Forwarded from تجارت خانه ی ممد و رفقا (Eddie)
اوکی بریم چالش
چالش از این قراره که میخوام یه داستان کوتاه بنویسم
این پیام رو توی کانالتون فوروارد کنید و اسم، مشخصات و ترجیحاً عکس کاراکترتون رو بفرستید تا من اون رو توی داستان جا بدم.
بهتره کاراکتر جدید خلق کنید تا برای شما هم یه چالشی باشه!
اگه موسیقی برای وایب کاراکتر یا هر چیز دیگه باشه هم که چه بهتر.
عزیزانی که کانالشون پرایوته لینک بدن و دوستانی که کانال ندارن میتونن پی وی یا ناشناسم بفرستن کاراکترشون رو
ظرفیت: تا وقتی که خط بخوره
#چالش
چالش از این قراره که میخوام یه داستان کوتاه بنویسم
این پیام رو توی کانالتون فوروارد کنید و اسم، مشخصات و ترجیحاً عکس کاراکترتون رو بفرستید تا من اون رو توی داستان جا بدم.
بهتره کاراکتر جدید خلق کنید تا برای شما هم یه چالشی باشه!
اگه موسیقی برای وایب کاراکتر یا هر چیز دیگه باشه هم که چه بهتر.
عزیزانی که کانالشون پرایوته لینک بدن و دوستانی که کانال ندارن میتونن پی وی یا ناشناسم بفرستن کاراکترشون رو
ظرفیت: تا وقتی که خط بخوره
#چالش
-فرار کنید!
+چیشده؟
-"اون" اینجاست!!
این جملاتی هست که وقتی نیکولاس به میخانه های شهر نزدیک میشه، تو اونجا شنیده میشه.
نه فقط میخانه، بلکه پناهگاه مخفی مجرمین یا افراد در حال فرار.
درسته، نیکولاس لو وَنیساس یه جایزه بگیر معروفه.
به خاطر روحیه خشک و حدی که داره بهش فرشته مرگ هم میگن، ولی تاحالا کسیو نکشته.
کسایی که رو سرشون جایزه دارن تا مغز استخون از اون میترسن و ازش فرار میکنن، ولی... اون فقط یه مرد مهربونه، نه؟
خانواده نیکولاس رو یه هیولا کشت. دقیقتر بخوایم بگیم باباش یه دانشمند بود و ژن موجودات جادویی رو با هم ترکیب میکرد تا یه موجود برتر بسازه. ولی... اونجوری که میخواست پیش نرفت و جون خودش و زنشو گرفت. اون هیولا نیکولاس رو ندیده بود، وگرنه اونم میکشت.
تو یتیمخونه بزرگ شد ولی همیشه بیرون یتیم خونه در حال پرسه زدن بود.
در هر صورت، هیچی از مهارت به عنوان یه جایزه بگیر کم نمیکنه...
اما اینکه چه دلیلی باعث شد اون یه جایزه بگیر بشه... اون یه رازه که هیچکس نمیدونه!
سن:34
قد:187
تایپ:ISTJ
اسم کامل: نیکلاس لو وَنیساس
👍3
احتمالا زمان داستانی هیولا رو یه چن سالی تغییر بدم
تا فردا شب مشخص میشه
تا فردا شب مشخص میشه
🥰2
👍4