیون را بر ویرانههای سنت بنا کنند و یا حکومت ضدمدرنی سعی کرده تا مدرنیته را به نفع سنتی انقلابی شده مصادره نماید. پرواضح است که هر دو تلاش چون فاقد عزمی برای شکلدهی به یک گفتوگوی سازنده میان سنت و مدرنیته بودند ما را به قهقرا بردند. عقبماندگی ناشی از نزاع تاریخی میان ایندو مولفه آثار زیانباری از خود به جا گذاشت از آنرو که جامعه و شخصیت ما را چندپاره ساخت. پارههایی که نه تنها نمیتوانستند به رشد شخصیت و توسعه بینجامند بلکه ما را همواره بر سر انتخاب ناگزیر میان سنت و مدرنیته سرگردان به حال خود رها میکردند. سنت پشتوانه حکومتی یافته و با اجبار به جامعه تحمیل میشود و مدرنیته اگرچه به ظاهر از جامعه و سیاست رانده میشود ولی عملا تا پستوهای خانههای ایرانیان راه یافته و در تار و پود زندگی فردی و جمعی ما ریشه دوانده است. نتیجه این تعارض لاینحل هم البته تشدید عقبماندگی کشور بوده است.
@solati_mehran
#توسعه
#عقب_ماندگی
❤28👍2👎2
🔹 اصولگرایان و اصلاحطلبان چگونه در میدان "خط سفید" بازنده شدند؟
@solati_mehran
✍ مهران صولتی
داستان بهرهگیری از رانت سیمکارتهای سفید و بدون فیلتر موبایل در ایران هر روز ورق میخورد و اکنون روشن شده است که بهجز بهرهگیری اصولگرایان و مسئولان دولتی که نقش مستقیم و غیر مستقیمی در تداوم پدیده فیلترینگ داشتهاند مجموعهای از اصلاحطلبان نیز بر خلاف سایر مردم از این رانت مهم برخوردار شدهاند. بر همین سیاق میتوان غیراخلاقی بودن بهرهگیری از این امکان را نزد این دو گروه سیاسی نشان داد.
از اصولگرایان آغاز میکنیم. علمای اخلاق این دانش را واجد یک اصل طلایی دانستهاند که ادیان نیز بر آن تاکید داشتهاند. اینکه؛ هرچه را برای خود میپسندی برای دیگران نیز بپسند. براین اساس نمیتوان در عین برخورداری از یک موهبت استفاده از آن را از دیگران دریغ کرده و حرام جلوه داد. لذا تمام کسانی که به دلایل عقیدتی یا ایدئولوژیک در مجلس یا شورای عالی فضای مجازی با رفع فیلترینگ مخالف ولی در خفا خود از خط سفید بدون فیلتر بهره جسته اند به نحوی آشکار و بیاغراق مرتکب فعل غیراخلاقی شدهاند.
اما داستان غیراخلاقی تلقی شدن بهرهمندی اصلاحطلبان از این رانت به گونهای دیگر است. این مجموعه همواره کوشیدهاند تا با ملک مشاع قلمداد کردن ایران شعار؛ ایران برای همه ایرانیان را چراغ راهنمای فعالیتهای خود قرار داده و از تداوم تبعیض و نابرابری در تمام عرصههای اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی بیزاری جویند. بر همین اساس توسعه و دموکراسی را بسترساز برخورداری ایرانیان از امکانات اقتصادی و سیاسی در نظر گرفته و تمام قد برای تحقق آن کوشیدهاند. این در حالیاست که رانت خط سفید میتواند ناقض این آرمان باشد.
🔹 نکته پایانی: اگر چه بهرهمندی خبرنگاران و روزنامهنگاران متعلق به جریانهای مختلف سیاسی از سیمکارتهای بدون فیلتر از نظر حرفهای قابل توجیه میباشد (دسترسی سریع به دنیای اطلاعات)، ولی واقعیت ایناست که تشدید نابرابری، محرومیت، و ناکارآمدی در ایران امروز چنان ابعاد خطیری یافته که نمیتوان از ایرانیان انتظار داشت بر بیاعتمادی فزاینده خود از عرصه سیاست کشور غلبه کرده و در کمال آرامش سره را از ناسره جدا نمایند. واقعیتی که نباید بیتفاوت از کنار آن گذشت...
@solati_mehran
#خط_سفید
#اصولگرایان
#اصلاحطلبان
@solati_mehran
✍ مهران صولتی
داستان بهرهگیری از رانت سیمکارتهای سفید و بدون فیلتر موبایل در ایران هر روز ورق میخورد و اکنون روشن شده است که بهجز بهرهگیری اصولگرایان و مسئولان دولتی که نقش مستقیم و غیر مستقیمی در تداوم پدیده فیلترینگ داشتهاند مجموعهای از اصلاحطلبان نیز بر خلاف سایر مردم از این رانت مهم برخوردار شدهاند. بر همین سیاق میتوان غیراخلاقی بودن بهرهگیری از این امکان را نزد این دو گروه سیاسی نشان داد.
از اصولگرایان آغاز میکنیم. علمای اخلاق این دانش را واجد یک اصل طلایی دانستهاند که ادیان نیز بر آن تاکید داشتهاند. اینکه؛ هرچه را برای خود میپسندی برای دیگران نیز بپسند. براین اساس نمیتوان در عین برخورداری از یک موهبت استفاده از آن را از دیگران دریغ کرده و حرام جلوه داد. لذا تمام کسانی که به دلایل عقیدتی یا ایدئولوژیک در مجلس یا شورای عالی فضای مجازی با رفع فیلترینگ مخالف ولی در خفا خود از خط سفید بدون فیلتر بهره جسته اند به نحوی آشکار و بیاغراق مرتکب فعل غیراخلاقی شدهاند.
اما داستان غیراخلاقی تلقی شدن بهرهمندی اصلاحطلبان از این رانت به گونهای دیگر است. این مجموعه همواره کوشیدهاند تا با ملک مشاع قلمداد کردن ایران شعار؛ ایران برای همه ایرانیان را چراغ راهنمای فعالیتهای خود قرار داده و از تداوم تبعیض و نابرابری در تمام عرصههای اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی بیزاری جویند. بر همین اساس توسعه و دموکراسی را بسترساز برخورداری ایرانیان از امکانات اقتصادی و سیاسی در نظر گرفته و تمام قد برای تحقق آن کوشیدهاند. این در حالیاست که رانت خط سفید میتواند ناقض این آرمان باشد.
🔹 نکته پایانی: اگر چه بهرهمندی خبرنگاران و روزنامهنگاران متعلق به جریانهای مختلف سیاسی از سیمکارتهای بدون فیلتر از نظر حرفهای قابل توجیه میباشد (دسترسی سریع به دنیای اطلاعات)، ولی واقعیت ایناست که تشدید نابرابری، محرومیت، و ناکارآمدی در ایران امروز چنان ابعاد خطیری یافته که نمیتوان از ایرانیان انتظار داشت بر بیاعتمادی فزاینده خود از عرصه سیاست کشور غلبه کرده و در کمال آرامش سره را از ناسره جدا نمایند. واقعیتی که نباید بیتفاوت از کنار آن گذشت...
@solati_mehran
#خط_سفید
#اصولگرایان
#اصلاحطلبان
👍32❤10👎5
Forwarded from کانال جامعه شناسی حقوق (HanifNJ)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔻 کنفرانس تخصصی نقد جامعه شناسی ایرانی
| گرامیداشت هفته علوم اجتماعی و یاد دکتر غلامحسین صدیقی
| ۱۲ آذر ۱۴۰۴
▪️سخنان مدیر علمی کنفرانس
➖دکتر عباس نعیمی جورشری
• فایل تصویری
• لینک مجله صوتی کنفرانس
| گرامیداشت هفته علوم اجتماعی و یاد دکتر غلامحسین صدیقی
| ۱۲ آذر ۱۴۰۴
▪️سخنان مدیر علمی کنفرانس
➖دکتر عباس نعیمی جورشری
• فایل تصویری
• لینک مجله صوتی کنفرانس
📍گروه جامعه شناسی حقوق انجمن جامعهشناسی ایران
@sociologyoflaw
👎1
Forwarded from کانال جامعه شناسی حقوق (HanifNJ)
🔻 کنفرانس تخصصی نقد جامعه شناسی ایرانی
▪️گرامیداشت هفته علوم اجتماعی و یاد دکتر غلامحسین صدیقی
🎙مجله صوتی گروه جامعه شناسی حقوق انجمن جامعهشناسی ایران
| چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۴
▪️با حضور:
▫️دکتر سعید معیدفر
🎙لینک دانلود
▫️دکتر سید جواد میری
🎙لینک دانلود
▫️دکتر بیدا میرحسینی
🎙لینک دانلود
▫️دکتر حسن محدثی
🎙لینک دانلود
▫️دکتر فهیمه نظری
🎙لینک دانلود
▫️دکتر حمید عباداللهی
🎙لینک دانلود
▫️دکتر حسین حجت پناه
🎙لینک دانلود
▫️دکتر فریبا نظری
🎙لینک دانلود
▫️دکتر کاوه فرهادی
🎙لینک دانلود
▫️دکتر محمدحسن علایی
🎙لینک دانلود
▫️دکتر مهران صولتی
🎙لینک دانلود
▫️دکتر سمانه سرکشیکیان
🎙لینک دانلود
▫️دکتر منوچهر ثابتی
🎙لینک دانلود
▫️دکتر وحیده موسوی
🎙لینک دانلود
▫️دکتر علی نوری
🎙لینک دانلود
▫️دکتر احمد فعال
🎙لینک دانلود
▫️ دکتر عباس نعیمی جورشری
🎙لینک دانلود
▪️گرامیداشت هفته علوم اجتماعی و یاد دکتر غلامحسین صدیقی
🎙مجله صوتی گروه جامعه شناسی حقوق انجمن جامعهشناسی ایران
| چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۴
◾جامعهشناسی علمی است که بر اساس پرسشگری، تحلیل و نقد بنا شده است. این دانش، همواره ما را دعوت کرده است سازوکارهای آشکار و پنهان زندگی اجتماعی را بررسی کنیم، دور از هر انحصاری. با این حال، هیچ دانشی تا زمانی که خود را در معرض نقد قرار ندهد، کامل نمیشود. جامعهشناسی نیز از این قاعده مستثنا نیست.
جامعهشناسی ایرانی امروز در موقعیتی قرار دارد که نیازمند بازاندیشی دقیق و مسئولانه است. پرسشهای بنیادی ما چنیناند:
آیا علم جامعهشناسی در تحلیل جامعه ایران موفق عمل نموده است؟
مهمترین نقدها بر جامعه شناسی ایرانی چیست؟
در این کنفرانس، گروهی متکثر از پژوهشگران علوم اجتماعی گرد هم آمدهاند تا با رویکردی علمی و انتقادی، به این پرسشها پاسخ دهند. این گفتوگوها نه برای داوری صرف، بلکه برای بازاندیشی و روشنسازی جایگاه جامعهشناسی ایرانی است.
هدف ما ارتقای خرد جمعی، تقویت روح نقادانه و فراهم کردن افقی روشن برای پیشرفت دانش اجتماعی در ایران است. جان کلام، دعوتی است به گفتوگوی مسئولانه و به بازاندیشی علمی، از آنرو که تنها از دل نقد میتوان به دانشی اثرگذار و پایدار دست یافت.
پاینده باد خرد و عشق
➖عباس نعیمی جورشری | مدیر علمی کنفرانس
▪️با حضور:
▫️دکتر سعید معیدفر
🎙لینک دانلود
▫️دکتر سید جواد میری
🎙لینک دانلود
▫️دکتر بیدا میرحسینی
🎙لینک دانلود
▫️دکتر حسن محدثی
🎙لینک دانلود
▫️دکتر فهیمه نظری
🎙لینک دانلود
▫️دکتر حمید عباداللهی
🎙لینک دانلود
▫️دکتر حسین حجت پناه
🎙لینک دانلود
▫️دکتر فریبا نظری
🎙لینک دانلود
▫️دکتر کاوه فرهادی
🎙لینک دانلود
▫️دکتر محمدحسن علایی
🎙لینک دانلود
▫️دکتر مهران صولتی
🎙لینک دانلود
▫️دکتر سمانه سرکشیکیان
🎙لینک دانلود
▫️دکتر منوچهر ثابتی
🎙لینک دانلود
▫️دکتر وحیده موسوی
🎙لینک دانلود
▫️دکتر علی نوری
🎙لینک دانلود
▫️دکتر احمد فعال
🎙لینک دانلود
▫️ دکتر عباس نعیمی جورشری
🎙لینک دانلود
📍گروه جامعه شناسی حقوق انجمن جامعهشناسی ایران
@sociologyoflaw
❤3👍3👎1
Audio
جامعهشناسی در ایران؛
ناتوان و در حاشیه!
🔹 مهران صولتی در این فایل صوتی جامعهشناسی ایرانی را در محورهای زیر مورد نقد میداند:
🔸 بیاعتنایی به تاثیر مناسبات جهانی
🔸 محافظهکاری در نقد نظام سیاسی
🔸 تمرکز جامعهشناسی در تهران
🔸 فقدان طرحی برای همافزایی با حکومت
🔸 عدم حضور در زنجیره سیاست گذاری ملی
🔸 فقدان حضور پارادایمیک در دانشگاهها
🔸 ارتباط اندک با محافل علمی جهان
زمان فایل: ۱۸ دقیقه
📍مجله صوتی گروه جامعه شناسی حقوق انجمن جامعهشناسی ایران
➖۱۲ آذر ۱۴۰۴
@solati_mehran
#جامعه_شناسی
#روز_علوم_اجتماعی
#غلامحسین_صدیقی
ناتوان و در حاشیه!
🔹 مهران صولتی در این فایل صوتی جامعهشناسی ایرانی را در محورهای زیر مورد نقد میداند:
🔸 بیاعتنایی به تاثیر مناسبات جهانی
🔸 محافظهکاری در نقد نظام سیاسی
🔸 تمرکز جامعهشناسی در تهران
🔸 فقدان طرحی برای همافزایی با حکومت
🔸 عدم حضور در زنجیره سیاست گذاری ملی
🔸 فقدان حضور پارادایمیک در دانشگاهها
🔸 ارتباط اندک با محافل علمی جهان
زمان فایل: ۱۸ دقیقه
📍مجله صوتی گروه جامعه شناسی حقوق انجمن جامعهشناسی ایران
➖۱۲ آذر ۱۴۰۴
@solati_mehran
#جامعه_شناسی
#روز_علوم_اجتماعی
#غلامحسین_صدیقی
👍10👎2❤1
🔹 میراث عبدالکریم سروش!
@solati_mehran
✍ مهران صولتی
✅ عبدالکریم سروش فیلسوف و معرفت شناس معاصر ۸۰ ساله شد. بعد از علی شریعتی او را میتوان موثرترین و پرنفوذترین نواندیش دینی در ایران کنونی نام نهاد. فعالیتهای تئوریک و خردورزیهای دیندارانه او در دهههای شصت و هفتاد تاثیری عمیق بر بخش مهمی از جوانان مشتاق آن دوران بر جا نهاد و شعله رو بهخاموشی عقلانیت در فردای انقلاب را همچنان فروزان نگهداشت.
✅ نخستین تجربه مواجهه من با عبدالکریم سروش در مراسم یادمان علی شریعتی در خرداد ۱۳۷۳ رقم خورد. جمعیت کثیری در گرمای اواخر بهار مشهد گرد آمده بودند تا شنونده سخنرانی او در سالن دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی باشند. ازدحام جمعیت به قدری زیاد بود که بیاغراق بسیاری در وضعیت ساندویچ شده ایستادند تا او آمد و حدود دو ساعت سخن گفت، و از تعداد مستمعین بههیچروی کاسته نشد.
✅ قوت کلام سروش که در جایجای سخنرانیاش با اشعار حافظ و مولوی درمیآمیخت به قدری برایم سحرآفرین و الهامبخش بود که از آن پس کوشیدم چون او بگویم و بنویسم. چیزی نگذشت که مشتری پیگیر کتابها و نوارهای او شدم و انتظار برای انتشار شماره جدید مجله کیان به بخش شیرینی از زندگیام تبدیل شد.
✅ فارغ از این احوال سروش توانست آبی از آرامش بر جان ملتهبای که افروخته از آرمانگرایی شریعتی بود بیفشاند و به اضطرابهای بیبنیادم پایان بخشد. سروش به ما آموخت که شجاعت اندیشیدن داشته باشیم و به مرید هیچ مرادی تبدیل نشویم. تاکید او بر خردورزی در عرصه فهم و نقد معارف دینی میراثی ارزشمند بود.
✅ سروش اگر چه با طرح دوگانه ذاتی و عرضی در دین توانست نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت را تعمیق بخشد ولی طرح نظریه بسط تجربه نبوی و در ادامه رویای رسولانه، او را در افکار عمومی جامعهای که هنوز به یک گسست معرفتی با بنیادهای مذهبی خود نائل نیامده بود آسیبپذیر جلوه داد. اقامت ناگزیر او در خارج از کشور به تشویشهای سیاسی اقتدارگرایان علیه او دامن زد.
✅ آن زبان مسحور کننده در سخنرانیها اما در برخورد با مخالفان سروش وجهی مرعوبکننده مییافت. قلمی که صبوری از کف میداد و از نصر و دولتآبادی گرفته تا گلشیفته و داوری را مینواخت. به همان اندازه که درپیچیدن سروش با اقتدارگرایان در دهه هفتاد و هشتاد او را به چهرهای محبوب تبدیل کرده بود عتاب خشمآلود با مخالفان فکری در سالهای بعد ستاره اقبال او را کمفروغ ساخت.
✅ آن ذهن وقاد در عرصههای فلسفی که میتوانست سره را از ناسره تشخیص داده و بر اقبال جامعه به خردورزی بیفزاید با ورود وی به عرصه جناحبندیهای سیاسی و دعوت به مشارکت در انتخابات مختلف نتوانست درخششهای پیشین را تکرار نماید. حضوری که اگرچه از سر نیکخواهی و با نیت بهبود اوضاع ایرانیان توجیهپذیر مینمود ولی لطمات جبرانناپذیری بر وجهه علمی و فلسفی سروش وارد ساخت.
✅ مهاجرت سروش اگرچه او را از محدودیتهای ایران رهایی بخشید و امکانهای تازه رسانهای برایش فراهم آورد ولی آورده چندانی برای ایرانیان تدارک ندید. تغییر سپهر معرفتی بهناگزیر او را به طرح مباحثی کشاند که برای این سرزمین اولویت نداشت. گویا این واقعیتی انکارناپذیر است که خروج اجباری متفکران از زیر آسمان این سرزمین در عمل به سترون شدن اندیشههایشان میانجامد...
@solati_mehran
#عبدالکریم_سروش
#علی_شریعتی
@solati_mehran
✍ مهران صولتی
✅ عبدالکریم سروش فیلسوف و معرفت شناس معاصر ۸۰ ساله شد. بعد از علی شریعتی او را میتوان موثرترین و پرنفوذترین نواندیش دینی در ایران کنونی نام نهاد. فعالیتهای تئوریک و خردورزیهای دیندارانه او در دهههای شصت و هفتاد تاثیری عمیق بر بخش مهمی از جوانان مشتاق آن دوران بر جا نهاد و شعله رو بهخاموشی عقلانیت در فردای انقلاب را همچنان فروزان نگهداشت.
✅ نخستین تجربه مواجهه من با عبدالکریم سروش در مراسم یادمان علی شریعتی در خرداد ۱۳۷۳ رقم خورد. جمعیت کثیری در گرمای اواخر بهار مشهد گرد آمده بودند تا شنونده سخنرانی او در سالن دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی باشند. ازدحام جمعیت به قدری زیاد بود که بیاغراق بسیاری در وضعیت ساندویچ شده ایستادند تا او آمد و حدود دو ساعت سخن گفت، و از تعداد مستمعین بههیچروی کاسته نشد.
✅ قوت کلام سروش که در جایجای سخنرانیاش با اشعار حافظ و مولوی درمیآمیخت به قدری برایم سحرآفرین و الهامبخش بود که از آن پس کوشیدم چون او بگویم و بنویسم. چیزی نگذشت که مشتری پیگیر کتابها و نوارهای او شدم و انتظار برای انتشار شماره جدید مجله کیان به بخش شیرینی از زندگیام تبدیل شد.
✅ فارغ از این احوال سروش توانست آبی از آرامش بر جان ملتهبای که افروخته از آرمانگرایی شریعتی بود بیفشاند و به اضطرابهای بیبنیادم پایان بخشد. سروش به ما آموخت که شجاعت اندیشیدن داشته باشیم و به مرید هیچ مرادی تبدیل نشویم. تاکید او بر خردورزی در عرصه فهم و نقد معارف دینی میراثی ارزشمند بود.
✅ سروش اگر چه با طرح دوگانه ذاتی و عرضی در دین توانست نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت را تعمیق بخشد ولی طرح نظریه بسط تجربه نبوی و در ادامه رویای رسولانه، او را در افکار عمومی جامعهای که هنوز به یک گسست معرفتی با بنیادهای مذهبی خود نائل نیامده بود آسیبپذیر جلوه داد. اقامت ناگزیر او در خارج از کشور به تشویشهای سیاسی اقتدارگرایان علیه او دامن زد.
✅ آن زبان مسحور کننده در سخنرانیها اما در برخورد با مخالفان سروش وجهی مرعوبکننده مییافت. قلمی که صبوری از کف میداد و از نصر و دولتآبادی گرفته تا گلشیفته و داوری را مینواخت. به همان اندازه که درپیچیدن سروش با اقتدارگرایان در دهه هفتاد و هشتاد او را به چهرهای محبوب تبدیل کرده بود عتاب خشمآلود با مخالفان فکری در سالهای بعد ستاره اقبال او را کمفروغ ساخت.
✅ آن ذهن وقاد در عرصههای فلسفی که میتوانست سره را از ناسره تشخیص داده و بر اقبال جامعه به خردورزی بیفزاید با ورود وی به عرصه جناحبندیهای سیاسی و دعوت به مشارکت در انتخابات مختلف نتوانست درخششهای پیشین را تکرار نماید. حضوری که اگرچه از سر نیکخواهی و با نیت بهبود اوضاع ایرانیان توجیهپذیر مینمود ولی لطمات جبرانناپذیری بر وجهه علمی و فلسفی سروش وارد ساخت.
✅ مهاجرت سروش اگرچه او را از محدودیتهای ایران رهایی بخشید و امکانهای تازه رسانهای برایش فراهم آورد ولی آورده چندانی برای ایرانیان تدارک ندید. تغییر سپهر معرفتی بهناگزیر او را به طرح مباحثی کشاند که برای این سرزمین اولویت نداشت. گویا این واقعیتی انکارناپذیر است که خروج اجباری متفکران از زیر آسمان این سرزمین در عمل به سترون شدن اندیشههایشان میانجامد...
@solati_mehran
#عبدالکریم_سروش
#علی_شریعتی
❤31👍21👎10
🔹 نقد یادداشت مهران صولتی درباره عبدالکریم سروش!
✍ احمد قورچیان
متنی که آقای صولتی نوشته، اگر از لایه عاطفی و خاطرهگویی عبور داده شود، بر یک داوری عقلانی، قابل دفاع و منسجم استوار است؛ داوریای که نه ستایشنامه است و نه تسویهحساب، بلکه تفکیک دقیقِ «اندیشمند» از «کنشگر سیاسی» در کارنامه عبدالکریم سروش است.
سروشِ دهه شصت و هفتاد، متفکری بود که یک خلأ واقعی را پر کرد: جامعهای انقلابی، پرشور، اما از حیث عقلانیت نظری فقیر. او با طرح قبض و بسط، با تاکید بر تاریخمندی فهم دین، و با بازگرداندن «نقد» به ساحت دینداری، امکان تنفس فکری ایجاد کرد. این یک خدمت واقعی است و انکارپذیر نیست. جذابیت او نه صرفاً در ایدهها، بلکه در زبانِ اندیشیدن بود؛ زبانی که فلسفه، عرفان و ادبیات را به هم پیوند میزد و مخاطب را به فکرکردن وامیداشت، نه به تقلید.
اما نقد صولتی دقیقاً از جایی شروع میشود که بسیاری تعمداً نمیبینند:
اندیشه، وقتی از مرز تخصص خود خارج میشود، مصون از خطا نیست.
سروش در مقام متفکر دینی، دعوت به «عدم مرادپرستی» میکرد، اما در مقام کنشگر سیاسی، خود گرفتار همان آفت شد؛ آفت داوریهای شتابزده، زبان خشمآلود، و ورود به منازعاتی که نه ابزارش را داشت و نه اقتضائاتش را پذیرفت. سیاست، میدان اخلاق نیتها نیست؛ میدان توازن قوا، مصالح، و هزینههاست. سروش این را یا نخواست بپذیرد یا ندانست.
نقد صولتی منصفانه است چون میگوید:
مشکل سروش «منتقد قدرت بودن» نبود، مشکل او تبدیل نقد فلسفی به نزاع سیاسی مستقیم بود. آنجا که زبان استدلال جای خود را به زبان طعن و تحقیر داد، و مرز میان مخالفت فکری و خصومت شخصی مخدوش شد، اعتبار علمی ناگزیر آسیب دید. این سقوط از بیرون تحمیل نشد؛ نتیجه انتخاب بود.
همچنین اشاره صولتی به مهاجرت، نکتهای کلیدی است. مسئله این نیست که اندیشه فقط در ایران میبالد، بلکه این است که اندیشهای که ریشه اجتماعیاش بریده شود، ناچار انتزاعی و اولویتگریز میشود. دغدغههایی که در تبعید شکل میگیرد، الزاماً دغدغه جامعه مبدأ نیست؛ و این گسست، حتی بزرگترین ذهنها را هم عقیم میکند.
در نهایت، داوری صولتی نه تخریب سروش است و نه تقدیس او؛ بلکه یادآوری یک قاعده ساده و سختگیرانه است:
هیچ سرمایه فکریای، اگر بیمحابا وارد سیاست شود، سالم بیرون نمیآید.
این متن میگوید میتوان به سهم سروش در عقلانیسازی دینداری احترام گذاشت، و همزمان اذعان کرد که ورود او به سیاست، نه تنها آن میراث را تقویت نکرد، بلکه بخشی از آن را فرسود. این جمعِ میان احترام و نقد، دقیقاً همان چیزی است که متن را عقلانی و قابل دفاع میکند؛ بیهیجان، بیکینه، و بیتعارف.
@solati_mehran
#عبدالکریم_سروش
#احمد_قورچیان
#مهران_صولتی
✍ احمد قورچیان
متنی که آقای صولتی نوشته، اگر از لایه عاطفی و خاطرهگویی عبور داده شود، بر یک داوری عقلانی، قابل دفاع و منسجم استوار است؛ داوریای که نه ستایشنامه است و نه تسویهحساب، بلکه تفکیک دقیقِ «اندیشمند» از «کنشگر سیاسی» در کارنامه عبدالکریم سروش است.
سروشِ دهه شصت و هفتاد، متفکری بود که یک خلأ واقعی را پر کرد: جامعهای انقلابی، پرشور، اما از حیث عقلانیت نظری فقیر. او با طرح قبض و بسط، با تاکید بر تاریخمندی فهم دین، و با بازگرداندن «نقد» به ساحت دینداری، امکان تنفس فکری ایجاد کرد. این یک خدمت واقعی است و انکارپذیر نیست. جذابیت او نه صرفاً در ایدهها، بلکه در زبانِ اندیشیدن بود؛ زبانی که فلسفه، عرفان و ادبیات را به هم پیوند میزد و مخاطب را به فکرکردن وامیداشت، نه به تقلید.
اما نقد صولتی دقیقاً از جایی شروع میشود که بسیاری تعمداً نمیبینند:
اندیشه، وقتی از مرز تخصص خود خارج میشود، مصون از خطا نیست.
سروش در مقام متفکر دینی، دعوت به «عدم مرادپرستی» میکرد، اما در مقام کنشگر سیاسی، خود گرفتار همان آفت شد؛ آفت داوریهای شتابزده، زبان خشمآلود، و ورود به منازعاتی که نه ابزارش را داشت و نه اقتضائاتش را پذیرفت. سیاست، میدان اخلاق نیتها نیست؛ میدان توازن قوا، مصالح، و هزینههاست. سروش این را یا نخواست بپذیرد یا ندانست.
نقد صولتی منصفانه است چون میگوید:
مشکل سروش «منتقد قدرت بودن» نبود، مشکل او تبدیل نقد فلسفی به نزاع سیاسی مستقیم بود. آنجا که زبان استدلال جای خود را به زبان طعن و تحقیر داد، و مرز میان مخالفت فکری و خصومت شخصی مخدوش شد، اعتبار علمی ناگزیر آسیب دید. این سقوط از بیرون تحمیل نشد؛ نتیجه انتخاب بود.
همچنین اشاره صولتی به مهاجرت، نکتهای کلیدی است. مسئله این نیست که اندیشه فقط در ایران میبالد، بلکه این است که اندیشهای که ریشه اجتماعیاش بریده شود، ناچار انتزاعی و اولویتگریز میشود. دغدغههایی که در تبعید شکل میگیرد، الزاماً دغدغه جامعه مبدأ نیست؛ و این گسست، حتی بزرگترین ذهنها را هم عقیم میکند.
در نهایت، داوری صولتی نه تخریب سروش است و نه تقدیس او؛ بلکه یادآوری یک قاعده ساده و سختگیرانه است:
هیچ سرمایه فکریای، اگر بیمحابا وارد سیاست شود، سالم بیرون نمیآید.
این متن میگوید میتوان به سهم سروش در عقلانیسازی دینداری احترام گذاشت، و همزمان اذعان کرد که ورود او به سیاست، نه تنها آن میراث را تقویت نکرد، بلکه بخشی از آن را فرسود. این جمعِ میان احترام و نقد، دقیقاً همان چیزی است که متن را عقلانی و قابل دفاع میکند؛ بیهیجان، بیکینه، و بیتعارف.
@solati_mehran
#عبدالکریم_سروش
#احمد_قورچیان
#مهران_صولتی
❤24👍15👎1
🔹 حمله تندروها به تازهترین نظرات محمدجواد ظریف!
@solati_mehran
✍ مهران صولتی
آخرین مقاله محمدجواد ظریف در فارین افرز؛ مجله روابط خارجی امریکا اگر چه از یک راهکار بلندپروازانه برای شکستن بنبست هستهای امریکا و ایران سخن میگوید ولی از آنرو که کوشیده است تا وظایف متقابل دو طرف را برای اعتمادسازی برجسته سازد نوعی افقگشایی در آسمان تیره و تار روابط دو کشور محسوب میشود. این در حالیاست که همین مقاله دستآویزی برای تندروها فراهم آورده بهگونهای که روزنامه جوان از ظریف به عنوان سیاستمدار مفلوک یاد کرده است.
کلیدواژه ظریف در این مقاله مفهوم چرخه امنیتی سازی است که بهگفته وی اکنون ایران در آن گرفتار آمده و محصول تلاش مشترک امریکا و اسراییل میباشد. وضعیتی که ایران را به عنوان نهتنها یک تهدید منطقهای بلکه به مثابه خطری جهانی معرفی کرده و مجموعهای از اقدامات تبلیغی و تحریمی را علیه کشورمان سامان داده است. محدودیتهایی که ارائه کنشهای خلاقانه دیپلماتیک از سوی ایران را کاهش داده و توانمندیهای کشور را صرفا به محدوده واکنشهای نظامی - مقاومتی فروکاسته است.
به اعتقاد ظریف شکستن این بنبست منوط به عزم دو طرف منازعه برای خروج از وضعیت پدید آمده است. به طور مشخص ایران باید بپذیرد که هرگز به طرف ساخت سلاح هستهای حرکت نکند (نظارتهای آژانس میتواند این تعهد را تضمین کند) و امریکا هم باید از تلاش برای تهاجم نظامی یا تحریمهای اقتصادی دست بردارد. ایران همچنین باید به جای شعار تحریک کننده ایران قوی برای همسایهگان منادی شعار صلحآمیز منطقه قوی برای خاورمیانه امروز باشد.
مقاله ظریف اگرچه آشکارا آرمانی و بلندپروازانه بهنظر میرسد ولی اگر با بیعملی دیپلماتیک وزارت خارجه عباس عراقچی مقایسه شود گامی به جلو محسوب میشود. وزیری که حتی بهخود زحمت نمیدهد از زبانی دیپلماتیک و بهدور از ادبیات نظامی در مراودات بینالمللی بهره جوید. وضعیت ناگواری که کوروش احمدی دیپلمات پیشین را به این جمعبندی رسانده است که گویا مسئولان کشور از تلاش برای کاهش تحریمهای فلجکننده دست کشیده و آن را به عنوان یک واقعیت قطعی حتی بهقیمت بیتوسعه شدن ایران پذیرفتهاند.
متاسفانه شرایط موجود با ایده ارائه شده از سوی ظریف در فارین افرز فاصله زیادی دارد. مطابق سند استراتژی امنیت ملی امریکا، توان هستهای ایران بعد از جنگ ۱۲ روزه به شدت تضعیف شده است. مشاهدات روزانه هم نشان میدهد که سایه جنگ همچنان بر سر کشور سنگینی میکند و تداوم شرایط نه جنگ نه صلح چشمانداز تصمیمسازیها را تیره و تار ساخته است. در چنین شرایطی شاید فقط تقویت همبستگی ملی راهگشا باشد که بهگفته ظریف از مسیر اصلاحات اقتصادی، مبارزه با فساد، کاهش نابرابری اجتماعی، و افزایش رضایت عمومی میگذرد.
🔹 نکته پایانی: در شرایطی که قرار گرفتن در چرخه امنیتی سازی هر لحظه بیش از پیش تثبیت میشود هرگونه تلاش برای افقگشایی میتواند به تلاش برای خروج از اجماع جهانی بر سر پرونده ایران تعبیر شود. حمله تندروها به ظریف نشان میدهد که حفظ رانتهای ناشی از تحریمها یا محافظت از توهمات ایدئولوژیک اولویتی مهمتر از تامین منافع ملی برای چنین محافلی محسوب میشود!
@solati_mehran
#ظریف
#فارین_افرز
@solati_mehran
✍ مهران صولتی
آخرین مقاله محمدجواد ظریف در فارین افرز؛ مجله روابط خارجی امریکا اگر چه از یک راهکار بلندپروازانه برای شکستن بنبست هستهای امریکا و ایران سخن میگوید ولی از آنرو که کوشیده است تا وظایف متقابل دو طرف را برای اعتمادسازی برجسته سازد نوعی افقگشایی در آسمان تیره و تار روابط دو کشور محسوب میشود. این در حالیاست که همین مقاله دستآویزی برای تندروها فراهم آورده بهگونهای که روزنامه جوان از ظریف به عنوان سیاستمدار مفلوک یاد کرده است.
کلیدواژه ظریف در این مقاله مفهوم چرخه امنیتی سازی است که بهگفته وی اکنون ایران در آن گرفتار آمده و محصول تلاش مشترک امریکا و اسراییل میباشد. وضعیتی که ایران را به عنوان نهتنها یک تهدید منطقهای بلکه به مثابه خطری جهانی معرفی کرده و مجموعهای از اقدامات تبلیغی و تحریمی را علیه کشورمان سامان داده است. محدودیتهایی که ارائه کنشهای خلاقانه دیپلماتیک از سوی ایران را کاهش داده و توانمندیهای کشور را صرفا به محدوده واکنشهای نظامی - مقاومتی فروکاسته است.
به اعتقاد ظریف شکستن این بنبست منوط به عزم دو طرف منازعه برای خروج از وضعیت پدید آمده است. به طور مشخص ایران باید بپذیرد که هرگز به طرف ساخت سلاح هستهای حرکت نکند (نظارتهای آژانس میتواند این تعهد را تضمین کند) و امریکا هم باید از تلاش برای تهاجم نظامی یا تحریمهای اقتصادی دست بردارد. ایران همچنین باید به جای شعار تحریک کننده ایران قوی برای همسایهگان منادی شعار صلحآمیز منطقه قوی برای خاورمیانه امروز باشد.
مقاله ظریف اگرچه آشکارا آرمانی و بلندپروازانه بهنظر میرسد ولی اگر با بیعملی دیپلماتیک وزارت خارجه عباس عراقچی مقایسه شود گامی به جلو محسوب میشود. وزیری که حتی بهخود زحمت نمیدهد از زبانی دیپلماتیک و بهدور از ادبیات نظامی در مراودات بینالمللی بهره جوید. وضعیت ناگواری که کوروش احمدی دیپلمات پیشین را به این جمعبندی رسانده است که گویا مسئولان کشور از تلاش برای کاهش تحریمهای فلجکننده دست کشیده و آن را به عنوان یک واقعیت قطعی حتی بهقیمت بیتوسعه شدن ایران پذیرفتهاند.
متاسفانه شرایط موجود با ایده ارائه شده از سوی ظریف در فارین افرز فاصله زیادی دارد. مطابق سند استراتژی امنیت ملی امریکا، توان هستهای ایران بعد از جنگ ۱۲ روزه به شدت تضعیف شده است. مشاهدات روزانه هم نشان میدهد که سایه جنگ همچنان بر سر کشور سنگینی میکند و تداوم شرایط نه جنگ نه صلح چشمانداز تصمیمسازیها را تیره و تار ساخته است. در چنین شرایطی شاید فقط تقویت همبستگی ملی راهگشا باشد که بهگفته ظریف از مسیر اصلاحات اقتصادی، مبارزه با فساد، کاهش نابرابری اجتماعی، و افزایش رضایت عمومی میگذرد.
🔹 نکته پایانی: در شرایطی که قرار گرفتن در چرخه امنیتی سازی هر لحظه بیش از پیش تثبیت میشود هرگونه تلاش برای افقگشایی میتواند به تلاش برای خروج از اجماع جهانی بر سر پرونده ایران تعبیر شود. حمله تندروها به ظریف نشان میدهد که حفظ رانتهای ناشی از تحریمها یا محافظت از توهمات ایدئولوژیک اولویتی مهمتر از تامین منافع ملی برای چنین محافلی محسوب میشود!
@solati_mehran
#ظریف
#فارین_افرز
❤16👍16👎7
🔹 سرو ابرکوه در خشکسال
✍ علیاصغر سیدآبادی
.
بهرام بیضایی با همهی هنرمندان همروزگارش متفاوت بود؛ متفاوت و تنها. تن به هیچ موجی نمیداد. همراه هیچ دلخوشیِ کوچکی شادی نمیکرد. در لحنش همیشه طلبی وصولنشده بود. این لحن، این تفاوت و این تنهایی، در شخصیتهای نمایشنامهها و فیلمهایش نیز دیده میشد. برخی صراحت سالهای آخر عمرش در نقد چپگرایی را شاید نوعی همراهی با موجی تازه ارزیابی کنند، اما او پیشتر از آنکه چنین موجی راه بیفتد، در ستایش شاهنامه و فردوسی سخن گفته بود و دستکم از اواخر دههی شصت یا اوایل دههی هفتاد، جوانان را به خواندن شاهنامه تشویق کرده بود.
سالها بعد، در بزرگداشت شاهرخ مسکوب، به شاهنامهستیزیِ روشنفکران اشاره کرد با جملهای که نشان میداد مستقل از موجی است که تازه میخواست راه بیفتد. او روشنفکران چپ را نواخته بود که شاهنامه را، چون نام شاه در آن بود، به دربار و پهلوی نسبت میدادند، در حالی که چنین نبود؛ و در مقابل، روشنفکران اولیهای را که با عنوان روشنفکران دورهی بیداری از آنان نام میبرد، ستوده بود: آنان که در روزگاری که روس و انگلیس تجزیهطلبان دستنشانده میتراشیدند تا ایران را میان خود تقسیم کنند، به شاهنامه توجه کرده بودند و برای بزرگان فرهنگ آرامگاه ساخته بودند. گفته بود که امتیاز بزرگ شاهنامه نداشتنِ تقدس و قابلنقد بودنِ آن است؛ با اینهمه، همچون کتابی مقدس، تیرههای پراکنده و درهمشکستهی ایرانیان را زیر چتر روانی خود گرد آورده است.
بیضایی ایران را دوست داشت، اما ایراندوستیاش نیز ویژهی خودش بود. ایرانی را که بیضایی دوست داشت، در اسطورهها بود، در ریشهها؛ شاید گونهای آرمانی از چیزی که باید باشد و نیست؛ ایرانی که شاید هیچوقت نبوده، یا دستکم نشانهای ایجابی از آن به دست نمیداد، مگر در ارجاعش به شاهنامه، بهمثابهی نوعی مقاومت فرهنگی. ایران را بیش از ایرانیان دوست داشت. مردمستاییِ راست و چپ به مذاقش خوش نمیآمد. منتقد مردمی بود که تحقق ایران آرمانی را به تأخیر انداخته بودند. چهبسا از همین نظرگاه بود که آثارش صدای قربانیان است؛ قربانیان ابدی.
ویژگی کمیاب او پژوهشگری و تندادن به رنجِ کار، و بازنایستادن از خلق بود. آثار او حاصل همین ویژگی کمیاب است. او نباید بیرون از ایران از دنیا میرفت. ریشهی این درخت گشن در این خاک بود، حتی اگر خشک. کسی زمانی گفته بود بیضایی تخت جمشید است. راست گفته بود. بیضایی سرو ابرکوه بود، در خشکسال.
@solati_mehran
#بهرام_بیضایی
✍ علیاصغر سیدآبادی
.
بهرام بیضایی با همهی هنرمندان همروزگارش متفاوت بود؛ متفاوت و تنها. تن به هیچ موجی نمیداد. همراه هیچ دلخوشیِ کوچکی شادی نمیکرد. در لحنش همیشه طلبی وصولنشده بود. این لحن، این تفاوت و این تنهایی، در شخصیتهای نمایشنامهها و فیلمهایش نیز دیده میشد. برخی صراحت سالهای آخر عمرش در نقد چپگرایی را شاید نوعی همراهی با موجی تازه ارزیابی کنند، اما او پیشتر از آنکه چنین موجی راه بیفتد، در ستایش شاهنامه و فردوسی سخن گفته بود و دستکم از اواخر دههی شصت یا اوایل دههی هفتاد، جوانان را به خواندن شاهنامه تشویق کرده بود.
سالها بعد، در بزرگداشت شاهرخ مسکوب، به شاهنامهستیزیِ روشنفکران اشاره کرد با جملهای که نشان میداد مستقل از موجی است که تازه میخواست راه بیفتد. او روشنفکران چپ را نواخته بود که شاهنامه را، چون نام شاه در آن بود، به دربار و پهلوی نسبت میدادند، در حالی که چنین نبود؛ و در مقابل، روشنفکران اولیهای را که با عنوان روشنفکران دورهی بیداری از آنان نام میبرد، ستوده بود: آنان که در روزگاری که روس و انگلیس تجزیهطلبان دستنشانده میتراشیدند تا ایران را میان خود تقسیم کنند، به شاهنامه توجه کرده بودند و برای بزرگان فرهنگ آرامگاه ساخته بودند. گفته بود که امتیاز بزرگ شاهنامه نداشتنِ تقدس و قابلنقد بودنِ آن است؛ با اینهمه، همچون کتابی مقدس، تیرههای پراکنده و درهمشکستهی ایرانیان را زیر چتر روانی خود گرد آورده است.
بیضایی ایران را دوست داشت، اما ایراندوستیاش نیز ویژهی خودش بود. ایرانی را که بیضایی دوست داشت، در اسطورهها بود، در ریشهها؛ شاید گونهای آرمانی از چیزی که باید باشد و نیست؛ ایرانی که شاید هیچوقت نبوده، یا دستکم نشانهای ایجابی از آن به دست نمیداد، مگر در ارجاعش به شاهنامه، بهمثابهی نوعی مقاومت فرهنگی. ایران را بیش از ایرانیان دوست داشت. مردمستاییِ راست و چپ به مذاقش خوش نمیآمد. منتقد مردمی بود که تحقق ایران آرمانی را به تأخیر انداخته بودند. چهبسا از همین نظرگاه بود که آثارش صدای قربانیان است؛ قربانیان ابدی.
ویژگی کمیاب او پژوهشگری و تندادن به رنجِ کار، و بازنایستادن از خلق بود. آثار او حاصل همین ویژگی کمیاب است. او نباید بیرون از ایران از دنیا میرفت. ریشهی این درخت گشن در این خاک بود، حتی اگر خشک. کسی زمانی گفته بود بیضایی تخت جمشید است. راست گفته بود. بیضایی سرو ابرکوه بود، در خشکسال.
@solati_mehran
#بهرام_بیضایی
❤47👎4👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹 در این نشستها دکتر صولتی عزیز خوانش جدیدی از تاریخ بیهقی ارائه میدهند و موضوعات روز اجتماعی با متن تاریخ بیهقی مطابقت داده میشود
🔸️ جلسه اول: جمعه ۱۲ دی ساعت ۱۷:۳۰
🔸️ منتظر حضور گرمتون هستیم ...
🔸 آدرس ما: سبزوار، چهارراه امداد، نبش رازی ۱۰، کافه کتاب برمو
🔻ارتباط با ما:
◀️ تلفن
09150874716
◀️ تلگرام:
@bermu_cafe
◀️ اینستا:
Bermu
🔸️ جلسه اول: جمعه ۱۲ دی ساعت ۱۷:۳۰
🔸️ منتظر حضور گرمتون هستیم ...
🔸 آدرس ما: سبزوار، چهارراه امداد، نبش رازی ۱۰، کافه کتاب برمو
🔻ارتباط با ما:
◀️ تلفن
09150874716
◀️ تلگرام:
@bermu_cafe
◀️ اینستا:
Bermu
👍6❤2👎1