دیدی حالت خوبه ولی با این حال بازم میخوای گریه کنی اما مغزتو اینجوری تربیت کردی که اجازه گریه کردن نداری؟
الان تو اون حالتم :))))
الان تو اون حالتم :))))
💔2
Forwarded from گربه سیاه (Yami)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماجرا از این قراره که...
امروز زنگ اول که امتحان داشتیم که خوب بود و اینا این به کنار
زنگ دوم به صورت عجیبی معلم نداشتیم و معلم شیمیمون نیمده بید🗿
خوب.. ما نشسته بودیم تو کلاس، یهو یکی از بچه ها که رفته بود بیرون برگشت تو کلاس گفت ناظم گفته کسایی که پول ندادن الان برن بدن
آقا ما بلند شدیم پول برداشتیم از در اومدیم بیرون درم بستیم🗿
بعد همین که درو بستم دیواره جلوم ظاهر شد با شونه و دست چپم رفتم توش🗿💔
من داشتم از کنارش رد میشدم یهو دراز شد لعنتی🗿😭
بعد آره... ضربه به شدتی زیاد بود که... شیشه ساعت مچیم شکست💀👌
و خوب اون موقع زیاد درد نمیکرد...
رفتیم پول رو دادیم یکمم کمک ناظم کردم بعدم رفتم تو حیاط با دهمیا که ورزش داشتن یکم والیبال بازی کردمو اینا(کل بچه های کلاسمون تو حیاط بودن🗿😂)
بعد آره... دو زنگ آخر هم درد نمیکرد یا شایدم من بهش فکر نکردم درد نمیکرد... بعد... مدرسه تموم شد و رفتم تو ماشین به مامانم گفنم
گفت ههه(یهو از شوک زیاد نفسشونو میدن داخل؟ اونجوری)
خودت خوبی؟
گفتم آره خوبم فقط ساعتم...
گفت ساعتت شیششه درست میشه دستت چطوره
آقا گفت دستت چطوره، یهو دستم تیر کشید
من:شت💀
گفتم چیزی نیست خوب میشه زیاد درد ندارم(خنده خنده)
گفت اوه خدایی نکرده کتفت در میرفت چیکار میکردی؟
گفت حالا که سالمم دستمم میتونم حرکت بدم
دستمو حرکت دادم ببینه یکم بازو درد گرفت🗿
بعد آره... دنبال بابام رفتیم یه سری هم با اون صحبت کردم و احتمالات بد رو بهم گفتن🗿
گفتم بخدا چیزی نی خوب میشه...
اومدیم خونه، بابام داشت زاغ اسفند دود میکرد بعد اومد از کنارم رد بشه یهو بازوی چپم گرفت گفت مراقب باش
منو یکم برد کنار که نسوزم
حالا من:💀💀💔
دستم به چوخ رفت💀
بعد.... ناهار خوردیم
بعد ناهار ساعتم آوردم نشون بابام بدم گفت چجوری خوردی مگه؟
منم اومدم عملی توضیح بدم موقع عملی حواسم نبود خودمو محکم کوبوندم تو دیوار
من:😀💀
دست چپم:🙂
آره...
دیگه الان باشگاه داشتم نرفتم... قرار شد استراحت کنم چون ممکنه ضرب دیدگی باشه
هعی زندگی....
#happenings
امروز زنگ اول که امتحان داشتیم که خوب بود و اینا این به کنار
زنگ دوم به صورت عجیبی معلم نداشتیم و معلم شیمیمون نیمده بید🗿
خوب.. ما نشسته بودیم تو کلاس، یهو یکی از بچه ها که رفته بود بیرون برگشت تو کلاس گفت ناظم گفته کسایی که پول ندادن الان برن بدن
آقا ما بلند شدیم پول برداشتیم از در اومدیم بیرون درم بستیم🗿
بعد همین که درو بستم دیواره جلوم ظاهر شد با شونه و دست چپم رفتم توش🗿💔
من داشتم از کنارش رد میشدم یهو دراز شد لعنتی🗿😭
بعد آره... ضربه به شدتی زیاد بود که... شیشه ساعت مچیم شکست💀👌
و خوب اون موقع زیاد درد نمیکرد...
رفتیم پول رو دادیم یکمم کمک ناظم کردم بعدم رفتم تو حیاط با دهمیا که ورزش داشتن یکم والیبال بازی کردمو اینا(کل بچه های کلاسمون تو حیاط بودن🗿😂)
بعد آره... دو زنگ آخر هم درد نمیکرد یا شایدم من بهش فکر نکردم درد نمیکرد... بعد... مدرسه تموم شد و رفتم تو ماشین به مامانم گفنم
گفت ههه(یهو از شوک زیاد نفسشونو میدن داخل؟ اونجوری)
خودت خوبی؟
گفتم آره خوبم فقط ساعتم...
گفت ساعتت شیششه درست میشه دستت چطوره
آقا گفت دستت چطوره، یهو دستم تیر کشید
من:شت💀
گفتم چیزی نیست خوب میشه زیاد درد ندارم(خنده خنده)
گفت اوه خدایی نکرده کتفت در میرفت چیکار میکردی؟
گفت حالا که سالمم دستمم میتونم حرکت بدم
دستمو حرکت دادم ببینه یکم بازو درد گرفت🗿
بعد آره... دنبال بابام رفتیم یه سری هم با اون صحبت کردم و احتمالات بد رو بهم گفتن🗿
گفتم بخدا چیزی نی خوب میشه...
اومدیم خونه، بابام داشت زاغ اسفند دود میکرد بعد اومد از کنارم رد بشه یهو بازوی چپم گرفت گفت مراقب باش
منو یکم برد کنار که نسوزم
حالا من:💀💀💔
دستم به چوخ رفت💀
بعد.... ناهار خوردیم
بعد ناهار ساعتم آوردم نشون بابام بدم گفت چجوری خوردی مگه؟
منم اومدم عملی توضیح بدم موقع عملی حواسم نبود خودمو محکم کوبوندم تو دیوار
من:😀💀
دست چپم:🙂
آره...
دیگه الان باشگاه داشتم نرفتم... قرار شد استراحت کنم چون ممکنه ضرب دیدگی باشه
هعی زندگی....
#happenings
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
ماجرا از این قراره که... امروز زنگ اول که امتحان داشتیم که خوب بود و اینا این به کنار زنگ دوم به صورت عجیبی معلم نداشتیم و معلم شیمیمون نیمده بید🗿 خوب.. ما نشسته بودیم تو کلاس، یهو یکی از بچه ها که رفته بود بیرون برگشت تو کلاس گفت ناظم گفته کسایی که پول ندادن…
اتفاقات امروز: دوست داشته شدن نوبادی توسط دیوار🗿😂
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
ماجرا از این قراره که... امروز زنگ اول که امتحان داشتیم که خوب بود و اینا این به کنار زنگ دوم به صورت عجیبی معلم نداشتیم و معلم شیمیمون نیمده بید🗿 خوب.. ما نشسته بودیم تو کلاس، یهو یکی از بچه ها که رفته بود بیرون برگشت تو کلاس گفت ناظم گفته کسایی که پول ندادن…
اهم آره...
خوب اینا به کنار
زنگ سوم هندسه داشتیم
معلم اومد تمرین حل کنه یه دایره کشید وتر های دایره رو که داشت میکشید ترنم نگاش کرد اینجوری بود که:علامت ایعْکس باعْکس
بعد من:آها...
کرمم فعال شد
نشستم کشیدم علامتشو🗿👍
بعد نشونش دادم اینجوری بود که:اوووو
مبینا:X-box(لحن خاص خوبی داشت😔🤌😂)
آره...
#happenings
خوب اینا به کنار
زنگ سوم هندسه داشتیم
معلم اومد تمرین حل کنه یه دایره کشید وتر های دایره رو که داشت میکشید ترنم نگاش کرد اینجوری بود که:علامت ایعْکس باعْکس
بعد من:آها...
کرمم فعال شد
نشستم کشیدم علامتشو🗿👍
بعد نشونش دادم اینجوری بود که:اوووو
مبینا:X-box(لحن خاص خوبی داشت😔🤌😂)
آره...
#happenings
بعد من الان فعلا فول آف اکلیلم
مامانم امروز رفته بود کتابخونه
هم تمدید کرد ثبت نامو
هم کتاب برام گرفته🥹✨
مامانم امروز رفته بود کتابخونه
هم تمدید کرد ثبت نامو
هم کتاب برام گرفته🥹✨
ولی مولتی غلات خردل و عسل و کرانچی تند و اتشین>>>>>>>
لامصبا خیلی خوشمزن!!!
پ.ن/البته به عنوان هله هوله🗿به عنوان دسر و عذا و اینا چیزای دیگه میپسندم🗿👍/
لامصبا خیلی خوشمزن!!!
پ.ن/البته به عنوان هله هوله🗿به عنوان دسر و عذا و اینا چیزای دیگه میپسندم🗿👍/
امروز دوست داداشم خونمونه😀
ایح منم دلم برا دوستم تنگ شوده میقام ببینمش😭🤌
پ.ن/داداشم کوچیکه🗿👍
ایح منم دلم برا دوستم تنگ شوده میقام ببینمش😭🤌
پ.ن/داداشم کوچیکه🗿👍