𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚 – Telegram
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
59 subscribers
1.62K photos
183 videos
12 files
324 links
You're in a weird squirrel's li'l spaceship!¡🗿


Unknown=
@Apandicsishere_bot
Download Telegram
بالاخره ازش بغل گرفتمممممم
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
بالاخره ازش بغل گرفتمممممم
نه من ازت باهوش ترم🗿تو بغل نمیدی پس سفت بازی دراوردم بعد بغلت کردم تا ازت بغل بگیرم🗿😀
Harf Chat
GIF
بغل دریافت کردوممم
ایهیییی
🍓1
Harf Chat
GIF
خوبه فوش گذاشته بودم🗿💔
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
خوبه فوش گذاشته بودم🗿💔
اهمیت ندادن*
میسی بابت بگلت ناشناس عزیزم با اینکه میدونم کی هسیی
ایهیی
🍓1
وای وای وای...
مامانم... الان تو اینستاش.. یه چیزی نشونم داد و من... گریم گرفت🥹😭
ببینین
بزارین از اول اول بگم براتون!
یه روزی بود و روزگاری
تو یه شهر قشنگ، دختری بود خوره کتاب!
یه روز مامانش از کتابخونه ای که همیشه اونجا میرفتن برمیگرده خونه و به دختر میگه:"میدونستی تو کتابخونه کلاس نویسندگی گذاشتن؟"
دختر چشماش برق میزنه:"واقعا؟؟"
مادرش میگه:"آره! میخوای ثبت نام کنی؟"
دختر بدون فکر با خوشحالی میگه:"معلومه! چرا که نه؟"
خلاصه... دختر قصه ما، میره به کلاس
تو همون چندین جلسه ای که داشت حسابی با معلمشون صمیمی میشه! و معلم هم که میبینه این دختر گلیه و خیلی به نویسندگی علاقه داره، اونو وارد انجمنی از نویسندگان و شاعران میکنه!
"انجمن زیر گنبد کبود"
دختر قصه ما، اونجا با همه آشنا میشه. خیلی از نویسنده هایی که هنوز اسمشون اونقد معروف نشده ولی قلم فوق العاده ای دارن!خلاصه... هر وقت جلسه حضوری بود این دخترم میرفت. و معلمشون رو میدید. اسم معلمش "خانم کا" بود. تا اینکه... یه اتفاق بد افتاد! ویروسی هولناک به کل دنیا حمله کرد:"کرونا"!!!
جلسه ها، مجازی شدند... اما اینجوری، افراد بیشتری تو جلسه ها حضور داشتند!
جابه جای ایران تو جلسه شرکت میکردن! و همیشه اول جلسه، آهنگ نماد انجمن ارسال میشد!
آهنگ "آقای حکایتی"
این اتفاقات قشنگ ادامه داشت تا اینکه دخترمون فهمید انجمن اینستا داره
دید ای داد! خودش اینستا نداره! مادر قهرمان وارد داستان میشه! پیج انجمن رو دنبال میکنه و همه چی آروم میگیره تا اینکه... واتساپ فیلتر میشه...
دخترمون از واتساپ و انجمن فاصله میگیره و دور میشه... چون زیاد نمیتونسته بره... و حتی با اینکه جلسات هم حضوری شد اما از جلسات جاموند و نتونست بره...
تا اینکه... حدودا یه سال بعد از فیلترینگ، یه شب سرد پاییزی، مامانش میاد میگه:"عزیزم، بیا اینو ببین!"
دختر قصه ما از همه جا بی‌خبر میره، و... چیزی که میبینه... تمام خاطرات اون چن سال از جلو چشاش رد میشن...
اشک تو چشاش جمع میشه و گرما وجودشو میگیره!
+الان شاد شدی؟
دختر ما نمیتونه جواب مادرشو بده... چون اونقد گرمای خاطرات خوش‌ تو وجودش دمیده شده که زبونش قاصره!
+بیا بغل بده..
-اما اگه سرما خور-
+بیخی باو مهم نی بیا بغل بده!
یه بغل گرم از مادرش گرفت. و با آغوش گرم و شیرینی که از خاطراتش گرفته بود، حالش خیلی خوب شد!
این بود قصه امشب...

حالا سوالی دارین احتمالا...
میخواین بدونین که دختر قصه ما چی دید!
معلمشون رو!
که داشت یه داستان با عروسک های انگشتی تعریف می‌کرد... مثل تو جلسه ها.. مثل سر کلاس...

#happenings
#mystory
#me
ماجراهای آقای حكایتی
<unknown>
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
روبروی بچه ها
قصه‌گو نشسته بود..

#song
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
<unknown> – ماجراهای آقای حكایتی
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
روبروی بچه ها
قصه گو نشسته بود

قصه گو قصه میگفت
از کتاب قصه ها
قصه های اشنا
قصه های پر نشاط...

"قصه باغ بزرگ"
"قصه گل قشنگ"
"قصه شیر و پلنگ"
"قصه موش زرنگ"
"قصه باغ بزرگ"
"قصه گل قشنگ"
"قصه شیر و پلنگ"
"قصه موش زرنگ"
~~~
آقای حکایتی
اسم قصه گوی ماست!
زیر گنبد کبود
شهر خوب قصه هاست
زیر گنبد کبود
شهر خوب قصه هاست~....

#lyrics
صبح بخیر~
🍓1
505
Arctic Monkeys
But I crumble completely when you cry...
It seems like once again you've had to greet me with goodbye~

#song
🍓2