This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
...وقتی به خانه رسیدند، مرد در را باز کرد و داخل رفت. "اینجا رو خونه خودت بدون." دخترک اول سرکی کشید، و بعد وارد شد و در را پشت سرش بست. مرد، کیسه های خرید را روی پیشخوان(اپن) گذاشت. "آلرژی یا چیزی که نداری؟" در حالی که به سمت یخچال میرفت، گفت. دخترک سرش را…
....به دیوید نگاه کرد. چشمان قهوه ای دیوید با احساس پدرانه ای میدرخشید. دیوید خنده ای نرم سر داد و دستش را از صورت دخترک پس کشید. دخترک، دندانی دیگر به سیب زد. ناگهان، نگاهش به سمت چراغ آشپزخانه چرخید. همانطور که سیب در دهانش را میجوید، به چراغ زل زد. مرد با تعجب نگاه دختر را دنبال کرد، و بعد ناگهان چراغ قطع و وصل شد. دیوید آهی کشید. "دوباره فیوز مشکل پیدا کرده..." با افسوس به سنگینی یک صخره، ایستاد. به دخترک نگاه کرد. "باید برم زیرزمین. همینجا بمون تا چراغو درست کنم و برگردم." دخترک تایی به آبرویش داد. دیوید لبخندی زد و سرسی تکان داد. سپس از کنار دخترک گذشت، اما مکث کرد. چیزی توجهش را جلب کرد. برگشت و نگاه کرد. دخترک به چراغ زل زده بود و چشمانش از قدرت میدرخشیدند. موهای تن دیوید سیخ شد. رعد و برق آبی، دور بدن دختر را فرا گرفت. دیوید زبانش بند آمده بود، همانطور زل زده بود به دخترک. بعد، دخترک سیب در دهانش را قورت داد، و قسمتی از رعد و برق اطراف بدنش روی زمین خزید، از دیوار بالا رفت و به لامپ رسید. چراغ آشپزخانه به حالت اول بازگشت. دیوید پلکی زد. "چه-؟" از تعجب، دهانش باز مانده بود. رعد آبی مثل هاله ای دخترک را در برگرفته بود، و حالا که چراغ درست شده بود، کم کم محو شد انگار که وجود نداشته است. دخترک گازی دیگر به سیب زد. خیلی آرام و بی تفاوت، انگار نه انگار که همین الان با آذرخش آبی چراغ آشپزخانه را درست کرده بود. تمام توجه دخترک روی سیب در دستان کوچکش بود.
دیوید چشمانش را مالید، و به دخترک نگاه کرد. این دختر واقعا چیست؟...
-ادامه دارد...
-apandics
-EXP.2.6.8
#mystory
#Crystal_blue
دیوید چشمانش را مالید، و به دخترک نگاه کرد. این دختر واقعا چیست؟...
-ادامه دارد...
-apandics
-EXP.2.6.8
#mystory
#Crystal_blue
🔥2👎1👏1
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
....به دیوید نگاه کرد. چشمان قهوه ای دیوید با احساس پدرانه ای میدرخشید. دیوید خنده ای نرم سر داد و دستش را از صورت دخترک پس کشید. دخترک، دندانی دیگر به سیب زد. ناگهان، نگاهش به سمت چراغ آشپزخانه چرخید. همانطور که سیب در دهانش را میجوید، به چراغ زل زد. مرد…
دارم به این فکر میکنم توصیف از چهره دو تا کرکتر بزارم تا اینجا
اینکه زیاد پیام میدم اینجا
اینکه چرت و پرت میفرستم
یه حواس پرت کردنه
یه فرار از اورثینک
اینکه چرت و پرت میفرستم
یه حواس پرت کردنه
یه فرار از اورثینک