𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
Marjan Farsad – Khooneye Ma
یه آهنگ به اهنگای زبان فارسیم اضاف شد🍓
Forwarded from گربه سیاه (Yami)
نههه من اونقدر خوب نیستم نسبت به تو ✨
گربه سیاه
نههه من اونقدر خوب نیستم نسبت به تو ✨
اوی اوی اوی!
چرا هستی!!
تو حتی منو ندیدی🗿
ولی من دیدمت میدونممم!!
چرا هستی!!
تو حتی منو ندیدی🗿
ولی من دیدمت میدونممم!!
Forwarded from 𝙈𝙞𝙣𝙞𝙨𝙩𝙚𝙧 𝙤𝙛 𝑺𝒆𝒂𝒔 (X) (Namira)
درود
تلگرامم شلوغ شده اگه اینجا جوینین این پیامو فور کنید چنلاتون تا لفت ندم و اگر جوین نیستین فور کنید تا با چنل نویس های بیشتری آشنا بشم.
تلگرامم شلوغ شده اگه اینجا جوینین این پیامو فور کنید چنلاتون تا لفت ندم و اگر جوین نیستین فور کنید تا با چنل نویس های بیشتری آشنا بشم.
Forwarded from Моя Тень
فورکنید ‘
بگموایبچهرایحهایمیدید.
وازقسمتفیوچنلتونشاتبدم.
بهچنلتوننمرهبدم .
اخربهفیوهامموزیکمیدم .
بگموایبچهرایحهایمیدید.
وازقسمتفیوچنلتونشاتبدم.
بهچنلتوننمرهبدم .
اخربهفیوهامموزیکمیدم .
امروز حالم عالیه(روحی)
و تا اطلاع ثانوی دوباره باید پرحرفی هامو تحمل کنین🌚😔😂
و تا اطلاع ثانوی دوباره باید پرحرفی هامو تحمل کنین🌚😔😂
خوب خوب خوب...
امروز! شبه نهایی فیزیک بود🌚
خوب دیشب من تا ساعت 11:10 بیدار بودم و بعد رفتم چون داداشم صدام زد و خوب... بعد، به مامانم گفتم
مامان🗿 پنج دیقه🗿 نه بیشتر نه کمتر🗿
میرم تو تخت میخوابم صدام بزن پلیز🗿🙏
گفت نه برو مسواک بزن بگیر بخواب ساعت پنج پاشو
من:نع! میخوابم صدام بزن
آقا ما رفتیم خوابیدیم... صبح با صدای ساعت بیدار شدیم🌚...
ساعت 6:30🌚
دیگه دیر بود رفتم مدرسه و اینا...
بعد زنگ اول فُزیک داشتیم معلم یکم رفع اشکال کرد درسو تموم کرد و اینا من وسط زنگ خوابم برد
شونمم داشت تیر میکشید
(احمق اگه آدم بود=من)
چون که... دیروز من باشگاه نرفتم که هیچی، ولی دیروز انقدی که از مدرسه تا ایستگاه 39 راه بود کیفمو انداختم رو شونه خرابه🌚 امروز صبح هم دوباره از ماشین که پیاده شدم کیفمو انداختم رو همون شونه🌚
و اره...
داره به گاراژ میره...
خوب هیچی
زنگ تفریح رفتیم بیرون بعد برگشتیم داخل مهرنوش گفت آپاندیس اینو میبینی؟
پای تابلو یه مسئله بود
گفتم عهه من سر این خواب بودم🗿😭
گفت میدونم میخواستم برات توضیح بدم
من:🥹✨
بعد آره همونجوری که نگاش میکردم یه توضیح کوچیک داد تا ته مسئله رو رفتم ولی تا ته توضیحش گوش دادم🌚🤍
#happenings
امروز! شبه نهایی فیزیک بود🌚
خوب دیشب من تا ساعت 11:10 بیدار بودم و بعد رفتم چون داداشم صدام زد و خوب... بعد، به مامانم گفتم
مامان🗿 پنج دیقه🗿 نه بیشتر نه کمتر🗿
میرم تو تخت میخوابم صدام بزن پلیز🗿🙏
گفت نه برو مسواک بزن بگیر بخواب ساعت پنج پاشو
من:نع! میخوابم صدام بزن
آقا ما رفتیم خوابیدیم... صبح با صدای ساعت بیدار شدیم🌚...
ساعت 6:30🌚
دیگه دیر بود رفتم مدرسه و اینا...
بعد زنگ اول فُزیک داشتیم معلم یکم رفع اشکال کرد درسو تموم کرد و اینا من وسط زنگ خوابم برد
شونمم داشت تیر میکشید
(احمق اگه آدم بود=من)
چون که... دیروز من باشگاه نرفتم که هیچی، ولی دیروز انقدی که از مدرسه تا ایستگاه 39 راه بود کیفمو انداختم رو شونه خرابه🌚 امروز صبح هم دوباره از ماشین که پیاده شدم کیفمو انداختم رو همون شونه🌚
و اره...
داره به گاراژ میره...
خوب هیچی
زنگ تفریح رفتیم بیرون بعد برگشتیم داخل مهرنوش گفت آپاندیس اینو میبینی؟
پای تابلو یه مسئله بود
گفتم عهه من سر این خواب بودم🗿😭
گفت میدونم میخواستم برات توضیح بدم
من:🥹✨
بعد آره همونجوری که نگاش میکردم یه توضیح کوچیک داد تا ته مسئله رو رفتم ولی تا ته توضیحش گوش دادم🌚🤍
#happenings
🍓1
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
خوب خوب خوب... امروز! شبه نهایی فیزیک بود🌚 خوب دیشب من تا ساعت 11:10 بیدار بودم و بعد رفتم چون داداشم صدام زد و خوب... بعد، به مامانم گفتم مامان🗿 پنج دیقه🗿 نه بیشتر نه کمتر🗿 میرم تو تخت میخوابم صدام بزن پلیز🗿🙏 گفت نه برو مسواک بزن بگیر بخواب ساعت پنج پاشو…
بعد دیگه.. زنگ دومم فارسی داشتیم
حالا ما منتظر چون امتحان باید ساعت 10 میبود
ورقه هارو ساعت 10:38 دادن🗿💔
بعد آقا ما امتحانو دادیم.. وسط امتحان بچه ها:وای خیلی سخته اصن نمیتونیم این سوالا چین چرا اینقد سختننننن
من:😀....
معلمم اومد گفت این سوالا اشکال نداره سخته درست ولی حل کنین
مراقب اون موقع که معلم فیزیک اومد... مراقب ما معلم شیمی بود
معلم فیزیک توضیح میداد بچه ها خنگول بازی درمیآورد بعد معلم شیمی با خنده و شوخی یه حالت انگار زد تو پیشونیش در آورد لبخونی:"منم میفهمم اینارو شما نمیفهمین؟😂"
بعد آره پاره بودیم
حالا تا قبل اینکه معلم فیزیک بیاد کل مدرسه داشتن دنبال معلم میگشتم چون هیچ جا نبود🌚انگار آب شده بود رفته بود تو زمین🌚بعد معلم شیمیمون زنگ زد بهش گفت یازده ریاضی مشکل دارن میاین؟
بعدم بهش گفت کل مدرسه دارن دنبالتون میگردن🌚😂
آقا من پاره بودم خدایا🤣
یعنی چی معلم گم شده همه دنبالشن؟🤣🤣
آره خلاصه
یه حسی بهم میگه معلم شیمی با معلم فیزیکمون دوستن🌚 یعنی دوستای خوبی باهم هستن
اگه حسم درست باشه فرندشیپشون>>>>>>
و اره...
#happenings
حالا ما منتظر چون امتحان باید ساعت 10 میبود
ورقه هارو ساعت 10:38 دادن🗿💔
بعد آقا ما امتحانو دادیم.. وسط امتحان بچه ها:وای خیلی سخته اصن نمیتونیم این سوالا چین چرا اینقد سختننننن
من:😀....
معلمم اومد گفت این سوالا اشکال نداره سخته درست ولی حل کنین
مراقب اون موقع که معلم فیزیک اومد... مراقب ما معلم شیمی بود
معلم فیزیک توضیح میداد بچه ها خنگول بازی درمیآورد بعد معلم شیمی با خنده و شوخی یه حالت انگار زد تو پیشونیش در آورد لبخونی:"منم میفهمم اینارو شما نمیفهمین؟😂"
بعد آره پاره بودیم
حالا تا قبل اینکه معلم فیزیک بیاد کل مدرسه داشتن دنبال معلم میگشتم چون هیچ جا نبود🌚انگار آب شده بود رفته بود تو زمین🌚بعد معلم شیمیمون زنگ زد بهش گفت یازده ریاضی مشکل دارن میاین؟
بعدم بهش گفت کل مدرسه دارن دنبالتون میگردن🌚😂
آقا من پاره بودم خدایا🤣
یعنی چی معلم گم شده همه دنبالشن؟🤣🤣
آره خلاصه
یه حسی بهم میگه معلم شیمی با معلم فیزیکمون دوستن🌚 یعنی دوستای خوبی باهم هستن
اگه حسم درست باشه فرندشیپشون>>>>>>
و اره...
#happenings
🍓1
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
بعد دیگه.. زنگ دومم فارسی داشتیم حالا ما منتظر چون امتحان باید ساعت 10 میبود ورقه هارو ساعت 10:38 دادن🗿💔 بعد آقا ما امتحانو دادیم.. وسط امتحان بچه ها:وای خیلی سخته اصن نمیتونیم این سوالا چین چرا اینقد سختننننن من:😀.... معلمم اومد گفت این سوالا اشکال نداره…
بعد امتحان من ورقمو دادم فقط یکی از سوالا رو ننوشتم اونم چون گشادیم اومد فک کنم🗿
بعد... دو دیقه نشستم سر کلاس، شونم داشت دیوونم میکرد رفتم به ناظم بگم
بعد گفتم خانم مسکن دارین؟
گفت مسکن نمیتونم بهت بدم
من:😭💀
بعد آره.. رفتم تو حیاط
بعد یه چن دیقه رو یکی از صندلی دراز کشیدم. بعدشم بلند شدم برگردم تو یکی از همکلاسیم دیدم یکم صحبت کردیم
اومدم بیام تو دیدم به! دوستام دارن میان
بعد هرکدومشون میاومدن از کنار رد شن من اینجوری بودم که:سخت بود؟
اونا:
1:ارهه
2:نه اصلنننن سخت نبودا(مسخره و تیکه)
3:دا چه سوالیه میپرسی؟ معلومه که بود
4:نکنه واست آسون بود؟
5:متوسط بود ولی من ریدم🗿
آره خلاصه...
بعد معاون پرورشیمونو دیدم اونم عجب خانم گل و گوگولیایه🌚
بعد.. بهش گفتم خانم مسکن دارین
گفت نمیتونم بهت بدم مسئولیت بعد گردن منه
گفتم خانم دارم میمیرم
گفت بمیری بهتر از اینه که بیای یقه منو بگیری😂😂😂(داشت شوخی میکرد)
بعد آره... گفتم با مامانم زنگ بزنم بیاد دنبالم ولی چون یه دفعه سر زنگ عربی غیبت داشتم گفتم بیخی🗿
برگشتم تو حیاط. ترنم و درسا اومدن
درسا اینجوری بود که:خوبی؟
من:نه! اون از امتحان که به خودم شک دارم اینم از شونم...
به ترنم:بیا اینجا بشین میقام بخوابم
ترنم:داداش من نزدیکت نشدم که مریض نشیی
من:بیا اینجا بینم من خودم مریضم
اومد نشست منم رو پاش تخت خوابیدم ولی خوب بیدار بودم و همه حرفاشون شنیدم
درسا و ترنم(-/+)
-خوب ترنم...
+داشتی میگفتی تعریف کن عیزم
-....
-نه ولش کن.. میگم گرمه نه؟
+وای ارهههه
+بقیه که تو سایهان.
+ما که مث احمقا تو آفتاب نشستیم
من به زور جلو خندمو گرفتم
-وای آره پاشو بریم تو سایه
+ولی آپاندیس خوابه...
-خو بیدارش کن بریمم
+فک کنم بچه گرمش شده..(منظورش من بودم)
-خو بلندش کون بریممم😭
من خودم بلند شدم
+عه خودش بیدار شد خوب درسا پاشو بریم
-بیدار بودم.. پات که درد نگرفت ترنم؟
+نه باو درد چی؟
بعد خلاصه بلند شدم گفتم من میرم شوما هم بیاین
بعد یکم ازشون دور شدم
دیدم ترنم پشتش راهه
دویدم سمتش"پخ!"
+آیییی آپاندیس خدا نکشتت گگگگگ
ترسوندمش یوهاهاهاهاهاهاها
بعد آره خلاصه برگشتیم تو کلاس
#happenings
بعد... دو دیقه نشستم سر کلاس، شونم داشت دیوونم میکرد رفتم به ناظم بگم
بعد گفتم خانم مسکن دارین؟
گفت مسکن نمیتونم بهت بدم
من:😭💀
بعد آره.. رفتم تو حیاط
بعد یه چن دیقه رو یکی از صندلی دراز کشیدم. بعدشم بلند شدم برگردم تو یکی از همکلاسیم دیدم یکم صحبت کردیم
اومدم بیام تو دیدم به! دوستام دارن میان
بعد هرکدومشون میاومدن از کنار رد شن من اینجوری بودم که:سخت بود؟
اونا:
1:ارهه
2:نه اصلنننن سخت نبودا(مسخره و تیکه)
3:دا چه سوالیه میپرسی؟ معلومه که بود
4:نکنه واست آسون بود؟
5:متوسط بود ولی من ریدم🗿
آره خلاصه...
بعد معاون پرورشیمونو دیدم اونم عجب خانم گل و گوگولیایه🌚
بعد.. بهش گفتم خانم مسکن دارین
گفت نمیتونم بهت بدم مسئولیت بعد گردن منه
گفتم خانم دارم میمیرم
گفت بمیری بهتر از اینه که بیای یقه منو بگیری😂😂😂(داشت شوخی میکرد)
بعد آره... گفتم با مامانم زنگ بزنم بیاد دنبالم ولی چون یه دفعه سر زنگ عربی غیبت داشتم گفتم بیخی🗿
برگشتم تو حیاط. ترنم و درسا اومدن
درسا اینجوری بود که:خوبی؟
من:نه! اون از امتحان که به خودم شک دارم اینم از شونم...
به ترنم:بیا اینجا بشین میقام بخوابم
ترنم:داداش من نزدیکت نشدم که مریض نشیی
من:بیا اینجا بینم من خودم مریضم
اومد نشست منم رو پاش تخت خوابیدم ولی خوب بیدار بودم و همه حرفاشون شنیدم
درسا و ترنم(-/+)
-خوب ترنم...
+داشتی میگفتی تعریف کن عیزم
-....
-نه ولش کن.. میگم گرمه نه؟
+وای ارهههه
+بقیه که تو سایهان.
+ما که مث احمقا تو آفتاب نشستیم
من به زور جلو خندمو گرفتم
-وای آره پاشو بریم تو سایه
+ولی آپاندیس خوابه...
-خو بیدارش کن بریمم
+فک کنم بچه گرمش شده..(منظورش من بودم)
-خو بلندش کون بریممم😭
من خودم بلند شدم
+عه خودش بیدار شد خوب درسا پاشو بریم
-بیدار بودم.. پات که درد نگرفت ترنم؟
+نه باو درد چی؟
بعد خلاصه بلند شدم گفتم من میرم شوما هم بیاین
بعد یکم ازشون دور شدم
دیدم ترنم پشتش راهه
دویدم سمتش"پخ!"
+آیییی آپاندیس خدا نکشتت گگگگگ
ترسوندمش یوهاهاهاهاهاهاها
بعد آره خلاصه برگشتیم تو کلاس
#happenings
🍓2
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
بعد امتحان من ورقمو دادم فقط یکی از سوالا رو ننوشتم اونم چون گشادیم اومد فک کنم🗿 بعد... دو دیقه نشستم سر کلاس، شونم داشت دیوونم میکرد رفتم به ناظم بگم بعد گفتم خانم مسکن دارین؟ گفت مسکن نمیتونم بهت بدم من:😭💀 بعد آره.. رفتم تو حیاط بعد یه چن دیقه رو یکی از…
بعدش آره...
برگشتیم تو کلاس یه معلم ناشناس اومد
بعد کاشف به عمل اومد این معلم گرامی معلم ادبیات و فنون انسانیاس
منی که امسال هیچی از فارسی نمیفهمم🌚
بعد چن دیقه گفت پاشین بریم تو حیاط و اینا
بقیه بچه ها رفتن گفتیم خانم ما میمونیم
گفت نمیشه که همه برن شما بمونین
بعد گفتم خانم ما اینجا میمونیم آواز میخونیم😔
مبینا:عهه لو نده دیگهه
گفتم:تازه خانم حرف میزنم شوخی میکنم قشنگ کمپ میگیریم🌚
مبینا:عه لعنتی لومون دادی که😔😂
آره بعد نشستیم حرف زدن
از هر چرت و پرتی میتونستیم گفتیم
بعد معلم هم نرفت
بعد یهو بحثمون رسید به خواب اینجوری بودم که
آها راسی فلانی خواب مرگ منو دیده...
مهرنوش:چه؟
واسشون گفتم کی دیده و چی دیده
مهرنوش:میدونستی اگه کسی خواب مرگتو ببینه یعنی تو عمرت زیاده؟
من:چه؟😀
یکم فک کردم:پس.. ترنمم خواب مرگ منو یدده.. داداشمم.. یکی دیگه هم بود دیده بود
ترنم:تو طولانی عمر میکنی🗿
مهرنوش:داداش تو بالا 200 سال زنده ای!
من:💀😂
بعد آره مهرنوش یه خواب عجیب از من دیده بود اصن سم خالص💀
یه چی میگم یه چی میشنوین💀💔
و معلمم وقتی شنید گفت اینا خواب بوده؟
گفتیم بعله
گفت اینا رو میشه کتاب کرد
گفتم خانم این یه چیز عادیه ذهن من حالا خیلی سمیه
بعد یکم باهاش صحبت کردیم راجب آینده و رشتمون و اینا
بعدم رفت
ولی حاجی... خواب مهرنوش ترم دار بود💀😂
ترک خوردم!
و اره.. بعدشم زنگ خورد اومدم بیرون بعد داشتم میرفتم ایستگاه بابامو دیدم
من:عهههه؟؟ بابا؟؟
بعد آره... خلاصه که اومدم پایین پل عابر گفتم:پدر🗿
گفت بله؟
گتم:میشه کیفمو بیاری؟🗿سنگینه شونمم درد میکنه🗿💔اون یکی بندش خرابه🗿💔💔
گفت بیده من
بهش دادم.. گفت واییی چه سنگینه!
گفتم سنگین نیس... ولی پر جزوس چه توقعی داری؟
بعد گفت بریم اونور یا همینو وایسیم؟
گفتم بریم اونور مامانم راحت باشه🗿
بعد گفت از پل بریم؟
گفت پ چی؟
گفت اگه از پل بریم باید منو بگیری هل بدی نیوفتم
من🗿🗿🗿🗿🗿🗿
بعد آره...
موقعی داشتیم از پل میرفتیم بالا اینجوری بود که:چی تو کیفته؟
من:توش موزه موزز😂😂
بعد رفتیم اونور جلو ایستگاه منتظر بودیم گفت کو موزا؟
من:
بابام:؟؟؟
من:بابام داشتم مث علی تو سه در چهار میگفتم
بعد گفتم:بازش کن ببینیم چی توشه تپ تپ(ادای به هندونه زدن)توش موزهه موزز(بازم همون ادا)
بعد انقد اذیتش کردم لفت ده لایف داد🌚
گفتم بابا دیگه کاریش نمیشه کرد باس تحملم کنی🌚
داداشمم امروز رفته بود اردو🗿
و اره...
#happenings
برگشتیم تو کلاس یه معلم ناشناس اومد
بعد کاشف به عمل اومد این معلم گرامی معلم ادبیات و فنون انسانیاس
منی که امسال هیچی از فارسی نمیفهمم🌚
بعد چن دیقه گفت پاشین بریم تو حیاط و اینا
بقیه بچه ها رفتن گفتیم خانم ما میمونیم
گفت نمیشه که همه برن شما بمونین
بعد گفتم خانم ما اینجا میمونیم آواز میخونیم😔
مبینا:عهه لو نده دیگهه
گفتم:تازه خانم حرف میزنم شوخی میکنم قشنگ کمپ میگیریم🌚
مبینا:عه لعنتی لومون دادی که😔😂
آره بعد نشستیم حرف زدن
از هر چرت و پرتی میتونستیم گفتیم
بعد معلم هم نرفت
بعد یهو بحثمون رسید به خواب اینجوری بودم که
آها راسی فلانی خواب مرگ منو دیده...
مهرنوش:چه؟
واسشون گفتم کی دیده و چی دیده
مهرنوش:میدونستی اگه کسی خواب مرگتو ببینه یعنی تو عمرت زیاده؟
من:چه؟😀
یکم فک کردم:پس.. ترنمم خواب مرگ منو یدده.. داداشمم.. یکی دیگه هم بود دیده بود
ترنم:تو طولانی عمر میکنی🗿
مهرنوش:داداش تو بالا 200 سال زنده ای!
من:💀😂
بعد آره مهرنوش یه خواب عجیب از من دیده بود اصن سم خالص💀
یه چی میگم یه چی میشنوین💀💔
و معلمم وقتی شنید گفت اینا خواب بوده؟
گفتیم بعله
گفت اینا رو میشه کتاب کرد
گفتم خانم این یه چیز عادیه ذهن من حالا خیلی سمیه
بعد یکم باهاش صحبت کردیم راجب آینده و رشتمون و اینا
بعدم رفت
ولی حاجی... خواب مهرنوش ترم دار بود💀😂
ترک خوردم!
و اره.. بعدشم زنگ خورد اومدم بیرون بعد داشتم میرفتم ایستگاه بابامو دیدم
من:عهههه؟؟ بابا؟؟
بعد آره... خلاصه که اومدم پایین پل عابر گفتم:پدر🗿
گفت بله؟
گتم:میشه کیفمو بیاری؟🗿سنگینه شونمم درد میکنه🗿💔اون یکی بندش خرابه🗿💔💔
گفت بیده من
بهش دادم.. گفت واییی چه سنگینه!
گفتم سنگین نیس... ولی پر جزوس چه توقعی داری؟
بعد گفت بریم اونور یا همینو وایسیم؟
گفتم بریم اونور مامانم راحت باشه🗿
بعد گفت از پل بریم؟
گفت پ چی؟
گفت اگه از پل بریم باید منو بگیری هل بدی نیوفتم
من🗿🗿🗿🗿🗿🗿
بعد آره...
موقعی داشتیم از پل میرفتیم بالا اینجوری بود که:چی تو کیفته؟
من:توش موزه موزز😂😂
بعد رفتیم اونور جلو ایستگاه منتظر بودیم گفت کو موزا؟
من:
بابام:؟؟؟
من:بابام داشتم مث علی تو سه در چهار میگفتم
بعد گفتم:بازش کن ببینیم چی توشه تپ تپ(ادای به هندونه زدن)توش موزهه موزز(بازم همون ادا)
بعد انقد اذیتش کردم لفت ده لایف داد🌚
گفتم بابا دیگه کاریش نمیشه کرد باس تحملم کنی🌚
داداشمم امروز رفته بود اردو🗿
و اره...
#happenings
🍓1