آخه کی نظر منو خواست؟
نه جدی؟
کی خواست که من حرف میزنم؟
چرا همون لحظه که دارم اون حرفو میزنم یکی نیست بزنه تو دهنم بگه خفه شو؟
نه جدی؟
کی خواست که من حرف میزنم؟
چرا همون لحظه که دارم اون حرفو میزنم یکی نیست بزنه تو دهنم بگه خفه شو؟
⚡1👎1
-AVANTE-
من چرا نظر میدم ؟:/ #diary
(البته بلا نسبت شما آقای سایفر. شما که نظراتتون فوق العادس والا ما همیشه خوانای نظرات شما هستیم🙏🍓)
⚡1
📚همکلاسی 📚
امروز دیگه رفتم خوابگهه همه کارامو انجام میدم چون قراره میانترم فردا هم لغو بشه🙏😭
Forwarded from ༄𝔖𝔨𝔶𝔥𝔞𝔴𝔨'𝔰 (𝑺𝒉.𝑴)
این پیامو فور کنید تو دیلیتون تا من بگم اگه تو یه داستان بودید، چه داستانی بود چه فضایی داشت و شما توش چه نقشی داشتید☆☆
نهایت تا دو روز
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
امروز دیگه رفتم خوابگهه همه کارامو انجام میدم چون قراره میانترم فردا هم لغو بشه🙏😭
این قول رو به خودم دادم پس بهش عمل میکنم.
Forwarded from اتاق زیر شیروانی بانوی قرن19ام.
سلام عزیز مقصد دورم.
اکنون که قلم به جوهر میزنم، زمستان دستانش را دور تنم حلقه کرده است. سرمایی به شدت وهم آور مرا در خود جای داده. اما تو کجای این زمینی؟ بگو آسمان منت برف روی سرت نهاده؟ اینجا که هیچ چیز نیست، نه برفی، نه درختی که سفید پوش باشد. همه جا انگار متروکه است، سرما و باد هجوم میآورند و همه جا را سکوت در بر گرفته. تو حرف هایم را خوب میفهمی.. از تصاویر چنلت پیداست اهل تخیلی. من هم همینطور. من نیز مانند تو از فیلم ها . سکانس ها عکس میگیرم، عادت قشنگی است. باعث میشود انگار لحظه هارا ماندگار میکنم و اگر گاهی در عکس ها گم شوم. گذر ساعت را حس نخواهم کرد. پس شاید باهم تفاهم داشته باشیم یا نظرات مشابه. به هرحال برایت در زمستان پیش رو خوشحالی و امید و آرزو میطلبم. میخواهم خوب درس بخوانی و موفق شوی. حتی اگر نشد هم میدانم تلاش هایت بیهوده نخواهد بود. به گمانم اولین نامه ای است که از من میگیری بابونه جانم. اما گشتن در چنلی که داشتی بسیار قشنگ بود. در ماجراجویی قشنگی شرکت کردم و از تو نیز سپاسگزارم که مقصد نامه ام بودی.
[ چنلت فوق العاده قشنگ بودد، کلی گشتم، لیست کتاب هات رو خوندم و یه سری کتاب مشترک هم خونده بودیم. از این خوشحال شدم که مثل من از فیلم هات اسکرین میگیری. به هرحال زمستون خوبی رو آرزو میکنم ✨💙]
https://news.1rj.ru/str/squirrelmindset
اکنون که قلم به جوهر میزنم، زمستان دستانش را دور تنم حلقه کرده است. سرمایی به شدت وهم آور مرا در خود جای داده. اما تو کجای این زمینی؟ بگو آسمان منت برف روی سرت نهاده؟ اینجا که هیچ چیز نیست، نه برفی، نه درختی که سفید پوش باشد. همه جا انگار متروکه است، سرما و باد هجوم میآورند و همه جا را سکوت در بر گرفته. تو حرف هایم را خوب میفهمی.. از تصاویر چنلت پیداست اهل تخیلی. من هم همینطور. من نیز مانند تو از فیلم ها . سکانس ها عکس میگیرم، عادت قشنگی است. باعث میشود انگار لحظه هارا ماندگار میکنم و اگر گاهی در عکس ها گم شوم. گذر ساعت را حس نخواهم کرد. پس شاید باهم تفاهم داشته باشیم یا نظرات مشابه. به هرحال برایت در زمستان پیش رو خوشحالی و امید و آرزو میطلبم. میخواهم خوب درس بخوانی و موفق شوی. حتی اگر نشد هم میدانم تلاش هایت بیهوده نخواهد بود. به گمانم اولین نامه ای است که از من میگیری بابونه جانم. اما گشتن در چنلی که داشتی بسیار قشنگ بود. در ماجراجویی قشنگی شرکت کردم و از تو نیز سپاسگزارم که مقصد نامه ام بودی.
[ چنلت فوق العاده قشنگ بودد، کلی گشتم، لیست کتاب هات رو خوندم و یه سری کتاب مشترک هم خونده بودیم. از این خوشحال شدم که مثل من از فیلم هات اسکرین میگیری. به هرحال زمستون خوبی رو آرزو میکنم ✨💙]
https://news.1rj.ru/str/squirrelmindset
❤1
اتاق زیر شیروانی بانوی قرن19ام.
سلام عزیز مقصد دورم. اکنون که قلم به جوهر میزنم، زمستان دستانش را دور تنم حلقه کرده است. سرمایی به شدت وهم آور مرا در خود جای داده. اما تو کجای این زمینی؟ بگو آسمان منت برف روی سرت نهاده؟ اینجا که هیچ چیز نیست، نه برفی، نه درختی که سفید پوش باشد. همه جا انگار…
سلام بر بانوی گذشته های دورِ نزدیک؛
با خود تأملی کرده، پی بردم که حیف میباشد نامهای به این زیبایی بی پاسخ بماند.
زین پس، مینویسم، تا بماند به یادگار، یا تا بشود جرقه ای برای آشنایی.
اینجا هم سرد است، سرمای دلتنگی و دوری از خانواده، سرمای سختی و زندگی مستقل. لیکن خود را در گرمای محبت دوستان پوشاندهام، و یاد گذشتهی شیرین گرمای بیشتری به من هدیه میدهد.
کاش اینجا بودی تا این گرمای دلنشین را با شما سهیم شوم، یا اگر شود، کلش را به شما دهم تا دگر سرما گزند به شما نزند.
گفتی برفی از طرف آسمان، دوباره به یادم آمد که چقدر دلتنگ هستم. تنها نیستم، نه. دلتنگ؟ بله، قطعا. دلتنگی هم حسی نیست که به این راحتی رود، پس امیدوارم شما دلتنگ نباشی.
وقتی میگویی آنجا متروکه است، متوجه میشوم که تنهایی. تنهایی انتظار میآورد، دلتنگی میآورد، غم و ناراحتی میآورد، پس اکنون دلم خواست تا دوستت شوم، تا دگر باره اطرافت متروکه نباشد،غم زده و عاری از صدا نباشد.
اهل تخیل؟ نه دوست عزیز. من الههی هپروت هستم. کلا در دنیای شما زیبایان زندگی نمیکنم که بتوانی بگویی واقع بین باشم یا اهل تخیل.
ولی دوست دار ماندگار هستم. ابدیت. اینکه هیچ چیزی از بین نرود. قدر لحظه هارا میدانم،حتی آن لحظه هایی که غم داشتهام، عصبی بودم، یا احساسات و افکار منفی داشتهام، تجربه ای بوده که مطمئنم شما هم داشتی، و باور دارم میگذرد.
درست است که سخت؛ اما در آخر خواهد گذشت. پس لحظاتی که در آن زندگی میکنیم را دوست بدار ای بانو، که زندگی زیباست و دوست داشتنی.
در آخر من نیز برایت آرزو موفقیت میکنم، برایت آرزوی شادی میکنم، آرزوی جاودانگی و آرزوی دوست داشته شدن.
امیدوار هستم که به هر چه دوست داری و دلت خواهد، خواهی رسید.
از نامه زیبا و قلمت قشنگ تر از نور شما بسیار خرسند شدم و من بیشتر از شما سپاس گزارم، بانوی کلاسیک قصر تخیلات.
با احترام و عشق،
آپاندیس.
با خود تأملی کرده، پی بردم که حیف میباشد نامهای به این زیبایی بی پاسخ بماند.
زین پس، مینویسم، تا بماند به یادگار، یا تا بشود جرقه ای برای آشنایی.
اینجا هم سرد است، سرمای دلتنگی و دوری از خانواده، سرمای سختی و زندگی مستقل. لیکن خود را در گرمای محبت دوستان پوشاندهام، و یاد گذشتهی شیرین گرمای بیشتری به من هدیه میدهد.
کاش اینجا بودی تا این گرمای دلنشین را با شما سهیم شوم، یا اگر شود، کلش را به شما دهم تا دگر سرما گزند به شما نزند.
گفتی برفی از طرف آسمان، دوباره به یادم آمد که چقدر دلتنگ هستم. تنها نیستم، نه. دلتنگ؟ بله، قطعا. دلتنگی هم حسی نیست که به این راحتی رود، پس امیدوارم شما دلتنگ نباشی.
وقتی میگویی آنجا متروکه است، متوجه میشوم که تنهایی. تنهایی انتظار میآورد، دلتنگی میآورد، غم و ناراحتی میآورد، پس اکنون دلم خواست تا دوستت شوم، تا دگر باره اطرافت متروکه نباشد،غم زده و عاری از صدا نباشد.
اهل تخیل؟ نه دوست عزیز. من الههی هپروت هستم. کلا در دنیای شما زیبایان زندگی نمیکنم که بتوانی بگویی واقع بین باشم یا اهل تخیل.
ولی دوست دار ماندگار هستم. ابدیت. اینکه هیچ چیزی از بین نرود. قدر لحظه هارا میدانم،حتی آن لحظه هایی که غم داشتهام، عصبی بودم، یا احساسات و افکار منفی داشتهام، تجربه ای بوده که مطمئنم شما هم داشتی، و باور دارم میگذرد.
درست است که سخت؛ اما در آخر خواهد گذشت. پس لحظاتی که در آن زندگی میکنیم را دوست بدار ای بانو، که زندگی زیباست و دوست داشتنی.
در آخر من نیز برایت آرزو موفقیت میکنم، برایت آرزوی شادی میکنم، آرزوی جاودانگی و آرزوی دوست داشته شدن.
امیدوار هستم که به هر چه دوست داری و دلت خواهد، خواهی رسید.
از نامه زیبا و قلمت قشنگ تر از نور شما بسیار خرسند شدم و من بیشتر از شما سپاس گزارم، بانوی کلاسیک قصر تخیلات.
با احترام و عشق،
آپاندیس.
اتاق زیر شیروانی بانوی قرن19ام.
سلام عزیز مقصد دورم. اکنون که قلم به جوهر میزنم، زمستان دستانش را دور تنم حلقه کرده است. سرمایی به شدت وهم آور مرا در خود جای داده. اما تو کجای این زمینی؟ بگو آسمان منت برف روی سرت نهاده؟ اینجا که هیچ چیز نیست، نه برفی، نه درختی که سفید پوش باشد. همه جا انگار…
[نظرتون راجع به کانالم به شدت خوشحالم کرد(نه بابا کی گریه میکنه؟ من که نیستم قطعا.) کانال شما هم به شدت زیباست و بسیار لذت بردم، میبرم، و خواهم برد. خیلی خیلی از این شباهت هامون خوشحال شدم و امیدوارم بتونیم دوست های خوبی باشیم. مانا و جاودان باشید، و امیدوارم زمستونی به سفیدی و پاکی برف و خوشی آدمبرفی داشته باشید☃️✨]