دنیای رمان || آموزش نویسندگی
یک مکان خیالی تصور کن و فقط با یک نشانه یا جزئیات کوچک معرفیاش کن. طوری که خواننده کنجکاو بشه بدونه اونجا چه خبره. مثال:رستورانی بود که منویش هر روز خودش را تغییر میداد، بدون اینکه کسی آن را بنویسد.
آن سیاهچال نمور را که اتاقی از برای خود میخواند، فقط یک تاریکی مطلق نبود. گوشه و کنار دیوار ها حکاکی هایی وجود داشت، یادگاری از گذشتگانی که وجود داشتهاند و دیگر ندارند. صدای چک چک چکیدن آب از سقف نمور در قسمتی که سنگ ها طی زمان طولانی خورده شده بودند، فضا را پر میکرد و اورا به جنگل پس از باران میبرد. نیزای به یه مکان جادویی نداشت. ذهنش هر مکانی را جادویی میساخت.
#mystory
#mystory
🔥1💋1
خسته هستم
ولی در همین حد بدونید امشب شب خوبی بود
جای شما خالی😔
ولی در همین حد بدونید امشب شب خوبی بود
جای شما خالی😔
💋2
Forwarded from دنیای رمان || آموزش نویسندگی
چرا بعضی ایدههای رمان ها جذاب نیستند؟
خیلی وقتها ایدهی اولیه، روی کاغذ جالب به نظر میاد، اما وقتی میخوای شروع به نوشتن کنی، حس میکنی چیزی کم داره.
تضاد کافی وجود ندارد: بدون یک مانع بزرگ یا تضاد مرکزی، داستان هیچ کششی برای خواننده ایجاد نمیکنه.
شخصیت و داستان هماهنگ نیستند: ایده ممکنه جالب باشه، اما شخصیتها توان یا انگیزهی درگیر شدن با اون رو ندارند.
پتانسیل تغییر یا رشد کم است: داستانهایی که شخصیتها و اتفاقاتشون کمعمق و بدون تحول باشند، خواننده رو جذب نمیکنند.
خیلی وقتها ایدهی اولیه، روی کاغذ جالب به نظر میاد، اما وقتی میخوای شروع به نوشتن کنی، حس میکنی چیزی کم داره.
تضاد کافی وجود ندارد: بدون یک مانع بزرگ یا تضاد مرکزی، داستان هیچ کششی برای خواننده ایجاد نمیکنه.
شخصیت و داستان هماهنگ نیستند: ایده ممکنه جالب باشه، اما شخصیتها توان یا انگیزهی درگیر شدن با اون رو ندارند.
پتانسیل تغییر یا رشد کم است: داستانهایی که شخصیتها و اتفاقاتشون کمعمق و بدون تحول باشند، خواننده رو جذب نمیکنند.
Forwarded from دخمه虚無 (کلاه قرمزی(هپروتیلا))
موهام خوشگل ترین و براق ترین فر دنیا رو داشتن ولی من تصمیم گرفتم شونشون بزنم و شبیه هیولا شم
💋2
اره تو کلاس نشسته بودیم
بعد استاد داشت حرف میزد و اینا
شوخی میکنه یکم
مرد مودب و شوخ طبعیه
بعد داشت با یکی از بچه ها کل کل میکرد بابت اینکه پاس میشه این ترم رو یا نه
بعد دختره گفت استاد از خیابون رد میشید مراقب خودتون باشید دیگه...
میگفت اوه الان داری تهدیدم میکنی
دیگه داره تهدیدم میکنه.
مرحله اول غر زدنه، بعد تهدید میکنه، و در آخر...
(first stage is complaining, the second is threatening, and the last is...)
حرفشو قطع کرد، یهو زل زد به من
منم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم التماس میکنه🌚
(Begging)
کل کلاس رفت رو هوا
بعد استاد گفت تو خیلی بدجنسی دیگه به اون حد نمیرسه.
(you're so mean, i wouldn't say that [if i were you])
آره خلاصه...
الان آیم ساچ عه میینی😔😂
A truely banana-ish meanie😔😂
#happenings
بعد استاد داشت حرف میزد و اینا
شوخی میکنه یکم
مرد مودب و شوخ طبعیه
بعد داشت با یکی از بچه ها کل کل میکرد بابت اینکه پاس میشه این ترم رو یا نه
بعد دختره گفت استاد از خیابون رد میشید مراقب خودتون باشید دیگه...
میگفت اوه الان داری تهدیدم میکنی
دیگه داره تهدیدم میکنه.
مرحله اول غر زدنه، بعد تهدید میکنه، و در آخر...
(first stage is complaining, the second is threatening, and the last is...)
حرفشو قطع کرد، یهو زل زد به من
منم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم التماس میکنه🌚
(Begging)
کل کلاس رفت رو هوا
بعد استاد گفت تو خیلی بدجنسی دیگه به اون حد نمیرسه.
(you're so mean, i wouldn't say that [if i were you])
آره خلاصه...
الان آیم ساچ عه میینی😔😂
A truely banana-ish meanie😔😂
#happenings
💋2