𝙈𝙗𝙩𝙞 𝙈𝙤𝙤𝙙𝙞 ࿐
مود exxp : #𝙈𝙚 #ENFP #ESFP #ENTP #ESTP | @mbtimoodi |
دردسر؟ من و دردسر؟
نبابا من آروم ترین آدم روی زمینم
اصلا آرامش رو از رو من ساختن
*وی یه جای سالم تو بدنش نداره
*همچنین یه جا نمیتونه بشینه
نبابا من آروم ترین آدم روی زمینم
اصلا آرامش رو از رو من ساختن
*وی یه جای سالم تو بدنش نداره
*همچنین یه جا نمیتونه بشینه
من وقتی یه پست میزارم:
*گذاشتن کلی چرت و پرت بعدش و بدون اینکه بفهمم، گم کردن پست*
*گذاشتن کلی چرت و پرت بعدش و بدون اینکه بفهمم، گم کردن پست*
نشد یه جا برم با یه نفر دوست نشم
آخه این چه سَمیه سُمیه؟...
چرا هر جا میرم با حداقل دو نفر دوست میشم؟
آخه این چه سَمیه سُمیه؟...
چرا هر جا میرم با حداقل دو نفر دوست میشم؟
Forwarded from ♡......♡
دفتر خاطرات لوئیز
۲۲اوت۱۹۷۲
ساعت ۲ظهر
هیچوقت اون روز فراموش نمیکنم. مادرم داشت گندم هارو آسیاب میکرد و مثل همیشه بوی نون همه جارو پر کرده بود که یهو سرو کله پُل پیدا شد. کارگر جوون پدرم که توی مزرعه کار میکرد. مادرم با دیدن اون خنده هرزه گونه ای کرد و بوسیدش. پُل از من نمیترسید و بی اهمیت به من مادرم رو لمس میکرد. مادرم از من خواست تا اون صحنه رو نگاه کنم و از اونجایی که پدرم مادرم دوست داشت هرگز حرف من رو باور نمیکرد. داشتن جلوم سکس میکردن. دیگه نمیتونستم اون وضع تحمل کنم. روی اجاق آب در حال جوش بود. برش داشتم و اونو روی مادرم و اون عوضی پاشیدم. شروع به داد فریاد کردن که بعد با ساطوری که مخصوص خوک ها بود پُل جلوی مامانم تیکه تیکه کردم. مامانم با بهت فقط نگام میکرد ولی قرار نبود به اونم رحم کنم با یه حرکت گردنش بریدم که مثل یه حیوون شروع به خرخر کرد و مرد.
https://news.1rj.ru/str/myweirdothoughtss
۲۲اوت۱۹۷۲
ساعت ۲ظهر
هیچوقت اون روز فراموش نمیکنم. مادرم داشت گندم هارو آسیاب میکرد و مثل همیشه بوی نون همه جارو پر کرده بود که یهو سرو کله پُل پیدا شد. کارگر جوون پدرم که توی مزرعه کار میکرد. مادرم با دیدن اون خنده هرزه گونه ای کرد و بوسیدش. پُل از من نمیترسید و بی اهمیت به من مادرم رو لمس میکرد. مادرم از من خواست تا اون صحنه رو نگاه کنم و از اونجایی که پدرم مادرم دوست داشت هرگز حرف من رو باور نمیکرد. داشتن جلوم سکس میکردن. دیگه نمیتونستم اون وضع تحمل کنم. روی اجاق آب در حال جوش بود. برش داشتم و اونو روی مادرم و اون عوضی پاشیدم. شروع به داد فریاد کردن که بعد با ساطوری که مخصوص خوک ها بود پُل جلوی مامانم تیکه تیکه کردم. مامانم با بهت فقط نگام میکرد ولی قرار نبود به اونم رحم کنم با یه حرکت گردنش بریدم که مثل یه حیوون شروع به خرخر کرد و مرد.
https://news.1rj.ru/str/myweirdothoughtss
♡......♡
دفتر خاطرات لوئیز ۲۲اوت۱۹۷۲ ساعت ۲ظهر هیچوقت اون روز فراموش نمیکنم. مادرم داشت گندم هارو آسیاب میکرد و مثل همیشه بوی نون همه جارو پر کرده بود که یهو سرو کله پُل پیدا شد. کارگر جوون پدرم که توی مزرعه کار میکرد. مادرم با دیدن اون خنده هرزه گونه ای کرد و بوسیدش.…
I liked it🍓
چرا اینقد لذت بخش و خوشایند بود؟🌚✨
چرا اینقد لذت بخش و خوشایند بود؟🌚✨
Forwarded from ♡......♡
-خاک
-قدرت تبدیل شدن به گرگینه
-خیر
https://news.1rj.ru/str/Reveriexx
https://news.1rj.ru/str/myweirdothoughtss
https://news.1rj.ru/str/+uo1cwunQah1mZmY0
-قدرت تبدیل شدن به گرگینه
-خیر
https://news.1rj.ru/str/Reveriexx
https://news.1rj.ru/str/myweirdothoughtss
https://news.1rj.ru/str/+uo1cwunQah1mZmY0
♡......♡
-خاک -قدرت تبدیل شدن به گرگینه -خیر https://news.1rj.ru/str/Reveriexx https://news.1rj.ru/str/myweirdothoughtss https://news.1rj.ru/str/+uo1cwunQah1mZmY0
چرا همه منو خاک میبینن؟
قرمزی هم بهم گفت خاکم🌚🥸
وای گرگینه.. وای گرگ... گرگگگگگگ😭😭✨
ببین من گرگ را ناتوانم... وای...
خیر؟.. فکر کردم شرّم🌚
عه بابا...
قرمزی هم بهم گفت خاکم🌚🥸
وای گرگینه.. وای گرگ... گرگگگگگگ😭😭✨
ببین من گرگ را ناتوانم... وای...
خیر؟.. فکر کردم شرّم🌚
عه بابا...
❤2
𝑮𝒂𝒍𝒂𝒄𝒕𝒊𝒄 𝑫𝒓𝒆𝒚
shervin.hajiaghapour – bahar.oomad{webahang.ir}
اوکی عاشقش شدم
بای-
-bahar.oomad
بای-
-bahar.oomad