𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚 – Telegram
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
59 subscribers
1.62K photos
183 videos
12 files
324 links
You're in a weird squirrel's li'l spaceship!¡🗿


Unknown=
@Apandicsishere_bot
Download Telegram
امروز کلاس که بودم عربی داشتیم
بعد معلم میخواست جمع دولت رو بگه که می‌شد دُوَل
بعد من میخواستم مطمئن بشم که درست نوشتم
گفتم اینطور نوشته میشه؟ دووووو.....
تا نیم ساعت کلاس رو هوا بود💀💀💔😂

#some_feshar_to_eat
#kokab
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
امروز رفتم مدرسه اینجوری بودم که صدای خروسی و خس خسی🗿💔 بعد زنگ اول تاریخ داشتیم معلم اینجوری بود که:کی داوطلبه حال من صدای خروسی دستمو بلند کردم با صدای ناهنجار: ممممننننن😂 بعد گفت پاشو بیا آقا ما رفتیم... پشت سر ما شیش نفر اومدن😀💔 حالا هیچوقت هیچکس داوطلب…
بعد زنگ تفریح نشسته بودیم معلم وارد شد💀
اینجوری بودیم که: چه؟😀
معلمم گفت شما ریلکس باشید من زود اومدم راحت باشید
ما: اوکی🗿👍
بعد کیفش گذاشت رفت😂💔
خلاصه بعد اومد بهم گفت: آپاندیس جلسه پیش... دیروز بود درسته
-اره
+تا کجا درس دادم؟
-یه لحظه
کتابمو در آوردم گفتم بهش گفت کتابت بده ببینم🗿
بعد منم گفتم که دیروز تا حالا وقت نکردم پاک نویس کنم گفت مهم نی🗿👍
بعد آره... کتابمو گرفت😀 دیروز سر زنگ زبان کتابمو گرفت
گفت یه مدادم بهم بده
یه مداد بیشتر نداشتم بهش دادم🌚
آره زنگ دوم بدون کتاب گذشت🦖

#happenings
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
بعد زنگ تفریح نشسته بودیم معلم وارد شد💀 اینجوری بودیم که: چه؟😀 معلمم گفت شما ریلکس باشید من زود اومدم راحت باشید ما: اوکی🗿👍 بعد کیفش گذاشت رفت😂💔 خلاصه بعد اومد بهم گفت: آپاندیس جلسه پیش... دیروز بود درسته -اره +تا کجا درس دادم؟ -یه لحظه کتابمو در آوردم گفتم…
بعد زنگ تفریح خوابیدم🌚
موقعی بلند شدم معلم اومده بود حضور و غیاب هم کرده بود🌚😂
آره بعد داشت درس میپرسید
گفتم الان از منم میپرسه
دستپاچه، هول، استرس
اسممو صدا زد گفت خوندی؟
گفت بله
پرسید🗿
سوالا مسخره🗿💔
استرس برای پوچ🗿💔
اهم-
فوشار چیه نمیبینی دارم میرقصم؟

#happenings
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
بعد زنگ تفریح خوابیدم🌚 موقعی بلند شدم معلم اومده بود حضور و غیاب هم کرده بود🌚😂 آره بعد داشت درس میپرسید گفتم الان از منم میپرسه دستپاچه، هول، استرس اسممو صدا زد گفت خوندی؟ گفت بله پرسید🗿 سوالا مسخره🗿💔 استرس برای پوچ🗿💔 اهم- فوشار چیه نمیبینی دارم میرقصم؟ #happenings
و زنگ آخر هم...
فوزیک داشتیم!
معلم اومد
من و ترنم از اول زنگ پاره بودیم🌚
بعد آره...
مهرنوش خواب بود🗿
البته وسطای زنگ خوابید

خوب یه لحظه~
معلم که اومد برگشتم گفتم: خانم دلتون برامون تنگ نشده بود؟😔
دوباره از اون لبخنداش نشونم داد😔🌚
بعد گفت چرا
و گفت: چه لباس قشنگی قرمز بهت میاد
من:😀💔
-صبح دو ساعت با مامانم سرش بحث کردم
+چراا؟ خیلی خوشگله که
-خیلی قرمزه🗿
+نه رنگای شاد بپوشین خوبه لباست قشنگه
مهرنوش از اونور تایید🗿🔪💔
بعد آره..
وسطای زنگ مهرنوش خوابید معلم اینجوری بود که: مهرنوش که خوابید...
بعد داشت خازن درس میداد
یهو گفت مهرنوش پاشو بگو مولد چیه
مهرنوش:خواب ناز*
+مهرنوش پاشو ببینم!(خنده خنده)
مهرنوش یهو از خواب پرید اینجوری بود که: ها؟ چی؟ چی شده؟
بعد یه خمیازه کشید: چیزی که خازن رو شارژ میکنه
دوباره خوابید🗿
حالا من و ترنم هم از اول زنگ در حال کرم ریزی پاره بودیم از خنده
موقعی میخواستم از کلاس بیام بیرون گفتم خانم خسته نبلشید
گفت شما هم خسته نباشید(قیافه شاد و باز و خندان)
من پاره شدم
اینجوری بودم که: من و ترنم که از اول زنگ داشتیم میخندیدیم دقیقا به چه دلیلی باید خسته می‌شدیم؟
و اره ترنمم پاره شد😂👍
آره خلاصه...

#happenings
فکت: کتابرو تموم کردم🌚(یه جا برام نگه دار)
So if you're lonely
Darling you're glowing~
If you're lonely
Come be lonely with me🫂

-this side of paradise
#lyrics
Forwarded from Моя Тень
'فور‌کنید‌؛به‌یه‌احساس‌تشبیهتون‌کنم‌
وایبتون‌رو‌با‌یه‌ایموجی‌نشون‌بدم
'
-302?
سلام🌚
من بالاخره خونم و آرامش دارم🗿
🍓1
Forwarded from ÇC
🌚1
ماجراهای امروزو تعریف نمیکنم چون چیز خاصی نی
فقط اینکه...
صبح بیدار شدم صدام اصلا در نمیومد🌚
بعد منم به مامانم گفتم آب داغ با لیمو و دارچین بهم داد🌚 یه دارو هم بهم داد به لطف قسمت نگه داری اسم های حافظم الان یادم نی چی بود🗿 فقط میدونم باید غرغره میکرده🗿👍

بعد رفتم مدرسه
زنگ اول که امتحان بود که هیچ
زنگ دوم معلم اومد درس داد رفت
زنگ سوم!
امان از زنگ سوم
از زنگ سوم به بعد زمان نمیگذشت😀💔
حاجی منم در حال مرگ!
میخواستم برم خونه ولی بخاطر کوئیز خانم حسابان نمیتونستم😀💔
هعی داش هعی.....
ای خیدا

بعد، بعد از مدرسه اومدم بیرون دیدم عه، مامانم برخلاف هرروز اومده تو مدرسه دم دره🌚(هرروز تو ایستگاه 39 وایمیساد منم میرفتم اونجا(من سرویس ندارم مادر گرامی زحمتمو میکشه(البته بابا و داداشمم هستن ولی خوب..)))
بعد اره خلاصه...

#happenings
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
ماجراهای امروزو تعریف نمیکنم چون چیز خاصی نی فقط اینکه... صبح بیدار شدم صدام اصلا در نمیومد🌚 بعد منم به مامانم گفتم آب داغ با لیمو و دارچین بهم داد🌚 یه دارو هم بهم داد به لطف قسمت نگه داری اسم های حافظم الان یادم نی چی بود🗿 فقط میدونم باید غرغره میکرده🗿👍
عصرم باشگاه داشتم رفتم
مربی که نیمده بود هیچ-
من پاسور وایسادم(عجان)
بعد سرویس آخر که می‌خواستیم بزنیم بعد جمع کنیم.. اونور دریافت کرد رو سر پاسور بعد پاسور اونور اومد بزنه با آرنج اومد تو شونه راستم🌚
منم پخش زمین شدم هر دو پاره بودیم😂
یکی از خانم های باشگاه اومد پامو گرفت رو زمین کشید که از زمین بیرون بیاره همزمان: پاسور رو از دست دادیم
همه هم پاره بودن😂😂
و اره...
پاسور عزیز میدونم اینجایی من سالمم نگران نباش🌚🫂

#happenings
ولی از ایده "کتاب ببر تو اتوبوس موقع برگشتن بخون" خودم خوشم اومد🍓

#fact
#books
ولی 26 عدد مورد علاقمه میدونین؟
(عشق من به عدد 26 بی حد و مرزه! ولی بازم به پای علاقم به عدد 8 و بینهایت نمیرسه🌚)

#me