Forwarded from Bot_Apandics~
ولی گفت که یه کتابایی با باباش نوشته
Forwarded from Bot_Apandics~
https://news.1rj.ru/str/squirrelmindset/17776
طرف استاد دانشگاهه بعد همزمان دبیر دبیرستان هم هست بعد هر شنبه ها زنگ آخر پدرمون در میومد یعنیا کلمه به کلمه پاره بودیم
طرف استاد دانشگاهه بعد همزمان دبیر دبیرستان هم هست بعد هر شنبه ها زنگ آخر پدرمون در میومد یعنیا کلمه به کلمه پاره بودیم
Telegram
𝑸𝒖𝒆𝒓𝒆𝒏𝒄𝒊𝒂
اشکالی نداره
دست شما درد نکنه😭✨✨✨
دست شما درد نکنه😭✨✨✨
Forwarded from Bot_Apandics~
https://news.1rj.ru/str/squirrelmindset/17777
اره خیلی باحاله
فقط خیلی تند تند حرف میزنه😂😂
بعد تیکه کلامش عشقمه از اول کلاس تا آخرش عشقم عشقم میکنه
اره خیلی باحاله
فقط خیلی تند تند حرف میزنه😂😂
بعد تیکه کلامش عشقمه از اول کلاس تا آخرش عشقم عشقم میکنه
Telegram
𝑸𝒖𝒆𝒓𝒆𝒏𝒄𝒊𝒂
آدم خفنی به نظر میاد
این ترسناکه که تا پیام میزارم 6 یا 7 تا سین میخوره
تا سه هفته پیش پیام میزاشتم تا شب به زور چهار تا میشد
تا سه هفته پیش پیام میزاشتم تا شب به زور چهار تا میشد
بالاخره فهمیدم چرا تا حالا نتونستم جواب چالش رو بنویسم!
چون تو گوشی مینوشم!
چون تو گوشی مینوشم!
ببین من واقعا با متن نوشتن تو گوشی مشکل دارم
اصن تو گوشی، ورد، کامپیوتر، لپتاب
من کاغذ دوست دارم
اصن تو گوشی، ورد، کامپیوتر، لپتاب
من کاغذ دوست دارم
محفل نیمه-شبانه
این هنگامی که هم اکنون میگذرد، در این لحظهای که ماه در آسمان نشسته و رویاهای خفتگان را تماشا میکند، زمانیست که محفل دارم.
محفلی کوچک، غمزده، خسته.
گوشهای از اتاق، آقای منفینگر –به گفتهٔ خودش واقع گرا– قلیان میکشد و با نگاهی پر از ظن و سوء، همگان را از نظر میگذراند.
این طرف تر، خانم غمگین نشسته، زانو هایش مانند همیشه در سینه اش جمع شده، میان بازوانش قرار گرفته، مانند کودکی ناراحت که آبنبات خواسته و به او ندادهاند.
وسط اتاق را پسرک کمالگرا قرق کرده، صدای تیزش در اتاق میپیچد و نخ های تردید را بیشتر به دل صاحب خانه میاندازد.
خانهای با فضایی آرام، نرم، و لطیف، وقتی که شب ها چراغش روشن میشود، نماد ها و کلمات وهم انگیز و غبار آلود ناکافی بودن بر دیوار هایش خودنمایی میکنند.
صاحبخانه اما، در رختخوابی که برای خویش پهن کرده، نشسته –بهتر است بگوییم کز کرده– در انزوای افکار ناامیدانهی خود غرق میشود. افکاری که هیچکس نمیتواند او را از آنها رهایی بخشند، هیچکس جز خود او.
این را دانسته، همچنان تلاش نمیکند –یا شاید تلاش کرده و حال از تلاش ناامید گشته، سرگردان و حیران به کنج خانه پناه برده است.
خسته است، اما زندگی ادامه دارد، و باید خود را بالاجبار به زیستن تشویق کند، حتی اگر غیر ممکن، حتی اگر نشدنی. «نه» وجود ندارد. یا باید بشود، یا مرگ تنها سرنوشت است.
-apandics
#philics
#mystory
... هاهاها...
اونقد دروغ گفتم، اونقد اهمال کاری کردم،اونقد جواب چالش نذاشتم،ایگنور کردم،آدم خوبی نبودم، همراهیتون نکردم
که الان اینجوری شده
همه با من قهرید، نه؟
خب... اشکال نداره... بهتون حق میدم در واقع.
به اندازه کافی تلاش نکردم.
به اندازه کافی؟ هه! احمق تو اصن تلاش نکردی!
موافقم... به شدت موافقم...
همه چیز خوبه.
#me
اونقد دروغ گفتم، اونقد اهمال کاری کردم،اونقد جواب چالش نذاشتم،ایگنور کردم،آدم خوبی نبودم، همراهیتون نکردم
که الان اینجوری شده
همه با من قهرید، نه؟
خب... اشکال نداره... بهتون حق میدم در واقع.
به اندازه کافی تلاش نکردم.
به اندازه کافی؟ هه! احمق تو اصن تلاش نکردی!
موافقم... به شدت موافقم...
همه چیز خوبه.
#me
از اونکه تو خواب، مغزم بیاد یه خاطره قدیمی بازسازی کنه بدم میاد...
چرا باید بری همون چیزایی که دارم سعی میکنم ازشون عبور کنم رو دوباره بیاری بالا؟
چرا یه کاری میکنی فک کنم دارم گل لگد میکنم؟
از مغزم بدم میاد...
#me
چرا باید بری همون چیزایی که دارم سعی میکنم ازشون عبور کنم رو دوباره بیاری بالا؟
چرا یه کاری میکنی فک کنم دارم گل لگد میکنم؟
از مغزم بدم میاد...
#me