𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
Nuages – Closer
قفلی جدیدم؟
قفلی جدیدم✨✨✨
خیلی خوبه
وایبش را پسندیدم...
انگار از سلیقه من آهنگو انتخاب کردی....
I just... I just love it!
قفلی جدیدم✨✨✨
خیلی خوبه
وایبش را پسندیدم...
انگار از سلیقه من آهنگو انتخاب کردی....
I just... I just love it!
❤1
آشفتگیهایذهنی
https://news.1rj.ru/str/myweirdothoughtss
چه خوشگلنننننن
این حجم از حق گویی رو از کجا میاری یامی؟ 😭😂😂😂
این حجم از حق گویی رو از کجا میاری یامی؟ 😭😂😂😂
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
دیگه از این به بعد هیولای زمستانی رو چهارشنبه ها میزارم و چشم کریستالی رو پنجشنبه ها شب امیدوارم بتونم تو دی ماه هم این کارو انجام بدم...
زمان پخش هفتگی داستانارو از آخر هفته به شنبه و یکشنبه
و روز جبرانی دوشنبه تغییر میدم
آبی کریستالی هم این هفته داریم بعدش بریک میخوره تا شیش ماه دیگه
ببخشید بابت تاخیر ولی خیلی سرم شلوغه این مدته....
دیگه بعد دی هست و وقت تنگ و کنکور در راه...
و روز جبرانی دوشنبه تغییر میدم
یعنی شنبه هیولای زمستانیایشالا تا اسفند ماه داشته باشیم هیولا رو
یکشنبه آبی کریستالی
و دوشنبه اگه یه وقت تو دوروز قبلی موفق به بارگزاری نشدم
آبی کریستالی هم این هفته داریم بعدش بریک میخوره تا شیش ماه دیگه
ببخشید بابت تاخیر ولی خیلی سرم شلوغه این مدته....
دیگه بعد دی هست و وقت تنگ و کنکور در راه...
Forwarded from CH.
red doll
مادربزرگ یک دختر فوت کرد.
قبل از مرگ به دختر گفت:
"هرگز با عروسک قرمزی که در اتاق زیر شیروانی خوابیده بازی نکنید."
اما دختر به حرف مادربزرگش گوش نکرد، یک عروسک قرمز را از اتاق زیر شیروانی برداشت و شروع به بازی با آن کرد.
عصر مادری بدون یک دست از سر کار برگشت.
مامان گفت: «دختر، دیگر هرگز با آن عروسک بازی نکن».
دختر گفت که دیگر عروسک قرمز را نمی گیرد.
اما روز بعد دوباره عروسک را برد تا با آن بازی کند.
عصر مادری بدون دو دست برگشت. و دوباره به دختر گفت که دیگر با عروسک قرمز بازی نکن.
اما وقتی مادرش سر کار رفت، دختر دوباره عروسک قرمز را گرفت. در این روز مادری اصلا از سر کار برنگشت.
و شب هنگام که دختر به خواب رفت، دو دست قرمز از اتاق زیر شیروانی پایین آمدند و دختر را خفه کردند.
https://news.1rj.ru/str/myweirdothoughtss
مادربزرگ یک دختر فوت کرد.
قبل از مرگ به دختر گفت:
"هرگز با عروسک قرمزی که در اتاق زیر شیروانی خوابیده بازی نکنید."
اما دختر به حرف مادربزرگش گوش نکرد، یک عروسک قرمز را از اتاق زیر شیروانی برداشت و شروع به بازی با آن کرد.
عصر مادری بدون یک دست از سر کار برگشت.
مامان گفت: «دختر، دیگر هرگز با آن عروسک بازی نکن».
دختر گفت که دیگر عروسک قرمز را نمی گیرد.
اما روز بعد دوباره عروسک را برد تا با آن بازی کند.
عصر مادری بدون دو دست برگشت. و دوباره به دختر گفت که دیگر با عروسک قرمز بازی نکن.
اما وقتی مادرش سر کار رفت، دختر دوباره عروسک قرمز را گرفت. در این روز مادری اصلا از سر کار برنگشت.
و شب هنگام که دختر به خواب رفت، دو دست قرمز از اتاق زیر شیروانی پایین آمدند و دختر را خفه کردند.
https://news.1rj.ru/str/myweirdothoughtss
CH.
red doll مادربزرگ یک دختر فوت کرد. قبل از مرگ به دختر گفت: "هرگز با عروسک قرمزی که در اتاق زیر شیروانی خوابیده بازی نکنید." اما دختر به حرف مادربزرگش گوش نکرد، یک عروسک قرمز را از اتاق زیر شیروانی برداشت و شروع به بازی با آن کرد. عصر مادری بدون یک دست از سر…
اینو نگاهههه
یاححححهههه
چقد با آهنگش ستههههه
نیتیمیتینتی🔥🔥🔥🔥
خوشمان آمد خوشمان آمد
یاححححهههه
چقد با آهنگش ستههههه
نیتیمیتینتی🔥🔥🔥🔥
خوشمان آمد خوشمان آمد
🎉1
CH.
red doll مادربزرگ یک دختر فوت کرد. قبل از مرگ به دختر گفت: "هرگز با عروسک قرمزی که در اتاق زیر شیروانی خوابیده بازی نکنید." اما دختر به حرف مادربزرگش گوش نکرد، یک عروسک قرمز را از اتاق زیر شیروانی برداشت و شروع به بازی با آن کرد. عصر مادری بدون یک دست از سر…
ولی چقد منه...
علاوه بر اون یاد یه کتابی که قبلا خوندم افتادم
مجموعه کتاب "قصه های بترس، برای بچه های نترس"
به صورت عجیبی یاد اون کتاب و داستان های... 💀
کمک!
علاوه بر اون یاد یه کتابی که قبلا خوندم افتادم
مجموعه کتاب "قصه های بترس، برای بچه های نترس"
به صورت عجیبی یاد اون کتاب و داستان های... 💀
کمک!
🎉1