𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚 – Telegram
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
59 subscribers
1.62K photos
183 videos
12 files
324 links
You're in a weird squirrel's li'l spaceship!¡🗿


Unknown=
@Apandicsishere_bot
Download Telegram
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
صبح ما که رفتیم مدرسه گفتن نماینده های دوازدهم دفتر نماینده نیستم ولی چون دو سال گذشته بودن همه کارارو همچنان خودم انجام میدم خلاصه رفتیم گفتن رضایت نامه های اردو ها بعد آره...رفتم رضایت نامه هارو دادم منتها قبل از اینکه برم دو سه از بچه ها پول آورده بودن…
از طرف دیگه
همونطور که تو دفتر بودیم مربی بهداشتمون اومد و بخشنامه نوجوان سالم رو داد دست معاون پرورشیمون
یکم صحبت کردن راجبشون
معاون پرورشیمون هم نه گذاشت نه برداشت گفت بیا! نگا مینو همین‌جاست واست انجام میده
نقاشیش خوبه هرسال مقام آورده تازه قلم خوبیم داره

حالا من:💀😀

گفتم نه خانم والا ما هیچی بلد نیستیم
گفت چرا خیلیم بلدی
مربی بهداشته گفت با چی میکشی؟
گفتم مداد یا گوشی و انگشت‌ 👆
و آره... جشنواره نوجوان سالم به همین سادگی رفت تو پاچم💀
فرهنگ هنری "فردا" کم بود اینم اضاف شد...

#happenings
🎉1
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
زنگ اول و دوم و سوم رو اسکیپ میزنیم.... چون اتفاق آنچنان جذابی توش نیوفتاد همون چیزای همیشگی که دیگه جذابیتی نداره بعد سه سال
و حالا زنگ آخر
آقا ما رفتیم از معلم فارسی بپرسم درس یازده رو کی میدید؟
دیدم بحث سر کتابه و یکی از بچه ها داستایوفسکی میگه و اینا
معلممون گفت داستایوفسکی و اینا ابر نویسندن!
منم گفتم ما هم اونارو اسطوره میخونیم🌚

بعد اره
یهو از دهنم در رفت گفتم منم داستان مینوی–اهم*سرفه
سعی کردم جمعش کنم
معلممون گفت تو چی؟ داستان می‌گویی؟
گفتم نه... یه‌جورایی داستان مینویسم...😅
گفت عه؟ واسه چی مینویسی؟ خودت یا میخوای چاپش کنی؟
و گفتم آره میخوام چاپ کنم...

بعد گفت چه ژانری و اینا
گفتم دو تا دارم یکیش جناییه و اون یکی همینجوری واسه خودمه


بعد خلاصه هیچی
گفت اینا خوبه! ولی بزار برای بعد کنکورت
گفتم نه خانم!! درسمو میخونم اینا برای سرگرمیه😀
گفت آها... فکرکردم جدی داری کار میکنی اگه واسه سرگرمیه که خوبه ولی سد راهت نشه

معلم خوبیه.
ولی از وقتی فهمیده چه کرم کتابی تشریف دارم بهم میگه کنکورت
و جالب اینجاست فقط به من میگه...
خوبه،نه؟


#happenings
🍓1
چنوقت بود اینجوری طومار از روزمرگی هام براتون نذاشته بودم؟..

حس عجیب ولی خوشایندی داره
به یا قدیما..
🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🥰1
چن وقتیه که پاکسازی چنل برام مهم نیست
پس میزارم بمونه همینشکلی
شاید یه موقع اومدم دیدم خاطرات دوران مدرسمو و شاد شدم
کسی چه میدونه؟
شاید موقعی که بزرگ شدم اینا خیلی حس خوبی بهم بدن
مث دفترچه خاطرات
👏1
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
میخوام چرت و پرت بگم🗿😂
یه جوری گفتم میخوام چرت و پرت بگم
اگه کاه این اعتماد به نفس داشت الان زعفرون بود😭😭😂😂😂
خدای من😭😂
Forwarded from آشفتگی‌های‌ذهنی (Sina)
چالش داریم
این پیام رو فور کنید
تا من یه عکس از کارکتر انیمه ای شما بذارم چنل
چالش های بقیه رو که میبینم فشار میخورم
از پارسال تاحالا میخواستم یه چالش بزارم
هنوز نزاشتم
از بس اهمال کاری کردم نشد🗿
ایش....

دیگه میوفته بعد کنکور
اوه راسی،امشب هیولا داریم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا انقد استرس دارم...
🥰1
امادس ولی هر چی میخونم حس میکنم ایراد داره...
🥰1
*نفس عمیق
🥰1
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
"....کاراگاه باری دیگر هر بیست و دو عکس صحنه ها را بررسی کرد. هر کدام از آنها، قسمتی از بدنشان قطع یا مفقود شده بود. یکی سر، یکی دست، یکی پا... و حتی اعضای داخلی چندین نفر از آنها. گویی که ، هدف خاصی از این کار داشته باشد. اما چه هدفی؟ نکته قابل توجه بعدی،…
"...بعد از پیدا شدن جسد، ابتدا به نظر می‌رسید که کار، کار یکی از اعضای آن مافیا باشد؛ اما طبق توضیحات نوشته شده در گزارش، پس از جست و جوی محل و با پیدا شدن یک طرح دیگر از قتل، همه بازرسان صحنه جرم متفق‌القول به این نتیجه رسیدند که این هم به هیولای زمستانی مربوط است. باری دیگر، جواد به عکس ها نگاه می‌کند. با اختلاف ٩ روز از کشته شدن لیلا هاشمی، بدن بی‌جان رئیس مافیای سیاسد در خانه اش پیدا می‌شود. دهان و گلوی سوسن، گوش تا گوش بریده و باز رها شده، و پای چپش از مچ قطع شده بود. سوسن قنبری دشمنی نداشت، یا حداقل اینطور به نظر می‌رسید. با اطلاعات ناکاملی که از ماموریت نیمه‌کارهٔ لیلا هاشمی جمع آوری شده بود، سوسن قنبری با دایی‌اش، حسین کامرانی مشکل داشت. حسین کامرانی، مردی حدودا چهل ساله، بلند قامت و خوش‌هیکل، اخلاقش به خوبی هیکلش است. حسین انسان دوست و مورد اعتماد مردم است. اطلاعات کاملی از او هم در دسترس نیست؛ فقط در این حدود که یکی از خیرین میلیونر شهر است. جواد عکس هارا زمین می‌گذارد و کش و قوسی به خود می‌دهد. سرهنگ ناصری از نکات ریز زیادی چشم پوشی کرده است. به همین دلیل پرونده تاکنون حل نشده باقی مانده است. کارآگاه جوان مقداری پیشانی خود را مالش داد و به ساعت نگاه کرد؛ '١:٠٢ بعد از نیمه شب. با خود فکر کرد:«بعدا باید یه صحبتی با آقای کامرانی داشته باشم...» و سپس، روی مبل لم داد و چشمانش را بست."

-ادامه دارد...

-apandics(part 7, final)
#mystory
#The_Winter_Monster
🍓1
این... زیاده تو یه هفته.. 😭😭😭😭😭
وای فشار میخورم.... 😭😭😭
وای باورم نمیشه روزی چهار ساعت تو تلگرام به سر بردم...
بخدا بگو اگه واسه چت بوده
يا داستانم بود
يا تو مدرسه زمان خوندم
يا داشتم از رفرنس هام استفاده میکردم😭


وای حالا باید محدودیت بزارم حاجی...


#pic