This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from تجارت خانه ی ممد و رفقا (ediy)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
...خورشید در حال خداحافظی بود و آسمان با رنگ نارنجی برای آن ختم میگرفت. موی سفید دختر زیر نور غروب صورتی به نظر میرسید. ایستاد، بویی توجهش را جلب کرده بود. اولین بار بود این بو را میشنید. به کنجکاوی به طرف بو رفت. بوی خوشمزه، اورا به یه کوچه کوچک و دورافتاده…
...دخترک سرش را برگرداند، و بالا را نگاه کرد. مردی که سه برابر او قد داشت، داشت از بالا به او نگاه میکرد. مردی با موهای قهوای روشن و چشمانی به سیاهی شب. ابروی مرد تایی خورد. نگاهی به کیک انداخت و سپس نگاهش به طرف دخترک چرخید. سکوت اذیت کننده بود، مرد فکر کرد. چشمان آبی دخترک عاری از هر گونه احساساتی بودند. و آن پوزهبند... برای بچه-
مرد گلویش را صاف کرد:"گشنه ای؟" کودک پس از لحظه مکث، سرش را تکان داد. گشنه نمیشد، ولی مرد این را نمیدانست. تعجب و سردرگمی در چهره مرد به خوبی مشخص بود.
این کودک، تنها در این ساعت، اینجا چه میکرد؟
-ادامه دارد...
-apandics
-EXP.2.6.8
#mystory
#Crystal_blue
مرد گلویش را صاف کرد:"گشنه ای؟" کودک پس از لحظه مکث، سرش را تکان داد. گشنه نمیشد، ولی مرد این را نمیدانست. تعجب و سردرگمی در چهره مرد به خوبی مشخص بود.
این کودک، تنها در این ساعت، اینجا چه میکرد؟
-ادامه دارد...
-apandics
-EXP.2.6.8
#mystory
#Crystal_blue
🔥1🕊1😭1