𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
Video message
از جمله فایده های وجود اکانتم رو گوشی مامانم:
ولی خدایی
خرید کردن عذابه
واقعی
اصلا معنا خرید کردن رو درک نمیکنم
خیلی سخته😭
خرید کردن عذابه
واقعی
اصلا معنا خرید کردن رو درک نمیکنم
خیلی سخته😭
ببینید سیارکا، خشمگین بودن و تنفر از خود یه حدی داره.
یعنی هیچکس برای همیشه نمیتونه از خودش بدش بیاد، از دست خودش عصبی باشه، یا حتی همیشه ناراحت.
مغز، این اجازه رو به افراد نمیده. سلول های مغزی طوری طراحی شدن که یه حالت طبیعی داشته باشن، و وقتی از اون حیطه فاصله بگیرن، شروع میکنن به برگشت.
وقتی خیلی خوشحال باشیم، خوشحالی بعد از سه مدتی عادی میشه. درسته، خاطره میمونه، ولی دیگه اون شادی لحظه ای احساس نمیشه.
وقتی غمگینیم مغز شروع میکنه به تلاش برای برگشت به حالت عادی.
برگشتن به حالت عادی قرار نیست تو زمان کوتاهی طول بکشه. بعضی مواقع به سال، و یا حتی سالها کشیده میشه.
پس سخت نگیرید. قرار نیست همین الان خودتون رو دوست داشته باشید، ولی تغییر آروم آروم رخ میده..
-Venium
#philics
یعنی هیچکس برای همیشه نمیتونه از خودش بدش بیاد، از دست خودش عصبی باشه، یا حتی همیشه ناراحت.
مغز، این اجازه رو به افراد نمیده. سلول های مغزی طوری طراحی شدن که یه حالت طبیعی داشته باشن، و وقتی از اون حیطه فاصله بگیرن، شروع میکنن به برگشت.
وقتی خیلی خوشحال باشیم، خوشحالی بعد از سه مدتی عادی میشه. درسته، خاطره میمونه، ولی دیگه اون شادی لحظه ای احساس نمیشه.
وقتی غمگینیم مغز شروع میکنه به تلاش برای برگشت به حالت عادی.
برگشتن به حالت عادی قرار نیست تو زمان کوتاهی طول بکشه. بعضی مواقع به سال، و یا حتی سالها کشیده میشه.
پس سخت نگیرید. قرار نیست همین الان خودتون رو دوست داشته باشید، ولی تغییر آروم آروم رخ میده..
-Venium
#philics
من خودمو مثال میزنم.
چهار سال؟ پنج سال. من پنج سال خود تخریبی میکردم. درخت تنفر از خودم رو آب میدادم، و به بقیه اجازه میدادم هر چی میخوان بگن...
تا دو ماه بعد از کنکور.
آره، الان دو هفته از دو ماه گذشته و من متوجه تغییرات شدم.
خوشحالم، کمتر فکر میکنم، افکار بقیه مثل گذشته ها اذیتم نمیکنن، و خودمو قبول دارم.
اینکه کافی هستم. همینی که هستم به جلو برم و تلاش کنم.
ادم های نادرست... میتونن دلیلی بر این باشن که شما خودتون رو دست کم بگیرید.
پس، مواظب خودتون باشید :)
-Venium
#philics
چهار سال؟ پنج سال. من پنج سال خود تخریبی میکردم. درخت تنفر از خودم رو آب میدادم، و به بقیه اجازه میدادم هر چی میخوان بگن...
تا دو ماه بعد از کنکور.
آره، الان دو هفته از دو ماه گذشته و من متوجه تغییرات شدم.
خوشحالم، کمتر فکر میکنم، افکار بقیه مثل گذشته ها اذیتم نمیکنن، و خودمو قبول دارم.
اینکه کافی هستم. همینی که هستم به جلو برم و تلاش کنم.
ادم های نادرست... میتونن دلیلی بر این باشن که شما خودتون رو دست کم بگیرید.
پس، مواظب خودتون باشید :)
-Venium
#philics
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
Night two; #one_pic_one_tale #pic
داستان شب دوم؛
در میان آسمان میدرخشید، یا این چیزی بود که مردم باور داشتند. ماه اما میدانست که او آینه ای از درخشندگی خورشید بیش نیست.
او اینجا بود تا فقط بازتاب کند، نه جای کسی بهتر از خود را بگیرد.
خستگی به دوش کشیدن این راز، به ذهنش فشار آورده بود. اخمی کرد و به آرامی خستگی را تکذیب کرد.
نفسی آرام کشید و قدمی کوتاه به سمت میان آسمان برداشت. از آنجا، دنیا جور دیگری دیده میشد. پایین را با دقت وارسی کرد، ولی پلکانش سنگین شده بودند. عجیب بود. تا به حال این حس را دریافت نکرده بود؛ حس نیاز به خواب.
دوباره خستگی را کذب نمود و بیداری تلخ را در آغوش کشید، ولی در آخر، به خستگی باخت و چشمانش بسته شد.
***
شب، تاریک بود و ساکت. به جز ملودی غمگین جیرجیرک ها و هوهوی باد، صدای دیگری شنیده نمیشد.
درویشی به آرامی راه خود را در کوچه پس کوچه ها ادامه داد، غافل از اینکه چه چیزی در انتظارش است.
و بعد، در غیرمنتظره ترین موقعیت، سنگی سنگین اما نرم با صدای دانگ بلندی بر سرش فرود آمد و آخ بلندی را از او بیرون کشاند.
درویش اخم کرد و خم شد تا سنگ را بردارد، اما مکث کرد. چیزی که برداشته بود، سنگ نبود، بلکه هلال ماه بود.
خواب، آسوده، آرام.
درویش پلکی زد، سرش را بالا برد و به آسمان نگاه کرد. تاریک تر از همیشه با حفرهای سیاه در میانش.
آه، ماه واقعا از آسمان افتاده بود.
بدون معطلی همانجا نشست. درحالی که ماه را در دست گرفته بود، سعی کرد آنرا بررسی کند، سپس به آرامی او را صدا کند:«جناب ماه؟»
ماه زیر لب زمزمه ای کرد ولی بیدار نشد. درویش، عاقل از اینکه چه اتفاقی خواهد افتاد، دوباره ایستاد. عصای چوبی بلندش را برداشت و هلال را روی منحنی عصا قرار داد. سپس، آنرا بالا برده و در حفرهای آسمان قرار داد. آخرین حرف هایش، لالای نرمی برای آرامش دادن به عذاب ذهنی ماه خفته بودند.
«ای ماه تابان!
بتاب که شب از آن توست.
بتابان به گمشدگان، رهنمای آنان باش؛
بتابان به تنهایان، همدم آنها باش؛
و بتابان به شب زنده داران، و آنهارا یاری کن.
بتاب ای ماه زیبا...»
-Venium
#one_pic_one_tale
#mystory
⚡2
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
داستان شب دوم؛ در میان آسمان میدرخشید، یا این چیزی بود که مردم باور داشتند. ماه اما میدانست که او آینه ای از درخشندگی خورشید بیش نیست. او اینجا بود تا فقط بازتاب کند، نه جای کسی بهتر از خود را بگیرد. خستگی به دوش کشیدن این راز، به ذهنش…
از اونجایی که میخوام زیاد طولانی نشه یکم یه جوری میشه
ولی خب...
امیدوارم خوشتون بیاد...
ولی خب...
امیدوارم خوشتون بیاد...
⚡2
والا به نظر من که راضی کننده نیست
خیلی پرش موضوع دارم و باید جزئیات بیشتر بدم
ولی نمیخوام متن طولانی بشه و شما رو اذیت کنه
خیلی پرش موضوع دارم و باید جزئیات بیشتر بدم
ولی نمیخوام متن طولانی بشه و شما رو اذیت کنه
⚡2
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
سرم درد میکنه با اجازه من میرم بخوابم شب بخیر🍓✨
مشکل اینجاست وقتی میگم میرم میخوابم
گوشیو میزارم زمین و به سقف زل میزنم.
بعد صبح دیر بلند میشم
گوشیو میزارم زمین و به سقف زل میزنم.
بعد صبح دیر بلند میشم
Forwarded from Driftmoor (Ahoo)
فـــور ڪـــنید ، طبق وایبتون بهتون یه دراگون از htt your dragon تقدیم کنم
- به اشخاصی ک چنل رو دارا بودن، همراهش یه OC ( طراحی شده به کمک Ai) تقدیم کنم
- به اشخاصی ک چنل رو دارا بودن، همراهش یه OC ( طراحی شده به کمک Ai) تقدیم کنم
Lim : 15 Chnls ‼️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from GOLD
||°• فوروارد کنید شات از پروفایل اکانتتون بزارید تا بر اساس وایب اکانتتون براتون پلی لیست +۱۰ عددی اهنگ درست کنم به اکانتتون اضافه کنید 🐈⬛️🦇☕️
ظرفیت: خط میزنم
جوین باشید
اگر زبان خاصی مد نظرتون هست بگید
ظرفیت: خط میزنم
جوین باشید