𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚 – Telegram
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
59 subscribers
1.62K photos
183 videos
12 files
324 links
You're in a weird squirrel's li'l spaceship!¡🗿


Unknown=
@Apandicsishere_bot
Download Telegram
من با تصحیح کننده کیبوردم این همه سسدستی دارم
به نظرتون بدون اون چجوری دووم می‌آوردم یعنی؟
خوابم میاد
دارم میمیرم
امروز از ساعت 6 تا 8:30 همش داشتم راه میرفتم
هوم
سلام
تا شب نمیام
هوهو
باید فارسی بخونم
ولی شب که اومدم هیولا میزارم
چون گلوریا صفحه دوم فنفیکشن رو ازم گرفت تا صفحه سوم رو بنویسه
و اره...

+به یکی از سیارکا قول دیدم دیشو
💔1
پس امشب هیولا داریم
دلم ماینکرفت کشیده...
1
از الان به بعد ناشناس بدید دریافت میکنم
ناشناس قبلی مشکل داشت-
انیویز من برم فارسی بخونم فردا شبه نهایی اخره
1
میذارم-
الان تایپش میکنم
چرا تموم نمیشه؟💀💀💀💀
یو ودف...
این پارت رو دو قسمت میکنم💀
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
"٣۶ قتل، ٣۶ عکس صحنه قتل، با فاصله زمانی الگو مانند بین قتل ها، اثر انگشت یک روح کوچک به همراه اطلاعات آن ٣۶ نفر. و نفر ٣۶ام، محمد قربانی، یک دانشجوی دانشگاه افسری. هیچ چیز عجیبی درمورد افراد وجود ندارد. آدم هایی با زندگی هایی عادی، و بی ربط به هم. یک جای…
"اولین قتل، منوچهر جمشیدی، ١٨ بهمن ١٣٨۴، مردی در اوایل پنجاه سالگی عمرش. با کیسه هوا خفه و ضربات چاقو بر سینه اش به وضوح خشونت و عصبانیت قاتل را نشان می‌داد. در محله های پایین شهر زندگی می‌کرد و مردی نبوده که بتوان به راحتی اورا کشت. البته این موضوع که دشمنان زیادی نداشته هم بی تاثیر نیست. از شکل و شمایل جسد می‌توان گفت که قاتل، کینه عمیقی با او داشته و اینکه تازه کاری بیش نبوده است. کارآگاه جوان در حالی که روبه‌روی درب خانه اولین مقتول ایستاده بود، این اطلاعات را مرور کرد. سپس از آنجایی که در پلمپ شده بود، از در بالا رفت و به داخل حیاط پرید. جو خانه سرد و پوچ بود. احساس خشم و نفرت از درو دیوار خانه بالا می‌رفت. کارآگاه غبار را از روی کتش تکاند و نگاهی به اطراف انداخت. سپس به سمت ساختمان اصلی حرکت کرد و وارد شد. خون مانده مو را به تن هر کسی سیخ می‌کرد. خانه زیر لایه مشخصی از خاک فرو رفته بود. به وضوح زندگی نکردن شخصی در این خانه در یک سال گذشته مشخص بود. قدم های کارآگاه جوان محکم و بخاطر خالی بودن و سکوت خانه، پژواکی ناخوشایند داشت. او به آرامی به سمت سالن به راه افتاد -جایی که جسد پیدا شده بود. هر چه جلوتر میرفت، بوی خون مانده بیشتر اذیت می‌کرد. صدای جیرجیر کف چوبی خانه با هر قدمش به گوش می‌رسید، احساس ناخوشایندی که خانه داشت را تا به حال احساس نکرده بود. ناگهان صدای افتادن چیزی و سپس خرد شدن شیشه پشت سر کارآگاه به گوش می‌رسد. او لحظه ای مکث می‌کند و سپس به آرامی می‌چرخد تا پشت سرش را نگاه کند..."

-ادامه دارد..

-apandics(part 6, ⅓)
#mystory
#The_Winter_Monster
2🔥1