𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
....ابرو های مرد گره خوردند. دخترک، سرش را کج کرد. مرد فکری کرد. سپس به او نگاه کرد. "چجوری...." مرد مکثی کرد، نمیدانست چگونه کلمات را به زبان بیاورد. دخترک متوجه شد، و دستانش را بالا آورد. رعد آبی، میان انگشتانش و کف دستش به رقص در آمد. نور آبی آن، به نرمی…
...لحظه ای به سکوت گذشت، سپس مرد آهی کشید. به چشمان دخترک زل زد. "اگه... پوزه بندت بردارم، گاز نمیگیری که؟.." دخترک با نگاه بی حوصله ای به او نگاه کرد. در نگاهش فحش موج میزد. مرد سرش را تکان داد. "باشه باشه.." به نرمی خنده ای ریز سر داد. سپس دستش را بار دیگر به پوزه بند نزدیک کرد. نگاه دخترم سنگین بود، و مرد سعی که روی پوزه بند تمرکز کند.
دوباره جرقه ای کوچک، ولی مرد به آن توجهی نکرد. برای لحظه ای دستش روی پوزه بند ماند، سپس دستش را جلو تر برد و آنرا از روی صورت دخترک باز کرد و برداشت. دخترک پلکی زد، حس سبکی کرد. دیوید پوزه بند را به طرفی پرت کرد و نگاهش به سمت دخترک برگشت. نفسش در سینهاش حبس شد. روی صورت مظلوم و کودکانه دخترک... ردای پوزه بند مانده بود. دخترک به مرد توجهی نمیکرد، داشت لپ های گوشیاش را مالش میداد.
مرد فقط با چشمان گرد به دخترک خیره شده بود. این پوزه بند.. چند وقت روی صورت این بچه بوده؟... اصلا... این بچه... دقیقا کیه؟...
-ادامه دارد...
-apandics
-EXP.2.6.8
#mystory
#Crystal_blue
دوباره جرقه ای کوچک، ولی مرد به آن توجهی نکرد. برای لحظه ای دستش روی پوزه بند ماند، سپس دستش را جلو تر برد و آنرا از روی صورت دخترک باز کرد و برداشت. دخترک پلکی زد، حس سبکی کرد. دیوید پوزه بند را به طرفی پرت کرد و نگاهش به سمت دخترک برگشت. نفسش در سینهاش حبس شد. روی صورت مظلوم و کودکانه دخترک... ردای پوزه بند مانده بود. دخترک به مرد توجهی نمیکرد، داشت لپ های گوشیاش را مالش میداد.
مرد فقط با چشمان گرد به دخترک خیره شده بود. این پوزه بند.. چند وقت روی صورت این بچه بوده؟... اصلا... این بچه... دقیقا کیه؟...
-ادامه دارد...
-apandics
-EXP.2.6.8
#mystory
#Crystal_blue
🔥2👎1