𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚 – Telegram
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
59 subscribers
1.62K photos
183 videos
12 files
324 links
You're in a weird squirrel's li'l spaceship!¡🗿


Unknown=
@Apandicsishere_bot
Download Telegram
یادش آمد که سفارشی برای رویا داشت، برای همین به جنگل رفته بود:
– آها... هاه... می‌دونی؟ اون دختره. اون دختر، رویای خرگوش داشت.
رفتم براش خرگوش بگیرم.
وزن من زیاده، سنم بالا رفته، هنوز نتونستم رویامو بخرم.
باید رویا می‌فروختم که بتونم رویامو بخرم...
پس رفتم تا خرگوش بگیرم.

به درِ مغازه‌ی بسته‌ای که کرکره‌ی فلزیش تا نیمه پایین کشیده شده بود، خیره نگاه کرد و زمزمه‌وار پرسید:
– پس... من مردم؟
روياهام چی؟

با تردید به لیست رویاهای قرمزی نگاه کرد که هنوز هیچ‌کدام تیک نخورده بودند:
۱. خانه
۲. ماشین
۳. عاشق شدن
۴. ...

مرد ادامه داد:
– من تک‌تک روزهای تقویمم رو با خودکار قرمز علامت زدم.
میدونستم دیگه برنمی‌گردن.
که دیر شده.
همیشه می‌دونستم برای خریدن رویام خیلی دیر شده...

کلاغ اول به گربه نگاه کرد. جیغی خفیف و گوش‌خراش از ناراحتی کشید.
از حرف‌های گربه خوشش نیامده بود.

سپس سرش را کج کرد، کمی بال‌هایش را تکان داد و بی‌توجه به گربه به مرد رویافروش نگاه کرد:
– می‌خوای ببینم مردی یا زنده‌ای؟ امتقانش ضرر نقاره! قار قار!

گربه، بی‌توجه به کلاغ، نگاهی به مرد انداخت و گفت:
– تو نمردی، آقای کچل. چشمات هنوز برق می‌زنن.
روح‌ها چشم‌هاشون برقی ندارن...

مرد که در غم عظیم از دست رفتن روزها و فرصت‌ها غرق شده بود، صدای گربه را مبهم و ناواضح می‌شنید.
روی زمین نشست. دفترش را جلوی خودش روی سنگفرش پیاده‌رو انداخت و زمزمه کرد:
– تمام زندگیم هیچ شد...
می‌دونی گربه؟
شاید باید منم به ته‌مونده‌ها قانع می‌بودم.
بگو ببینم، تو اینطوری شاد می‌شی؟
کاش من هم شاد بودم...

کلاغ چشمانش را ریز کرد و سرش را به نشانه‌ی تأیید تکان داد.
اول رو به گربه کرد و گفت:
– نه قارم، این روحِ مردِ رویاسازه!
مرد رویاساز رو خرس خورده!

بعد از روی شاخه پایین پرید و اطراف دفترچه‌ی مرد رویاساز راه رفت:
– قار! اینا چیه؟
گربه رفت نزدیک مرد و به دفترش خیره شد.
– نه... نباید بی‌خیالش بشی.
باید بدونی رویا خریدنی نیست.
رویات رو باید به دست بیاری.
ترسیدی، آقا؟

سرش را به دست مرد مالید و گفت:
– سیاه، خسته نشدی؟
همین دو روز پیش هم گفتی گلناز مرده چون بچه‌شو دعوا کرده بود...
این کارا چیه آخه؟

کلاغ، با حالتی قهرآمیز، بال‌هایش را تکان داد و دو نوک محکم به سر گربه زد:
– من فقط نتیجه‌گیری می‌کنم!
مثل یه خبرنگار، همه رو مطلع می‌کنم!

بعد به دفتر مرد رویافروش نوک زد:
– قار! اینا چیه؟ رویا؟
مرد رویافروش رویا داشته؟
قار! یه‌ذره مسخره به نظر میاد!
شاید اگه می‌خواستی به رویاهات برسی باید به‌جای تجارت رویا، یه تجارت درست‌وحسابی راه می‌نداختی!
قار! قار!

مرد که مشغول نوازش گربه بود، به کلاغ خیره نگاه کرد. کمی توی جاش تکون خورد، جلو اومد و زیر پای کلاغ زد تا پرش رو باز کنه و بپره، و دفترش رو سمت خودش کشید:
– اَه، که هی!
(دیکتشو بلد نیستم!)
برو ببینم پرنده، رو چه به مشاوره دادن؟
تو غیر از نشستن یه گوشه مگه کاری می‌کنی؟

آهی کشید، تکیه به دیوار زد و دست از نوازش گربه کشید.
– نمی‌دونم...
شاید هم اگه مرده بودم فرقی نمی‌کرد.
تلاش برای رویا؟
حسرت رویا؟
اصلاً...
تا حالا نپرسیده بودم چرا باید رویا داشت.
مگه داشتن رویا چه فرقی تو زندگیِ من می‌کنه؟
من به هر حال هر روز باید برم مغازه، رویا بفروشم...
و یادم باشه رویاهامو نفروشم...
و یه روزم...
خرس بخورم!

- رویای شما چند بود؟
-مرد -گربه

#story
1
من کلاغم
قار🌚😂
1
دوستان بنده بیمار روانیم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سناریو می‌سازم بعد خودم باهاش گریه میکنم
یکی نیست بگه آخه تو که قراره اشکت دم مشکت باشه چرا اینکارو با خودت میکنی؟
ده آخه...
لامصب...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من الان اصلاااا گریه نمیکنم
Somebody save me from myself.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خسته شدم بس که گریه کردم
و بس که خودمو با این داستان جدیده خفه کردم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر دو تاشون کشتم
ولی زندن
خدایا من یه داستان اکشن یا جنایی داشتم اینهمه احساسات و غمگین
چرا اصلا رفتم سمت رمانتیک؟
چرا اون ایده اومد به ذهنم؟
My throat feels tight....

-Silver Roses, Dark Thorns
#dialogue
#pic