من با تصحیح کننده کیبوردم این همه سسدستی دارم
به نظرتون بدون اون چجوری دووم میآوردم یعنی؟
به نظرتون بدون اون چجوری دووم میآوردم یعنی؟
ولی شب که اومدم هیولا میزارم
چون گلوریا صفحه دوم فنفیکشن رو ازم گرفت تا صفحه سوم رو بنویسه
و اره...
+به یکی از سیارکا قول دیدم دیشو
چون گلوریا صفحه دوم فنفیکشن رو ازم گرفت تا صفحه سوم رو بنویسه
و اره...
+به یکی از سیارکا قول دیدم دیشو
💔1
از الان به بعد ناشناس بدید دریافت میکنم
ناشناس قبلی مشکل داشت-
ناشناس قبلی مشکل داشت-
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
"٣۶ قتل، ٣۶ عکس صحنه قتل، با فاصله زمانی الگو مانند بین قتل ها، اثر انگشت یک روح کوچک به همراه اطلاعات آن ٣۶ نفر. و نفر ٣۶ام، محمد قربانی، یک دانشجوی دانشگاه افسری. هیچ چیز عجیبی درمورد افراد وجود ندارد. آدم هایی با زندگی هایی عادی، و بی ربط به هم. یک جای…
هستید پارت 6 هیولا بزارم براتان؟
👍2
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
"٣۶ قتل، ٣۶ عکس صحنه قتل، با فاصله زمانی الگو مانند بین قتل ها، اثر انگشت یک روح کوچک به همراه اطلاعات آن ٣۶ نفر. و نفر ٣۶ام، محمد قربانی، یک دانشجوی دانشگاه افسری. هیچ چیز عجیبی درمورد افراد وجود ندارد. آدم هایی با زندگی هایی عادی، و بی ربط به هم. یک جای…
"اولین قتل، منوچهر جمشیدی، ١٨ بهمن ١٣٨۴، مردی در اوایل پنجاه سالگی عمرش. با کیسه هوا خفه و ضربات چاقو بر سینه اش به وضوح خشونت و عصبانیت قاتل را نشان میداد. در محله های پایین شهر زندگی میکرد و مردی نبوده که بتوان به راحتی اورا کشت. البته این موضوع که دشمنان زیادی نداشته هم بی تاثیر نیست. از شکل و شمایل جسد میتوان گفت که قاتل، کینه عمیقی با او داشته و اینکه تازه کاری بیش نبوده است. کارآگاه جوان در حالی که روبهروی درب خانه اولین مقتول ایستاده بود، این اطلاعات را مرور کرد. سپس از آنجایی که در پلمپ شده بود، از در بالا رفت و به داخل حیاط پرید. جو خانه سرد و پوچ بود. احساس خشم و نفرت از درو دیوار خانه بالا میرفت. کارآگاه غبار را از روی کتش تکاند و نگاهی به اطراف انداخت. سپس به سمت ساختمان اصلی حرکت کرد و وارد شد. خون مانده مو را به تن هر کسی سیخ میکرد. خانه زیر لایه مشخصی از خاک فرو رفته بود. به وضوح زندگی نکردن شخصی در این خانه در یک سال گذشته مشخص بود. قدم های کارآگاه جوان محکم و بخاطر خالی بودن و سکوت خانه، پژواکی ناخوشایند داشت. او به آرامی به سمت سالن به راه افتاد -جایی که جسد پیدا شده بود. هر چه جلوتر میرفت، بوی خون مانده بیشتر اذیت میکرد. صدای جیرجیر کف چوبی خانه با هر قدمش به گوش میرسید، احساس ناخوشایندی که خانه داشت را تا به حال احساس نکرده بود. ناگهان صدای افتادن چیزی و سپس خرد شدن شیشه پشت سر کارآگاه به گوش میرسد. او لحظه ای مکث میکند و سپس به آرامی میچرخد تا پشت سرش را نگاه کند..."
-ادامه دارد..
-apandics(part 6, ⅓)
#mystory
#The_Winter_Monster
-ادامه دارد..
-apandics(part 6, ⅓)
#mystory
#The_Winter_Monster
❤2🔥1